Nimrooz
Vol. 16, No. 791, July 2, 2004
سال شانزدهم - شماره ۷۹۱ - جمعه ۱۲ تير ۱۳۸۳
محسن كردى
حكايت گرگى كه به داروخانه ميرفت!
هم پان تركيستها توجه داشته باشند كه اينطور نيست كه گويا با جدا شدن از خاك ايران الزاما بهشت نصيب شان خواهد شد

هم كشور آذر بايجان و هم كشور تركيه هدفشان از پان تركيسم تامين منافع خودشان است اگر نه دل شان براى آذرى ايرانى نسوخته است

كجا آذرى ايرانى با ارمنى مشكل داشته است كه امروز يكدفعه برخى علم بيمهرى با ارامنه هم ميهن مان را بلند كرده اند؟
003069.jpg
كردى
مطلب اين هفته را با توجه به مقاله هفته گذشته آقاى داريوش همايون در مورد مسئله اقوام نگاشته ميشود. ايشان در آن مقاله و نيز مقالات پيشين پيرامون اين مورد حق مطلب را بخوبى ادا كرده اند و آنچه اين نگارنده بر آن «حق مطلب» ميافزايد درباره مشكل اصلى ما با جدايى طلبان است، حكايت همان گرگى كه لب جوى طمع خوردن بزغاله به دلش افتاده بود. اين گرگ بدنبال بهانه ميگشت و در حالى كه خود از سرچشمه آب مينوشيد به بزغاله كه در پايين تر آب مينوشيد ايراد گرفت كه چرا دهانش را به آب ميزند و آبى را كه او مينوشد كثيف ميكند. بارى، بزغاله كه به نيت گرگ پى برده بود خطاب به او ميگويد كه اگر قصد دارى كه مرا بخورى بخور اما ديگر بهانه غير منطقى نياور.
حالا حكايت هم ميهنان پان تركيست ما است.
آنچه كه آقاى داريوش همايون آورده اند و نيز آنچه كه بسيارى از ايران دوستان برقلم و زبان در اين مورد ميآورند البته حق مطلب و منطقى و اصولى است. اما اين انتظار كه صرف منطقى بودن سخن الزاماً پذيرفته شدنش را نيز در همه جا بهمراه خواهد داشت، خيال باطلى است.
اگر نوع بشر تسليم عقل و منطق بود كى اينهمه جنگ و نفرت و گرسنگى بر ميلياردها مردمان جهان مستولى بود؟ اين نگارنده نيز با اينان بحثهاى فراوان داشته است و نتيجه اى كه گرفتم همان است كه حكايت گرگ و بزغاله! گوش شنوايى براى شنيدن منطق وجود ندارد و نميخواهند هم بشنوند.
به باور اين نگارنده ما در آينده بر سر اين موضوع مشكل خواهيم داشت. قضيه بسيار حاد تر از آن است كه بشود بر آن چشم پوشيد. متاسفانه ۲۵ سال ظلم و ستم آخوند بر هم ميهنان ما موجب كاهش وطن دوستى برخى از آنان شده و طبيعى است كه در چنين وضعى انسان بدنبال بلا گردان ميگردد كه ناكامى هايش را به او نسبت دهد. انقلابيون در اوايل كار، انقلاب را كار خود ميدانستند و وقتى كار خراب شد به بيگانه نسبتش دادند و به راحتى چشم بر هزاران ايرانى تظاهر كننده در خيابانها كه خود نيز يكى از آنها بودند بستند.
امروز نيز برخى آذرى هاى هم ميهن كه از ناكامى ها بتنگ آمده اند ديوارى از ديوار فارس كوتاه تر پيدا نكرده اند و از روايت تبعيضهاى من در آوردى و حق كشى گرفته تا جوكهايى كه بيشتر آذريها خود براى تركها در ميآورند همه را براى هدف شان بكار ميگيرند. خوب است كه آذرى هم هستند و اگر بلوچ يا تركمن بودند از كجا ميشد خلخالى ها و على خامنه اى ها و موسوى تبريزى و موسوى اردبيليها را به دم شان بست!؟ هرچند آنقدر بى پروا هستند كه به گفته آقاى همايون كسروى ها و گنجوى ها نيز در مرام آنها خائن بحساب ميآيند.
