Nimrooz
Vol. 16, No. 820, January 28, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۰ - جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۳
محسن كردى
مشكل اتحاد جمهوريخواه و مشروطه خواه نيست، مهم تر از آن جلب حمايت نيروهاى قهرى در ايران است
رفراندومى با كمتر از هزار قربانى خود يك پيروزى در عين روزمرگى شكست ۲۶ ساله مردم ايران است.
003069.jpg
كردى
آنچه امروز در عراق شاهدش هستيم بسيار هشدار دهنده است. در بخشى از كره خاكى سخنان جورج بوش و ساير دولتمردان آمريكايى نظير ديك چينى نشان از احتمال رويارويى مستقيم نظامى با جمهورى اسلامى دارد. صحبتهاى دولتمردان آمريكايى و هشدارهاى بين المللى را نبايد سر سرى گرفت. صدام حسين نيز بيش از يك دهه قبل قبل از حمله به كويت به اين هشدارها وقعى ننهاد و دست به قمار خطرناكى زد. مشكل فرمانروايان خود كامه اى نظير صدام حسين اين است كه سعى ميكنند كه افرادى را گرد خويش فراهم آورند كه به آنها آنگونه مشورت دهند كه او ميل دارد كه بشنود.از همين رو هنگامى كه صدام در آن زمان با سفير وقت آمريكا در كويت ديدار داشت و نيز در ديدار با دونالد رامسفلد كه اين ديدارها بر اساس رفتار ديپلماتيك همراه با لبخند و دست دادن و صرف شام و ناهار و غيره بود هشدارهاى آنان و اينكه آمريكا به جد از كويت دفاع خواهد كرد را جدى نگرفت. كسان، يا بهتر بگويم ناكسانى مانند صدام حسين و سران جمهورى اسلامى كه درس سياست را در مدارس نياموختند بلكه و ابرو باد و مه و خورشيد و فلك با هم يار ميشوند تا اينان به قدرت برسند. اينگونه افراد هرگز معناى برخى رفتارها و گفته هاى ديپلماتيك را درك نميكنند. شايد اگر آن خانم سفير بر سر ميز شام و گفتگو پيرامون موضوع منصرف كردن صدام از حمله به كويت با صدام حسين بجاى لبخند با اخم و ترش سخن ميگفت و ضمن خط و نشان كشيدن و تهديد، ظرف محتوى خورشت قيمه از آنطرف ميز به طرف صورت صدام پرت ميكرد و براى گرفتن يقه اش خيز بر ميداشت، صدام متوجه ميشد كه طرف در تهديد خود جدى است و هيچگاه به عراق حمله نميكرد.
اگر بخشى از اپوزيسيون ايرانى كه حمله جورج بوش پدر به عراق را با وجود حضور اتحاد شوروى غير ممكن و نوعى ژست به حساب ميآورد ناشى از همين امر بود كه اين اپوزيسيون فاقد تجربه عملى لازم و درك فعل و انفعالات سياسى در جهان بود و هرگز عهده دار مقام دولتى نبوده و درس سياست كمتر خوانده بود. پس از جنگ اول خليج فارس و حمله به عراق هم هنگامى كه مقدمات حمله به افغانستان پس از حوادث يازده سپتامبر شكل ميگرفت بازهم اپوزيسيون غالبا چپ ايرانى اين احتمال را دستكم گرفت و در رسانه هايش براى آمريكا رجز خواند و تهديد (!) كرد. بهر روى پس از تجربه افغانستان و حمله دوم به عراق هم آخوندها و هم اپوزيسيونش متوجه شدند كه كابوى ها فقط رجز نميخوانند بلكه اهل عمل هم هستند و پاى هزينه هايش نيز ايستاده اند. براى همين امروز گفتارهاى دولتمردان موثر آمريكايى گوشهاى شنواترى در درون رژيم و نيز اپوزيسون آن مى يابد. بخاطر ندارم كه چه كسى اين مضمون را گفته است كه بيچاره كسى است كه دشمن بلوف بزند و او آنرا جدى بگيرد. اما واى بر آنكه دشمنش مقاصدى جدى داشته باشد و او آنرا بلوف به حساب آورد. صدام حسين و طالبان بهاى سنگينى پرداختند تا كسانى در بيرون و درون رژيم به اين درك برسند كه جدى گرفتن تهديدات، حتا اگر بظاهر بلوف هم بيايند شرط عقل است. هنوز خبرى از جورج بوش و تهديدهايش و وزارت كنداليزارايس و مشاورت ديك چينى براى برچيدن اساس حكومت هاى خودكامه در منطقه ما نبود كه آمريكا دو سكوى نفتى ايران و يك هواپيماى مسافر برى را از ميان برد.
اگر رگهاى گردن براى نشان دادن «استقلال» سياسى بيرون نزند، ميتوان با نگاه پراگماتيستى ماكياول به اوضاع نگريست كه اگر آمريكا بتواند با جنگ يا هر وسيله ديگرى دست آخوندها را از سر ايران كوتاه كند و كشور را به «اهل فن اش» (كه لابد ما در اپوزيسيون چپ و راست باشيم) بسپارد منافع ايران تامين گرديده است. چنين وضعيتى در بهترين حالتش يك قمار است كه اهل سياست نبايد دست به آن بزند و منتظر نتيجه و ميوه چينى از آن بماند. مشكل در اينگونه انديشه هاى ساده لوحانه اين است كه تصور ميكنند آمريكا الزاما هدفش از حمله به ايران آنگونه كه كنداليزا رايس وزير خارجه ميگويد، برقرار دمكراسى بضرب چماق در منطقه است. از ياد نبايد برد كه آمريكا پس از ۱۱ سپتامبر به خيال «برقرارى دمكراسى» در ديكتاتورى هاى جهان افتاد كه خودش از آفات و ضايعات اينگونه حكومتها در امان بماند. پس اگر در اردن و عربستان سعودى بدون «برقرارى دمكراسى» آمريكا به هدفش كه همانا حفظ امنيت داخلى خود از شر بمبگذاران طالبانى و امثال آن است برسد ديگر چه احتياجى است كه سرباز آمريكايى بخاطر ايرانى تبعيدى در بيابانهاى ايران فدا شود و ماليات دهنده آمريكايى هزينه رسيدن من و شما به دمكراسى را تامين كند؟ نكته بسيار حساس و مهم كه ما اپوزيسيون تبعيدى بايد به آن بطور جدى بيانديشيم اين است كه اگر آمريكا بتواند از درون رژيم كسى يا نيرويى را بيابد كه بتواند مقصود آمريكا كه همانا جلوگيرى از صدور تروريسم و حمايت از آن و نيز دست برداشتن از توليد سلاح اتمى و پيوستن ايران به جرگه كشورهاى عاقل باشد را تامين كند ديگر نتنها آمريكا براى تغيير رژيم در ايران انگشتش را تكان نخواهد داد، بلكه آنچنانكه در حفظ رژيم عربستان سعودى ميكوشد، در حفظ رژيم حاكم بر ايران كه مقصود وى را تامين ميكند نيز خواهد كوشيد. در همينجا ميتوان از گفته ناب سعيد حجاريان در مورد شوراى نگهبان يا بطور كلى آخوندهاى حاكم استفاده كرد كه گفت اينها براى ماندن حاضر به همه گونه معامله اى هستند.
از همينجاست كه تنها راه براى ما مردم ايران براى رسيدن به ايرانى دلخواه تكان دادن رژيم از جايش است و در اين راه بجز «سرانگشت» مان را نداريم كه پشت مان را بخاراند.
هواداران رفراندوم هم بايد خود را براى بحران هاى بسيارى آماده كنند. آنگونه نيست كه حتا اگر امكان برگزارى رفراندوم فراهم آيد اين كار بدون برخورد با مشكل پيش برود. اين نگارنده نگاهش به روزى است كه رفراندومى زير نظر نهادهاى بين المللى در ايران برگزار ميشود كه در آن ما مردم ايران توانسته باشيم اين رفراندوم را با تعداد زير هزار كشته به ثمر رسانده باشيم. قبل از آنكه از اين سخن شاخ از سرتان سبز شود خود نگاهى به وضعيت عراق بياندازيد و سپس با نيروى فكرى تان شرايطى كه در آن تلاشهاى تبليغاتى پيرامون رفراندوم انجام ميشود را پيش چشم آوريد. بمبهايى كه در گوشه و كنار منفجر ميشود و فعالين سياسى اى كه يا اتوبوس شان به ته دره سقوط ميكند و يا روز روشن در خيابان ربوده شده و سپس پيكر كارد آجين شده شان در بيابانهاى اطراف شهرها يافت ميشود. كسى چه ميداند؟ از موافق رفراندوم گرفته تا مخالف آن، از مجاهد خلق گرفته تا عضو اطلاعات رژيم ممكن است در اين نابكارى ها دست داشته باشند، هر كدام از ظن خود. بايد اينگونه امور را از همين امروز در نظر داشت و شرايطى فراهم آورد كه كار به آنجا ها نيانجامد. مسأله مهم ما فراهم آوردن شرايط براى ائتلاف مشروطه خواه و جمهوريخواه پيرامون امر رفراندوم نيست، بلكه فراهم از اين امر، هر دو گروه بايد تلاش شان بر اين باشد كه مردم ايران و نيز نهادهاى قهرى درون رژيم، از وزارت اطلاعات گرفته تا سپاه و ارتش و غيره را با خود همراه كنند. و اين نه به معنى شريك كردن آنها در رهبرى مبارزه بلكه آنها را از خود دانستن و به آنها اطمينانهاى لازم براى ادامه زندگى و كارشان پس از جمهورى اسلامى دادن است. آنها اين پيام اطمينان را تنها از جمهوريخواه نخواهند پذيرفت، چرا كه ميدانند كه جمهوريخواهان بتنهايى توان رهبرى و نيز مشروعيت لازم نزد مردم را براى نمايندگى كردن افكار عمومى را ندارند بلكه كل نيروهاى موافق رفراندوم؛ مشروطه خواه و جمهوريخواه بايد با هم اين نمايندگى را بعهده بگيرند و اطمينانهاى لازم را براى يكپارچگى كشور و نيز همرائى ملى پس از رژيم جمهورى اسلامى و آشتى ملى به آنها بدهند. بدين گونه ميتوان از انفجارهاى بسيارى جلو گيرى كرد و از عده كشته شدگان در درگيريها و ناآراميها كاست و كشور را بسوى آرامش و نيكبختى و يكپارچگى پيش برد.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •