Nimrooz
Vol. 16, No. 818, January 14, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۱۸ - جمعه ۲۵ دى ۱۳۸۳
شهره آغداشلو، بازيگر دوره جديد سريال ۲۴ از شبكه فاكس
شهره آغداشلو: همه مسلمانان تروريست نيستند، ما همه تروريست ها مسلمان بودند
موفقيت يك هنرپيشه ايرانى تبار در هاليوود
كيارستمى رئيس داوران جشنواره كن ۲۰۰۵ شد
افشين ابراهيمى
آنهاپول پارو مى كنند
پر درآمدترين زنان بازيگر جهان
گفتگو با شبنم طلوعى
عباس بختيارى
شبنم طلوعى بازيگر تواناى تئاتر و سينما ناگزير به ترك ايران شد.
پرويز جاهد
«اسكندر» به روايت اليور استون
پس از رابرت راسن (اسكندر كبير ۱۹۵۶) و تئوآنجلوپولوس (۱۹۸۰)، اين بار اليور استون با رويكرد ويژه اش نسبت به تاريخ، زندگى پر ماجراى اسكندر مقدونى را به تصوير كشيده است.

شهره آغداشلو، بازيگر دوره جديد سريال ۲۴ از شبكه فاكس
شهره آغداشلو: همه مسلمانان تروريست نيستند، ما همه تروريست ها مسلمان بودند
بازى شهره آغداشلو، هنرپيشه ايرانى مقيم لس آنجلس، درچهارمين دوره سريال تلويزيونى پربيننده «بيست و چهار» با شركت كيفرساترلند كه نمايش آن از روز يكشنبه شروع شد، مورد توجه مطبوعات آمريكا قرار گرفته است. شهره آغداشلو، نامزد دريافت جايزه اسكار براى بازى در فيلم «ماسه شن و مه» در سريال ۲۴ نقش يك زن تروريست را ايفا مى كند. خانم آغداشلو در مصاحبه با راديوفردا مى گويد اين سريال يك داستان تخيلى است، اما همانطور كه سريال سينمائى جيمز باند محصول جنگ سرد بود، سريال ۲۴ و فيلم هاى نظير آن محصول جهان بعداز ۱۱ سپتامبر هستند. وى مى افزايد بازى او در نخستين قسمت ها باعث شد كه نويسندگان سريال شخصيت زن در خانواده تروريستى مقيم لس آنجلس را گسترش دهند.

سريال ۲۴ يكى از معدود سريال هاى تلويزيونى در آمريكا است كه جسورانه به موضوع روز يعنى نبرد با تروريسم پرداخته است. قهرمان اين سريال، جك باوئر با بازى كيفرساترلند، يك مأمور واحد ضدتروريستى دولت آمريكا است كه ظرف ۲۴ ساعت كه نمايش آن ۲۴ قسمت يا يك فصل تلويزيونى به طول مى انجامد، يك حمله تروريستى يا توطئه براى نابودى ميليون ها نفر را خنثى مى كند.
در قسمت جديد اين سريال كه نمايش آن از يكشنبه شروع شد، جك باوئر با يك خانواده تروريستى به اصطلاح در آب نمك خوابيده روبرو است كه كارشناسان امنيتى هشدار داده بودند ممكن است در گوشه هائى از آمريكا منتظر دستور براى اجراى عمليات تروريستى سالها مخفى بمانند.
بعد از يك انفجار قطار و فرار يك تروريست تحت تعقيب، وزير دفاع ربوده مى شود، و تهديد يك انفجار مرگبار مطرح است. شهره آغداشلو نقش همسر اين خانواده را بازى مى كند كه ظاهرا مسئوليت عمليات را برعهده دارد، اما در آغاز، آنها را يك خانواده عادى طبقه متوسط آمريكا مى بينيم. نقش بهروز پسر خانواده را جاناتان عبدوت بازى مى كند كه در فيلم خانه شن و مه هم نقش پسر شهره آغداشلو را ايفا مى كرد. شهره آغداشلو در مصاحبه مى گويد:
از من سئوال مى كنند، مى پرسند شما وارد عمليات هم مى شويد، مثلا دعوا و كتك كارى، بالاخره، اكشن، و مى گويم كه بله، خيلى هم زياد. مردها را هم مى زنم. ولى خيلى جالبه كه اين نقش به من محول شده براى اينكه من تا حالا تو عمرم كسى را كتك نزده ام. ولى توى اين فيلم ناچار شده ام سه چهارنفر را حسابى بزنم.
شهره در پاسخ به اين سئوال كه چگونه براى بازى در اين سريال انتخاب شديد گفت: «سال گذشته من براى اى بى سى يك نمونه سريال بازى كردم كه در آن نقش رئيس پليس امنيتى آمريكا را بازى مى كردم كه متاسفانه به خاطر بودجه بالاى سريال، مورد توافق اى بى سى قرار نگرفت. بلافاصله بعدش، فوكس به آژانس من زنگ زده بود و سئوال كرده بود كه اگر بازى نمى كند آن تو، ما دعوتش كنيم كه در سريال ۲۴ بازى بكند.
جول سرنا و رابرت كوچرون كه دو تهيه كننده مالى اين سريال هستند، با من صحبت كردند، داستان را برايم تعريف كردند. من يك دفعه متوجه شدم كه چه نقش گردن كلفت پيچيده اى است و وقتى احساس كردم كه اين يك نقش اساسى است و ادامه پيدا خواهد كرد و ما به ابعاد وجود اين زن و آنچه در ذهنش مى گذرد پى خواهيم برد، قبول كردم.»
از شهره سئوال شد، اين نقش تازه شما در سريال ۲۴ باعث سروصداى مطبوعاتى شده. اتهامى كه زدند اين است كه ممكن است تماشاگران فكركنند همه مسلمان هائى كه در آمريكا زندگى مى كنند تروريست هستند.
شهره آغداشلو پاسخ مى دهد: «بله متاسفانه من هم اين خبر را شنيده ام ولى چيزى كه براى من خيلى عجيب بود اين است كه چرا بايد يك فيلم با واقعيت مقايسه بشود. سريال تلويزيونى ۲۴ يكى از مهم ترين سريال ها يا درام هاى تلويزيونى آمريكا است و تماما داستانى است و همه اش نوشته شده و فقط يك فيلم است و ربطى به واقعيت ندارد يعنى ما اينجا يك قهرمان داريم كه بيست و چهارساعته جهان را نجات مى دهد و هيچ اتفاقى هم برايش نمى افتد و ۱۰۰ تا تير هم بهش بخورد باز راه مى افتد و حركت مى كند يعنى خيلى شكل جيمزباندى و كارتونى دارد تا حقيقت يا واقعيت.»
شهره آغداشلو در سريال ۲۴ شبكه فاكس، نقش سرپرست يك خانواده تروريستى را بازى مى كند كه معلوم مى شود وزير دفاع آمريكا را ربوده اند تا او را روى شبكه اينترنت سر ببرند. شهره آغداشلو مى گويد در سريال تروريست ها نماينده هيچ قوم و مذهبى نشان داده نمى شوند و حتى مليت شان هم معلوم نيست، و اين تماشاگران هستند كه آنها را مسلمان تصور مى كنند.
شهره مى افزايد: ما مى دانيم كه تعدادى تروريست در جهان وجود دارند و مى خواهند ما را از بين ببرند. ولى ما نمى دانيم كه چنين خانواده اى وجود دارد. اين يك خانواده ايرانى نيست، عرب هم نيست، خاورميانه اى هم نيست. ولى ضمنا فراموش نكنيم كه درست است كه همه مسلمانان تروريست نيستند، اما متاسفانه، همه تروريست ها مسلمان بودند. و باز هم من نمى توانم درك كنم كه چطور كسانى كه شاكى هستند متوجه نيستند كه طبيعتا اينگونه سريال ها مثل ۲۴ كه بعد از ۱۱ سپتامبر آمد، اينها محصولات بعد از ۱۱ سپتامبر هستند، همانطور كه جيمزباند محصول دوران جنگ سرد بود.
از شهره سئوال مى شود، بعد از اينكه براى فيلم خانه شن و مه نامزد اسكار شده بوديد، گفتيد كه من ۲۰ سال در هاليوود بازى نكردم به خاطر اينكه نقش هائى كه به من مى دادند، تروريست بود، ولى حالا خودتان نقش يك خانم تروريست را بازى مى كنيد.
شهره آغداشلو پاسخ مى دهد: مشكل من با نقش هاى تروريستى كه پيش از اين به من پيشنهاد مى شد اين بود كه نقش هاى بسيار سطحى، دو سه خطه و يك برداشت عجولانه از شخصيت يك تروريست بود. اين براى اولين بار بود كه من مى ديدم پرداخته شده به اين نقش و اين نقش داراى ابعاد كافى براى به تصوير كشيدن است. براى اولين بار است كه من شخصيت منفى بازى مى كنم. من به قدرى از اين نقش ياد گرفتم و آموختم كه حد ندارد. هيچوقت فكر نمى كردم كه اگر نقش منفى بازى كنم، ازش چيز ياد بگيرم.
-مثلا چى؟
شهره آغداشلو: «يكى از چيزهائى كه ياد گرفتم، استقامت بود. مهم نيست كه در چه موقعيتى هستى، مهم نيست كه از چند طرف دارد به تو حمله مى شود، مهم نيست كه دشمن كجاى خانه تو قرار گرفته، اگر استقامت داشته باشى مى توانى با آن موقعيت كنار بيائى.»
خانم شهره آغداشلو، كه نقش رئيس يك سلول تروريستى را در سريال ۲۴ بازى مى كند، مى گويد چهارنويسنده سريال ۲۴ بدون نوشته قبلى شروع مى كنند و آن را در حال فيلمبردارى مى نويسند، كه به او امكان داد شخصيت را در طول فيلمبردارى تكميل تر كند.
شهره آغداشلو در اين باره مى گويد: فكر نمى كردم كه نقشم اين قدر بزرگ بشود. اولى را كه بازى كردم دومى آمد ديدم دو صفحه اضافه شده. سومى آمد ديدم دو صفحه ديگر اضافه شده و شده حالا شش صفحه، و خيلى جالب بود. سر چهارمى يك ملاقات داشتم با نويسنده ها و همه به من گفتند كه ما وقتى اين نوشته را فرستاديم و تو زنده اش كردى، باورمان نمى شد كه چنين زنى را خلق كرده ايم. تو ما را بر انگيختى كه برايت بيشتر بنويسيم و شخصيت اين زن را از طريق تو تكامل بخشيم.

موفقيت يك هنرپيشه ايرانى تبار در هاليوود
هنرپيشه ايرانى هاليوود آقاى على انتونيو ليون، متولد تهران، بيشتر عمر ۲۶ ساله خود را در مهاجرت و در لس آنجلس گذرانده است.
وى كه به تازگى بازى در فيلم گروه رويايى با شركت مارتين شين را به پايان رسانده است مى گويد در هاليوود از كاركردن با آموزگاران برجسته هنرپيشگى درس هاى بسيار آموخت.
وى مى گويد هشت سال طول كشيد تا توانست در هاليوود نقش بگيرد.

كيارستمى رئيس داوران جشنواره كن ۲۰۰۵ شد
عباس كيارستمى رئيس هيأت داوران جشنواره پنجاه و هشتم كن شد.
«محمد حقيقت» سينماگر ايرانى مقيم پاريس و عضو هيأت انتخاب جشنواره كن هفته گذشته برگزيده شدن عباس كيارستمى كارگردان مشهور ايرانى را به عنوان رئيس هيأت داوران جشنواره كن اعلام كرد.
قرار است انتخاب كيارستمى در روز ۱۶ ژانويه به طور رسمى از رسانه هاى گروهى فرانسه اعلام شود.
آثار كيارستمى تاكنون سه بار در بخش مسابقه كن به نمايش درآمده و يك بار نيز جايزه نخل طلايى دريافت كرده است.
پيش از اين در راهروهاى دفتر جشنواره شايعات زيادى درباره رئيس هيأت داوران جشنواره كن ۲۰۰۵ شنيده مى شد. افرادى همچون ژان كلود كارير، نيكول كيدمن، پدرو آلمادوار و حتى در مطبوعات فرانسه نام آلمادوار نيز به چاپ رسيد كه البته از سوى دفتر جشنواره تكذيب شد.
بنا بر اين گزارش سال گذشته «كوئنتين تارانتينو» با اهداى جايزه نخل طلا به مايكل مور جو خاصى ايجاد كرد، بنابراين از وراى انتخاب رئيس هيأت داوران مى توان به سياست آن سال جشنواره پى برد.

دايره سرخ ملويل
«جان وو» اواخر امسال، كارگردانى فيلمى تازه را شروع مى كند. اين فيلم، «شكارچى جاسوس» نام دارد و مايكل برانت و درك هاس، فيلمنامه آن را به طور مشترك نوشته اند.
داستان اين فيلم پرتحرك و ماجرايى، درباره آدمى است كه جهان را از دست جاسوس ها، آدم كش ها و باقى خلافكارها نجات مى دهد و هدفش اين است كه دنيايى پاك تحويل بدهد. بازيگران و ساير عوامل فيلم، ظرف ماه هاى آينده معرفى مى شوند. علاوه بر اين، وو قصد دارد نسخه تازه اى از فيلم «دايره سرخ» را بسازد.
نسخه قديمى و كلاسيك اين فيلم را، ژان پى ير ملويل با بازى آلن دلون ساخته بود. داستان فيلم، درباره سه دزد بود كه مى خواستند يك مغازه جواهرفروشى را سرقت كنند. وو، فيلمش را براساس فيلمنامه ملويل مى سازد و بازيگران احتمالى فيلم هنوز مشخص نشده اند. تازه ترين فيلم «وو» اپيزودى از فيلم «همه بچه هاى نامرئى» اين روزها درحال فيلمبردارى است. هفت اپيزود كوتاه اين فيلم درباره كودكان است.
امير كاستاريكا نيز يكى از كارگردان هاى اين مجموعه فيلم است. همه... محصول ايتاليا است و به زبان هاى انگليسى، ايتاليايى، پرتغالى و صرب و كرواتى ساخته مى شود. تازه ترين فيلم «وو» كه آماده اكران عمومى است، «مُلك محتوم» نام دارد و يك درام پرتحرك، دلهره آور و درعين حال وسترن است. فيلم، پيش از اين مردان آهنى نام داشت.
جان وو، متولد ۱ مه، ۱۹۴۶ گوآگنگ ژو، چين، كارگردانى سينما را از سال ۱۹۶۸ شروع كرده است.

شوهر تصادفى
«اوما تورمن» اين روزها مشغول بازى در فيلم سينمايى «شوهر تصادفى» است. كارگردانى اين فيلم كمدى عاشقانه را هيو ويلسن به عهده دارد و فيلمنامه آن را ميمى هر و كلر نى لر به طور مشترك نوشته اند.
داستان فيلم درباره زنى است كه به تازگى نامزد كرده و براى گرفتن ورقه رسمى ازدواج دچار مشكلات عجيبى مى شود. اما بعد از به دست آوردن همه آن چيزهايى كه مى خواسته، به مسائل تازه ترى پى مى برد كه از قبلى ها عجيب تر هستند.
نقش هاى اصلى فيلم را تورمن و برندان فريزر بازى مى كنند.
تورمن علاوه بر اين، در فيلم ديگرى هم بازى كرده كه نامش را مى توان «عنفوان شباب/بهار زندگى» ترجمه كرد.
اين فيلم هم يك كمدى عاشقانه است و بن يانگر آن را از روى فيلمنامه اى نوشته خودش كارگردانى كرده. فيلم، فعلاً در مرحله پس ازتوليد به سر مى برد. جز تورمن، نيامى آبرن، جون ايبراهامز، جرى آدلر، دوريس بلاك، ادرى دالر، دنيس فانى، برايان گرين برگ، زاك اورت، جان روتمن و جاناتان رومى هم در اين فيلم بازى مى كنند. پيش از اين اعلام شده بود كه ساندرا بولاك در فيلم بازى خواهد كرد.
تازه ترين فيلم اوما تورمن، آماده نمايش عمومى است و به زودى اكران مى شود. اين فيلم، «خونسرد باش» نام دارد و ادامه اى است بر فيلم شورتى رو بگيريد. خونسرد باش را اف. گرى گرى كارگردانى كرده و فيلمنامه آن را پيتر استاينفلد از روى رمانى متعلق به المور لئونارد نوشته است.
جان تراولتا، وينس وان، دنى دوويتو و پل آدلستين هم در اين فيلم بازى مى كنند. اوما تورمن، متولد ۲۹ آوريل، ۱۹۷۰ بوستون، آمريكا، بازيگرى را از سال ۱۹۸۸ شروع كرده است.

مرد شش ميليون دلارى
«جيم كرى» امسال در فيلم سينمايى «مرد شش ميليون دلارى» بازى مى كند. اين فيلم را تاد فيليپس كارگردانى مى كند و فيلمنامه را نيز خود او براساس رمانى متعلق به مارتين كايدين نوشته است.
مرد شش ميليون دلارى، يكى از معروف ترين و محبوب ترين مجموعه هاى تلويزيونى آمريكايى در دهه ۱۹۷۰ بود كه از تلويزيون ايران هم پخش مى شد.
بازيگران اصلى آن مجموعه، لى ميجرز و فارا فاوست بودند. جيم كرى قرار است نقش سرهنگ استيو آوستين را بازى كند و گويا فيليپس، مايه هاى كمدى داستان را بيشتر كرده است. بازيگران و ساير عوامل فيلم هنوز معرفى نشده اند.
درعين حال، قرار است كرى در نسخه تازه اى از «زندگى پنهانى والتر ميتى» هم بازى كند. نسخه اصلى فيلم در سال ۱۹۴۷ ساخته شده است. پيش از اين اعلام شده بود كه استيون اسپيلبرگ، كارگردان سرشناس آمريكايى، قصد كارگردانى اين فيلم را دارد، اما به نظر مى رسد به دلايلى از اين كار منصرف شده است.
جيم كرى اين روزها، مشغول بازى در فيلم «خنديدن با ديك و جين» است. كارگردانى فيلم را دين پاريسوت به عهده دارد و جز كرى، تئا لئونى، الك بالدوين، لوئيس چاوث، انجى هارمون و ريچارد بورگى هم در آن بازى مى كنند.
جيم كرى، متولد ۱۷ ژانويه، ۱۹۶۲ اونتاريو، كانادا، بازيگرى را از سال ۱۹۸۳ شروع كرده است.

افشين ابراهيمى
آنهاپول پارو مى كنند
پر درآمدترين زنان بازيگر جهان
هميشه در آخرين ماه هاى هر سال ميلادى، نشريات هنرى، نويسندگان و منتقدان و حتى بعضى سازمان ها و انجمن ها ليست هائى از بهترين ها، بدترين ها، محبوب ترين ها، منفورترين ها و ترين هاى ديگر را تنظيم و منتشر مى كنند. منتقدان نام آشنا ليست هاى بهترين و بدترين فيلمهاى سال را ارائه مى كنند و انجمن ها براى انتخاب بهترين هنرمندان هيأت داوران تشكيل مى دهند. اما بعضى مجلات حرفه اى يا زرد فهرست هائى در پايان سال ارائه مى كنند كه هرچند ارزش هنرى ندارند، اما به هر حال ملاكى براى قضاوت درباره شرايط دنياى هنر در سال گذشته ارائه مى دهد.
دو هفته قبل در همين صفحه ايران جمعه از ديدگاه نويسندگان مجله فيلم تريت درباره «از رده خارج شده هاى هاليوود» با خبر شديد و حالا نگاهى به فهرست مجله هاليوود ريپورتر بيندازيد كه بازيگران زن را با توجه به ميزان دستمزدشان رده بندى كرده است:
۱. جوليا رابرتز (۲۰ميليون دلار): او سال خوبى را از نظر حرفه اى و شخصى پشت سر گذاشت. هنوز چند ماه بيشتر از ازدواجش نگذشته بود كه اعلام شد دو قلو باردار است و چند هفته قبل هم وضع حمل كرد. اما پيش از وضع حمل در فيلم «نزديكتر» ، ساخته كارگردان تحسين شده و خوش سابقه مايك نيكولز بازى كرد كه جود لا، ناتالى پورتمن و كلايو آون را در كنار خود داشت. بامزه اينكه عليرغم دستمزد ۲۰ ميليون دلارى كه خانم رابرتز دريافت كرد، گفته شد كه او به خاطر علاقه به فيلم و كارگردان تخفيف داده و در غير اينصورت بيشتر مى گرفت!
۲. كمرون دياز (۲۰ ميليون دلار): دياز در سال ۲۰۰۴ بر پرده سينماها ديده نشد، اما صدايش در فيلم «شرك ۲» در نقش شهدخت فيونا را ميليون ها نفر شنيدند و صحبت هائى براى قسمت سوم اين فيلم هم شده است. دياز در فيلم «در موقعيت او» ساخته كرتيس هنسن هم بازى كرده كه اكرانش موكول به ۲۰۰۵ مى شود.
۳. نيكول كيدمن (۱۵ ميليون دلار): كيدمن از جمله بازيگرانى است كه فقط به پول و دستمزد توجه ندارد و حداقل نيمى از نقشهايى كه بازى مى كند را فقط به خاطر اعتبار هنرى مى پذيرد. او هم فيلمهاى خوبى را آماده نمايش دارد كه سال آينده روى پرده مى روند.
۴. ريز ويترسپون (۱۵ ميليون دلار): بعد از مطرح شدن در چند كمدى رمانتيك پى در پى ( «آلاباما وطن دوست داشتنى» و فيلم هاى «قانوناً بلوند» ) در فيلم «ونيتى فر» ميرا ناير بازى كرد و بايد ديد آيا سال ديگر هم مى تواند دستمزدهاى بالا بگيرد.
۵. درو بريمور (۱۵ميليون دلار): هر چند كه دو فيلم پى در پى او ( «فرشتگان چارلى» ، : «تخت گاز» و «دوبلكس» ) فروش خوبى نداشتند، اما فيلم كمدى «۵۰ قرار اول» عده زيادى را به سينماها كشاند و اعتبار تجارى او را نجات داد.
۶. هلى برى (۱۴ ميليون دلار): اعتبار هنرى و تجارى كه كسب جايزه اسكار و چند فيلم پرفروش براى برى كسب كرده بود، او را در كنار گران ترين بازيگران زن هاليوود قرار داده بود، اما شكست تجارى و هنرى «كت وومن» موقعيت او را به خطر انداخته است.
۷. سندرا بولاك (۱۲ تا ۱۵ ميليون دلار): هر چند كه بولاك بعد از «اعلام دو هفته اى» كه در سال ۲۰۰۲ اكران شد، ديگر فيلمى را بر پرده سينماها نداشته است، اما اعتبار پيشينش بيش از اينها است كه با مدتى كم كارى از بين برود. او در سال ۲۰۰۴ بسيار پر كار بود و در فيلمهاى زيادى بازى كرد كه سال آينده روى اكران مى رود.
۸. انجلينا جولى (۱۲ تا ۱۵ ميليون دلار): عليرغم مسؤوليت هاى نگهدارى از پسر خردسالش بسيار پركار بوده و چهار فيلم را بر پرده داشت: «جان گرفتن» ، «داستان كوسه» ، «اسكندر» و «كاپيتان آسمان و دنياى فردا» و برنامه اش براى سال آينده هم پر است.
۹. رنِى زلوه گر (۱۲ ميليون دلار): بازيگر اسكارى «كوهستان سرد» در انيميشن «داستان كوسه» صحبت كرده بود و دنباله فيلم بسيار موفق «بريجت جونز» را هم بر پرده دارد. فيلم «مرد سيندرلايى» با بازى او و راسل كرو و به كارگردانى ران هوارد براى اكران تابستان آينده آماده است.
۱۰. جنيفر لوپز (۱۲ ميليون دلار): او هم شرايطى مثل هلى برى دارد و اگر به خودش تكانى ندهد، قطعاً سال آينده در اين فهرست نخواهد بود. «ژيلى» يك شكست بزرگ بود و بيشتر صحنه هاى حضور از در «دختر جرسى» هم قبل از نمايش حذف شد و موفقيت هنرى «برقصيم؟» براى جبران آنها كافى نبود. شايد سال ديگر نمايش «يك زندگى ناتمام» و حضور در كنار رابرت ردفورد بتواند لوپز را نجات بدهد.
و استعدادهاى نسل جوان:
كرستن دانست (۸ ميليون دلار): با «اسپايدرمن ۲» گيشه را فتح كرد و با «آفتاب ابدى يك ذهن بى لك» و «ويمبلدن» نشان داد كه تا چه حد در انتخاب نقش هايش هوشيار است.
ليندسى لوهان (۷ /۵ ميليون دلار): يكى از خوش آتيه ترين بازيگران زن كم سن و سال كه هر چند اعتبار هنريش صفر است، اما فيلم هاى پرفروش پشت سر همش را نمى توان نديده گرفت.
جسيكا البا (۳ ميليون دلار): بعد از موفقيت تلويزيونى با سريال «فرشته تاريك» ، حالا در سينما هم مورد توجه قرار گرفته و پروژه هاى سال آينده اش نشان دهنده تداوم اين موفقيت است: «به درون آبى» در كنار پل واكر، نسخه سينمايى كميك استريپ «چهار فوق العاده» و «شهر گناه» رابرت رودريگز.
مندى مور (۳ ميليون دلار): تنها خواننده نوجوانى كه واقعاً استعداد بازيگرى دارد. امسال در «نجات يافته» (فيلم مستقلى كه تهيه كننده اش مايكل استايپ، خواننده آر اى ام، بود) بسيار درخشيد.
سارا ميشل گِلر (۲ ميليون دلار): فروش بسيار خوب «كينه» نشان داد كه گلر فعلاً مطرح ترين بازيگر زن فيلم هاى ترسناك است. او ديگر نبايد به خاطر اتمام سريال بسيار موفقش، «بافى خون آشام كش» ، نگران باشد.

گفتگو با شبنم طلوعى
عباس بختيارى
شبنم طلوعى بازيگر تواناى تئاتر و سينما ناگزير به ترك ايران شد.
003951.jpg
عباس بختيارى: خانم طلوعى شما در چند سال اخير به گواهى منتقدان و پشتيبانى تماشاگران و جوايزى كه دريافت كرده ايد، يكى از بهترين بازيگران زن تئاتر ايران شناخته شده ايد. براى اساتيدى مثل بهرام بيضايى، دكترعلى رفيعى، خانم پرى صابرى و همينطور كارگردان هاى موفق نسل جوان بازى كرده ايد. نمايشهايى مثل «قهوه تلخ» و «فردا» را كارگردانى كرديد و كتاب «بازيگر عزيز من» (نشر چشمه) و نمايش «قهوه تلخ» (نشر فرخ نگار) از كارهاى منتشر شده شماست. و بواسطه بازيگرى در چند سريال و فيلم سينمايى مورد توجه قرار گرفتيد. حالا اين هنرمند توانا، به ظاهر به دليل باور داشتن به كيش بهايى از ادامه فعاليت هنرى محروم شده و ناچار به ترك وطن شده است. اين حكم توسط چه سازمان يا ارگان دولتى و چه زمانى به شما اعلام شد؟
شبنم طلوعى: اولين بار طرح صريح اين مسئله را در سايت هاى اينترنتى ديدم و از اين وسعت و سرعت اطلاع رسانى شگفت زده شدم. اما در ايران، اواخر ارديبهشت ماه امسال چند روزى به شروع فيلمبردارى فيلم سينمايى «شبانه» (كه من نقش اصلى آن را داشتم) مانده بود كه بخش نظارت و ارزشيابى وزارت ارشاد به آنها اعلام كرد كه بايد مرا حذف كنند. و جالب اينجاست كه هيچ دليلى ذكر نشده بود. حتى با وجود پى گيرى هاى مداوم خودم باز هيچ دليلى ذكر نشد و مسئولان مربوطه در ارشاد و حراست از من مى پرسيدند كه: آيا مهمانى دردسر سازى نرفته ايد؟ آيا دوبى نبوده ايد؟ و عنوان مى شد كه آنها هم علت را نميدانند. به هر حال خانم هديه تهرانى جايگزين شدند و فيلمبردارى انجام شد.
ع. ب: پس مسئله مذهب كجا عنوان شد؟
ش. ط: هيچ جا! فقط سال ۱۳۸۱ در يك مجموعه تلويزيونى بازى ميكردم به نام «بدون شرح» كار مهدى مظلومى كه مدتى بعد از پخش آن توسط حراست صدا و سيما احضار شدم و پس از پرسش هاى متعدد و استناد به فرم قطورى كه همه سوابق خانوادگى و اعتقادى را سوال كرده بود، و من هم چند روز قبلش آن را بطور كامل و در نهايت صداقت تكميل كرده بودم، به من گفته شد كه ادامه فعاليتم در تلويزيون منوط به انكار مذهبم خواهد بود. و حتى از من خواسته شد به محض دريافت هر پيشنهاد كارى از تلويزيون آنها را در جريان بگذارم.
ع. ب: مگر مسئله مذهبتان را در جامعه اعلام مى كرديد؟
ش. ط: به هيچ وجه.حتى دوستان نزديكم در جريان نبودند. هنوز هم نميدانم اين مسئله به اين سادگى و شخصى چرا تا اين حد بزرگ شد.انگار به دليل تحولاتى كه در پوسته بيرونى اجتماع ايجاد شده بود، خاطره سالهاى آزار اقليت ها و محروميت هاشان از تحصيل يا انجام آيين هاى شخصى مذهبى، مدتها بود كه فراموشم شده بود. ولى وقتى اقدام كردند به تفتيش عقيده لزومى براى عدم صداقت نديدم. چون معتقد بودم خطايى براى پنهان كردن ندارم. آنجا هم كارگردان بسيار پى گير شد. به ويژه اينكه بايد دليل موجهى براى حذف اين شخصيت به مردم ارائه ميشد. اما صدا و سيما نپذيرفت و حتى بعد از حذف من اسمم هم از تيتراژ برداشته شد. چند ماه بعدترش سريال «نيستان» با اصرار هاى كارگردانش از شبكه سوم تلويزيون پخش شد كه نقش مهمى هم در آن داشتم. آن جا نميشد مرا حذف كنند اما نامم كه دومين اسم تيتراژ بود، بعد از يك بار پخش حذف شد.
ع. ب: اين ممنوعيت ها در حوزه تلويزيون و بعد سينما انجام شد. چرا به تئاتر كشيده شد؟
ش. ط: همزمان با ممنوعيت تصوير من در فيلم شبانه با تغييراتى در معاونت هنرى وزارت ارشاد، مديريت تئاتر هم به مديريت شورايى تغيير پيدا كرد. نمايش «ميبوسمت و اشك» كار محمد عاقبتى نمايشى بود كه غير از حضور در جشنواره سال قبل، در چند جشنواره در آلمان هم شركت كرد و بسيار مورد توجه قرار گرفت. و جز من كه به خاطر بازى ام در آن، رتبه اول بازيگرى زن را كسب كردم، در زمينه بازيگرى مرد، كار گردانى و اجرا هم رتبه هاى برتر جشنواره را به دست آورد. بعد از اين تغيير مديريت، اين نمايش از اجراى عمومى كه بابت آن قرارداد هم داشتيم بدون پرداخت هيچ مبلغى به گروه به عنوان خسارت، محروم شد. جالب اينجاست كه بدانيد در تئاتر هرگز هيچ حكم رسمى يا حتى شفاهى و غير رسمى هم به من اعلام نشد. به كارگردان بارها و به طور خصوصى از سوى شوراى مديريت گفته شده بود كه بايد جايگزينى براى من پيدا كند چون به دستور حراست من حق فعاليت ندارم و خودم كه پيگير ميشدم اعلام بى اطلاعى محض ميشد. در واقع به دليلى كه هرگز نفهميدم چرا شوراى مديريت جديد تئاتر به من از خودم تصوير يك موجود توهم زده ميدادند كه علاقمند است از حرفه و عشق و حتى درآمدش براى گذران زندگى محروم شود! خوشبختانه نامه اى كه در آن ممنوعيت فعاليتم تصريح شده به دستم رسيد و دانستم كه اين دو جمله در اين حكم پنهان فعلا همه درها را در كشورم به رويم بسته است. بعد ترش دانستم كه كارتابل مديران هنرى پر است از اين قبيل نامه ها در باب زندگى خصوصى اين و آن. بنابر اين هر كس به دليل خصومت شخصى ميتواند با استناد به بخش هاى فردى و پنهان زندگى هنرمندان، آنها را به حراست گزارش كند.حراست هم بر مبناى نامه اى كه از افراد دريافت ميكند پيگير ميشود. از اين به بعد ديگر در حيطه اختيار مدير دولتى است كه بنابر ميزان وسعت نظرش فرد را محروم كند و يا از افراد تحت پوشش سازمانش دفاع كند.
ع. ب: اگر بخواهيم شبنم طلوعى را جهت آگاهى بيشتر خوانندگان معرفى كنيم، آيا مواردى هست كه بخواهيد به كارنامه هنرى تان اضافه كنيد؟
ش. ط: خودتان به همه چيز موجز و مفيد اشاره كرديد. جز كلاسهاى بازيگرى ام در ايران كه قطع شدنش و دورى از هنرجويانى كه اواسط هر ترم تبديل مى شدند به دوستان نزديكم، براى من بزرگترين دلتنگى است.
ع. ب: محمد رحمانيان كارگردان تئاتر در پايان اجراى نمايش «مرغ دريايى» در جشنواره چخوف در تهران، نمايش را به شبنم طلوعى كه به گفته رحمانيان از صحنه محروم شده، تقديم كرده است. در اين سالها در موارد بسيارى در تئاتر و سينما ديده شده كه كارگردان يا هنرمندى اثرش را به همكارش به دليل محروميت او هديه و تقديم مى كند. براى من اين خبر هميشه تاثر برانگيز بوده است. وقتى خبر را شنيديد چه احساسى داشتيد؟
ش. ط: من هم به شدت متأثر شدم. بيش از همه به خاطر اين صميميت حرفه اى و نگاهى فارغ از حواشى به ذات هنر و هنرمند. مدتهاست كه در عرصه هنر فقط به «من» فكر ميكنيم و رحمانيان با اين كار دوباره «ما بودن» را ياد آورى كرد.
ع. ب: اخيراً هيأت بازبينى مركز هنرهاى نمايشى اجراى چند نمايش را ممنوع اعلام كرده. اين آثار به كدام يك از كارگردانهاى تئاتر تعلق دارد و علت اين سانسور و ممنوعيت چه بود.؟
ش. ط: من هم از طريق اينترنت خبردار شدم. اسامى مشخصا در ذهنم نيست و مى ترسم كه با اشاره به آنها نامى را اشتباها اضافه يا فراموش كنم. اما معمولا سليقه هيأت بازبينى با مسائل مميزى همراه ميشود. كارهايى ميماند و كارهايى هم حذف ميشود. سال گذشته كه بازيگر برتر شدم نمايش خودم به نام «بهمن، بغداد» در همين مرحله حذف شد. اين از آن قواعد نانوشته ايست كه مثل يك سنت سالهاست براى ما جا انداخته اند.
ع. ب: تئاتر امروز ايران تا چه اندازه زبان گوياى مردم و دشواريهاى اجتماعى است؟ آيا ميتوان گفت با مقاومتى كه نسل جوان تئاترى از خود نشان داده ما شاهد تئاتر معاصر موفقى بوده ايم؟
ش. ط: تئاتر معاصر به شدت تئاتر موفقى است. جوانها آينه اجتماع شده اند چه آنها كه به كارهاى واقع گرا متمايل هستند و چه آنها كه در جستجوى تجربه هاى تازه به اجرا هاى غير متداول دست ميزنند. تئاتر ايران در اين سالها به شدت آبرومند و سربلند توانست در هنر تئاتر جهان به ويژه به لحاظ مضمون و جريان انديشه جا پيدا كند ولى متاسفانه اطلاع رسانى در مورد تئاتر خيلى كم هياهوتر از سينماست و مثل خودش كمى مهجور مى ماند.
ع. ب: به رغم قبضه كامل قدرت توسط رژيم و در اختيار گرفتن تمامى ابزار رشد هنر، نسل جوان تئاترى ايران به نبوغ و پيشرفت چشمگيرى در كارها دست يافته. اين پيشرفت و موفقيت حاصل چيست؟
ش. ط: حاصل تشنگى جوانها و مديريت آرمان گرايى كه در كنار همه نقد ها ى مثبت و منفى، درپنج سال گذشته به شدت به رشد جريان تئاتر كمك كرد و متاسفانه با كناره گيرى اش از تئاتر، به آشفتگى بزرگى دامن زده شد. در كنار افراد و قانون هاى نانوشته اى كه محروميت ايجاد ميكنند، قانون هاى نانوشته ديگرى هم هستند كه عليرغم همه محدوديت ها توسط افراد دلسوز آگاه، به اجرا در مى آيند. افرادى كه نشان داده اند ماندگارى نامشان رادر لايه هاى عميق رشد فرهنگ يافته اند نه در ابعاد ميزشان.
ع. ب: ناكامى هاى بسيارى در عرصه هاى گوناگون هنر و فرهنگ ما در ۲۵ سالى كه از قيام بهمن ۵۷ ميگذرد ديده شده. تئاتر در نبود آزادى انديشه و بيان همواره در اسارت بوده. با اين معضل چگونه كنار مى آمديد؟
ش. ط: من تصويرى از هنر پيش از انقلاب ندارم. نسل من نسل بعد از انقلاب و شبهاى موشك باران و صف هاى طولانى است. اما بارها شنيده ام كه هنرمندان در پيش از انقلاب بابت يك جمله كوچك يا حركتى ساده كه شايد براى كسى سوءتعبيرى نمادين ايجادكرده بود بايد روزهاى متمادى در بدترين شرايط پاسخگو ميشدند. بنابراين ظاهرا اين بيان كنايى هنر و يافتن راه حل هاى غير مستقيم براى انتقال انديشه و طرح سوال، براى ما يك سنت هنرى شده و اصلا شايد همين به قول شما اسارت باعث شده كه به بيان هنرمندانه ترى برسيم. سانسور را تأييد نميكنم اما فراموش نكنيم كه ما ملتى هستيم كه در سخت ترين مقاطع تاريخى و حتى هجوم بيگانگان شرايط را چنان تغيير داده ايم كه سنت هامان را حتى در بنياد باورهاى مذهبى حك كرده ايم.
ع. ب: بازيگر سينما و تئاتر هستيد. مى نويسيد و كارگردانى ميكنيد. اين همه باور و انگيزه و عشق به هنر از كجا مى آيد؟
ش. ط: شايد از دل همان تصميم هاى كودكى. يا بعدترش نيازهاى جدى تر فردى به ويژه به عنوان يك زن و بعد نياز به طرح سوال هاى اجتماعى و چرا هائى كه گاهى براى هميشه بى جواب ميمانند. هميشه در ايران احساس ميكردم كه فرصت كمى دارم و گاهى بيش از حد كار ميكردم و بيش از حد عاشق كارم بودم. و الآن بابت آن همه عجله خوشحالم.
ع. ب: شما بازيگر نمايش «شب هزار و يكم» استاد بهرام بيضايى بوده ايد. در آفريده هاى بيضايى عدالتخواهى و برابرى همواره اهميت ويژه اى دارد و توجه به هويت زن بر اهميت و جاذبه كار او مى افزايد. اين نگاه طبعا ابداعى نيست ولى به نظر من بيضايى هم بسيارتوانمند است و هم اسطوره پرداز بزرگى است كه سبك منحصر به فرد خودش را دارد. جايگاه و نقش بهرام بيضايى را در تئاتر و سينماى ايران چگونه بررسى مى كنيد؟
ش. ط: ميگويند پيامبر همه جا پيامبر است جز در خانه خودش. بيضايى اما از اين قاعده مستثناست. بيضايى سالهاست كه خودش هم به اسطوره تبديل شده و پاسخ به اسطوره ها هم، يا شيفتگى بى چون و چراست، و يا مخالفت بى چون و چرا. هنوز حتى معناشناسى مستقلى بر نوشته هاى بيضايى (فارغ از حضور و تعابير خودش) صورت نگرفته. به گمان من انديشه بيضايى بسيار گسترده تر از سياست ورزى هاى تئاتر و حتى ابعاد به ظاهرجهانى شده سينماى ايران است. وقتى با بيضايى كار ميكردم بيشتر باور كردم كه هيچ كرامتى بى علت نيست. بيضايى براى من مترادف است با فرهنگ و ميراثى كه از دل خرد ورزى و مقاومت و حضور انكار ناپذير ماندگارشده. مثل همان «سلندر» خودش.
ع. ب: يقينا شالوده كار تئاتر بر مبناى داشتن امكانات از جمله مهم ترين آنها سالن تمرين ريخته مى شود. در صورتى كه در ايران سالن هاى تئاترى محدودى وجود دارد و بسيارى از آنها را هم در همان سالهاى ۶۰ بستند. با نداشتن امكانات كافى، شما چگونه توانستيد به حيات هنرى خود ادامه دهيد؟
ش. ط: آنچه من از تئاتر ايران برايتان ميگويم متمركز است بر تئاتر تهران كه در واقع محوريت دارد و مكانى به نام تئاتر شهر. و البته در كنارش تالار مولوى و وحدت (رودكى سابق) هم هستند كه هر كدام مديريت ها و ضوابط متغير خودشان را دارند و با وجود امكانات بسيار مناسبشان ضمانتى براى پذيرش اجرا ندارند. تئاتر شهر سالهاست كه ديگر محدود به سه سالن سابق نيست و شايد بهترين كارهاى اين سالها در همان سالن هاى تجربى كوچك تازه ساز، اجرا شده اند. اهالى تئاتر و مخصوصا جوانها آموخته اند كه نبايد به هيچ محدوديتى وابسته باشند. دوستان زيادى دارم كه مثل خودم در خانه ها يا در دفتر كار اين دوست و آن آشنا تمرين ميكنند. و اثر بسيار قابل اعتنايى هم به صحنه مى آورند. دلم ميخواست گروه هاى اروپايى را در شرايطى مشابه قرار ميدادند تا به همه توان كم نظير جوانهاى ايرانى براى خلق يك اثر هنرى ايمان مى آورديم. شايد بيشترين بخش آزار دهنده، نبودن امكانات تكنيكى مثل امكانات نور و صحنه پردازى است كه براى آن هم راه حل پيدا كرده اند. در واقع آنقدر محتواى اثر با نحوه اجرايش همخوان شده كه اين نقصان هم زياد به چشم نمى آيد.
ع. ب: تئاترى هاى ايران از نظر مالى آدمهاى فقيرى هستند. يعنى تئاتر مستقل در ايران آنقدر فقير است كه يك گروه از پس مخارج و هزينه هاى اوليه هم بر نمى آيد. خود شما دوره بسيار پر كارى داشتيد. با اين معضل چگونه كنار مى آمديد؟
ش. ط: زمانى اين بحث در تئاتر مطرح شد كه چرا بازيگر ها در دوران جشنواره در سه يا چهار كار به طور همزمان بازى ميكنند. اين با نُرم بازيگرى جهانى نميخواند و به راندمان كار بازيگر لطمه ميزند. من هم در مصاحبه ها ميگفتم آخر كجاى كارمان به نرم جهانى ميخواند كه اين پركاريش بخواند! مسئله مالى هم آنجا تعاريف خودش را دارد. همين است كه بازيگر تئاتر آنجا دستيار كارگردان هم هست، كار مطبوعات هم ميكند، سريال و فيلم هم بازى ميكند، اگر زبان خارجى بداند ترجمه هم يكى از كارهايش ميشود، و وسط همه اين هياهو شما بازى هاى درخشانى مى بينيد كه در همان اشل بين المللى به شدت قابل توجه است و با هيچ نرمى نمى خواند! در ايران بازيگر تئاتر ميدانست كه در نهايت رقم هر چقدر اندك اما قطعى دستمزدش را از مركز هنر هاى نمايشى دريافت خواهد كرد و همين انگيزه كوچكى بود براى فراموش نكردن اين عشق. اين ها كه ميگويم قصه همان سالهاى گذشته است اما از سيستم مالى فعلى هيچ اطلاعى ندارم.
ع. ب: از هم نسل ها و دوستان و هنرمندان سينما و تئاتر كه حالا در ميان آنها نيستيد چه انتظار و توقعى داريد؟
ش. ط: دوستان من در ايران همه در ارتباطهاى خصوصى با من همدلى بسيار كردند و گاهى اينقدر از اين اتفاق آزرده بودند كه من سعى ميكردم آرامشان كنم. گاهى هم از من عصبانى مى شدند و پيشنهاد مى كردند كه بهتر است صورت مسئله را پاك كنم. متاسفانه ما ياد گرفته ايم كه اين شيوه را به احقاق حق ترجيح بدهيم. به هر حال اين همه لطف و احترام جايى براى توقع در من باقى نميگذارد. فقط گاهى فكر ميكنم كه كاش «عزاداران بيل» ساعدى را يادمان نرود. كاش بدانيم در شرايطى كه حذف امرى طبيعى جلوه كند پس به هر بهانه اى ميشود امروز من و فردا تو را حذف كرد. كاش بگذاريم بدانند كه ماندگارى هيچ بنايى به بهاى تخريب، در هيچ جاى اين هستى به ظاهر بى نظم و به باطن بسيار منظم، ممكن نيست.
عباس بختيارى: چه چشم اندازى براى فعاليت هاى سينمايى و تئاترى خود در خارج از كشور داريد؟
شبنم طلوعى: همه تلاشم را خواهم كرد تا آن ميل به جستجو و طرح سوال و چرا هاى تمام نشدنى ام روز به روز بيشتر و بيشتر شود. مطمئنم وسيله گفتنش را زمان به بهترين شكل مهيا خواهد كرد.
به نقل از سايت پويا www.pouya.org

پرويز جاهد
«اسكندر» به روايت اليور استون
پس از رابرت راسن (اسكندر كبير ۱۹۵۶) و تئوآنجلوپولوس (۱۹۸۰)، اين بار اليور استون با رويكرد ويژه اش نسبت به تاريخ، زندگى پر ماجراى اسكندر مقدونى را به تصوير كشيده است.
احتمالا اليور استون وقتى سراغ شخصيتى اسطوره اى- تاريخى چون اسكندر مى رفت، مى دانست كه نمى تواند انتظارات تمام بينندگان فيلمش را برآورد. با اينكه او پيش از اين مهارت خود را در دراماتيزه كردن زندگى شخصيت هاى تاريخى در فيلم هائى چون نيكسون و جى اف كندى نشان داده بود اما در برخى موارد بخاطر تحريف تاريخ، مورد انتقاد شديد منتقدان قرار گرفت. اما آنها كه اليور استون را متهم به تحريف تاريخ و يا ارائه چهره اى غيرواقعى و نه چندان دلچسب از اسكندر مى كنند بايد به ما بگويند كه منظورشان كدام يك از روايت هاى تاريخى در باره اسكندر است و آنها به كدام واقعيت تاريخى استناد مى كنند.
بديهى است كه تصوير شفاف و روشنى از اسكندر در تاريخ وجود ندارد و بسيارى از روايت هاى تاريخى با افسانه هاى اغراق آميز و خيال پردازانه در باره اوآميخته اند. اسكندر شخصيتى پيچيده و اسرارآميز درتاريخ است كه روايت هاى گوناگونى از زندگى او و نبردها و فتح هايش در دست است. به قول ميرچاالياده اسطوره شناس بزرگ غرب، اسكندر شخصيتى افسانه اى- اسطوره اى است كه تميزميان تاريخ و افسانه اسكندر (كه ميراث تاريخ نگارى قرن نوزدهم است) كاملاً موهوم است. اسكندر خود را تصوير هراكلس يا ديونيزوس مى خواست و كسى بود كه از فتح بزرگترين امپراطورى دوران باستان (امپراطورى ايران) خرسند نبود و مى خواست زمانى به كشور گشايى هايش پايان بدهد كه به انتهاى جهان رسيده باشد، چون مطمئن بود كه دراقصاى عالم، اسرارجوانى جاودان و راه غلبه برمرگ را خواهد يافت. اسكندر مى خواست، آشيل قهرمان اسطوره اى يونان باستان باشد، او هميشه نسخه اى از ايلياد هومر را زير بالش خود مى گذاشت. مى خواست نمونه انسان شريف مورد نظرمربى اش ارسطو باشد: جنگجوئى بخشنده و شجاع و... با ظاهرى با شكوه و روحى بزرگ و دلبسته افتخار. به قول رويى استوارت، عظمت اسكندر در تجسم بخشيدن به والاترين ارزش هاى فرهنگ هومرى نهفته است.
اسكندر اليوراستون نيز بسيارى از اين خصوصيات برجسته را دارد، اگرچه گاهى آنچنان سرشار از خشم و غضب و كينه توزى و انتقام مى شود كه بخشندگى اش را از ياد مى برد و چنانكه در فيلم مى بينيم، فرماندهان و جنگجويانى را كه پيش از حمله به هند سر به تمرد برداشته و در مقابل او قرار مى گيرند بى رحمانه به قتل مى رساند و يا پس از مرگ دوست و محبوب اش (هفا ئيستون) در اثر بيمارى تيفوس، بى درنگ دستور اعدام پزشك دربار را به خاطر عدم موفقيت در معالجه او مى دهد.
در نظر مورخان باستان مثل آرين وكالستين، اسكندر عليرغم اشتباهات تاريخى اش يك قهرمان بود؛ يكى از بزرگترين و شجاع ترين سرداران جنگى آن دوران كه قابليت هاى نظامى و ابتكارات جنگى حيرت انگيزى داشت و شخصيت كاريزماتيك اش اطرافيانش را جذب مى كرد. براساس اين روايت ها، وى جوانى زيبا و جذاب و يك جنگجوى كامل و تحصيل كرده بود كه زير نظر ارسطو (فيلسوف بزرگ يونان) تربيت شده و در ۱۶ سالگى فرماندهى ارتش مقدونيه را در جنگ برعهده گرفت و به طرف آسيا حمله كرد و امپراطورى ايران و هند را به تصرف در آورد و امپراطورى اى را بنا كرد كه از درياى آدرياتيك درشمال اروپا تا شمال آفريقا و هندوستان در شرق آسيا گسترده بود. مفسران و مورخان باستان همه اينها را مى پذيرند بدون اينكه معايب او رابپوشانند.
آنها او را بخاطر قتل و غارت، نابودى شهرها و به آتش كشيدن قصرها و بناهاى تاريخى مورحمله قرار مى دهند و بخاطر كشتن همكاران رده بالاترخود و به خطر افكندن زندگى سربازان اش و عبور از صحراهاى خشك و بى آب و علف و يا كوهستان هاى پربرف سرزنش مى كنند.
اما مورخان مدرن مثل پل دوهرتى، پل كارتج و لورا فورمن نگاه منفى ترى نسبت به اسكندر دارند و او را با هيتلر و استالين مقايسه كرده اند. آنها او را بى رحم، جاه طلب، خودخواه و از نظراخلاقى منحرف و فاسد معرفى مى كنند كه در طول زندگى كوتاه خود جز مرگ، وحشت، ويرانى و فساد برجاى نگذاشت و همه چيز و همه كس را براى رسيدن به قدرت و افتخارقربانى كرد.
اليور استون اما فيلم هاى تاريخى را تفسير مجدد تاريخ مى داند. هنگامى كه رابين لين فاكس Robin Lane Fox استاد تاريخ دانشگاه آكسفورد و نويسنده زندگينامه اسكندر به عنوان مشاور تاريخى در كنار او قرار گرفت، اليور استون به وى گفت: اميدوام اين را بفهمى كه ما يك كتاب تاريخى نمى سازيم يا يك فيلم مستند. كار ما دراماتيزه كردن تاريخ زندگى اسكندر است. تاريخ براى ما نقطه شروع است و بخاطر زمان، پول، درام و فضا بايد در برخى موارد كوتاه بيائيم.
فاكس مورخى است كه براى نوشتن بيوگرافى اسكندر، بيش از۱۴۰۰ مقاله و كتاب را كه درباره اسكندر نوشته شده بود، مروركرد و در سن ۵۸ سالگى علاوه بر مشاور اليور استون به عنوان يك افسرمقدونى در مقدم ترين رديف سواره نظام اسكندر، نقشى هم در فيلم به عهده گرفت.
او گفته است كه پيش از اليور استون نيز كسانى چون جرج لوكاس، اسپيلبرگ و گريگورى پك، قصد ساختن فيلمى درباره اسكندر را براساس كتاب تاريخى او داشته اند اما هيچكدام قدم جدى دراين راه برنداشتند. به اعتقاد او اليور استون درك درستى از تاريخ دارد و تجربه حضور او در جنگ ويتنام هميشه كمك موثرى در طراحى و كارگردانى صحنه هاى جنگ هاى تاريخى براى او بوده است.
در اين فيلم براى اليور استون تصوير جنگ هاى بى شمار اسكندر و شرح يكايك ماجراهاى زندگى او به اندازه بررسى زمينه هاى روان شناختى شخصيت او اهميت ندارد. اگر چه او در بازآفرينى صحنه هاى نبرد اسكندر با داريوش و فرمانرواى هند نيز بسيار موفق است.
بخش مهمى از فيلم به كودكى و نوجوانى اسكندر اختصاص دارد. در واقع اليور استون نگاهى عميق به دوران كودكى اسكندر افكنده و از خلال رابطه پيچيده او با مادر شيطان صفت و توطئه گر (المپيا) وپدر عياش اش (فيليپ با بازى وال كيلمر)، مى خواهد انگيزه هاى واقعى قدرت طلبى و ميل به جهان گشايى و خونريزى را دراو به نمايش بگذارد. اگرچه منتقدان او معتقدند كه وى بيشتر به اعمال اسكندرتوجه كرده است تا به انگيزه هاى آنها.
بر اساس روايت استون، كودكى اسكندر در فضايى آكنده از شهوت و خشونت مى گذرد. اواز سنين پائين در بسترمادرى بزرگ مى شود كه كاراكترى شيطانى دارد (آنجلينا ژولى) و با حرفها و حركات اغواگرانه و اروتيك اش اسكندر را دچار آشفتگى هاى روحى و روانى اديپ گونه مى سازد. مادرى كه سرگرمى اش اين است كه مارهاى افعى زهرآگين را نوازش كند و دورخود بپيچد.
شايد يكى از اصلى ترين علت هاى شكست تجارى فيلم اليور استون اين باشد كه او برخلاف فيلم هاى متداول ژانر تاريخى -حماسى، فيلمش را با يك صحنه نبرد شروع نمى كند بلكه فيلم با صحنه مرگ اسكندر درسال ۳۲۳ قبل از ميلاد شروع مى شود و بعد از آن به چهل سال بعد مى رود، زمانى كه بطلميوس (فرمانده سابق ارتش اسكندر با بازى آنتونى هاپكينز) در دانشگاه اسكندريه، براى شاگردانش تاريخ زندگى اسكندر را روايت مى كند. او يكى از نخستين مورخانى بود كه تاريخ زندگى اسكندر را نگاشت كه امروز هيچ نسخه اى از آن در دست نيست اما بعد ها پس از او، آرين دوست اپيكتت فيلسوف رواقى، حماسه اسكندر مقدونى را براساس گواهى هاى او و آريستوبول نوشت.
اليور استون در اسكندر تقريبا از الگوى روائى فيلم همشهرى كين پيروى مى كند. در شروع فيلم اسكندر را همچون چارلز فاستركين بر روى تخت در حال مرگ مى بينيم و با مرگ او انگشترى اش از دست او (همچون گوى چارلز فاستركين) به زمين فرو مى غلتد و اما تفاوت اصلى شيوه روايت در اسكندر با ساختار روايى همشهرى كين در اين است كه در اسكندر برخلاف همشهرى كين، مرگ اسكندر در شروع فيلم فاقد رمز و راز است و معمائى را طرح نمى كند كه فلاش بك هاى بعدى فيلم در جهت رمزگشايى و حل اين معما باشند.
اليور استون با استفاده از نقش راوى (بطلميوس)، روايت را از طريق فلاش بك هاى متعدد پى مى گيرد كه تقريبا برحسب توالى زمانى وقوع حوادث (جزصحنه ترور فيليپ، پدراسكندر كه در اواخرفيلم اتفاق مى افتد و در واقع فلاش بك خود اسكندر و به عبارتى فلاش بك در فلاش بك است) و نقاط عطف زندگى اسكندر در فيلم چيده شده اند. با اين حال در اينجا نيز همچون همشهرى كين، تماشاگر به تمام خصوصيات شخصيت پيچيده و پرابهام اسكندر دست نمى يابد و بسيارى از پرسش هاى او بى پاسخ باقى مى ماند.
بخش مهمى از فلاش بك ها مربوط به دوران كودكى اسكندر است. كودكى جاه طلب و متكى به نفس كه با ايده هاى نژادپرستانه مربيان اش بزرگ مى شود و از همان ابتدا سوداى فتح پرشيا را در سردارد. كاريزماى او تا آن درجه است كه حتى حيوانات را هم تحت تأثير قرار مى دهد چنانكه مى تواند اسبى سركش را كه پدرش فيليپ نتوانسته مهاركند، رام نمايد و به زير ران خود بكشد. در صحنه اى از فيلم زمانى كه فيليپ او را به درون غار مى برد تا بر اساس نقش هائى كه بر ديوار غار كشيده شده، اساطير يونان را براى او تشريح كند، چيزى را به اومى گويد كه تم اصلى فيلم و راز درك آن است:
«فراموش نكن كه پادشاهان زاده نمى شوند بلكه ساخته مى شوند.»
و اليور استون به خوبى نشان مى دهد كه چگونه اسكندر به پادشاهى مقتدر و جهانگير تبديل مى شود و بزرگترين دشمنانش را به زانو درمى آورد. عليرغم اينكه فيلم اليور استون يك فيلم حماسى- جنگى است اما تنها دو صحنه جنگ در فيلم وجود دارد كه از نظر پرداخت و عظمت با تمام صحنه هاى جنگى فيلم هاى ژانرحماسى- تاريخى برابرى مى كند.
صحنه نبرد او با ايرانيان درگوگاملا (بابل) بدون شك عظيم ترين صحنه نبردى است كه تاكنون درسينما ديده شده است. در تاريخ آمده است كه اسكندر با ۴۰ هزارسرباز به مصاف ارتش مجهزو سازماندهى شده داريوش پادشاه ايران (با۲۵۰ هزارمرد جنگى) رفت و با تاكتيك جنگى خردمندانه و نيروى كاريزمايش توانست سربازان خود را به نبرد با ايرانيان سلحشور تحريك و تهييج كند و لشكرقدرتمند داريوش را تارومار سازد. شب حمله، او را درحال نيايش در برابريكى از بت ها مى بينيم كه مى خواهد او را در غلبه بر ايرانيان يارى دهد. بدينگونه اليوراستون وجه مذهبى و خرافى شخصيت اسكندر را نيز برملا مى سازد. پيش از شروع حمله نيزدر مراسمى آئينى و سمبليك، سربازان، گاوى را در برابراو قربانى مى كنند كه خون او بر سرو روى اسكندر مى پاشد و درنده خويى و خشونت وجودى او را تشديد مى كند.
در اينجا او ديگرخود را فرزند فيليپ پادشاه مقدونى نمى داند بلكه با نگاهش به آسمان و عقابى كه درآن چرخ مى زند، خود را در جايگاه فرزند زئوس مى بيند كه وظيفه اى الهى رابردوش گرفته است (بطلميوس او را پسر خدا معرفى مى كند و مادرش نيز درصحنه اى كه اسكندراو را به دست داشتن در قتل پدرش متهم مى كند مى گويد كه فيليپ پدر تو نيست بلكه تو فرزند زئوسى).
ميزانسن صحنه نبرد و صف آرائى لشكريان در برابر هم خيره كننده است و حركت بى وقفه دوربين، ضرباهنگ و تنوع نماها و زوايا و كورئوگرافى حركت جنگجويان در دشت در هماهنگى دقيق با موسيقى حماسى و اوج گيرنده ونجليز، قدرت و مهارت اليوراستون را در بازآفرينى يكى از بزرگترين جنگ هاى تاريخ بشرى به نمايش مى گذارد.
با اينكه اليور استون برآن نيست كه چهره اى پاك و منزه از اسكندربسازد و جلوه هاى گوناگون خيرو شر را دروجود او به نمايش مى گذارد اما بى ترديد ايرانيان او را بخاطرعدم نمايش عملكرد وحشيانه و ويرانگرانه اسكندردر برخورد با تمدن باشكوه هخامنشى و به آتش كشيدن تخت جمشيد نمى بخشند و سرزنش خواهند كرد.
درفرهنگ ايران باستان، اسكندر، ويرانگر، برافكننده شاهنشاهى ايران و سوزاننده كاخ هخامنشيان است كه در ادبيات پهلوى (مثل ارداويرافنامه و بندهشن و كارنامه اردشيربابكان)، گجستك (ملعون) خوانده شده است. اگرچه در شاهنامه فردوسى دو تصوير متفاوت از اسكندر ترسيم شده است. در شاهنامه، اسكندر، مردى بزرگ و پاكدل و از نژاد شاهان باستانى ايران است اما در عين حال، يك بار در داستان اردشير بابكان و بار ديگر در پاسخ نامه خسرو پرويز به قيصر روم، از اسكندر در نهايت بدى ياد شده است. (پژوهشى در افسانه اسكندر. جلال ستارى)
در اوستا نيز اسكندر چهره اى منفى دارد. درگاتها آمده است كه اسكندرملعون وقتى كه قصر سلطنتى ايران را آتش زد، كتاب مقدس نيز با آن بسوخت.
اليوراستون اما روايت هاى ايرانى در باره اسكندر را ناديده مى گيرد و به جاى آن اسكندرى را ترسيم مى كند كه پس از فتح امپراطورى ايران به آداب و رسوم ملى احترام مى گذارد، به ستايش خدايان بومى مى پردازد و ايرانيان رابه پست هاى عالى مى گمارد. با خانواده داريوش با عزت و احترام برخورد مى كند و دختر داريوش (روشنك يا رخسانه) را به همسرى مى گيرد. لباس هاى ايرانيان را دربركرده و لشكرهاى مركب از سربازان ايرانى و مقدونى به وجود مى آوردو هنگامى كه جنازه داريوش را دركوههاى شرق ايران پيدا مى كند شال خود را با احترام بر روى او مى افكند و نشان فروهر را تا لحظه مرگ بربالاى بسترخود نگه مى دارد.
اگرچه اين رفتار او موردپسند ياران مقدونى او نيست و اسكندر مورد تحقيرو انتقاد بى رحمانه برخى از يارانش مثل كلاتيوس واقع مى شود. زمانى كه او عظمت شهر بابل و تمدنى را كه ايرانيان برپا كرده اند با چشم خود مى بيند، به پوچى نظرات يونانى ها و مربى خود ارسطو پى مى برد كه ايرانيان را بربر و فاقد تمدن مى خوانده است. در واقع تاريخ مى گويد كه اين مقدونى ها بوده اند كه با رفتار وحشيانه و حيوانى اشان همواره مايه آبروريزى و ننگ يونانى ها بودند. براساس منابع يونانى، افراد دربار فيليپ، پادشاه مقدونيه، افرادى مى خواره، قمارباز، هرزه و شهوت ران بودند كه موهاى بدنشان را مى تراشيدند تا مثل زنها نرم و لطيف به نظر برسند.
در فيلم اليوراستون جنبه هائى ناهنجار و مشمئز كننده از مردانگى مقدونى را مى بينيم. در دربار فيليپ و اسكندر، در پس زمينه مردان مقدونى را مى بينيم كه به يكديگردرآويخته اند و ازهم لب مى گيرند. در واقع يكى از جنبه هاى غيرمتعارف فيلم اسكندر، روابط همجنس بازانه آشكار اسكندربا دوست و هم رزم و محبوب هميشگى اش هفائيستون است كه بيشترين حملات و انتقادات را (خصوصا از جانب تماشاگران آمريكائى) متوجه اليوراستون ساخته است.
با اينكه اليوراستون صحنه هاى عريان و بى پرواى همجنس بازى را در نسخه فعلى حذف كرده، اما بسيارى از منتقدان فيلم او مى گويند كه ايده همجنس بازى درپلات فيلم جا نمى افتد. واقعيت اين است كه همجنس گرايى (لواط) بخشى از فرهنگ يونانى- مقدونى بود و پيرمردان عصرهايشان را باجوان ها مى گذراندند و پس از ردو بدل كردن دانش خود، باهم به رختخواب مى رفتند. اما منتقدان معتقدند كه اليور استون رابطه جنسى مردانه و خشن جنگجويان مقدونى را به شكل مطبوع و مدرن وزنانه امروزى درآورده است. از نظرآنها رابطه اسكندربا هفائيستون، رابطه اى خسته كننده بدون سكس و احترام آميز است كه بيشتربه ازدواج همجنس بازانه مدرن شبيه است تا رابطه لواط كاران باستانى. به اعتبارى، سپردن نقش هفائيستون به جيرد لتوJared Leto) ) كه با موهاى بلند و هيپى وار و چشمان فريبا و خط چشم، هيأت دخترانه اى دارد، تاحدى نظر اين منتقدان را تأييد مى كند.
بر اساس روايت هاى تاريخى متعدد، بى توجهى و عدم علاقه اسكندر به زنان، وجه بارز شخصيت او بود. در واقع مادرش المپيا تنها زنى بود كه او دوست داشت و ستايش مى كرد. او پسران را براى لذت بردن، هفائيستون را براى عشق ورزيدن و زنان را فقط براى توليد مثل و داشتن وارث تاج وتخت مى خواست. بنابراين خطا نيست اگر بگوئيم كه ازدواج هاى او تنها مصلحتى سياسى بود. اگرچه قهرمان گرايى يكى از عناصر اصلى ژانرهاى حماسى- تاريخى است، اما اسكندر اليوراستون، به عنوان يك قهرمان افسانه اى تاريخى، همذات پندارى و علاقه تماشاگران را برنمى انگيزد. بى گمان شيوه روايت اليور استون كه ساختار روايى كلاسيك ژانر را ناديده مى گيرد، علت اصلى بيگانگى تماشاگر با شخصيت محورى فيلم است. به علاوه كالين فارل در نقش اسكندر، اگرچه تلاش زيادى در به نمايش گذاشتن خصوصيات روانى و ساديستى شخصيت اسكندر به عمل مى آورد اما در كشف روح شكننده اين قهرمان جنگجو موفق نيست و ابعاد متنوع و پيچيده نقش در بسيارى لحظه ها او را پريشان و سردرگم ساخته است. همچنين بازى آنجلينا ژولى در نقش مادر اسكندر، بسيار تصنعى و ساختگى است و او بخوبى نتوانسته شخصيت شيطانى، اغواگر و مكار المپيا را بازآفرينى كند.
از طرفى فيلم اسكندر باتوجه به دلمشغولى هاى سياسى فيلمساز و تقارن آن با شرايط سياسى معاصر، راه را براى تفسيرها و برداشت هاى سياسى و ايدئولوژيك باز مى گذارد.
مى توان شباهتهاى زيادى بين شعارهاى سياسى اسكندر در جهت آزادسازى مردم بابل و آسيا و شعارهاى سياسى و جنگ طلبانه جورج بوش يافت يا حمله اسكندر را به بابل و شكست امپراطورى ايران را با هجوم آمريكا به عراق برابردانست، اما واقعيت اين است كه شرايط براى خلق قهرمان هائى از نوع اسكندر و ساختن امپراطورى هائى از نوع امپراطورى او يا داريوش درجهان امروز فراهم نيست. ارزش و افتخاراتى كه اسكندر به دنبال آن بود در روزگار و فرهنگ او پسنديده بود و هرجنگجو و سردارى آن را در سرمى پرورانيد اما با نگاه امروزى، قهرمان گرايى، جاه طلبى؛ عظمت خواهى و ارزش هاى اريستوكراتيك اسكندربى معنى و مضحك به نظر مى رسد. قهرمانان واقعى امروز، مأموران آتش نشانى عمليات يازده سپتامبرند كه براى نجات قربانيان حادثه، جان خود را فدا كردند، قهرمانانى گمنام و متواضع كه در انديشه فتح سرزمين هاى ديگر يا بنا كردن امپراطورى هاى بزرگ نبودند.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •