Nimrooz
Vol. 16, No. 823, February 18, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۳ - جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۳
از لابلاى متون
عماد خراسانى از ديدگاه مهدى اخوان ثالث
بر ما گذشت نيك و بد، اما تو روزگار
فكرى به حال خويش كن، اين روزگار نيست!
(به انگيزه يكمين سالگرد خاموشى عمادالدين خراسانى، غزل سراى نامدار- ۲۸ بهمن ۱۳۸۲)
عمادالدين حسن برقعى مشهور به عماد خراسانى، شاعر نامدار و غزل سراى نغز گفتار، يكسال پيش پس از يك دوره ممتد بيمارى خاموش شد. در معرفى اين سخنور نام آور هيچ كلامى گوياتر از سخن مهدى اخوان ثالث دوست نزديك و يار وفادار عماد كه خود نيز از سخن سرايان برجسته معاصر بود و چند سال پيش از عماد روى در نقاب خاك كشيد نيست.
اخوان ثالث در مقدمه اى كه بر ديوان اشعار عماد نگاشته است مى گويد:
«عماد به سال ۱۳۰۰ شمسى در طوس (خراسان) به دنيا آمده است. نام و نشان تمام او «عمادالدين حسن برقعى» يا «مبرقعى» است. مادرش به هنگام خوابى مى بيند چنانكه گوئى امام على بن ابى طالب (ع) به او مى گويد: «اين فرزند تو همنام پسر ماست» مى پرسد: «كدام يك؟» جواب مى شنود «حسن و اين سكه هم رونماى توست بگير» مى گيرد و بيدار مى شود.
نسب عماد خراسانى به موسى مبرقع پسر امام محمدتقى ملقب به «جواد» مى رسد و به همين دليل خانواده او «برقعى» و «مبرقعى» لقب گرفته اند... پدرش مرحوم «سيدمحمدتقى معين دفتر» از صاحب منصبان آستانه رضوى بوده، شعر مى گفت و معين تخلص مى كرد. ولى اعتنائى به جمع و نشر اشعار خود نداشت و بسيار خوش آواز هم بود.
عماد در اوائل امر صباحى چند «شاهين» تخلص گرفته بود، بعد «عماد» را براى تخلص برگزيد كه جزئى از اول نامش بود. در اين اوان بود كه گاهى شعر خود را اينجا و آنجا مى خواند و مثل كمال الدين و پروين اعتصامى و ملك الشعراء بهار و بعضى ديگر بر او تهمت مى نهادند كه شعر ديگرى (پدرش) به نام خويش مى خواند، زيرا باور نمى توانستند كرد كه طفلى به آن سن و سال شعر به هنجار و لطيف و روان بسرايد (عماد از ۹سالگى به شعر سرودن آغاز كرد). عماد در محافل دوستانه يكى از دائى هاى خود چندبار امتحان داد و بديهه گوئى كرد تا توانست اين تهمت را زايل كند و دهان مدعيان را ببندد.
طبع شعر و آواز خوش، دو ميراث طبيعى ارجمند بود كه از «معين» به پسرش «عماد» رسيد، اما مرگ مهلتش نداد كه شكفتن و بارورى اين دو هنر پسر خود را ببيند و در سال ۱۳۰۶ هنگامى كه عماد ۶ ساله بود درگذشت و سه سال پيش از آن عماد در سه سالگى از مادر نيز يتيم شده بود و پرورش او پس از مرگ پدر به عهده جد و جده مادرى اش، مرحومان سيدمحمد اقتدار التوليه و بى بى زهرا ملقب به بى بى عالم افتاد. اقتدارالدوله نيز اهل ذوق و ادب و تفنن بود... هنگام مرگ اقتدارالدوله عماد حدود ۱۳ سال داشت و در كلاس ششم ابتدائى درس مى خواند. از اين پس سرپرستى عماد كه بيش و كم رشدى هم كرده بود به امان همان جده او و امان خدا ماند.
بى بى، جانش بود و «آق عماد» و اين نام از زبانش نمى افتاد، بسيار مهربان و دلسوز و در عين حال همدل و دوست نوه خود بود. گرچه مراقبت او خاصه چند سال اول پس از مرگ اقتدارالتوليه در راه و رسم زندگى و درس و تحصيل عماد مؤثر بود، اما اين تأثير چندان نبود كه بتواند جوان را به دلخواه پير بار آورد و حتى نه چندان كه بتواند در سال هاى بعد مانع از ترك تحصيل او شود زيرا ديگر جوان در مسير سركشى و مستى و بى خبرى افتاده بود. شاعرى بود شيرين مقال و جوانى خوش قد و قامت. بلند بالا و بهره مند از موهبت هاى جمال و تندرستى و نشاط و خاصه خوش آواز وانگهى آزاد، لب به مى و بوسه آشنا شده، مزه «هر چه باداباد» چشيده، ديگر كى نهى مى توانست او را آرام و رام كند؟ آنهم پند و نهى نرم و به آزرم زنى ساده دل و پير...
القصه، بى بى يك روز چشم گشود كه ديگر فرزندش به شور و شيدائى در شهر شهره بود و حديث عشق ها و غوغا و نجواى اين و آن درباره او نُقل و نَقل محافل خراسان و شعرش در همه جا....
اما مرگ اين جانشين مادر و غمگسار عماد در ۱۳۲۹ شمسى براى شاعر ما سخت دردناك و جانگداز بود. در شعر «قصه ناتمام» آنجا كه از مرگ مادر سخن مى گويد مقصود هموست:
آنجا كنار درختان
با قلب درهم شكسته
ره مى رود شاعرى مات
از عمر بيهوده خسته
با چهره اى غرقه دراشك
از ماتم مرگ محبوب
چندى نرفته هنوزش
كز مرگ مادر زده باز
اين گيتى كينه توزش
در قلب بشكسته آتش...
آثار عماد خراسانى در حدود سى هزار بيت شعر فارسى است كه در اقسام قوالب متداول از قصيده و غزل و مثنوى و قطعه و انواع مسمّطات تركيبى و از اين قبيل سروده. گاهى گرايشى هم به بعضى ملايمات نو دارد، اما؟؟ و اغلب آثار دلنشين و بديع او در همان چند نوع مذكور، مخصوصاً مثنوى و مسمطات تركيبى و بالاخص غزل است كه حاوى لطيف ترين و بهترين اشعار اوست. عماد گرچه بعضى نوشته ها و يادداشت هاى منثور از جمله داستانى بالنسبه مفصل به نام «تورى» هم دارد اما نديدم و نشنيدم از؟ در اين زمينه تفوه و تنفسى داشته باشد.
اگر شعر را در معنى حقيقى اش به جاى آوريم (نه فقط فن و صنعتگرى و مهارت در تمشيت امروزن و قافيه و كلمات؟ بى شك عماد در غزلسرائى از شعراى برجسته و طراز اول معاصر است و در قياسى وسيع تر اصلاً سخن او از اين و آن متمايز است.
صنعت سجع و قوافى هست نظم و نيست شعر
اى بسا ناظم كه نظمش نيست الا حرف مفت
شعر آن باشد كه خيزد از دل و جوشد ز لب
باز در دل ها نشيند هر كجا گوشى شنفت
غزل عماد چنين حالتى دارد. سوزش و شور و حال كلام او در غزل ها و اشعار غنائى وى حاكى از صميميت و صداقتى است كه در حقيقت اصل مايه شاعرى است.
(برگرفته از ديباچه مفصل زنده ياد مهدى اخوان ثالث بر ديوان اشعار عماد خراسانى) .

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   احزاب   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •