|
ناصر امينى
پدرم، برادرم پادشاهان ايران
خاطرات شاهپور غلامرضا پهلوى
به زبان فرانسه منتشر و روز ۲۴ فوريه در پاريس توزيع گرديد
اين سومين كتابى است كه در خارج از كشور از طرف خاندان سلطنتى ايران منتشر مى شود
كتاب هاى خاطرات ملكه پهلوى، فريده ديبا، فوزيه، اردشير زاهدى، شهناز پهلوى و ده ها كتاب ديگر كه در تهران چاپ شده جعلى است.
صنعت كتاب سازى شغلى نان و آب دار در جمهورى اسلامى ايران
|
|
amini
|
آنچه كه تاكنون در باب پرونده سازى و جعل سند و اتهامات جورواجور براى مصادره اموال و اعدام افراد در اين ۲۶ سال بر مردم ما گذشت دامنه آن چند سالى است خودى هاى رژيم را هم در برگرفته كه هر روز شاهد انواع و اقسام اتهامات، جاسوسى، وطن فروشى، سند سازى، جواز فروشى دست اندركاران براى خارج كردن رقبايشان از صحنه هستيم.
كلينى در كتاب مشهورش گفته است:
وقتى با كسى مخالف هستيد آبروى او را ببريد كه مجبور به ترك شهر و ديار شود. در تمام نظام هاى ديكتاتورى و استبدادى چه استبداد مذهبى و چه در نظام هاى كمونيستى از اين (سلاح) كه اخلاقيات پست است استفاده مى كردند تا مخالفين خود را بكوبند و از ميدان به در كنند.
به خاطر دارم چون نقطه ضعفى براى كوبيدن دانشمندى چون سيد احمد كسروى سراغ نداشتند، ضعف بينائى چشم او را كه بر اثر مطالعه زياد عينك ذرّه بينى بر چشم داشت، قباى عثمان كرده، شايع كرده بودند آن متفكر بزرگ و انديشمند (فلان كاره) بوده و در جوانى... مى زده!!
در اين ديار به اصطلاح كفر كه ما زندگى مى كنيم، زندگى شخصى همه محفوظ و قابل احترام است. بچه هاى سه چهار ساله را مى بينيم كه به تجويز چشم پزشك عينك هائى با عدسى هاى ضخيم بر چشم دارند كدام آخوند با وجدان است كه مى تواند همان افتراها و مزخرفاتى كه براى كوبيدن سيداحمد كسروى به كاربرد در مورد اين كودكان معصوم بگويد.
اين تهمت زدن ها از فقر فرهنگى سرچشمه مى گيرد كه لازم است با اين (جهل بزرگ) مبارزه گردد.
اما چند سالى است كه خاطره نويسى جعلى آن هم به سبك مبتذل پاورقى نويس هاى دست چندم مطبوعات گذشته به سياق اصغر قاتل و حاج ربابه و سيدمهدى بليغ باب شده است. اولين سرى از اين خاطرات جعلى با كتاب (پرى غفارى) كه انواع و اقسام اتهامات را به افراد سرشناس وارد مى كرد آغاز شد.
سپس خاطرات (فردوست) كه البته با تردستى و در سطح بالاترى تنظيم شده بود به بازار آمد و با احساس خطر طرفداران سلطنت اين موج خانواده شاه سابق ايران را در برگرفت. بعد كتاب قطورى به نام خاطرات بانو فريده ديبا، دخترم فرح چاپ و منتشر شد.
سپس كتاب خاطرات ملكه پهلوى مادر محمدرضاشاه فقيد و همسر رضاشاه در تهران چاپ شد.
جاعل كتاب بدون اين كه اطلاع داشته باشد كه ملكه مادر با حال بيمارى در خانه دخترش شاهدخت شمس در آمريكا بسترى است و در آنجا چشم از جهان فرو بست، مدعى شده ملكه مادر در تهران است و هر شب قبل از خواب يك استكان كنياك مى خورد! چند ماه قبل نيز كتابى تحت عنوان (۲۵ سال در كنار پادشاه) حاوى خاطرات آقاى اردشير زاهدى در تهران چاپ شد كه چون در آن كتاب جعلى عكس هاى جالبى از خاندان سلطنت بود با استقبال مردم روبرو شد و در هفته اول انتشار تمام شماره هاى آن فروش رفت.
سپس خاطرات (شهناز پهلوى) در دو جلد منتشر شد.
انتشار اين نوع خاطرات جعلى به دنبال خطرى است كه از محبوبيت شاهزاده رضا پهلوى در بين مردم و در مقامات رژيم احساس شده و با اين لجن پراكنى هاى مبتذل و جعلى به قول خودشان مى خواهند فضا را نسبت به اين خانواده مسموم كنند.
البته اين سريال ها ادامه خواهد داشت و در آينده بايد منتظر خاطرات جعلى والاحضرت اشرف، مرحوم والاحضرت فاطمه و شرح عشق بازى هاى آنها باشيم. دريغ و درد كه در زمان نابكار ما وقاحت را مرزى نيست.
خاطرات شاهپور غلامرضا پهلوى
به همت ايمان انصارى قبل از اين كه براى شاهپور غلامرضا نيز به استناد حرف هاى شعبان بى مخ يك كتاب جعلى ديگر در تهران به زيور طبع آراسته گردد، روز ۲۴ فوريه كتاب خاطرات ايشان در ضيافت برومندانه اى كه Piere christian Taittinger. شهردار منطقه شانزدهم پاريس تشكيل داده بود رسماً انتشار يافت.
دعوت نامه با آرم سلطنتى به نام امپراطريس فرح پهلوى مزين بود.
بخش شانزدهم پاريس متعلق به قديمى ترين سرمايه داران فرانسوى و نيز مسكن بسيارى از ثروتمندان طراز اول تبعيدى جهان است كه خيابان هاى معروف فوش و ژورژ ماندل و هانرى مارتن در آن بخش قرار دارد.
من تاكنون نديده بودم به مناسبت نشر و امضاى يك كتاب چنين ضيافت اشراف منشانه اى تشكيل گردد و صدها فرانسوى صاحب نام و ايرانيان مقيم پاريس با پرداخت ۳۰ يورو يك جلد آن را خريدارى نمايند.
شهردار منطقه شانزدهم پاريس كه قبلاً وزير بوده بزرگترين توليد كننده شامپانى در منطقه ركنس فرانسه است و تخصص او در برگزارى مهمانى هاى بزرگ و دريافت سفارش شامپانى است به اين ترتيب از پانصد نفر نخبگان پاريس از ساعت ۶ تا ۹ بعدازظهر با بوفه اى شاهانه و صرف شامپانى پذيرائى شد و والاحضرت براى همه خريداران كتاب را امضاء كردند.
دل شكسته اى در جمع
زمانى كه شنيدم اين كتاب مانند كتاب شهبانو به اصطلاح Best Seler شده است دلم به حال و روز خودم خيلى سوخت. ظرف اين چند سال دو كتاب به هزينه خودم منتشر كردم، هيچ كتاب فروشى دينارى به من نداد در حالى كه كتاب اولم (روزها در پى سال ها) تاكنون چهاربار چاپ شده و كتاب دومم (روزها و رازها) پس از چاپ ناياب گرديد.
از آنجا كه كشور آلمان و كتاب فروشى هاى آن بالاترين حد فروش را داشتند، سوار قطار شدم خودم را به آلمان رساندم و در هتلى بى ستاره اطاقى گرفتم. به اولين كتاب فروش كه مراجعه كردم گفت حالا چرا آمده ايد؟ حسابدار ما در شهر ديگرى دفتر دارد و آخر دسامبر به حساب و كتاب ما مى رسد. يك چاى داد از او خداحافظى كردم. دومين كتاب فروش گفت از صبح تا حالا سه روزنامه و يك بسته ليموعمانى فروخته ام. بيائيد به جاى پول كتاب برنج بسماتى و ترشى ليته برداريد با انگشت اطاقم را در هتل روبرو نشان دادم و گفتم برنج و ترشى به چه درد من مى خورد!
سومين كتاب فروشى آبِ پاكى را روى دست من ريخت و گفت ايرانى كه كتاب بخر نيست مى بينيد كه ما فقط دو سه قفسه كتاب داريم. فروش ما فعلاً موادغذائى است كه آن هم كساد است به طورى كه سه ماه است نتوانسته ام كرايه مغازه را بدهم.
خلاصه اى از متن كتاب والاحضرت
نام كتاب (پدرم، برادرم پادشاهان ايران) است. اين كتاب به صورت مصاحبه اى تنظيم شد. و مصاحبه كننده آقاى ايمان انصارى است، والاحضرت در كتاب كودكى خود را شرح مى دهد و مى نويسد چگونه برادر ناتنى شاه از يك مادر (قاجارى) در تهران پرورش يافته است.
