Nimrooz
Vol. 16, No. 792, July 9, 2004
سال شانزدهم - شماره ۷۹۲ - جمعه ۱۹ تير ۱۳۸۳
محسن كردى
وقت تنگ است...
چرا سرنگونى و نه روشى ديگر!؟
003069.jpg
كردى
اين نگارنده اصولا انسان سهل گيرى است. عقيده دارم كه كار و ساير فعاليتها براى زندگى اى است كه به كام انسان خوش باشد و انسان نبايد زندگى خود را با پرداختن به كار طاقت فرسا و يا ساير فعاليتها براى لوكس زيستن تباه كند. بعبارت ديگر كار و فعاليت يا پول براى زندگى است و نه برعكس. البته اين هم بستگى دارد. شايد انجام ۵ سال كار طاقت فرسا براى زيستن بقيه عمر در نعمت يك زندگى لوكس به امتحانش بيارزد. اما اگر بگويند كه از ۲۰ سالگى تا ۷۵ سالگى را در يك جزيره به تنهايى به كار مشغول شويد و سپس ثروتمند ترين انسان جهان بشويد، تصور نميكنم كسى حاضر به پذيرفتن اين پيشنهاد باشد.
بارى، بهر حال موضوع را خوانندگان محترم گرفتند كه نگرشى كه صحبت آن ميشود يك نگرش نسبى نسبت به امور دنيا و مثبت است و نه مطلق. بعنوان مثال، اين نگرش در مورد رفاه جامعه نميگويد كه رفاه برابر براى تمامى مردم، بلكه ميگويد، بيشترين رفاه و آسايش براى بيشترين مردمان. در چنين نگرشى فرد صبر نمى كند تا رفاه را هنگامى بياورد كه بتوان بطور برادرانه و برابر بين همه تقسيم كرد چرا كه ممكن است سالها بگذرد و مردمان در فقر درگذرند و رفاهى بجز براى بالايى ها فراهم نيايد. ديد نسبى و مثبت، از همان آغاز سعى در تقسيم رفاه «تا هر كجا كه بتوان» دارد. ممكن است برخى بيشتر و برخى كمتر بدست آورند اما هرچه هست از منتظر ماندن براى فرا رسيدن بهشت موعود بهتر است.
همين نگاه را ميتوان در مورد رژيمهاى استبدادى و يا ديكتاتورى داشت. اگر چه نميتوان انتظار داشت كه در چنين نظامهايى همگان به يك زندگى ايده آل برسند اما در برخى از آنها بيشترين وسايل يك زندگى ارزشمند براى بيشترين مردمان فراهم است و ميتوان در آنها زيست و از بيشترين مواهب زندگى برخوردار بود.
معيارهاى ارزشى از ديد مردمان گوناگون با آنچه ديگرى ميانديشد ممكن است تفاوت داشته باشد. مردم عربستان سعودى عموما مشكلى ايدئولوژيك با حكومت خود ندارند و اگر مشكلى هم هست بدليل روشها و تاكتيكها هست و مثلا داشتن روابط صميمى با غرب نامسلمان بجاى برادران مسلمان و عرب است. پر واضح است كه يك ايرانى كه با جمهورى اسلامى كه به مراتب سهل گير تر از عربستان سعودى در مسائل اجتماعى است، مشكلات اجتماعى و ايدئولوژيك دارد هرگز نميتواند زندگى در عربستان سعودى را تحمل كند. اما تبعه عربستان سعودى در چنين وضعيتى نيست. در مقام مقايسه احساس نارضايتى، تبعه عربستان سعودى امروز در ظرف خود همان احساس ناكامى را دارد كه ايرانى قبل از انقلاب در ظرف خود داشت. يعنى از زندگى خود چندان ناراضى نيست اما از سر شكم سيرى ممكن است به سرى كه دردى قابل عرض ندارد دستمال انقلاب ببندد. جمهورى اسلامى امروزين براى تبعه مسلمان و تندرو عربستان سعودى يك جامعه بى بند و بار است.
از اين مثالها ميخواهم اين نتيجه را بگيرم كه انسانها الزاما براى رسيدن به يك زندگى ايده آل خود را به آب و آتش نميزنند و ريسك نميكنند. تنها هنگامى ريسك ميكنند كه مشكلات موجود در جامعه را غير قابل چشم پوشى بپندارند. اين «مشكل غير قابل چشم پوشى» بسته به زمان و مكان با هم تفاوتهاى سنگينى ميتواند داشته باشد. كسى نيست كه بر بهتر بودن نظام پيشين بر نظام امروز شكى داشته باشد، با اين وجود، «چريك»هاى سابق لزومى به جنگ مسلحانه با جمهورى اسلامى نمى بينند. «بسته به زمان و مكان» در نظر آن چريك سابق نظام پيشين آنقدر غير قابل تحمل بود كه ميبايد به آب و آتش زد و با جنگ مسلحانه، حتا اگر به بلاهت واقعه سياهكل باشد، بايد سرنگونش كرد. و باز «بسته به زمان و مكان» است كه چريك سابق ما، سيلى تحقير جمهورى اسلامى را بطور علنى بر صورت خويش حس ميكند اما جنگ مسلحانه پيش كش، حتا براى وقايعى همچون ۱۸ تير نيز دست و دلش به اعتراضى آبكى هم نميرود. بنظر ميرسد، بيش از آنكه زمان و مكان و دوران و نگرشهاى جديد بر چريك ما اثر نهاده باشد، واخوردگى ناشى از عدم موفقيت او را اينچنين به خود زنى واميدارد كه هر ناروايى را از جمهورى اسلامى مى بيند و در مقالات و تفسيرهايش «انشالله گربه است» ميجويد. حقيقت را كه اينها خود را كتك ميزنند و تنبيه ميكنند. چرا كه در دنياى بى ارزشى و شكست و برباد رفتن، ميتوان از خود زنى بعنوان ابزارى براى كسب ارزش استفاده كرد و مقوله «انتقاد از خود» را به رفاقت و باج سبيل دادن به شكنجه گر و خراب كردن خود تنزل داد تا بگويند فلان عجب آدم بدون كينه و عقده اى است و معلوم است كه فقط مصالح وطن را جلوى چشم دارد نه پرستيژ خود را.
بارى، امروز به جايى رسيده ايم كه بسيارى جمهورى اسلامى را آنقدرها غير قابل تحمل نميدانند، فقط مشكلات كوچكى با آن دارند.
اما مشكل حقيقتا بزرگ است، بزرگتر و خطرناك تر از شكنجه و درد. مشكل تغيير نوع طرز تفكر و انديشه جامعه. جمهورى اسلامى در پى دادن هويت اسلامى و شيعه ولايتى به جامعه ما است و جامعه نيز براستى مقاومت ميكند. اما همه كس نميتواند مقاومت كند. مثال بهتر در اين مورد كه تفوق طولانى مدت يك فرهنگ و انديشه ميتواند مقاومت يك جامعه را در هم بكوبد را ميتوان در قسمتهاى سابقا جدا شده از خاك ايران يافت. وقتى قاجاريان بخشى از آذربايجان را از دست دادند، بسيارى ايرانيان كه توانش را داشتند، به درون خاك اصلى ايران كوچ كردند و باقيماندگان در حسرت ماندند. مقاومت ايرانيان باقيمانده در مقابل فرهنگ روس و هويت جديد تا يكى دو نسل هم ادامه يافت. اما اكنون نميتوان حتا يك نفر از اهالى باكو را يافت كه خواستار پيوستن به «مام وطن» باشند. اين پيشكش شان، دشمنى هم ميورزند. اينچنين است در مورد ساير مسائل اجتماعى و انسانى.
انسان عادت پذير است. جمهورى اسلامى ۲۵ سال است كه با تمام قوا مشغول تغيير هويت مردمان و اسلاميزه كردن شان است و جامعه مقاومت ميكند، خانواده ها مقاومت ميكنند، اما بسيارى هم هستند كه براى رهايى از خستگى اين جنگ دائم ممكن است تسليم شوند. همانگونه كه ايران زردشتى به ضرب شمشير اول معتقد و مسلمان شد و سپس به ضرب شمشير شيعه شد. امروز جاى ضربت شمشير را زمان گرفته است. زمان در طولانى مدت همان كارى را ميكند كه شمشير در اندك مدت. . هيچكس دوست ندارد كه فرزند و نوه نتيجه هايش، فاميل و اقوامش، بچه هاى محل و همشهرى هايش، و مردم كشورش تغيير هويت بدهند. جمهورى اسلامى با تداوم فشار آينده هويت نسل ايرانى را تهديد ميكند و آنرا ميخواهد تغيير بدهد. ميخواهد جوانان ما آنچنان بيانديشند كه جوانان لبنانى. جوانان لبنانى چه در لبنان و چه در اروپا زاده شده باشند، همچنان هويت پدرشان را (ضد اسرائيلى و مذهبى و تأييد كننده روش ترور) را دارند.
باز هم آرى جامعه ما مقاومت ميكند، اما تضمينى بر اين مقاومت هست؟ آيا تجربه تاريخ و اتمام تحمل مردمان مويد اين نكته كه تاريخ بارها آنرا تجربه كرده نيست كه آنكس كه شمشير و پول و قدرت دارد امكان موفقيتش بيشتر است؟ مردمان ممكن است مانند آن چريك سابق براى رها شدن از نداى هويت شان كه آنها را مهميز ميزند، چاره را در تغيير هويت ببينند تا از «موهبت» داشتن شغل و مقامى نان و آبدار كه در شرايط امروز بسيار مورد مطالبه است برخوردار شوند و در اين راه ممكن است حاضر شوند مانند آن چريك خود را بزنند تا به خود بباورانند كه اين تسليم نيست بلكه عقيده است. سابقا هم مردمان براى رهايى از جزيه آنچنان ايمان جديد را بخود باوراندند كه چند نسل بعد، بدون حضور شمشير عرب هم امام محمد غزالى ها را بعنوان كاسه داغ تر از آش تحويل دادند.
اين يك نبرد است. نسلهاى آينده ما در خطر هستند. نسل امروز ايران و طرز فكرشان حاصل تلاشهاى اميركبيرها، آخوندزاده ها، فروغى ها، دشتى و تقى زاده ها و كسروى ها هستند و امانتى بدست ما سپرده اند كه بايد سالم تحويل نسلهاى آينده بدهيم. آيا تهديد اين هويت موضوعى آنقدر مهم، حياتى و غير قابل تحمل نيست كه نتوان برايش حتا تصور تكرار «بلاهت» سياهكل را كرد؟ وقت تنگ تر از آن است كه بخواهد به مصالحه و اصلاحات و دوم خرداد برگزار شود. رژيم در پى سلاح هسته اى و ساير وسايل سركوب روانى و مادى است و اگر در اهداف خود موفق شود نسلى كه از آن ياد شد بطور جدى تهديد خواهد شد. اگر نميخواهيم بلاهتى از نوع سياهكل مرتكب شويم اما دست كم ميتوانيم بدليل اهميت موضوع و تنگى وقت سرنگونى طلب باشيم.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
ورزش
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com