|
تهران داغ داغ -على مستعلى زاده
اعلاميه هاى تبليغاتى هاشمى رفسنجانى به ضد او تبديل شد
در دهه زجر هم از پيشرفتهاى انقلاب ميگويند و هم از عقب افتادگى ها
استاد حزب اللهى: برنامه هاى تلويزيونى عليه سلطنت در صدا و سيما در دهه فجر اثر معكوس گذاشته است
دستگيرى گسترده مسيحى ها در تهران
رجز خوانى درباره قدرت سپاه و پس گرفتن آن توسط شمخانى
كرزاى كه تا هفته پيش دست نشانده آمريكا به حساب مى آمد، مورد استقبال گرم آخوندها قرار گرفت
چرا تبليغات ضد انتخابات عراق نتيجه معكوس داد
تهران لباس برف پوشيده و شهردار نوحه خوان هم دارد خودش را ميكشد كه فردى مدير و كارآمد جلوه كند و روزنامه كيهان و صدا و سيما هم مدام براى او تبليغ ميكنند اما همه تظاهرات در شمال شهر تهران و اطراف خانه بزرگان و روحانيون است و از جمله فرمانيه و زعفرانيه و دروس و نياوران كه همه در همانجا جمعند؛ حتى رهبرى كه اين روزها داستان هاى اغراق آميزى درباره ساده زيستى وى در همه نشريات چاپ ميشود. اما اينها كه تهران را داغ نميكند بلكه آنچه باعث گرمى هواى تهران است در اين برف و سرماى زير صفر تماشاى برنامه هاى ويژه دهه زجر در صدا و سيماست كه از آن ادبار و بدبختى و سردرگمى ميبارد و سوژه اتوبوسها و تاكسى هائى است كه مردم از سرما به آن پناه ميبرند و خلاصه هر جا كه گرمائى هست بحث بر سر كارآمدى يكى از سپاهى هائى است كه خيلى درباره عرضه آنها صحبت ميشود؛ يعنى برادر ضرغامى كه در صدا و سيما كاشته شد تا رئيسش على لاريجانى را به رياست جمهورى برساند و آنطور كه خودش گفته اين تكليفى شرعى است كه كاركنان صدا و سيما بر عهده دارند.
داغى تهران علت جالبى دارد.
اولش آن كه دهه زجر و سالگرد انقلاب داغ مردم را تازه كرده و هيچ جا نيست كه صحبتى درباره راحتى و ارزانى دوران شاه نباشد و فيلمها و گزارش هائى كه صدا وسيما درست كرده بر اين داغ دامن ميزند. ديگر آنكه چون انتخابات مسخره رياست جمهورى نزديك است حضرات از يك طرف براى اين بيست و پنج سال به مردم دروغ ميگويند و از طرف ديگر به جهت رقابتهاى داخلى دست جمهورى اسلامى را باز ميكنند. همان شبى كه صدا و سيما از بدبختى دوران گذشته و دزدى ها و وابستگى هاى دوران شاه برنامه تهيه ميكند كيهان و روزنامه هاى وابسته به سپاه و حوزه علميه قم به هواى كوبيدن هاشمى رفسنجانى و خاتمى چنان تصويرى از مملكت ارائه ميدهند كه آدم وحشت ميكند از زندگى در اينجا. و اين موضوعى است كه همه جا صحبتش هست.
دروغهاى بى حاصل
امسال صدا و سيما ظاهرا به دستور مقام رهبرى تصميم گرفته كه در دوران دهه زجر سنگ تمام بگذارد و رژيم سلطنتى را رسوا كند. سريال مسخره اى كه كمدى ساخته شده و زنان با حجاب در آن نقش شهبانو و والاحضرت اشرف را بازى ميكنند و در حالى كه سعى شده حركاتشان مغاير شئونات باشد برعكس محبوب مردم شده اند كه همه خاطرات شيرين گذشته در ذهنشان بيدار شده است. كار اين ماجرا تا به آنجا رفته كه استادان حزب اللهى دانشكده ارتباطات در نامه اى براى رهبر جمهورى اسلامى نوشته اند كه اين برنامه ها از نظر تبليغات ضد جمهورى اسلامى و هوادارى از سلطنت است و حتى احتمال داده اند كه توسط هنرمندانى ساخته شده باشد كه در دل هوادار سلطنت هستند. سايت حزب اللهى هاى سپاه پاسداران نوشته رويكرد امسال صداوسيما در سالگرد پيروزى انقلاب، به رغم صرف هزينه هاى سنگين، بسيار سطحى و تمسخرآميز است و نمايش اين گونه آثار كه با هدف تمسخر و هجو سلطنت و نظام پهلوى ساخته شده به تضعيف انقلاب منجر شده است و متخصصان ميگويند قاعدتا پس از گذشت ۲۶ سال از پيروزى انقلاب و در اختيار داشتن فرصت و امكانات بيشتر نسبت به گذشته، انتظار مى رفت رويكرد صداوسيما به سالگرد پيروزى انقلاب و دهه فجر، نسبت به سال هاى گذشته عميق تر باشد، اما متأسفانه سطحى گرايى، لودگى، تمسخر، استهزا و هجو سلطنت، ويژگى هاى اصلى برنامه هاى صداوسيما در دهه فجر امسال است كه اين گونه برخورد به جاى تثبيت و انتقال مفاهيم اصلى انقلاب و حقايق جامعه، به تضعيف انقلاب و ارائه تصويرى غيرواقعى از شرايط جامعه منجر خواهد شد.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: آيا مديريت صداوسيما گمان مى كند كه با ارائه تصويرى غيرواقعى و بى نهايت حماقت آميز و ناتوان از كارگزاران اصلى نظام پهلوى، ارزش هاى اصلى انقلاب را افزايش مى دهد؟ يا نتيجه اين گونه رويكرد، تضعيف و كوچك كردن زحمات و مبارزات طاقت فرساى انقلابيون است؟ در اين گزارش از جانب متخصصان حزب اللهى نوشته شده مقايسه شرايطى كه سريال هاى كمدى امسال از گذشته ها تصوير ميكنند با شرايط سخت امروز كشور مردم را به سوى يادآورى و حسرت گذشته سوق ميدهد.
قسمتى را كه كارشناسان حزب اللهى نگفته اند مربوط به بخشى است كه رژيم سلطنتى متهم به كشتن مخالفان خود شده است. همه صبح در تاكسى ها از خود ميپرسيدند مقصودشان داريوش فروهر است يا شاپور بختيار و يا مختارى و پوينده. در يك پانل دانشگاهى رئيس انجمن اسلامى با طرح همين سئوال از دانشجوها پرسيد نظرشان چيست. يكى از بچه ها كه به صراحت لهجه مشهور است و تا به حال سه چهار بارى هم گذارش به دادگاه انقلاب افتاده است بلند شد و گفت اگر مقصود يادآورى خدماتى است كه انقلاب به كمبود جمعيت كرد موفق هستند. چون در مقابل هر چه كه درباره خشونت و آدم كشى رژيم سلطنتى ميگويند مردم از پدر و مادرها ميپرسند مقصود چه كسانى است و جز دو تا آخوند كه در كتابهاى درسى آنها را شهيد زير شكنجه نام برده اند كه معلوم نيست درست باشد كسى اسمى به ياد ندارد اما در مقابل همه مى گويند خود خلحالى اعلام كرده كه هزار تن را به حكم خمينى كشته است. به قول يكى از استادان ما بهتر بود بعضى از حرفها زده نشود كه بعضى خاطرات زنده نشود اما شد. در سالگرد انقلاب اسلامى صدا و سيما خدمت بزرگى به مردم كرد و به يادشان آورد كه چه بود و چه شد.
تناقض ها
قسمت دوم مشكل برنامه ريزان تبليغاتى دهه زجر ماجراى پيشرفتهاى باورنكردنى!! بعد از انقلاب است كه براى نسل ما كه از گذشته ها خاطره اى نداريم پخش ميشود. برنامه هائى ميسازند كه به ما نشان دهند كه چه تغييراتى در مملكت پيدا شده است و بعد خودشان نيم ساعت بعد براى كوبيدن هاشمى رفسنجانى تمام بدى هاى دنيا را به دوران او نسبت ميدهند. از جمله جالبترين بخش هاى اين برنامه سخنرانى تبليغاتى آدمى است به اسم احمد توكلى كه مردم از وى خاطرات تلخى دارند از سالهاى اول انقلاب كه ريشش سياه بوده است اما حالا كه ريشش سفيد شده و عنوان دكتر هم به اول اسمش اضافه شده نقشه هاى جالب اقتصادى پيدا كرده كه اولين آنها هنوز به اجرا در نيامده همه كالا را در ايران دوبرابر گران كرده است. اما توكلى در سخنرانى هاى خود آمار جالبى ميدهد از اقتصاد كشور در دوران شانزده ساله گذشته و يادش ميرود كه اين دورانى است كه خامنه اى رهبر بوده است و تازه اگر هم تقصير هاشمى رفسنجانى و خاتمى باشد باز هم آنها منتخب مردم نيستند بلكه آخوندهائى هستند كه شوراى نگهبان انتخابشان كرده است. حرفهاى توكلى را بخوانيد كه جالب است:
«در دوران سازندگى و اصلاحات جمعا بيشتر از تمام پنجاه سال قبل از اين دوران [ يعنى دوران سلطنت پهلوى] بابت فروش نفت دلار وارد كشور شده است اما ميتوان گفت هفتاد در صد اين مبلغ به هدر رفته و مردم هجده بار بيش تر فقير شده اند و اگر كسى بگويد كه جمعيت زياد شده بايد جوابشان را داد كه افزايش جمعيت هم كار دولت است و برنامه ريزى مخصوصى براى آن صورت گرفته. هجده سال براى آباد كردن هر كشورى كافى است چنانكه كشور كوچكى مانند دوبى در همين فاصله درآمد سرانه خود را به هشت برابر ايران رسانده است و تركيه در همين فاصله اقتصاد خود را سه برابر رونق داده است. ما به اين ترتيب جز به سوى سقوط نميرويم. مردم در نظر ما موشهاى آزمايشگاهى بوده اند به همين دليل هم من حاضرم در انتخابات شركت نكنم و به خدمت در مجلس ادامه دهم اما مشروط بر آنكه هاشمى رفسنجانى نيايد. من خودم را نزديك ترين كس به نظرات رهبرى ميدانم كه به فقيران توجه دارند اما در دوران آقاى هاشمى فقط به ثروتمندان توجه شد آنهم آشنايان و منطقه اى خاص.»
حالا شما جاى مردم ايران باشيد حق نداريد كه هر روز با يادى كه صدا و سيما ميكند بگويند خدايش بيامرزد و به هم چشمك بزنند. اين آمارهائى است كه خودشان ميدهند. توكلى كه اوپوزيسيون نيست كه مثل اكبر گنجى به جرم فاش كردن كارهاى هاشمى رفسنجانى به زندان انداخته شود.
تبليغات براى هاشمى
جزوه اى در ميليونها نسخه در تهران و شهرستانها پخش كرده اند كه بهانه سالگرد انقلاب است اما در حقيقت موضوعش تبليغات براى هاشمى رفسنجانى است. بچه هائى كه در شميران ساكن هستند ميگويند از جمله كسانى كه دارد خودش را براى انتخاب شدن هاشمى ميكشد باريك بين امام جمعه تجريش است كه لابد اين شغل نان و آبدار و با مزايا و مداخل را هاشمى برايش درست كرده است در حالى كه صدها آخوند در صف بودند و ميخواستند اين شغل را به دست آورند كه در منطقه اى باشند كه همه سران مملكت مستضعف پرور در آن هستند و گاهى ناگزيرند كه خودشان را در مسجد هم نشان بدهد. اين آخوند كه از روز اول آمدن خاتمى، يعنى از همانروزها كه جوانها و مردم عادى براى او خودكشى ميكردند خودش را داشت به زمين و زمان ميزد كه بابا به عمامه سياه اين خاتمى نگاه نكنيد او از دين برى است به تازگى شروع كرده است به گذاشتن درس اخلاق ولى انگار اين درس را براى آن شروع كرده كه به مردم بگويد كه به سردار سازندگى رأى بدهند. باريك بين آدم بددهنى هم هست و از حالا پيداست جز چند تا بقال محلى و به قول بچه ها دريانى ها كسى به حرفهاى او توجهى نميكند و اگر هم رأى بدهند به هاشمى نخواهد بود.
جزوه هاى سازندگى در جمهورى اسلامى كه در آن يك كلمه هم حرفى از هشت سال اخير نيست و هر چه هست متعلق به دوران رياست جمهورى و هاشمى رفسنجانى است با جدولها و آمارى كه همه ميدانند جعلى است در حقيقت كارى است از ستاد انتخاباتى هاشمى رفسنجانى. اما بشنويد كه بر سر باريك بين چه آمد.
هفته گذشته در اول دهه زجر جوانان رستم آباد، سه چهارتا طلبه اى را كه در حوزه شميران درس ميخوانند و اهل مراغه هستند فريفتند كه به حاج آقا در درسهاى اخلاق بگوئيد به جوانها اجازه ميدهند كه در مورد مسائل مملكتى سئوال هائى تهيه كنند و با تكثير آن در محل مردم را ترغيب كنند كه براى شنيدن جواب اين سئوالات به محضر آقا تشريف بياورند. باريك بين هم به اين دو طلبه گفته بود البته كه خوب است و در اسلام گفتگو و مشورت امر شده است. به اين ترتيب بچه ها قرار گذاشتند كه به طلبه ها در جمع آورى سئوالات مردم كمك كنند. در نتيجه جزوه اى فراهم آمد در چهل صفحه كه تمام كارهاى هاشمى را افشا كرده منتها در قالب علامت سئوال. مثلا پرسيده اند:
شايعاتى در شهر هست در مورد قتلهاى زنجيره اى كه چطور بايد آن را جواب داد. مردم ميگويند در خصوص مسأله قتل ها بايد دوره رياست جمهورى آقاى هاشمى را تقسيم بكنيم به دوره اول و دوره دوم. در دوره اول ايشان اقتدار بسيار بيشترى داشتند و حرف اول را ميزدند، ولى در دوره دوم اين قضيه اتفاق نيفتاد علتش هم آراى آقاى هاشمى بود، هنگامى كه آراء به نصف رسيد و همانها كه حامى ايشان بودند به صف دشمنانش درآمدند و شعار قديميشان كه «مخالف هاشمى دشمن پيغمبر است» بود عوض شد و شروع كردند و براى او مسئله درست كردن و طبعا وزيران او را عوض كردن و اقتدار هاشمى در سالهاى ۷۶- ۷۲ حتى در دولت هم كامل نبود چه برسد به خارج از دولت. آيا اين استدلال درست است؟
سئوال دوم:
آن چه كه در وزارت اطلاعات اتفاق افتاد و سعيد امامى همه كاره شد در دوره دوم است كه محافل اطلاعاتى خودسر شكل گرفت. قتل سعيدى سيرجانى و بسيارى ديگر در همين زمان اتفاق افتاد و ادعا شده كه در دفتر مهاجرانى معاون پارلمانى رئيس جمهور هم شنود گذاشته بودند و در بولتنهايشان هم متن مكالمات سعيدى سيرجانى را چاپ كردند كه دكتر مهاجرانى را عصبانى كرد ولى آقاى هاشمى هم ظاهراً نتوانست كارى بكند كه چرا وزير اطلاعات روى معاون حقوقى هم مشكوك بود و بعد هم قضيه آن اتوبوس ارمنستان پيش آمد كه آقاى هاشمى بى اطلاع بودند و از همه مهمتر ماجراى دستگيرى فرج سركوهى كه خيلى باعث سروصدا درباره رئيس جمهور و نظام شد و سعيد امامى اداره اش كرده بود. آن چه براى مردم مطرح است چهار حالت است:
۱-آقاى هاشمى اطلاع داشته و دستور هم داده كه اين كارها انجام بشود.
۲-آقاى هاشمى اطلاع داشته، دستور نمى داد ولى بدش هم نمى آمده
۳-آقاى هاشمى اطلاع داشته، بدش مى آمده ولى نمى توانسته مخالفت بكند
۴-اين كه آقاى هاشمى اطلاع نداشته است. كدام يك از اين حالتها صحيح است.
رئيس جمهورى بى اختيار
تهيه كنندگان جزوه پاسخ به سئوال هاى مردم در قسمت ديگرى از سئوالات خود كه به خرج باريك بين آنرا تكثير هم كرده اند كه مثلا مردم را ترغيب به شركت در جلسات مسجد قلهك كنند تا وى بتواند به نفع هاشمى تبليغات كند نوشته اند:
مردم ميگويند وقتى كسى رئيس جمهور ميشود بدترين حالت ممكن اينست كه وى بى اختيار باشد و نداند كه چه در مملكت ميگذرد. الان دشمنان ايشان شروع كرده اند به تبليغات كه آقا در دوران رياست جمهورى خود خبر نداشته كه در دستگاه امنيتى او چه ميگذشته. اگر بگوئيم كه درست است ميگويند پس او چه فرقى با خاتمى دارد و اگر بگوئيم كه خبر داشته ميگويند پس تمام قتلها به دستور وى صورت گرفته است چاره چيست. اين بى اطلاعى در صد جاى ديگر هم مى تواند باشد. از اين قبيل سئوالات در مورد مسائلى مانند روابط خارجى هم مطرح ميكنند و ميگويند چه بسا كه ايشان از كارهاى ناشايستى مانند كشتار در رستوران ميكونوس هم خبر نداشته اما چرا در زمانى كه اخبار آن در دنيا پراكنده شد هيچ كوششى براى درك ماجرا و تنبيه خاطيان نكرد و گذاشت كه روابط ايران و اروپا يكسره مختل شد همان اروپائى كه امروز نظام براى جلوگيرى از فشار آمريكا با آنها مذاكره ميكند.
آقاى هاشمى فرموده اند: «در دوره مسئوليت من وزارت اطلاعات تميزترين را داشته است، وزارت اطلاعات در دوره من خيلى تصفيه شده، از خيلى چيزها پاك شد.» آيا بايد به مردم گفت كه اين مدعا با واقعيت انطباق دارد. در آن صورت چه بايد كرد با كسانى كه ميگويند در دوران هشت ساله صدارت آقاى هاشمى حدود هشتاد تن به وسيله وزارت اطلاعات به علل سياسى به قتل رسيده اند كه معروفترين آنها قتل سعيدى سيرجانى، مهندس برازنده، احمد ميرعلايى، تفضلى، زال زاده و. . . بودند. از طرف ديگر حادثه ربودن فرج سركوهى و ناپديد شدن اسرارآميز پيروز دوانى و احتمالاً قتل او و به دره انداختن اتوبوس حامل نويسندگان در همان دوره روى داد. بازداشت ۲۳ تن از نيروهاى ملى- مذهبى، مهندس على صالح آبادى، مهندس ابراهيم زاده، مهندس عباس عبدى، . . . و صدها عمليات ترور برون مرزى سعيد امامى، كه به گفته خودش و روح الله حسينيان، در دوران سازندگى به وقوع پيوست. جواب كتاب «عاليجناب سرخ پوش» اكبرگنجى كه چون هنوز در زندان است بين مردم و محبوبيت دارد را چه بايد داد. بايد تكذيب كرد كه آقاى هاشمى از كارهاى سعيد امامى خبر داشته و يا بايد آنرا پذيرفت.
نقش هاشمى در جنگ
بچه هاى شيطان رستم آباد در بخش ديگرى از جزوه خود با تيتر «نقش هاشمى رفسنجانى در ادامه جنگ تحميلى» نوشته اند با توجه به سمت آقاى هاشمى در فرماندهى جنگ و نمايندگانى رهبر انقلاب در شوراى عالى امنيت ملى عده اى ميگويند مسئوليت ادامه جنگ و خرابى ها و كشتارها و شهدا و جانبازان به عهده هاشمى رفسنجانى است و براى آنكه حرف خود را ثابت كنند از حرفهاى حاج احمد خمينى يادگار امام استفاده ميكنند كه گفته امام بعد از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود. اين عين جمله يادگار امام است:
«در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود اما بالاخره مسئولان جنگ گفتند ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويم تا بتوانيم غرامت را از عراق بگيريم. امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مى گفتند اگر بناست جنگ را ادامه بدهيد بدانيد اگر جنگ با اين وضعى كه شما داريد، ادامه يابد و شما موفق نشويد ديگر جنگ تمام نشدنى است و بايد اين جنگ را تا نقطه خاصى ادامه بدهيم. الان كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براى پايان جنگ است.»
اما از طرف ديگر آقاى هاشمى در خاطرات سال ۱۳۶۰ خود مى نويسد: «امام با اين كه مايلند جنگ زودتر تمام شود صلاح نمى دانند كه ما كوتاه بيائيم. » و در جاى ديگر از خاطرات خود نوشته اند «وابسته نظامى ايتاليا گفته: كشورهاى نفت خيز منطقه شصت ميليارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ايران ميدهند تا ما از شرط مجازات صدام منصرف شويم.» جواب مردم را چه بدهيم.»
خلاصه اينكه همه پرونده دوران سازندگى از گرانى ها و قتلها و ادامه جنگ كه هاشمى به دروغ نوشته كه با آن موافق بوده و خمينى و سران سپاه با آن مخالفت كرده اند در جزوه رستم آبادى ها به عنوان سئوالهاى مردم ذكر شده است. به خرج امام جمعه هم در دويست هزار نسخه توزيع و بين مردم توزيع كردند اما دو روز بعدش به طوريكه ميگويند باريك بين به سرعت امام جمعه رستم آباد را كه در دوران ولايتى مدتى هم به عنوان سفير به اندونزى فرستاده شد، احضار ميكند و از او ماجراى جزوه را ميپرسد و او هم از همه جا بيخبر ميگويد پولش را خودتان داديد و او فرياد ميزند اين پدرسگها سر مرا كلاه گذاشتند همه شان ضدانقلاب و دوم خردادى هستند ميدهمشان به دست اطلاعات. خودم شاكيشان ميشوم آبروى مرا بردند. حاج شفيعى هم با سادگى ميگويد قربان پدرسگها يكيشان برادرزاده خودتان هستند و يكى هم خواهرزاده آقاى ناطق و يكى هم البته بنده زاده است مگر چكار كرده اند. خلاصه گندش درآمده و جزوه سئوال ها هم توزيع شده است.
خرابكارى ها
دهه زجرست و مدام از صدا و سيما رجزخوانيهائى ميشود كه ارتش و سپاه چه پيشرفتهائى كرده اند و دل دشمن از ترسشان آب شده و آمريكا هم جرأت نزديك شدن به ايران را ندارد و روز شنبه گذشته وزير دفاع كه براى اجراى برنامه هاى فكاهى تلويزيونى بهترست تا وزارت دفاع و ترساندن دشمن با آن قيافه ابلهانه اش، در برنامه دوم سيما ظاهر شد و به مردم گفت ما به وسايلى دست يافته ايم كه دشمن خيالش را هم نمى تواند بكند. يك آدم ابله ترى هم با او در برنامه شركت داشت كه نماينده بازارى ها و سپاهى ها در مجلس است. گويا او هم كلى رجز خواند. اما معلوم است كه بعدش اينها را خواستند و دعوا كردند چونكه فردايش على شمخانى در برنامه سراسرى عكس همان حرفها را زد و ادعا كرد كه سپاه پاسداران بيشتر سد ميسازد و اصلا كمتر در امور دفاعى هست اما هر لحظه لازم باشد فورا به دفاع از آب و خاك ميپردازد. در برنامه اولى كلى رجزخوانده شده بود درباره قايقهاى انگليسى كه به غنيمت گرفته شده اند و قسمتى از فيلم دستگيرى ملوانان انگليسى هم پخش شده بود اما در اين برنامه كاملاً برعكس وزير خنده رو از جوكهائى كه با ملوانان انگليسى گفته اند حرف زد و گفت خود اينها در نهايت از ما تشكر كردند كه اشتباهى وارد خاك ايران شدند ما هم پذيرفتيم و هيچ نظرى هم به قايقهايشان نداريم و منتظر نتيجه مذاكرات هستيم و با نيروهاى حاضر در عراق هم نهايت همكارى را ميكنيم. معلوم نيست كه در اين وسط يكروزه چه اتفاقى افتاد كه ناگهان دهان اينها را بستند و آن يكى هم غايب شد.
اما جالبتر از همه حرف مردم خوزستان است كه ميگويند اين رجزخوانى ها همه اش براى ترساندن مردم است چونكه در ماهواره عربى كه در خوزستان ديده ميشود فيلمهائى پخش شده از اعترافات دستگيرشدگان در عراق كه به زبان فارسى گفته اند كه فرستاده شده اند براى خرابكارى در انتخابات و تصورشان اين بوده كه مردم عراق در آن شركت نميكنند. اما باز كار از اينهم خرابترست و هر روز در گوشه اى از روزنامه هاى تهران مينويسند كه هواپيمائى آمريكائى از شهرهاى جنوب و شمال گذشت و اين خبرى است كه به قول خودشان عادى شده است و مدام آمريكائى ها بر فراز شهرهاى مرزى هستند. راننده تاكسى ميگفت اينها كه اينقدر از آمريكا ميترسند كه به اين تجاوزها اعتراضى نميكنند چرا اينهمه رجز ميخوانند. جوانى كه سرش در كتابش بود ديگر طاقت نياورد و گفت برادر شما چقدر ساده ايد كه اين تبليغات را باور ميكنيد مگر نميبيند دارند التماس ميكنند كه آمريكا با آنها مذاكره كند و جوابى نميفرستند اما اينها را ميگويند براى خر كردن ما ها. راننده گفت البته كه خودشانند. چون ما ملت از اينها با هوشتريم.
در همين گفتگو كه بوديم يكى صفحه روزنامه را مقابل من گرفت كه در گوشه اى از آن نوشته شده بود تجهيزات يك دكل بزرگ صداوسيما در حومه مهاباد توسط افراد ناشناسى تخريب شده و ارتباط تلويزيونى منطقه قطع شد.
گوشه ديگر روزنامه خبر پرواز هر روزه هواپيماها بر فراز شهرهاى جنوبى و غربى بود.
پذيرائى از كرازى
اما بامزه ترين اتفاقها دروغگوئى درباره انتخابات عراق بود كه در يك جزوه دانشجوئى به نام چكاوك كه به دانشجويان كاشان تعلق دارد باز شده است. در اين مقاله نوشته شده: چه شد و چرا فراموش شد.
موضوع اينست كه تا كى قرارست مردم از جريان امور دور بمانند و دروغ بشنوند. مگر در چند ماه گذشته هميشه صدا و سيما و روزنامه هاى كيهان و جمهورى اسلامى نمينوشتند كه انتخابات افغانستان قلابى است و كرزاى و دولت او دست نشانده هستند و نوكران آمريكايند و ملت افغانستان آنها را نميخواهد. مگر آنهمه درباره نفوذ خودشان در افغانستان و قدرت غيرقابل اعتناى جمهورى اسلامى در منطقه حرف نميزدند. حالا چى شد كه كرزاى عزيز شد و به تهران آمد و به حضور رهبرى هم رفت و كلى هم تعريف شنيد و دو ميليون دلار هم نقدا دستخوش گرفت و قرارداد هيرمند را هم امضا نكرد و گفت موكول به آينده ميشود.
نويسنده تفسير هفته چكاوك توضيح داده است كه در مورد عراق هم همين شد و همين هفته گذشته هم روزنامه كيهان و هم جمهورى اسلامى و بقيه روزنامه هاى بى ارزش كه با پول ملت عليه ملت منتشر ميشود ادعا كرده بودند كه آمريكا در باتلاق عراق فرورفته و براى تقلب و فريفتن مردم انتخابات راه انداخته انتخاباتى كه از سوى مسلمانان عراق از آن استقبالى نميشود و حتى بعد از آنكه آيت الله سيستانى از مردم دعوت كرد كه به انتخابات بروند و در آن شركت كنند همين روزنامه جمهورى اسلامى از وى انتقاد كرد و بدون لقب آيت الله نوشت علماى نجف بايد از سنى ها درس بگيرند و اين انتخابات قلابى را تحريم كنند چونكه ملت عراق به هيچ وجه آماده شركت در انتخاباتى كه خارجى ها برگزاركننده آن هستند نخواهند بود و با خون خود مخالفتشان را با حضور نيروهاى خارجى اعلام خواهند داشت.
با همه اينها وقتى كه روز يكشنبه گذشته انتخابات در عراق بود باز هم صدا و سيما در گزارش خبرنگار خود از خلوتى حوزه هاى رأى گيرى در بغداد و حومه خبر داد و حوزه هاى تهران را هم نشان دادند كه چند عراقى بيشتر در آهنها نبودند. تا دو روز هم همين بود. اما با رسيدن خبر استقبال شديد مردم عراق از انتخابات كه دنيا را شگفت زده كرده ورق برگشت اول از همه رئيس جمهور و بعد هم رهبر شروع كردند به نطق كردن كه بله ملت عراق نشان داد كه چقدر متحدست و به علماى خود علاقه دارد.
در پيام خامنه اى همان علماى عراق كه همه شان اعلام داشته اند قصد ايجاد جمهورى اسلامى ندارند و حتى حكيم كه هفته گذشته در تهران ميهمان رسمى بود و هنوز هم خانواده اش در تهران هستند در مصاحبه اى با تلويزيون هاى عربى گفت كه تجربه ايران نشانمان داد كه دنبال حكومت روحانيون در عراق نبايد باشيم. پس معلوم بود كه چرا حاكمان جمهورى اسلامى از انتخابات عراق دلخورند اما معلوم نيست كه چطور چه پيامى رسيد كه روى ديگر صفحه را گذاشتند و شدند مدافع انتخابات عراق كه برگزار شده بود و از روز دوشنبه اول رهبر معظم هم گفتند مردم همه دنياى مسلمان بايد از عراقى ها ياد بگيرند كه به پاى صندوقهاى رأى رفتند و برادران مسلمان را انتخاب كردند.
اگر كسى از خودش بپرسد كه عراقى ها آيا گول اين فريب و نيرنگ را خواهند خورد يا نه بايد جواب داد كه حتما آنها فريب نمى خورند و به همين دليل است كه نخست وزير و رئيس جمهور عراق به همه كشورهاى اطراف و مسلمان سفر كرده اند ولى حاضر نشده اند كه به تهران بيايند. به خصوص شيعيان از آيت الله سيستانى گرفته تا الياوى نخست وزير مدام در مصاحبه ها ميگويند كه ربط و علاقه ويژه اى به جمهورى اسلامى ندارند.
حالا بايد پرسيد كه آيا اين تغيير نشانه آن نيست كه ما برنامه مدون و با ثباتى نداريم و در سياست خارجى تابع زور هستيم. آيا ملت ايران نبايد بپرسد ما كه شصت ميليارد دلار كمك عربها را براى قطع جنگ رد كرده ايم و به قول خودشان هزار ميليارد صدمه خورده ايم و هزاران تن از جوانانمان از دست رفته اند و حالا هم اصلا صحبتى از خسارت نميكنيم كه هيچ ميليونها دلار هم وعده داده ايم كه به بازسازى آن كشور كمك كنيم و تنها چيزى كه هست از حق طبيعى خود هم محروم مانده ايم چون تمايل داريم شعار بدهيم. تا كى بايد هزينه اين شعارهاى توخالى را ملت تحمل كند. چه كسى پاسخ گوى جنگى است كه اين همه خسارت به بار آورد و حالا هم منافعش متعلق به ديگران شده است و فردا با التماس همين سران عراق را كه به آن ها نوكران و دست نشاندگان آمريكا گفته ايم در تهران پذيرائى ميكنيم و كسى هم نبايد سووال كند.
دستگيرى مسيحى ها
هفته گذشته در همان روزهاى اول دهه زجر اعلاميه اى در جلوى دانشگاه تهران منتشر شد كه خبر ميداد در يك شب به ده منطقه كه مسيحى ها در آن بودند حمله شده و عده زيادى از آنها دستگير شده اند. در همان اعلاميه از مسيحيان كشور دعوت كرده بود كه ساكت نشينند و اجازه ندهند كه به علتهاى سياسى و از جمله ترس موضوع فشار بر روى اقليتها در سكوت بماند. پيشنهاد اعلاميه تشكيل اجتماعى در برابر كليساى خيابان كريم خان زند بود.
همان روز دانشجويانى كه خانه شان در كريم خان بود خبر دادند كه عده اى پليس در اطراف كليسا ديده اند ولى خبرى از تظاهرات نبوده است. تصور شده كه از اعلاميه هاى قلابى بوده است تا اينكه آشكار شد كه در حمله به خانه يك مسيحى كه عده اى در آنجا جمع شده بودند مأموران اطلاعات صاحب خانه را به جاسوسى نظامى متهم كرده و هشتاد نفر از جمله نه كشيش را دستگير كرده اند.
ارامنه با توجه به حادثه قتل كشيش ميكائيلان و توماج كه به دست سعيد امامى و وزارت اطلاعاتى ها كشته شدند و به گردن مجاهدين انداختند كه البته كسى آنرا باور نكرد، نگران جان كشيش ها از جمله حميد پورمند هستند كه افسر ارتش است.
اعلاميه دومى كه در اين باره در دانشگاه ها منتشر شده نشان ميدهد كه از چهار سال پيش به دنبال فشارهاى بين المللى دستگاه اطلاعاتى ارتش به استخدام چند نفر مسيحى پرداخت تا به گروه هاى مدافع حقوق بشر نشان دهد كه آن بخش از قانون ارتش كه استخدام غيرمسلمانان را ممنوع ميكند لغو شده است. بعد از اين تصميم حميد پورمند كه كارشناس مهندسى هواپيماست و قبلا هم اعلام داشته بود كه مسيحى است به استخدام ارتش درآمده است. اما در حمله به خانه او ادعا شده كه وى دين خود را پنهان داشته و براى جاسوسى به ارتش پيوسته است.
كسى نيست بپرسد كه اگر واقعاً اين است ۹ كشيش ديگر چرا دستگير شده اند و چرا همه هشتاد تنى كه در خانه پورمند بوده اند دستگير شده اند و بعد از يك هفته هم هيچ اطلاعى درباره آنها داده نميشود.
اين كار كه گفته ميشود توسط باقى مانده گروه سعيد امامى در گروه هاى موازى اطلاعاتى صورت گرفته به نظر ميرسد گردن كشى تازه اى است در مقابل كوشش هاى دولت براى ترميم چهره به شدت بدنام جمهورى اسلامى در آزار اقليتها. درست در زمانى كه دولت اعلام داشته كه هيچ مشكلى براى اقليتهاى مذهبى وجود ندارد و حتى از اطلاعيه هاى كميسيون حقوق بشر سازمان ملل و اروپا انتقاد كرده كه تهمت بى جا به جمهورى اسلامى ميزنند چنين اقدامى چه معنائى ميتواند داشته باشد.
|