او در فصل اول كتاب هيچ مضايقه اى ندارد كه به تفصيل از نامداران قاجار سخن گويد به اين ترتيب مى بينيم كه ازدواج سياسى رضاشاه با خانواده قاجار در جهت (تداوم سلطنت) بوده است و آن سوءتفاهمات تاريخى در اين نوشته ها برطرف مى شود، پس از آن والاحضرت در فصول بعد به وصف خصوصيات پدر تاجدار خود مى پردازد، روشن است كه حماسه رضاشاه در چشم ايشان به حدى والاست كه رضاشاه به عنوان پدر ايران جديد ناميده مى شود. خاطرات تلخ تبعيد رضاشاه و داستان تكرارى مصدق و شاه و همچنين اين نكته كه پس از مصدق ايران استقلال خود را بازيافت در اين كتاب آمده است. در فصول بعد انقلاب سفيد و دست آوردهاى آن و رقابت كمپانى هاى نفتى و بالاخره آثار ضعف در نظام مملكت مورد بحث قرار گرفته است.
با وجود اين كه اين والاحضرت بين برادران نزديكترين شخص به شاه بود از بيمارى شاه بى اطلاع بوده است.
والاحضرت معتقد است كه به قول برادرشان (امنيت جهان بستگى به امنيت ايران دارد). اگر ايران در دنيا ترور و وحشت بيافريند دنيا نيز به دام ترور و وحشت خواهد افتاد. والاحضرت مى گويد، غرور امروزى، اطمينان به ظرفيت بازسازى است اين غرور را جمهورى اسلامى نتوانست بشكند.
او در پايان به جوانان مى گويد:
داستان دروغ هاى ۲۵ ساله را شنيده ايد، كشور امروز ويران است. شما امكانات و ظرفيت خود و ايران را مى شناسيد. آنها ممكن است قصر كوروش را ويران كنند. بر كارهاى نادر و رضاشاه خط بطلان بكشند ولى نتوانستند فكر شما را منحرف سازند و شجاعت زنان ايران را بكاهند، اين ها نمى توانند آينده ايران را خراب كنند ميراث بزرگان ما پايدار و زنده است بايد آنها را نگاه داشت و از آن بهره برد. نسل امروز ايران در حال باز پيوستن به تاريخ هزاران ساله خود است. تكيه والاحضرت درباره وجود فساد در اواخر دوران زمامدارى هويدا قابل تأمل است ولى ايشان در باب مشاركت ها و اعمال نفوذهاى افراد خانواده سلطنت در امور مالى و تجارى صحبتى به ميان نمى آورد.
والاحضرت غلامرضا پهلوى بازرس عالى ارتش ايران بود ولى در كتاب صحبتى از مسائل مربوط به ارتش نمى نمايد.
انتشار اين كتاب خواندنى يك سند به اسناد تاريخى ما اضافه مى كند ولى هنوز سر گنده مسئله زير لحاف است و آن اينكه:
چه كسانى از شاه مردمى، خدايگان ساختند و چه كسانى تخم فساد را كاشتند و ثروت ها انباشتند.
كتاب از انتشارات نورمان ۳۳۶ صفحه و به بهاى سى اورو در كتاب فروشى ها موجود است.
مقاله تازه و روشنگر «اردشير زاهدى» وزير امورخارجه و آخرين سفير ايران در آمريكا، كه در روزنامه «وال استريت جرنال» به چاپ رسيده است
جاه طلبى هاى اتمى ايران!
اردشير زاهدى، وزير امورخارجه پيشين و آخرين سفير ايران در آمريكا، به مناسبت سر و صدائى كه در زمينه فعاليت هاى اتمى ايران به پا شده، مقاله اى روشنگر درباره فعاليت اتمى ايران و پيشينه آن زير عنوان «جاه طلبى هاى اتمى ايران» به زبان انگليسى در روزنامه «وال استريت جرنال» نوشته اند.
انتشار اين مقاله، بازتاب گسترده اى داشت و ترجمه بخش هائى از آن از راديو صداى ايران پخش شد و اصل مقاله در سايت اينترنتى اين راديو انعكاس يافت.
در پى آن، پاره اى از رسانه هاى گروهى به نقل اين مقاله و گفتگو با آقاى زاهدى پرداختند.
آنچه در اينجا مى خوانيد، اشاره اى به آن است:
وزيران امورخارجه ۳ قدرت اروپائى بريتانيا، آلمان و فرانسه پس از ديدار از ايران با غرور اعلام كردند كه ايران را متقاعد به امضاى موافقتنامه اى كردند كه براساس آن جمهورى اسلامى برنامه هاى هسته اى خود را به گونه اى قابل توجه محدود خواهد كرد. در آن زمان اروپا متوجه آن نبود كشورى كه همه روزه قوانين اساسى اش را زير پا مى گذارد، ممكن است به مفاد يك موافقتنامه كه به قول برخى از رهبران ايران با كفار امضاء شده هم وقعى ننهد و حال آن كه ۹ ماه پيش ايران در واكنش به بازماندن پرونده اش در آژانس بين المللى و لحن شديد قطعنامه اخير آژانس هرگونه توافق با اروپا را ناديده گرفته است.
روابط بين اروپا و ايران در حال فراز و نشيب است ولى روى هم رفته اروپائيان علاقمند هستند كه با ايران كنار بيايند به خاطر اين كه ايران يك كشور مهمى بوده و هست و خواهد بود. دولت ها و رژيم ها مى آيند و مى روند، ولى كشورهائى كه ريشه دارند و قدرت دارند هميشه سر جاى خودشان خواهند بود. فراموش نكنيد ما همه ايرانى هستيم و ايران و مردممان را بيش از هر چيز ديگر دوست داريم.
هم اروپا، هم آمريكا و هم دنيا بدانند: ايران حق خودش را بايد داشته باشد، به خصوص كه كشورهاى همسايه از غربمان گرفته تا شرق، نيروى اتمى هم دارند. تا روزى كه گرفتارى اعراب و اسرائيل و به خصوص فلسطين و اسرائيل حل نشود، هيچوقت نمى شود در آن ناحيه صلح برقرار باشد.
من دو تجربه در زندگى دارم: لندن بودم اعليحضرت پيشنهاد كردند كه هر كشورى يك روز خرج قواى نظامى خودش را بايد به يونسكو بدهد. پنج قدرت بزرگ كه همه حق وتو دارند عليه ما توافق كردند وقتى با مقامات انگليسى و آمريكائى و غيره صحبت مى كردم كه چرا با اين كار مخالف هستيد، مى گفتند خرج نظامى ما هر روز مى دانيد چقدر مى شود؟ گفتم آن مهم نيست و شما اگر اصلش را قبول داريد بيائيد بگوئيد يك ساعت مى دهيد يا پنج ساعت. هيچوقت به اين عمل نكردند چون منافع خودشان در ميان بود. البته هر كشورى منافع خودش برايش مهم است. اما اگر اين منافع براى انگليس و آمريكا و روس و فرانسه يا هر كشور ديگرى مهم است براى ايران هم بايد بوده باشد...
ايران در پى بهره گيرى از نيروى اتم برآمد و از سال ۱۹۵۰ دنبال اين كار رفت. واقعاً ايرانى ها از خود هوش و ذكاوتى به خرج دادند. ايرانى هائى كه در خارج از ايران به تحصيل پرداختند و همينطور در ايران و دانشگاه هاى خودمان و اين همه براى اين بود كه يك روزى اگر نفت ما تمام شد، اقلاً در وضعى باشيم دستمان به سوى ديگران دراز نباشد. اين بود كه اعليحضرت هم آمدند اين پيشنهاد را كردند و دستور دادند بيائيم در خاورميانه و همينطور آسيا «منطقه آزاد» از اتم داشته باشيم كه هيچ كدام دنبال اين كار نروند. امروز اسرائيل اتم دارد و كسى حرفش را نمى زند، ولى اگر مصر بخواهد داشته باشد حرف مى زند، اين يك بام و دو هوا است و به نظر من اين عملى نمى تواند باشد...
اگر آمريكا، اروپا، روسيه هر كدام واقعاً شرافتمندانه مى خواهند حرف بزنند بايد حق ايران را در نظر داشته باشند. اگر به اين وضع باشد، آسانتر هم مى توان كنترل كرد. فراموش نكنيد كه ايرانى شرافت دارد، غرور دارد، تاريخ و ريشه دارد و وقتى بخواهند به او زور بگويند، حتى آن كسى هم كه مخالف دولت است، مى رود به طرف آن، چون مليتش را بالاتر از اين صحبت ها مى دانند و من دوست ندارم هيچوقت مملكت من يك وقت وضعى پيدا كند مانند همسايه افغانستان يا عراق. ايرانى به دست ايرانى بايد كار خودش را انجام دهد و پيش برود.
|