|
از تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
چطور نوروز از دست ايرانيها رفت و به تركها رسيد
وحشت آخوندها از حرفهاى جورج بوش و خانم رايس
معلمان در حالى دارند ميپوسند كه بچه هاى بزرگان در فرنگ دوره تابستانى ميگذرانند
چرا بچه هاى چهار محال جزغاله شدند
متروى متعلق به خانواده رفسنجانى آثار باستانى را ويران ميكند
چه شد كه معلمها بى سروصدا شدند
آمار واقعى فقر و فحشاء از حد تحمل ها گذشته است
با سوختن پانزده دانش آموز چهارمحال و بختيارى كه هنوز استان دارد در داغ آنها ميسوزد و مأموران امنتى و اطلاعاتى عده اى را به جرم آتش زدن مدارس دستگيركرده اند، وزير آموزش و پرورش كه احساس كرده همين مشكل را كم دارد ادعا كرده كه چهل هزاركلاس مدارس فقير نشين كشور در حال ريختن بر سر محصلان است و هر آن ممكن است به معضلى تبديل شود كه بهترست از همين حال مقصد آن معلوم شود. مردم دسته جمعى مى گويند معضل ما هستيم كه شرايط آمدن آن را فراهم كرديم و حالا كه مانند حمار در گل مانده ايم بايد افسوس بخوريم.
اما باز عيبى ندارد و ماجراى انتخابات رياست جمهورى در پيش است و باندهاى مافياى حكومتى براى نزديك شدن به دفتر آقاى خامنه اى و گرفتن مجوزى براى شروع خود را به آب و آتش مى زنند. شهردار حزب اللهى با دختران جوان و كم حجاب و توالت كرده عكس ميگيرد و انگار نه انگار تا همين ديروز آنها بودند كه شعار مى دادند و همين اواخر بر سر جشنواره ايران زمين در جنوب كشور چه قشقرقى به پا كردند. شهردار نوحه خوان كه به گروه خونش هم نمى خورد، مهدى چمران سپاهى را از انجمن شهر با خودش برده بودند و باز هم جالب تر سخنرانى حداد عادل در ميان جيغ دختران نازك نارنجى بود كه باعث شد مقام رياست از تمام شعارها كه داده بود درگذرد.
چاپ عكسش البته بايد گفت بى عقوبت نماند. اگر حاجى خانم از خجالتش در نيامده است بهترست كارى به حال حاج منصور ارضى نوحه خوان هيأت مؤتلفه نداشته باشد كه در بازار تهران موقع دعاى عرفه باز هم نغمه دختر هاشمى رفسنجانى كه در لندن با دوستانش بى حجاب مى گردد را ساز كرده است. اما اين ها همه صورت سازى است و واقعيت آنكه بعد از نطق مراسم تحليف جورج بوش و حرفهاى كونداليزا رايس در مجلس آمريكا همه در تهران به تب و تاب آمده و قند در دلشان آب شده است و وحشت چنان لانه دوانده كه به نوشته منابع خود رژيم جمهورى اسلامى فرار مقامات و استعفاها و فرار مغزها چنان شدتى گرفته كه قبل از آنها قابل تصور نبود.
چرا بچه ها جزغاله شدند؟
اين داستان جزغاله شدن بچه هاى چهارمحال در ماجراى روستاى سفيلان شهركرد بد جورى دل مردم را شكسته است. به جز آن كه وزير را راه ندادند، چهار ده مدرسه را بستند يعنى به آتش كشيدند. اين در حالى اتفاق ميافتد كه سه مدرسه مخصوص تربيت بچه هاى هيأت مؤتلفه و بزرگان كه از نوه هاى خامنه اى و هاشمى رفسنجانى و رفيق دوست و كروبى و خوئينى ها و غرضى ها در آن درس مى خوانند و از بهترين سرويس هاى خدماتى و فوق تحصيلى برخوردارند و به تازگى براى برنامه هاى تابستانى هم با مدارس انگلستان قرار داد بسته اند كه بچه ها را به گلاسكو و بيرمنگام بفرستند و مدرسه اى هم در دوبى آماده كرده اند براى آموختن زبان انگليسى به آنها. در همين موقع هم مدام شعار ميدهند كه تبعيض بد است و رهبر دستور داده كه تبعيض برداشته شود. همين هفته گذشته وقتى كه فاش شد كه طرف قرارداد كمپانى نفتى هالى برتون آمريكائى كه مديرعاملش ديك چينى معاون جورج بوش است كسى نبوده جز سيروس ناصرى رئيس هيأت مذاكره كننده هسته اى ايران روزنامه هاى ولايتى سروصدا به راه انداختند اما فورا خفه شدند چونكه علاوه بر اينكه اين كار با نظر هاشمى رفسنجانى بوده است بچه هاى سيروس ناصرى با نوه هاى هاشمى همكلاس هستند و در همين زمان هم در انگلستان دارند دوره مى بينند. به قول دانشجويان تمام اهن و تلوپ ها براى فريب ملت است وگرنه روحانيون خوب ميدانند از مواهبى كه شاه استفاده نكرد چطور استفاده كنند. و به آنها هم مربوط نيست كه چهل هزار مدرسه دارد سر دانش آموزانش خراب ميشود اما اگر خراب شد بلدند براى فريب مردم پيام هاى تسليت بفرستند و رئيس بدبخت مدرسه عشايرى و يا معلم جوانى را كه براى نجات بچه ها خودش زخمى شد را به دادگاه بكشانند.
