زمينه سازى براى آتش افروزى دوباره ميان ايران و عراق به يارى داوطلبان تازه نفس در دو كشور، روندى است كه چنانچه مهار نشود، سودش به جيب هاى گشاد دلالان سياسى و دودش مانند هميشه به چشم مردم دو كشور خواهد رفت.
براى هموار كردن زمينه مناقشه تازه، آن واسطه ها در هر دو كشور، عجالتاً در كوره عمليات جاسوس يابى و تروريست پرورى مى دمند. دور به دستشان بيفتد از تكرار آنچه كه در پوشش برترى طلبى قومى از يك سو و برترى طلبى مذهبى از سوى ديگر به مدت هشت سال از دو كشور قربانى گرفت و ويرانى به بار آورد، ابائى ندارند. در واقع يك طرف براى به دست آوردن جا پاى محكم در عراق و ديگرى به منظور بهره بردارى مطلوب از شرائط بحرانى و روغن كارى پيچ و مهره هاى گردونه استبداد مذهبى در ايران، دست به كار شده اند. آشكار است كه اين گرايش بالقوه ويرانگر را نيروهائى مى توانند مهار كنند كه آرزومند در افكندن طرح آزادى و دمكراسى و حقوق بشر در ايران هستند و نيروها و شخصيت هائى در عراق كه در كار زدودن ميكروب هاى ديكتاتورى حزب بعث و صدام حسين و نشاندن نهال دمكراسى در كشورشان آستين بالا زده اند. «عجم» ستيزى و برترى طلبى قومى بخشى از ايدئولوژى منحط و ميكروبى بود كه بعثى ها به پيكره ديوانى و نظامى شان تزريق مى كردند. انقلاب روح اللهى با پندار گسترش «اسلام» مورد نظر در فرامرزهايش، شاخك هاى رژيم ديكتاتورى بعث را براى تشديد چنان وضعيتى حساس كرده بود. حال كه عراق از بختك حزب بعث و صدام به هر حال رها شده و دمكرات هاى عراقى آهنگ بازسازى كشور در روند دمكراسى دارند، برترى طلبى قومى و عجم ستيزى هم نبايست در اين روند محلى از اعراب داشته باشد به اين دليل ساده كه از بيخ و بن با اصل دمكرات بودن و پايبندى به دمكراسى آشتى ناپذير است. قضيه از اين قرار است كه جمهورى اسلامى براى خودش حساب هائى در عراق باز كرده و به دنبال برپا داشتن يك رژيم همتاى خويش در اين سرزمين است. از هر كارى كه بتواند، براى رسيدن اين هدف كوتاهى نمى كند، وليكن دولت موقت عراق هنوز نتوانسته است با مدارك و اسناد روشن پيوند آدم ربايان و تروريست ها و بمب گذاران در عراق را با جمهورى اسلامى ثابت كند. بنابراين بر سر موضوعى كه اثبات نشده آقاى هازم شعلان وزير دفاع عراق مى گويد: «راه هائى در اختيار داريم كه به وسيله آنها مى توانيم كشتارها از خيابان هاى بغداد را به تهران (وابسته دمشق) منتقل كنيم.»
فرض اين است كه جمهورى اسلامى در عراق شرارت مى كند، به راه انداختن وضعيت مشابه «در خيابان هاى تهران» به عنوان مقابله به مثل، تازه در و تخته را به سود همجنس هاى عراقى شما يعنى آخوندهاى ايرانى جور مى كند كه دمكرات هاى عراقى را در تكاپوئى كه آغاز كرده اند، ناكام گردانند و فرصتى هم در اختيار رژيم اسلامى در ايران مى گذارد كه بيش از بيش مردم آزاديخواه را خفه كند و آزار دهد. اگر هدف اين است، تعارف تكه پاره كردن براى دمكراسى، ديگر بى معنى است. ناگفته پيداست كه از چنان وضعى كدام «سياست» سود مى برد. اين را در آئينه «جنگ هشت ساله» عراقى ها و ايرانى ها ديده اند كه چگونه به تحكيم دستگاه ديكتاتورى در هر دو كشور يارى رسانيد. اولى هنگامى كه هوا برش داشت، سوتش كردند. در مورد دومى هم محافلى مايلند همان نسخه حكيم فرموده افاقه كند كه نخواهد كرد. مردم ايران نيز به آن باور ندارند و خواهانش نيستند.
گزينه يورش نظامى به عراق دوره بعثى ها، در غياب يك جريان آزاديخواه پى گير و فراگير در برابر ديكتاتورى حاكم، رخ داد. در ايران خوشبختانه موج جنبش هاى خرد و بزرگ آزاديخواهى و حقوق بشرى از بيست و شش سال قبل براى رهائى از استبداد مذهبى در گرفته است. افت و خير داشته است، توقف هرگز.
اين جنبش ها مى توانند راهگشاى آزادى و پيشرفت در ايران باشند و به آزاديخواهان كشورهاى پيرامون ايران مدد برسانند. رژيم جمهورى اسلامى درست به منظور به تأخير افكندن اين كار و ترمز زدن به نيروى بالقوه مردم ايران پديدار شد و پا گرفت. حال اگر بپذيريم كه قرار است نظم جهانى، ورق را به سود دمكراسى و حقوق بشر در منطقه ما برگرداند، يگانه معيار سنجش هر نوع حسن نيت نسبت به ايران و ايرانيان پشتيبانى جامعه جهانى از چنان جنبش هاى آزاديخواهانه ايرانيان است، هر «راهكار» ديگر دستكم براى ايرانيان آرزومند آزادى و دمكراسى، «نقش سراب» خواهد بود، از جمله آتش افروزى دوباره ميان ايران و عراق يا دامن زدن به يك جنگ تروريستى ميان دو كشور. قابل فهم نيست كه به نوشته يك روزنامه آمريكائى «عناصر وابسته به جمهورى اسلامى در محافل اجتماعى و دفاتر احزاب عراقى در رفت و آمد و گردهم آمدن و بلندبلند فارسى صحبت كردن هستند» اما هيچ دستگاهى يقه شان را نمى گيرد و از آنها بازخواست نمى كند كه به چه كارى به عراق آمده و در آنجا چه مى كنند؟ چطور در مهد دمكراسى ها و به وقت حساسيت اوضاع، شهروندان خودى و بيگانه را براى يافتن عناصر «ناباب» ، «تروريست» ، «خرابكار» و «جاسوس» زير ذره بين مى گذارند اما در كشورى كه آدم كشى و آدم ربائى و بمب گذاشتن بر سر راه مردم بى دفاع روزمره شده، كسى نيست كه از «عناصر وابسته به جمهورى اسلامى» در عراق بپرسد توى اين كشور چه مى كنند؟ معلوم است كه در چنان وضع هردمبيل جمهورى اسلامى كه سهل است، هر دم و دستگاهى مى تواند براى ارزان خريدن و چندلا و پهنا فروختن. مزدور روانه اين بازار آشفته كند يا مزدورانى پيدا كند كه در برابر «يك مشت دلار» حاضرند نقش پياده نظام سپاه «تروريسم» و آدم كش و بمب گذار را بازى كنند، نيروئى كه فرماندهانش نامرئى هستند، قانون و «پرنسيب» و راهكار سياسى سرش نمى شود و جان آدميزاد هم برايشان مثال بادنجان است. تمامى آن نيروهاى ورشكسته و ارتجاعى كه در پيدايش و برپائى نظام برآمده از رأى اكثريت مردم عراق بيمناكند و آينده اى پيش رو نمى بينند، در اينجا به راحتى يكديگر را پيدا مى كنند. قادرند به هر شكل از جمله دست زدن به عميلات تروريستى و وحشت افكنى، به بهانه حضور نيروى «اشغالگر» وضعيت را به سود الگوهاى سابق ولاحق ولايت پيشگان ايرانى برگردانند. اين دار و دسته ها در يك رويا با يكديگر شريكند: اين كه نيروى «اشغالگر» بگذارد و برود، تا آنان با خيال راحت فكر دمكراسى و مردم دمكرات را قيمه قيمه كنند و ببلعند! نيروى «اشغالگر» البته خيال رفتن ندارد. حالا كه آمده است ناچار است تا آخر خط بماند. آخر خط هم به اين زودى در ديدرس نيست. هنگامى خواهد بود كه اوضاع سياسى و ادارى و اقتصادى كشور، در متن يك دستگاه حكومتى استوار بشود، و روال عادى پيدا كند. اين كار شايد سال ها به طول انجامد. نيروى دمكرات عراقى تا آن هنگام مى بايست از هفت خوان پر خطر بگذرد. نيروهاى ارتجاعى درون و پيرامون عراق از جمله طالبان و بن لادن هاى اصلى و بدلى هم در كمين هستند. ممكن است با يكديگر تضاد منافع داشته باشند، اما بر سر اين كه «دمكراسى» در عراق به وقت گل نى حواله بشود يا نتواند اثرى از آثارش را جلوى چشم مردم ظاهر كند، با يكديگر همداستانند. به اين ملاحظه هر يك تا آنجا كه ميدان آشوب افكنى و ماجراجوئى را مساعد ببيند، خواهند تاخت.