چگونه اصالتى است كه ميليونها «خائن» دارد كه مقيم تهران هستند و آن را به بزرگترين شهر آذربايجانى نشين جهان تبديل كرده اند؟ آيا حقيقت اين نيست كه آنچه كه پان تركيست ها در مورد خود «اصالت» اش مينامند همان خيانت به بقيه آذرى هاى ميهن ماست؟ اينان در اثبات اين «تبعيض"ها كه مدعى اش هستند براحتى چشم بر اين واقعيت ميبندند كه در ايران آخوندها معيار تبعيض وابستگى به حكومت و ميزان حزب اللهى بودن است و نه ترك يا فارس بودن.
آقاى داريوش همايون بدرستى به ارتباط بيگانگان با اين قضايا اشاره كرده اند. منظور اين نيست كه جدايى طلبان الزاما و در تمام موارد از بيگانگان دستور ميگيرند، آخوندها آنقدر ستم روا داشته اند كه براحتى ميتوان تصور كرد كه بدون بيگانه نيز عده اى راه نجات از حكومت آخوند را در جدايى ببينند. اما اينكه بيگانگان آتش بيارى معركه را ميكنند را بايد دريافت!
در اين ميان آنچه را كه لازم است به هم ميهنان مشترى داروخانه ياد آور شويم اين است كه حال ما فارسهاى شونيست به كنار، اما به خاطر خودشان هم كه شده بهتر است در اين مورد دوبار بيانديشند. اجازه ندهند كه ستم آخوند چشم واقع بين شان را كور كند. اينگونه نيست كه گويا با جدا شدن از خاك ايران الزاما بهشت نصيب شان خواهد شد. چه كسى از ميان اين هم ميهنان ميتواند چنين تضمينى بدهد؟ چشم طمع به خاك آذربايجان ما توسط همسايگان بسيار است و در صورت جدايى از خاك ايران آنها توان بسيج براى بلعيدن آذربايجان را دارند.
از همين امروز نقشه اش را ريخته اند.
پان تركيستها كه از جدايى سخن ميرانند آنان بلافاصله از دوران حكومت يكساله آذربايجان سخن ميرانند كه خيابانها اسفالت شد و بناها بنا شد و خلاصه تعريفهايى ميكنند كه آدم ميماند كه يك دولت نوپا و بدون تجربه و اندوخته مالى واقتصادى و غيره چگونه از پس آنهمه (كه در واقعيت چيزى بجز دكورى بى رونق هم نبود) بر آيد.
هيچكدام مشتريان داروخانه حاضر به ديدن واقعيت حضور ارتش سرخ و دكور سازى شان در آذربايجان آن روز نيست و ميخواهد كارش را در داروخانه بكند و برود! به آنان پيشنهاد ميكنيم كه بخاطر خودشان هم كه شده مقالات عبرت آموز همين نويسنده محترم كنار دست ما آقاى بابك امير خسروى را كه افتخار «هم نشينى مقاله اى» شان را دارم مطالعه كنند. ببينند كه «هم ميهنان» ترك شان در جمهورى آذربايجان چه به روز بخت برگشتگانى كه آذرى و هم زبان شان هم بودند ميآوردند و با چه تحقيرى با آنها رفتار ميكردند.
نظير اين خاطرات بسيار است. و اين حكايت تنها قديم نيست امروز هم ادامه دارد كه دست كم يكى را خود شاهد بودم. سال ۱۳۶۴ كه از ايران خارج شدم در بازداشتگاه امنيت سراى تركيه با چند ايرانى ديگر بسر ميبرديم. همانجا بود كه براى اولين بار با يك جوان پان تركيست از اهالى اروميه آشنا شدم. اين جوان درس حقوق خوانده بود و هرچه از او ميپرسيديم كه جريان چيست و چرا اينهمه با ما مشكل دارد پاسخ ما را به تركى ميداد و حاضر نبود حتا يك كلمه فارسى حرف بزند كه ما بفهميم. بچه هائى كه تركى بلد بودند زير زبانش را كشيدند و براى اولين بار من به پان تركيسم مدل ايرانى اش برخوردم كه برايم بسيار شگفت آور و غير قابل فهم بود. يكى از بچه ها كه با او به زندان آمده بود ميگفت توى راه كه ما را با ماشين به اين بازداشتگاه ميآوردند اين جوانك مرتبا از «سرزمين مادرى» سخن ميگفت و به فارسها بد و بيراه ميگفت و مجيز تركها را بر زبان ميراند. اما تركهاى سازمان امنيت كه همراه ما بودند با نگاه عاقل اندر سفيه و تمسخر آميزى به او نگاه ميكردند و بالاخره هم بر سر مسأله اى با يكى دوتا سيلى ساكتش كردند. جرم اين بيچاره اين بود كه پاسپورتش ايرادى از نوع ايرادهاى معمول داشت و نتوانسته بود مأموران ادره گذرنامه را قانع كند براى همين تا روشن شدند وضعش بايد در زندان در كنار ما منتظر ميماند.
يك هفته قبل از ديدن اين جوانك اين نگارنده در ايران بودم. در لباس نيروى هوايى فرماندهان و زير دستان آذرى بسيارى داشتم و بسيار با هم رفيق بوديم و اين چيزى نيست كه براى ايرانيان عجيب باشد.
وقتى اين آدم را با آن همكارانم و دوستان صميمى آذرى ام مقايسه ميكردم ميگفتم اين جوانك عقلش پارسنگ بر ميدارد. بارى، همان را كه در مقالات آقاى اميرخسروى پيرامون رفتار تحقير آميز مقامات آذربايجان با آذرى هاى ايرانى آمده است را من با چشمانم در امنيت سراى تركيه شاهد بودم.
آنقدر كه آنها اين جوانك را بعنوان يك غربتى يا كسى كه ترك اصيل نيست مسخره ميكردند و گاه به بهانه اى به باد كتك ميگرفتند هرگز به من روا نداشتند و با من با احترام رفتار ميكردند. رفتار آن تركهاى مأمور در امنيت سراى تركيه رفتار رسمى دولت ترك نبود اما نوع نگاه مردم تركيه را به ساير «تركهاى غير اصيل» را نشان ميداد. اين امر تنها در امنيت سرا نبود بلكه ناسيوناليزم افراطى را در خود «تركهاى اصيل» نيز ميتوان شاهد بود. پان تركيستهاى هموطن بهتر است كه عينك شان را بهتر بزنند و بهتر جامعه تركيه يا كشور آذربايجان را مطالعه كنند، خواهند ديد كه اين فارس نيست كه بايد نگرانش بود بلكه «ترك اصيل» است كه آنها را شهروند درجه دو به حساب خواهد آورد.
در نوشته هاى آقاى بابك امير خسروى شاهديم كه خود شكنجه شوندگان ايرانى آذرى در جمهورى آذربايجان يا در سيبرى اشكال برخورد هاى غير انسانى را نه از خود ايده سوسياليزم بلكه از طرز عمل مردمان و مقامات فاسد ميديدند. و اين همان نكته كليدى در اين ايده هااست كه برخى از هم ميهنان ما كه با فرهنگ درويشى و درستى و ساده دلى پروش يافته اند، قربانى اش ميشوند و همچون يك دين به اين ايده ها ايمان ميآورند و با عقل سليم و زيرك آن را نميكاوند.
بسادگى به ظاهر ايده ها از قبيل پان تركيسم و سوسياليزم ميچسبند و گاه تا پايان هم محل مشكل را درك نميكنند و ميگويند عيب از پان تركيسم يا سوسياليزم نيست بلكه «باقر اف» يا «بريا» يا مأموران اداره امنيت تركيه آدمهاى بد طينتى بودند.
برفرض كه سوسياليزم و يا پان تركيسم هم خوب باشد، بالاخره بايد توسط انسانها اجرا شود. اينجاست كه نقطه ضعف ايده ها در رابطه با انسانها مشخص ميشود و تبديل ميشود به ايده هائى انطباق يافته با اخلاق آدمهايى كه آنرا اجرا ميكند. سوسياليزم وسيله اى ميشود براى زدن توى سر آدم هاى غير شوروى يا خارج از جمهورى آذربايجان زمان پيشه ورى و امروز هم بهمين ترتيب پان تركيسم ميشود وسيله اى براى بى حقوقى بقيه تركهايى كه «ترك اصيل» نيستند يا از اهالى اصيل باكو نيستند.
بد نيست هم ميهنان پان تركيست كمى پاى درد دل كردهاى تركيه كه تبعه اصلى اين كشور هستند هم بنشينند و نظرشان را با نظر كردهاى ايرانى در مورد حقوق شان در ايران مقايسه كنند و نيز خاطرات هم ميهنان آذرى ما كه در گذشته صابون حكام كشور آذربايجان به تن شان خورده را نيز مطالعه اى بكنند.
تحقيرى را كه حكام كشور آذربايجان بر اين بخت برگشتگان مياوردند هرگز و از هيچ مقام ايرانى در مورد شان سر نزده بود. در ايران آنان شهروند درجه يكى بودند كه به هر مقامى، حتا بالاترين مقامى كه ميتوانستند از پادشاهى تا نخست وزيرى يا هر چيز ديگرى ممكن بود برسند. ميتوانستند هم به حقوق خود برسند و هم در مقامى مانند خلخالى قرار بگيرند و حقوق ديگران را بشدت پايمال كنند و كسى هرگز آنان را عمال بيگانه نخواند بلكه ايرانيان بد كردار بنامد.
اين پان تركها در كشور آذر بايجان يا «سرزمين مادرى» تركيه بجز نا اصل هائى به حساب نمى آيند. به اين ميگويند شونيزم نه به آنچه كه در ايران ميرود. حكام آذربايجان در طى همين تاريخ كوتاه آذربايجان نشان داده اند كه چگونه خود و منافع ملى شان را بر هرچه ترك و پان تركيسم است مقدم ميدارند و تبليغ شان براى پان تركيسم براى بكار گرفتن و زدن مخ هم ميهنان نا اگاه ما است كه منافع شان تامين شود اگرنه نه علاقه اى به مردم آذربايجان ايران دارند و نه دل شان براى آنها سوخته است. كجا آذرى ايرانى با ارمنى مشكل داشته كه امروز يكدفعه برخى علم مخالفت با ارامنه هم ميهن مان را بلند كرده اند؟
اين سروصدا ها مگر بجز خدمت به سياست هاى تركيه و كشور آذربايجان است؟ دولت عثمانى زمانى دست به نسل كشى زده. اين قضيه ارتباطى به دولت لائيك تركيه امروز ندارد و اگر مشكلى هم موجود است كوچكترين ارتباطى به ترك و ارمنى ايرانى و يا ساير مردمان ايران ندارد. ديگر اينكه اصلا چه كسى گفته كه زبان مشترك به معنى كشور مشترك است؟ زبان فارسى بين ايران تاجيكستان و افغانستان مرسوم است اما كسى خواهان يكى شدن اين كشورها نيست! كانادا و آمريكا هم هم زبان هستند اما چه نيازى به يكى شدن دارند؟
پر واضح است كه پان تركيستهاى ايرانى همه از حكومت آخوندها دلخورى دارند و سخنان بى منطق و عصبى شان از همينجا آب ميخورد. بهرحال بى يا با منطق فعلا كه اينچنين ميانديشند و بحث با آنها بى مورد است. مهم اين است كه بيشترينه مردم آذربايجان خواستار حقوق انسانى خود هستند و تصور نميرود كه در شرايطى آزاد همانگونه كه آقاى داريوش همايون مطرح ميكنند و اين روح سياست كلى در ايران است، چنانچه حقوق شان تامين شود خواستار جدايى از ايران باشند.
بهرحال در ايران دمكرات فردا اگر خواست جدايى جانب اكثريت مردم آذربايجان مطرح شود نظام دمكرات ايران را توان ايستادگى قهرى در مقابل آن نخواهد بود و نيازى هم به اين كار نيست. بيمى هم از مسئله جدايى نبايد به دل راه داد.
همانگونه كه قبلا در مقالاتى آورده ام، كشور پهناور البته بقا و رفاه بهترى براى ساكنانش فراهم ميآورد و ايران ما بعنوان يك قاره خود داد و ستد داخلى بدون نياز به خارج را هم براى بسيارى موارد ميتواند داشته باشد. اما غير از آن هم ميتوان حتا به اندازه تايوان و مالزى بود و سالانه ميلياردها دلار صادرات داشت. ميتوان به اندازه ژاپن بود و اقتصاد جهان را بر سر انگشت چرخاند و از ثبات و امنيت و رفاه برخوردار بود. براى همه اينها نياز به امنيت و ثبات است. ايران آينده به تنها چيزى كه نياز ندارد درگيرى قومى است.
جنگ ترك و فارس يا كرد و فارس البته معنى ندارد، اما آنچه كه بايد نگرانش بود درگيرى هاى بين كردها و آذرى هاست كه اوايل انقلاب خاطرات خوبى را به خاطر نمى آورد. چنين وضعيتى اجازه رشد و پيشرفت را براى دهه ها از ايران ميگيرد. در چنين وضعيتى همان بهتر كه ايران هزينه اى بدهد و دامن خود را از اين مشكلات رها كند و به خود آنها كه سرشان براى اين درگيرى ها درد ميكند واگذارد تا با لت و پار كردن يكديگر عقده گشايى كنند. اگر كار به اينجاها كشيد، ايران بايد مرزهاى خود را بپايد و بدون توجه به آنها كه راه ديگرى انتخاب كرده اند بسوى ترقى و رفاه و پيشرفت گام بردارد. ما همه چيز را از وسعت سرزمين تا منابع زير زمينى و نيروهاى متخصص و كوشا و پيشرو داريم.
امروزه دنيا و ارزشهاى آن نيز تغيير كرده است. ديگر شعار چو ايران نباشد تن من مباد، به اين بوم و بر زنده يك تن مباد، شعارى ارزشى نيست. شعارى است بشدت افراطى و غير انسانى. در عمل هم بارها پيش آمده است كه اين كشور نبوده است و سراسرش توسط بيگانه اشغال شده اما بدين بوم و بر همه به زندگى ادامه داده اند.
امروز به ايرانى بايد انديشيد كه در آن امكانات زندگى و رفاه وجود داشته باشد و از خونريزى و جنگ داخلى در امان باشد حتا اگر پهناور هم نباشد. البته نوشتن اين كلمات براى ناسيوناليستى چون اين نگارنده كه خوانندگان سالهاست با نظراتم آشنا هستند بسيار مشكل است اما تحمل اين بى انصافى و ناروا براى اين «بچه تهران» كه گويا فارسها حق ديگران را در اين كشور ميخورند نيز چنانچه نظر اكثريت مردم در آذربايجان يا كردستان باشد مشكل و درد آور است و دل ميشكند.
بخصوص بد نيست گه گاه فخرى به آن دو آتشه هائى كه ميدانم نزد مردم كردستان يا آذربايجان محبوبيتى ندارند، فروخت كه زياد هم براى ما در مورد باقى ماندن در چارچوب ايران ناز و ادا نيايند كه نازشان چندان خريدارى هم ندارد. ماندن در چارچوب اين آب و خاك مهربان لياقتى ميخواهد كه اگر برخى ميخواهند از خود دريغ كنند ما را از آن باكى نيست.
هر ايرانى ميتواند افتخار كند كه در ايران آزاد و دمكرات بعد از فتنه آخوند با ديگران در رفاه و امنيت و ثبات بسر برد شما هم يكى مانند ما و ديگران. ما ايرانيانى خواهيم بود همچنان با همان برداشت پيشين؛ مردمانى متشكل از اقوام مختلف كه در زير يك سقف و بدون تبعيض قومى برادرانه زندگى خواهيم كرد. همچون گذشته به هر مقامى كه لياقتش را داشته باشيم خواهيم رسيد بدون آنكه كسى از قوميت مان سوالى كند. مانند گذشته به هم دختر خواهيم داد و داماد خواهيم گرفت و قوم و خويش و فاميل خواهيم شد و در كنار فرزندان مشترك و نوه نتيجه هاى مان شاد و سرخوش زندگى خواهيم كرد.
همچنان به كسروى ها و گنجوى ها و باقرخان ها و ستارخان هاى ميهن دوست افتخار خواهيم كرد. آنها را حتا با تجزيه ايران نيز نميتوان از دل ايران جدا كرد. آنها جزو افتخارات تاريخى ايران هستند و در هر شرايطى خواهند بود. حيف نيست اين همدلى و يگانگى را از ميان ببريم؟ كه جايش چه بنشانيم؟ درگيرى و جنگ كرد و آذرى و ارمنى؟ آخر اين چه ديوانگى اى است كه دنيايى بهتر را كه در اختيار داريم به باد فنا بدهيم!؟
mohsenkordi@hotmail.com

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
ورزش
شعر و داستان
خاطرات
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com