نوروز هم از دست رفت
هر سال هر چقدر جمهورى اسلامى سعى ميكرد با تعطيل رسمى و تهيه برنامه هاى جنگ و شادمانى كارى كند كه دهه فجر به جشن ملى تبديل شود و جشن اول بهار و نوروز از رونق بيفتد، موفق نشد و كارى كه روحانيون سال ها نقشه اش را ميكشيدند بعد از سرمايه گذارى بيهوده بيست ساله به آب افتاد به طورى كه با رسيدن دوم خرداد دوباره همان رونق به نوروز برگشت منتها شانسى كه آورده بودند اين بود كه نوروز با روزهاى محرم مصادف شده بود. از امسال اين جشن ها از محرم دور مى شود و دوباره بايد منتظر بود كه مردم مستعد از نيمه هاى اسفند با تركاندن ترقه و آتش بازى به پيشواز چهارشنبه سورى بروند و نوروز را هم به هر حال تعطيل طولانى كنند و در عوض هر چه برنامه هاى دلنشين و زيبا از صدا و سيما پخش شود مردم شهرى چشمشان را به ماهواره ها بدوزند كه هر چه ندارند دست كم اين جشن ها را به رسميت ميشناسند. اين داستان حالا به جاى باريك رسيده است.
هنگامى كه كشورهاى حوزه تمدن نوروز، ۶ ماه پيش در ايران گردهم آمدند تا از سوى خود نماينده اى براى ارائه پرونده نوروز به يونسكو انتخاب كنند، در قطعنامه اى كه در پايان اجلاس صادركردند بر آغاز فعاليت هاى خود به منظور اشاعه اين آئين تأكيد كردند.
كشور تركيه به عنوان يكى از اعضاى حاضر در جلسه نوروز را جشن ملى اعلام كرد. قرار است به اين مناسبت كارناوالى در خيابان هاى تركيه به راه بيفتد. اما هنوز هيچ خبرى از برگزارى اين آئين به صورت گسترده و متفاوت با سال هاى قبل در ايران، به عنوان اصلى ترين كشور برگزاركننده نوروز و نماينده تكميل و ارائه پرونده اين آئين چند هزار ساله به يونسكو نيست.
در سه سال گذشته و از زمانى كه تركيه نوروز را به رسميت شناخت، اين مراسم تنها در مدارس تركيه جشن گرفته مى شد تا آن كه در سال جارى دولت تركيه با مشورت هائى كه با رايزن هاى فرهنگى خود انجام داد به اين نتيجه رسيد كه بهتر است به جاى بى اعتنايى و مخالفت با جشن هاى مربوط به خرده فرهنگ ها از آئين آنها به عنوان يكى از جشن هاى ملى خود استفاده كند.
«محمد كايا» رايزن فرهنگى تركيه در ايران درباره برگزارى جشن نوروز در تركيه مى گويد: «بسيارى از مردم تركيه به جشن نوروز اهميت زيادى مى دهند. آنها سال ها اين جشن را در خانه هايشان برگزار مى كردند و حالا دولت تركيه براى نشان دادن احترامى كه براى فرهنگ هاى مختلف قائل است اين جشن را ملى اعلام كرده و برنامه هائى را براى برگزارى آن تدارك ديده است.»
دولت تركيه قصد دارد امسال براى جشن نوروز كارناوالى ترتيب دهد و اين جشن را باشكوه تر از هميشه برگزار كند. اين كارناوال به قصد جذب بيشتر گردشگر به تركيه برگزار مى شود. پيش از اين در روز ۲۱ مارس و همزمان با نوروز ايرانى در تركيه جشن معجون برگزار مى شد كه در آن مردم به خيابان ها مى آمدند و بزرگترها به كوچكترها كيك و شيرينى مى دادند. امسال قرار است كارناوال نوروز با جشن نوروز همراه شود و از تركيب آنها جشنى باشكوه به وجود بيايد كه در خاطره ها باقى بماند. جالب تر اين كه ترك ها در نظر دارند سه ميليارد دلار از مردم ايران به همين مناسبت جمع كنند و از همين حالا با دعوت از هنرمندان لوس آنجلسى قصد جذب ايرانى ها را دارند كارى كه داشت به تاجيكستان و افغانستان هم ميرسيد.
جشن ايرانى به نام همسايگان
اين اقدام شايد در پى آن به وجود آمد كه سازمان جهانى يونسكو در سال ۱۹۹۸ در جلسه عمومى خود براى حفظ ميراث معنوى كشورها در برابر جهانى شدن بيانيه اى را تنظيم كرد. در اين بيانيه آمده بود، هر كشورى هر دو سال يك بار مى تواند يكى و از شاهكارهاى معنوى خود مانند شعر، اسطوره، داستان، جشن و... را به ثبت برساند.
از آن پس اعضاى سازمان اكو شامل كشور هاى افغانستان، پاكستان، آذربايجان، قرقيزستان، تاجيكستان، تركيه و ايران به مذاكره با يكديگر براى ثبت نوروز پرداختند. اين كشورها ايران را به عنوان كشور ارائه دهنده پرونده نوروز براى ثبت جهانى پذيرفته اند.
«سالروز تولد مولانا با حضور ۲۰۰ هزار گردشگر در تركيه جشن گرفته شد.» «سالروز تولد زرتشت در تاجيكستان برگزار شد.» و امسال نوروز ايرانى در تركيه باشكوه و به صورت يك جشن خيابانى برگزار مى شود.
«محمد ميرشكرايى» رئيس پژوهشكده مردم شناسى درباره كارناوال نوروز در تركيه و شكل برگزارى اين عيد بزرگ در ايران به عنوان يك جشن خانگى گفت: «ما نه تنها حساسيتى نسبت به برپايى كارناوال نوروز در تركيه نداريم بلكه از آن استقبال هم مى كنيم. اين يك جشن فراملى است و ايران به عنوان نماينده اين كشورها در هر چه بهتر برگزار شدن اين جشن در كشورهاى ديگر تلاش مى كند. تركيه در برگزارى اين مراسم اهداف سياسى ندارد. اگر بحثى مطرح مى شود از سوى دولت تركيه نيست و عناصرى در پى دامن زدن به اين مسئله هستند. اگر هدف دولت تركيه جذب گردشگر از اين طريق است ما نبايد با آن مخالفت كنيم بلكه بايد به فكر بهتر كردن شرايط براى جذب گردشگر در كشور خودمان باشيم. ما برنامه هائى براى ايام عيد نوروز داريم كه هنوز دقيقاً مورد بررسى قرار نگرفته است. هر سال كه مى گذرد مردم نسبت به برگزارى نوروز مشتاق تر مى شوند. حتى آتش نشانى براى مراسم چهارشنبه سورى در پى تداركاتى است.»
اين داستان دولت و جمهورى اسلامى است. اما ملت ايران اول آن كه دويست هزار نفرشان براى جشن نوروز به دوبى ميروند و نيم ميليون نفر هم قرارست به تركيه سفر كنند و بقيه ايرانى ها هم بدون اعتنا به حكومت در صددند كه جشن نوروز را در خانه هاى خود برپا كنند. اما براى آنكه بى انصافى نكرده باشيم بايد گفت نيروى انتظامى ايران هم در جشن ها شركت دارد و با فيلم هائى كه تهيه كرده مردم را از شركت در مراسم و آتش بازى منصرف ميكنند و هر شب در برنامه هاى تلويزيونى خود عده اى از نوجوانان كور و يا يك دست را نشان ميدهند و به مردم ميگويند كه اينها در اثر بازى با آتش به اين روز افتاده اند.
تاراج و تخريب آثار باستانى
بعد از آنكه محسن هاشمى آقازاده هاشمى رفسنجانى كه از دوستان پسر معمرقذافى و پسر جورج شولتز و پسر خيلى از رهبران و ثروتمندان جهان است از دانشگاه بروكسل فارغ التحصيل نشد و فقط بود تا جنگ تمام شود و برگشت به وطن. فورا مترو تهران را از دست مهندس ابراهيمى كه كلى در آنجا زحمت كشيده بود گرفتند و دادند به آقازاده چونكه انگار زمان ناصرالدين شاه است و جز دربارى ها كسى تخصصى ندارد و همه كارها بايد بين دربارى ها تقسيم شود. اما به هر حال شد و مترو به راه افتاد و رئيس جمهور و بزرگان هم به تماشاى شاهكار آقا محسن رفتند و تبريكها گفتند هم به او و هم به پدرش كه چنين فرزند برومندى تربيت كرده است كه خدمات جنگى خود را در بروكسل با زيبارويان بلژيكى گذرانده است و تازه در كار خيار شور و قاچاق اسلحه هم خدماتى به نظام كرده است. حالا آقا محسن شده است بلاى مملكت و همه متروها زير نظر اوست. رئيسانش را خودش انتخاب ميكند و فرقى هم ندارد تبريزست و يا شيراز و يا اصفهان. اما در هر جا كه بنگرى مشكل اين مترو ظاهر شده. در اصفهان از زير ميدان شاه ميگذرد كه صداى يونسكو را درآورده و در بقيه جاها هم كم ندارد. بعد از تخريب احتمالى خيابان چهارصد ساله چهارباغ اصفهان و مسجد چهارباغ، نوبت به مسجد سه هزار ساله كبود تبريز رسيد.
براساس اطلاعات رسيده تعدادى از ايستگاه هاى متروى تبريز از زير بافت تاريخى و بخش مهمى از سايت باستانى مسجد كبود با ۳ هزار سال قدمت عبور مى كند. در اين ميان با پيگيرى هاى ما از اعضاى شوراى شهر تبريز اعلام شد، اعضاى كميسيون فرهنگى شوراى شهر تبريز اين خبر را پيگيرى و اقدامات لازم را براى احتمال تغيير مكان ايستگاه در حاشيه سايت تاريخى مسجد كبود انجام خواهند داد.
شكور اكبرنژاد عضو كميسيون فرهنگى شوراى شهر تبريز با اعلام اين مطلب كه طى چند روز گذشته اعضاى شوراى شهر از خط يك متروى تبريز بازديد داشته اند و با در نظر گرفتن اهميت تاريخى مسجد كبود و مورد توجه بودن اين بناى تاريخى براى مسئولان قطار شهرى تبريز چنان اتفاقى بعيد به نظر مى رسد اما با اين حال شوراى شهر تبريز وعده داد اين خبر را پيگيرى و در صورت صحت داشتن، شهردارى و مسئولان قطار شهرى را مجاب به تغيير مسير و احداث ايستگاه هاى مترو در مكانى ديگر كنند.
براساس گزارش خبرگزارى ميراث خبر طبق نقشه تهيه شده براى متروى تبريز خط يك اين طرح ۱۸ كيلومتر طول دارد و در اين مسير ۲۰ ايستگاه بين راهى ديده شده كه از ميدان ايل گلى شروع مى شود.
اكبر تقى زاده مدير سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى استان آذربايجان شرقى در مورد عبور مترو از زير بافت مسجد اعلام كرد: بخشى از متروى تبريز از زير بافت تاريخى و بخش مهمى از سايت باستانى مسجد كبود با سه هزار سال قدمت كه آثار بسيار مهمى از آن طى چند سال گذشته به دست آمده عبور خواهد كرد. گفته مى شود حفر تونل ها و عبور مترو از زير بافت تاريخى شهر با توجه به سست بودن زيربناى شهر به خصوص در مناطق تاريخى مى تواند موجب بروز خطرات بسيار شديد براى سازه ها شود.
مسجد كبود تبريز ۳ هزار سال پيش و با نظارت صالحه خاتون دختر جهانشاه بنا شده است.
اكر كسانى خواستند اعتراض كنند به آنها بگوئيد اگر مردم خرمشهر و دزفول و اهواز به جائى رسيدند كه آب ندارند و دارند آب كارون را براى كشاورزى به رفسنجان ميبرند شما هم خواهيد رسيد. فعلا باد به بيرق رفسنجان است و ناطق نورى هم دارد حرص ميِخورد كه اگر انتخاب شده بود الان جاده شمال از نور و دانشگاه طالقان كه زير نظر وى است تمام شده بود. ولى حالا كه نشده است تا رئيس جمهور بعدى ببينيم چقدر حرف شنوى دارد.
معلمان سرگشته
سه هزار معلم، در حياط مركز تربيت معلم خيابان حافظ جنب تالار رودكى گرد آمدند. هشت ماه از دوره دوم رياست جمهورى خاتمى مى گذشت و به جاى حسين مظفر، مرتضى حاجى در ساختمان خيابان قره نى مستقر شده بود. لايحه بودجه سال ۸۱ در مجلس ششم در دست بررسى بود. دعوت كننده «سازمان معلمان تهران» و هدف از برگزارى «اجماع بزرگ معلمان تهران» اعتراض به پرداخت نكردن كمك هاى غير نقدى و كم توجهى مسئولان در حل مشكل مسكن فرهنگيان اعلام شده بود. چند روز پيش از آن معلمان دبيرستان هاى كميل، دكتر حسابى و استاد مطهرى منطقه ۸ در حركتى «خودجوش» در برابر اداره آموزش و پرورش منطقه، تجمع كرده و به گفته خودشان بدون هرگونه هدف «سياسى» و يا وابستگى به تشكل ها، خواسته هاى صنفى خود را مطرح كرده بودند. اما ظاهراً سازمان معلمان بدون توجه به چنين نشانه هائى پتانسيل اعتراضى معلمان را دست كم گرفته بود. در راس اين سازمان حيدر زنديه قرار داشت كه به عنوان «مرد نيرومند» اداره كل آموزش و پرورش تهران شناخته مى شد. در دوره اول رياست جمهورى خاتمى در حالى كه حسين مظفر همچنان مطيع هيأت مؤتلفه مانده بود در آموزش و پرورش شهر تهران مديرانى بر سر كار آمدند كه به بازارى ها دلبستگى بيشترى داشتند. ناتوانى معلمان در تشكيل كانون صنفى مستقل، مديران آموزش و پرورش شهر تهران را واداشت كه قدم پيش گذاشته و سازمان معلمان را به عنوان يك نهاد مدنى آموزش و پرورش به ثبت برسانند، تا پشتوانه اى قومى، مردمى براى پيشبرد اصلاحات در آموزش و پرورش ايجاد كنند.
سال ۷۹ و در جريان بررسى لايحه بودجه سال ۸۰ در مجلس، يكى از روزنامه هاى بازارى از قول حسين مظفر خبرى را منتشر كرد كه مانند صاعقه بر سر معلمان فرود آمد: «فوق العاده شغل همه كارمندان دولت به جز معلمان به ميزان ۲۵ درصد افزايش مى يابد.» انتظار معلمان از دولت و مجلس نوپاى اصلاحات بسيار فراتر از اين بود. بعد از انتشار اين خبر، وزير آموزش و پرورش، نمايندگان مجلس و مسئولان سازمان مديريت به شكل هاى مختلفى اين خبر را اصلاح كردند. برخى مى گفتند كه اين افزايش در سال ۷۶ شامل حال فرهنگيان شده است. عده اى معتقد بودند فقط معلمان ابتدايى مشمول اين افزايش حقوق مى شوند و برخى آن را موكول به سال هاى آينده كردند. اما اصل خبر حتى به صورت رسمى از جانب هيچكس تكذيب نشد. معلمان احساس مى كردند كه مسئولان آنها را فراموش كرده اند و حتى دولت و مجلس اصلاحات نيز به مشكلات آنها توجهى ندارند.
در ۲۶ دى ماه سال ۸۰ سازمان معلمان درصدد برآمد كه پلى ميان خواسته هاى صنفى معلمان و مطالبات سياسى و دموكراتيك اصلاح طلبان ايجاد كند. اما تعدادى از معلمان حاضر در مراسم كه به نظر مى رسيد هماهنگ و با آمادگى قبلى به اين گرد همايى آمده بودند، نه تنها حاضر نبودند، به حرف سخنرانان مراسم گوش فرادهند، بلكه مصمم بودند كه با شعار دادن و سروصدا روند گرد همايى را مختل كنند. پلاكارد هاى مقوايى بالا رفت «معلم نان ندارد» . شعار هاى تندى عليه وزير سر دادند و خواستار استعفاى وزير و اعتصاب و تعطيلى كلاس ها شدند. مجريان برنامه، ميكروفن را در اختيار برخى از پر سر و صدا ترين مخالفان قرار دادند. اما آنها براى سخنرانى نيامده بودند. حياط مركز تربيت معلم براى آنها تنگ بود.
ختم گرد همايى زودتر از موعد اعلام شد. حدود دويست نفر از جمعيت، مسير خيابان انقلاب تا ميدان فردوسى و خيابان قره نى را پيمودند و در پياده رو مقابل ساختمان وزارتخانه عليه «مرتضى حاجى» شعار دادند.
درست همان روز هائى كه در سال ۷۷ حيدر زنديه در راهرو هاى طبقه پنجم وزارت كشور دنبال اخذ مجوز «سازمان معلمان تهران» بود سايه به سايه او رحمان شمس مربى پرورشى منطقه ۱۷ همراه با تعدادى از معلمان و مربيان اين منطقه در كميسيون ماده ۱۰ تشكل را به ثبت رساندند كه نقطه مقابل «سازمان معلمان» بود. گويى تاريخ تكرار مى شد. در دهه شصت نيز در مقابل «انجمن اسلامى معلمان» كه متمايل به جناح چپ بود، تشكل ديگرى به نام «جامعه اسلامى معلمان» با گرايش راست، شكل گرفت. اين دو تشكل سنتى كه كارى با مسائل روزمره معلمان و آموزش و پرورش ندارند پاى ثابت ائتلاف هاى سياسى دو جناح اصلى در انتخابات هستند. اما خانه معلمان به مقتضاى زمان، با طرح تند ترين شعار ها عليه مديران آموزش و پرورش مدعى بود كه راه سومى را پيش پاى معلمان و جامعه گشوده است.
رحمان شمس كه بى محابا اصلاح طلبان دولتى و مجلس را به باد حمله گرفته بود، زير لب و در محافل كوچك تر مى گفت: «راست مرده است» . رحمان شمس در انتخابات اسفند ۷۸ همراه با فرح خسروى و برخى تشكل هاى نه چندان معروف در ائتلافى به نام «چكاد آزادانديشان» شركت كرد. كانديداهاى معرفى شده توسط اين ائتلاف كه با شعار «ايران! اى مرز پرگهر» به ميدان آمده بود عمدتاً چهره هاى شناخته شده جريان بازار بودند. در همان زمان اين شايعه بر سر زبان ها افتاد كه اين ائتلاف از حمايت خامنه اى برخوردار است، همزمان با برگزارى مراسم در روز ۲۶ دى ماه، رحمان شمس با چهره اى خندان همراه با ياران خود تراكت هاى گرد همايى روز جمعه ۲۸ دى ماه را ميان معلمان توزيع مى كرد.
«گرد همايى معلمان در ميدان حر، روبه روى باشگاه معلمان، در فضاى آزاد و با مجوز وزارت كشور» ، روز جمعه ۲۸ دى ماه و اين بار به دعوت «خانه معلمان ايران» معلمان تهران در ميدان حر جمع شدند تا سخنان تند و تيز دبير كل اين تشكل را در انتقاد از مديران آموزش و پرورش بشنوند. اما اين حرف ها هم براى بخش پر انرژى جمعيت حاضر كافى نبود. اين بار هم در پايان مراسم، ۲ هزار معلم به صورت «خود جوش» دست به راهپيمايى زدند. رهگذران با تعجب جمعيتى آرام را مى ديدند كه بدون پلاكارد و بلند گو، با شعار هائى غير متعارف كه آنها را ياد دوران مدرسه مى انداخت، به سمت ميدان انقلاب حركت مى كردند.
راهپيمايان پس از توقف كوتاهى در مقابل دانشگاه تهران مسير خيابان انقلاب تا پل حافظ را طى كردند، «علم بهتر است يا ثروت» اين بخشى از شعارى بود كه معلمان فرياد مى كردند. همه ما در دوران دانش آموزى بارها به اين سئوال نامربوط پاسخ هاى كليشه اى و نامربوط تر داده ايم. همه ما براى خوشامد معلم با هزار و يك دليل، برترى علم بر ثروت را در دفترچه هاى انشاى خود نوشته ايم. اما اين بار معلمان شايد به طعنه خود پاسخ متفاوتى مى دادند: «البته ثروت، ثروت» ! آنها خستگى خود را فرياد مى كردند: «معلم شده خسته». با آزردگى خاطر از كسانى كه خود در «رفاه و نعمت» به سر مى برند و معلمان را «نصيحت» مى كنند، انتقاد مى كردند. هر جا كه مأموران پليس را مى ديدند به روى آنها لبخند مى زدند و يادآورى مى كردند: «نيروى انتظامى- تو شاگرد مايى» اين يك راهپيمايى باب طبع معلمان بود: «خود جوش».
در پايان راهپيمايى روز جمعه ۲۸ دى ماه، كه بدون هيچ حادثه اى پايان يافت، خبرى دهان به دهان در ميان جمعيتى كه متفرق مى شد پيچيد؛ سه شنبه مقابل مجلس. از شنبه تا سه شنبه بحث داغ مدارس تجمع در مقابل مجلس بود. سازمان معلمان كه خود آغاز گر اين اعتراض بود، اينك مات و مبهوت به نظاره نشسته بود. الگوى مورد نظر آنها اعتراضات مدنى بود. تجمع در مكان هاى محدود، سخنرانى، بالا بردن آگاهى معلمان، سازماندهى، گفت وگو با مسئولان، نوشتن نامه هاى اعتراضى، جمع آورى تومار و... اما بخش فعال معلمان الگوى ديگرى را برگزيده بودند آنها ناخودآگاه تجربه اعتراضات توده اى سال هاى ۵۶ و ۵۷ را پياده مى كردند:
راهپيمايى و تجمع بدون مجوز، طرد سازماندهى بى فايده دانستن حركت هاى آرام و كم سروصدا. خانه معلمان كه سران آن بارها وزير آموزش و پرورش را تهديد كرده بودند كه با صدها اتوبوس معلمان را از سراسر كشور جلو وزارتخانه جمع مى كنند از قافله جا مانده بود. آنها نيز خطر را احساس كرده بودند. مسئولان آموزش و پرورش و تشكل ها به رايزنى پرداختند و حاصل آن اطلاعيه جداگانه سه تشكل فرهنگى بود كه اعلام مى كردند: «در تجمع غير قانونى سه شنبه دوم بهمن شركت نمى كنيم.»
روز سه شنبه ۲ بهمن سال ۸۰ گروه گروه از معلمان مناطق مختلف از طريق مترو، اتوبوس و پاى پياده به ميدان حر آمدند. تا حوالى ظهر جمعيت انبوهى خيابان مقابل مجلس را پوشانده بود.
آيا همه آنها معلم بودند، هيچ كس به درستى نمى داند. جمعيتى بدون سازمان، بدون برنامه، بدون ستاد رهبرى، بدون بلندگو و سخنگو و... پر از جوش و خروش و احساسات سركوفته، اينك دهان باز كرده بود. از هر گوشه جمعيت شعارى برمى خاست، هر كس رهنمودى مى داد. اين يك گرد همايى بى سر بود. نمايندگان اصلاح طلب مجلس با ترديد بر فراز پله ها ظاهر شدند. اما سخنان آنها در ميان هياهوى جمعيتى كه برج بابل را تداعى مى كرد گم مى شد. عده اى از معترضان كه جسورتر بودند از نرده ها گذشتند و با نمايندگان وارد مجادله شدند و از نمايندگان فيش حقوقى مطالبه مى كردند. عده اى به سوى نمايندگان پول خرد پرتاب كردند. تعدادى شعار مى دادند. «پشت به مجلس...» و گروه بزرگترى خواستار حضور كروبى در جمع معلمان بودند. اما در عين حال عليه او شعار مى دادند.
هنگام ظهر كه بوى غذا از آشپزخانه مجلس و يا جاى ديگرى به مشام اجماع كنندگان رسيد جمعيت شعار داد: «چلوكباب حيا كن... را رها كن» . لمپنيسم كه آفت جنبش هاى اجتماعى اين ملك است، فرهيختگى و تعقل را به عقب راند و بر جمع چيره شد.
در اينجا نيز مانند همه ماجراهاى جمهورى اسلامى ماجرا جويان در صف اول ايستادند.
فعالان صنفى و آنهايى كه مى توانستند مذاكره كنند، يا نيامده بودند يا در گوشه اى كز كرده و ماجرا را مى نگريستند. در اين معركه جوش و خروش، هر كس حرف حسابى مى زد و يا جمعيت را به آرامش دعوت مى كرد به سازش و خيانت متهم مى شد. كار گره خورد. رئيس مجلس كه از جو بيرون مجلس آگاه شده بود ترجيح داد كه در برابر جمع حاضر نشود. مجلس از جمعيت خواست كه نمايندگان خود را براى ملاقات با كروبى انتخاب كنند. با فرا رسيدن بعدازظهر خستگى بر جمعيت غلبه كرد. اكثر معلمان به خانه ها و مدرسه هاى خود باز گشتند. تندرو ها به سوى ميدان انقلاب راهپيمايى كردند و عده اى نيز براى ملاقات با كروبى وارد مجلس شدند.
آن شب معلمانى كه پاى تلويزيون نشسته بودند، از ديدن نمايندگان خود در ملاقات با كروبى حيرت زده شدند. اما تعجبى نداشت، حركت خود جوش، شعار هاى خود جوش و رهبران خود جوش مى آفريند.
باز هم خبر ها دهان به دهان در مدارس پيچيد. شنبه ۶ بهمن، ميدان پاستور. اين بار معترضان مى خواستند. صداى خود را به گوش خاتمى برسانند. قرار بود آخرين پرده حركت خود جوش در برابر دفتر رئيس جمهور اجرا شود. تا روز سه شنبه ۲ بهمن با معلمان مدارا شده بود. رئيس جمهور روز سه شنبه ۲ بهمن با تأكيد بر خواسته هاى بحق معلمان هم با همدلى به اعتراضات معلمان مى نگريستند. نيروهاى انتظامى و امنيتى هم حرمت معلمان را پاس داشته بودند. اما شنبه روز ديگرى بود. در اين روز رئيس جمهور ميزبان كوفى عنان بود. در آخرين ساعات روز پنجشنبه ۵ بهمن عده اى از فعالان صنفى شناخته شده از جمله حيدر زنديه و رحمان شمس براى «پاره اى مذاكرات» به مرجع قضائى احضار شدند.
اما احضارشدگان اهرمى براى كنترل حركات خودجوش در اختيار نداشتند. معترضان از تشكل ها عبور كرده بودند و فرماندهان بى سپاه معلمان گفتند كه بعد از تجمعات قانونى ۲۵ و ۲۸ دى ماه سررشته كار از دست آنها خارج شد و براى متوقف كردن اعتراضات خيابانى كارى از آنها ساخته نيست. روز شنبه اوضاع به گونه ديگرى رقم خورد. ميدان پاستور و خيابان هاى اطراف آن توسط نيروى انتظامى و نيروهاى امنيتى كنترل مى شد. مأموران پليس و برخى مقامات آموزش و پرورش با بلندگو معلمان را از تجمع منع مى كردند. برخوردهايى پيش آمد. برخى معلمان با باتوم چنان زده شدند كه راهشان به بيمارستان رفت و برخى هم بهدارى اوين را ترجيح دادند و بيش از ۴۰ نفر دستگير شدند.
آن روز تجمعى برگزار نشد. دستگيرشدگان تا ساعات آخر روز ۶ بهمن آزاد شدند و به خانه هاى خود برگشتند. الگوى توده اى براى تداوم خود نياز به كشته و زخمى و زندانى داشت. به همين دليل شايعه كشته شدن يك معلم زن و يك معلم مرد در مدارس پيچيد. حتى رسانه هاى خارج از كشور اسامى كشته شدگان را اعلام كردند. اما كمى بعد معلوم شد كه هيچكس كشته نشده است. روز ۶ بهمن پايانى بود بر ۱۱ روز اعتراضات معلمان تهران. درباره نتايج و پيامدهاى اين حركت نظرات متفاوتى ابراز شده است. برخى فعالان صنفى آن را يك رستاخيز و نقطه عطفى در تاريخ آموزش و پرورش مى دانند كه منجر به طرح مسئله معلمان در سطح ملى و جهانى شد. آنها تنها شيوه موثر براى پيگيرى مطالبات فرهنگيان را راهپيمايى، تحصن، اعتصاب مى دانند و در فراخوان هاى خود احساسات و عواطف معلمان را نشانه مى گيرند.
اما عده ديگرى از فعالان صنفى، حركت هاى توده اى را هر چند كه اثرات كوتاه مدت داشته باشد در مجموع زيان بار ارزيابى مى كنند و معتقدند كه پيامد اينگونه حركات، تشكل گريزى معلمان، جايگزينى يأس و انفعال به جاى هيجان و برافروختگى مقطعى، ايجاد جو بى اعتمادى بين مسئولان نسبت به اعتراضات معلمان، امنيتى شدن فضا و نهايتاً ركود فعاليت هاى معلمان است. پس لرزه هاى حوادث زمستان ۸۰ به شدت بر ادامه فعاليت تشكل ها اثر گذاشت. سازمان معلمان تهران گرفتار بحران هويت شد. مديران اصلاح طلب كه هم از سوى معلمان و هم از سوى جريان هاى سياسى رقيب تحت فشار بودند، صحنه را ترك كردند و سكان هدايت اين سازمان را به مديران رده هاى پايين تر و معلمان سپردند. با كنار رفتن حيدر زنديه در سال ۸۲ سازمان همواره بين خط مشى اصلاح طلبانه و پوپوليستى در نوسان بوده است. «خانه معلمان ايران» بعد از يك دعوت ناكام براى تجمع معلمان و دستگيرى كوتاه مدت دبيركل كه آب خنك را خورده و طعم تحقير و توهين و شكنجه را چشيده بود ترجيح داد كه فعاليت هاى پرسروصداى خود را كنار بگذارد. و مثل روساى خانه سينما استعفا دهد و به خانه برود كه جانش و مالش و حيثيتش مصون بماند.
اما نزديك انتخابات است و همه به معلمان احتياج دارند پس چند روز پيش رحمان شمس و فرح خسروى در ائتلافى با ۱۲ حزب و جمعيت ديگر ائتلافى انتخاباتى به نام «تحكيم دموكراسى» تشكيل داده اند كه شناخته شده ترين چهره آن مصطفى كواكبيان از اعضاى حزب همبستگى است. چهل سال بعد از اعتصاب و تظاهرات معلمان تهران در سال ۱۳۴۰ در ميدان بهارستان، كه در اعتراض به لايحه «اشل حقوقى معلمان» صورت گرفت بار ديگر و در فضايى متفاوت، مشكلات معيشتى در زمستان ۸۰ معلمان را به خيابان كشاند. تشكل هاى صنفى معلمان تاكنون تحليلى از اين حركت ارائه نداده اند و همچنان بسيارى از سئوالات بى پاسخ مانده است؛ چه نسبتى بين خواسته هاى دموكراتيك و مطالبات ضمنى وجود دارد؟ آيا بدون تحولى اساسى در كليه بخش هاى آموزش و پرورش مطالبات معيشتى معلمان به نتيجه مى رسد و آيا خواسته هاى معلمان بايد در چارچوب اصلاحات در آموزش و پرورش مطرح شود و يا مستقل از آن، الگوى مبارزه معلمان براى دست يافتن به حقوق قانونى شان، مبارزه توده اى است و يا مدنى؟ تشكل هاى صنفى نيازهاى مالى خود را از كجا تامين كنند؟
دليل تشكل گريزى معلمان چيست؟ چگونه مى توان بر ضعف انديشه و فقدان تئورى در مجموعه تشكل ها غلبه كرد؟ ويژگى هاى روانشناختى معلمان كدامند؟ معلم موجودى محافظه كار و حسابگر است يا انقلابى و بى پروا؟ چرا در جمع معلمان همه مى خواهند، بدون فراهم آوردن لوازم، سخنگو و سخنران باشند؟ چرا معلمان همديگر را قبول ندارند؟
مناسب ترين شكل براى سازماندهى معلمانى كه در ۱۳۰ هزار مدرسه و در جغرافيايى به وسعت ايران پراكنده اند، كدامند؟ اگر كسى به اين جواب داد جايزه اش ده سالى زندان اوين خواهد بود اما البته اگر زنده خارج شود مشهور مى شود و ممكن است به قول جزوه معلم از رهبران آينده باشد مانند محمدعلى رجائى معلم گمنامى كه جان خود را سر جاه طلبى اش گذاشت.
آمار واقعى فقر و فحشاء
در دعوائى كه بر سر تصاحب كليد چاه نفت و تقسيم غنائيم كشور بين بازارى ها و سپاهى ها درگرفته و هاشمى رفسنجانى هم خود يك پاى ماجراست حرفهائى زده ميشود كه هرگز زده نميشد و اگر ميشد صاحبش بايد سالها به زندان ميرفت از جمله اينكه بنويسند سران مملكت از راه نفت چقدر درآمد دارند. از جمله خبر بدهند كه فقر بى داد ميكند و تمام تبليغات دروغ بوده و نه گاز داريم و نه آب- گرچه هر دو آن ها را به دستور رهبر صادر ميكنيم- حالا بخوانيد كه نمايندگانى بازارى ها چه گفته اند:
عباسپور با اشاره به اينكه دولت آينده نبايد به سمت و سوى نظام سرمايه دارى پيش رود، بيان كرد: درطول ۲۵ سال گذشته ميگويند كارهاى خوبى انجام شده، اما شاهد فشار عميق طبقاتى ناشى از بى عدالتى اجتماعى درطول سالها بوده ايم كه اين امر باعث بروز آسيبهاى اجتماعى مانند كارتن خوابى، افزايش طلاق، فقر و فحشاء شده است. و مهم تر از همه اينست كه بيش از ۱۲ ميليون نفر زير خط فقر مطلق به سر مى برند.
خبرگزارى سينا كه مال اطلاعاتى هاست به نقل از يكى از كارگزاران رژيم در وزارت «رفاه» اعلام كرد شناسايى فقير مطلق در كشور با تعريف حداقل استانداردها بيش از ۱۲ ميليون نفر است. البته ميزان فقر در شهرها و روستاها چندان تفاوت ندارد و آمار آن در روستاها تنها يك درصد بيشتر از شهرها است.
يك استاد دانشگاه علامه طباطبايى در اين رابطه گفت: «شكى نيست كه در گسترش فقر در جامعه اولين قشرى كه آسيب مى بيند دختران و زنان هستند بطوريكه در كشور مالزى اولين فشار روى اين گروه، بيرون كشيده شدن دختران از مدرسه و فرستادن آنها به مزارع بوده است.اما در جمهورى اسلامى شاهد فرار دختران از خانه و تن فروشى آنها و گم شدنشان در دوبى و قطر و اطراف است كه بازار تن فروشى در اختيار دختران ايرانى است.» اين را يادتان باشد كه ما نگفتيم و از سران نظام نقل شده است.
بيخودى نيست كه بچه هاى دانشگاه بابلسر در جزوه دانشگاهيان آرام دريا نوشته اند با اميد و بى اميد يا منتظر آسمان باشيد و يا در انتظار آن كه كسى از آسمان برسد و وضع را چاره كند وگرنه به اميد خدا كه گذاشتيم و درست نشد. مقصود نويسنده از آسمان به نظرم ارتش آمريكاست كه اينروزها در تهران و سراسر ايران همه منتظرش هستند.
|