شهبانوى نازنين ما بسان اكثر شهروندان كه در رابطه با خلق و خوى و شيوه برخورد پدر و مادر در ميان دو تفكر سنتى و مدرن در رفت و آمد هستند، در خاطرات خود شرح مى دهد كه پدرى داشته است كه در فرانسه و سن پترزبورگ درس خوانده و زندگى مدرنى داشته است، در عوض مادرش كه اهل گيلان و از تبار قطب الدين محمد گيلانى از رهبران اهل تصوف بوده است كه هر چند در مدرسه ژاندارك درس خوانده است اما معلمانش چون راهبه هاى مسيحى بوده اند، گرايش هاى مذهبى و سنتى و خرافى ايشان نيز با برقرار نمودن مراسم تعزيه و روضه خوانى و زارزار گريه كردن در اين مراسم، موجب شده است تا فرح كوچولو بين سنت و مدرنيسم در حال رفت و آمد باشد.
و دقيقاً به همين خاطر است كه به روضه خوانى رفتن در كودكى را بهانه شكم چرانى وانموده كرده و چنين مى نويسد:
«والدينم به مذهب شيعه اعتقاد داشتند اما مادرم بيش از پدرم به آداب و رسوم مذهبى پايبند بود. او در روضه خوانى ها شركت مى كرد و با علاقه به سرگذشت شهداى اسلام گوش مى داد و همراه بقيه زنان و گاه با حضور عزاداران حرفه اى، گريه مى كرد. ما بچه ها به اين گردهمائى علاقمند بوديم چرا كه در آخر روضه خوانى زنان با خوردن چاى و شيرينى، نيروى از دست رفته را جبران مى كردند و به ما نيز از اين شيرينى ها سهمى مى رسيد. مادرم در ماه رمضان روزه مى گرفت... هنگام زيارت مادرم را همراهى مى كردم. اين كار فرصتى بود براى دعا و نذر كردن.» ص ۳۴.
شهبانو فرح حتى در هنگام مرگ پادشاه و همين ديروز، هنگام نوشتن كتاب به اين مسئله نذر و نياز و دعا باورمند بوده است به گونه اى كه دعا زير سر پادشاه مريض گذاشته و در بحبوحه سقوط نظام پادشاهى به نجف تشريف برده اند تا از آيت الله خوئى انگشتر دعا خوانده براى شاه به ارمغان بياورند.
سركار خانم فريده ديبا نيز شديداً به مسائل خرافى مذهب، به جز روضه خوانى و تعزيه و غيره باور داشتند، به گونه اى كه در سال هاى ۸۰ همان روزهائى كه صدها جوان ايرانى به دست خمينى و رژيمش به جوخه هاى اعدام سپرده مى شدند، ايشان شنيدن «خمينى خونريز» را نتوانستند تحمل كنند و وقتى در ميدان تروكادرو در مسير فروشگاه گندم و خانه، كسانى از اعدام هاى ايران مى گفتند و در مذمت خمينى، خانم فريده ديبا با تعصب ويژه اى فرمودند به آيت الله خمينى سيد اولاد پيغمبر توهين نكنيد.
«اوتوريته» و فرماندهى خانم فريده ديبا روى شاهزاده رضا پهلوى نيز تأثير بسزائى داشت، به گونه اى كه تا آن بانو در قيد حيات بود فعاليت هاى آقاى رضا پهلوى به تندى اين سال هاى اخير نبود، زيرا بانو فريده ديبا مايل نبودند تا بچه ها با نظامى كه در رأس آن يك روحانى اولاد پيغمبر است برخوردى خشن و برانداز بكنند.
جريان تشت نقره اى را كه شهبانو در كتاب خود شرح داده است موجب شد تا هفته پيش در يك ميهمانى فرانسوى ساعت ها درباره اش صحبت كنيم، بگونه اى كه يك ديپلمات فرانسوى به طنز مى گفت شايد حضرت مريم هم اگر از تشت نقره اى استفاده مى كرد بچه دار نمى شد. شهبانو مى نويسد:
«به آداب و رسوم حمام علاقمند شدم. ما هر يك جداگانه كيف هاى حماممان را آماده مى كرديم و يك تشت نقره براى نشستن و يك جام دعا براى ريختن آب بر سرمان با خود مى برديم. اين جام دعا مى بايست ما را در مقابل خطرات حفظ كند. ما هرگز مستقيماً روى كاشى نمى نشستيم چرا كه به دختران جوان گفته مى شد كه با اين كار ممكن است باردار شوند. من هنوز هم ترس از اين پيش گوئى، را فراموش نكرده ام. ولى امروز كيسه كشيدن طوبى را، قدر مى دانم... روزى يك زن اهل آذربايجان، به درستى در مقابل من چنين گفت: بوقز گوزل دى- اين دختر خوشگله- من از اين حرف او احساس رضايت كردم.» ص ۵۰.
از جمله مسائلى كه براى فرح نوجوان ممنوع بوده است ماتيك زدن و آرايش بوده است كه تا هنگام ازدواج اجازه انجام آن را نداشته است: «مادرم كه ميان تربيتى سنتى و گشايش ذهن من به روى دنيا در ترديد بود... بيچاره مادرم، اگر مى دانست دخترش تا چه حد پايبند اخلاق است، با آرامش خيال و دغدغه خاطر به خواب رفته بود. اما او دائماً از اين كه مبادا من از راه راست منحرف شوم، واهمه داشت و هر عمل تازه اى كه از من سر مى زد و نشانى از آزادى داشت، او را سخت نگران مى كرد. به ياد دارم كه به مناسبت يكى از جشن ها، دوستى مشغول آرايش خود بود و ماتيك او دست به دست مى گشت من در حال تماشاى خود در آينه (و ماتيك زدن) بودم كه مادرم براى يادآورى ساعت بازگشت به خانه، سراسيمه وارد شد و با ديدن من صورتش برافروخته و شگفت زده از اين كه من چگونه مى توانستم يك چنين عملى انجام دهم؟ آيا نمى دانستم كه فقط زنان شوهردار مى توانند ماتيك بزنند؟» ص۶۲.
خانم فرح نازنين كه چنين محدوديت هائى توسط مادر داشته است در هنگامه شهبانوئى با برگزارى جشن هنر شيرازها، يكى از اصلى ترين عوامل تزلزل نظام پادشاهى را تقويت مى كند بگونه اى كه همان جشن هنر نيز مورد نكوهش بانو فريده ديبا قرار مى گيرد.
شهبانو آنقدر صميمانه و صادقانه خاطرات خود را نوشته است كه حتى از مراجعه به روانپزشك نيز واهمه اى نداشته و آن را شرح مى دهد:
«۴۰سال بعد در ضمن مشورت با يك پزشك دوباره (جريان فوت پدر) در من زنده شد. چند سالى بود كه همسرم درگذشته بود و ما از اين سوگى كه براى من و بچه ها بسيار دردناك بود و نيز زندگى خانوادگى صحبت مى كرديم، نحوه صحبت من درباره ناپديد شدن پدرم به نظر اين پزشك عجيب آمد و از من پرسيد كه چرا به طور صريح در اين باره صحبت نمى كنم:» ولى پدر شما درگذشته است چرا اين مطلب را به زبان نمى آوريد؟ «فكر مى كردم نمى توانم اين مطلب را بازگو كنم و چون توانستم اين چهار كلمه سنگين يعنى جمله» پدرم فوت كرده است «را به زبان بياورم، به گريه افتادم.» ص۴۰.
باورهاى كهنه و غير مترقى دينى در نزد بانو فريده ديبا مشكلات بسيارى نيز براى پادشاه به وجود آورده بود به گونه اى كه عليرغم مهر و دلبستگى كه محمدرضاشاه به بانو فريده داشت اما همواره تلاش مى كرد تا در نشست هاى بسيار مهم ايشان كمتر سخن بگويد و يا اصلاً حضور نداشته باشد و... يكى از نزديكان پادشاه طى خاطراتى كه براى من تعريف نموده است و با مهر يزدان در آينده منتشر خواهيم نمود، باورهاى كهنه و سنتى دينى آن بانوى مرحومه را كه به طور ناخواسته اى بر روى يگانه فرزند دلبندش نيز تأثيرات فراوانى گذاشته بود را يكى از مشكلات اساسى و خانوادگى پادشاه دانسته است.
سركار خانم فرح ديبا حتى براى بچه دار شدن آنهم پسر داشتن توصيه دعانويسى خياط محله را هم گوش كرده اند:
«خياط سرخانه كه از قديم مى شناختم به من اطمينان داد كه براى اين كه نوزاد پسر شود كافى است دعائى با آب تربت روى شكم نوشت.» ص۱۰۷.