على اكبر داور از ديدگاه گلشائيان- آيا داور آنگلوفيل بود؟
(به انگيزه شصت و هشتمين سالگرد خودكشى داور- ۲۰ بهمن ۱۳۱۵)
«داور مى گفت وقتى از اروپا به ايران آمدم، در ايران سه سياست مختلف بود. سياست قاجاريه و احمد شاه، سياست رضاخان، سياست مدرس و مردم متنفذ تهران سه دسته هستند و من مردد بودم كه با كدام يك از آنها نزديك شوم. البته هر دسته هم محتاج به مردان فعال بودند و با همه آنها بدون آن كه بند و بستى بكنم رفت و آمد مى كردم و مطالعه مى نمودم. طبيعى است در آن موقع هم هر كس توجه به شاه و دربار داشت بالاخص كه من خودم از خانواده اى بودم كه پدر بر پدر در دربار نوكرى كرده بود ولى به پيش بينى يك نفر از دوستان و بالاخص با در نظر گرفتن اظهارات آن مرد انگليسى در مسقط كه مى گفت فعاليت هاى تازه اى در ايران خواهد شد (داور در راه سفر از اروپا به ايران با يك مرد انگليسى كه پزشك شيخ مسقط و بحرين بوده روبرو مى شود كه به او مى گويد به ايران برو كه در آن كشور قريباً فعاليت هاى بزرگ شروع مى شود) توجه به سردار سپه كردم. چون مسلم بود دستگاه دربار قاجاريه و شخص احمد شاه كه مردى بود بى تصميم، فعاليتى بروز نمى دهد.
از همين جهت بود كه داور يكى از اشخاصى بود كه در پيشرفت سياسى كارهاى سردار سپه در مجلس و بيرون كمك مى كرد. خيلى هم معتقد به سردار سپه بود و اين نظر را تا آخر عمر داشت. داور اظهار مى كرد در قضيه جمهورى با فكر اطرافيان رضاشاه و خود ايشان مخالف بود و مى گفت مكرر به ايشان مى گفتم كه جمهورى در ايران عملى نمى شود چون مردم اين كشور شاه پرست اند، تا موقعى كه رضاشاه به او مظنون شده و روزى صريحاً به او گفته بود كه معلوم مى شود با دشمنان من سر و سرّى پيدا كرده اى؟ كه از آن تاريخ داور مى گفت ديگر صحبتى با ايشان نكردم و حتى از مدافعين جمهورى در مجلس بودم تا موقعى كه جمهورى به هم خورد و بعد خود سردار سپه متوجه شد و به اطرافيانش گفت داور عاقل تر از شماها بود (اين حكايت را داور در راه پشت كوه در اتومبيل نقل كرد.)
داور چون تشخيص داده بود كه سياست جهان اقتضاء كرده كه رضاشاه پيدا شود و رفتن احمدشاه و خلع سلطنت قاجاريه بيشتر ناشى از عدم توجه احمدشاه به سياست انگليس بود، از اوائل كار ميل كرد كه خود را به انگليس ها نزديك كند و به همين جهت روزهاى اول معروف به آنگلوفيل شد.... بعدها داور در طول مسافرتى به من گفت و استدلال كرد كه بايد رجال سياسى ايران اين موضوع را كاملاً تشخيص دهند كه ايران از جهت سياست بايد تابع يك دولت قوى كه وضعيت جغرافيائى ما را تشخيص مى دهد باشد و آن سياست يا بايد سياست روس باشد يا سياست انگليس. البته با وضع فعلى و رژيم كمونيستى، سياست انگليس ارجح است.. در هر حال همين سياست هم موجب اضمحلال و بدبختى او مثل همه بزرگان ما شد و علت از بين رفتن داور هم سوءتفاهم مخالفت با سياست انگليس ها بود.
انحلال و تشكيلات جديد عدليه داور را معروف كرده بود. همه به پشتكار و انرژى او ايمان آوردند. ضمناً چون خودش مى دانست چه كار بزرگى انجام داده براى اين كه شالوده تازه كه مورد نظر و حسادت اشخاص بود باقى و برقرار بماند از هيچگونه فداكارى و زحمت دريغ نداشت. روزها از صبح تا شام به كارهاى ادارى و قضائى عدليه توجه داشت. به شكايات مردم از هر طبقه بود شخصاً رسيدگى و دادخواهى مى كرد. ميل داشت حسن سلوك و خوشرفتارى كه از خصايص او بود ملكه تمام كارمندان عدليه شود. نهايت مراقبت را در رفتار و كردار مستخدمين مى نمود. يك دستگاه شخصى و سرى تفتيش درست كرده بود از خود اعضائى كه مورد اطمينان شخص او بودند و مرتباً گزارش عمليات شبانه قضات را براى او مى فرستادند و طورى اين دستگاه را مخفى تهيه كرده بود كه حتى معاون وزارتخانه هم نمى دانست چه كسانى هستند... بايد اذعان كرد كه همين رويه و نيز بى طمعى خودش موجب بود كه عدليه در زمان داور واقعاً خوب اداره شود و مسلم رشاء و ارتشاء كه در عدليه به حد وفور بود ترك شده بود... در نتيجه عدليه از آن صورت سابق بيرون آمد و مورد احترام بيگانه ها گرديد و موجب شد كه كاپيتولاسيون كه يكى از آثار شوم هرج و مرج و بى استعلامى سابق كشور بود لغو و در تمام محاكم، اروپائيان به طيب خاطر حاضر شده و محاكمه مى شدند.
در اينجا به يادم آمد در ضمن مسافرتى كه به عراق مى كرديم در اتومبيل گفتند روزى كه الغاء كاپيتولاسيون اعلام شد شب در منزل تيمورتاش بوديم. من بودم و تيمورتاش و نصرت الدوله، يك گيلاس كنياك سه نفرى به سلامتى هم نوشيديم و قسم خورديم با هم هم پيمان شده و در پيشرفت كار كشور بكوشيم و هيچ عمل خطائى هم نكنيم. تيمورتاش گفت داور قبلاً در ايران نبوده و هيچوقت آلوده نشده ولى من و فيروز آلوده هستيم، مى ترسم باز پيمان بلغزد. در هر صورت هم قسم شديم كه گذشته ها گذشته است، در آتيه ديگر پيرامون خلاف كارى نباشيم. داور مى گفت اول كسى كه پايش لغزيد فيروز بود و بعد تيمور، چون اين صحبت موقعى بود كه فيروز محكوم شده بود و تيمورتاش هم در مجلس بود. در هر حال داور واقعاً از موقعى كه عدليه را افتتاح كرد تا موقع فوتش پاك بود و پاك ماند.
(ادامه دارد)
(برگرفته از خاطرات عباسقلى گلشائيان، مندرج در جلد چهارم مجموعه يادداشت هاى دكتر قاسم غنى)