Nimrooz
Vol. 16, No. 813, December 3, 2004
سال شانزدهم - شماره ۸۱۳ - جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳
از دختر رانده شده تا معمار قرن ۲۱
زندگينامه متفاوت كونداليزا رايس
گزارش پيش روى شما، داستان دختر كوچك سياهپوستى است كه در مناطق تفكيك شده (از نظر نژادى) جنوب آمريكا بزرگ شد. وى هفته پيش، پست وزارت امور خارجه آمريكا را اشغال كرده و هم اكنون از او به عنوان رئيس جمهور بالقوه ياد مى شود.
آنتونيا فليكس، از پيشرفت زنى صحبت مى كند كه با فكر و اراده خود، وارد صحنه سياست شد. زنى كه در سال ۱۹۸۷ از سوى مشاور سابق امنيت ملى كاخ سفيد، از ميان چندين استاد علوم سياسى و روابط خارجى دانشگاه استانفورد برگزيده شد. اين رويداد، مصادف با زمانى بود كه ميخائيل گورباچف و رونالد ريگان، سرگرم فرو نشاندن دوره جنگ سرد بودند. در آن موقع، رايس كارشناس مسائل شوروى بود.
در آن زمان بود كه اسكو كرافت، مشاور امنيت ملى و تشخيص داد كه ديدگاه هاى وى در مسائل سياسى با سياستهاى آمريكا همخوانى دارد. وى مى گويد، در زمان انتخاب بوش پدر براى رياست جمهورى، نخستين تلفن وى براى فراخوان كونداليزا رايس بوده است. با فروپاشى دولت كمونيست شوروى، رايس به دوست خانوادگى بوش تبديل شد. دوازده سال بعد، زمانى كه پسر بوش؛ يعنى جورج دبليو بوش به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد، رايس به عنوان مشاور امنيت ملى برگزيده شد.
چگونه مى توان باور كرد كه آن دختر كوچك با آن همه تبعيض در جنوب آمريكا به چنين مقامى برسد؟ او نخستين زن سياهپوستى است كه وزير امور خارجه مى شود.
مى توانيد اين صحنه را پيش چشم خود تصور كنيد كه در سال ۱۸۶۷ و در يك مزرعه كشت پنبه و در دوران جنگهاى داخلى آلاباما هستيد. بردگانى در اين مزرعه زندگى مى كنند كه درصدد پنهان كردن نقره اند. برخى ديگر در گوشه اى براى خود غذا پنهان مى كنند. در اين ميان جوليا، دختر دورگه صاحب اين مزرعه با يكى از بردگان سياه، سرگرم جمع كردن اسبها و پنهان كردن آنها در مزرعه است. اين صحنه را شايد بتوان لحظات آغازين فيلمى درباره داستان كونداليزا رايس دانست كه جوليا در آن نقش مادربزرگ وى را دارد. گويى موفقيت جوليا در پنهان كردن اسبها، باعث شده بود كه اين كار در خانواده رايس موروثى شود كه شايد آن را بتوان ذوق و شوق براى تحصيل دانست. پس از پايان يافتن جنگ داخلى، جوليا با برده كشاورز ديگرى ازدواج و تلاش بسيارى را صرف تعليم و تربيت ده فرزند خود كرد؛ نقطه آغاز به ثمر رسيدن كوششهاى وى، هم زمان با به دنيا آمدن نوه دخترى اش كونداليزا رايس در چهاردهم نوامبر سال ۱۹۵۴ بود.
بسيارى از مردم گمان مى كنند كه كوندى رايس در آن دوره پرآشوب شهر بيرمنگام در ايالت آلاباما؛ يعنى سالهاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ و در آن نقطه اوج محروميتهاى نژادى و حقوق شهروندى، نمى توانسته است از حقوق شهروندى خود بهره گرفته باشد و تا آغاز جنبشهاى حقوق بشرى، شانسى براى پيشرفت نداشته، اما نظر خود رايس، خلاف اين گفته است.
رايس در خانواده اى به دنيا آمد كه سه نسل تحصيل كرده در خانواده وى شامل كشيش و معلم و وكيل بود. جان رايس، پدر كوندى، كشيش، عمومى وى، تحصيلكرده و مادرش معلم بودند. نام كونداليزا از يك آهنگ و نت موسيقى ايتاليايى گرفته شده با اين عبارت: كن دولچزا، يعنى ملاحت و نرمى. او را با نام «كوندى» صدا مى كردند.
خانواده رايس در تيتوويل زندگى مى كردند كه در آن زمان متعلق به طبقه متوسط سياهپوستان بيرمنگام بود؛ اجتماعى كه والدين رايس در پناه آن، دختر خود را از حقايق وحشتناك تبعيض نژادى حفظ مى كردند. سياهپوستان آن زمان، به دليل آنكه دختران، تهديد كمترى براى سفيدپوستان به شمار مى آمدند و شانس بيشترى براى بقا و پيشرفت داشتند، آنان را بيشتر از پسران به سمت تحصيل و رفتن به كالج ترغيب مى كردند.
والدين رايس همچون ديگر سياهپوستان، خواهان تقويت اعتماد به نفس و بنيه جسمانى فرزند خود بود و او را براى مقابله با مظاهر فرهنگى غربى، زبانهاى خارجى، موسيقى، امور ورزشى و آشنايى با كتابهاى بزرگ آماده مى كردند. آنان اين كار را بدون توجه به اينكه همه، آنان را طبقه دوم جامعه مى دانند و اينكه سياه هستند و قدرتى ندارند و اصلا به حساب نمى آيند، انجام مى دادند. مادر او نيز براى رشد سريع فكرى و تحصيلى وى تلاش بسيارى مى كرد.
بيرمنگام تا پيش از جنگ جهانى دوم، دستخوش سياستهاى نژادپرستانه بود و آن طور كه خود رايس مى گويد، مادربزرگ وى به آنان سفارش مى كرد كه از دستشويى هاى جداگانه سفيدپوستان و سياه پوستان استفاده نكنند تا اين تحقيرها را تحمل نكنند، بنابراين آنها مى بايست تا تعطيل شدن مدرسه صبر مى كردند تا به خانه بازگردند.
در سال ۱۸۹۶ به سياهان حق رأى داده شد، اما ايالات جنوبى از اين قانون سر باز مى زدند. رايس مى گويد، وقتى پدرش مى خواست به عنوان يك دمكرات ثبت نام كند، مسئول ثبت نام به او گفته بود، اگر بتواند تعداد لوبياهاى موجود در خمره را حدس بزند، اجازه ثبت نام دارد.
رايس زمانى را به ياد مى آورد كه با مادرش به يك فروشگاه لباس رفته بودند و وى مى خواست لباسى را امتحان كند، اما فروشنده به وى اجازه ورود به اتاق پرو را نداد و گفت كه تنها سفيدپوستان از اين اتاق استفاده مى كنند. از آنجايى كه مادر وى زنى سرسخت و مصمم بود، توانست با پافشارى حق رايس را حفظ كند.
رايس در كودكى هميشه حسرت رفتن به سيرك و شهربازى را داشت. رايس مى گويد، پدرم دلايل اين محروميتها را برايم شرح مى داد و من دريافتم كه چرا پدرم بايد تا «واشنگتن دى سى» ، بدون هيچ توقف و استراحتى، رانندگى كند و فهميدم كه چرا حق اين را ندارم كه در يك رستوران، همبرگر بخورم.
او در سن پنج سالگى، خواندن را به طور كامل فرا گرفته بود و وقتى اجازه ورود به مدرسه ابتدايى در اين سن به رايس داده نشد، مادر وى به تعليم او در خانه پرداخت و به مراتب، روش تحصيلى مادرش، سختگيرانه تر از مدرسه بود. وى بيشتر در خانه مى ماند و به آموختن پيانو و زبان فرانسوى مى پرداخت و به گفته برخى همسايگان، ساعتها به نواختن آهنگهاى «موتزارت» و «تبلمون» مى پرداخت تا كار نواختن به پايان رسد. رايس زمان زيادى را براى بازى با بچه ها صرف نمى كرد و اغلب با پدر و مادرش بازى مى كرد.
خود رايس مى گويد: من در خانواده اى بزرگ شدم كه والدينم مرا به عضويت هر كتابخانه اى كه يافت مى شد، درمى آوردند و من هرگز خواندن به صورت تفريحى را تجربه نكردم.
رايس درباره علاقه خود به فوتبال مى گويد: در زمان تولد من، پدرم، مربى فوتبال بود و به بچه هاى منطقه «توتيسويل» آموزش مى داد. من را هم در خط دفاع قرار مى گذاشت. او مى خواست پسر داشته باشد، اما وقتى دختردار شد، تصميم گرفته بود كه درباره فوتبال همه چيز را به من بياموزد. آموزش موسيقى با مادرم بود و تاريخ و ورزش را پدرم به من مى آموخت.
پدرش با گذراندن واحدهاى تابستانه دانشگاه «دنور» ، توانست مدرك ليسانس هنر را از اين دانشگاه دريافت كند و به اين ترتيب، با خانواده خود به اين شهر وارد شود. رايس، در سن پانزده سالگى از همه تأييدات لازم براى ورود به دانشگاه برخوردار بود. وى نخست براى تبديل شدن به يك پيانيست حرفه اى وارد رشته موسيقى شد، اما از آن منصرف گرديد. پس از گذشت چند ماه، رشته روابط بين الملل، توجه وى را جلب كرد. استاد اين رشته، «جوزف كوربل» ، ديپلمات سابق چك بود كه دخترش «مادلين آلبرايت» بعدها وزير امور خارجه آمريكا شد و از آن زمان، رايس با تشويقها و تمجيدهاى كوربل روبرو شد كه استعداد وى را كشف كرده بود تا اينكه پس از پايان تحصيلاتش در سن ۲۶ سالگى، به عنوان استاديار در استانفورد به خدمت گرفته شد. رايس مى گويد، من حقيقتا يك فرد مذهبى هستم و اعتقادى به زندگى كردن با تلخكامى ندارم و ذاتا خوشبينم!
من از حد متوسط بيشترم، اما نابغه نيستم.
سابقه آشنايى رايس با جورج دبليو بوش
زمانى كه بوش پدر از او خواست تا با پسرش ملاقات داشته باشد، بوش پسر فرماندار تكزاس بود. رايس و بوش در تعطيلات تابستانى سال ،۱۹۹۸ از ارتباط و مراوده زيادى با يكديگر داشتند و درباره موضوعات جهانى با هم صحبت مى كردند. از آن زمان، بوش در فكر رياست جمهورى بود و رايس را به عنوان كسى كه مى تواند در آينده راجع به مورد موضوعات پيچيده، راهكارهاى اساسى و شفافى ارائه دهد، شناخته بود.
اين دو اوقات خود را با خوردن چاى يخى در ايوان خانه تابستانى و به صحبت و استراحت مى گذراندند يا در هنگام پياده روى و ماهى گيرى، دوشادوش يكديگر به تبادل نظر مى پرداختند كه البته رايس، ماهى گيرى نمى كرد و فقط مى نشست و صحبت مى كرد.
با آغاز بازار داغ انتخابات رياست جمهورى، كاملاً روشن بود كه رايس، گوش بوش به حساب آمده و نزديك ترين شخص به وى خواهد بود. آنها در زمينه ورزش و ديگر قابليتها مشغله هاى فكرى مشتركى با يكديگر داشتند و روشن شده بود كه وى به پيچيدگى هاى سياست خارجى بوش، آشناتر است.
بوش مى گويد: من مايلم كه هميشه دور و بر او باشم و از همراهى او خوشحال مى شوم. من از افراد زنده دل خوشم مى آيد و برعكس به افرادى كه بسيار جدى و خشك هستند، تمايلى ندارم. رايس حقيقتا زيرك است.
رايس هم متقابلا به ستايش بوش مى پردازد و مى گويد: او از نوعى منطق و استدلال برخوردار است كه مستقيما به نكته و مطلب مورد نظر خود اشاره مى كند. ممكن است ساعتها با گروهى از دانشگاهيان به بحث و گفت وگو بپردازيد و در آخر حقيقتا به اصل مطلب نرسيد.
جورج بوش، تخصص رايس را در استخراج موضوعات استراتژيك پيچيده و تبديل آنها به مفاهيم قابل فهم مى داند.
بوش مى گويد: رايس، كسى است كه مسائل مربوط به سياست خارجى را آن گونه كه من مى فهمم، شرح مى دهد.
از آنجايى كه بوش، علاقه اى به خواندن دستور كارهاى تدوين شده سياسى ندارد، از روشهاى شخصى خود براى جلسات بهره مى گيرد.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
ورزش
داستان
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   احزاب   •   ورزش   •   داستان   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •