|
سينگلتون: چرا من دنياى ديوانه مجاهدين را ترك كردم
شوراى ملى مقاومت چهره تقلبى مجاهدين است
رجوى توان اقدام و عمل سياسى را ندارد.
مريم حفاظ مسعود در تقابل مردان سازمان است
مجاهدين مثل القاعده يك فرقه هستند
مريم و مسعود خيلى قبل از جدائى رجوى و فيروزه بنى صدر با هم آميختند
مسعود ايدئولوگ و مريم مجرى است
مجاهدين آلت دست اسرائيل شده اند-مجاهدين يعنى تبليغاتشان
رجوى از حربه خمينيسم براى گول زدن خارجى ها استفاده مى كند
خانم «آن سينگلتون» كه در اين شماره متن مصاحبه «ماهان عابدين» را با او در نيمروز مى خوانيد، نويسنده كتاب «ارتش خصوصى صدام» است كه در زمينه شناسائى تلاش هاى مجاهدين خلق در عراق نوشته و در زمان خود، كتاب بحث انگيزى در ميان محافل سياسى ايران شد.
خانم سينگلتون كه خود مدت زمانى تحت تأثير القائات فكرى مجاهدين قرار داشت از نزديك با روش و رفتار مجاهدين آشنائى دارد و اينك كه از اين گروه بريده، از نگاهى برخاسته از آگاهى هاى عميق از اين گروه به مسائل داخلى مجاهدين خلق مى پردازد و برخلاف بريده هاى ديگر، مسائل را تنها از جنبه هاى ظاهرى موضوع، مورد بررسى قرار نمى دهد.
|
|
سينگلتون
|
اين مصاحبه، پنج شنبه اول ژوئيه دوهزار و چهار ميلادى در دفتر انجمن خبرنگاران خارجى در مركز لندن صورت گرفته است
ملاحظه: در متن مصاحبه، آقاى ماهان عابدين بصورت مخفف م. ع. و خانم آن سينگلتون بصورت آ. س. قيد گرديده اند
م. ع: اجازه بدهيد مصاحبه را با سئوال در مورد زمان و مكان پيوستن شما به سازمان مجاهدين خلق ايران شروع كنم.
آ. س: من براى اولين بار در سال ۱۹۷۰ با آنها آشنا شدم. من در آن زمان در شمال انگلستان دانشجو بودم. بعد ها در حين انقلاب سالهاى ۹-۱۹۷۸و نه ايران، بيشتر با آنها آشنا شدم.
م. ع: شبكه مجاهدين در سالهاى ۷۰ در اينجا چقدر گسترش داشت؟
آ. س: آنها همه جا ديده مى شدند و همه سخت مى كوشيدند تا دانشجويان ايرانى خارج از كشور را تحت آموزش قرار داده، سياسى كنند. روش هاى مورد استفاده آنها نيز بسيار گسترده بود و تا جايى پيش رفته بود كه حتى توانستند افراد انگليسى مثل من را هم جذب خود كنند.
م. ع: چه چيزى در ايده ئولوژى آنها براى شما جذاب بود و كشش داشت؟
آ. س: دو چيز وجود داشت. يكى فاكتور از خود گذشتگى بود كه فعالان سياسى عجيب و غريبى مثل من را جذب خود مى كرد. در آن زمان، بنظر من قربانى كردن جان خود براى حصول جهانى بهتر، ايده اى بسيار مورد پسند بود.
اما نكته دوم تمركز بدون چون و چراى آنها در دنبال كردن روش هاى خاص نظامى اى بود كه در سياست خود دنبال مى كردند. من اكنون حتى استفاده كلمه سياسى در اين مورد را هم درست نمى دانم چرا كه اين روش ها بيشتر روش هاى درگير شدن با هدف درگير شدن بودند. آنها واقعا افراطى بودند.
البته در دفاع از مجاهدين بايد بگويم كه آنها با سازمان هاى چپگراى ديگر فرق زيادى داشتند و به تمامى حرف هاى شان عمل مى كردند. آنها فعالينى واقعى بودند كه كار انجام مى دادند.
م. ع: چه چيزهاى مشخصى در مورد مجاهدين وجود داشت كه از نظر شما افراطى بنظر مى رسند؟
آ. س: بنظر من آمادگى آنها براى از دست دادن جانشان در سناريوهايى مرگبار و خشن در دفاع از عقايدشان از جمله موارد افراطشان بود. ايده ئولوژى سازمان مرگ خشونت بار را بعنوان تقوى و پرهيزگارى تشويق مى كرد.
م. ع: اجازه بدهيد قدرى روى مسائل بعد از انقلاب متمركز شويم. ممكن است توضيحى مختصر در مورد فعاليت هاى خودتان از اوايل سالهاى ۱۹۸۰ تا زمان ترك سازمان در سال ۱۹۹۶ بدهيد؟
آ. س: من در آغاز در جلسات آنها در منچستر و شفيلدز شركت مى كردم.
م. ع: آيا آنها در اين شهرستان ها فعال بودند؟
آ. س: در آن زمان بله. من در جلسات آنها شركت مى كردم و براى تظاهرات بر عليه اعمال رژيم ايران به لندن مى رفتم. من همچنين از يك طرف در زمينه جمع آورى كمك هاى مالى و از طرف ديگر عضو گيرى نيروهاى جديد براى سازمان، فعال بودم.
م. ع: شما وسعت و كيفيت زيرساختارهاى سازمان در بريتانيا را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
آ. س: همانطور كه در كتاب اخيرم «ارتش خصوصى صدام» ذكر كرده ام، فردى كه بصورت واقعى در شكل گرفتن زيرساختارهاى سازمان مجاهدين در اينجا، يعنى بريتانيا، تاثير اصلى را داشت، آقاى رضا رئيسى بود. زيرساختارهايى كه وى در انگلستان بوجود آورد بعدها توسط پايگاه هاى مجاهدين در اروپاى غربى و امريكاى شمالى كپى بردارى شد. رئيسى بود كه زيرساختارهاى هوادارى از مجاهدين در انگلستان را پايه ريزى كرد. در حقيقت، سازمان تا قبل از سال ۱۹۸۵ هيچ گونه حضورى در اينجا، يعنى بريتانيا، نداشت.
م. ع: ولى اين گفته شما با گفته قبلى تان كه گفتيد آنها از اواخر سالهاى ۱۹۷۰ در اينجا فعال بودند در تضاد است.
آ. س: آنها فعال بودند ولى فقط بعنوان بخشى از «هواداران» مجاهدين. خود سازمان مجاهدين هيچ گونه حضور مستقيمى نداشت. هواداران تا سال ۱۹۸۵ زير عنوان و تيتر «انجمن دانشجويان مسلمان» فعاليت مى كردند.
م. ع: متوجه شدم! يعنى اين پوشش اوليه آنها بود.
آ. س: دقيقا. همه چيز تحت اين نام صورت مى گرفت. تمامى كارهاى مربوط به جمع آورى پول، عضوگيرى ها و تمامى تظاهراتى كه صورت گرفته است. بطور خلاصه بايد بگويم كه تمامى فعاليت هائى كه ما بصورت تاريخى آنها را منتسب به شبكه فعالين مجاهدين مى دانيم، تا سال ۱۹۸۵ تحت همين نام انجام گرفته است.
م. ع: لطفاً بيشتر در مورد رضا رئيسى توضيح بدهيد.
آ. س: رئيسى يكى از دوستان محمد حنيف نژاد، از بنيانگزاران مجاهدين خلق بود. اگرچه وى هرگز عضو حرفه اى سازمان نشد، ولى با اين وجود هوادارى شديدى نسبت به ايده ئولوژى و متدلوژى آن ها داشت. زمانى كه رهبرى سازمان در سال ۱۹۷۱ اعدام شدند، وى فعاليت هايش را افزايش داد و خودش را بيشتر در مسائل سازمان درگير كرد. وى در اواسط سالهاى۱۹۷۰به بريتانيا آمد. هدف وى متمركز كردن گروه هاى هوادارى بود كه مجزا و گسترده بودند. وى در همين راستا به فرانسه و امريكا نيز سفر كرد. تمركز رئيسى بطور خاص روى دانشجويان بود و بالاخره توانست شبكه اى از نيروهاى فعال را تحت نام «انجمن دانشجويان مسلمان» بوجود آورد.
م. ع: بنابراين زيرساختارهاى مجاهدين كه امروز در پايتخت هاى كشورهاى غربى ملاحظه مى شوند در حقيقت ثمره تفكرات و كار طاقت فرساى رضا رئيسى است؟
آ. س: دقيقا. همانطور كه در كتابم هم ذكر كرده ام، وقتى مسعود رجوى در سال ۱۹۸۱ از ايران فرار كرد، وى نيازى به بوجود آوردن ساختار سازمانى در اروپا و جاهاى ديگر نداشت. تمامى كارهاى سخت و پايه اى توسط رضا رئيسى انجام شده بود.
م. ع: چه بر سر رضا رئيسى آمد؟
آ. س: تا آنجايى كه من اطلاع دارم، وى قبل از شروع خيزش مسلحانه مجاهدين در ژوئن ۱۹۸۱ به ايران رفت. وى معضلات زيادى با رهبرى سازمان داشت. وى از استراتژى بعد از انقلاب اصلا راضى نبود. بنابراين مجاهدين هرچه سريعتر وى را كنار گذاشتند و فرد ديگرى را بجاى وى به انگلستان فرستادند. اين فرد مأموريت داشت تا به شبكه هواداران در بريتانيا و ديگر نقاط تفهيم كند كه يا شما خطوط و دستورات سازمان را بدون چون و چرا قبول و دنبال مى كنيد و يا اين كه به هوادارى خودتان از سازمان پايان مى دهيد. بنابراين وقتى رضا رئيسى به انگلستان بازگشت، وى از طرف شبكه جديد هوادارى سازمان ايزوله شد. اين طبعا ضربه اى سخت و سنگين به مردى بود كه چنين سهم عظيمى در بوجود آمدن شبكه مجاهدين در خارج از كشور داشت. از ديد رضا رئيسى، او به ايده ئولوژى اوليه و اهداف مجاهدين اوليه و بنيانگزاران وفادار مانده بود ولى طرفداران مسعود رجوى قضيه را بصورت ديگرى مى ديدند.
م. ع: آيا اين پايان ارتباط رئيسى با سازمان بود؟
آ. س: بله. وى به ايران بازگشت و تا جايى كه اطلاع دارم در دانشگاهى در تهران تدريس مى كند. فكر نمى كنم وى در اين سالها در كارهاى سياسى درگير بوده باشد.
م. ع: اين خيلى جالب است. روابط شما در اواخر سالهاى ۱۹۸۰ با سازمان چگونه بود؟ بخصوص در حين و بعد از عمليات باصطلاح «فروغ جاويدان» در ژوئيه ۸۸؟
آ. س: در آن زمان من بسيار منفعل شده و به زندگى عادى خودم برگشته بودم. حدود ۱۹۸۶ بود كه بخاطر دلايلى مختلف از مجاهدين فاصله گرفتم.
م. ع: در چه تاريخى مجددا فعال شديد؟
آ. س: حدود سال ۱۹۸۹ بود كه مجددا و بصورت كامل به سازمان وصل شدم
م. ع: در چه نقطه اى از روابط بود كه شما به غفلت ها و اشتباهات سازمان پى برده و خواستار جدايى كامل شديد؟
آ. س: اين يك پروسه تدريجى بود. من در مورد روش هائى كه مجاهدين براى رسيدن به اهداف سياسى شان استفاده مى كردند روز به روز بيشتر احساس نارضايتى مى كردم. همچنين بايد بگويم كه در مورد خواسته هاى شان از خودم هم اصلا راضى نبودم.
م. ع: چه توقعات و خواسته هائى از شما داشتند؟
آ. س: يكى از پايه اى ترين آنها اصرارى بود كه در مورد قطع رابطه افراد با خانواده هايشان داشتند و يا جلوگيرى از بوجود آمدن هرگونه آرزوى ازدواج و تشكيل خانواده در بين افراد.
م. ع: آيا شما در اين زمان «حرفه اى» بوديد؟ منظورم اين است كه آيا شما همه زندگى تان را در اختيار سازمان گذاشته بوديد؟
آ. س: از سال ۱۹۹۰ حدودا زمانى كه پروفسور گاليندوپل از ايران ديدار كرد، من بيشتر و جدى تر خودم را وقف سازمان كردم. من در اعتصاب غذائى كه در رابطه با سفر گاليندوپل برنامه ريزى شده بود شركت كردم بعد از آن هم آنقدر به سازمان نزديك شدم كه شغلم را كنار گذاشتم و بمدت سه سال بصورتى حرفه اى براى سازمان مجاهدين كار كردم. ولى از سال ۱۹۹۳به بعد سئوالاتى جدى در مورد ماهيت و روش هاى سازمان در ذهنم شكل گرفت و كم كم باعث شد كه خودم را از آنها كنار بكشم.
م. ع: بنابراين و به همين خاطر، شما از سال ۱۹۹۳ تا سال ۱۹۹۶ در پروسه اى آهسته، قيدهايتان با آنها را گسسته ايد.
آ. س: درست است. براى من سه سال طول كشيد تا آنها را ترك كنم.
م. ع: اين جدايى غيرقابل بازگشت چگونه بوجود آمد؟ آيا لحظه هائى دراماتيك و يا اتفاقات خاصى بوده است كه شما را به ترك آنان براى هميشه ترغيب كرده باشند؟
آ. س: نه. بطور كلى اين يك پروسه آرام و تدريجى بود. استراتژى مجاهدين هميشه اين بوده كه سعى مى كنند تا جلوى خروج افراد را بگيرند. آنها اگر چاره اى نداشته باشند، اجازه مى دهند كه فرد به زندگى عادى خودش بازگردد ولى مجددا خواستار شركت فرد در مراسم و ميتينگ هاى شان در پايگاه ها و محل هاى استقرارشان شوند. آنها از اين موقعيت ها براى القاى فشارهاى روانشناسانه بر افراد جدا شده و هواداران استفاده مى كنند. آنها مثلا مى گويند: «تو براى زندگى شخصى و نرمال ساخته نشده اى، تو مال سازمان هستى، به مريم رجوى گوش بده. او تمامى جوابهاى مسائل تو را در دستش دارد». چيزهايى از اين قبيل براى بازگرداندن فرد به سازمان.
م. ع: پس بايد گفت كه احتمالا اين روش هاى القاى روانشناسانه در نقطه اى بر شما بى تاثير شده اند؟
آ. س: كاش مى توانستم بگويم بله! بلحاظ روحى فرد مى فهمد و مى داند كه تمامى حرف هائى كه مى زنند مزخرفى بيش نيست ولى در قبال اين تبليغات فرد بلحاظ عاطفى شديداً ضعيف و نيازمند مى شود.
م. ع: خوب. بعد چه شد؟ آيا كاتاليزورى هم بود كه نهايتا شما را بطور كامل از دنياى آن ها جدا سازد؟
آ. س: بله. بالاخره من از يكى از هوادارانشان كه كارش برقرارى ارتباط بين اعضاى ناراضى، مانند من، و سازمان بود پيغامى دريافت كردم. يك روز وى به من گفت كه سازمان حوصله اش واقعا از دست من و ترديدها و سئوالاتت سر رفته است. اين بالاخره فرصتى را كه من سال ها به دنبالش بودم به من داد تا تصميم خودم را بگيرم. از آن نقطه به بعد من مجاهدين و دنياى ديوانه شان را براى هميشه ترك كردم.
م. ع: خوب. اجازه بدهيد بصورت عام تر در مورد مجاهدين صحبت كنيم. اعضاى و هواداران سابق مانند خود شما غالبا مطرح كرده ايد كه مجاهدين يك فرقه يا سكت هستند، شما اين را چگونه توجيه مى كنيد و دليل تان چيست؟ اگر ممكن است به برخى از خصوصيات فرقه اشاره بفرمائيد.
آ. س: خوب. درواقع فرقه ها پنچ خصوصيت شاخص دارند. اين خصوصيات از طرف اصلى ترين سازمان ضد فرقه در اينجا، بريتانيا، مورد تائيد قرار گرفته است. تمامى فرقه ها اين پنج خصوصيت را دارا مى باشند.
اولا: آنها رهبرى دارند كه خودش خودش را منصوب كرده است، كاريزماتيك است و خودش را پيامبر گونه جلوه مى دهد.
دوم: جامعه اى شديداً توتاليتر و بسته ايجاد مى كند.
سوم: آنها معتقد هستند كه «هدف وسيله را توجيه مى كند».
چهارم: تمامى فرقه ها از روش هاى التصاق روانشناسانه براى كنترل اعضاء و هوادارانشان استفاده مى كنند. در اين مورد، بيشتر روش هاى مورد استفاده مجاهدين حول سوء استفاده و كنترل مسائل جنسى و جنسيتى دور مى زند. پنجم: ثروت هنگفتى كه از اين راه ها عايد مى گردد، هيچ گاه در راه منافع اعضاى عادى آن به مصرف نمى رسد.
م. ع: شما به سازمانى ضد فرقه اشاره كرديد. من همچنين متوجه شدم كه شما لينكى هم در سايت اينترنتى خودتان به اين سازمان گذاشته ايد. آيا اين سازمان هيچ تحقيقى هم در مورد مجاهدين انجام داده است؟
آ. س: نام اين سازمان «مركز اطلاعات فرقه شناسى» است. آنها بطور مشخص روى مجاهدين تحقيق نكرده اند ولى با اطلاعاتى كه ما به آنها داده ايم، آنها بسرعت به اين نتيجه رسيدند كه سازمان مجاهدين يك فرقه و سكت است.
م. ع: بنابراين كليت اين مسأله كه مجاهدين نوعى فرقه هستند، از طرف متخصصين هم تأييد شده است. فكر نمى كنم مجاهدين در اين مورد هم بتوانند برگردند و مخالفين و منتقدين خودشان را به خصومت هاى سياسى و سوءقصد متهم كنند.
آ. س: در اين كه آنها يك فرقه هستند كه شكى نيست. بسيارى اين را طى بيست سال گذشته به زبان هاى مختلف بيان كرده اند ولى بنظر من سوال اصلى اين است كه آيا فرقه ها در شكل هاى مختلفى كه به خود مى گيرند، خطرناك هستند يا نه و بنابراين آيا بايد با با قاطعيت با آنها برخورد كرد و جلويشان را گرفت يا خير؟
م. ع: چيزى كه در مورد مجاهدين بسيار جالب است و تفاوت جدى اى كه با بقيه فرقه ها دارند، اين است كه آنها بر خلاف گروه هاى ديگر هدفشان بدست گرفتن يك كشور و پياده كردن عقايد و روش هاى شان در سطح يك كشور است. ما معمولا فرقه اى را نمى بينيم كه آرزوهايش به اين بالا بلندى باشد.
آ. س: من با اين نظر مخالفم. بنظر من القاعده هم بصورت يك فرقه عمل مى كند و البته اهداف و آرزوهايش كاملا با مجاهدين متفاوت است.
م. ع: يكى از موضوعات جالب تر تاريخ مجاهدين، انقلابات ايدئولوژيكى گروه در سال ۱۹۸۵است. اهميت اين واقعه در سازمان در تغيير يك گروه چپ افراطى به يك فرقه و سكت چقدر است؟
آ. س: من مى گويم كه اين نقطه تعيين كننده اين چرخش بود. اين واقعه اصلى بود كه مجاهدين را يك شبه تغيير داد.
م. ع: آيا بنظر شما اين واقعه ماهيت آنها را تا جايى تغيير داده است كه ديگر قابل شناختن بصورت قبلى شان نباشند؟
آ. س: نه. بنظرم اين نتيجه و تغيير كيفى اى بود كه در طى ساليان گذشته تغييرات كمى خودش را طى مى كرد.
م. ع: نظر شما در مورد انقلاب ايدئولوژيك چيست؟ از نظر يك فرد عادى خارج از قضيه، بنظر مى رسد كه همه اين حرف ها تبليغى براى عرضه و فروش هوسرانى هاى يك مرد، بعنوان بن بست شكنى هاى سياسى و اجتماعى-فرهنگى بوده است.
آ. س: مطمئنا اين وجه قضيه هم مهم بوده است. مسعود رجوى از مريم عضدانلو قاجار خوشش آمده بود و مريم هم به اين احساسات واكنش نشان مى دهد و بنابراين مسائل روى اين پى ريزى ساخته مى شوند. بايد خاطرنشان كنم كه آنها خيلى قبل از طلاق فيروزه بنى صدر و مسعود رجوى، با هم آميختند ولى انقلاب ايدئولوژيك همچنين با نظريه رجوى نسبت به خودش و خواسته اش براى دست يابى به جايگاه يك توتاليتر مطلق و تنها رهبر مجاهدين نيز همخوانى داشت. رجوى نياز به يك ضربه گير داشت. يك نفر دوم در فرماندهى. كسى كه در عين اطاعت مطلق از وى بتواند رهبرى او را از طريق كاريزماى خودش مستحكم كند.
م. ع: متوجه شدم. بنابراين مريم رجوى مكانيزمى است كه وى طى اين سالها استفاده نموده تا قدرت خودش را تحكيم نمايد.
آ. س: وى (مريم) مجرى است. او (مسعود) ايدئولوگ است و مريم آن را به اجرا در مى آورد.
م. ع: جالب است كه شما ايده ئولوژى را مطرح كرديد. آنچه راجع به مجاهدين جالب است اين است كه آنها كاملا بين سياست و ايده ئولوژى جداسازى مى كنند. ايده ئولوژى و «رهبر ايدئولوژيك» در فرهنگ آنها چه مفهومى دارد؟
آ. س: در جوهره، بدين مفهوم است كه رهبر بايد ها و نبايد ها در هر زمينه اى را ديكته مى كند. همچنين رهبر قادر به استفاده از مصونيتى روحانى و خارق العاده است تا بتواند اجراى اين حقوق و اطاعت افراد از فرامين را تضمين نمايد.
م. ع: ولى اين همان چيزى است كه در تمامى سازمان هاى فوق تولاليتر و افراطى وجود دارد. تفاوت مجاهدين در كجا است؟
آ. س: آنها متفاوتند چرا كه آنها بصورتى ارادى هرگونه سياستى را نفى مى كنند. سياست براى آن ها شاخص احتمالات و تلفيق ها و تغييرات ديناميك در جهان است. اين البته با خواسته مسعود رجوى براى گرفتن و نگه داشتن قدرت مطلق در تضاد است. ديدگاهى كه رجوى مى دهد غير ديناميك و ايستا است و بر بنياد هائى خشك و از قبل تعيين شده استوار است. به همين خاطر است كه رجوى هرگز توان اقدام سياسى و عمل سياسى ندارد.
م. ع: احتمالا اين مى تواند علت جدا افتادن آنها از بقيه دنيا در اين مدت طولانى باشد.
آ. س: دقيقا! و علت دو چهره بودن مجاهدين را هم مى توان به همين وسيله بيان نمود. يك چهره، چهره واقعى مجاهدين است كه كاملا ايزوله است و ايدئولوژيك و ديگرى چهره اى است براى نمايشات سياسى كه با نام شوراى ملى مقاومت ارائه مى شود. چهره دوم البته تقلبى است و غير واقعى و براى گول زدن جهان خارج توليد شده است.
م. ع: البته بايد گفت كه اين برنامه كلاهبردارى موفقيت آميزى هم بوده است. موافق نيستيد؟
آ. س: فكر نمى كنم آنها در گول زدن ايرانى ها موفق بوده باشند. فكر مى كنم كه غالب ايرانيان آنها را همانطور كه هستند مى بينند و ارزيابى مى كنند. علت اين كه آنها توانستند جهان خارج را گول بزنند اين است كه بدنه اصلى اين سازمان در عراق بوده و تا همين چندى پيش توسط صدام حسين تغذيه مى شده است. حضورشان در عراق به آنها فرصت داد تا بتوانند چهره واقعى فرقه اى خودشان را از جهان خارج محفوظ نگه دارند. از اين گذشته آنها در تبليغاتشان هم زيرك بوده و توانسته اند چهره اى مثبت از خودشان ارائه بدهند. آنها تبليغات چى هاى ماهرى هستند كه بطور مرتب بدنبال مطبوعات و سياستمداران غربى افتاده اند.
م. ع: روى موضوع تبليغات. شما خيلى جا ها گفته ايد كه مجاهدين قبل از هر چيز يك ساختار و سازمان تبليغاتى هستند. ممكن است در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد؟
آ. س: تنها هدف آنها گرفتن قدرت و برقرارى رژيمى است كه بازگو كننده ارزش هاى توتاليتاريستى آنها باشد. من فكر مى كنم كه مسعود رجوى از همان اوايل سالهاى ۸۰ متوجه شده بود كه ديگر يك انقلاب دوم در ايران بوقوع نخواهد پيوست. بنابراين تنها اميد وى معطوف به قدرت هاى خارجى شد تا جمهورى اسلامى را بى ثبات نمايد. همين نظريه بود كه وى را در تصميمش در بردن مجاهدين به عراق و تشكيل «ارتش آزاديبخش ملى» ترغيب نمود. ولى ارتش هم خودش به يك شكست تبديل شد. بنابراين تنها راه حل باقى مانده براى رجوى مبالغه در مورد توان سازمانش بود تا شايد بتواند علاقه قدرت هاى خارجى به خودش را جلب كند. اين همزمان شد با تبليغات گسترده آن ها بر عليه منتقدين و مخالفينشان. آنها هميشه و به هر قيمتى بدنبال از دور خارج كردن ديگر نيروهاى مخالف رژيم بودند تا بتوانند موقعيت غالب خودشان را نگه داشته و از دست ندهند. آنها آنقدر در كار تبليغاتى غرق شدند كه تبليغ به ماهيتشان تبديل شد. هر شعار و هر پيامى كه امروز آنها مى دهند بر اساس تبليغات غلط و دروغ استوار شده است. البته باز هم فاكتور اصلى همان حضورشان در عراق بود، چرا كه آنها بايد مستمرا خودشان را در مقابل صدام حسين به اثبات مى رساندند تا بتوانند از وى پول بگيرند و مطمئنش سازند كه پولى كه مى پردازد به مصرف مناسب مى رسد. آنها بايد مستمرا به صدام ثابت مى كردند كه آنها نيرويى هستند كه توان بالقوه حمايت غرب را دارا است.
م. ع: آيا فكر مى كنيد تبليغات ضد ايرانى آن ها مؤثر بوده باشد؟ هر چه باشد، آن ها نيرويى نيستند كه طرفدار مردمى داشته باشند.
آ. س: آنها تا جايى كه به رله اطلاعات غلط عمدى اسرائيل و آمريكا برميگردد، وسيله تبليغاتى قابل استفاده اى هستند. سرويس هاى ارئه شده از طرف مجاهدين، آمريكائى ها و بخصوص اسرائيلى ها را از استفاده پشت سرهم و سوزاندن بنگاه هاى سخن پراكنى شان آسوده مى كند. ما اين مسأله را بوضوح در رابطه با موضوع نيروى اتمى ايران شاهد هستيم. غالب چيزهايى كه مجاهدين بيرون مى دهند اطلاعاتى نادرست است كه عمدا توسط سرويس هاى امنيتى اسرائيل به آنها تزريق مى شود. اين طبعا بخشى از استراتژى اسرائيل است تا بين ايران و غرب خصومت و برخورد ايجاد نمايد.
م. ع: حركت هاى نيروهاى مجاهدين كه خودشان از آن بعنوان «مقاومت ايرانيان» نام مى برند، منظورم شوراى ملى مقاومت و آنچه سابقا ارتش آزاديبخش نام داشت و سازمان هاى ساختگى ديگرى كه هستند، چگونه در راستاى منافع مسعود رجوى به همديگر پيوند مى خورند و يكى مى شوند؟
آ. س: خوب. از يك طرف و تا جايى كه به تقسيم كار بر مى گردد، اين تقسيم بندى هائى هستند كه واقعى هستند. آنچه كه در گذشته به نام ارتش آزاديبخش از آن ياد مى شد، جناح نظامى آنها را تشكيل مى داد و شوراى ملى مقاومت هم جناح سياسى آنها بود. ولى نكته اى كه بايد بر آن تأكيد نمود اين است كه تمامى اين شاخه هاى متفاوت تحت كنترل و اوتواريته كامل و مستقيم مسعود رجوى هستند و بنابراين استقلال عملشان بسيار محدود و ناچيز است. آنچه به اصطلاح «مقاومت ايرانيان» نام گذاشته اند در عمل يك شوى تك نفره بيش نيست. آنچه كه «مقاومت» نام مى نهند نهايتا همان مسعود رجوى است. او است كه در مورد همه چيز تصميم مى گيرد و تمامى تصميمات كليدى را وى به تنهايى برعهده دارد.
م. ع: شما قبلا گفتيد كه مريم رجوى نقش «مجرى» سازمان را به عهده دارد. ممكن است در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد. نقش وى در چيزى كه الان توضيح داديد كجا و چگونه است؟
آ. س: وى بعنوان ضربه گير بين مسعود رجوى و بقيه سازمان عمل مى كند. فاكتورهاى مختلفى از اين مسأله متأثر مى شوند. اولين و مهم ترين فاكتور كه زن بودن اوست اين توان را به سازمان مى دهد تا بتواند خودش را در غرب بعنوان يك نيروى فمينيست معرفى كند. از اين گذشته زن بودن وى، اين قابليت را به وى مى دهد تا كنترل زنان سازمان را بدست بگيرد. زنانى كه خود بصورت جمعى نقش شان حفاظت از مسعود رجوى در قبال مردان سازمان است. اين مردان سازمان هستند كه مسعود رجوى بيش از هر چيز ديگر از آنها وحشت دارد. وى مدام در وحشت از دست دادن قدرت مركزى سازمان است.
م. ع: اين خيلى جالب است. ولى بنظرم كه جالب ترين بخش صحبت شما، اشاره تان به ارائه مستمر مريم رجوى نه تنها بعنوان يك فمينيست كه به عنوان يك خدايگان سكس از طرف سازمان است. بسيارى به ياد دارند كه در اواسط سال هاى نود، مجاهدين عكس هائى از وى را براى ترغيب مردم به آمدن به كنسرت هايشان پخش مى كردند. اين عكس ها سالها پيش گرفته شده بودند ولى آنچه بيش از هر چيز نظرات را به اين تصاوير جلب مى كرد سعى عجيبى بود كه مريم رجوى را در حالت هائى شايد و به نوعى سكسى نشان بدهند.
آ. س: آيا اين عكس ها شما را ياد كسى نمى انداخت؟ مجاهدين خيلى سعى مى كردند كه وى را بصورت فرح ديبا، همسر شاه سابق، نشان دهند تا شايد بتوانند سمپاتى اجتماعات ايرانى پناهنده در خارج را جلب كنند. در اوايل سال هاى نود، مجاهدين روى موجى از بزك و خود نشان دادن سوار شدند. آنها مريم را به فرانسه فرستادند و برنامه كلاهبرداى بزرگى را شروع كردند. آنها پرچم قديمى ايران را به خدمت گرفتند و سعى كردند خودشان را بعنوان يك نيروى سياسى ميانه رو و دموكراتيك جا بزنند. ولى طبعا اين رنگ عوض كردن ها به شكست منجر شد چرا كه همه مردم پشت اين بزك ها را مى ديدند. مجاهدين ممكن است يك ناظر بى خبر غربى را گول بزنند ولى نمى توانند سر ايرانى ها كلاه بگذارند.
|