Nimrooz
Vol. 16, No. 823, February 18, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۳ - جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۳
دكتر مصطفى الموتى
دكتر يوسف مير
محسن حيدريان
مهاجرت سوسياليستى و سرنوشت ايرانيان

دكتر مصطفى الموتى
دكتر يوسف مير
از پزشكانى كه در بشر دوستى و كمك به مردم شهرت زيادى داشت دكتر يوسف مير ايروانى بود كه فرزندانش دكتر محمدعلى و دكتر على محمد مير در طبابت مشهور بوده و خدمات گرانبهائى به كار پزشكى در ايران كرده اند.
مجله آينده با استفاده از يادداشت هاى فرزندان دكتر يوسف مير درباره او چنين نوشته است:
دكتر يوسف مير در سال ۱۲۶۰ شمسى در شهر ايروان متولد شد. تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در ايروان به زبان روسى به پايان رسانيد و سپس عازم سوئيس شد و تحصيلات پزشكى را در شهر لوزان فرا گرفت ودر همان شهر با يكى از جراحان معروف سوئيس به كار پرداخت.
دكتر مير كه در سوئيس با على اكبر داور دوستى پيدا كرده بود، به تشويق او در سال ۱۳۰۰ شمسى به تهران بازگشت و در بيمارستان نظامى احمديه به جراحى پرداخت سپس به كار در بيمارستان شماره دوم ارتش پرداخت.
دكتر مير از سال ۱۳۲۱ به دانشگاه تهران انتقال يافت و در سال ۱۳۲۵ به سمت استاد كرسى جراحى بالينى انتخاب شد و سپس رئيس بخش جراحى بيمارستان پانصد تختخوابى شد كه تا سال ۱۳۴۰ كه بازنشسته گرديد در اين سمت به كار ادامه داد.
دكتر محمود افشار نيز كه از دوران تحصيل در لوزان با دكتر مير آشنا شد همواره از او به نيكى ياد مى كرد. دكتر مير علاوه بر امور پزشكى به كار ادبى و فرهنگى خيلى علاقه داشت. على اكبر دهخدا، دكتر قاسمى غنى، على دشتى، محمد قزوينى، دكتر على اكبر سياسى، صمصام الملك بيات، علينقى وزيرى، محمدعلى جمال زاده، دكتر على اكبر فياض و دكتر مهندس على محمد مشيرى از دوستان نزديك او بودند. دكتر مير زندگى بسيار منظم و خانواده خوبى داشت. شخصى دقيق و منظم بود. از قمار و الكل گريزان بود فقط به سيگار اعتياد داشت.
دكتر مير، شغل پزشكى را وسيله مال اندوزى قرار نداد و كار در بيمارستان عمومى را بر مطب شخصى ترجيح مى داد. دكتر مير در تدريس در دانشگاه روش خاصى داشت كه آن را در زوريخ فرا گرفته بود. در تدريس خود رعايت اصول اخلاق پزشكى و كمك به بيمار را به شاگردانش يادآور مى شد.
دكتر مير مردى خجول و در معاشرت با دوستان بسيار مؤدب بود. عفت كلام را رعايت مى كرد. بعضى از كلمات به او نسبت داده مى شود كه صحت ندارد. در سال هاى آخر عمر شنوائى اش كم شده بود معهذا براى كار و تدريس اصرار داشت- استادى بود كه بدون توجه به مال و مقام به توصيه صاحبان مقام فقط اعتنائى نداشت و در راه بالا بردن مقام والاى پزشكى مى كوشيد و در راه رعايت مبانى اخلاقى پزشكى و انسانيت در راه سلامت بيماران گام هاى مؤثرى برمى داشت.
دكتر مير در سال ۱۳۴۷ در سن ۸۷ سالگى در تهران درگذشت. جامعه پزشكى از او خيلى تجليل كرد.
به طورى كه مطلعين مى گويند فرزندانش نيز راه پدر را ادامه مى دهند و اكنون در تهران به طبابت اشتغال دارند.
***
دكتر غلامحسين مصدق درباره دكتر مير چنين مى نويسد:
پيشقدم در رشته جراحى نوين در ايران دكتر يوسف مير بود كه خاندانش از مهاجرين قفقاز و از مردم ايروان بودند. خودش در لوزان درس خوانده و با معروفترين جراحان اروپا در قرن بيستم بنام (پروفسوررو) كار كرده و دستيار او بود. بعد از جنگ بين الملل اول به ايران آمد و در تهران مطبى باز كرد و جراحى هاى او موجب گرديد كه شهرت فراوان يابد. دكتر مير در تهران دختر موثق السلطنه دفترى را كه با من نسبت دارد گرفت و صاحب يك دختر بنام هما و دو پسر دوقلو به اسامى (محمدعلى و على محمد) گرديد كه هر دو پسر را به سوئيس فرستاد كه در رشته پزشكى متخصص شده و به استادى دانشگاه رسيدند و از جراحان قابل اعتماد و مشهور تهران گرديدند. دكتر مير چند بيمارستان را با وسائل جراحى مجهز كرد و استاد دانشگاه تهران گرديد و كرسى جراحى را در بيمارستان دانشگاه اداره مى كرد.
پدرم به دكتر مير خيلى علاقه داشت و با اين كه اهل كار دولتى نبود از او خواست كه عضو شورايعالى پزشكى كشور گردد. من معتقدم پزشكى ايران خصوصاً جراحى نوين مديون دكتر مير است.
***
پسران دكتر مير نظير پدر عاشق كار پزشكى هستند. يكى از آنها با خانواده علم ازدواج كرد و خواهرزاده اميرحسين خان خزيمه علم همسر او است.
دكتر مير در كار پزشكى و دانشگاهى بسيار پر قدرت و سخت گير بود. هنگام عمل جراحى پزشكان و پرستارانى كه با او همكارى داشتند از سختگيرى او همواره دچار نگرانى بودند چون در كار پزشكى و دانشگاهى سعى داشت با دقت كار صورت گيرد تا كار انجام شده توأم با موفقيت باشد.

محسن حيدريان
مهاجرت سوسياليستى و سرنوشت ايرانيان
شوك هاى مداوم
در همان هفته هاى نخست تماس واقعى با سوسياليسم واقعاً موجود و لمس از نزديك كشور زادگاه لنين، عقب ماندگى شديد اين كشور در همه زمينه هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى به ويژه در جمهورى هاى آسيائى آن و رفتار كادرهاى «حزب كبير برادر» با انقلابيون چپ ايرانى، اولين شوك هاى ذهنى وارد مى آوردند. در همان ماه هاى اول بود كه در برابر چشمان حيرت زده اين انقلابيون چپ ايرانى برترى هاى رشد اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ايران نسبت به جمهورى هاى آسيائى شوروى سابق روزبروز نمايان تر مى شد. اما فقدان آزادى ها و ترس مردم شوروى از قدرت همه جا حاضر كا.گ.ب. و نفوذ جهنمى آن، ضربات اصلى را بر ديوار بتونى اعتقادات و آرمان هاى ايدئولوژيك اين پناهندگان وارد مى كرد. براى نخستين بار مفاهيمى چون سيستم تك حزبى، ديكتاتورى پرولتاريا، سيستم اقتصاد دولتى و مالكيت دولتى بر وسائل توليد و مصرف و توزيع، دولتى كردن همه شئون اجتماعى، سياسى و فرهنگى كه اساس ارزش گذارى ها و مبانى انديشه سوسياليسم واقعاً موجود بود، براى اين گروه از چپ هاى ايرانى كه خود از بازيگران انقلابى در ميهن شان بودند به تدريج زير سئوال مى رفت. اما هنوز مدت زمانى ديگر لازم بود تا با اين سرابى كه سوسياليسم ناميده مى شد و در عمل يك ديكتاتورى خشن، عقب مانده و غير انسانى بود، تعيين تكليف كنند.اما مسائل و زندگى درونى اين انقلابيون داستان ديگرى است. از همان روز ورود به كشور ميزبان يكى از اصلى ترين نيازهاى هر پناهنده ارتباط و كسب خبر و تبادل اطلاع است. اين يا آن دوست و رفيق چه سرنوشتى يافته است؟ دوستان و عزيزان نگران و چشم انتظار در ايران از سرنوشت و وضع من چه مى دانند؟ فلان رفيق كه زودتر به شوروى پناه آورده بود در كجا است و چه وضعى دارد؟ سرنوشت آن دوست زندانى به كجا رسيده است؟ به رفقائى كه به اروپا رفته اند، چگونه مى توان دست يافت؟ پاسخ به اين نيازاوليه اما حياتى پناهنده ها از طرف شوروى ها و رهبران حزبى و سازمانى همواره به آينده و روشن شدن وضع اقامت موكول مى شد. اما در حقيقت هيچگاه پاسخ نيافت. مطلب صاف و ساده از اين قرار بود كه نه امكان تلفن وجود داشت نه مسافرت و نه نامه نگارى آزاد. ديوارهاى آهنين مفهومى بود كه همگان دير يا زود خود را در حصار خرد كننده و دهشتناك آن مى يافتند. تنها راه ارتباط با خارج از محدوده زيست افراد در اواخر قرن بيستم نامه نگارى از طريق كانال رهبرى حزب و سازمان بود كه نه تنها ماه ها به درازا مى كشيد بلكه تحت كنترل سازمانى و ايدئولوژيك شديد هم بود. رهبران حزب و اكثريت هر از چندى براى سركشى مى آمدند. نامه ها را گرفته و پس از چند ماه كه باز مى گشتند نامه هاى رسيده را كه سر باز بود، تحويل مى دادند. جالب آن بود كه رهبرى سازمان اكثريت، كاغذنامه را هم از اروپا مى آورد و توضيح مى داد كه از نوع كاغذ متوجه مى شوند كه از شوروى است.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   احزاب   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •