|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ماجراى يك هفته اسارت دختر ۲۰ساله
دختر ۲۰ساله اى با مراجعه به پليس ادعا مى كند يك هفته در اسارت مردان ناشناس بوده است. وى در حالى كه خود را مضطرب و نگران نشان مى داد درباره چگونگى وقوع حادثه گفت: از مدتها قبل با پسر جوانى آشنا شدم. او از من خواست تا شناسنامه ام را برداشته و به محلى كه مى گويد بروم. وقتى به محل قرار رفتم ناگهان خودرويى مقابلم متوقف شده و دومرد به زور مرا سوار كردند. آنها با تهديد مرا زير صندلى عقب كرده و با خود به اطراف تهران بردند. در آنجا وقتى وارد خانه اى شديم از صحبت هاى آن دو فهميدم آنجا شهريار است. آنها پس از ضرب و شتم با تهديد مرا مورد تجاوز قرار دادند. به همين ترتيب آنها مرا هر روز در اختيار دوستانشان قرار مى دادند و هر وقت مخالفت مى كردم زير ضربات مشت و لگد قرار مى گرفتم تا اينكه پس از يك هفته از يك لحظه غفلت آنها استفاده كرده و توانستم از آنجا بگريزم.
اعدام مردى كه به ۲ دختربچه تجاوز كرده بود
بر اساس رأى شعبه ششم دادگاه تجديدنظر استان قم امير احمدلى ۲۵ ساله به اتهام تجاوز به دو دختر بچه هفته گذشته در ملاءعام اعدام شد. به گزارش دادگسترى استان قم متهم اهل و ساكن قم متأهل نيز بوده است و به اتهام زناى به عنف نسبت به دو دختربچه ۷ و ۱۰ ساله به عنوان حد شرعى محكوم به اعدام شده است.
|
|
|
|
|
محاكمه زنى كه با همكارى دو پسر جوان همسرش را كشت
جلسه محاكمه زن جوانى كه با همدستى دو پسر جوان شوهرش را به قتل رسانده بود در تهران برگزار شد.
اين زن جوان پس از بيهوش كردن همسرش با ۱۰ قرص خواب آور با همدستى دو پسر جوان و با تزريق مقدار كشنده اى هروئين به وى، همسرش را به قتل رساند.
۱۳ ارديبهشت ماه سال جارى همسر مقتول به نام اعظم با بستگان شوهرش تماس گرفت و آنها را در جريان مسموميت شديد همسرش قرار داد. همسر اين زن كه داوود نام داشت پس از اين ماجرا به بيمارستان البرز انتقال يافت اما پس از گذشت يك هفته كه در حالت كما به سر مى برد، فوت كرد. اعظم در بازجوئى هاى اوليه علت مرگ شوهرش را تزريق موادمخدر عنوان كرد. در صورتى كه مقتول اعتياد به مواد مخدر نداشت.
پس از چندى از اين ماجرا خانواده مقتول از عروس خانواده شكايت كردند و مدعى شدند فرزندشان در توطئه اى به قتل رسيده و همسرش اعظم با توجه به اينكه چند وقت پيش از مرگ شوهرش تقاضاى طلاق كرده بود، ممكن است در كشته شدن وى دست داشته باشد.
با به دست آمدن اين سرنخ، مأموران براى بار دوم اعظم را به اداره آگاهى احضار كردند و او در بازجوئى ها گفت: پنج ماه پيش پى بردم شوهرم داوود معتاد است. روز حادثه من و پسر ۴ ساله ام در خانه نبوديم و وقتى ظهر به خانه برگشتيم، ديديم شوهرم با تزريق هروئين به حالت كما رفته كه فوراً با تلفن كردن به بستگانش آنها را از حال همسرم با خبر كردم.
در همين حين، نظريه پزشك متخصص قانونى نيز اعلام شد كه طبق آن علت اصلى مرگ به خاطر مسموميت زياد در اثر مصرف هشت تا ۱۰ عدد قرص خواب آور و تزريق مقدار كشنده مواد مخدر بود.
با اعلام نظريه پزشكى قانونى و اظهارات خانواده مقتول ظن كارآگاهان به اعظم قوت گرفت طى آن براى اعظم قرار بازداشت موقت صادر شد.
كارآگاهان در گام بعد از تحقيقات، بازجوئى از همسايه ها را در دستور كار قرار دادند كه چند تن از همسايه ها به مأموران گفتند: چند وقت پيش از ماجرا اعظم را ديده اند كه دو مرد ناشناس را سوار اتومبيل خود كرده بود. سپس با هماهنگى با اداره مخابرات، پرينت تلفن هاى چند وقت اخير اين خانه و تلفن همراه اعظم تهيه شد كه طبق آن مشخص شد تماس هاى تلفنى زيادى از شهرستان كرمان و از مسافرخانه اى در كرج با اعظم گرفته شده است.
اعظم در ادامه بازجوئى ها اعتراف كرد شوهرش را فقط روز حادثه بيهوش كرده بود و قتل كار او نبوده است. با اعترافات اعظم، كارآگاهان مشخصات ظاهرى دو جوان ناشناس را به دست آوردند و بدين ترتيب براى دستگيرى آن دو به كرمان اعزام شدند.
در گام اول كارآگاهان موفق به شناسايى و دستگيرى جوان ۲۱ ساله اى به نام مسلم كه خواستگار قبلى اعظم بود، شدند. سپس در طى بازجوئى هاى مختلف از مسلم مشخصات اولين نفر نيز آشكار شد كه اين جوان ۲۵ ساله روح الله نام داشت، او هم در كرمان شناسايى و دستگير شد. دلدارى نماينده دادستان در اظهاراتش در دفاع از كيفرخواست، در جلسه محاكمه اشد مجازات براى عاملان جنايت را خواستار شد.
در ادامه جلسه محاكمه مادر مقتول با حضور در جايگاه اعلام كرد: «من فقط تقاضاى قصاص دارم و به علت اينكه پسرم داراى يك فرزند صغير هم هست، حاضرم ديه او را هم براى قصاص مادرش بپردازم.»
پس از اعلام تقاضاى مادر مقتول، وكيل اولياى دم اظهار داشت: «موكلانم تقاضاى قصاص براى هر سه متهم را دارند و تقاضا مى كنم به مسئله رابطه نامشروع كه بين اعظم و مسلم وجود داشته نيز توجه شود و با توجه به اينكه اتهام متهم رديف سوم، مشاركت در قتل است زيرا او هم در فشارها و اعمال فيزيكى كه متهمان روى مقتول وارد كردند، دست داشته است.»
سپس متهم رديف اول مسلم كه داراى چندين فقره سابقه نگهدارى و استعمال مواد مخدر است نحوه جنايت را توضيح داد و گفت: من اعظم را از مدت ها پيش مى شناختم و يك نسبت دور فاميلى هم با هم داريم. اعظم حدود يك ماه پيش از حادثه به حالت قهر از خانه شان از كرج به كرمان آمد و منزل ما بود. در آن مدت مدام از اينكه با شوهرش اختلاف دارد و مى خواهد از او جدا شود حرف مى زد. ما قبل از ازدواج او، با هم رابطه داشتيم اما پس از اينكه او ازدواج كرد فقط رابطه مان در حد تلفن كردن به هم باقى ماند تا اينكه او به من پيشنهاد كرد براى اينكه بتوانيم با هم زندگى كنيم شوهرش را از سر راه برداريم.
من نياز شديد مالى داشتم و او قبول كرد به من مبلغ ۲۰ ميليون تومان بدهد تا شوهرش را بكشم. من هم اين مسئله را با دوستان روح الله در ميان گذاشتم و تصميم گرفتم با كمك او داوود را به قتل برسانم. متهم ادامه داد: «روز قبل از حادثه با هماهنگى اعظم، من و روح الله از كرمان حركت كرديم و به كرج رفتيم. دو روز در مسافرخانه اى بوديم تا اينكه من با اعظم تماس گرفتم و با هم قرار گذاشتيم تا من قرص هاى خواب آورى كه خريدارى و خرد كرده بودم را به او بدهم تا او هم داوود را بيهوش كرده و ما او را به قتل برسانيم. صبح روز بعد اعظم به من خبر داد كه شب قبل داروهاى بيهوشى را در غذاهاى داوود ريخته و او بيهوش است و ما مى توانيم به خانه شان برويم.
من طنابى را كه همراه داشتم به دو قسمت تقسيم كردم و با آن دست هاى داوود را به دسته مبل بستم. در همان حال روح الله روى پاهاى داوود نشسته و در حال تزريق هروئين به دست او بود. پس از اين من هم سه يا چهار سرنگ به او هروئين تزريق كردم و پس از اينكه اعظم به خانه آمد، آنجا را همراه روح الله ترك كرده و به كرمان رفتيم.»
مسلم درباره رابطه نامشروع با اعظم گفت: «من با اعظم هيچ رابطه خاصى نداشتم و اين اتهام را قبول ندارم. اعظم قرار بود به خاطر كشتن شوهرش ۲۰ ميليون تومان به من پول بدهد و من هم به خاطر اينكه نياز مالى داشتم پيشنهاد او را پذيرفتم.
پس از اظهارات متهم رديف اول، روح الله (متهم رديف دوم) درباره اتهام خود گفت: من معاونت در قتل داوود را قبول دارم. مسلم وعده داده بود به من ۱۵ ميليون تومان خواهد داد. از آن جا كه من به مواد مخدر اعتياد دارم و بايد هزينه آن را جور مى كردم و به خاطر رفاقتمان پيشنهاد مسلم را پذيرفتم.
روح الله كه داراى چندين فقره سابقه كيف قاپى، سرقت و استعمال مواد مخدر است در ادامه گفت: «زمانى كه در كرمان بوديم صحبت از قتل نبود فقط مسلم به من گفت قصد آزار و اذيت داوود را دارد اما زمانى كه به كرج رفتيم، نقشه اش را با من در ميان گذاشت. من به هيچ وجه به داوود مواد مخدر تزريق نكردم تنها يك بار مواد را جوشاندم.» اعظم متهم بعدى بود كه با حضور در جايگاه در مورد اتهامش گفت: من رابطه نامشروع با مسلم نداشتم اما اتهام معاونت در قتل را قبول دارم. قضيه پول صحت ندارد و من تنها قصد داشتم سه تا چهار ميليون به مسلم به عنوان قرض بدهم. من همان شب كه داروى بيهوشى را به شوهرم دادم از كارم منصرف شدم و هر چه مسلم با موبايلم تماس گرفت، جوابش را ندادم. صبح شوهرم را صدا زدم و او در حالت خواب و بيدارى بود. به همين خاطر از خانه خارج شدم و فكر نمى كردم مسلم و دوستش قصد آمدن به خانه مان را داشته باشند. اعظم در ادامه در مورد اينكه چرا اين مسئله را با مسلم در ميان گذاشته كه شوهرش را به قتل برساند، گفت: «من با شوهرم اختلاف داشتم و چند وقت قبل از اين ماجرا به كرمان رفته بودم و آلبوم عكس هايم دست مسلم افتاده بود و او مرا تهديد كرده بود اگر از داوود جدا نشوم، عكس را در شهر پخش مى كند. من هم به همين دليل با پيشنهادش موافقت كردم اما زمانى پشيمان شدم كه داوود به قتل رسيده بود».
در پايان جلسه محاكمه در مقام آخرين دفاع، ابتدا مسلم (متهم رديف اول) گفت: اعظم از من خواست شوهرش را بكشم و من به خاطر او اين كار را كردم.
سپس متهم رديف دوم اتهام خود را پذيرفت و اعظم نيز اظهار كرد: «تمامى اتهامات را قبول دارم. من مقصر همه مسائل هستم و شايد اگر در زندگى زناشويى ام كمى كوتاه مى آمدم، اين مسائل پيش نمى آمد.»
در پايان جلسه محاكمه قاضى عزيزمحمدى همراه چهار مستشارش حسن رحيمى، محمد كوه كمره اى، مجيد باقرى و احمد ميرى لواسانى از صدور حكم قانونى تا هفته آينده خبر دادند.
|
|
|
|
|
جاعل حرفه اى دستگير شد
۴۰۰ ميليون تومان كلاهبردارى با تغيير مبلغ چك
يك جاعل حرفه اى كه با تغيير مبلغ چك بيش از ۴۰۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده بود، دستگير شد. به گزارش رسيده از حدود شش ماه پيش شكايت هاى متعددى در دايره ۱۳ پليس آگاهى (دايره مبارزه با كلاهبردارى) مطرح شد كه در آنها اعضاى باندى با جعل چك ها اقدام به افزايش رقم آنها كرده بودند. بررسى پرونده ها نشان مى داد كه در تمام چك ها يك نوع امضا و خط به كار رفته است. متهمان با استفاده از هويت هاى جعلى فريبرز احتشام و حميدرضا ايزدى و با شناسنامه هاى جعلى اقدام به دريافت پول از بانك ها كرده بودند. اعضاى اين باند با فروشندگان لوازم، منزل و صوتى و تصويرى به عنوان خريدار وارد معامله مى شدند و در برابر خريد لوازم چكى به ارزشى بالاتر از قيمت آنها ارائه مى كردند به طورى كه فروشندگان به آنها بدهكار شوند. متهمان سپس از صاحب فروشگاه مى خواستند كه مابه التفاوت فاكتور و چك را به صورت چك حامل به آنها بدهد. اين كلاهبرداران پس از به دست آوردن چك با استفاده از ابزار پيشرفته جعل اقدام به پاك كردن مبلغ آن مى كردند و سپس با اطلاع از موجودى صاحب حساب مبلغ مورد نظر خود را در آن مى نوشتند. اعضاى اين باند در يكى از كلاهبردارى هاى خود چكى به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان را از فردى گرفته و پس از پاك كردن آن با مواد شوينده، مبلغ دوازده ميليون و ۵۰۰ هزار تومان را در آن درج كرده بودند.
فرار از بانك
با آغاز تحقيقات مأموران، تعداد شكايت هاى فروشندگان لوازم منزل از اين كلاهبرداران افزايش يافت و در مدت چند ماه به ۱۳ فقره رسيد كه در تمام آنها متهمان از يك شيوه براى كلاهبردارى استفاده كرده بودند. در حالى كه مأموران به دنبال سرنخى براى شناسايى و دستگيرى اعضاى اين باند بودند اطلاع يافتند دو نفر از متهمان با مراجعه به بانك ملى شعبه بازار قصد نقد كردن يكى از چك هاى جعلى را داشته اند اما با هوشيارى كارمند بانك در نقشه خود ناكام مانده بودند.
براساس گزارش مسئولان بانك دو نفر از اعضاى اين باند در حالى كه يك چك جعلى در دست داشتند وارد شعبه بانك شده و قصد تعويض آن را با چك هاى مسافرتى داشتند. اما كارمند بانك در بررسى چك متوجه جعلى بودن آن شد و با اطلاع موضوع به رئيس شعبه درهاى بانك براى دستگيرى اين جاعلان بسته و آژير بانك به صدا درآمد. متهمان كه خود را در خطر دستگيرى مى ديدند اقدام به شكستن شيشه بانك به قطر ۵ ميلى متر كرده و با يك خودروى تويوتا از محل فرار كردند. نگهبان بانك كه موفق شده بود شماره خودروى متهمان را يادداشت كند آن را در اختيار مأموران قرار داد و با به دست آمدن اين سرنخ تحقيقات گسترده اى براى شناسايى هويت مالك آن و دستگيرى او آغاز شد.
تحقيقات نشان مى داد صاحب خودرو فردى به نام «ابوالفضل كرده» است كه آدرس خانه او در قم شناسايى و او دستگير شد. با دستگيرى اين عضو باند و اعترافات او مأموران موفق شدند همدستش را كه روز حادثه از بانك فرار كرده بودند به نام على در خيابان ميرداماد دستگير كنند كه در بازرسى بدنى از او يك عدد گاز اشك آور و چاقوى ضامن دار كشف شد.
متهم پس از انتقال به اداره آگاهى اظهار داشت: «در زندان اوين و از طريق يك زندانى ديگر به نام شجاع با فردى كه خود را امير بديع پور معرفى مى كرد آشنا شدم و پس از آزادى از زندان در پنج مورد از جعل چك هاى جارى با او همدستى داشتم. در كلاهبردارى ها من پيش فاكتورها را مى گرفتم و امير كارهاى جعل را انجام مى داد.» با اعتراف على بررسى ها براى دستگيرى سردسته باند آغاز شد كه در ادامه مشخص شد هويت اصلى متهم غلامرضا است. سرانجام پس از سه روز تعقيب و مراقبت شبانه روزى متهم در خيابان آزادى دستگير شد. مأموران همچنين در بازرسى بدن اين متهم يك شوك دهنده الكتريكى، گاز اشك آور و لوازم و ابزار جعل و مقدار زيادى پيش فاكتور كشف و ضبط كردند.
متهم در بازجوئى ها به بيش از ۲۵ فقره جعل چك هاى جارى و پنج مورد جعل شناسنامه اعتراف كرد و گفت: «گاز اشك آور و شوك الكتريكى را براى مقابله با مأموران تهيه كرده بودند.» كارآگاهان سپس دو عضو ديگر اين باند را به نام هاى سيف الله و مجتبى دستگير كردند كه متهمان با قرار قانونى از سوى بازپرس دادسراى ناحيه شش تهران روانه زندان شدند.
|
|
|
|
|
پليس تهران در پى باند پليس هاى قلابى
تجسس هاى مأموران پليس آگاهى تهران براى شناسايى و دستگيرى اعضاى يك باند كه با عنوان مأموران نيروى انتظامى پس از ربودن افراد اقدام به سرقت از آنها مى كردند، آغاز شد.
اعضاى اين باند با قرار دادن دختر جوانى به عنوان طعمه بر سر راه رانندگان جوان، نقشه سرقت و آدم ربايى خود را اجرا مى كردند. مأموران حدود يك ماه پيش و در پى شكايت دو مرد جوان در جريان فعاليت اعضاى اين باند در تهران قرار گرفتند. .
شاكيان كه دانشجو هستند با مراجعه به دايره يكم پليس آگاهى ادعا كردند: «هفته گذشته دختر جوانى را در ميدان آزادى سوار كرديم. او ادعا كرد كه كيف پولش را گم كرده و قصد رفتن به كرج را دارد. يكى از دوستانمان ۱۰ هزار تومان به آن دختر داد و او در عوض شناسنامه اش را تا زمان بازگرداندن پول به عنوان وديعه به دوست ما داد.
روز قبل از حادثه آن دختر با ما تماس گرفت و ساعت ۱۱ شب در ميدان انقلاب قرار گذاشت تا پول را پس دهد و شناسنامه اش را بگيرد. دوستمان به خاطر مشكلى نتوانست در محل قرار حاضر شود به همين خاطر شناسنامه را به ما داد تا به آن دختر تحويل دهيم.»
وى گفت: «در ميدان انقلاب با دختر جوان در حال صحبت بوديم كه حدود ۱۲ نفر اطراف ما را گرفتند و با معرفى خود گفتند كه ما بايد با آنها به كلانترى برويم. سوار خودرو پرايدى شديم و سارقان در طول مسير با چاقو ما را تهديد كرده و به چهار راه لشگر بردند و در آنجا دو گوشى موبايل، گردنبند طلا و ۲۰۰ هزار تومان پول نقد را از ما سرقت كردند.
در اين هنگام يك خودروى گشت انتظامى از مقابل ما عبور كرد و متهمان از ترس دستگيرى ما را از ماشين به بيرون پرت كرده و از محل فرار كردند.» پس از شكايت مالباختگان پرونده اى در دايره يكم پليس آگاهى تشكيل شد و گروهى از مأموران تحقيقات براى دستگيرى اعضاى اين باند را آغاز كردند. بررسى هاى اوليه نشان مى دهند متهمان با معرفى خود به عنوان مأمور انتظامى و بسيج و با همدستى اين دختر كه از خانه فرار كرده نقشه آدم ربايى و سرقت هاى خود را عملى مى كنند.
|
|
|
|
|
اراك، گزارش از زهره تركمانى
دخترى ديگر پاى چوبه دار
ليلا با صداى بسته شدن در حياط از خواب پريد، به رختخواب هائى كه به رديف تنگ هم در تنها اتاق خانه پهن شده بود به دقت نگاه كرد. جاى مادر در كنار پدر روى بالش خالى بود. به آرامى از روى چهار برادر كه در كنارش خوابيده بودند طورى رد شد كه آنها را بيدار نكند، دست و رو نشسته با همان موهاى ژوليده جلوى در، به انتظار بازگشت مادر نشست.
ساعتى بعد مادرش با دمپايى پاره اش از راه رسيد. لقمه يى از نان تازه را به دست ليلا داد و برعكس هميشه كه براى آوردن ليلا به خانه موهايش را مى كشيد دستى به نوازش بر سر دخترك كشيد و با مهربانى گفت: «ليلا جون مى خوام ببرمت يه جاى خوب، پفك هم برايت مى خرم. . .»
مادر با صابونى كه تنها براى ميهمانى رفتن و ايام عيد از صندوق گوشه اتاق بيرون مى آورد دست و صورت و بدن ليلا را در هواى سرد پاييزى در دستشويى گوشه حياط با آب كترى شست و با چادر كهنه اش او را خشك كرد، سپس پيراهن قرمز دست دومى را كه برايش خريده بود بر اندام زيباى ليلا پوشاند. ليلا فقط هشت سال داشت اما نشانه هاى بلوغ زودرس از او دخترى دوازده، سيزده ساله ساخته بود. مادر بسختى و با شتاب موهاى گره خورده خرمايى رنگ ليلا را شانه زد، گونه هاى برجسته دخترك از سايش محكم ليف بر صورت گل انداخته و به پوست سفيد صورتش زيبايى بخشيده بود.
مادر چادر مرطوب را بر سر انداخت، دست ليلا را كشيد و با هم از خانه بيرون رفتند. ساعتى بعد ليلا خود را همراه با مادر در خانه اى مجلل يافت خانه اى زيبا اما محصور در حصارهاى فلزى بلند. ليلا غرق در زيبايى خانه بود كه مادر او را به داخل خانه فراخواند، لحظه اى بعد او را با مردى كه هم سن پدر اما لباسى فاخر و سر و وضعى آراسته داشت تنها گذاشت. ليلا از چشمان دريده و نفس هاى تند مرد وحشت كرد، مى خواست با مادر اتاق را ترك كند كه متوجه پيچاندن كليد در قفل توسط مادرش شد.
چرا مادر او را با آن مرد غريبه تنها گذاشت؟ هيچ كس در آن ساعات اوليه صبح از پشت آن ديوارهاى سنگى و حصار فلزى صداى عروسك بلورينى را كه زير ضربات سهمگين پتك فقر يك انسان و بوالهوسى و افزون خواهى انسان ديگر درهم مى شكست نشنيد.
از آن روز به بعد هر روز ليلا با مادر از خيابانهاى بالاى شهر و پايين شهر مى گذشت و با بازشدن در هر خانه، تنها وارد مى شد. او ديگر حتى برنمى گشت تا رفتن مادر را به نظاره بنشيند و هر گاه كه در زير چنگالهاى بى رحمانه خفاشان قرار مى گرفت با خود مى انديشيد شايد اين هم نوعى از بازى خصمانه بزرگان باشد، ليلا تازه وارد ۹ سالگى شده بود كه تجربه مادر شدن و اولين ستيزه هاى تازيانه (صد ضربه شلاق) را آزمود، خانواده اش او را در ۱۲ سالگى به يك مرد افغان با دريافت مبلغى به عنوان صيغه واگذار كردند. ليلا اين بار نه توسط مادر كه با فرمان آمرانه مادر شوهر در تجارتى يك سويه جسمش به حراج گذاشته شد. او در ۱۴ سالگى براى دومين بار پس از تحمل ۱۰۰ ضربه شلاق به زايشگاه منتقل و فرزندان دوقلويش را به دنيا آورد. پس از پايان دوران اولين صيغه، ليلا بار ديگر توسط خانواده اش در بازار بى رحمانه معامله جسم و شهوت به فروش رسيد، آخرين تصاحب كننده روح و جسم ليلا مردى ۵۵ ساله صاحب همسر و دو فرزند بود كه از مشتريان ليلا در منزلش پذيرايى مى كرد.
عاقبت در يكى از روزهاى سرد پاييزى در روزنامه ها نوشتند دخترى ۱۸ ساله كه سر كرده باند فحشاء بود در شهر اراك دستگير شد!
دادگاه ليلا خيلى زود تشكيل و قاضى شعبه ۲۵ پس از بررسى پرونده و اعترافات متهم او را به تحمل شلاق و اعدام محكوم كرد و رأى قاضى جهت تائيد به تهران فرستاده شد. وكيل ليلا با ارسال دو دادخواست مبنى بر اظهار ندامت او از دادگاه تقاضاى فرجام خواست اما. . . ؟
***
براى ديدن دخترى كه در سن ۱۸ سالگى به جرم فحشاء محكوم به اعدام شده و به دليل داشتن پرونده سنگين مسئولان زندان نسبت به ملاقات او سخت گيرى خاصى اعمال مى كردند، بسيار دوندگى كردم. روزى كه عاقبت با نامه قاضى پرونده براى ديدنش، در سنگين فلزى زندان به رويم گشوده شد، انتظار ديدن دخترى زيرك را داشتم كه هوشيارانه در بازار تجارت جسم وارد شده است. وقتى ليلا با چادر سياه، روسرى سفيد و لباس هاى چند رنگ با آستين هاى كوتاه و بلند وارد اتاق مددكار شد، باورم نمى شد كه آن دختر ليلا باشد، نگاهى معصومانه داشت. وقتى از داستان زندگى اش، زجرهاى دوران كودكى و به دنيا آمدن دختران دوقلويش برايم مى گفت سادگى كلامش مرا وادار به سكوت كرده بود. از او پرسيدم از مشتريانت چقدر پول مى گرفتى؟ لبخندى تلخ بر لبانش نشست و با لحنى كودكانه گفت: من كه هيچ وقت پول نمى گرفتم، هر بار كه با مادرم مى رفتم برايم آدامس، آبنبات، پفك و. . . مى خريد، نمى دانم شايد مادرم يا همسران صيغه يى ام پول مى گرفتند من كه چيزى نمى ديدم.
«ليلا. م»، ۱۸ ساله به جرم اشاعه فحشاء، ارتباط نامشروع، زنا با محارم محكوم به اعدام شده، اين در حالى است كه مددكاران زندان بارها از او تست هوش گرفته اند و هر بار با پاسخى يكسان روبرو شده اند دخترى ۱۸ ساله با ضريب هوشى بين هفت تا هشت ساله، دخترى كه قربانى خواسته هاى طمعكارانه خانواده اش شده، سر كرده باند فحشايى كه در اين مدت ۱۰ سال هيچ چيز عايدش نشده نه لذت، نه ثروت، نه اندوخته بانكى و نه. . . ليلا بازيچه يى بود در دستان بى رحم مادر، پدر، برادر، همسران صيغه يى و بوالهوسان سيرى ناپذير. سهم ليلا در اين تجارت يكسويه درد، زجر و. . . مرگ در پاى چوبه دار است.
ليلا حتى يك بار براى بررسى وضعيت روانى به پزشكى قانونى معرفى نشده و صرفابا بيان مستقيم او به ارتكاب جرم، قاضى پرونده به صدور رأى اعدام حكم داده است. همه مسوولان زندان، دادگاه و. . . متفق القول خواستار محو ليلا از گردونه هستى هستند. آنها مى گويند ليلا به اين كار اعتياد پيدا كرده و آزادى او برابر است با تولد ده ها ليلاى ديگر!
آنها هرگز از خود نپرسيدند پس از آنكه ليلا در سن ۹ سالگى ۱۰۰ ضربه تازيانه را بر اندامش تحمل كرد مسوولان حقوقى، انتظامى، بهزيستى، بنگاه هاى خيريه و امداد و. . . براى نجات او از مسلخ رفتن چه كردند و بار ديگر كه در ۱۴ سالگى ضربات شلاق بر پيكرش هاشورى از درد و زخم آفريد باز هم كسى از خود نپرسيد چرا بار ديگر؟
مرگ ليلا در پاى چوبه دار يعنى پاك كردن علامت سوال به جاى پاسخ دادن به آن، پاك كردن علامت سوال پاسخ مناسبى براى معماى ليلا، عاطفه و. . . نيست. مددكار به ساعتش نگاه مى كند، وقت تمام شد. وقتى مى خواهم تركش كنم از او مى پرسم آرزويت چيست؟ مى گويد: نمى دانم قاضى من را ببخشد و از اعدامم بگذرد و آزاد شوم و. . . ديگر نمى دانم. مى پرسم اگر دوباره اجازه بدهند به ملاقاتت بيايم چه چيز برايت بياورم؟ با همان لبخند تلخ مى گويد. . . يك بسته پفك و چند شكلات كاكائويى.
ليلاى ۱۹ ساله كه ۱۱ ماه است در حصار ميله هاى زندان بسر مى برد و در اين مدت من تنها ملاقات كننده اش بوده ام، از من هيچ نمى خواهد، او هوس پفك كرده است. او از من تقاضاى درخواست برائت از دادگاه را ندارد. ليلا روياى كودكى گمشده اش را از من طلب مى كند.
|
|
|
|
|
فريبكارى زنى در دادخواست طلاق
راز زنى كه براى گرفتن طلاق اقدام به دادخواست دروغين و فريب دادگاه كرده بود، فاش شد.
چندى پيش زنى به شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده (۲) مراجعه كرده و به قاضى حسينى گفت: از چند ماه پيش شوهرم من و ۵ كودك خردسالم را رها كرده و رفته است. هر چه براى يافتن آدرسى از او تلاش كرده ام به نتيجه اى نرسيده ام و نتوانسته ام هيچ آدرسى از او به دست آورم. ادامه اين زندگى با ۵ بچه قد و نيم قد خيلى دشوار است. من از اينكه او نسبت به مخارج ما اين قدر احساس بى مسئوليتى كرده است و من را تنها گذاشته است خيلى ناراحت هستم و ديگر نمى توانم با او زندگى كنم و مى دانم كه او ديگر به خانه بازنخواهد گشت.
وى گفت: براى بزرگ كردن بچه ها و تأمين هزينه آنان ناچار شده ام كه كارهاى مختلفى را انجام دهم و دلم مى خواهد كه نام مردى اين چنينى روى من اصلاً نباشد. با درخواست اين زن به طلاق غيابى قاضى حسينى دستور داد تا تحقيقات لازم در اين مورد انجام شود. در اين تحقيقات همسايه ها اعلام كردند به هيچوجه اين زن و شوهرش را نمى شناسند و رفت وآمدهاى مرد خانه را به هيچوجه نديده اند. قاضى حسينى با توجه به تحقيقات به عمل آمده از زن خواست تا فرزندانش را در جلسه بعدى دادگاه با خود به نزد او ببرد.
در آخرين جلسه دادگاه زنى به همراه دو كودك خردسال خود وارد شعبه ۲۶۱ شد. قاضى پس از ديدن دو كودك خردسال به مادر آنان گفت: براى چند لحظه از دادگاه خارج شويد ولى فرزندان شما اينجا بمانند. وقتى زن از دادگاه خارج شد، قاضى حسينى از دو كودك در مورد زندگيشان پرسيد. دو كودك در مورد پدرشان گفتند: پدرمان هفته گذشته به خانه آمد. او اين لباسهاى قشنگ را براى ما خريده بود. او به سفر مى رود ولى بعد از چند روز به خانه برمى گردد و براى ما هر چيزى را كه لازم داشته باشيم تهيه مى كند. به دستور قاضى زن جوان وارد دادگاه شد. قاضى پس از اينكه براى زن توضيح داد كه فرزندان او حقيقت را گفته اند. احضاريه اى براى شوهر زن ارسال كرد.
شوهر اين زن پس از چند روز در دادگاه خانواده حاضر شد و به قاضى حسينى گفت: كار من به گونه اى است كه ناچار هستم در شهرهاى مختلفى سفر كنم. براى همين اكثراً از خانواده ام دور هستم ولى بعد از اينكه حقوق ام را مى گيرم به تهران مى آيم و احتياجات آنان را رفع مى كنم و به اندازه كافى پول در اختيار همسرم مى گذارم و نمى دانم چرا همسرم با يك دروغ مى خواسته از نبودن من استفاده كرده و طلاق غيابى بگيرد. به گزارش رسيده دادخواست طلاق مجهول المكان بودن اين زن رد شد.
|
|
|
|
|
زن شوهردارى را ربود تا هميشه مال خودش باشد!
جوان شرورى كه براى تجاوز و همبسترى مداوم با يك زن، او را ربوده بود، پس از يك سال توسط كلانترى ۱۶۱ دستگير شد.
اين جوان شرور كه به «كيوان دزده» معروف است با ۱۳ مورد اتهام و سابقه از يك سال پيش با شكايت مردى تحت تعقيب قرار گرفته بود.
اين مرد در شكايت خود عنوان كرده بود همسرم براى رفتن به خانه مادرش از خانه مان خارج شده و به منطقه فلاح رفته بود كه يك موتورسوار براى او ايجاد مزاحمت مى كند. در اين لحظه همسرم كه به شدت دچاروحشت شده بود، وقتى جوانى را مى بيند كه به هواخواهى از او با موتورسوار مزاحم برخورد مى كند، خوشحال مى شود. اين جوان بعد از دور كردن موتورسوار به همسرم پيشنهاد مى كند كه وى را تا مقصدش برساند، ولى همسرم نمى پذيرد و زمانى كه اين جوان عنوان مى كند كارش مسافركشى است و امكان دارد موتورسوار مزاحم دوباره بازگردد همسرم را فريب مى دهد.
زن جوان در مورد چگونگى حادثه گفت: وقتى متوجه شدم كه اين مرد جوان مسير ديگرى را مى رود به او مخالفت و اعتراض كردم ولى راننده شرور با نشان دادن چاقو و قمه مرا با تهديد وادار به سكوت كرد. سعى كردم با باز كردن در خودم را از ماشين او به بيرون بيندازم ولى تمام دستگيره درها از تو باز نمى شد و دستكارى شده بود. حتى بالابر شيشه ها را هم برداشته بودند، هيچ راهى براى نجات خودم نداشتم و اين در حالى بود كه راننده شرور با سرعت خودرو را به طرف جاده چالوس حركت مى داد.
وى با ناراحتى گفت: او خودرواش را در يك منطقه خلوت نگه داشت و از من خواست تا با او به نوشيدن مشروبات الكلى بپردازم. اما من از انجام اين كار سرباز زدم و زير بار حرفهاى او نرفتم. او در حالى كه با مشتهاى سنگين خود چندضربه به سرو صورتم وارد كرد، گفت: تو نمى دانى با چه كسى طرف هستى به من كيوان دزده مى گويند، تمام منطقه فلاح و ابوذر از شنيدن نام من وحشت مى كنند تو حتى تحمل اين را ندارى كه بخواهى كارهايى را كه من كرده ام بشنوى.
اين زن ادامه داد: او پيراهنش را بالا زد و با نشان دادن جاهاى متعددى كه از ضربات چاقو روى بدنش مانده بود، از من خواست كه با او همبستر شوم. به شدت ترسيده بودم. او در حضور من شروع به مشروبخوارى و كشيدن مواد مخدر كرد با اين كار ديگر حالت عادى نداشت، عربده ها و فحاشى هائى كه مى كرد، مرا به شدت ترسانده بود. وقتى ديد حاضر نيستم تن به خواسته هاى كثيف اش بدهم با مشت و لگد به گردنم ضرباتى وارد كرد. به او گفتم: شوهرم منتظر من است. تمام طلاهايم پيش تو باشد و من قول مى دهم كه در فرصت مناسبى پيش تو برگردم.
اين زن در حالى كه از يادآورى خاطرات به شدت گريه مى كرد، گفت: مطمئن هستم كه خدا در آن لحظه صداى مرا شنيد و در يك لحظه كيوان دزده با گرفتن قول از من و اينكه اگر به پيمان دوستى ام با او وفا نكنم، مرا خواهد كشت اجازه داد كه بروم.
با شكايت شوهر اين زن، تجسس براى يافتن اين كيوان دزده آغاز شد. تا اينكه سوم آذرماه سال جارى يك اكيپ از اطلاعات كلانترى موفق به شناسايى كيوان دزده و دستگيرى وى شدند.
پرونده اين جوان شرور به دادسراى عمومى وانقلاب فرودگاه ارجاع شد. «كيوان دزده» در برابر سرپرست دادسراى فرودگاه اتهام آدم ربايى را نپذيرفت. اين در حالى بود كه شوهر اين زن با ناراحتى به دادگاه گفت: همسرم از آن روز تاكنون دچار ناراحتى شده است و در اين مدت خانواده اين جوان شرور با به دست آوردن آدرس خانه ما بارها ما را تهديد كرده اند تا شكايتم را پس بگيرم و من براى حفظ امنيت خانواده ام ناچار شده ام كه در خانه ام را ۱۰قفله كنم.
وى گفت: يك سال طول كشيد تا اين جوان فرارى دستگير شود و در طول اين يك سال من و همسرم حتى چندساعت احساس آرامش نكرده ايم. خوشحالم كه پرونده ما زيرنظر شما بررسى مى شود و از شما مى خواهم كه حق مرا بگيريد، هر چند كه چيزى براى من عوض نمى شود ولى لااقل افراد جامعه از دست چنين انسان پليدى در امان خواهند بود.
به گزارش رسيده عكس و خبر كيوان دزده كه سابقه ورود غيرمجاز به منزل، سرقت خودرو، سرقت مقرون به آزار لواط و تجاوز و اخلال در نظم، اقدام عليه دولت، زنا، ايراد ضرب و جرح و آدم ربايى دارد، در روزنامه هاى تهران به چاپ رسيد تا هركسى كه شكايتى از وى دارد به اين دادسرا مراجعه كند.
|
|
|
|
|
جزئيات راز قتل مه لقا پس از ۲۷ سال
مردى كه ۲۷ سال پيش با آتش زدن خانه باعث مرگ زن ۲۲ ساله اى شده بود، در جلسه بازجوئى مدعى شد كه براى فرار از مزاحمت هاى مقتول مرتكب قتل شده است. متهم كه ۶۰ سال سن دارد، در خصوص ماجراى آشنايى اش با مقتول به قاضى گفت: زمان حادثه من سيمان كار بودم و وضع مالى خوبى نداشتم. روز هائى كه سركار نمى رفتم به منطقه دانشگاه مى رفتم و آنجا قدم مى زدم. سه سال قبل از حادثه يك روز تابستانى در حال پرسه زدن در آن منطقه بودم كه با «مه لقا» (مقتول) روبه رو شدم او به سمتم آمد و از من دو ريال پول خواست تا مرا به خانه اش ببرد. با او شروع به صحبت كردم و با هم از مقابل دانشگاه تا چهارراه استانبول پياده رفتيم. او به من گفت كه مجرد است و مرا فريب داد. پس از آن ماجرا چند بار ديگر هم او را در آن منطقه ديدم و با هم شروع به قدم زدن كرديم. آن زمان من روزانه هزار تومان دستمزد مى گرفتم. او هر چند روز يك بار با من قرار مى گذاشت و پول مى گرفت. مدتى پس از آشنايى با او تصميم گرفتم كه با او ازدواج كنم.
• قاضى: مقتول مى دانست تو يك بار ازدواج كرده اى؟
بله. من زمان آشنايى با مقتول همسر و دو فرزند داشتم و «مه لقا» را به عنوان همسر دومم انتخاب كرده بودم. فكر مى كردم او مجرد است و از ازدواج او اطلاعى نداشتم. «مه لقا» پنج برادر به نام هاى پرويز، فريدون، محمود، قادر و نادر داشت كه من با محمود كار مى كردم و با پرويز هم دوست بودم. يكى از برادر هاى او در كافه اى نوازندگى مى كرد و من به خاطر رفتن به آن كافه با او آشنايى پيدا كرده بودم.
«محمد» كه در طول بازجوئى ها دچار تناقض گويى هاى بسيارى شده بود، در ادامه در مورد علت اختلافش با مقتول گفت: «او به من ظلم كرده بود. پس از دو سال كه از آشنايى مان گذشت فهميدم او شوهر دارد. آن زمان خودم را كنار كشيدم. ولى او دست از سرم برنمى داشت. او از طريق همكارانم آدرس محل كار من را شناسايى مى كرد و به سراغم مى آمد. به او گفته بودم كه دست از سرم بردارد ولى او قبول نمى كرد. سه سال او دسترنج مرا مى گرفت و به دروغ وعده ازدواج مى داد. يك روز مقابل مسجد سپهسالار روى صندلى پاركى نشسته بودم كه مه لقا به سراغم آمد و پول خواست من به او گفتم كه مرا رها و فراموش كند ولى او قبول نمى كرد.»
• محل كار تو كه ثابت نبود مه لقا چطور تو را پيدا مى كرد؟
نمى دانم، من بعضى مواقع بعد از كار به قهوه خانه اى در ابتداى خيابان روشن مى رفتم. او از طريق همكارانم محل كار من را كه حوالى ميدان امام خمينى بود شناسايى مى كرد. يكى از برادر هايش با من كار مى كرد و مى توانست از طريق او محل كار مرا شناسايى كند. من آن زمان در قرچك زندگى مى كردم و او هم خانه اش در قلعه مرغى خزانه بود.
قاتل درباره شب حادثه گفت: «آن شب من به خاطر خوردن مشروب، مست كرده بودم و حال درستى نداشتم. ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه شب از كافه بيرون آمدم. در خيابان مخبر الدوله مه لقا را ديدم. به سمتش رفتم ولى او هيچ اعتنايى به من نكرد. او بعضى شب ها به كافه پيش برادرش مى رفت. مه لقا مرا خيلى اذيت كرده بود.
آن شب تصميم گرفتم كه از او انتقام گرفته و وى را بترسانم. با تاكسى به ميدان اعدام (قيام) رفتم. چهار ليتر بنزين خريدم. راهى خانه او كه پشت راه آهن بود شدم. دو تكه چوب پيدا كردم و به سر چوب ها پارچه بستم و با آن مشعل درست كردم. در نزديك خانه مه لقا يك ساختمان نيمه كاره بود. از داخل آن نردبانى برداشتم و با آن خودم را به پشت بام رساندم خودم را به بهار خواب خانه رساندم. مه لقا در زمان دوستى مان گفته بود كه شب ها در بهار خواب مى خوابد. در اتاق باز بود. پاى مه لقا را از زير لحاف ديدم. يك ليتر بنزين داخل اتاق پاشيدم و مشعل روشن را به داخل پرت كردم. چند ثانيه بعد مه لقا جيغ كشيد و من از ترس فرار كردم.»
• آغاز ۲۷ سال زندگى پنهانى
قاضى در ادامه از متهم در مورد ۲۷ سال زندگى پنهانى اش پرسيد كه محمد گفت: هشت روز پس از حادثه از طريق روزنامه ها متوجه مرگ مه لقا شدم و از آن زمان داستان فرارم آغاز شد. مأموران سه روز بعد به خانه ام آمدند كه از طريق دخترم در جريان قرار گرفتم. از تهران به بجنورد رفتم. مدتى آنجا و سپس به مشهد رفتم. سال ۱۳۵۹ با دخترى كه اهل نيشابور بود، آشنا شدم و با او ازدواج كردم. در ابتدا به او نگفتم كه پيش از اين ازدواج كرده ام. دو سال پس از ازدواج موضوع را به او گفتم. ابتدا با موضوع مخالفت كرد. ولى كار از كار گذشته بود. زمان زلزله طبس من در مشهد بودم. بعد از اطلاع خودم را به طبس رساندم و چند وقت آنجا به صورت داوطلبانه كار كردم. بعد از انقلاب و آغاز جنگ و گذشت چند سال از زمان حادثه به تهران بازگشتم و در افسريه و بلوار ابوذر مشغول به كار شدم. . .
• نترسيدى از طريق همكارانت شناسايى و دستگير شوى؟
زمان حادثه من در قرچك زندگى مى كردم و همه آنجا من را به نام «استاد محمد سيمان كار» مى شناختند ولى كسى در تهران من را نمى شناخت. سال ۶۳ دوباره به مشهد برگشتم و پس از چند ماه به شهرستان سراوان رفتم و در آنجا زندگى جديدم آغاز شد و تا زمان دستگيرى در آنجا بودم.
• آخرين اظهارات برادر مقتول
در حالى كه قاتل ادعا مى كند به خاطر مزاحمت هاى «مه لقا» مرتكب قتل شده است، مقتول در آخرين اظهارات خود محمد را قاتل خود معرفى كرده بود. برادر مقتول هم در بازجوئى ها گفته بود: از مدت ها قبل مرد جوانى به نام محمد كه داراى زن و فرزند بود به واسطه دوستى با من به خانه ما رفت و آمد پيدا كرده بود. در جريان اين آشنايى، او به خواهرم علاقه مند شد و پيشنهاد كرد تا از همسرش طلاق گرفته با خواهرم ازدواج كند. به دنبال پاسخ هاى منفى خواهرم، مزاحمت هاى او شروع شد. اين مزاحمت ها تا آنجا پيش رفت كه به گفته خواهرم او وقتى قصد داشت براى خريد از خانه خارج شود، با مشكل روبه رو مى شد به دليل اينكه احتمال مى داديم علاقه مندى اين عاشق سمج به مرور زمان از بين مى رود، ماجرا را با همسر محمد در ميان نگذاشتيم. در اين حادثه مه لقا به خاطر سوختگى ۹۰ درصد روى تخت بيمارستان فوت كرد و همسر ۲۶ ساله اش به نام «پرويز دشتى» نيز فلج شد.
• خاكستر شدن پرونده قتل
پس از اين ماجراى قتل، مأموران خانه و پاتوق هاى متهم را تحت مراقبت قرار دادند اما هيچ ردى از قاتل فرارى به دست نيامد تا اينكه با پيروزى انقلاب و آتش گرفتن پليس آگاهى تهران پرونده اين قتل هم در ميان پرونده هاى ديگر به خاكستر تبديل شد. با گذشت يك سال از پيروزى انقلاب با مراجعه خانواده قربانى حادثه به دادسراى ورامين به دستور بازپرس ويژه قتل، يك بار ديگر پرونده اى در ارتباط با اين حادثه تشكيل و تحقيقات براى دستگيرى «محمد» آغاز شد، ولى به دليل از بين رفتن سرنخ هاى پليسى در حادثه آتش سوزى مأموران براى دستگيرى او با مشكل روبه رو شدند.
• حكم غيابى
سرانجام به خاطر مشخص نشدن مكان متهم و تغيير مكان اولياى دم، پرونده با صدور كيفر خواست غيابى براى صدور حكم به شعبه ۵۰۱ دادگاه عمومى تهران فرستاده شد. رئيس وقت دادگاه براى صدور رأى از دادستانى كل كشور به عنوان مقام ماذون از جانب ولى امر استعلام كرد. دادستان كل كشور هم بنا به حكايت صورتجلسه ۲۴ مهر ماه سال ۷۷ درخواست قصاص متهم فرارى را از دادگاه مى كند.
بدين ترتيب يك وكيل تسخيرى براى متهم فرارى تعيين و پس از ارائه آخرين دفاع وكيل مدافع، قاضى دادگاه رأى خود را اعلام كرد. براساس رأى دادگاه، قاضى اتهام «محمد» را داير بر قتل عمدى «مه لقا» ثابت تشخيص داده و متهم را به قصاص نفس پس از پرداخت تفاضل ديه و استيذان از ولى امر محكوم كرد. پس از صدور حكم و به خاطر اعتراض وكيل تسخيرى متهم نسبت به آن، پرونده براى بررسى مجدد به شعبه ۲۰ ديوان عالى كشور ارجاع شد. «و سرانجام با رد اعتراضيه وكيل متهم حكم صادره از سوى قاضى شعبه ۵۰۱ دادگاه عمومى تهران را تأييد كردند.
|
|
|
|
|
زن مى خواست از رابطه نامشروع همسرش فيلمبردارى كند!
تحقيقات مأموران پليس آگاهى تهران جزئيات تازه اى از پرونده سرقت يك مهندس جوان از خانه اى در يوسف آباد را فاش كرد.
به گفته بازپرس پرونده مهندس جوان به خاطر فيلمبردارى از مرد صاحبخانه وارد آن خانه شده بود.
ساعت ۲۱ روز ۲۳ آبان ماه امسال درگيرى بين يكى از اهالى محله اى در يوسف آباد با سارق ناشناسى به مأموران كلانترى يوسف آباد اطلاع داده شد و گروهى از مأموران تجسس كلانترى براى بررسى موضوع راهى محل حادثه شدند.
در تحقيقات مقدماتى مشخص شد صاحبخانه با ضربات چاقو و چوب از سوى سارق ناشناس مجروح شده و با كمك اهالى محل به بيمارستان منتقل شده است.
مأموران سپس به بيمارستان رفته و اقدام به بازجوئى از صاحبخانه كردند كه او گفت: «وقتى وارد خانه شدم و خواستم برق ها را روشن كنم جوانى كه صورت خود را با كلاه پوشانده بود با چوب و چاقو به سمتم حمله ور شد و در درگيرى بين ما هر دو زخمى شديم.»
اين مرد ادامه داد: «من براى كمك خواستن از همسايه ها از خانه بيرون رفتم و وقتى همراه همسايه براى دستگيرى او آمديم متوجه فرارش شدم.»
پس از اظهارات اين مرد مأموران تحقيقات خود را آغاز كردند.
فرداى ماجرا مرد صاحبخانه با مراجعه به مأموران از سرقت خودروى خود خبر داد.
وى گفت: «نيمه شب از بيمارستان مرخص شدم و به خانه آمدم اما صبح كه از خواب بيدار شدم متوجه باز بودن در خانه و سرقت خودروى پژوى خود شدم.» پس از شكايت اين مرد مأموران با حضور در محل سرقت بررسى هاى خود را آغاز كرده و احتمال دادند با توجه به اينكه خانه مجهز به تجهيزات پيشرفته ايمنى بوده است سارق بايد با آن خانه آشنايى داشته باشد.
يك روز پس از ماجرا مأموران توانستند خودروى پژوى سرقتى را در خيابان سهروردى كشف كنند.
در ادامه بررسى ها مشخص شد، صاحبخانه با همسرش اختلاف شديدى داشته است. با به دست آمدن اين سرنخ مأموران اقدام به بازجوئى از همسر اين مرد كردند كه او اعتراف كرد، «همسرم با يكى از كارمندان زن خود رابطه برقرار كرده بود و هر وقت به اين موضوع اعتراض مى كردم او منكر قضيه مى شد.
براى اينكه بتوانم قضيه را اثبات كنم تصميم گرفتم از رابطه آنها فيلمبردارى كنم، موضوع را با نيما خواستگار قبلى ام در ميان گذاشتم كه او قبول كرد و روز حادثه براى فيلمبردارى آنجا رفته بود كه گرفتار شد.»
پس از اعترافات اين زن مأموران همدست او را در شهرستان رشت دستگير كردند و او در بازجوئى ها با تائيد گفته هاى همدست خود گفت: «پس از زخمى شدن و خارج شدن صاحبخانه از خانه داخل كمد مخفى شدم و صبح با خودروى او فرار كردم.»
متهمان پس از بازجوئى در شعبه سوم بازپرسى دادسراى جنايى با قرار قانونى از سوى قاضى شاه محمدى بازداشت شدند.
|
|
|
|
|
مادرزن قتل داماد را انكار كرد
محاكمه زنى كه با ۱۹ ضربه چاقو دامادش را كشت
محاكمه زنى كه خرداد ماه امسال به اتهام قتل داماد خود دستگير شده بود، در حالى در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد كه متهم به قتل تمام اعترافات خود را انكار كرد. در اين جلسه وكيل مدافع متهم، دخترعمه مقتول را به عنوان تنها مظنون در رابطه با اين قتل معرفى كرد و از قاضى خواستار پيگيرى در اين مورد شد.
پدر و مادر مقتول در ادامه جلسه دادگاه براى كبرى (مادر زن مقتول)، تقاضاى قصاص كردند و پدر مقتول گفت: شكايت من از كبرى، مادر زن پسرم است، من او را به عنوان قاتل پسرم مى شناسم و تقاضاى ۱۹ بار قصاص، برابر با ۱۹ ضربه چاقويى كه به پسرم زده است را دارم. پسرم صبح روز حادثه به حوزه نظام وظيفه رفته بود تا معافى اش را بگيرد. «نيوشا» همسر پسرم، مدت شش ماه در خانه ما زندگى كرد و قيد پدر و مادرش را زده بود.
پدر و مادر نيوشا از ابتدا با مسئله ازدواج آنها مخالف بودند، چند بار مادر نيوشا، او را از خانه بيرون كرده و گفته بود اگر با احمد ازدواج كند، به او جهيزيه نخواهد داد. با اين اوضاع، من گفتم خودم به عروسم جهيزيه مى دهم و اشكالى ندارد.»
مادر مقتول نيز در ادامه گفته هاى شوهرش عنوان كرد: «ما خانواده مذهبى اى بوديم و حتى همان موقع كه نيوشا و احمد قصد داشتند با هم عقد كنند هم آنها گفته بودند بايد مجلس عقدى كه مى خواهيم بگيريم مختلط باشد اما ما به خاطر تعصباتمان قبول نكرديم بحث و دعواها از موقعى شروع شد كه سر كارخانه شوهرم با پدر نيوشا اختلاف پيدا كرد.
دعوا بعد ها بيشتر شد. نيوشا مرتب با خانواده اش درگير بود و به خاطر همين هم به خانه ما آمده بود و با ما زندگى مى كرد. نيوشا پس از عقد چندين بار با من در مورد رفتارهاى مادرش صحبت كرد و گفت كه مادرش او را از خانه بيرون كرده است. حتى چندين بار به من گفت كه مادرش قصد دارد مهرش را در دل احمد بيندازد و به خاطر همين مدام كارهاى عجيبى مى كرد.
من از عروس خودم راضى هستم اما مقصر اصلى در اين ماجرا مادر نيوشا است.
مادر مقتول در ادامه در مورد روز قتل گفت: «آن روز صبح كبرى (مادرزن) به خانه ما زنگ زد و با نيوشا صحبت كرد.
نيوشا خواست با خواهرانش و پدرش صحبت كند كه او گفت آنها در خانه نيستند. مادرش آن روز به نيوشا گفت كه از كارهايش پشيمان است و قصد دارد براى نيوشا جهيزيه بخرد.
نيوشا هم آن روز از اين بابت خيلى خوشحال بود. پس از آن بود كه هرچه نيوشا به موبايل احمد زنگ زد، تلفن او خاموش بود تا ساعت پنج بعدازظهر كه از اداره آگاهى با ما تماس گرفتند و گفتند احمد تصادف كرده در صورتى كه او به قتل رسيده بود.»
پس از اظهارات مادر مقتول، نيوشا گفت: «ما و خانواده احمد از مدت ها پيش از ازدواجمان با هم رفت و آمد داشتيم.»
عيد سال ۸۱ ما و خانواده احمد به مشهد رفتيم و در آنجا بود كه احمد از من خواستگارى كرد و از آنجا كه من هم به او علاقه داشتم بدون مشورت با پدر و مادرم پيشنهادش را قبول كردم.
روابط ما ادامه داشت تا اينكه مادرم چند ماه بعد فهميد من و احمد تماس تلفنى با هم داريم و در ابتدا با ازدواج ما مخالفت كرد، اما من قصد ازدواج با احمد را داشتم و به همين خاطر حرف هاى پدر و مادرم را قبول نكردم.»
نيوشا در ادامه در مورد روز قتل گفت: «شب پيش از حادثه احمد با پدرش دعوا كرد. چون احمد از پدرش خواسته بود به او مبلغ ۳۰۰ هزار تومان پول بدهد تا كار سربازى اش را درست كند و پدرش مخالفت كرده بود. همان شب من به احمد گفتم كه طلاهايم را مى فروشم و كار سربازى او را درست مى كنيم. روز حادثه نزديك ظهر بود كه احمد با من تماس گرفت و گفت كار سربازى اش درست شده و در حال آمدن به خانه است اما پس از اين هرچه با موبايلش تماس گرفتم، تلفن او خاموش بود.»
نيوشا در ادامه تمام صحبت هاى مادر و پدر شوهرش را انكار كرد و گفت: «مادر من احمد را نكشته است.»
كبرى (متهم به قتل) سپس با حضور در جايگاه گفت: «من اتهام قتل عمد را قبول ندارم. من زمانى كه احمد كشته شد در خانه بودم و مى توانيد از همسايه ها سئوال كنيد. من در تمام مراحل بازجوئى به خاطر اينكه حال روحى و روانى خوبى نداشتم به قتل اعتراف كردم و تمام چيز هائى را كه گفته بودم، مطالبى بود كه در مجلس ختم احمد از زن هاى ديگر شنيده بودم.
احمد آن روز به خانه ما آمد اما هيچ درگيرى و بحثى پيش نيامد. من و احمد سپس با ماشين او به سوپر ماركت رفتيم و من سيگار خريدم و بعد هم من آمدم خانه و او رفت. من نمى دانم چه كسى احمد را كشته است. اگر پيرينت تلفن را بگيرند، مشخص مى شود كه من تمام طول روز در خانه بودم تا اينكه ساعت حدود پنج بعدازظهر نيوشا به من زنگ زد و گفت احمد در كرج تصادف كرده و از من خواست به اداره آگاهى بروم. ما پس از اينكه در مراسم ختم احمد شركت كرديم به محل وقوع قتل رفتيم و از اهالى هم مشخصات قاتل احمد را گرفتيم اما پس از چند روز خود من را به عنوان قاتل احمد بازداشت كردند و اتهام قتل او را به من نسبت دادند.»
كبرى در ادامه در برابر سئوال قاضى كه از او پرسيده بود گزارش پزشكى قانونى با آنچه كه شما در صحنه جنايت بازسازى كرديد، كاملاً به هم شبيه است، گفت: «من تمام مسائل را بنابر صحبت هائى كه شنيده بودم عنوان كردم و حتى تعداد ضرباتى را كه به احمد زده شده بود را دقيق نمى دانستم.»
پس از صحبت هاى متهم، وكيل در دفاع از موكلش عنوان كرد: «خواهر مقتول در جلسات مختلف بازجوئى عنوان كرده بود احمد پس از ازدواج با نيوشا، همچنان رابطه اش با دخترعمه ام كه از قبل از ازدواج به او علاقه داشت را قطع نكرده بود و با هم تماس داشتند. زهرا دخترعمه ام از شوهرش طلاق گرفته بود و با مردان بسيارى ارتباط داشت.
همچنين به جز اين مسئله كه از سوى خانواده مقتول مطرح شده بود اين زن فقط يك بار در مراسم عزادارى احمد آن هم چند دقيقه حاضر شده بود. او همان روز يعنى ۲۵ خرداد ماه با احمد قرار ملاقات داشت و خانه او هم در نزديكى محل وقوع قتل است. به جز اين موارد شهود اين ماجرا گفته بودند زنى را ديده اند كه پوستى سبزه داشته و داراى قدى متوسط بوده است در حالى كه موكل من داراى پوستى سفيد و قدى بلند است. همچنين در آزمايشى كه از تار مويى كه روى صندلى اتومبيل افتاده بود مشخص شد كه اين تار مو متعلق به موكل من نيست.»
وكيل متهم در ادامه از محضر دادگاه تقاضاى گرفتن پيرينت مكالمات تلفنى، احضار شاهدان ماجرا و احضار زهرا را كرد. قاضى نورالله عزيز محمدى در ساعت ۱۳ پايان جلسه محاكمه را اعلام كرد.
كشف جسد
ساعت ۱۴ و ۳۰ دقيقه روز ۲۵ خردادماه امسال از طريق تماس هاى اهالى خيابان نسترن مأموران كلانترى مهرويلا در جريان جسد مرد جوانى را پشت فرمان يك خودروى پيكان در حاليكه اتومبيل روبه روى پارك لادن در گلشهر كرج پارك شده بود، كشف كردند كه مشخص شد حدود چند ساعت از زمان قتل گذشته است، با جست وجو كردن مأموران از كيف مقتول، هويت قربانى نيز مشخص شد كه نشان مى داد، جسد متعلق به مرد جوانى به نام احمد نصيرپور بود كه ۲۲ سال سن داشت. مأموران سپس با شماره تلفنى كه از كيف مقتول به دست آورده بودند، تماس گرفتند كه زنى با معرفى خود به نام «نيوشا» خود را همسر مقتول ناميد و ادعا كرد كه همسرش در بازار تهران كار مى كند و از حضور او در كرج بى اطلاع است.
• بازجوئى از اهالى محل
ماموران در گام بعد از تحقيقات به بازجوئى از اهالى محل پرداختند كه همه اهالى ديدن مادر زن مقتول را در آن موقع روز منكر شدند. در بررسى ها و پيگيرى هاى بعدى چند زن و مرد كه در پارك لادن بودند، ادعا كردند كه زن جوانى را ديده اند كه مضطرب از جلوى پارك گذشته اما خارج شدن وى را از پيكان نديده اند.
مراجعه به آگاهى
همسر مقتول پس از اينكه ماجرا را از طريق تماس مأموران فهميد، همراه مادرش به آگاهى رفت و در آنجا تحت بازجوئى قرار گرفت، همسر مقتول در بازجوئى ها گفت: «امروز صبح قرار بود، احمد براى انجام كارى به حوزه نظام وظيفه برود، اما نمى دانم چرا به كرج رفته بود و نمى دانم اين ماجرا كار چه كسى است.»
در مرحله بعد مأموران به بازجوئى از مادر نيوشا پرداختند كه او هم در ابتدا منكر هرگونه اطلاعى شد. پس از انجام مراحل بازجوئى هاى مختلف، زمانى كه تمام تلاش مأموران براى اثبات ماجرا و اينكه چه كسى جوان ۲۲ ساله را به قتل رسانده است به بن بست رسيد مادر نيوشا به اداره آگاهى مراجعه و اعترافات خود را مطرح كرد.
مادرزن چگونه به قتل اعتراف كرد
كبرى مادرزن مقتول پس از گذشت چند هفته از ماجرا با مراجعه به اداره آگاهى به مأموران گفت: ساعت حدود ۱۲ روز حادثه احمد به خانه ما آمد. او حالت عادى نداشت و مدام به من و دو دخترم توهين مى كرد و فحش و ناسزا مى گفت. آن روز من در خانه تنها بودم. احمد به شدت مرا كتك زد و مدام كارهاى عجيبى انجام مى داد. پس از اينكه چند دقيقه از اين وضع گذشت، من كه حالم بسيار بد شده بود با احمد براى اينكه به بيمارستان بروم سوار ماشينش شدم. احمد اعصابم را به هم ريخته بود و مدام حرف هايش را تكرار مى كرد، در صورتى كه نمى دانستم او براى چه اين كارها را انجام مى دهد. ناگهان چشمم به چاقوى ضامن دارى در اتومبيلش خورد، آن را به طورى كه متوجه نشود برداشتم و شروع به تهديدش كردم، اما او ساكت نمى شد و مدام حرف هايش را تكرار مى كرد. يك لحظه نفهميدم چه طور شد كه ضربه محكمى به قلبش زدم. احمد فريادى زد و ديگر چيزى نگفت. در حالت عادى نبودم و نمى دانستم دارم چه كار مى كنم، به همين خاطر چند ضربه ديگر هم پى درپى به قلب و شكمش وارد كردم و سپس سريع از ماشين پياده شده و فرار كردم. آن لحظه روز كسى آن طرف ها نبود و فكر نمى كنم كسى مرا ديده باشد.
انكار قتل در آخرين مرحله بازجوئى
پس از اعتراف مادرزن به قتل دامادش در مراحل مختلف بازجوئى اين زن ۳۸ ساله اقدام به بازسازى صحنه جنايت كرد اما در آخرين مراحل بازجوئى منكر قتل دامادش شد و ادعا كرد، دخالتى در قتل وى نداشته و گفت: تا حالا تحت شرايط روحى و روانى بدى كه داشتم به قتل اعتراف كردم، اما در حقيقت قتل كار من نيست و من قاتل دامادم نيستم!
|
|
|
|
|
يك متجاوز ديگر كودكان در قيطريه دستگير شد
در تازه ترين پرونده متجاوزين به كودكان در شهر تهران، يك آزارگر جنسى كودكان دبستانى دستگير شد. متهم كه مسعود نام دارد در پى شكايت خانواده سه كودك ۱۰ تا ۱۲ ساله كه از سوى او مورد تجاوز قرار گرفته بودند، دستگير شد.
در پى مطرح شدن شكايت هاى متعدد از سوى خانواده هاى كودكانى كه مورد تجاوز پسر جوانى قرار گرفته بودند در دادسراى شميران، مأموران پليس آگاهى تحقيقات گسترده اى را بر روى پرونده هاى تشكيل شده آغاز كردند. يكى از كودكان در شكايت خود ادعا كرده بود:
«پس از تعطيل شدن مدرسه ام در خيابان قيطريه، در حال رفتن به خانه بودم كه پسر جوانى مرا به بهانه پرسيدن آدرس صدا زد. او از من خواست كه سوار خودروى پژوى او شوم. پس از سوار شدن او با تهديد مرا به محل خلوتى برد و داخل ماشين مورد تجاوز قرار داد.»
بررسى پرونده ها نشان مى داد، تمام كودكان به همين شيوه ربوده شده و مورد تجاوز قرار گرفته اند. مأموران در ادامه با كمك كودكان ربوده شده اقدام به چهره نگارى متهم كردند كه با تهيه عكس متهم تمام شاكيان پرونده تأكيد كردند كه از سوى او ربوده شده اند.
با به دست آمدن عكس متهم مشخصات ظاهرى و خودروى او در اختيار مأموران گشت نيروى انتظامى قرار گرفت، تا به محض مشاهده او را دستگير كنند.
كارآگاهان در ادامه تجسس هاى خود پى بردند، متهم با پرسه زدن مقابل دبستان هاى پسرانه در مناطق تجريش، قيطريه و نياوران طعمه هاى خود را شناسايى مى كند، به همين خاطر در فرضيات خود احتمال دادند متهم ساكن يكى از اين مناطق باشد. اين فرضيه زمانى قوت گرفت كه كودكان ادعا كردند متهم را چندين بار داخل خودروى خود در آن مناطق ديده اند. مأموران در ادامه تحقيقات خود موفق شدند هويت متهم را شناسايى كنند.
متهم جوان ۲۲ ساله اى به نام مسعود بود كه در منطقه قيطريه زندگى مى كرد. با شناسايى مخفيگاه متهم، مأموران راهى خانه او شدند ولى او پيش از حضور مأموران متوارى شده بود. كارآگاهان در ادامه تمام محل هائى كه احتمال مى دادند متهم در آنجا مخفى شده است را زير نظر گرفته و سرانجام او را در خانه يكى از اقوامش شناسايى و هنگام خارج شدن از خانه دستگير كردند. متهم سپس براى بازجوئى به شعبه ۱۱ داديارى دادسراى شميران آورده شد كه در آنجا منكر اتهامات خود شد، اما كودكان ربوده شده پس از مشاهده او توانستند وى را شناسايى كنند.
هم اكنون تحقيقات در خصوص اين پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
احضار دو بازيگر معروف تلويزيون به دادگاه
دو بازيگر و نويسنده مشهور تلويزيون وسينما با شكايت اعضاى يك خانواده سرشناس به دادگاه احضار شدند.
اعضاى اين خانواده در شكايت خود ادعا كرده بودند دو بازيگر و نويسنده تلويزيون فاميلى آنها را با عنوانى نامناسب در سريال تلويزيونى استفاده كرده اند. در ادامه اين شكايت آمده است: سازندگان اين سريال معروف تلويزيونى كه مردادماه سال گذشته پخش آن از شبكه تهران آغاز شده بود، فاميلى آنها را كه خانواده سرشناسى هستند تحت عنوان بزدل و ترسو مورد استفاده قرار داده اند.
نويسنده و كارگردان اين سريال برخلاف واقع فاميلى ما را در سريال خود روى شخصيتى گذاشته اند كه فردى بى اراده و بزدل است و به اين ترتيب خاندان ما را كه افرادى معروف و سرشناس هستند رنجيده خاطر ساخته است.
با توجه به طرح اين شكايت در شعبه اول بازپرسى دادسراى شميران بازپرس پرونده دو بازيگر و هنرپيشه مشهور را به دادگاه احضار كرد.
دو متهم پرونده كه از طرح اين شكايت شوكه شده بودند در توضيح اقدام خود به بازپرس پرونده گفتند: در برنامه هاى طنز تلويزيونى از اسامى زيادى استفاده مى شود و هر كدام ممكن است مشكلى ايجاد كند و روى شخصيتى به كار برده شود كه داراى روحيه و كاراكتر خاصى در فيلم باشند كه عده اى آن را نپسندند. ما بايد براى جذاب كردن برنامه تلويزيونى نامى را انتخاب مى كرديم. قصد توهين به افراد خاص مدنظرمان نبود. معنى آن كلمه اى را كه به عنوان فاميلى مورد استفاده قرار گرفت نمى دانستيم.
اصلاً نمى دانستيم كه ممكن است چنين فاميلى اى در ايران وجود داشته باشد. حالا اين افراد ادعا مى كنند كه معنى فاميلى به كار برده شده در فرهنگ لغات فارسى ايستاده و بردبار است.
ما قصد تمسخر يا شوخى و اهانت به فاميلى آنها را نداشتيم.
با توجه به اين اظهارات بازپرس شعبه اول دادسراى شميران پرونده را براى تحقيقات بيشتر تحويل پليس داد.
|
|
|
|
|
وكيل قلابى ۴ كلاس سواد داشت
بازپرس شعبه دوم بازپرسى دادسراى عمومى و انقلاب اسلامى شهرستان اسلامشهر از شناسايى و دستگيرى يك وكيل قلابى خبر داد كه با تحصيلات كلاس چهارم ابتدايى از مردم كلاهبردارى مى كرد.
وكيل قلابى ۳۰ ساله با حضور در دادگسترى هاى سراسر كشور خود را وكيل پايه يك دادگسترى معرفى مى كرد.
بازپرس پرونده گفت: اين وكيل قلابى در آخرين كلاهبردارى در دادسراى عمومى و انقلاب اسلامى شهرستان ساوه شناسايى شد و از آنجا كه ۱۲ نفر از شهروندان از وى شكايت كرده بودند به دادسراى عمومى و انقلاب اسلامى شهرستان اسلامشهر منتقل شد. وى با اعلام اين كه متهم با قرار وثيقه ۳۰۰ ميليون ريالى به زندان اوين انتقال يافته است، از شهروندانى كه اين وكيل قلابى از آنها كلاهبردارى و اخاذى كرده است خواست به شعبه دوم بازپرسى دادسراى عمومى و انقلاب اسلامى شهرستان اسلامشهر مراجعه كنند.
|
|
|
|