Nimrooz
Vol. 16, No. 818, January 14, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۱۸ - جمعه ۲۵ دى ۱۳۸۳
سيزده جواب به سيزده سؤال در مورد فراخوان رفراندوم، محمد محسن سازگارا
راهكار رفراندوم، مسير دموكراتيكى است كه طى آن مى توان به عنوان اولين قدم دست به كار قانون اساسى جديد شد و پس از آن با برداشتن مانع ساختار كنونى قدرت در ايران، راه رشد مناسب توسعه سياسى متناسب با تغييرات درون جامعه ايران را هموار ساخت
حكومت هاى زورگوتر از جمهورى اسلامى در برابر اراده مردم سر خم كرده اند
۵ گام اصلى جنبش رفراندوم در ايران براى عبور به مرحله دمكراسى
در ايران دمكرات، اقليت هر قدر هم كوچك، حق دارد حرفش را بزند نمى توان از حالا به جاى ملت ايران تصميم گرفت
سئوالات زيادى است كه پس از قانون اساسى جديد آقاى رفسنجانى به آن بايد پاسخ بدهند، مسأله ترورهاى داخلى و خارجى، دخالت خانواده و فاميل در امور اقتصادى و در زندان ماندن اكبر گنجى و....
دانشجويان در همه جاى دين در عرصه سياسى حركت آفرين بوده اند
گفت و گو با سيمين بهبهانى- سارا فاتح
هى ها كه سنگم نزنى، آيينه ام، مى شكنم!

سيزده جواب به سيزده سؤال در مورد فراخوان رفراندوم، محمد محسن سازگارا
راهكار رفراندوم، مسير دموكراتيكى است كه طى آن مى توان به عنوان اولين قدم دست به كار قانون اساسى جديد شد و پس از آن با برداشتن مانع ساختار كنونى قدرت در ايران، راه رشد مناسب توسعه سياسى متناسب با تغييرات درون جامعه ايران را هموار ساخت
حكومت هاى زورگوتر از جمهورى اسلامى در برابر اراده مردم سر خم كرده اند
۵ گام اصلى جنبش رفراندوم در ايران براى عبور به مرحله دمكراسى
در ايران دمكرات، اقليت هر قدر هم كوچك، حق دارد حرفش را بزند نمى توان از حالا به جاى ملت ايران تصميم گرفت
سئوالات زيادى است كه پس از قانون اساسى جديد آقاى رفسنجانى به آن بايد پاسخ بدهند، مسأله ترورهاى داخلى و خارجى، دخالت خانواده و فاميل در امور اقتصادى و در زندان ماندن اكبر گنجى و....
دانشجويان در همه جاى دين در عرصه سياسى حركت آفرين بوده اند
جنبش رفراندوم در ايران مثل بسيارى از جنبش هاى دموكراتيك ديگر از جانب دو خط موازى در چپ و راست زير فشار قرار گرفته است. بهتر است به جاى خطوط موازى چپ وراست، تندروتر و كندروتر بگوئيم تا خداى نكرده سوءتفاهمى ايجاد نشود. در اين نوشتار مى كوشم تا سئوالات و انتقادات اين دوخط موازى را مطرح كرده و در حد امكان پاسخ دهم. اما پيش از آن ذكر يك نكته لازم است. ادبيات به كار رفته از سوى اين دو خط موازى گاهى بسيار تند و بى ادبانه است. لحن آنها عصبى و پرتنش است. به كار بردن لغاتى مثل مزدورو خائن و استفراغ و هخابازى و نفهم و نادان و... در ميان هردوگروه رايج است. گاهى حتى مسخره كردن اسامى خاص هم در ميان اظهارات هر دو گروه ديده مى شود. ترسيم كاريكارتور به جاى تصوير واقعى و سپس با شرح و بسط به آن كاريكاتور حمله كردن هم نزد هر دوگروه ديده مى شود. بديهى است كه صاحب اين قلم به اين امور نمى پردازد. مى كوشم تا از لابه لاى حجم عظيمى از مطالب، حتى المقدور حرف واقعى آنان را استخراج كنم و با يارى خداوند منان درنهايت ادب به آنها بپردازم.

از خدا جوئيم توفيق ادب بى ادب محروم ماند از لطف رب
«سئوالات مطروحه از سوى جناح تندروتر»
سئوال اول- اين رفراندوم در زمان حيات جمهورى اسلامى قرار است برگزار شود. در حالى كه ابتدا بايد اين نظام سرنگون شود و سپس رفراندوم براى تعيين نوع نظام حكومتى مثلاً با سؤال جمهورى يا سلطنت يا جمهورى اسلامى مى تواند برگزار شود. آيا رفراندوم توسط اين نظام كنترل حكومت و امكان تقلب و اعمال نظر آن را به دنبال ندارد؟
جواب- يك نظام حكومتى چيزى جز قانون اساسى و نهادهاى بر آمده ازآن نيست. در قانون اساسى اين نهادها تعريف شده و روابط ميان آنها تبيين مى گردد. اشخاصى هم مسئوليت هاى تعريف شده در آن قانون اساسى را تصدى مى كنند. وقتى قانون اساسى جديدى براساس دموكراسى و حقوق بشر تدوين شود، طبيعى است كه مناصب جديدى تعريف مى شود كه در يك فرآيند دموكراتيك مطمئناً توسط شايستگان و براساس انتخابات آزاد اشغال خواهند شد. سئوال متقابل در مقابل سرنگون كنندگان اين است كه با چه روشى مى خواهند يك حكومت را سرنگون كنند. به نظر مى رسد بيش از همه، مدل خود انقلاب اسلامى مد نظر است. در حالى كه از دل فرآيند انقلابى شانس ظهور اقتدارگرايى بيش از دموكراسى است. ضمن آنكه اگر نظامى سرنگون شود، معلوم نيست رفراندوم چه خاصيتى دارد. تدوين قانون اساسى در صلاحيت مجلس مؤسسان منتخب ملت است و پس از تصويب آنان به رأى عموم گذاشته مى شود. بنابراين تعيين نوع نظام حكومتى هم از دل تدوين قانون اساسى بيرون مى آيد. اگر حكومت با فشار مردم وادار به برگزارى رفراندوم با نظارت نهادهاى بين المللى شود، بايد مطمئن بود كه باتشكيل كميته هاى مردمى مى توان از صندوق هاى رأى محافظت كرد ودر مراكز شمارش نيز از نظارت چند هزار ناظر بين المللى استفاده كرد. بنابر اين امكان تقلب كنترل مى شود.
سئوال دوم- اين طرح صورت ديگرى از جنبش اصلاحات است كه ۷ سال مردم را فريبكارانه معطل نگاه داشت. ما بايد راهى را برويم كه اثرى از نظام موجود در آن نباشد. آيامردم حاضرند يكبار ديگر دنبال چنين چيزى حركت كنند؟
جواب- در جنبش اصلاحات به طور مشخص چهار خواسته از سوى مردم طلب شد، دموكراسى، حقوق بشر، جامعه مدنى و پيوستن به خانواده جهانى. مردم با رأى خود در دوم خرداد ۷۶ در واقع به حكومت جمهورى اسلامى اعلام كردند كه بايد خودرا در جهت برآوردن اين خواسته ها اصلاح نمايد. طى چندين انتخابات بعدى نيز مردم با رأى دادن يا رأى ندادن خود بر اين خواسته ها پاى فشردند. روشن شد كه قانون اساسى و ساختار نظام جمهورى اسلامى، اصولاً ظرفيت برآوردن اين خواسته هاى مردم را ندارد. بنابراين طبيعى است كه قدم بعدى درخواست تغيير اين ساختار باشد. راهكار رفراندوم، مسيرى است كه غير خشونت آميز ودموكراتيك مى تواند خواسته مردم را به كرسى بنشاند. اگر مردم در اين رفراندوم به انتخابات آزاد مجلس موسسان براى تدوين قانون اساسى جديد رأى مثبت دهند، در آن صورت نهادهاى موجود غير قانونى مى شوند و طبيعتاً يك شوراى موقت دوره انتقالى را تا تدوين قانون اساسى جديد و تشكيل نهادهاى جديدتصدى مى كند. با توجه به اينكه رفراندوم روى خواسته هاى مردم بنا شده است و ادامه منطقى تحقق اين خواست ها است، امر استقبال مردم محتمل است.
سئوال سوم- ۸ نفر امضاكنندگان اين فراخوان، آدم هاى صالحى نيستند چرا با ديگران در اين خصوص مشورت نشده است؟
جواب- صلاحيت يا عدم صلاحيت شخصى امضاكنندگان اوليه موضوعى است كه نمى تواند توسط اينجانب به عنوان يكى از اعضاى اين جمع پاسخ داده شود. اين برعهده ديگران است كه قضاوت نمايند. اما ذكر دو نكته لازم است. اول آنكه اين ۸ نفر در اطلاعيه بعدى به صراحت تأكيد كردند كه خود را همچون ديگران مى دانند وهيچ حقى براى خود قائل نيستند. قصد شان تنها طرح گفتمان رفراندوم بوده است. آن هم به صورت شكلى اوليه براى عبور دموكراتيك جامعه ايران ازوضع كنونى و قصد ورود به جزئيات را هم نداشته اند. دوم آنكه اصولاً در پرداختن به يك موضوع يا تئورى يا يك انديشه، محتوا مهم است. آنچه گفته مى شود اهميت دارد نه آن كسى كه گفته است. به تعبير اميرالمؤنين (ع) كه تو حق را به مرد مى سنجى يا مرد را به حق؟ به نظرم پرداختن به اشخاص به جاى انديشه ها انحراف از اصل موضوع است. در خصوص مشورت نيز تا آنجا كه امضاكنندگان مى توانستند مشورت كرده اند.بديهى است كه امكان مشورت باهمگان رانداشته اند.
سئوال چهارم- يك گروه ماركسيستى مطرح كرده است كه تنها راه رهايى تشكيل شوراهاى كارگرى و انقلاب خلق هااست. آيا اين رفراندوم انقلاب خلق ها را به تأخير نمى اندازد؟
جواب- اگر كسى در آستانه سال ۲۰۰۵ ميلادى، در عصر جهانى شدن، پس از فروپاشى اردوى كمونيسم و به خصوص پس از عبور ملت ايران از گفتمان انقلابى وورودش به دوره گفتمانى ليبراليستى و دموكراتيك هنوز درصدد برپايى يك انقلاب كمونيستى است، قاعدتاً هيچ حرف و سخنى با او نيست. ضمن آنكه مطمئناً چنين انقلابيونى نمى توانند و نبايد با راهكار دموكراتيكى مثل رفراندوم موافق باشند.
سئوال پنجم- آيا اين فراخوان رفراندوم وجه المصالحه مذاكره با رژيم موجود نخواهد شد؟
جواب- وقتى هدف، تدوين قانون اساسى جديدى بر اساس اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى الحاقى آن است كه در بطن اين اعلاميه آزادى وجدان و اديان قراردارد. بديهى است كه اين مسير نمى تواند باحكومت ولايت فقيه محور و مبتنى بر حاكميت استبداد دينى هيچ گونه همسويى داشته باشد.
سئوالات مطروحه از سوى جناح كندروتر
سئوال ششم- حكومت امكان ندارد كه به رفراندومى در خصوص قانون اساسى تن بدهد. آيا طرح چنين موضوعى يك كار دور از دسترس نيست كه به دليل انجام نشدن مردم را دلسرد مى كند؟
جواب- حكومت هاى بسيار منسجم تر و زورگوتر از حكومت فعلى ايران هم در نهايت تسليم خواست مردم شده اند. جنبش هاى دموكراتيك در تمام كشورهاى دنيا ازطرح درخواست هاى ساده شروع شده سپس فراگير گشته اند. جنبش رفراندوم در ايران مثل بسيارى از حركتهاى مشابه از پنج گام عبور مى كند. گام اول طرح موضوع است كه از چند سال پيش به طرق مختلف مطرح شده و عقولى را نيز به خود متوجه كرده است.گام دوم تعميق وتوسعه است. تعميق به معنى آنكه اين نظريه (يعنى رفراندوم) بايد بتواند در مقابل تئوريها ى رقيب از خود دفاع نمايد. سئوالات مختلف از زواياى مختلف در مقابل آن مطرح و به آنها پاسخ داده شود. توسعه به معناى آنكه هر چه بيشتر به گوش مردم برسد ودر ميان اقشار مختلف مردم مطرح گردد. استفاده از مكانيزم جمع آورى امضا براى طرح درخواست برگزارى رفراندوم وسيله مناسبى بوده است كه تا همين جاى كار عمق و وسعت بسيارى را براى طرح رفراندوم به ارمغان آورده است. گام سوم، گام سازماندهى است. يعنى طرفداران اين نظريه در ميان مردم و نخبگان جامعه بايد سازمان مناسبى را براى پيشبرد اين جنبش ايجاد نمايند. پس از اين مرحله گام چهارم يعنى گام مقاومت مدنى مى تواند تحقق يابد. مقاومت مدنى طيف فعاليت هائى است از ساده ترين كارها مثل مقاومت منفى تا اعتصاب كه سقف اين قبيل فعاليت ها است. اگر اين گام به درستى برداشته شود گام پنجم يعنى برگزارى رفراندوم امكان پذير مى شود. بنابر اين بحث دلسردى مردم حرفى بى وجه است. هريك از اين مراحل اگر تحقق نيابد به طور طبيعى گام بعدى اتفاق نخواهد افتاد. به يارى خداوند منان در نوشته هاى ديگر به وجوه ديگر اين پنج گام به خصوص امر سازماندهى و روش هاى مقاومت مدنى با استفاده از تجربيات ساير كشورها خواهم پرداخت. اين نكته را هم در انتهاى پاسخ به اين سئوال تكرارنمايم كه ۸ نفر امضاكنندگان فراخوان دراين گام، وظيفه خودرا تا سطح طرح گفتمان تعريف كرده و آن را به انجام رساندند. گامها و مراحل بعدى طبيعى است كه مشاركت ديگران و جمع بيشترى را مى طلبد.
سئوال هفتم- سازمان ملل متحد در اين امر دخالت نخواهد كرد. بنابراين آيا مطرح كردن نظارت اين سازمان ناشى از جهل نويسندگان فراخوان نسبت به مسائل بين المللى نيست؟
جواب- در متن بيانيه فراخوان لغت «نهادهاى بين المللى» آورده شده است. امضاكنندگان بيانيه نيز از منشور سازمان ملل متحد مطلع هستند. ضمن آنكه كميسيونى در سازمان ملل مشغول تدوين پيش نويسى براى پيشنهاد تغيير اين منشور است كه احتمالاً دخالت سازمان ملل در امور مربوط به دموكراسى هم درآن پيش بينى شده است.
سئوال هشتم- آيا جنبش دانشجويى صلاحيت طرح موضوعى سياسى و ملى مثل رفراندوم را دارد؟
جواب- اولاً امضاكنندگان بيانيه متشكل از ۴ نفر رهبران جنبش دانشجويى وچهار نفر فعالين سياسى و اجتماعى و حقوق بشرى هستند. ثانياً: جنبش دانشجويى در ايران همواره يكى از مهم ترين اركان تحولات سياسى كشور بوده است. در همين جنبش اصلاحات تا انقلاب اسلامى، جنبش مسلحانه و حوادث ۱۵ خرداد تا نهضت ملى كردن نفت همواره دانشگاه يكى از فعالترين و پيشروترين جريانات كشور بوده است. و اتفاقاً يكى از مهم ترين گروه هاى مرجع كشور است.
ثالثاً: در ساير نقاط دنيا هم دانشجويان همواره در عرصه سياسى حركت آفرين بوده اند. از اوكراين تا گرجستان، از سقوط ميلوسويچ در صربستان كه اساساً با محوريت دانشجويان تحقق يافت تا اروپاى غربى، از سقوط ژنرال دوگل در سال ۱۹۶۸ تا جنگ ويتنام و تحولات آمريكا، ازژاپن تا كره جنوبى جنبش هاى دانشجويى به صورت ستون فقرات مهم ترين حوادث سياسى نقش آفرينى كرده اند. به زير سؤال بردن اين صلاحيت ملى كه از سوى دوست عزيزم آقاى عليرضا رجايى مطرح شد بسيار باعث تعجب بنده و ساير دوستان ايشان بود. به خصوص كه تحصيلات ايشان هم علوم سياسى است. و از آن بدتر اين حرف ايشان درباره راهكار سركوب دانشجويان كه از قول هانتينگتون مطرح كرده بودند. خدا كند عليرضا اين حرف را نگفته باشد و يا لااقل منظورش چيز ديگرى بوده باشد غير از آن چه همگان از خبر منتشر شده فهميدند.
سئوال نهم- آيا طرح موضوعى تند مثل رفراندوم قانون اساسى، بهانه به دست اقتدارگرايان براى سركوب نمى دهد كه بدين وسيله مسير اصلاح طلبان را هم سد نمايند؟
جواب- خير. چون اگر جنبش رفراندوم بتواند مسير پنجگانه خود را درست طى كند خودش ممكن است در گام سوم يعنى مرحله سازماندهى و پس از آن با سركوب مواجه شود. ضمن آن كه اگر گام دوم يعنى تعميق و توسعه را درست برداشته باشد مطمئنا اين سركوب به نفع جنبش رفراندوم خواهد شد چرا كه اين كار فرآيند شكل گيرى مقاومت مدنى را تسريع مى كند. بنابراين خطرى متوجه اصلاح طلبان دوم خردادى و طرفداران انتخابات آزاد رياست جمهورى با حضور شوراى نگهبان و نظارت استصوابى نيست. برعكس فكر مى كنم قوت جنبش رفراندوم، اقتدارگرايان را به اصلاح طلبان دوم خردادى نزديك تر ومهربان تر مى سازد. تا همين جاى كار هم مختصرى اين كار اتفاق افتاده است.
سئوال دهم- چرا اين فراخوان در مورد حقوق اقوام و زنان و مسائل اقتصادى و گرايشات ليبرال دموكراسى و اصولاً قانون اساسى جايگزين ساكت است؟
جواب- قرار نيست فراخوانى براى امضاى يك در خواست براى رفراندوم، به تمام مسائل عالم جواب بدهد. ضمن آن كه تصريح به اعلاميه جهانى حقوق بشر بسيارى از اين مسائل را در درون خود دارد. توصيه من اين است كه يكبار اصول سى گانه اعلاميه جهانى حقوق بشر با دقت خوانده شود. تدوين قانون اساسى جديد هم در صلاحيت مجلس مؤسسانى است كه نمايندگان منتخب مردم در آن به بحث و تبادل نظر مى پردازند.
سئوال يازدهم- آيا اين رفراندوم با نظارت نهادهاى بين المللى محملى براى دخالت بيگانگان نخواهد بود؟ در واقع مدل افغانستان و عراق تكرار نخواهد شد؟
جواب- تمام حرف اينجا است كه با طرح رفراندوم و پشتيبانى گرايشات و گروه هاى متفاوت سياسى از آن، اتحادى شكل گرفته است كه اسباب تعجب محافل بين المللى نيز شده است. ايرانيان نشان داده اند كه قادرند حتى اختلافات بزرگى مثل سلطنت و جمهوريت را نيز در اين مرحله كنار بگذارند و بر سر يك هدف روشن و مشخص مثل رفراندوم با يكديگر اتحاد نمايند و حل اين اختلافات را نيز به مجلس مؤسسان منتخب مردم واگذار نمايند و اجازه دهند كه مكانيزمى دموكراتيك براى پيشبرد مبارزه سياسى آنان حاكم باشد. مطمئن باشيد تكرار مدل افغانستان و عراق در اين مسير بى معنى است. اين امر را دنيا نيز مى فهمد و كلاهش را به احترام اپوزيسيون دموكرات و فهميده ايران از سر برداشته است. ضمن آنكه بايد بدانيم كه ما در خلاء عمل نمى كنيم و طبيعتاً قدرت هاى مختلف جهانى نيز نسبت خودرا با جنبش رفراندوم معلوم خواهند كرد. ما مى توانيم با تمام ملل و سازمان ها و دول دموكراتيك دنيا ارتباط برقرار نمائيم. ولى يادمان باشد كه به قول مرحوم دكتر مصدق تمام قدرت هاى دنيا قابل ارتباط هستند اما قابل اتكاء نيستند. خط قرمز ما نيز بايد مسأله مالى نسبت به دولت هاى دنيا باشد.
سئوال دوازدهم- زمينه واقعى قدرت در معادلات اجتماعى است. قانون اساسى تنها يك نوشته و صورت حقوقى قدرت است. آيا موازنه حقيقى قوا درحدى هست كه قانون اساسى را عوض كند؟
جواب- به دليل تغييرات جدى در درون جامعه ايران مثل رشد شهرنشينى، رشد سواد آموزى، رشد مشاركت زنان در عرصه اقتصاد و اجتماع، رشد صنعت و رشد ارتباطات جهانى و دهها عامل ديگر از يك سو و بحران ناكارآمدى نظام جمهورى اسلامى از سوى ديگر، شكافى ميان ملت و حكومت ايجاد شده است كه تعادل موجود را كاملاً ناپايدار مى سازد. به زبان ديگر حكومت با تئورى هاى بنيادين و ساختار كنونى اش شايستگى برآوردن خواست هاى مردم را ندارد. بنابر اين درست است كه ساختار كنونى قدرت به دليل بى رقيب بودن فعلاً يكه تاز ميدان است اما در درون جامعه ايران اتفاق واقعى و اصلى رخ داده است. تغيير واقعى قدرت در درون جامعه ايران به وقوع پيوسته است. اين تغييرات دير يا زود حكومتى را كه تكيه اش ديگر حتى به نهاد روحانيت نيز نيست و تنها به نيروى مسلح و ارگان هاى اطلاعاتى تكيه دارد دستخوش تغيير مى سازد. دغدغه نيروهاى مسئول در شرايط فعلى اين است كه چگونه اين تغيير با حداقل خسارت و حداكثر دستاورد دموكراتيك بتواند اتفاق بيفتد. راهكار رفراندوم، مسير دموكراتيكى است كه طى آن مى توان به عنوان اولين قدم دست به كار قانون اساسى جديد شد و پس از آن بابرداشتن مانع ساختار كنونى قدرت در ايران، راه رشد مناسب توسعه سياسى متناسب با تغييرات درون جامعه ايران را هموار ساخت.
۱۳- گفته مى شود طرفداران سلطنت ياآقاى هاشمى رفسنجانى پشت اين فراخوان هستند و نهايتاً اين كار به نفع آنها خواهد شد؟
جواب- اولا:ً بحث رفراندوم همانطور كه گفته شد مدتها است كه در داخل و يا خارج از كشور مطرح بوده است. خود حقير هم ۲ سال پيش در مقاله «حرف آخر، گام اول» آن را مطرح كرده بودم و البته بدليل آن نوشته دوبار نيز سروكارم به زندان افتاده است. اما طرح موضوع به صورت فراخوانى براى امضاى يك درخواست به عنوان گامى در جهت تعميق و توسعه فكر رفراندوم از چند ماه پيش درايران آغاز شد. نه به سلطنت ربط داشته است و نه به جمهوريت. ابتكار نسل جوان كشور و رهبران جنبش دانشجويى بوده است.اين دست اندر كاران نيز تا آنجا كه دستشان مى رسيده است در ايران با بسيارى از اشخاص و گروه هاى سياسى صحبت كرده و آنها رادر جريان گذاشته و خواهان امضاى آنان شده بودند. عده اى مخالفت كرده و عده اى نيز ضمن موافقت امضاى خود را به بعد موكول كرده بودند.
ثانياً: هيچ گروه سلطنت خواهى طراح يا ترتيب دهنده اين فراخوان نبوده است. سوابق امضاءكنندگان اوليه اين فراخوان نيز چنين چيزى را نشان نمى دهد. بنده به سهم خودم بارها اعلام كرده ام كه به دليل استعداد جامعه ايران براى باز توليد استبداد، هر نوع نهاد غير انتخابى اعم از سلطنت يا ولايت يا امثالهم را براى جامعه ايران غير بهداشتى و بالقوه خطرناك مى دانم ولو آن راكاملا هم غير مسؤول نمائيم. منطقى تر وسالم تر است كه نماد كشور، به هرصورت انتخابى باشد. اما اين حرف به اين معنى نيست كه دبگران را به دليل عقيده شان از حق انتخاب كردن يا انتخاب شدن محروم نمائيم. فرض كنيم اگر تنها يك نفر طرفدار سلطنت آن هم شخص رضاپهلوى باشند (كه در عمل اين گونه نيست) باز هم به عنوان يك شهروند ايرانى اين يك نفر حق دارد فراخوان ملى براى درخواست رفراندوم را امضا يا پشتيبانى نمايد ودر صورت الغاى قانون اساسى فعلى، در زمان تدوين يك قانون اساسى جديد، خواهان بحث يا پرسش پيرامون سلطنت شود. در دموكراسى، اقليت هر چقدر هم كه ناچيز باشد حق حرف زدن بايد داشته باشد ضمن آنكه ما نمى توانيم از حالا به جاى ملت ايران تصميم بگيريم. اين استدلال هم كه ملت ايران زمانى به سلطنت رأى منفى داده است پس ديگر نبايد از او پرسيد، حرف غلطى است. با همان استدلالى كه مى گوئيم نسل جديدحق دارد قانون اساسى فعلى را به رفراندوم بخواند، با همان استدلال حق دارد ساير مصوبات نسل پيشين را هم مجدداً به رأى بگذارد. در مورد آقاى هاشمى رفسنجانى تا كنون نديده ام كه ايشان در جايى از تدوين يك قانون اساسى جديد دفاع كنند. فكر نمى كنم ايشان چنين قدمى را هم بردارند. چرا كه در صورت تدوين يك قانون اساسى جديد مبتنى بر اعلاميه جهانى حقوق بشر شانس كسب قدرتى براى ايشان نخواهدبود. ضمن آن كه براى ملت ايران سؤالات جدى وزيادى مطرح است كه آقاى هاشمى رفسنجانى بايد پاسخ دهند. در زندان ماندن اكبر گنجى، دخالت خانواده و فاميل ايشان درامور اقتصادى كشور و مسئله ترورهاى داخلى و خارجى تنها بخشى از اين سؤالات است.

گفت و گو با سيمين بهبهانى- سارا فاتح
هى ها كه سنگم نزنى، آيينه ام، مى شكنم!
تصميم مصاحبه با سيمين بهبهانى عملى شد. در اولين تماس با مصاحبه موافقت كرد و تعيين زمان و ساعت آن را به روز ديگرى سپرد. بعد از تماس تلفنى دوم، هم روز مصاحبه مشخص شد و هم ساعت آن، مكان هم كه البته سر جاى خودش بود.
از سيمين بهبهانى تصويرى واضح در ذهن دارم. زنى بالابلند با شالى از حرير بر سر كه آرام از پله ها بالا مى رود و پشت تريبون مى ايستد. مراسم تقدير از زنان برجسته ايران بود در خانه هنرمندان و به مناسبت روز جهانى زن، ۸ مارس، سال ۱۳۸۰. سيمين بهبهانى شعرى مى خواند: «خانه ابرى بود روزى، خانه خونين است اينك» و يادى از نيما.
و حالا سه سال بعد از آن يادآورى، سال ۱۳۸۳ در خانه سيمين بهبهانى در مقابل او نشسته ام. هنوز بالابلند است و البته رنجور از درد چشم. يكى از چشمانش را به تيغ جراحى سپرده است و من متشكر كه با اين احوال مرا و مصاحبه را پذيرفته است. او در اين مصاحبه فقط از زندگى اش گفته است. گذشته و حال و آينده.
از كودكى اهل كتاب بوده است. به همين خاطر حالا كه به خاطر عمل چشم عادت نيمه شب بيدار شدن و خواندن را كنار گذاشته دلخور است: «در خانه ما كتاب مثل خشت جاى آجرهاى خانه را گرفته بود و در دست و بالمان. يادم مى آيد در ۱۲ سالگى وقتى كتاب مورد علاقه ام را در خانه پيدا نمى كردم به سراغ نشريات بريانى سركوچه مى رفتم. مغازه اى كه كتاب كرايه مى داد. شبى يك عباسى. سال ۱۳۱۶ بود. همان شب اول كتاب را تمام مى كردم. چون اگر بيش از يك شب مى شد، بايد يك عباسى بيشتر پرداخت مى كردم.»
سيمين بهبهانى متولد سال ۱۳۰۶ است. «و بدين گونه بود كه زاده شدم، در خانه بزرگ پدربزرگ در محله همت آباد.» سال هاى آغاز قرن سيزدهم در ايران پس از اغتشاش، جنگ و كودتا، فقر و... بوده است. جنگ جهانى دوم كه حتى دورترين كشورها را هم در امان نگذاشته بود. ايران بى طرف بود اما سياست قدرت ها اقتضا مى كرد كه خط آهنى از ميان ايران بگذرد و دشمنى هاى گذشته انگليس و آمريكا را كه حالا به دوستى تبديل شده بود را به روسيه برساند تا در جنگ عليه هيتلر پيروز شوند. «دو جنگ و يك كودتا را به چشم خود ديده ام. روزهاى سختى بود. ايران ظرف سه روز تصرف شد. با وجود اعلام بى طرفى از طرف ايران، كشورى با قواى متفقين اشغال شد. بعد از آن هم اعلام خودمختارى آذربايجان و غائله پيشه ورى به وجود آمد. دهه ۲۰ سال هاى سختى بود. بعد از يك سال جنگ و درگيرى در آذربايجان و با مداخله تقى زاده و قوام السلطنه بود كه آذربايجان از قشون پيشه ورى تخليه شد.» به اتحاد و استقلال كشور كه مى رسد آرزو مى كند كه هميشه پا برجا بماند. «اميدوارم كه استقلال ايران هميشه حفظ شود. همين قضيه اخير ثابت كرد كه ايرانى ها به اين مسئله خيلى حساس هستند و آنقدر پافشارى كردند كه موسسه نشنال جئوگرافيك مجبور شد اشتباهاتش را جبران كند. خليج فارس حتى از قبل از اسلام هم خليج فارس بود.» ظاهراً خليج هميشگى فارس دل هاى همه ايرانى ها را در يك جا به هم گره زده است. سال هاى جنگ را با سختى مواقع جنگ پشت سر گذاشته است. اما همچنان شعر را به همراه داشته است. گفتن شعر را از خردسالى آغاز كرده است و آن هنگام كه بوسه زن ناشناس را بر گونه خود ديده مصمم تر به ادامه شاعرى شده است. «پروين اعتصامى از دوستان مادرم بود. يك روز به منزل ما آمده بود همراه مادرش. من به سبب شعرى كه گفته بودم به اتاق خوانده شدم و پس از خواندن شعرم، او گونه ام را بوسيد. اسفند ماه بود. تنها ملاقاتم با پروين اعتصامى. در ايام عيد گويا به حصبه دچار شد و تا نيمه فروردين بيشتر دوام نياورد و شعر من در مورد آب و مهتاب بود.» پروين اعتصامى را همه مدرسه روها حتماً با شعر «روزى گذشت پادشهى از گذرگهى» مى شناسند.
بزرگ بانوى شعر ايران و پس از آن بهبهانى همچنان ادامه داد. شعر گفتن را هيچ گاه از خود دور نكرد. هنگامى كه اولين شعرش را در روزنامه نوبهار چاپ كردند هرگز حدس نمى زدند كه آن شعر از آن دخترى ۱۴ ساله باشد. غزلى با مضمون انقلابى ـ اجتماعى. «غزلى گفته بودم كه با اين بيت آغاز مى شد: اى توده گرسنه نالان چه مى كنى؟ اى ملت فقير و پريشان چه مى كنى؟ بعد از چاپ اين شعر يزدان بخش قهرمان، داماد ملك الشعرا بهار، با مادرم تماس تلفنى گرفت و وقتى فهميد كه شعر از آن من است متعجب شد و تصحيح آن را به مادرم نسبت داد. همه فكر مى كردند مادرم شعرها را مى گويد. اما مادرم حتى حاضر به تصحيح شعرهايم نبود، فقط تشويقم مى كرد.» مادرم فخرالتاج يا فخر عظما ارغون. زنى نويسنده و شاعر كه هرگز از پاى نيفتاد. سيمين خود را مديون خانه مادرى مى داند و استعداد پدر و كتاب هاى در دسترس. «مادرم سردبير هفته نامه آينده ايران بود كه بعدها مصباح زاده آن را به صورت روزنامه انتشار داد و بعد تبديل به امتياز كيهان شد. سال ۱۳۰۶ روزنامه «نامه بانوان» را منتشر مى كرد. آرم روزنامه زنى را نشان مى داد كه كودكى در آغوش داشت. آرم زيبايى بود كه من آن را خيلى دوست داشتم.»
نامه بانوان روزنامه اى بوده است براى آشنا كردن زنان با حقوق خود و به شعر هم مى پرداخته است. «مهكامه محصص شاعر بود و در انتشار نامه بانوان با مادرم همكارى داشت. اين روزنامه دنباله رو همان انجمن نسوان وطن خواه بود.»
سال ۱۳۰۴ همزمان با تولد سيمين بهبهانى مادر به همراهى زنانى چون مستوره افشار، هايده افشار، ملوك اسكندرى و فخرآفاق پارسا انجمنى را به نام انجمن نسوان وطن خواه تشكيل داده بودند كه هدف و آرمان آن نشر فرهنگ در ميان زنان و باسواد كردن آنان بوده است. «در اين انجمن علاوه بر زنانى كه با مادرم همكارى مى كردند، مردانى چون سعيد نفيسى، ملك الشعرا بهار و... نيز عضويت داشتند و هر هفته به نطق و سخنرانى مى پرداختند. مدرسه اى هم بود كه آموزش زنان بزرگسال را هدف قرار داده بود كه توسط همين انجمن اداره مى شد.» در اين مدرسه تمامى قوانين آموزش و پرورش خلاف جهت آب بوده و هيچ شباهتى به نحوه اداره ساير مدارس نداشته است. سيمين بهبهانى نحوه اداره اين مدرسه را توسط گروه انجمن نسوان وطن خواه با علاقه خاص توضيح داد: «پول در اين مدرسه مسئله مهمى نبود و همه قشرها مى توانستند به تحصيل در اين مدرسه بپردازند. نحوه شركت زنان در اين مدارس به صورت معاملات پاياپاى بود. زنى اگر فرضاً خياطى بلد بود آن را به ديگران ياد مى داد و در عوض هم مثلاً فرانسه ياد مى گرفت. آشپزى درس مى داد و نقاشى مى آموخت و تا سال ۱۳۱۴ ادامه داشت تا اينكه كانون بانوان شروع به كار كرد.» با شروع به كار كانون بانوان كه تقريباً اولين سازمان نيمه دولتى زنان بوده است زنان انجمن نسوان وطن خواه جذب اين كانون شده و انجمن آغازين منحل مى شود و مدرسه هم ديگر به كارش ادامه نمى دهد. يعنى ما ۷۵ سال پيش حتى خيلى پيشتر از بعضى ممالك غربى داراى انجمن هاى پيشرو حقوق زنان بوده ايم.
تلفن زنگ مى زند و من دكمه off ضبط را فشار مى دهم. يك مكالمه تلفنى براى قرار مصاحبه اى ديگر فرصتى مى دهد تا نگاهى به در و ديوار اتاقى كه در آن نشسته ام بيندازم. تابلوهايى بسيار زيبا، شعرى از اخوان ثالث و تقديمى به سيمين عزيز، تابلويى زيبا از خطى خوش با لوح هاى تقدير و تقدير نامه و تشكر. عكسى از جوانى هاى سيمين بهبهانى به همراه پسرش. «فرزندانم مشوق شعر من هستند، خصوصاً على پسر بزرگم كه آرشيو متحركى از ادبيات معاصر است و مثل من ارادتى خاص به نيما دارد. او نخستين منتقد شعر من است.» سه فرزند حاصل زندگى سيمين بهبهانى هستند البته به جز كتاب ها و اشعارش. على مترجم است و تاليفاتى نيز دارد؛ تاريخ ادبيات روس كه به زودى منتشر خواهد شد و شرح حال چخوف ۱۳۷۴. حسين پسر ديگر و اميد تنها دختر سيمين بهبهانى. نام دخترش را اميد گذاشته تا نام را عامل تفاوت زن و مرد نداند و شايد هم به اميد روزهاى بعد. دخترش دكتراى زبان هاى باستانى دارد و همگى در ايران زندگى مى كنند. «هرگز ايران را ترك نكرده ام مگر براى شركت در كنفرانس و يا مجامع فرهنگى. تمامى بستگان من در خارج از كشور زندگى مى كنند ولى من، دو برادر و خواهرم و فرزندانم، البته، در ايران مانده ايم و خواهيم ماند. هر جا كه بروم، برمى گردم.»
نمى توانم ببينم / جنازه يى بر زمين است / كه بر خطوط مهيبش / گلوله ها نقطه چين است.
سال، ۵۷ سال هاى انقلاب و خروش. يك سال قبل در سال ۵۶ ده شب جنجالى از شعر شاعران ايرانى ساواك را به تقلا انداخته بود. «آن موقع، تابستان بود، در آمريكا بودم. براى بازديد از خويشاوندانم، در شب هاى همان تابستان بود كه ده شب شعر گوته برگزار شد. شاملو، صفارزاده، رويايى و بقيه كه يادى از نام هايشان ندارم در آن شب ها شركت داشتند كه با مخالفت و برخورد ساواك روبرو شد. به جرأت مى توانم بگويم اين روحيه عامل تاثيرگذارى در جريانات انقلابى مردم بود. اگر در ايران بودم در آن شب هاى شعر شركت مى كردم.»
آسمان سرخ است / كهكشانش نيز / ماه و مريخش / روشنانش نيز.
از هر كه ياد مى كند آهى و حسرتى. «زمان هميشه كسان زيادى را از ما گرفته است.» با همين آه از پدر صحبت مى كند و اما تاثيرگذارى مادر را بيشتر مى داند. «پدرم عباس خليلى مدير روزنامه اقدام بود و مولف بيش از ۵۰ اثر؛ تاريخ كوروش، ۱۴ جلد كامل ابن اثير، ترجمه كتاب پرتو اسلام و اولين كسى بود كه نگارش رمان به سبك ادبيات غرب را در ايران آغاز كرد. مادرم پس از جدايى از پدر با مردى به نام عادل خلعتبرى ازدواج كرد كه او هم با ادبيات و روزنامه نگارى سر و كار داشت.»
سال هاى آغازين زندگى سيمين بهبهانى خشت هائى چنان محكم دارد كه سال هاى پرلرز بعدى را پشت سر گذاشته است. «در مدرسه مامايى درس مى خواندم ولى به دلايلى نيمه كاره رها شد. سال ها كار تدريس كردم. دبير فارسى بودم اما با مطالعاتى حقوق قضائى. براى شركت در كنكور حقوق سه منبع درسى داشتيم: انشاء، زبان انگليسى و ترجمه اى از يك متن عربى. موضوع انشاء اين بود: چرا حقوق مى خوانيد و من ابتداى نوشته ام را با شعرى از ايرج ميرزا شروع كردم، قصه شنيدم كه بوالعلاء به همه عمر لحم نخورد و ذوات لحم نيازرد / با اشاره دستور خادم او جوجه به محضر او برد / خواجه چو آن طير كشته ديد برابر / اشك عسر زهر دو ديده بيفشرد‎/ گفت به طير از چه شير شرزه نگشتى / تا نتواند كست به خون كشد و خورد / مرگ براى ضعيف امرى طبيعى است / هر قوى اول ضعيف گشت سپس مرد. آن سال نفر هشتم كنكور حقوق قضائى شدم و اين رشته را تمام كردم. اما هرگز قضاوت نكردم تا بازنشسته شدم و به سراغ قضاوت نرفتم. مى ترسيدم كه حكمى به ناحق بدهم. اما از دانش حقوقى ام هميشه سپاسگزار بودم. به پشتوانه همين دانش حقوقى ام بسيارى مطالب نوشته ام كه مدال حقوق بشر را هم از همين پشتوانه دارم.»
بهبهانى ترانه هم سرائيده است. «نزديك ۴۰۰ ترانه براى راديو ايران سروده ام كه كار حرفه اى ام بوده است. براى زندگى ام بايد درآمدى مى داشتم. بعد از فراغت از تدريس و ترانه سرايى يعنى بعد از بازنشستگى ام بود كه تمركزم را روى شعر گذاشتم. ولى الان هيچ كدام از آن ترانه ها را ندارم. موقع اسباب كشى به اين خانه دفترهايم را گم كردم و الان گاهى ترانه اى مى شنوم و به ياد مى آورم كه آن را من گفته ام.» شجريان نامى آشنا در عرصه موسيقى است اما صدايش در حنجره همايون با آوازى از سيمين بهبهانى حتماً شنيدنى است.
«غزلى داشتم به نام «دلم گرفته، اى دوست». آقاى ضرابيان گفت كه روى اين شعر آهنگى گذاشته ام، كه زيبا هم بود. يك روز هم همايون آمد و اجازه خواست كه آن را بخواند. حرفى نداشتم. مثل پسرم بود اتفاقاً ترانه زيبايى هم شده است.» دلم گرفته، اى دوست / هواى گريه با من / ستاره ها نهفتم در آسمان ابرى / دلم گرفته اى دوست / هواى گريه با من. و فروغ.
هرگاه نامى از او به بيان مى آيد همه به از دست دادن خيلى زود او اشاره مى كنند و سيمين هم؛ سال هاى بين ۳۴ تا ۴۰ را به ياد مى آورد. با شاعرانى كه همگى زن بودند و شعر مى گفتند: «سال هاى ۳۴ تا ۴۰ بود. چند شاعر بوديم كه دور هم جمع مى شديم، فروغ، لعبت والا، آذر خواجوى، منير طه و... جلسات هفتگى بود و يا ماهانه. گاهى عده اى روشنفكر در منزل فخرى ناصرى جمع مى شدند و من و فروغ و بقيه نيز در اين جلسات كه دوره اى بود شركت مى كرديم. احسان نراقى، بانو رخشا و فروز ياسايى هم در اين جلسات شركت داشتند. فروغ در ابراز عقايدش خيلى تند بود. برخلاف جثه كوچكى كه داشت در برخوردهايش خشن بود؛ به خصوص هنگام ابراز عقيده در مورد چيزى. در يكى از اين شب هاى شعر با خشونت او در مورد شعرم مواجه شدم. دلم شكست تصميم به قطع رابطه گرفتم و از تمام مجالسى كه او در آن شركت داشت كنار كشيدم. حدود ۵ سال بعد بود كه آن فاجعه اتفاق افتاد.
در اين فاصله خيلى كم از او خبر داشتم اما دورادور از فعاليت او اطلاع كسب مى كردم. با اين حال تنها كسى بود كه حس رقابت را در من برانگيخت. اما متاسفانه زندگى بسيار سخت و غريبى داشت. ازدواج ناموفق او تأثير بدى در شخصيت او گذاشته بود. پرويز شاپور با اينكه مرد بزرگى بود ولى هرگز نتوانست روح پرتلاطم فروغ را آرام كند تا اينكه با آغاز فعاليت سينمايى و همكارى با ابراهيم گلستان، هم بسيار موفق شد و هم بسيار آرام. بعد از آن كمتر كسى را رنجاند و شكل زندگى اش و مسير آن هم مشخص شد و هم از لحاظ مادى و معنوى محكم. اين اخبار را دورادور مى شنيدم و همين طور خبر مرگ او را. با اين حال و با اينكه خيلى زود از ميان رفت كارنامه ماندگارى بر جاى گذاشت.» شعر فارسى راه طولانى را طى كرده است. خصوصاً شعر معاصر و هر كدام از شاعران نيز صاحب سبك بوده اند و بنام. اما سيمين بهبهانى در حال حاضر خيلى با اين رويه موافق نيست: «شعر الان به كثرت گراييده است. تورم شعر و تورم شاعر. از هر كثرتى چيزهاى زيادى به دست مى آيد. هم چيزهاى خوب و هم چيزهاى بد. در اين ميان انتخاب هم مشكل تر مى شود. الان نمى توان چند شاعر برجسته انتخاب كرد ولى خيلى ها هستند كه خوب كار مى كنند.» نمى خواهد نامى از كسى ببرد.
ممكن است برنجند ولى در مورد خودش كارى ۶۰ ساله را براى داشتن سبك عنوان مى كند. «اصول و فنون شعر كلاسيك را مى دانستم هم از لابه لاى كتاب هاى خانه مادرى و پدرى و هم از استعداد درونى ام. اما ۳۰ سال طول كشيد تا در شعر صاحب سبك شدم.» شعرى را كه دوست دارد به انتخاب از ميان شعرهايش مى پرسم. از ميان غزل ها و منظومه هايش اشاره اى مى كند به شعرى زيبا؛ «از جاى برخيزم اگر / پر سايه ام / بيد و بُنم، بر خاك بنشينم اگر، فرش ظريفم، چمنم / بر ريشه ام تيشه مزن / حيف است افتادن من / در خشكساران شما / سبزم. بلوطم. كهنم / اين شعر را زمانى گفتم كه آزارهاى زيادى مى ديدم و تحمل مى كردم. حمله مطبوعات مختلف به من و شعرم. اما گذشت.»
خسته شده است. هوا تاريك است كه خداحافظى مى كنم. بعد از خداحافظى تا جلوى در آسانسور با من مى آيد و نگران آن كه مبادا در طبقات بالا و پايين دچار سردرگمى شوم. راه بازگشت را خيلى دقيق برايم شرح مى دهد و من اطمينان مى دهم كه راه را مى دانم. تاريكى هوا نگرانش كرده است. از ساختمان كه خارج مى شوم خستگى چشمانش هنوز جلوى چشمانم است. به شعر عصر سيمان فكر مى كنم. اين ساختمان هاى بلند جاى خانه بزرگ و جوى آب و باغچه و باغبان خانه پدرى او را گرفته است. ولى خب زندگى تغيير كرده است. عصر سيمان است و...

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •