Nimrooz
Vol. 16, No. 813, December 3, 2004
سال شانزدهم - شماره ۸۱۳ - جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳
احسان نراقى
نامه اى به خاتمى
اين جايزه توجه به همان جامعه مدنى شماست
003378.jpg
نراقى
جناب آقاى خاتمى
رئيس جمهور محترم اسلامى ايران
با استحضار به صفا و صميميتى كه در اين سال ها از حضرت عالى مشاهده شده است و مورد تأييد جهانيان نيز است به خودم اجازه مى دهم تعجب و تأسف علاقه مندان به راه و روش شما را از اظهارات اخيرى كه درباره جايزه صلح نوبل فرموده ايد بيان كنم.
نكته اولى كه مى توانم به عرض عالى برسانم اين است كه در چندين دهه اى كه در زندگى بين المللى ناظر و وارد بوده ام، كمتر ملتى را در جهان نظير مردم اسكانديناوى علاقمند و مشتاق صلح، صفا و عدالت در جهان ديده ام. در همين رابطه مى توان به نمونه هائى كه در ملت سوئد وجود دارد، اشاره كرد؛ در سال ۱۹۴۸ كنت برنادوت، نماينده سازمان ملل و ميانجى جنگ اعراب و اسرائيل به دست تروريست هاى اسرائيلى كشته شد. داگ همرشلد، دبيركل وقت سازمان ملل در راه استقلال و آزادى مردم كنگو در سال ۱۹۶۱ جان باخت. اولف پالمه، نخست وزير سابق سوئد كه از طرف دبيركل سازمان ملل مأمور برقرارى صلح در جنگ ايران و عراق بود به دست عناصر ناشناس در استكهلم كشته شد.
نكته دوم اين است كه بنياد نوبل چنين راه و روشى را براى انتخاب برندگانش سال هاست كه ادامه مى دهد و براى روشن شدن خاطر عالى معروض مى دارد كه در ميان پنج جايزه نوبل، جايزه صلح اش با وسواس، دقت و مشاركت بيشترى در انتخاب برنده اعطاء مى شود. چنانچه اين جايزه نخست در پارلمان نروژ به تصويب مى رسد و سپس بنياد نوبل در استكهلم آن را مورد تأييد قرار مى دهد. حال اگر از ميان شخصيت هاى بارز جهانى خانم شيرين عبادى به عنوان برنده جايزه صلح نوبل سال جارى ميلادى برگزيده شده به اين دليل بوده است كه سوابق فعاليت ايشان، متانت، فطانت، احساس مسئوليتى كه او به عنوان حقوقدان نسبت به هموطنانش نشان داده است، همچنين محيط سياسى و اجتماعى ايران و تلاش و كوشش زنان ايران به خصوص به شكوفائى جامعه مدنى كه شخص جناب عالى محرك و مشوق عمده آن بوده ايد مورد توجه قرار گرفته است. وقتى پاپ با اين كه شخص او جزو كانديداهاى اين جايزه بوده است بلافاصله پس از انتشار خبر خرسندى اش را از اين كه جايزه صلح نوبل نصيب يك زن مسلمان شده است ابراز مى كند يا كوفى عنان آن را انگيزه اى براى فعاليت تمام زنان جهان براى تحصيل حقوقشان مى انگارد، بى التفاتى شما براى دوستان و هوادارانتان موجب دل شكستگى و نوعى ستمى دانسته مى شود كه شما بر خود روا داشته ايد. لازم است يادآورتان كنم كه همان هيأتى كه اين رأى را به خانم عبادى دادند همان كسانى هستند كه چند سال پيش چنين جايزه اى را به نلسون ماندلا اعطاء كردند و موجب شادى ملت ايران و شخص جناب عالى شدند. اين جايزه به خانم آن سان سوكى، مظهر استقلال و آزادى برمه داده شده است كه سال هاست در زندان نظاميان اين كشور به سر مى برد و جهانيان او را به عنوان برنده جايزه صلح نوبل مى شناسند. اميد من و يقيناً همه علاقه مندانتان در داخل و خارج از كشور اين است كه با علو طبع و ظرافتى كه در جناب عالى ديده شده است، خودتان آب رفته را به جوى بازگردانيد.
چرا شيرين عبادى
چرا خانم شيرين عبادى به دريافت جايزه نوبل نائل گرديد:
اولاً خانم عبادى ساليان دراز است كه در راه حقوق بشر على الخصوص حقوق زن و كودك قلم مى زند و فعاليت دارد؛ چنانچه يونيسف كتاب ايشان را درباره حقوق كودك چند سال پيش به زبان انگليسى به چاپ رساند.
ثانياً، انجمن هاى غير دولتى حقوق بشر در چهار و پنج سال اخير مرتباً نام ايشان را در ليست افراد شايسته دريافت اين جايزه به بنياد نوبل پيشنهاد مى كردند. علت اين كه من از اين موضوع مطلع هستم اين است كه يونسكو هم هر سال به يكى از شخصيت هاى مؤثر در صلح و حقوق بشر جايزه مى دهد، لذا، مرتباً با بنياد نوبل در اين زمينه در ارتباط بوده ايم.
ثالثاً، خانم عبادى آشنا به قوانين اسلامى بوده و حقوق زن را از جهات مختلف مورد بحث قرار مى داده است و چون حقوق زن از نظر رفع تبعيض درباره زنان يكى از مسائل حقوق بشر را در جوامع اسلامى تشكيل مى دهد، انتخاب خانم عبادى وجه دوگانه دارد، يعنى حقوق بشر را به اضافه حقوق زن مطرح مى كند.
رابعاً، ايران موقعيت خاصى از نظر منطقه اى و جهانى دارد، جهانيان متوجه هستند كه هنوز حال و هواى انقلاب در ايران از بين نرفته است و جامعه همچنان در تب و تاب است و بالمال تحول در ايران در كشورهاى مسلمان اثر مى گذارد.
و اما آثار اين واقعه چه خواهد بود.
۱-نه فقط در كشورهاى اسلامى بلكه در سراسر جهان سوم نام شيرين عبادى به عنوان يكى از پيشتازان حقوق بشر به خصوص حقوق زن مدنظر زنان در رفع تبعيضات مربوط به زنان خواهد بود.
۲-در ايران زنان از كوچك و بزرگ بيش از گذشته در صدد تلاش براى تحصيل برابر خواهند بود و چون شيرين عبادى زن دانشمند و فرهيخته اى است دختران در راه تعليم و تربيت خود جديت بيشترى به كار خواهند برد تا شايسته برابرى با مردان شده و نقش مؤثرترى در تحولات اجتماعى به دست آورند.
۳-نظر به اعتبار فوق العاده جايزه نوبل اين واقعه به اعتبار و حيثيت بين المللى ايران مى افزايد و چه بسا به طور غير مستقيم از نظر امنيتى ميزان امنيت ما را بالا خواهد برد. ضمناً اين مطلب را ناگفته نگذاريم كه در اين صد و اندى سال كه از تأسيس جايزه نوبل مى گذرد ابرقدرت ها در هيچ دوره اى نتوانسته اند به هيچوجه در اعطاى جوايز آن نقشى داشته باشند. همين است علت اعتبار و تشخص آن، مى توان گفت كه جايزه نوبل به خاطر بى طرفى و دور بودنش از زدوبندهاى سياسى به موقعيتى رسيده است كه سازمان ملل متحد هميشه خواهان آن بود. بى جهت نيست كه در سازمان هاى بين المللى كه من چندين دهه ناظر به فعاليت و كار رؤساى اين سازمان ها بوده ام هميشه آرزوى آنان اين بوده است كه روزى به دريافت جايزه صلح نوبل نائل گردند.
روان پاك دانشجو
از خون جوانان وطن لاله دميده
عارف قزوينى
برخى از رسانه هاى گروهى فارسى زبان در خارج از كشور به خصوص در ايالات متحده آمريكا در اين چند روزه درباره قيام دانشجوئى روز ۱۶ آذر سخن سرائى كرده اند بدون اين كه به سابقه اين روز و كشتار وحشتناك آن كه به دست نيروى گارد ناشى از كودتاى انگليسى و آمريكائى در ۲۸ مرداد سال ۳۲ صورت گرفته است اشاره اى كرده باشند.
درست است كه دانشجويان ما دل خوشى از اوضاع ندارند و معتقدند كه آنها به درجه اى از رشد سياسى رسيده اند كه بدون خشونت و حضور نيروهاى انتظامى قادرند از عهده برقرارى انتظامات مجامع خود برآيند ولى گوئى با وجود شعار آزادى، استقلال، جمهورى اسلامى تغييرى در روش هاى امنيتى داده نشده است و نتيجتاً ۱۶ آذر همچنان به عنوان يك بزرگداشت هميشگى پابرجا مانده است، پس لازم است با اندك اشاره اى سابقه اين روز راد ر نظر آوريم:
صبح روز دوشنبه ۱۶ آذر ۳۲ كه دانشجويان وارد دانشگاه مى شوند نيروهاى تازه اى را به نام نيروهاى جانباز مشاهده مى كنند كه در داخل دانشكده ها موضع گرفته اند. اين حضور بى سابقه نظاميان در دانشكده فنى تا حد ورودشان به كلاس ها دانشجويان را به اعتراض شديد وامى دارد.
نظاميان هم كه مأموريت شدت عمل داشتند دانشجويان را يكباره به رگبار مسلسل مى بندند و در نتيجه عده زيادى مجروح و سه دانشجو به نام مصطفى بزرگ نيا و ناصر قندچى و شريعت رضوى كشته مى شوند.
بلافاصله شوراى دانشگاه به اين عمل گارد قوياً اعتراض مى كند و در اعلاميه خود مى گويد: «دانشگاه تهران به روان پاك دانشجويان عزيز كه جان خود را از دست داده اند درود مى فرستد و خود را شريك اندوه بى پايان خانواده هاى محترم آنان اعلام مى دارد و به اين مناسبت روز ۲۲آذر ماه دانشگاه را تعطيل اعلام مى كند كه در آن روز دانشجويان در مراسم ختم شركت كنند.»
از آن سال به بعد ۱۶ آذر روز مقاومت دانشگاه در برابر دولت كودتا و سياست ضدملى و ضد آزادى اش قلمداد شده است، تا اين كه براى اولين بار در ۱۶ آذر ۱۳۴۱ دانشجويان در زمان دولت دكتر على امينى موفق شدند اجتماعى را به صورت علنى در برابر دانشكده هنرهاى زيبا برپا كنند. در اين اجتماع براى اولين بار دو دانشجوى دختر به نام هاى پروانه فروهر و هما دارابى سخنرانى كردند و ياد شهداى ۱۶ آذر سال ۳۲ را گرامى داشتند. در خارج از كشور دانشجويان ايرانى مقيم آنجا با تشكيل مجامع پر شكوه شعله عشق به استقلال و آزادى دانشجويان را همچنان فروزان نگه داشتند و كنفدراسيون بين المللى دانشجويان نشريه خود را ۱۶آذر نام نهاد و تا انقلاب اسلامى به انتشار آن ادامه داد.
در دوران جمهورى اسلامى هم بزرگداشت شانزده آذر به عنوان خاطره اى عزيز براى دانشجويان دانشگاه هاى ايرانى ادامه داشت. مطلب مهم اين كه چه قبل از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ كه دانشجويان دانشگاه هاى سراسر كشور فعاليت چشم گيرى را در راه آزادى و استقلال ايران ادامه داده اند و چه بعد از انقلاب با هوشيارى كامل هرگز نسبت به مسائل حياتى كشور بى تفاوت نبوده اند، ولى هيچ يك از اين فعاليت ها خاطره گرانقدر ۱۶ آذر را از ياد نبرده است، بلكه روزبروز اين خاطره به عنوان نماد وطن دوستى و آزاديخواهى و بيدارى دانشجويان كشور فراگير و درخشان و پايدار مانده است.
با تمام مقاومت هائى كه مى شود
جوان هيچ زمان به حاشيه نمى رود
گفته مى شود ما امروز با شكاف بين نسل ها مواجه هستيم. به گونه اى كه شكاف بين نسل ها باعث قطع ارتباط آنها شده، به نظر شما چرا اين وضعيت به وجود آمده است؟
وقتى قطب نما در دست مردم نباشد اين وضع به وجود مى آيد. براى اين كه ما نه راه مدرنيزاسيون هشتاد سال پيش را مى رويم، نه مى توانيم در راه سنتى قدم برداريم و متأسفانه اين موضوع را به كلى رها كرده ايم.
منظور شما از رهبرى جامعه، جامعه نخبگان است يا سياستمداران؟
نماز جمعه، تلويزيون و برنامه هايش، برخى روزنامه ها، رسانه ها و... همه جزو اين رهبرى هستند كه سنت را با شدت و با شكل هاى قديمى اش عرضه مى كنند. جامعه در تضادى گرفتار شده است كه منجر به بحران هويت، بحران شخصيت و بحران هاى ديگر مى شود و كلاً دچار گمگشتگى موضع شده ايم. ريتم زندگى مردم و قشر متوسط نيز پر از تضاد است و نمى داند كى به يك ثبات و تداوم مى رسد در نتيجه دچار دلهره و دلواپسى است. نمى داند به كنسرت برود يا مسجد. وقتى اين دو نوع جامعه و دو تيپ متفاوت عرض اندام مى كند باعث سرگردانى جامعه مى شود.
از طبقه متوسط و راهبرى تحولات توسط او ياد كرديد. به نظر شما امروز مشكل و مانعى كه باعث مى شود اين طبقه نتواند انتخاب كند يا حتى انتخابش را به پيش ببرد چيست؟
در هر دوره اى طبقه فرهيخته و Elite (نخبه) وجود دارد كه در جامعه به مردم سرمشق مى دهد. اما الان در جامعه ما خود اين طبقه (نخبگان) دچار سرگشتگى است.
دليل اين سرگشتگى چيست؟
مثلاً خود آقايان روحانيون و رهبران از طرفى در ظاهر سنت را ترويج مى دهند ولى از طرف ديگر فرزندانشان و حتى خودشان در زندگى خصوصى از مدرنيته استقبال زياد مى كنند. اين تضاد در درون خودشان وجود دارد. به محض اين كه پول و دارائى وارد زندگى سنتى مردم مى شود بلافاصله در زندگى مصرفى رواج پيدا مى كند، مدرنيته نيز به تبع آن شكل مى گيرد. در دوره قاجاريه زمانى كه افراد تحصيلكرده از خارج مى آمدند، كم و بيش مى توانستند و مى دانستند كه تا چه حد مدرنيته يا سنت را ترويج كنند و بين سنت و مدرنيته آشتى برقرار مى كردند، اما اين طبقه جديد نمى تواند، چون ليدر، نمونه و رهبرى ندارد زيرا ليدر اعتماد به نفس خودش را از دست داده است.
چرا نخبه در جامعه ما نسبت به گذشته، اعتماد به نفسش را از دست داده است؟
شايد به اين دليل كه آنها مى خواهند يك سنت و عنصر خارج از زمان را در جامعه مستقر كنند، سنتى كه امروز در جامعه مفهومى ندارد. مثلاً در حال حاضر زنان با آمارى در حدود هفتاد درصد، در دانشگاه داراى يك اكثريت هستند. زمانى كه از تحصيل فارغ مى شوند، ما مى خواهيم به آنها بگوئيم شهادت آنها نصف مرد است يا ديه زن و مرد برابر نيست. مسلماً قبول نمى كنند و اين سنت يك طغيان اما در حال تكامل درست كرد. ما قانون مدنى كهنه اى را بدون تجديدنظر مى خواهيم اعمال كنيم. در صورتى كه جامعه به سرعت به جلو مى رود. رهبران روحانى ايران در يك دوره اى بسيار سياسى شدند و مسائل را به صورت سياسى مطرح كردند. ولى امروزه مسائل كاملاً فرهنگى و تمدنى شده است، لذا براى اين رهبران بسيار مشكل است كه در برابر مسائل فرهنگى و تمدنى امروز موضع بگيرند.
چرا اين موضع گيرى براى آنها مشكل است؟
براى اين كه بسيارى از مسائل امروز با مدلى كه آنها دنبال مى كردند مطابقت نمى كند و آنها اگر بخواهند به يكباره همه چيز را رها كنند و ديگر موضع گيرى نكنند، تحولات عميق ديگرى به وجود مى آيد كه از هر انقلابى سخت تر است. زيرا با اشخاص و رفتار افراد روبروست و تغيير، احتياج به آموزش و تمرين دارد كه ما اين آموزش را نداريم.
تضادها و شكاف هائى كه از نظر شما وجود دارند منجر به فرسايش نيروهاى اجتماعى مى شود و افراد را براى پى گيرى اهداف و مطالباتشان دچار مشكل مى كند؟ تبعات اين فرسايش چيست؟ آيا شما اصلاً اين مسأله را قبول داريد يا خير؟
بله و گمان مى كنم اين فرسايش، به يك نوع بى تفاوتى و انفعالى عمل كردن در جامعه منجر مى شود، هر چند كه قبول ندارم اين مسأله به صورت ثابت به وجود مى آيد. زيرا كه ديناميزم جامعه هميشه فعال است و هيچ زمان جامعه غرق در انفعالى بودن نمى شود و حتى در بدترين شرايط نيز جامعه و افراد آن عكس العمل هاى فعال دارند.
امروزه به دليل مقاومت برخى سياستمداران در مقابل تغييرات كه به صورت اعتراض، زندانى شدن برخى از فعالان، دستگيرى برخى دانشجويان به دلايل مختلف و خارج شدن نيروى نخبه از جامعه بروز و ظهور پيدا كرده است، بسيارى از نيروهاى اجتماعى منزوى شده اند و نيروى آنها تحليل رفته است. به نظر شما در چنين شرايطى جايگزين اين نيروهاى جوان و نيروهاى اجتماعى چه كسانى هستند؟
جوان با تمام مقاومت هائى كه در برابرش مى شود، باز به دليل طبيعت و خوى جوانيش هيچ زمان به حاشيه نمى رود. جوان ها در ايران زنده اند، مقاومت مى كنند و در متن جامعه مى مانند.
چه نشانه ها و علايمى براى اين پاسخ خود داريد؟
عكس العمل جوانان در دانشگاه ها. درخواست چندين جلسه از طرف دانشجويان داشتم، ولى وزارت علوم مانع برگزارى اين جلسات شد. در صورتى كه اين جلسات تنها مباحث اجتماعى ساده اى را در برمى گرفت. به همين جهت به نظر مى رسد كه از برخى حركت جوان ها در جامعه وحشت دارند و جوان ها را به نحوى از فعاليت دور مى كنند.
اين هراس چه ريشه هائى مى تواند داشته باشد. زيرا همين افراد مسئول درست در سنين جوانى اولين تجربه هايشان را در زندگى سياسى- اجتماعى در سمت هاى مهم سپرى كردند؟
آنان هراس دارند زيرا موفق نبوده اند و امروز دچار سرگشتگى هستند. آنها با تفكر و انديشه مخالفت مى كنند مانند...
شما معتقديد كه جوان ها مى توانند به عنوان نيروهاى جايگزين عمل كنند. به نظر شما طبقه اى كه سياستگذارى جامعه را برعهده دارد چه موضعى در برابر اين طبقه شصت درصدى زير ۲۹ سال خواهد داشت؟ او را كنترل مى كند يا به رسميتش مى شناسد؟
ما امروزه بخشى را به عنوان سازمان هاى غير دولتى در بخش جامعه مدنى داريم كه بسيار خوب فعاليت مى كنند. حتى بعضى از انجمن ها در شهرستان ها در بسيج و جلب همكارى و مشاركت مردم حقيقتاً هنر كرده اند. اينها نيروهاى فعالى هستند كه احترام مسئولين جامعه را برمى انگيزند و بنابر اين روش ها را تغيير خواهند داد.
در پى يك تحقيق از طرف سازمان ملى جوانان، چهار حوزه بحران خيز در حوزه جوانان تشخيص داده شده بود. بحران معشيت، بحران مواد مخدر، مسائل جنسى و بحران در اشاعه تفكر دينى. در جامعه اى كه همه سازمان هاى آن در ترويج دين رسمى تلاش مى كنند مثل صدا و سيما، انتشارات و حوزه هاى دينى، سازمان تبليغات اسلامى و... چه طور ۲۴ سال بعد از انقلاب ما بحرانى در زمينه اشاعه تفكر دينى را شاهديم؟
اين مسأله از تطبيق ندادن سنت با مدرنيته و اين كه فقهاى ما تشخيص ندادند كه با جوان چگونه بايد برخورد كنند، ناشى مى شود. در دوره هاى مختلف اسلامى سه گروه داشتيم كه فقها، ادبا و عرفا بودند. عرفا وظيفه تلطيف دين را برعهده داشتند. شعرا و نويسندگان جامعه ما از دين دورى نكرده اند بلكه اين پيوندى كه مطلوب طبع انسان است، برقرار كرده بودند. در حالى كه در اين دوره سياستمداران ما فقط متوجه جنبه فقهى مسائل بوده اند. اما به فرهنگ ايران كه عجيب فراگير بوده است توجهى نكردند. مثل شعر حافظ در فرهنگ ايرانيان.
حتى در مقطعى مسئولين امور فرهنگى كه در تبليغات نيز بودند به عربى صحبت مى كردند. مثلاً موسيقى كه با شعر مولانا آميخته و بسيار هم جذاب بوده است، جزو فرهنگ اسلامى ما به شمار مى رود، اما مفسرين اين فرهنگ انسان هاى تنگ نظرى بودند كه اسلام خشكى را به جوان ها معرفى مى كردند و مى كنند. به طورى كه بسيارى از كتب درسى يا غير درسى كه به كشورهاى همسايه فرستاده مى شود به دليل متن خشك و بسته اى كه از اسلام دارند، دوباره به ايران بازگردانده مى شوند. چرا بايد ترك ها بهتر از ما مولانا را بشناسند و او را از خود بدانند؟ اين مسئولين فرهنگى خواسته اند يك ديد مسجدى خشك و خاصى را اشاعه دهند.
در واقع همه چيز در دست فقها افتاده است و آنها فكر كرده اند كه مى توانند تفكرات خود را از اين طريق گسترش دهند.
به چه نكاتى مى توانيد اشاره كنيد كه براساس ديد جزمى نگر و خطى فرهنگ ما دچار صدمه شده است؟
به عنوان مثال، زبان فارسى تا قبل از انقلاب اسلامى در جهان به عنوان يكى از دو زبان تمدن اسلامى مطرح بوده است. ولى به دليل بى مهرى مسئولان تعداد دانشجويان زبان فارسى در مغرب زمين با كاهش روبرو بوده است و همينطور بسيارى از كرسى هاى زبان فارسى در دانشگاه هاى كشورهاى ديگر بسته شده است. آنها درك نكردند كه زبان فارسى از تجليات زيباى روح ايرانى و آميخته با متعلقات مذهبى است و اين بى توجهى باعث شده است كه حتى دين داراى چهره خشنى شود. تمدن اسلامى يكى از افتخاراتش ايران است. ايران دوران مينياتور عباسى، ايران زمان بهزاد، ايران قالى هاى ابريشم و كاشى، مجموعه اى است كه اين تمدن را به وجود مى آورند ولى مبلغان ما به اين مسائل توجهى نداشته اند.
در مقابل اين بى توجهى مسئولان نسبت به فرهنگ يا انتخاب جوانان امروز به نظر شما چه اتفاقى يا عكس العملى در جامعه رخ مى دهد؟
با عدم اعتمادى كه مردم نسبت به رهبرى فرهنگى جامعه دارند و روش بيان و تبليغ مباحث فرهنگى نيز روش نامطلوبى است، حركت جوان ها به سوى عصيان بيشتر مى شود. رهبران سياسى و فرهنگى بايد بدانند كه در دنياى امروز نمى توان ارتباط نسل جديد را با دنياى خارج و اطرافش قطع كرد و بايد بدانند كه آنها حاكم مطلق نيستند و نيز آنها نيستند كه برنامه تعيين مى كنند. شاهد آن كه ترانه اى كه سرهنگ مبشرى براى دخترش خوانده است به نام «مرا ببوس، براى آخرين بار» بين سال هاى ۳۴-۱۳۳۳ و بعد از ۲۸ مرداد در بين مردم رواج پيدا كرد. در آن زمان ابراهيم خواجه نورى كه نكاتى راجع به شخصيت مصدق به دادستان الهام مى داد، پيشنهاد داد كه اين ترانه روزى بيست بار از راديو پخش شود. زيرا مردم ابتدا مى گويند كه اين نيز از خودشان بوده و بعد به علت تكرار زياد اعتبار انقلابى اش را از دست مى دهد. در واقع اين تبليغات اسلامى كه آقايان امروز انجام مى دهند مرا به ياد «مرا ببوس» مى اندازد كه مردم را دلزده مى كند. گرفتارى تبليغ دينى اين است كه آنهائى كه تبليغ مى كنند بايد خودشان ديندار باشند. بايد تبليغ را از سطح ظاهرى فراتر برد. هنوز ما روحانى اى را نديده ايم كه بر سر منبر كه مى رود بگويد دعائى را كه مى خوانيد، فارسى يا معنى آن را هم بخوانيد....
آيا اين بدين معنى است كه در اين سال ها ما هيچ پيام فرهنگى را به زبان خودمان نفرستاده ايم؟
آنها مى خواهند نمره خودشان بيست بشود و اصلاً توجهى به مخاطب و جوانان ندارند و جوان ها نيز از اين نوع تبليغات روزبروز دورتر مى شوند. يعنى آنها فكر نمى كنند مردم اين كشورها چهارده قرن است كه مسلمان هستند و لازم نيست اسلام از نو وارد شود، بلكه بايد صورت جديدى از اسلام را كه براى جوانان جذاب است بياوريم. اينان تنبلى فكرى داشته اند، ولى خواسته اند از لحاظ فرهنگى كارى انجام دهند. امروز هم با پول و امكانات به طور طبيعى به راه هاى سنتى خودشان رفته اند.
ارزيابى شما از چالش بين دو نيروى جامعه يعنى نيروهاى جامعه و هيأت سياستگذارى چيست و به نظر شما توفيق كدام از نيروها بر ديگرى ميسر مى شود؟
يقيناً نيروى سنتى پيروز نمى شود، زيرا مجبور است بر چيزهائى كهنه تكيه كند و ناچاراً عقب گرد مى كند. آن نيروى ديگر هم از نظر من چون يك روش غير فرهنگى را پيش گرفته نمى تواند بر وضع موجود چيره شود. كلاً از نظر من وضع مساعدى نيست. اما جوان ها به صرافت طبع شان راه را پيدا مى كنند و جامعه را پيش مى برند.
با توجه به مطالبى كه گفته شد به نظر شما سمت و سوى تحولات ايران را به كدام جهت مى دانيد؟
جامعه ايران در حال يك تحول متضاد است. از يك سو انقلاب، آموزش و پرورش را وادار به توسعه كرده است تا اين كه زنان در صحنه باشند. از سوى ديگر هنوز آداب و سنن ما ارتجاعى است و بين انقلاب و سنت ها يك تضاد وجود دارد. اگر امروز اكثريت دانشجويان دانشگاه هاى ما را دانشجويان دختر تشكيل مى دهند براى اين است كه جامعه در دوره اى از سوى ديگر نمى توانست زنان را درك كند، ولى امروز اگر خانمى نزد علماى قم برود به صحبت هاى آن خانم گوش مى دهند و حضور او را در آن فضا مى پذيرند. از طرفى جامعه باز است و از طرفى ديگر بسته. اگر امروز كسانى به قوانينى مثل قصاص، سنگسار و... و اجرا شدن اين احكام و قوانين تأكيد مى كنند در واقع تفكرى متضاد با روح انقلاب دارند. زنى كه وارد زندگى مى شود و در كنار آن مسئوليت هاى اجتماعى را نيز دارد، چه طور مى تواند قبول كند كه با اين حوزه فعاليت، حقوقش نيمى از حقوق مرد باشد. آقايانى كه در مجلس خبرگان هستند بايد به اين مسأله توجه كنند، زيرا ممكن است زنان به خاطر همين بى اعتنائى ها دست به آشوب يا اعتصاب بزنند.
بنابراين با اين توضيحات شما يكى از چالش هائى كه جمهورى اسلامى در آينده با آن روبرو خواهد شد، مسأله زنان است؟
بله، زنان بسيارى از مشكلاتشان را حل كرده اند يا خود را با آن وفق داده اند. اما در مقابل به رفتارى كه با آنها مى شود، اعتراض دارند و آنها را عاصى مى كند.
ممكن است تغييراتى كه در بحث زنان به وجود مى آيد و عقب نشينى هائى كه در مقابل آن اتفاق مى افتد، سرآغاز تغيير در حوزه هاى ديگر باشد؟
بله، اصلاً بحث، بر سر اين تبعيضات و اختلافات در حقوق زن و مرد بود. اگر حتى بعضى از قوانين و تغيير آن منع اسلامى دارد، خوب براى اينگونه مسائل هم راه هائى وجود دارد. اميدوارم روحانيون با تدبير عمل كنند. پس اجتهاد كه در گذشته ايران مى باليديم به چه كار مى خورد؟
اين قوت را در ميان زنان مى بينيد؟
كاملاً، زنان آمادگى آن را دارند و جامعه نيز همينطور. زيرا جامعه ديگر نگاه تحقيرآميز گذشته را به نسبت به زن ندارد و حتى اگر به افراد جامعه بگوئيد كه حق زن و مرد يكى است، جامعه قبول خواهد كرد. اجماع بر سر يك مسأله همين است. يعنى سنجش افكار به شما خواهند گفت كه حضور زنان و احقاق حقوق آنها در جامعه را قبول دارند. البته اين دلايلى كه ذكر كردم دلايلى اجتماعى است و نه حقوقى و به نظر من اين بحث يعنى حقوق زنان حتى نسبت به موضوع پر اهميتى مثل جوانان، از اهميت خاص و بيشترى برخوردار است.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
ورزش
داستان
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   احزاب   •   ورزش   •   داستان   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •