Nimrooz
Vol. 16, No. 813, December 3, 2004
سال شانزدهم - شماره ۸۱۳ - جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳
از لابلاى متون
مشيرالدوله و سردار سپه (۳)
چگونه شد كه احمدشاه سرانجام به رئيس الوزرائى سردار سپه تن در داد؟
(به انگيزه شصت و نهمين سالگرد فوت مرحوم مشيرالدوله- ۲۹آبان ۱۳۱۴)

پيرامون روابط مشيرالدوله و سردار سپه در دو شماره پيش به آنجا رسيديم كه مشيرالدوله نتوانست تهديدات و قدرت نمائى هاى وزير جنگ خود (سردار سپه) را تحمل كند و پس از قهر و آشتى هاى مكرر سرانجام مستعفى شد و شاه مستوفى الممالك را كه وجاهت ملى او از مشيرالدوله كمتر نيست و ملايمت او از مشيرالدوله بيشتر است به رياست دولت منصوب مى كند و سردار سپه ابتدا با مستوفى ابراز خصوصيت مى كند تا به دست او خود را به مليّون نزديك سازد.
اكنون دنباله ماجرا:
«دولت مستوفى انتخابات را شروع كرد. انجمن نظار مركز به تاريخ ۲۴ حمل ۱۳۰۲ (مارس ۱۹۲۳ ميلادى) به رياست مشيرالدوله انتخاب و قرار شد به مدت ۱۵ روز تعرفه انتخابات پخش شود. هيأت نظار زير نظر مشيرالدوله تا حدى بى طرف بود، اما صلاح خود و مملكت را در وسعت دامنه پخش تعرفه نمى دانست و در اعلانى كه كرد گذشته از كمى مدت دادن و پس گرفتن تعرفه قيد تازه اى هم بر شرايط انتخاب كنندگان افزود و آن داشتن ورقه هويت و شناسنامه بود. اين كار مشيرالدوله مورد اعتراض جرائد اقليت شد و انتقاداتى كردند.
انتخابات مجلس پنجم در تهران پايان يافت ولى انتخابات ايالات به قدرى طول كشيد كه مجلس چهارم به پايان رسيد و كار انتخابات ايالات به دست امراى لشكر وزارت جنگ افتاد.
در اوائل خرداد ۱۳۰۲ (شوال ۱۳۴۱‎/ ماه مه ۱۹۲۴ ميلادى) ورقه اى در مجلس به امضاء رسيد كه ۴۵ نفر از وكلا عدم اعتماد خود را به دولت اظهار كردند و مرحوم مدرس و عده اى از رفقاى وى ورقه استيضاح را كه مربوط به رويه دولت در مورد سياست خارجى بود در ۲۰ جوزا تسليم مجلس كردند. نطق هاى وكلا مرحوم مستوفى را عصبانى كرد و در جلسه علنى نطقى كرد كه به قول عشقى:
مستوفى از آن نطق كه چون توپ صدا كرد، مشت همه وا كرد....
فهماند كه در مجلس چارم همه شر بود
ديدى چه خبر بود!
او گفت:» متأسفانه در اين مملكت اشخاصى مى خواهند كه داخل كار بشوند و آجيل هائى هم بگيرند، آجيل هائى هم بدهند. من نه مى گيرم، و نه مى دهم و اصرارى هم به ماندن ندارم و اين ايام غيبت مجلس را هم كه شايد به عقيده بعضى، ايام بره كشى فرض شود، به اشخاصى كه اشتها دارند واگذار مى كنم و معده من هم خراب است و نمى تواند هضم كند و از اينجا هم مى روم خدمت اعليحضرت همايونى و براى حفظ احترام اكثريت استعفاى خود را تقديم مى كنم. «
آنگاه بدون اين كه منتظر جواب شود از مجلس خارج شد، وزراء هم بيرون رفتند، فقط سردار سپه وزير جنگ استوار نشست و سپس برخاسته و براى حفظ انتظامات پائين رفت و قبل از رفتن از رئيس مجلس پرسيد: -من بروم يا بمانم؟ مؤتمن الملك گفت: ميل خودتان است، مى خواهيد تشريف ببريد، نمى خواهيد تشريف نبريد.
از روز تزلزل دولت مستوفى، به قول مرحوم بهار، آراء مجلسيان به سوى مشيرالدوله متمايل بود و تقريباً سه هفته بود كه اكثريت مجلس رأى تمايل خود را به اين مرد دانشمند و پاكدامن به رئيس مجلس عرضه داشته بود و اقليت هم با اين تمايل همداستان گرديد و در نتيجه روز ۲۸ شوال ۱۳۴۱ مطابق با ۲۴ جوزا (خرداد) ۱۳۰۲ خورشيدى فرمان رئيس الوزرائى مشيرالدوله از سوى شاه صادر و منتشر گرديد و دو روز بعد مشيرالدوله وزراى خود را به اين شرح معرفى كرد:
مشيرالدوله رئيس الوزراء و وزير داخله، سردار سپه وزير جنگ، مصدق السلطنه وزير خارجه، ذكاءالملك فروغى وزير ماليه، حكيم الملك وزير عدليه، حكيم الدوله وزير علوم و اوقاف، فهيم الدوله وزير پست و تلگراف، اعتلاءالسلطنه كفيل وزارت داخله، عدل الملك كفيل وزارت فوائد عامه.
مشيرالدوله محكم به كار چسبيد و اميدوارى هائى بود كه انتخابات در دوره زمامدارى وى به صحت جريان يابد، زيرا دلبستگى به احزاب خاص نداشت و مورد اعتماد همه احزاب و دسته ها بود و از طرف سياست خارجى هم نگرانى زيادى ديده نمى شد.
مشيرالدوله برنامه كابينه خود را بر اصول موازنه و حفظ مناسبات حسنه با دول متحابّه و بى طرفى و تسريع در كار انتخابات و نظارت بر اجراى قوانين، خاصه بودجه ها، تشريح كرد.
مجلس چهارم همان روزها پايان يافت و سليمان ميرزا نماينده مجلس در آخرين روز عمر مجلس چهارم گفت:» بحمدالله دوره مجلس وقتى خاتمه مى يابد كه دولتى مثل دولت آقاى مشيرالدوله كه مورد اعتماد عموم وكلا هستند بر سر كار است و سابقه خدمات ايشان در ادوار مشروطيت قابل انكار و محتاج به ذكر نيست... «
مدرس هم در تأييد و تمجيد مشيرالدوله سخن گفت و زمامدارى ايشان را در دوره فترت و تعطيل مجلس مهم و لازم تلقى نمود. فروغى از طرف رئيس الوزراء كه در مجلس حضور نداشت از وكلا تشكر كرد.
شاه از قدرت سردار سپه نگران است و در نهان مى كوشد خود را از چنگ او خلاص كند اما به قول مخبرالسلطنه هدايت در كتاب خاطرات و خطرات:» طرفداران سردار سپه برهان قاطع دارند و مخالفين او تار عنكبوت مى تنند. «
احمد شاه به فكر افتاد كه با اعزام وليعهد به آذربايجان (اوت ۱۹۲۳) مركز قدرتى در برابر سردار سپه ايجاد كند. قصدش اين بوده كه وليعهد در آنجا با رؤساى عشاير بند و بست كند.
شاه به رئيس الوزراء گفته بود بى اطلاع سردار سپه فرمان حكومت آذربايجان را براى وليعهد صادر كنند. فرمان صادر مى شود و به صحه شاه مى رسد. وليعهد آماده مسافرت مى شود ولى در دم آخر سردار سپه هيأت دولت را تهديد كرده و نارضائى خود را به مسافرت او به شاه و وزراء مى رساند. لذا اجراى فرمان بى نتيجه ماند و وليعهد با نهايت خفت به خانه خود برمى گردد.
رفتار تند سردار سپه با وزراء و بازداشت قوام السلطنه به دستور او به اتهام توطئه قتل خود و تهديدات او عليه رئيس الوزراء و وزيران همه موجب شد كه مشيرالدوله استعفاء بدهد و متعاقباً فرمان رياست وزراى سردار سپه صادر شود.
(برگرفته از كتاب تلاش آزادى تأليف باستانى باريزى ها تلخيص)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
ورزش
داستان
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   احزاب   •   ورزش   •   داستان   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •