Nimrooz
Vol. 16, No. 800, September 3, 2004
سال شانزدهم - شماره ۸۰۰ - جمعه ۱۳ شهريور ۱۳۸۳
باقر پرهام
متوليان ِ «اصلاحاتى كه مرد»
وگويا قرار است دوباره «زنده شود» چه مى گويند؟
۱- سعيد حجاريان
003567.jpg
پرهام
آقاى حجاريان مدافع «زنده باد اصلاحات» هستند، يعنى در واقع، معتقدند اگر «اصلاحات» شكست خورد به اين دليل نبوده كه در ساختار موجود حاكميت ولايت فقيه امكانى براى اصلاح وجود ندارد (تزى كه مبارزان راه آزادى، از جمله - بهتر از همه- اكبر گنجى در داخل كشور، مدافع آن اند). به عقيده آقاى حجاريان دليل شكست اصلاحات اين بوده كه هدف ها و روش هائى كه براى پيشبرد «اصلاحات» انتخاب شده بود اشكال داشت. آقاى حجاريان، در نقد هدف ها و روش هاى «اصلاحات ِ» شكست خورده مى گويند اولين ايراد اين بود كه «اصلاحات نخبه گرا بود». يعنى «مى خواست همه مسائل را در سطح بالاى نخبگان حكومتى حل كند». اين جا خبرنگار ِ «وقايع اتفاقيه» دخالت مى كند و مى پرسد اين در واقع همان «چانه زنى از بالا بود» كه شما به عنوان شعار «راهبردى» براى «اصلاحات» پيشنهاد كرده بوديد. يعنى اين كه اگر اشكالى در كار بوده در شعار «راهبردى» خود ِ شما بوده كه حالا مورد ايراد شماست. آقاى حجاريان به جاى اين كه به اين اشاره جواب بدهند و روشن كنند كه آيا اصولا جايى براى «چانه زنى» وجود داشته يا نه، خود را به اصطلاح به «كوچه على چپ» مى زنند و مى فرمايند:
«بله، چانه زن هاى ما خوب عمل نكردند. اعتماد به نفس لازم را نداشتند. منافع پايگاه اجتماعى اصلاحات و نيز منافع و حد و حدود طرف مقابل براى شان شفاف نبود. علاوه بر اين، حلقه چانه زنى بسته بود، اطلاعات اين سطح به اقشار اجتماعى درست و كامل منتقل نمى شد. . . . نخبگان فكر كردند كه همه مسائل را خودشان در حلقه هاى بسته چانه زنى مى توانند بدون اين كه فشار و حمايت اجتماعى پشتيبان شان باشد حل كنند.»
مى شود پذيرفت كه «منافع پايگاه اجتماعى ِ اصلاحات» براى رهبران فكرى و سياسى ِ «اصلاحات ِ» شكست خورده شفاف نبوده. زنان و دختران و جوانانى كه با شور و شوق بسيار به حمايت از «دوم خرداد» و خاتمى برخاستند مى خواستند آزاد باشند: در پوشش شان، در رفتار اجتماعى عادى شان، در انتخاب حرفه و شغل شان، در گفتارشان، در بيان انديشه هاى شان، در تشكيل دادن مجامع، اتحاديه ها، سازمان ها و احزاب شان، و مانند اين ها. مى شود به خود قبولاند كه رهبران ِ اصلاح طلب فكر نمى كرده اند كه اين گونه درخواست ها، - در تلقى ويژه اى كه خود اين رهبران از اسلام و شريعت تشيع داشته اند - تناقضى آشتى ناپذير با اصول اعتقادى شان از اسلام داشته باشد. ولى «منافع و حد وحدود طرف مقابل» ، يعنى آخوندهاى حاكم، كه در قانون اساسى ِ جمهورى اسلامى به صراحت و با تأكيد نوشته شده بود، ديگر چرا «براى شان شفاف نبود»؟ از نظر حاكميت ِ «ولايت فقيه»، ايران كشورى بود اسلامى، و منظور از اسلام هم، مذهب شيعه اثنى عشرى، يعنى مذهب رسمى ِ كشور بود كه «الى الابد غير قابل تغيير است»، و مجلس شوراى اسلامى «نمى توانست» قوانينى وضع كند كه با «اصول و احكام مذهب رسمى كشور يا قانون اساسى مغايرت داشته باشد» و تصريح شده بود كه تشخيص اين مغايرت با «شوراء نگهبان» است. شفافيت از اين بيشتر؟ نكند آقاى حجاريان انتظار داشته كه رهبر معظم انقلاب، آيات عظام و حقوقدانان ِ پر قيچى ِ ايشان در شوراء نگهبان، و بزرگان «مجمع تشخيص مصلحت نظام» همه دست به دست هم دهند و قانون اساسى ِ خودشان را زير پا بگذارند؟ آيا اين انتظار معقول است؟ مگر خود ِ ِآقاى حجاريان از جمله كسانى نبوده كه بر ضد شاه انقلاب كردند زيرا شاه به فرموده رهبرشان، قانون اساسى را اجرا نمى كرد؟
خواننده براى يك لحظه دچار ترديد مى شود كه اين سئوال ها شايد براى خود ِ آقاى حجاريان نيز پيش آمده، زيرا ايشان گفته اند «حلقه چانه زنى بسته بود». ولى، دنباله مطلب در صحبت آقاى حجاريان نشان مى دهد كه مقصود ايشان از «بسته بودن ِ» حلقه چانه زنى، «منتفى بودن ِ» امكان چانه زنى نيست، منظور ايشان اين است كه «چانه زن» ها در اتاق در بسته چانه مى زدند و نيروى اجتماعى را به حمايت از خود به صحنه فرا نمى خواندند، يعنى تظاهرات و اعتصاب و اعتراض هاى توده اى راه نمى انداختند. اشاره اى كه خود آقاى حجاريان به طرز عمل مرحوم مهندس بازرگان كرده كه بعد از انقلاب خطاب به مردم گفت «شاه را بيرون كرديد حال به خانه هاى تان برگرديد» همين تعبير را تأييد مى كند. «چپ» هاى خارج از كشور نيز به اصلاح طلبان همين گونه ايرادها را مى گرفتند و هنوز هم مى گيرند.
كارى نداريم كه آيا اين در شرايطى كه اصلاح طلبان عمل مى كردند شدنى بود يا نه. با ايرادگيرها همصدا مى شويم و مى گوييم مردم، بويژه زنان، دانشجويان و معلمان، بارها، به خاطر مبارزات اصلاح طلبانه به خيابان ها ريختند. كتك خوردند. زندانى دادند. زندانى هاى شان اعتصاب غذا كردند. هنوز هم عده اى از آنان در حال اعتصاب غذا هستند. «متوليان» و «مدعيان» اصلاحات كجا بودند؟ چرا به حمايت ِ اين مردم برنخاستند؟ چرا آقاى حجاريان به همراه دوستان شان براى نشان دادن سرمشق، حتى يك بار پرچمى به دست نگرفتند و به خيابان نيامدند، يا مردم را براى تظاهراتى دعوت نكردند؟ و مگر همين حد از بى اعتنايى به خواست هاى مردم نبود كه سرانجام باعث شد در جريان تحصن نمايندگان مجلس ششم انگشتى از سوى مردم به حمايت از آنان بلند نشود؟ يعنى كه در حمايت از «اصلاحات از نوع ديگر» فشار از پايينى در كار نخواهد بود زيرا مردم دست اين جماعت را خوانده اند. باقى مى ماند تغيير شرايط از نظر «چانه زنى در بالا». آقاى حجاريان مى فرمايند «چانه زن هاى ما خوب عمل نكردند. اعتماد به نفس لازم را نداشتند».
در «اصلاحات از نوع ديگر» كه قرار است در دستور كار آقاى حجاريان باشد، «چانه زن هاى فاقد اعتماد به نفس» با چه معجزه اى مى خواهند اعتماد به نفسى را كه هرگز نداشته اند پيدا كنند؟
شايد آقاى حجاريان در نظر دارد تعدادى «چانه زن ِ» داراى اعتماد به نفس از كشورهاى ديگرقرض بگيرد و براى به راه انداختن «اصلاحات از نوع ديگر» به ايران «وارد كند».
مى رسيم به انتقال «اطلاعات ِ اين سطح» {يعنى سطح چانه زنى} به اقشار اجتماعى كه آقاى حجاريان معتقد هستند در «اصلاحات» قبلى «درست و كامل منتقل نمى شد» و لابد اين بار بايد درست و كامل منتقل شود. انتقال اطلاعات را «مطبوعات» و «روزنامه ها» و «رسانه هاى گروهى» مثل راديو و تلويزيون انجام مى دهند. در «مدينه النبى ِ» ولايت «فقها» صدا وسيما و هر گونه رسانه اى از اين دست كه در اختيار حاكميت الهى است. در باب روزنامه ها نيز كافى است اشاره كنيم كه بعد از توقيف ماهنامه ِ «آفتاب»، «وقايع اتفاقيه» هم يك روز پس از مصاحبه با آقاى حجاريان توقيف شد. «جمهوريت» نيز به همين سرنوشت دچار گرديد. و خطر بالاى سر «شرق» پرپر مى زند. بقيه روزنامه ها هم كه در واقع «روزى نامه» اند. لابد منظور آقاى حجاريان اين است كه «چانه زن» ها، روزها كه در «بالا» چانه زنى كردند، سر شب بنشينند و براى اطلاع «پايينى» ها «شبنامه» بنويسند و پخش كنند، چون راه ديگرى من به عقلم نمى رسد.
خيرنگار «وقايع اتفاقيه» مى گويد انتقاد هاى مربوط «چانه زنى از بالا» را گفتيد، در مورد «فشار از پايين» نظرتان چيست؟ آقاى حجاريان پاسخ مى دهند كه «اصلاحاتِ» گذشته «توده گرا» بود {قبلا فرموده بودند «نخبه گرا بود» ، اشكال ندارد، يادشان رفته}. . . اصلاحات نو بايد طبقه گرا باشد. ما بايد اعلام كنيم كه به دنبال مطالبات ِ طبقه فلان هستيم. نمى توانيم مطالبات همه طبقات اجتماعى را حمل بر اصلاحات كنيم. مطالباتى كه بعضا در تعارض با يكديگر هستند. معنى مترادف اين جمله اين است كه بگوييم اصلاحات با منافع و مطالبات كدام طبقه در تضاد است» . اين ديگر كشفى تازه در علوم اجتماعى است كه جا دارد به عنوان «تكمله» يا «تحشيه بر آراء كارل ماركس» به كتاب «كاپيتال» اضافه شود. ما تا حالا خيال مى كرديم كه شكل بندى و سازمان يابى و آگاهى ِ طبقاتى و بيان مطالبات ِ طبقه بر اساس اين آگاهى موكول است به تشكيل چيزى به نام ملت در قالب كشور در معناى جديد كلمه (اِتا - ناسيون). فكر مى كرديم در قالب ملت است كه شهروندان، يعنى افراد ِ اساسا متفاوت و داراى منافع متفاوت و حتى متضاد ولى از لحاظ حقوق شهروندى برابر، داراى حق حاكميت سياسى اند، و بر اساس همين حق، به تناسب منافع خويش، گروه ها، اقشار و طبقات متفاوتى را شكل مى دهند و سازمان ها و اتحاديه ها و احزابى درست مى كنند كه از منافع اين اقشار يا طبقات متفاوت دفاع مى كنند. در جايى كه نظام قدرت موجود حقى در حاكميت براى شهروندان نمى شناسد، و «قانون اساسى» پيمانى اجتماعى كه شهروندان برمبناى ضرورت هاى زندگى و زمان خويش آزادانه با هم بسته باشند نيست، بلكه مجموعه اى است از مواد و مقرراتى مبتنى بر اصول مذهب كه اساس آن قرن ها پيش در جامعه اى ديگر و براى پاسخگويى به ضرورت هائى ديگر تدوين گرديده وامروز بر مردم تحميل شده است، خلاصه، در جايى كه ملت به معناى مجموعه شهروندان آزاد داراى حقوق برابر و برخوردار از حاكميت سياسى معنا ندارد، طبقات اجتماعى ِ مورد نظر آقاى حجاريان از كجا نازل مى شود و پايه هايش بر چه چيزى استوار است؟ يعنى آقاى حجاريان تا اين حد از مرحله پرت است؟ با توجه به اين كه ايشان «شاگرد اول دانشكده مكانيك دانشگاه تهران» بوده بعيد به نظر مى رسد چنين باشد. زيرا همين آقاى حجاريان گاه حرف هاى درستى مى زند و از جمله چند سطر بعد به درستى مى گويند «سياست ورزى تركيب متوازنى از ستيز و سازش است». پس قضيه چيست؟
به نظر من، آقاى حجاريان، مثل همه ما، مى داند كه با تأسيس «جمهورى اسلامى» كشور ما به پيش از تصويب قانون مشروطيت برگشته، و الگوى مورد نظر شيخ فضل الله نورى و «علماء» همفكر او در قانون اساسى ِ «جمهورى اسلامى» به كرسى نشسته است. آقاى حجاريان خوب مى داند كه دعواى امروزى ِ ملت ما با حاكمان «جمهورى اسلامى» همان دعوايى است كه مشروطه خواهان با مستبدان دربارى و آخوندهاى ِ شريك در قدرت قاجاريه داشتند؛ يعنى اگر به زبان ماركسيست ها و» تحليل طبقاتى ِ «مورد نظر آقاى حجاريان بخواهيم سخن بگوييم،» تضاد اصلى «، تضاد ملت ِ خواستار حق حاكميت از هر قشر و گروه و طبقه است با صاحبان قدرتى كه ملت و حق حاكميت اش را قبول ندارند. آقاى حجاريان به خوبى مى داند كه اين نظام موسوم به «جمهورى اسلامى» در واقع همان مشروعه شيخ نورى و علماء مذهبى ِ همفكر اوست كه مى گفتند «تكلم در امور عامه و مصالح عمومى ِ ناس، مخصوص به امام عليه السلام يا نواب او { يعنى همين مقام معظم رهبرى، شوراء نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، و مجلس مشورتى ِ شوراى اسلامى } است و ربطى به ديگران ندارد. . .» (به ص ۴۰۶ مشروطه ايرانى، از ماشاءالله آجودانى، نگاه كنيد). اين علماء مذهبى مشروعه خواه حتى به صراحت مى گفتند: «كليه معادن به طور عموم، بر وفق مذهب اسلام، مهريه حضرت صديقه ِ طاهره، سلام الله عليها، و خمس عايدات آن حق بنى فاطمه{ يعنى سادات و آخوندها به عنوان علماء مذهب } است» (ايضا، ص ۴۰۸). حتى در مورد سرزمين هاى فتح شده به دست مسلمين، مى گفتند اين سرزمين ها «مخصوص امام زمان عجل الله فرجه است. فقط دوستان ايشان {يعنى همان سادات و علماء مذهبى يعنى آخوندها} راست كشف كرده حق امام و سادات عظام را برسانند...
آنچه از معادن استخراج مى شود، صدى چهل حق امام و حق سادات است، بدون تعلل بايد برسانند و حقى كه دولت مى خواهد بگيرد بايد از صدى شصتى كه باقى مى ماند دريافت دارد...» (ايضا، ص ۴۰۹ - 408) گويا همين چند وقت پيش بود كه در جايى خواندم مقام مسئولى در ايران در ضمن صحبت بروز داده است كه از درآمد نفت كشور حدود ۶۴ درصد بيشتر به خزانه عمومى وارد نمى شود، بقيه اش معلوم نيست كجا مى رود. آقاى حجاريان مرد ملايى است. تاريخ مشروطه و مشروعه را خوانده است و از محتواى حكومت مشروعه خبر دارد. يعنى مى داند كه از نظر «علمايى» كه بنياد حكومت را بر «تلقى شيعه» از حكومت مى گذارند جامعه در واقع به دو قسمت تقسيم مى شود: يك قسمت «بنى فاطمه» ، «اولاد پيغمبر» و سادات و «علماء» مذهبى مدافع شريعت اسلام كه صاحب حق اند، همه چيز به آنها مى رسد، و حاكميت نيز از آن آنهاست؛ قسمت ديگر كل مردمان كه رعيت اسلام اند و بايد اطاعت كنند. گويا ابتدا يكى از شركاء پروپا قرص آقاى حجاريان در «اصلاحات دوم خردادى» يعنى محمد سلامتى، دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بود كه همين معنا را به زبان امروزى بيان كرد، و فرمود: جامعه به دو گروه «خودى» و «غيرخودى» تقسيم مى شود (به مقاله سيامند، با عنوان «هوابس ناجوانمردانه سرد است.» در سايت «پيك ايران»، مورخ ۱۷فوريه ۲۰۰۴ نگاه كنيد). آقاى حجاريان در ضمن از بنيان گذاران وزارت اطلاعات كشور و سالها عضو برجسته اين وزارتخانه بوده. اگر هيچ كس نداند آقاى حجاريان حتى بدون شركت در جلسه اى كه به دعوت وزارت اطلاعات تشكيل شد و در آنجا با كمك آمار و اسناد و مدارك و نمودارهاى تهيه شده توسط وزارت اطلاعات نشان داده شد كه «فساد سراپاى اقتصاد كشور را در بر گرفته است» (به خلاصه گزارشى كه سايت خبرى «ايران امروز» در تاريخ ۱۴ ژوئيه ۲۰۰۴ از گزارش محمد نورى، سردبير روزنامه «ايران» در اين مورد منتشر كرده است نگاه كنيد) به خوبى مى داند كه دامنه اين فساد و يكه تازى ِ عوامل مشروعه در نظام «جمهورى اسلامى» تا چه حد گسترده است. آقاى حجاريان بنابراين، مى داند كه «پيمان اجتماعى» يى در ايران امروز در كار نيست و ما برگشته ايم به چيزى كه لاك، هابز و ديگر تئوريسين هاى فلسفه سياسى جديد آن را «وضع طبيعى» مى ناميدند: يعنى مى داند كه هر ايرانى اكنون در مقامى هست كه بخواهد و بتواند در يك رفراندوم آزاد شركت كند تا بنياد «پيمان اجتماعى ِ» تازه اى گذاشته شود و دولتى ديگر تأسيس گردد. با همه اين ها، چرا آقاى حجاريان خودش را به «كوچه على چپ» مى زند و واقعيات جامعه ما را در نظر نمى گيرد، در مصاحبه اش با «وقايع اتفاقيه» و در نامه اى كه با عنوان «مشروطه ما، مشروطه ديگران» براى فستيوال دانشگاه صنعتى امير كبير فرستاده است، آسمان و ريسمان مى بافد، عاجز از ارائه راه حل واقعى ِ مسائل ايران براى چگونگى روى كار آمدن سرمايه دارى در جهان حرف هائى مى زند كه علماء علوم اجتماعى كه هيچ، دانشجويان اين علوم را هم به خنده مى اندازد؟ راستى چرا؟ براى اين چرا چند پاسخ ممكن است وجود داشته باشد. پاسخ اول اين است كه عناوينى چون «ستراتژيست» سياسى-امنيتى، بنياد گذار وزارت اطلاعات، «مغز متفكر اصلاحات»، مانند اين ها، كار دست آقاى حجاريان داده. بدين معنا كه ايشان وظيفه خود مى داند كه در «صحنه» حضور داشته باشند و در باب همه چيز، اعم از داخلى يا جهانى، «نظريه» صادر بفرمايند. اين عيب آدميزاد است و خيلى ها ممكن است گرفتار چنين وسوسه هائى بشوند. آقاى حجاريان كه هنوز سنى ازشان نگذشته، پيران باز مانده از نظام گذشته را مى شناسيم كه عشق در صحنه ماندن وادارشان مى كند كه آرام نگيرند، و يك پا در داخل و يك پا در خارج، دائم دست به قلم بشوند، يا با رسانه ها قرار بگذارند تا ثابت كنند كه حرف آخر را هنوز هم بايد از آنها شنيد.
پاسخ دوم اين است كه آقاى حجاريان، مانند خيلى هاى ديگر، مجبور است در صحنه بماند و بكوشد براى مسائل «جمهورى» الاهى راه حل هاى «خودى» پيدا كند. چرا؟ براى اين كه در نظام هاى استبدادى، آزادى حرف زدن كه وجود ندارد به جاى خود، آزادى حرف نزدن و سكوت كردن هم به دلائل زياد وجود ندارد. يكى از آن دلائل اين است كه اگر «خورده، برده» اى - نه در معناى لفت و ليس مالى كه از امثال آقاى حجاريان دور باد- بل در معناى «اشتباهات لفظى» مثلا از نوع «اعتراف» يا گفتن «چيزهايى در جاهايى كه نبايد مى گفتى - پيش اولياء امور امنيتى «جمهورى» آسمانى داشته باشى مجبورى به ساز آنها برقصى و سكوت نكنى. يعنى هر چند وقت يك بار به ميدان بيايى در جهت همان هدف» «تعديل» به اصطلاح «تضاد» ها و ارائه راه حل هائى «خودى» . ظريفى مى گفت بعضى از پيران دوره گذشته كه يادشان رفته بايد بازنشسته شوند و همچنان اصرار دارند كه در صحنه حضور داشته باشند، دست خودشان نيست: از ترس پخش «نوار» هائى است كه از «اعترافات» شان پر كرده اند. امان از دست اين ساواك كه پيش از آن كه جايش را به واواك بدهد تخم لق «اظهار ندامت» و «اعترافات تلويزيونى» را در دهن روساى بعدى ِ امنيت در ايران شكست و بد سابقه اى براى حضرات آيات عظام - كه خودشان، به دليل شغل شريف شان بى تنبوره هم حاضر بودند برقصند - باقى گذاشت. البته از حق نگذريم، ساواك هم خودش اين ترفند را اختراع نكرده بود: از نصايح خردمندانه همكاران سابقاً «توده اى» و «كمونيست» اش استفاده كرد كه آنها هم رويه معمول در ستاد زحمتكشان جهان - مرحوم اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى - را در نظر داشتند كه در اين زمينه سوابق درخشان داشت. هرچه بود، اين ترفند اطلاعاتى - امنيتى سبب شده كه «سكوت» نيز در جمهورى الاهى ِ «ولايت» آزاد نباشد. دليل سوم، كه به عقيده من در مورد آقاى حجاريان از همه محتمل تر و موثرتر است، اين است كه «علماء اعلام» ، «آيات عظام» و «حجج اسلام» به اتكاء سربازان گمنام امام زمان «كه در سپاه علوى» سازمان يافته اند،» حجت «را برآقاى حجاريان تمام كرده اند:

روز ۲۱ اسفند ۱۳۷۸ در مقابل شوراء شهر تهران. آخر آقاى حجاريان در افواه متهم بود كه «نوار» ى را در اختيار خاتمى گذاشته كه نشان مى داده قاتلان قتل هاى سياسى معروف به «زنجيره» اى از «تيم» هاى عملياتى ِ وزارت اطلاعاتى بوده اند كه خود آقاى حجاريان تاسيس كرده و مدت ۵سال در پست معاونت اش خدمت كرده بود. اين مهمترين نقطه درخشان در زندگى سياسى آقاى حجاريان است، البته اگر «اتهام» افواهى راست باشد كه با اقدام «سربازان گمنام امام زمان» وابسته به «سپاه علوى» كه گلوله اى به سمت شقيقه آقاى حجاريان نشانه رفتند معلوم شد بايد راست باشد. خوب، اين «حجت» قاطع تر از آن است كه بشود با آن شوخى كرد. هركس ديگرهم به جاى آقاى حجاريان مى بود با همين يك «حجت» خانه نشين مى شد و ديگر در عالم سياست آفتابى نمى شد. ولى چرا آقاى حجاريان ادامه مى دهد؟ آيا تهديد «حجت قاطع» همچنان ادامه دارد و ايشان نيز، مثل مورد آن يكى «نوار» يعنى «نوار اعترافات» آزاد نيست سكوت كند؟
خدا كند چنين نباشد، و ما بتوانيم از آقاى حجاريان عاجزانه بخواهيم كه برادر، تو زور خودت را زدى. اين بيمار ناقص الخلقه اى كه تو و امثال تو مى خواهيد نقص خلقت هاى ذاتى اش را اصلاح كنيد، اصلاح پذير نيست. علم پزشكى هنوز به مرحله اى از پيشرفت نرسيده است كه بتواند موجودى را كه «شريعتمدار» به دنيا آمده، به «سياستمدار ِ دمكرات» و «آزاد انديش» تبديل كند. «مردم سالارى دينى» حرفى است كه از دهان «مردم فريبان» بيرون مى آيد. ما تا حالا فكر مى كرديم كه جنابعالى -به حكم همان سابقه «نوار» - صداقتى داريد.
اين جور اصرار به ماندن در صحنه و صادر كردن «تئورى» هاى صد تا يك قاز، باعث خواهد شد كه مردم سرانجام در همان يك جو صداقت هم شك كنند. نسل جوان ما، يعنى دانشجويان، پس از تجربه هاى گرانبهايى كه از سر گذرانده، دارد بيدار مى شود. در «دفتر تحكيم» تحولاتى به چشم مى خورد كه مايه اميدوارى است. زنان آزاديخواه، معلمان شريف و ديگر قشرهاى زحمتكش كشور هم كه از ابتدا تكليف خود را كم و بيش روشن كرده بودند. محض رضاى خدا، اگر «يارشاطر» نمى توانى باشى، «بار خاطر» هم نباش. بگذار مردم ما كه دارند راه خود را به سوى يك هدف ملى -يعنى رفراندوم- تشخيص مى دهند با خاطرى آسوده و بى دغدغه به همين راه بروند و با «اصلاحات از نوع ديگر» اشتباهى را كه هشت سال پيش كردند دوباره تكرار نكنند.
ساكرامنتو /۱۷ اوت ۲۰۰۴

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
احزاب
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   • 
•   احزاب   •   تاريخ   •   شعر و داستان   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   مقاله هاى ايران   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •   
Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com