در كمتر از دو ماه پس از ۲۲بهمن كه ملايان در ايران قدرت را به دست گرفتند، مردم را مجبور كردند كه طى يك رفراندوم «آرى يا نه» به جمهورى اسلامى، پاى صندوق هاى رأى بروند و از آنجا كه آقاى خمينى فقط يك حق انتخاب براى عوام قرار داده بود، بيش از ۹۰ درصد از جمعيت ايران كه چهره آقا را در ماه ديده بودند و فرمانش را مطاع مى دانستند به جمهورى ناشناخته اسلامى آرى گفتند.
مدتى پس از آن بود كه مجلس خبرگان با بيش از ۷۰نفر براى تدوين قانون اساسى تشكيل شد و قانون اساسى فرانسه كه به پارسى ترجمه شده بود و توسط افرادى چون مهندس امير انتظام براى ايران پس از انقلاب در نظر گرفته شده بود از يادها رفت و قانون اساسى اسلامى با حاكميت ولايت فقيه و غيره به تصويب آنها رسيد.
پيش از آن، رفراندوم غير رسمى ديگرى نيز در هنگام دولت دكتر شاپور بختيار انجام شده بود.
در پى مذاكرات انقلابيون با آمريكائى ها، آمريكا پيشنهاد كرده بود تا آرى يا نه به دولت شاهنشاهى را به رأى مردم بگذارند و قرار گذاشته بودند تا اين رفراندوم را دكتر بختيار انجام بدهد. اما پيش از اين كه اين طرح به آگاهى وى برسد، ملايان از طريق دكتر على امينى به آمريكا پيغام دادند كه دولت بختيار قادر به انجام اين امر نيست و قرار شد كه خود نيروهاى انقلابى در روز جهانى حقوق بشر (سال ۵۷) اين رفراندوم را برگزار كنند و به جاى جمع آورى آراء مردم در صندوق ها، قرار شد تظاهرات سراسرى در تمامى كشور برگزار شود.
روز جهانى حقوق بشر آن سال مصادف شد با تاسوعا و بهترين بهانه تظاهرات براى انقلابيون. گويا تاريخ و تقويم نيز به كمك مخالفان محمدرضاشاه آمده بود.
بارى تاسوعاى آن سال كه برابر با روز جهانى حقوق بشر بود، تظاهرات ميليونى در سراسر كشور برگزار شد و توجيه شرعى عرفى و قانونى براى تغيير رژيم فراهم آمد.
در كمتر از دو سال پس از رفراندوم آرى يا نه به جمهورى اسلامى، جمعى ديگر به فكر برگزارى رفراندومى ديگر افتادند و سر و صداهاى اندكى در اين رابطه بلند شد، از جمله اين كه در زمستان سال ۵۹ اعلاميه اى را تهيه كرديم كه به امضاى تقريباً ۱۵ نفر رسيد و در روزنامه ميزان نيز چاپ شد، اين گام نخست براى درخواست يك رفراندوم به منظور آرى و يا نه گفتن به استبداد و انحصارطلبى ولايت فقيه و جمهورى اسلامى تازه پا بود. تظاهرات بزرگى نيز در اسفند همان سال در هنگامه سخنرانى اولين رئيس جمهور اسلامى به راه افتاد كه مردم خواهان رفراندوم بودند، مأموران كميته و حزب اللهى آن ميتينگ را با شعارهاى مرگ بر ضد ولايت فقيه به هم زدند و پس از آن ديرى نپائيد كه با يك دست شدن نظام و به بهانه جنگ با عراق تمامى صداها و فريادهاى اعتراضى سركوب و بيش از يكصد هزار تن از پر شورترين جوانان سرزمين ما اعدام و قتل عام شدند.
تا اين كه در سال ۱۹۹۶ نخستين ماده برنامه ده ماده اى ما برگزارى يك رفراندوم بود براى گزينش يك نظام مردمى.
شاهزاده رضا پهلوى، حشمت الله طبرزدى، آيت الله منتظرى و افراد بسيار ديگر طى اين چند سال همصدا با بخش وسيعى از ملت ايران شعار رفراندوم را در جهان طنين افكن كردند.
گزينش دوباره جرج بوش و نقش مؤثر ايرانيان آمريكائى در تجديد انتخاب آقاى بوش، موجب شد تا خانم كونداليزا رايس از طرح انجام يك رفراندوم رايانه اى استقبال كند. (در ابتدا اين امر محرمانه بود.)
چون نظام اسلامى حاكم طى سال هاى گذشته نشان داده بود كه كوچكترين تظاهرات را در هيچ يك از شهرها و محلات ايران برنمى تابد. نظر سنجى با اينترنت مطرح شد و چند تن از آقايان و خانم ها، كار نظر سنجى رايانه اى را به دست گرفتند.
آمريكا بر اين باور بود كه اگر طى چند هفته بيش از يك ميليون از ۷۰ ميليون ايرانى از طرح رفراندوم استقبال كنند. پس از آن مى توان فشارهاى جدى بر نظام اسلامى وارد كرد.
از نوامبر سال گذشته تا به امروز كه تقريباً سه ماه از راه ا ندازى اين سايت مى گذرد هنوز تعداد نام ها به چهل هزار نرسيده است. يعنى تقريباً هر ماهى ده هزار نفر امضاء كرده اند. اين نه به خاطر ممنوعيت اين سايت در ايران و يا عدم آشنائى ايرانيان به اينترنت است.
زيرا كه لااقل ايرانيان خارج از كشور حدود هفت ميليون نفر هستند. شركت در نظر سنجى از داخل هم غير ممكن نبوده است. اما علت عدم استقبال چه بوده است؟
مى توان پذيرفت كه يكى از علل عمده اين تأنى در افزايش امضاء، ناآشنائى گروه كثيرى از مردم ما با اينترنت است، اما، نسبت كسانى كه با اينترنت هم آشنائى دارند، كم نيستند و مى شد پذيرفت.
از دو هفته پيش كه شاهزاده رضا پهلوى رسماً از اين رفراندوم اينترنتى پشتيبانى كرد، پيش بينى مى شد كه ارقام جانبداران به ناگهان به رقم بالاى سيصد هزار برسد، اما شوربختانه از روزى كه شاهزاده رضا پهلوى با استفاده از تمامى رسانه هاى جهانى پارسى زبان پشت اين جريان قرار گرفت، بحث در اطراف موضوع اين پيشنهاد، در بين سلطنت طلب ها هم شدت گرفت. از سوئى بسيارى از گروه ها و افراد و شخصيت هاى هوادار پادشاهى عليه خواسته ايشان موضع گيرى كردند و افرادى مثل بهروز صوراسرافيل مجبور شد تا تريبون و برنامه تلويزيونى خود را از دست بدهد و گروهى ديگر از هواداران پادشاهى كه جمعشان ظاهراً به ۵۵۰ نفر مى رسد و اكثراً از فعالان سياسى آن طيف هستند، نامه اى اعتراضى به فرزند ارشد محمدرضاشاه نوشتند و از اين كه شاهزاده درخواست كرده است طيف سلطنت طلب هم به اين جمع بپيوندند، شكايت كرده اند.
اما علت اساسى شكست اين طرح رفراندوم اينترنتى در چيست؟ هر چند در فهرست امضاء كنندگان آن بيانيه نام افراد و شخصيت هاى معتبرى بين ۳۰ هزار امضاء كننده وجود دارد كه هر كدامشان سهم بزرگ و گسترده اى در مبارزات نيم قرن اخير ايران براى آزادى داشته و دارند.
شاهزاده رضا پهلوى در سخنان خود در رابطه با اين طرح و مسئله رفراندوم گفت: هر كس از كمپ دشمن جدا بشود و به كمپ ما بپيوند از ماست. به عبارتى به فرموده ايشان دو جايگاه بيشتر نيست، يكى استبداد و يكى آزادى.
اين فرمايش شاهزاده رضا پهلوى به آن مى ماند كه بگوئيم بين كافر و مؤمن يا بين سياه و سفيد چيزى نيست. يا آن سوى خط و يا اين سوى خط. جدا از اين كه اين سخن از نظر فلسفى، انديشه اى، سياسى خطا است، در جامعه مدنى و آزاد نيز اين سخن پذيرفتنى نيست زيرا ما مى توانيم آدم بى طرف، منافق، مشكوك و... در اين بين داشته باشيم. همچنان كه بين سياه و سپيد، خاكسترى هم هست و بين بهشت و جهنم هم برزخى وجود دارد و در فلسفه نيز بين جبر و اختيار، امر بين امرين نيز وجود دارد.
اما جدا از اين استدلالات فلسفى و علمى در رابطه با نادرستى آن توجيه، مسئله مهمترى هم وجود دارد و آن اين كه همه ما با اين نظريه موافق هستيم كه هر كس از سپاه دشمن بكند و جدا بشود يك گام بزرگ براى نجات خودش برداشته است و اگر جدا شد و به سپاه آزادى پيوست، دو گام بزرگ برداشته است، اما اين قانون جنگ و سياست است كه هر كس از سپاه دشمن به ما پيوست دست كم مى تواند در امان باشد، اما نمى تواند در كادر رهبرى قرار بگيرد. به ويژه اين كه آنقدر نظام اسلامى ايران پر دوز و كلك و پر آشوب و نيرنگ و فريب و بدبختى است كه هر روز دهها تن از آن جدا مى شوند، خب نمى شود همه آن جدا شدگان را روى دست بلند كرد و آنها را به عنوان قهرمان ملى، داخل كادر رهبرى و هدايت جنبش كرد. چطور كسانى مثل عباس امير انتظام، طبرزدى، گنجى و... بايد در زندان بپوسند و بعضى از افرادى كه چند شبى را در بازداشت به سر برده اند و در همين انتخابات سه سال پيش هم هوس رئيس جمهور شدن داشته اند را دوشادوش خود بپذيريم.
سركار خانم مهرانگيز كار حسابش از ديگرى جدا است، حتى خود من حاضرم به ايشان به عنوان يك شخصيت برجسته در كادر رهبرى جنبش آزاديبخش ايران رأى بدهم اما افرادى را كه در همان هنگامه هائى كه بيش از يكصد هزار نفر از فرزندان ميهن من تيرباران شدند، مسئوليت هاى كادرى و رهبرى در رژيم داشته اند را نمى شود حتى در كنار خود پذيرفت.
آن هم امروز، پس از ۲۵ سال كه حتى خلخالى هاى رژيم و... نيز عليه نظام شده اند.
بارى طرح رفراندوم كه از بيست و چهار سال پيش پى گرفته شد، امروز بسان يك توپ بازى، خبرى خبر ساز و درگيرى ساز فضاى ايرانى شد و اينك بايد چشم به راه يك سريال تازه ديگر خبرى باشيم از سوى مأموران اطلاعاتى سابق و لاحق جمهورى اسلامى.
www.awesta.net