Nimrooz
Vol. 16, No. 813, December 3, 2004
سال شانزدهم - شماره ۸۱۳ - جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳
دو بار اعدام براى اخاذ و آزار گر جنسى
دختر را براى ۵۰۰ هزار تومان اجاره دادم
شليك مرگبار به سوى ميهمان پارتى شبانه
تيراندازى مأموران نيروى انتظامى به چهار نوجوان
همكار سعيد مرتضوى اسماعيل تيغ زن در دادگاه
اخاذى سارق با ويروس ايدز
خودسوزى جوانى در ميدان تجريش
خواستگار قلابى قتل كودك ۴ ساله را قبول كرد
دومين مرگ مشكوك دانشجويان؛ اين بار در اصفهان
اقدام به خودكشى دختر ۱۵ ساله در مدرسه

دو بار اعدام براى اخاذ و آزار گر جنسى
پسر جوانى كه ضمن سوءاستفاده جنسى از زنان از آنها اخاذى مى كرد براى دومين بار به اعدام محكوم شد. ديوان عالى كشور پيش از اين يك بار حكم اعدام اين متهم را كه «محمود» نام دارد نقض كرده بود.
• آغاز ماجرا
چندى پيش مرد جوانى با مراجعه به مأموران نيروى انتظامى، آنها را در جريان اقدام به اخاذى مرد ناشناسى از همسرش قرارداد.
پس از طرح شكايت، مأموران اقدام به بازجوئى از همسر اين مرد كردند كه او در بازجوئى ها گفت: «پنج روز پيش مرد ناشناسى با من تماس گرفت و ادعا كرد من قبلاً با او دوست بودم و عكس و فيلم هاى بسيارى از دوران دوستى مان دارد كه قصد دارد آنها را به شوهرم نشان دهد. از من خواست كه من با او در خيابان ملاقات كنم تا بتوانيم در صحبت با هم به توافق برسيم تا عكس و فيلم ها را به همسرم نشان ندهد. ابتدا موضوع را جدى نگرفتم اما اين مرد چند بار ديگر هم با من تماس گرفت و تهديد خود را تكرار كرد. من به دليل اينكه حدس زده بودم اين مرد قصد اخاذى از مرا دارد موضوع را به همسرم گفتم كه او هم ماجرا را به پليس اطلاع داد.» مأموران در گام بعدى، تلفن خانه اين زوج جوان را با همكارى شركت مخابرات تحت كنترل قرار دادند كه متوجه شدند اين مرد ناشناس از تلفن عمومى با خانه اين زن تماس مى گيرد. كارآگاهان در مرحله بعد از تحقيقات از اين زن خواستند با مرد ناشناس قرار ملاقات صورى بگذارد تا آنها بتوانند متهم را در محل قرار دستگير كنند. پس از اينكه اين زن قرار ملاقاتى با مرد ناشناس گذاشت، مأموران موفق به شناسايى و دستگيرى وى شدند كه در ابتدا منكر ماجرا شد اما در ادامه اعتراف كرد با انگيزه اخاذى، با اين زن تماس گرفته است.
اين مرد ۲۱ ساله كه محمود نام دارد، اظهار داشت: «پس از به دست آوردن مشخصات همسر اين زن، توانستم شماره خانه آنها را به دست آورم و نقشه اخاذى ام را اجرا كنم.»
• بررسى فرضيات
ماموران كه احتمال مى دادند اين مرد با اين شيوه، از افراد ديگرى هم اخاذى كرده باشد تحقيقات گسترده اى را آغاز كرده و با كسب دستور قضائى اقدام به بازرسى از خانه او كردند كه در آنجا يك دوربين فيلمبردارى كشف شد. با كشف اين دوربين فيلمبردارى، فرضيه مأموران قوت گرفت و در فرضيه اى ديگر احتمال دادند، اين متهم با همدستى فردى ديگر در ملاقات هاى خود اقدام به فيلمبردارى از طعمه هاى خود مى كند، به همين خاطر دوباره اقدام به بازرسى خانه كردند كه اين بار توانستند فيلم ويديويى را پيدا كنند كه در آن محمود در حال آزار و اذيت زن جوانى بود.
با به دست آمدن اين سرنخ، مأموران بازجوئى از محمود را دوباره آغاز كردند اما او در بازجوئى ها فقط سكوت كرد. كارآگاهان سپس فيلم را به زنى كه محمود در اخاذى از او ناكام مانده بود، نشان دادند كه با ديدن آن صحنه ها، اين زن توانست زنى را كه مورد آزار و اذيت جنسى قرار گرفته بود شناسايى كند.
اين زن به مأموران گفت: «متهم در اين فيلم در حال آزار و اذيت زن همسايه مان است.»
با شناسايى طعمه محمود، مأموران به سراغ اين زن رفتند و بازجوئى از او را در دستور كار خود قرار دادند. زمانى كه اين زن راز خود را فاش شده ديد، لب به اعتراف گشود و اقرار كرد: مدتى پيش محمود با من تماس گرفت و ادعا كرد عكس ها و فيلم هائى از من به دست آورده است كه قصد دارد آنها را به همسرم نشان دهد. من هم كه زندگى خودم را در خطر مى ديدم با خواسته او كه از من درخواست كرده بود با او قرار ملاقاتى داشته باشم، موافقت كردم و با محمود قرار گذاشتم. او در زمان ملاقات مرا تهديد كرد اگر به او پول ندهم زندگى ام را نابود خواهد كرد. من اين بار تهديد هاى او را جدى نگرفتم و به خانه آمدم كه پس از اين ماجرا متوجه شدم محمود هنگام ملاقات از من فيلمبردارى كرده است، به همين دليل مجبور شدم به خواسته هاى او تن دهم. او در اين مدت با تهديد علاوه بر سوءاستفاده جنسى، چند بار از من اخاذى كرده است و پول و طلاهاى مرا گرفته است.
پس از اعترافات اين زن همدست او به نام «جعفر» دستگير شد كه او با اعتراف به چندين مورد اخاذى از زنان و دختران به اين شيوه، گفت: «محمود آنها را فريب مى داد و من وظيفه فيلمبردارى از آنها را به عهده داشتم.»
پس از تكميل تحقيقات پرونده براى محاكمه به دادگاه كيفرى استان تهران ارسال شد كه قاضى شعبه ۷۹ اين دادگاه متهم رديف اول را به اتهام زناى به عنف به اعدام و متهم رديف دوم را به حبس محكوم كرد اما قضات ديوان عالى كشور حكم اعدام را نقض و پرونده را بار ديگر براى رسيدگى به شعبه ۷۶ همان دادگاه فرستادند كه اين بار هم قاضى صارمى پس از محاكمه متهم، او را به اعدام محكوم كرد.

دختر را براى ۵۰۰ هزار تومان اجاره دادم
گروه اجتماعى: مردى با مراجعه به دايره يازدهم پليس آگاهى تهران از ربوده شدن كودك سه ساله اش از سوى مرد جوانى خبر داد. اين مرد گفت: «چند روز پيش مردى به نام «احمد» كه ثروتمند به نظر مى رسيد به من مراجعه كرد و اظهار داشت براى كارى نياز دارد دختر سه ساله ام را به مدت يك روز به او اجاره بدهم كه حاضر بود در برابر اين خواسته ۵۰۰ هزار تومان وجه نقد هم به من بپردازد.
من از آنجايى كه نياز شديدى به پول داشتم با پيشنهادش موافقت كردم و با دريافت ۵۰ هزار تومان به عنوان پيش پرداخت دخترم را به او دادم كه پس از چند روز از اين ماجرا اين مرد از تحويل دادن فرزند خوددارى كرد.» پس از مطرح شدن شكايت اين مرد، مأموران تحقيقات مقدماتى خود را آغاز كردند كه با توجه به آدرسى كه احمد به اين مرد داده بود موفق به دستگيرى وى شدند. اين مرد كودك ربا پس از انتقال به پليس آگاهى تهران منكر كودك ربايى شد و اظهار داشت: «پدر اين كودك به دليل فقر مالى نمى توانست از فرزندش مراقبت كند و به همين دليل سرپرستى او را براى چند روز به من سپرده بود.»
در حالى كه افسر پرونده در حال تحقيق از احمد بود، يكى از كارآگاهان دايره ۱۱۰ توانست او را شناسايى كند. ماجرا از اين قرار بود كه احمد چندى پيش هم در پى شكايت زن جوانى كه ادعا كرده بود كودكش به نام «مليكا» از سوى اين مرد ربوده شده است، بازداشت شده بود اما احمد در كليه مراحل بازجوئى ادعاهاى اين زن را هم انكار كرده بود.
اين زن در آن زمان شكايتى مطرح كرده بود كه در پى آن اظهار داشته بود: «به خاطر فقر مالى سه سال پيش دخترم را پس از زايمان به يك زوج كه بچه دار نمى شدند به مبلغ دو ميليون تومان فروختم، پس از سه سال از كار خودم پشيمان شده و قصد پس گرفتن دخترم را كه مليكا نام دارد، داشتم اما آنها مخالفت كردند.
پس از شكايت اين زن، مأموران احمد را احضار كرده بودند كه آن زمان منكر ماجرا شده بود و به دستور قاضى پرونده براى مشخص شدن جهت گفته هاى اين زن قرار بود از مليكا آزمايش DNA به عمل آيد.
اين مرد هنگامى كه در اداره آگاهى راز خود را فاش شده ديد لب به اعتراف گشود و گفت: «براى اينكه در آزمايش DNA مشخص نشود مليكا متعلق به آن زن است، دختر اين مرد را كه به مليكا شباهت داشت اجاره كردم اما آزمايش DNA به تعويق افتاد و من نتوانستم او را به موقع تحويل خانواده اش دهمA. متهم صبح پس از بازجوئى در شعبه ۵ داديارى مجتمع امور جنايى تهران روانه زندان شد.

شليك مرگبار به سوى ميهمان پارتى شبانه
يك افسر پليس كه در جريان بازداشت و كنترل ميهمانان پارتى شبانه شهريار، پسر جوانى را هدف گلوله قرار داده است به اتهام قتل عمد در دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
اين پليس ۴۴ ساله پس از تحقيقات گسترده در كيفرخواستى از سوى دادسراى عمومى و انقلاب شهرستان شهريار در قتل عمد «مسعود خدابنده لو» مجرم شناخته شده است.
بنا به گزارش نيروهاى انتظامى، ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه شب چهارم ارديبهشت ماه سال جارى ازمركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ شهريار به گشت كلانترى ۱۶ شهرك انديشه گزارش مى شود كه در طبقه سوم بلوك ۲۳ فاز سوم شهر جديد انديشه مراسم رقص و پايكوبى برپا است.
وقتى مأموران گشت كلانترى به محل برگزارى پارتى شبانه اعزام شدند و با ديدن مجلس مختلط سعى در كنترل و بازداشت ميهمانان داشتند پسر جوانى هدف گلوله پليس قرار گرفت و از پاى درآمد. در بررسى هائى كه براى شناسايى عامل تيراندازى صورت گرفت مشخص شد سر تيم گشت كلانترى ۱۶ انديشه با درجه ستواندومى براى جلوگيرى از فرار ميهمان پارتى به سمت وى شليك كرده و او را از پاى درآورده است.اين افسر پليس پس از اينكه تحقيقات نشان داد هيچكدام از قوانين استفاده از سلاح در مأموريت هاى پليسى را رعايت نكرده است و حتى با تعويض گلوله ها سعى در پنهان كردن ماجراى شليك به قربانى را داشته است متهم به قتل عمدى شناخته شد و با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد. پرونده تيراندازى مرگبار در پارتى شبانه شهريار پس از صدور كيفرخواست در دادسراى عمومى و انقلاب شهرستان شهريار به دادگاه هاى كيفرى استان تهران ارجاع شد و قضات شعبه ۷۱ مأمور رسيدگى به اتهام افسر پليس شدند.

در دادگاه
در ابتداى جلسه دادگاه به درخواست قاضى، داديار دادگاه در مقام نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و به قرائت كيفرخواست پرداخت.
نماينده دادستان در بيان جزئيات حادثه و روند پيگيرى قضائى گفت: «متهم پرونده، شب حادثه به همراه يك گروهبان و يك سرباز وظيفه به محل برگزارى مجلس رقص و پايكوبى رفته و با هماهنگى مدير مجتمع وارد محوطه ساختمان شده و زنگ آپارتمانى را كه محل برپايى پارتى بود به صدا درآورده است.
وقتى برپاكننده مجلس مختلط پس از تأخير ۱۰ دقيقه اى در را باز مى كند مأموران به داخل خانه مى روند و با مجلس لهو و لعب و وجود مشروبات الكلى بسيارى روبرو مى شوند.
وى افزود: وقتى ماجراى مجلس مختلط از زن و مرد به قاضى كشيك و رئيس كلانترى ۱۶ انديشه گزارش مى شود ۲۰ دقيقه اى طول نمى كشد كه رئيس كلانترى در آنجا حضور مى يابد و در برابر ورودى آپارتمان از سوى يكى از ميهمان ها مورد حمله قرار مى گيرد.
وى براى برقرارى آرامش، يك تير هوايى به سمت سقف آپارتمان شليك مى كند كه ميهمانان پارتى از ترس سعى در فرار از طريق بالكن، پنجره ها و راه پله هاى آپارتمان مى كنند و در اين ميان مقتول كه يكى از شركت كنندگان بود براى فرار وارد راهروى بلوك مى شود كه افسر پليس متهم در آنجا حضور داشت.
متهم پرونده براى دستگيرى «مسعود» به او اخطار ايست مى دهد و سه مرتبه تكرار مى كند سپس يك تير هوايى شليك مى كند، او وقتى بى اعتنايى مقتول به اخطارش را مى بيند براى دومين بار مى خواهد يك تير هوايى ديگر شليك كند كه فشنگ در لوله گير مى كند و اسلحه عمل نمى كند. «
داديار افزود: افسر پليس مجدداً اسلحه را آماده شليك مى كند و به سمت «مسعود» كه در حال فرار بود مى گيرد و شليك مى كند، اين مأمور ادعا كرده است قصد شليك به پاى مقتول را داشته است كه گلوله به گردن وى اصابت كرده است و در آن لحظه متوجه اصابت گلوله به قربانى نشده است و با بازگشت به بلوك به انتقال شركت كنندگان در مراسم جشن به كلانترى پرداخته است.
دقايقى بعد، پيكر بى جان «مسعود» در قسمت ديگرى از محوطه مجتمع پيدا مى شود ابتدا تصور مى رود كه پسر جوان در حين فرار از بالكن سقوط كرده است و يا به خاطر مصرف مشروبات الكلى تعادل خود را از دست داده و با سر به زمين خورده است اما وقتى جسد تحت معاينه دقيق قرار مى گيرد مشخص مى شود او با اصابت گلوله از پاى درآمده است.
تحقيقات نشان مى دهد گلوله متعلق به كلت زيگزائو است وقتى اسلحه هاى رئيس كلانترى، متهم به قتل و گروهبان تحت امر بررسى مى شود چنين به نظر مى رسد كه از اسلحه هاى متهم و گروهبان هيچ گلوله اى شليك نشده است و دو گلوله از اسلحه رئيس كلانترى شليك شده است.
متهم به قتل و گروهبان هر دو در مراحل تحقيقات شليك حتى يك گلوله را منكر مى شوند و از سوى ديگر تجسس ها نشان مى دهد رئيس كلانترى يكى از گلوله ها را يك هفته پيش در مأموريت ديگرى شليك كرده وگلوله دوم را نيز به سقف محل برگزارى پارتى شليك كرده است. وقتى تحقيقات به اين مرحله مى رسد افسر پليس تحت بازجوئى قرار داده مى شود و اين بار اعتراف مى كند گلوله شليك شده از اسلحه وى بوده است و چون ترسيده بود سه فشنگ ديگر را كه در اختيار داشت سريعاً جايگزين گلوله هاى شليك شده، كرده است.
نماينده دادستان سپس به اظهارات شاهدان تيراندازى از سوى افسر پليس كه همگى تأكيد داشته اند متهم را در زمان شليك ديده اند اما متوجه اصابت گلوله ها به پسر جوان نشده اند، اشاره كرد و گفت: «متهم حق استفاده از اسلحه را در موضوع پيش آمده نداشته و موضوع كاملاً منصرف از قانون به كارگيرى سلاح است و در بخش رعايت يا عدم رعايت تشريفات شليك تير ايست، تيرهوايى و تيراندازى كمر به پايين نيز طبق اعترافات متهم پرونده، اقدام وى نوعاً كشنده بوده است و اين عمل موجبات تعمدى تلقى شدن قتل را فراهم مى كند و برخلاف نظر وكلاى متهم به قتل كه اين حادثه قتل شبه عمد است بايستى اشاره داشت كه فتواى مقام معظم رهبرى در خصوص موردى است كه تير از ناحيه مأمور به سمت اتومبيل شليك مى شود و اشتباهاً سرنشين آن به قتل مى رسد و ارتباطى با اين حادثه ندارد.»
داديار در پايان گفت: «با توجه به اقارير متهم پرونده و اوضاع ماجراى قتل «مسعود خدابنده لو» دفاعيات وى را قابل قبول نمى دانيم و با توجه به كشنده بودن عمل وى كه منجر به وقوع قتل شده است و خروج از قانون به كارگيرى سلاح از سوى متهم نيز محرز و مسلم است خواستار كيفر و مجازات وى هستيم.»
پدر «مسعود» بعد از پايان اظهارات نماينده دادستان در دادگاه گفت: شب حادثه به خاطر اينكه كار داشتيم نتوانستيم پسرمان را در ميهمانى همراهى كنيم، تولد دوستش بود و او نيز در آنجا ميهمان بود. وى افزود: «من درخواستى غير از مجازات قصاص عامل قتل پسرم را ندارم، پليس بايستى حافظ جان و مال مردم باشد نه اينكه جان بى گناهى را بگيرد، من قصاص افسر پليس را مى خواهم.
در ادامه درخواست هاى اولياى دم، وكيل مادر «مسعود» نيز در جايگاه حضور يافت و گفت: متهم پرونده به صراحت اعتراف كرده است وقتى براى بار دوم اسلحه را مسلح كرده است مقتول زيگزاگ فرار مى كرد و به او نگاه مى كرد، زمانى كه قصد تيراندازى داشته روى زمين مى نشيند كه «مسعود» نيز مى نشيند پس ديگر او فرار نمى كرد و تسليم شده بود و نگاهش مى كرد اما متهم باز شليك كرده است تا جايى كه در بازسازى صحنه قتل، اين افسر پليس حاضر به ادامه شرح جزئيات تيراندازى اش به سوى «مسعود» نشده است.
وى افزود: مقتول كاملاً تسليم شده بود با وجود اينكه بى گناه بود و جرمى مرتكب نشده بود از ترس مى نشيند، افسر پليس بى توجه به تسليم شدن مقتول نه تنها به سوى وى شليك كرده بلكه براى انتقال او به بيمارستان اقدامى نكرده است، عدم قصد قتل عمدى در اين مورد منتفى است و خواستار صدور رأى قصاص نفس اعدام متهم هستيم.

قاتل نيستم
افسر پليس در جايگاه متهمان و در دفاع از خود تأكيد كرد قاتل نيست و گفت: يك مأموريت پليسى بود. آنجا دختران نيمه عريان بودند. سعى در حفظ صحنه پارتى داشتيم، وقتى رئيس كلانترى در صحنه حاضر شد و به جلوى در ورودى آپارتمان رفت من در راهروى بلوك بودم كه ناگهان صداى شليك گلوله را شنيدم.
اين توهم در من به وجود آمد كه يكى از مأموران توسط ميهمانان پارتى مورد ضرب و شتم قرار گرفته يا او را خلع سلاح كرده اند و يا اينكه ميهمانان مسلح هستند.
وى ادامه داد: اوضاع بلوك به هم خورده بود. هياهويى بود. تعدادى از پسران و دختران جوان از بالكن و راه پله ها كه در دو سوى من قرار داشتند سعى در فرار داشتند. تعدادى از آنان با من درگير شدند. من هيچگونه قصد و نيت قبلى براى اين حادثه نداشتم، هيچكدام از ميهمانان خصوصاً «مسعود» را نمى شناختم و تأكيد مى كنم من آلات و ادوات اسلحه را از كلانترى براى قتل كسى تحويل نگرفته ام. من مأمور بودم و لباس پليس به تنم بود. مأموريتم در راستاى پليس بود و كسانى كه اين قانون پليس ۱۱۰ را وضع كرده اند بايستى پاسخگو باشند، در صحنه تيراندازى سه بار دستور ايست دادم. نور راهرو براى ديد من كافى بود. ابتدا تيراندازى هوايى كردم وقتى بى توجهى ديدم نشستم كه كمر به پايين را هدف قرار دهم نمى دانم چه شد كه گلوله به گردن قربانى اصابت كرد.
اين افسر پليس وقتى رئيس دادگاه پرسيد كه آيا براى ورود به محل برگزارى پارتى شبانه مجوز قضائى داشتيد، گفت: من خارج از آپارتمان فقط حفظ موقعيت مى كردم، رئيس كلانترى نيز در آنجا حضور داشت و اطلاعى از مجوز قضائى ندارم.
بنا به گزارش رسيده، پس از قرائت لايحه وكيل مدافع افسر پليس، رئيس دادگاه ختم جلسه رسيدگى را اعلام كرد و پنج قاضى براى صدور رأى وارد شور شدند.

تيراندازى مأموران نيروى انتظامى به چهار نوجوان
به گزارش خبرگزارى (ايسنا) مسعود- ب گروهبان نيروى انتظامى، درتشريح اين واقعه آورد: ديروز هنگام ظهر در حوالى ميدان خراسان به همراه يكى از همكارانم در نزديكى يك هنرستان دخترانه ايستاده بودم كه متوجه پرايدى شدم كه با سرعت زياد در حالى كه صداى ضبط آن از داخل ماشين شنيده مى شد، در حال تردد بود. همكارم به پرايد دستور ايست داد اما سرنشينان پرايد كه نوجوان بودند، بدون توجه به ايست همكارم با سرعت زياد به موتور مأمور نيروى انتظامى زدند كه آن موتور روى من افتاد. اهالى و كسبه موتور را از روى من برداشتند و من به تعقيب آنها پرداختم و با دادن سه ايست و شليك يك تير هوايى و ۵ تير به پرايد فقط موفق به دستگيرى يكى از آنها شدم؛ چون همگى موفق به فرار شدند.
اين افسر گشت خود را ۲۱ ساله معرفى كرد و گفت كه حدود يك سال و نيم پيش به استخدام پليس درآمده است.
وى سپس با حضور نوجوان دستگير شده و شهود افسر گشت و نيز صاحب اتومبيل در شعبه سوم بازپرسى دادسراى ويژه اطفال و نوجوانان، حاضر شد تا بازپرس اين شعبه به اين پرونده رسيدگى كند.
بازپرس نيز جهت تكميل تحقيقات گفت كه دستور بازسازى صحنه را خواهم داد، هم چنين گواهى شهود نيز دريافت مى شود.
فارسى بازپرس شعبه سوم دادسراى ويژه رسيدگى به جرايم اطفال و نوجوانان در ارتباط با نحوه استفاده از اسلحه توسط مأموران نيروى انتظامى به خبرنگار ايسنا گفت: بايد اسلحه در اختيار فردى باشد كه با تجربه كافى در استفاده از سلاح در موقع بروز يك حادثه سعه صدر و تسلط كافى داشته باشد و تا حد امكان از تيراندازى مخصوصا در محيطى مثل خيابان كه محل تردد عابران بوده و هر لحظه امكان انحراف تير و برخورد آن با يك عابر پياده وجود دارد، خوددارى كند.
وى در ارتباط با اين پرونده گفت: در پرونده فوق به نظر مى رسد سلاح به شخصى تحويل داده شده كه از لحاظ تجربه حدود يك سال و نيم در نيروى پليس مشغول است و نيز از لحاظ سنى فقط ۲۱ سال دارد، بنابراين از تجربه كافى در اين ارتباط برخوردار نيست.
وى ادامه داد: چنان چه يكى از اين گلوله ها به سرنشينان ماشين و يا باك بنزين خودرو اصابت مى كرد، سبب مرگ و يا مجروح شدن سرنشينان خودرو مى شد.
وى در پاسخ به سئوال خبرنگار ايسنا مبنى بر اين كه «اين افسر نيروى انتظامى طبق ضوابط تيراندازى كرده است و آيا با مشكوك شدن به فرد يا افرادى با دادن ايست و مواجهه با عدم توقف يا فرار فرد يا افراد مظنون، حق شليك داشته يا خير؟» گفت: شايد اين مأمور هيچ تخلف قانونى نداشته باشد، ولى شليك ۵ تير در ساعت پرترافيك و در جاى شلوغ مثل خيابان به مراتب بيشتر مى تواند مخل امنيت مردم و جامعه باشد تا دستگيرى متهمان. بنابراين اين مأمور مى توانست به جاى تيراندازى با برداشتن شماره خودرو نسبت به شناسايى خودرو و سرنشينان آن اقدام كند.

همكار سعيد مرتضوى اسماعيل تيغ زن در دادگاه
اسماعيل تيغ زن همان فرديست كه به دستور سعيد مرتضوى به دكتر ناصر زرافشان و ديگر زندانيان سياسى در بند يك زندان اوين حمله كرد.
به گزارش سايت «روزنامه»، تقى حميدى، پدر دكتر فرزاد حميدى يكى از زندانيان سياسى در زندان اوين در گفتگو با اين روزنت گفت: ديشب همانطور كه اعلام شده بود، اعتصاب كنندگان غذا در اتاق آقاى دكتر ناصر زرافشان جمع شده بودند و پس از ۲۰ روز اعتصاب غذا، قصد شكستن اعتصاب غذا را داشتند. اما يك دسته از زندانيان عادى و خطرناك بند، به سركردگى فردى به نام اسماعيل افتخارى ملقب به اسمال تيغ زن به آنها حمله كرده و همگى اعتصابيون را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

آخرين جلسه محاكمه تيغ زن با ۱۳۸ شاكى برگزار شد
شاكى ها از ترس متهم به دادگاه نمى آيند
آخرين جلسه رسيدگى به اتهامات اسماعيل با توجه به اينكه پرونده داراى ۱۳۸ شاكى است كه تعداد بسيارى از آنها به علت ترس از وى، حاضر نمى شوند به جلسه محاكمه بيايند، برگزار شد.
از ابتداى اين جلسه، محمدحسن منطقى اولين شاكى بود كه در دنباله اظهارات جلسات پيش دادگاه گفت: اسماعيل در سال ۶۴ يك روز هنگامى كه با اتومبيلم قصد رفتن به خانه ام را داشتم، جلوى مرا گرفت و گفت تو داخل خودرو مشروبات الكلى دارى، هرچه آن زمان به او گفتم تو اصلاً مرا نمى شناسى و به اشتباه مرا متوقف كرده اى، گفت: بايد خودروات بازرسى شود. پس از اين ماجرا مرا مدت ۵۳ روز در يك زيرزمين بازداشت كرد. پس از اين مدت وقتى مرا آزاد كرد به او گفتم مرا به چه جرمى بازداشت كردى و پولى را كه در بازرسى بدنى از من گرفته اى پس بده، گفت: آن پول به عنوان وثيقه نزد رئيس دادگاه مى ماند، در صورتى كه من به هيچ دادگاهى نرفته بودم.
چند وقت پس از اين ماجرا، او مرا به طرق مختلف تهديد كرد تا اينكه وقتى فهميدم او رئيس كل گروه ضربت كميته منطقه ۱۲ است، به خاطر اينكه مى دانستم او همه جا نفوذ دارد با او طرح دوستى ريختم و از شكايتم منصرف شدم. پس از پيش آمدن اين مسائل، اسماعيل به خانه ما رفت وآمد داشت تا اينكه يك روز همراه چند نفر از دوستانش به خانه من آمدند و قصد داشتند در آنجا معامله اشياى عتيقه كنند كه من مانع از كار آنها شدم و آنها به حالت قهر از خانه من رفتند. چند روز پس از اين موضوع بود كه جريان آتش سوزى خانه اتفاق افتاد و فهميدم كه كار اسمال تيغ زن است.
همسر محمدحسن منطقى در ادامه جلسه محاكمه در تائيد گفته هاى همسرش گفت: پس از اينكه مسئله آتش سوزى خانه ما پيش آمد، از شركت ايران گاز براى علت آتش سوزى به آنجا آمدند و گفتند شير گاز به مدت دو ساعت قبل از آتش سوزى باز بوده در صورتى كه هشت تا ۹ ساعت قبل از آتش سوزى در خانه نبوديم.
در ادامه جلسه محاكمه مادر «يلدا» دخترى كه چندين سال پيش توسط اسماعيل دزديده شده بود، گفت: دختر من در حال حاضر ۲۲ سال دارد و اين قضيه مربوط به سال ها پيش است اما به خاطر وحشتى كه از اسماعيل دارد حاضر به آمدن به دادگاه نمى شود. چند سال پيش در زندان اوين به صورت حضورى با اسماعيل مواجهه شد كه حالش به شدت بد شد و هرچه در اين سه جلسه دادگاه از او خواستم كه در جلسه محاكمه حضور پيدا كند، قبول نكرد.
رئيس دادگاه در ادامه اظهارات مادر يلدا عنوان كرد: اسماعيل به همدستى خواهرزاده اش چند سال پيش اقدام به ربودن «يلدا» و آزار و اذيت او كرده بودند كه خواهرزاده اسماعيل نيز به دادگاه احضار شد ولى تاكنون مراجعه نكرده است.
على شكرى شاكى سومى بود كه در جلسه محاكمه گفت: اسمال تيغ زن چند سال پيش از من مبلغ ۵ هزار دلار گرفت تا مرا به ژاپن ببرد اما وقتى تا تركيه رفتم به من خبر داد مشكلى پيش آمده و گفت: بايد به تهران برگردم. من هم پس از اينكه به تهران آمدم پس از دوندگى هاى بسيار موفق شدم مبلغ دو هزار دلار را از اسماعيل بگيرم اما پس از اين به خاطر تهديد آدم هاى اسماعيل رضايتنامه محضرى دادم كه بقيه پولم را نمى خواهم. در حال حاضر به خاطر طلب سه هزار دلارى ام از او شكايت دارم.
انورى و بهشتى دو تن ديگر از شاكيانى بودند كه اسمال تيغ زن از آنها كلاهبردارى كرده و در طول دادگاه به آنها مى گفت طلب شما را خواهم داد. اسماعيل در ادامه جلسه محاكمه در دفاع از اتهامات خود گفت: من از سال ۵۹ كه به طور اتفاقى منطقى را ديدم، ديگر او را ملاقات نكردم تا جلسات دادگاه، او و همسرش قصد اخاذى از مرا دارند. من از انورى پول نگرفتم و از شكرى نيز رضايت محضرى دارم. اسمال تيغ زن درباره اتهام ربايش «يلدا» گفت: من زمانى كه يلدا ربوده شده بود داخل ايران نبودم.
قاضى سپس به اعتراف خواهرزاده اسماعيل اشاره كرد كه در بازجوئى به مسئله ربايش اعتراف صريح كرده است و گفته در مسئله ربايش با دايى خود همدست بوده است. اسماعيل در ادامه اظهار داشت: من هيچ وقت جعل عنوان نكردم و اين مسئله كه من با معرفى خود به عنوان تيمسار از افراد اخاذى مى كردم، حقيقت ندارد و همه اين موارد تهمت است.
سپس برگه حكم اخراج افتخارى از كميته به خاطر تخلفات مختلف به دادگاه ارائه شد و وى در آخرين دفاع خود گفت: من لايحه اى را در دفاع از خود ظرف مدت يك هفته تا ده روز ديگر آماده كرده و تقديم دادگاه مى كنم. قاضى استيرى در پايان جلسه محاكمه اظهار داشت: به زودى به اتهامات مالى اين پرونده نيز رسيدگى خواهد شد و پس از ۱۰ روز حكم اتهامات مطرح شده صادر مى شود.

اخاذى سارق با ويروس ايدز
سارق مبتلا به ايدز كه با سوءاستفاده از بيمارى خود اقدام به اخاذى از مردم مى كرد در حين سرقت در شرق تهران دستگير شد. عصر روز چهارشنبه مأموران گشت انتظامى در ميدان رسالت تهران مردى را ديدند كه عابرى را كنار ديوار كشانده و با قرار دادن چاقوى خونى زير گلويش در حال اخاذى از او است. مأموران مرد سارق را دستگير كردند. سارق ۴۰ ساله سپس مورد بازجوئى و آزمايش خون قرار گرفت و مشخص شد كه وى از مدت ها قبل با توجه به اعتياد شديد به ايدز مبتلا شده و پس از اطلاع از اين موضوع از بيمارى خود براى سرقت و ترساندن مردم استفاده كرده و با آلوده كردن چاقو به خون خود و ترساندن مردم و رهگذران بيش از ۱۵ فقره اخاذى مرتكب شده است. پرونده سارق ايدزى به دادسراى جنايى ارجاع داده شد.

خودسوزى جوانى در ميدان تجريش
پسر جوانى شامگاه پنجشنبه با ريختن بنزين بر روى خود، اقدام به خودسوزى كرد. پس از اين ماجرا مأموران آتش نشانى و كلانترى ۱۲۴ دربند در محل حاضر شدند به علت شدت سوختگى در محل فوت كرد. وى در نامه اى در مورد انگيزه اش از اين كار نوشته بود «تمام عمرم به بطالت گذشت و به خاطر پايان دادن به اين كار به زندگى خود پايان مى دهم.» جسد اين جوان براى شناسايى هويتش با دستور بازپرس كشيك قتل روانه پزشكى قانونى شد.

سرقت از نماينده رويتر در تهران
خانه نماينده خبرگزارى «رويتر» در تهران مورد سرقت قرار گرفت. سارقان ناشناس پس از ورود به خانه «پل هيمو» در منطقه نياوران مبلغ چهار هزار دلار پول و مقدارى طلا و جواهرات را از آنجا سرقت كرده و از محل فرار كردند. پس از شكايت اين خبرنگار پرونده اى در دايره ۲۰ پليس آگاهى تشكيل و تحقيقات مأموران براى شناسايى و دستگيرى سارقان آغاز شد. مأموران در بررسى هاى اوليه خود پى برده اند، دو ماه پيش از سرقت سرايدار خانه كه يك تبعه افغانستان به نام «عظيم» بود به طرز مشكوكى ناپديد شده بود.

خواستگار قلابى قتل كودك ۴ ساله را قبول كرد
خواستگار قلابى كه با همدستى يك دختر فرارى، پس از اغفال دختران دم بخت اقدام به سرقت طلاهاى آنها مى كرد، در تازه ترين اعترافات خود به قتل يك كودك چهار ساله اعتراف كرد.
متهم در جلسه بازجوئى كه در شعبه سوم بازپرسى مجتمع امور جنايى تهران برگزار شد، با قبول اتهام قتل يك كودك چهار ساله اعتراف كرد: «من قصد كشتن اين كودك را نداشتم. براى سرقت طلاهاى اعضاى خانواده به آنها آب ميوه مسموم به داروى بيهوشى دادم كه پس از خوردن آب ميوه، كودك چهار ساله خانواده در بيمارستان فوت كرد.»

اولين شكايت
چندى پيش دختر جوانى با مراجعه به دايره يكم پليس آگاهى، مأموران را در جريان سرقت طلاهايش از سوى دختر و پسر جوانى قرار داد.
اين دختر در شكايت خود گفت: چند ماه پيش با دختر جوانى در پارك دوست شدم. پس از آن روز چند بار ديگر هم با آن دختر در پارك ملاقات داشتم. بعضى از روزها پسر جوانى به دنبال او مى آمد كه اين دختر او را برادر خود معرفى مى كرد. يك ماه پس از آشنايى او به من پيشنهاد كرد كه با برادرش ازدواج كنم. او گفت برادرش دانشجوى رشته مهندسى است و دوست دارد با من ازدواج كند. من مدت ها بود كه از سن ازدواجم گذشته بود و منتظر يك موقعيت خوب براى ازدواج بودم به همين خاطر پيشنهاد او را پذيرفتم. چند روز بعد از اين دختر كه خود را سعيده معرفى كرده بود، با من تماس گرفت و عنوان كرد مادرش قصد دارد من را ببيند، سعيده ادعا كرد مادرش به طلا علاقه زيادى دارد براى اينكه بتوانم نظر او را بيشتر جلب كنم بهتر است طلاهاى گرانبهايم را همراه داشته باشم. من كه به علاقه اين پسر به خودم اطمينان پيدا كرده بودم، به حرف خواهرش گوش دادم و روز ملاقات با مادرش طلاهايم را همراه خود بردم.
سعيده همراه برادرش با ماشين به دنبالم آمدند. آنها در راه به من آب ميوه تعارف كردند. پس از خوردن آن كه داروى بيهوشى درون آن ريخته شده بود، بيهوش شدم، وقتى به هوش آمدم متوجه شدم آنها طلاهايم را سرقت كرده و من را در خيابان رها كرده اند. پس از شكايت اين دختر، شكايت هاى متعدد ديگرى هم به همين شيوه از سوى دختران جوان مطرح تحقيقات گسترده در مورد اين موضوع آغاز شد. چند روز پس از اين ماجرا، مأموران انتظامى تجريش با مشاهده درگيرى بين دختر و پسر جوانى، در محل حاضر و متوجه شدند خواستگار قلابى از سوى يكى از مالباختگان شناسايى شده و زمانى كه با مشاهده شاكى قصد فرار داشته با كمك مردم دستگير شده است.
متهم كه حميدرضا نام دارد پس از انتقال به پليس آگاهى اعتراف كرد چندى پيش در شمال كشور با يك دختر فرارى به نام سعيده آشنا شدم و با هم نقشه كشيديم تا من خود را برادر او معرفى كنم و پس از اغفال دختران جوان به بهانه ازدواج آنها را به محل قرار كشانده و با خوراندن آب ميوه مسموم به داروى بيهوشى، اموالشان را سرقت كنيم. پس از اعترافات اين متهم، مردى به كلانترى تهرانسر، از سرقت اموالش از خانه خود و مسموميت همسر وفرزندانش خبر داد.
اين مرد به مأموران گفت: من و متهم كه خود را سعيد معرفى كرده بود، مدتى بود كه با هم دوست بوديم و قرار بود كار مشتركى را در كرج آغاز كرده و اقدام به ساختمان سازى كنيم. يك روز غروب سعيد با خواهرش كه او را سعيده صدا مى كرد به خانه ام آمدند پس از چند دقيقه من همراه سعيد براى ديدن زمينى به كرج رفتيم و قرار شد سعيده براى شام تا برگشتن مجدد ما پيش همسر و فرزندانم در خانه بماند.
پس از اينكه من و سعيد از كرج بازگشتيم سعيد جلوى در خانه منتظر ماند تا من «سعيده» را صدا بزنم تا آنها به خانه خود بروند. اما وقتى داخل خانه شدم هيچ اثرى از سعيده نبود و همسر و فرزندانم بيهوش روى زمين افتاده بودند. بيرون آمدم تا سعيد را خبر كنم ولى او هم فرار كرده بود.
همسر و فرزندانم را به بيمارستان منتقل كردم كه در آنجا پزشكان تشخيص دادند همسر و فرزندانم به علت خوردن آب ميوه مسموم دچار مسموميت شديد شده اند كه به خاطر شدت مسموميت پسر چهارساله ام به نام مهران فوت كرد.
پس از شكايت اين مرد مأموران با توجه به اينكه نحوه سرقت سارقان خانه اين مرد با شيوه پسر و دخترى كه چندى پيش به خاطر اغفال دختران دستگير شده بودند مشابه است به همين خاطر اقدام به مواجهه حضورى شاكى پرونده با آن دو متهم كردند كه آن مرد موفق شد سارقان خانه خود را شناسايى كند.

سرقت از خانه زن تنها
پس از دستگيرى اين سارقان و انتشار عكس آنها در مطبوعات هر روز بر تعداد شاكيان آنها افزوده مى شود به طورى كه تاكنون هشت نفر از اين دختر و پسر به اتهام سرقت و كلاهبردارى شكايت كرده اند. يكى از شاكيان متهمان زن جوانى است كه اين سارقان به بهانه اجاره خانه او اقدام به سرقت از منزلش كرده بودند. اين زن پنجشنبه با مراجعه به دادسراى امور جنايى شكايت كرد: اين دو نفر به عنوان زن و شوهر براى ديدن خانه ما كه صاحبخانه قصد فروش آن را داشت، آمدند. پس از اينكه خانه را ديدند از آنها پذيرايى مختصرى كردم، زن جوان بعد از اينكه چاى آوردم از من يك ليوان آب خواست براى او آب آوردم. چاى را خوردم و سپس بيهوش شدم و زمانى كه به هوش آمدم متوجه سرقت از خانه شدم. مأموران در تحقيقات خود متوجه شدند اين دو سارق از خانه هاى خود فرار كرده و پس از آشنايى در يكى از شهرهاى شمالى كشور نقشه سرقت از دختران دم بخت را طراحى كرده اند.
در حال حاضر بازجوئى از متهمان كه احتمال مى رود تعداد سرقت هاى آنها بيش از هشت مورد باشد از سوى مأموران دايره يكم پليس آگاهى ادامه دارد.

دومين مرگ مشكوك دانشجويان؛ اين بار در اصفهان
هفته گذشته، تعدادى از دانشجويان دانشگاه اصفهان، با برگزارى تجمع و سر دادن شعارهايى، خواستار روشن شدن موضوع مرگ مشكوك يكى از همكلاسى هاى خود شدند.
اين دانشجويان كه تعدادشان به حدود دويست نفر مى رسيد، از مسئولان دانشگاه خواستند تا به موضوع مرگ دانشجوى مذكور رسيدگى كنند.
برخى از دانشجويان اين دانشگاه، معتقدند كه وى خودكشى كرده، اما عده ديگر بر اين باورند كه او به قتل رسيده است.
پيش از اين، نيز انتشار خبر درگذشت يك دانشجوى دختر دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه، خبرنگاران رسانه ها را با پرسشهاى زيادى روبرو كرد.
روز ۱۵ آبان ماه، روزنامه ها و خبرگزارى ها اعلام كردند كه دختر ۲۶ ساله اى، صبح نوزدهم ماه رمضان خود را از بالاى پل تجريش به داخل رودخانه دربند انداخته و خودكشى كرده است، اما نشريه همشهرى محله منطقه يك كه به عنوان ضميمه اين روزنامه منتشر مى شود در گزارشى، به بررسى اين مسئله پرداخت.
بنا بر گزارش اين نشريه، دانشجوى مذكور كه عصمت حبيب اللهى، نام داشته، دخترى مذهبى بوده و دانشجوى ضعيفى هم نبوده است و حتى روز پيش از مرگ، با استاد خود براى يافتن منابع پايان نامه اش مشاوره كرده است.
از سوى ديگر، در خبر اوليه منتشرشده درباره وى، گفته شده بود كه او در شب حادثه، به همراه دوستان هم خوابگاهى با مينى بوس به امامزاده صالح رفته است، در حالى كه دانشكده وزارت خارجه خوابگاه نداشته و به علاوه مينى بوسى هم در كار نبوده است.
نشريه همشهرى محله منطقه يك، علاوه بر انعكاس اظهارات همكلاسى هاى اين دختر، اظهارات يك كارشناس پزشكى قانونى را آورده است، مبنى بر اينكه پرتاب از ارتفاع بيش از ۱۰ متر، موجب پاره شدن بافتهاى بدن مى شود، حال آنكه وى، تنها يك شكاف روى سرش داشته و نتيجه گيرى مى كند كه دانشجوى نامبرده، خودكشى نكرده است.
گفتنى است، مسئولان دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه، تاكنون از اظهارنظر صريح و شفاف درباره اين حادثه، خوددارى كرده اند.

اقدام به خودكشى دختر ۱۵ ساله در مدرسه
دختر ۱۵ ساله پس از ضرب و شتم پدر عصبانى در مدرسه اقدام به خودكشى كرد. به گزارش ايسنا پدر» نگار «كه مبتلا به بيمارى اعصاب است، دختر خود را آنقدر با چوب كتك زد كه وى به حالت كما رفت.» نگار «كه كوچكترين بچه خانواده است، صبح فرداى آن روز با بدن كبود و سياه روانه مدرسه شد. او قبل از رفتن به مدرسه، پنهانى، تعدادى قرص برداشت و در مدرسه اقدام به خودكشى كرد. يكى از همكلاسى ها موضوع را به مسؤولان مدرسه اطلاع داد و وى به بيمارستان انتقال پيدا كرد. مادر» نگار «نگران جان فرزند خود است. او مى داند كه نگار باز هم توسط شوهرش كتك شديد مى خورد و با گريه مى گويد: مى ترسم او نگار را بكشد. چرا كه بسيار عصبانى و به بيمارى روانى مبتلاست. اما از دست من كارى بر نمى آيد.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
ورزش
داستان
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   احزاب   •   ورزش   •   داستان   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •