انگلستان
شكوفائى تئورى دولت مختلط در اروپا بر اثر تضاد بين رشد و پيچيدگى ساختار اجتماعى با ساختار دولت هاى مستبد و تماميت خواه حاكم بر اين جوامع در قرن هفده شكل گرفت. در اين زمان متفكران انگليسى به اهميت اين جدائى آگاه شدند و تئورى دولت مختلط را براى اداره اصولى و متوازن كشور پيشنهاد كردند. اين تئورى در انگلستان به سرزندگى و حياتى رسيد كه حتى در زمان باستان نيز نظير آن وجود نداشت و زمانى كه متفكران ايالات متحده مشغول مطالعه اين تئورى براى اداره كشور ايالات متحده بودند، آقاى ژوزف وارن روشنفكر آمريكائى نوشت:
«شانس پيشرفت انگلستان مديون اتحاد سه فرم، ... [پادشاهى، اريستوكراسى و دموكراسى...] در قوه مقننه بريتانيا است.»
در انگلستان اين اتحاد موجب شد كه در قرن ۱۷ شارل اول در جواب به دو مجلس سنا و شورا قبول كرد كه قدرت او به مثابه شاه قدرتى معنوى است و از قدرت دولت متفاوت است و با قبول اين اصل عملاً در ساختار مختلط دولت حل شد با ادغام پادشاهى در دولت مختلط، قدرت كليسا نيز موقعيت خود را به مثابه ساختارى كه مستقل از دولت در امور دولت دخالت مى كرد تضعيف شد و كليسا مجبور شد كه خود را در دستگاه فكرى دولت مختلط حل كند و عملاً مسئوليت كليسا به شخص شاه واگذار شد. در نتيجه اتحاد اين سه مضمون حكومتى ياد شده، پارلمان قدرتمند انگلستان را تشكيل داده و ثبات دائم را به كشور بازگرداندند. شهرت قانون اساسى انگلستان و استقلال مجلس به عنوان سمبل دموكراسى كشور، ميراث دولت مختلط در يونان باستان است. هيچكدام از كشورهاى اروپائى كه موفق به ساختار حكومتى دموكراتيك شده اند، نه خود چيزى را اختراع كرده اند و نه باهوش تر از متفكران ساير كشورها بوده اند. اينان فلسفه كلاسيك يونان و شناخت دقيق از مركز خرد و عقل سليم را آموختند كه اساس آن بر فعاليت فكرى متفكرين اروپائى در نقد دين و افشاى ماهيت خودكامه و يگانه انگار آن و دور كردن آن از ذهنيت دولت و سياست قرار داشت. امروز در ميان كشورهاى اروپائى، انگلستان به عنوان يك نظام كامل دموكراسى و در عين حال انسانى شهرت جهانى دارد.
متفكرين آمريكائى با اصول اداره دولت انگلوساكسون از طريق مهاجران انگليسى آشنائى يافتند. متفكران ايالات متحده تئورى دولت مختلط را از انگلستان اقتباس كردند و از آن بهره بردارى لازم را نمودند. آنها اين دانش را در اختيار داشتند كه از درگير شدن در شكل حكومتى اجتناب كرده و تلاش خود را بر محتوا و مضمون دولت متمركز كنند. آنها از شكل سنتى دولت كه همه چيز به حول يك قدرت متمركز شكل مى گيرد اجتناب كردند.
ايالات متحده
در سال ۱۷۷۶ در مقابل پيشنهاد دولت مختلط از سوى آدامز در ايالات متحده، بخشى از مهاجرين افراطى انگليسى ارزش هاى سنتى ساكسون كه عبارت از امتزاج جباريت نوع نورماندى (منطقه اى در فرانسه) با فساد دامنه دار دولتى بود را پيشنهاد كردند. اينان به اين باور بودند كه تمركز قدرت در دست مردم و در نهايت دموكراسى و آزادى نمى تواند ماهيت دولت باشد و با كثرت گرائى قدرت سياسى مخالف بودند. اما مطالعه ادبيات سياسى كلاسيك در خود انگلستان ثابت مى كند كه متفكرين انگليسى براى برون رفت از مشكلات ناشى از انقلاب و تلاطمات سياسى كشور در قرن ۱۶ طرفدار دولت مختلط بودند. آنها دولت مختلط متشكل از پادشاه، لردها و مجلس عوام را نوعى حكومت مؤثر و قوى دانسته و آن را تنها ضامن آزادى وسيع جامعه مى دانستند و تأكيد داشتند كه دولت مختلط به مردم انگلستان كمك مى كند كه به عنوان ملتى بزرگ و كارآمد در سطح جهانى قد علم كند.
اما اين يك واقعيت است كه دولت مختلط آنگونه كه بايد در انگلستان به اجرا در نيامد. ولى باز هم با تمام نواقص خود بهترين نوع نظام دموكراسى و آزادى را به جهان ارائه داد. واقعيت اين است كه دولت مختلط دولتى بسيار حساس و در عين حال ضربه پذير است و علت آن نيز روشن است. دولت مختلط از افراط پرهيز مى كند و در صورتى كه در تركيب آن نوعى افراطى گرى و يگانه انگارى رشد كند مى تواند توازن خود را از دست بدهد. حفظ اتحاد دولت مختلط به آگاهى و عقل سليم تشكيل دهندگان از يكسو و از سوى ديگر به رشد فرهنگى مردم بستگى دارد. به طور مثال در انگلستان در سال هاى ۱۷۷۶ سلطنت سعى كرد كه با امكاناتى كه در اين سال ها پيدا كرده بود، خود را از موانع دولت مختلط رها كرده و استقلال خود را به دست آورد. اتخاذ اين سياست در عمل منجر به بهم خوردن توازن قوا در دولت و در قانون گذارى كشور شده و به نوعى سلطنت موجب بهم خوردن استقلال لردها و مجلس عوام شد و اين كار را نه تنها در انگلستان انجام داد بلكه در كشورهائى كه با همين شكل مختلط اداره مى شدند نيز بسط داد كه در آمريكا با مخالفت شديد مردم و متفكران سياسى مواجه شد. در اين زمان آمريكائيان به شدت به مخالفت با امپراطورى انگلستان بدون به زير سئوال بردن دولت مختلط برخاستند. آنها با پشتيبانى از بينش دولت مختلط، خواهان پايان حاكميت انگلستان بر ايالات متحده شدند. با رسيدن امواج مخالفت با دولت مختلط به آمريكا، بخشى از مهاجرين انگليسى سعى در بهم زدن بساط دولت مختلط در ايالات متحده نمودند. اما در مقابل موج دفاع سياستمداران و روشنفكران از تئورى دولت مختلط كه توازن قواى سياسى را در آمريكا تضمين مى كرد، نيروهاى مخالف عقب نشسته و به قبول آن تن دادند.
در ايالات متحده، دولت هاى مختلف فدرال در سال ۱۷۷۶ براساس تئورى دولت مختلط شكل گرفتند. استقلال آمريكا در مجموع ضررى را متوجه اصول اوليه و پايه اى علم سياست پلوراليستى و تئورى دولت مختلط نكرد. چه قانون اساسى ايالات متحده كه بازتابى از قانون اساسى انگلستان بود، بر مبناى سه اصل ارزش، فرزانگى و قدرت استوار بود. در همين زمان آقاى ويليام هوپر هنگام تصويب قانون اساسى در كنگره دولت كارولين شمالى در پائيز ۱۷۷۶ چنين مى گويد:
«آيا اين قانون اساسى مى تواند براى ما يك مدل مناسب حكومت كردن باشد؟ در حالى كه انگلستان موفق نشده است كه توازن لازم را در شكل دولت مختلط ادامه دهد؟ اين وظيفه آمريكائيان است كه به كامل ترين نظام حكومتى كه تا به امروز در جهان شناخته شده است جامه عمل بپوشانند. در واقع در بخش هاى بزرگى از دولت هاى مختلف ايالات متحده، تئورى دولت مختلط يك واقعيت غير قابل انكار است.»
اما رشد، گسترش و قبول تئورى دولت مختلط را ايالات متحده مديون آقاى جان آدامز است. او بود كه با نگارش مقالات متعدد تا سال ۱۷۷۶ اين فكر را منتشر كرد و در شكل دادن و تنظيم قانون اساسى ايالات متحده نقش جدى بازى كرد. او در عين حال به روشنى از مشكلاتى كه بر سر راه دولت مختلط موجود بود آگاهى كافى داشت. اين آگاهى به سئوال اساسى دولت مختلط و ماهيت آن برمى گشت. چه انواع جمهورى فراوان بود و اتحاد عمل در آنها نيز بسيار چشم گير. اما چرا دولت مختلط و تركيب آن با جمهورى يا مشروطه پادشاهى فرق دارد؟ زيرا نوع آزادى و دموكراسى در دولت مختلط با انواع آن در دولت هاى دموكراتيك سنتى متفاوت است. در دولت مختلط آزادى به شكل وسيع آن وجود دارد. همانگونه كه نمى توان ميزان آزادى در جامعه انگلستان و ايالات متحده را با ساير كشورهاى دموكراتيك غربى مقايسه كرد. اين كه عده اى به اين باورند كه گويا آزادى و دموكراسى انگلستان و ايالات متحده از نوع آنگلوساكسون است، واقعيت ندارد. اين آزادى ميراث دولت مختلط است. گنجينه اى گرانبها است كه از يونان و رم باستان به بشريت به ارث رسيده است. ولى انگليسى ها اين درايت تاريخى را داشتند كه با علم و خرد از آن بهره بردارى لازم را به نفع كشور خود بكنند. اما با همه اين امتيازهاى دولت مختلط، در نحوه سهم هر كدام از سه بينش ياد شده و نحوه اداره دولت مختلط، اختلاف و مبارزه اى جدى در آمريكا بين جناح محافظه كاران به رهبرى كارتر براكستون و جناح انقلابيون به رهبرى ريچارد هانرى لى درگرفت. اختلاف نه بر سر قبول و يا عدم قبول تئورى دولت مختلط بلكه بر سر درصد سهمى بود كه هر يك از سه مضمون حكومتى بايد به خود اختصاص دهند.
آقاى براكستون در طرح پيشنهادى خود براى دولت ويرجينى مى گويد كه استاندار مسئوليت اداره، رهبرى كردن، حفظ قدرت و ايجاد ثبات را داشته و بايستى كه قانون را مو به مو اجرا كند بدون اين كه نگران اين باشد كه قدرتى در كنار او به ايجاد مخالفت و يا احتمالاً بركنارى او اقدام كند و پيشنهاد مى كند كه براى كنترل اعمال استاندار يك هيأت ۲۴نفرى از اشخاص صلاحيت دار كه به وسيله پارلمان استان انتخاب مى شوند يعنى نوعى مجلس مشورتى كه نهادى كاملاً مجزا بوده و اعضاء آن مادام العمر انتخاب مى شوند، نقش نظارت بر كارهاى دولت فدرال را بازى كنند.
ريچارد هانرى لى اين نظريه براكستون را «فكر بى ارزش» خواند و آن را رد كرد و اعلام داشت كه مشكلات زيادى در راه است كه بايستى آنها را با حوصله حل كرد و تأكيد مى كند كه:
«اطمينان بخش ترين امتزاج سه شكل ساده حكومتى (جمهورى، پادشاهى و اريستوكراسى) به صورتى كه به شكل خردمندانه و آگاهانه هيچكدام از آنها نتوانند بر ديگرى اعمال قدرت كنند تنها راه حل موجود است.»