Nimrooz
Vol. 16, No. 816, December 31, 2004
سال شانزدهم - شماره ۸۱۶ - جمعه ۱۱ دى ۱۳۸۳
از لابلاى متون
زندگى سياسى سيدحسن مدرس (۳)
مدرس به رضاشاه گفت: شما پول و ملك مى خواهى چه كنى؟ اينها حواس شما را پرت مى كنند!
(به انگيزه شصت و هفتمين سالگرد و شهادت اين روحانى سياست پيشه- ۲۳آذر ۱۳۱۶)
«يكى از شخصيت هاى بزرگ ايران كه از فتنه مغول به بعد نظيرش بدان كيفيت و استعداد از حيث صراحت لهجه و شجاعت ادبى و ويژگى هاى فنى در علم سياست و خطابه و امور اجتماعى ديده نشده سيدحسن مدرس اعلى الله مقامه است. ما رجال اصلاح طلب و شجاع و فداكار مانند اميركبير و سيدجمال الدين افغانى و امين الدوله و سيد عبدالله بهبهانى و سيد محمد طباطبائى و سيد جمال اصفهانى و ملك المتكلمين اعلى الله مقامهم و غير ايشان بسيار داشته و داريم اما مدرس چيز ديگر بود... علاوه بر آن كه از جنبه علمى و تقدس و پاكدامنى و هوش و فكر نيز دست كمى از هيچكس نداشت، سرآمد اين خصال سادگى و بساطت و شهامت آن مرحوم بود و مهمتر از همه از خودگذشتگى و فداكارى او بود كه در احدى ديده نشده است.
مدرس به تمام معناى علمى» فقير «بود- آن فقرى كه باعث فخر پيغمبر ما (ص) بود و مى فرمود:» الفقر فخرى «، همان فقرى كه عين بى نيازى و توانگرى و عظمت او بود.... مدرس پاك و راست و شجاع بود و مقام روحانيت و سياست نزد او از يكديگر منفك و جدا بود. با فاناتيزم و خرافات دشمن بود. با اصلاحات تازه و نو همراه بود و بالجمله يكى از عجائب عصر خود شمرده مى شد.
مدرس مجتهد مسلم بود، به تاريخ و منطق و كلام آشنا و در سخنرانى و خطابه در عهد خود همتا نداشت و چون عوام فريب نبود و غرور پاكدامنى و ثبات عقيده در او بى اندازه قوى بود، هيچگاه درصدد دفاع از حمله ها و تهمت هائى كه به او زده مى شد برنمى آمد.
همچنين هتاك و بى نزاكت و مفترى نبود.. كينه جوئى در آن مرحوم وجود نداشت، به اندك پوزشى از دشمنان گذشت مى كرد و از آنها به جزئى احتمال فايده عمومى حمايت مى نمود و احساسات را در سياست دخالت نمى داد. مدرس در مجلس دوم جزء علماى طراز اول بود و در انتخابات دوره سوم تا دوره ششم از تهران انتخاب شد. بعد از ختم دوره ششم مجلس، دولت و شهربانى و شهردارى شروع به تجهيزاتى كردند و وكلاى دولتى دسته بندى هائى آغاز نمودند كه تهران را هم مانند ايالات و ولايات در زير يوغ اطاعت خود درآورند.
مدرس با تغيير قانون اساسى به آن طريق و حق دادن به مجلس كه شاه را خلع كند از لحاظ حقوقى مخالف بود. او از احمدشاه راضى نبود. در انتخابات دوره پنجم احمدشاه به درباريانى كه معروف بود هزار رأى دارند سپرده بود كه به شاهزاده سليمان ميرزا رأى بدهند. مدرس كه اين را شنيد گفت: پادشاهى كه به حزب سوسياليست رأى بدهد منعزل است. نه اين بود كه مدرس قصدش برداشتن احمدشاه باشد. بلكه مراد او اين بود كه: هر پادشاهى كه با مخالفان سلطنت همراهى و همكارى كند طبعاً با عزل خود همراهى كرده است.
سردار سپه مجلس مؤسسان را انتخاب كرد و در آن مجلس اقليت (رفقاى مدرس) انتخاب نشدند و آن مجلس رأى به پادشاهى او داد. مدرس خود را با امرى واقع شده برابر يافت و گفت:
اين كار نبايد بشود ولى سستى و اهمال هموطنان كار خود را كرد. ما هم تا جائى كه بشر بتواند تقلا كند سعى كرديم و حرف خود را گفتيم و كشته هم داديم، ديگر دينى برعهده نداريم و حالا بايد با دولت و شاه موافقت كرد بلكه خوب بشود و خدمتى بكند. اين حرف را مدرس با حضور من و آقاى زعيم و سيدجلال منجم (تهرانى) كه از دوستان او بود در خانه خود گفت. همين قسم هم شد مدرس و ما ترك مخالفت كرديم. مجلس پنجم هم به زودى ختم شد و مدرس در نتيجه اقدامات بعضى خيرخواهان به شاه نزديك شد و در دوره ششم به شاه نصيحت كرد كه در انتخابات مردم را آزاد بگذارد. اين پيشنهاد در ايالات مؤثر نيفتاد ولى در تهران نتوانستند از آزادى مردم جلوگيرى نمايند. افكار عمومى در نتيجه مشاهده فداكارى ها و شهامت هاى بى مانند جمعى قليل در برابر آن قدرت بى باك و وسيع متوجه مدرس و ياران او شدند و مدرس ۹نفر از دوستان خود و اعضاى فراكسيون اقليت را كانديدا كرده بود.
روزى شاه به او گفته بود بعضى از رفقاى شما نبايد از تهران انتخاب شوند، بهتر آن است كه آنها را از ولايات انتخاب كنيم. مدرس گفته بود، اگر كانديداهاى من انتخاب نشوند بهتر است تا به زور دولت وكيل شوند. در نتيجه ۷تن از ۹تن كانديداى مدرس از تهران انتخاب شدند و يكى از آنها (آقاى زعيم) از كاشان انتخاب شد و مجلس ششم افتتاح گرديد. دولت مستوفى الممالك با موافقت شاه و مدرس به روى كار آمد و روزهاى پنجشنبه با شاه ملاقات مى كردند و در اصلاحات ضروريه همكارى مى كردند.
آوردن آب كرج، افتتاح خيابان ها و خريدارى كارخانه ذوب آهن و خيلى نقشه ها و طرح ها ريخته شد و از مجلس گذشت و به سرعت به موقع اجرا درآمد.
روزى از روزهاى تابستان، روز پنجشنبه بود كه مدرس صبح زود با شاه ملاقات كرده بود. به من گفت: امروز به شاه گفتم مردم راجع به تهيه ملك و جمع پول پشت سر شما خوب نمى گويند. شما پول مى خواهيد چه كنيد؟ ملك به چه كارتان مى خورد؟ اگر شما پادشاه مقتدر و محبوبى باشيد ايران مال شماست. هر چه بخواهيد مجلس و ملت به شما مى دهد ولى اگر به پولدارى و ملك گيرى و حرص جمع مال شهرت كنيد برايتان خوب نيست. مردم كه پشت سر احمدشاه بد گفتند براى اين بود كه گندم ملك خود را يكسال گران فروخت و شهرت داشت كه پول جمع مى كند و چون مردم فقيراند بالطبع از كسى كه پول زياد دارد بدشان مى آيد. كارى نكنيد كه مردم از شما بدشان بيايد.
شاه گفت من پول زيادى ندارم ولى منبعد نصيحت شما را مى پذيرم.
مدرس گفت من به ايشان گفتم پس از حالا طورى كنيد كه اين حرف ها گفته نشود. قدرى پول به بهانه هاى مختلف خرج كنيد. جائى بسازيد، مدرسه اى، مريضخانه اى. كارى كنيد كه بگويند، اگر پولى هم داشت براى اين كارها بود و بعد از اين مخصوصاً به املاك مردم كار نداشته باشيد. ملك دارى حواس شما را پرت مى كند.»
پس مدرس به من گفت: تو فردا جمعه به سعدآبادخواهى رفت؛ گفتم صبح هاى جمع فرمودند خدمت ايشان برسم و مى روم، مقصود چيست؟ مدرس گفت مى خواهم ببينم حرف هاى من چه اثرى در او كرده است؟ «(ادامه دارد)
(برگرفته از نوشتار ملك الشعراى بهار در مورد مدرس به نقل از كتاب: مدرس قهرمان آزادى- تأليف حسين مكى) .

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
افغانستان
داستان
تاريخ
شعر
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   افغانستان   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   • 
•   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •