|
محسن كردى
۱۸ تير نزديك است... (۱)
آيا بازهم شاهد وقايعى مانند ۱۸ تير سال گذشته خواهيم بود؟
آيا از اين پس شاهد دور تسلسل شورشها و سركوبهاى بى نتيجه خواهيم بود؟
آيا اينگونه شورشها به نفع برقرارى دمكراسى است يا در عمل به ضرر آن تمام ميشود؟
|
|
كردى
|
كمتر تحليلگرى است كه بتواند صريحا در پاسخ پرسشهاى بالا آرى يا نه بگويد. دليل اين عدم تصريح، (گذشته از اينكه تحليلگر حيفش ميآيد كه فرصتهاى اينچنينى را براى بردن گوش مردم از دست بدهد!!) يكى هم اين واقعيت است كه مسائل جامعه شناسى را كمتر ميتوان با رياضيات پاسخ گفت و اظهار داشت كه تاريخ ۱۸ تير بعلاوه شورش مساوى است با سقوط رژيم. پارامترهاى بيشمارى را ميتوان در نظر آورد تا تازه به يك سرى احتمالات و نه جواب صريح نزديك شد.
تحليل از درون
براى پاسخگويى به اينگونه مسائل فرد بايد از نزديك در جامعه حضور داشته باشد تا بتواند نظر خويش را ادا كند. اينكه آيا جامعه براى يك شورش آمادگى دارد يا نه امرى است كه خبرگزاريها، رسانه ها و تحليلگران و افراد مختلف بسته به نوع نگاه شان به جامعه و نيز اهداف و آمال و آرزو هاى شان به آن پاسخ ميدهند. آنها حتا اگر آمال و آرزوهاى خود را در قضاوت شان دخالت ندهند، بازهم نظر و تحليل آنها و حتا نوع خبر رسانى شان جاى حضور فرد تحليلگر در بطن جامعه و استنباط شخصى را نميگيرد. يك مثال ساده اين برداشت را بهتر ميتواند توضيح دهد؛
در يك آزمايش جامعه شناسى، پژوهشگران كودك نوزادى را به دو سرى بازديد كننده نشان دادند. به سرى اول بازديدكنندگان گفته شد كه نوزاد پسر است. بازديد كنندگان شروع كردند به تعريف از قدرت بدنى نوزاد كه انگشت ها را سفت ميچسبيد و اينكه جذابيت مردانه اش از حالا چشمگير است و اينگونه صفات مردانه. به سرى دوم گفته شد كه نوزاد دختر است. بازديد كنندگان از ناز و لطيف بودن و عشوه و زيبايى و دلبرى و اين قبيل مطالب سخن به ميان آوردند. از اين آزمايش مشخص ميشود كه يك سرى پيشداورى ها و انتظارات در افراد مختلف وجود دارد كه روى قضاوتهاى آنها تاثير ميگذارد و ممكن است بسته به پيشداورى ها يا آمال و آرزوها واقعيت را جور ديگرى منعكس كنند. در مثال ديگرى كه در واقعيت رخ داد و نگارنده خود نيز شاهد آن بود، بازهم شاهد پيشداورى هاى انسانها و تاثير آن بر قضاوت و تحليل واقعيات بودم كه به نتايج فاجعه بارى انجاميد. كودتاى نوژه را ميگويم. هنگام وقوع اين واقعه من در ايران بودم و آه از نهادم برخاست. عليرغم جوانى و كم تجربگى عقيده داشتم كه اين عمل كاملاً بى هنگام بود و اگر آخوندها هم نميخواستند احتمالاً جامعه، خود به مقابله با آن كودتا برميخاست. به عقيده من جامعه ايران هنوز تحت تأثير تظاهرات و جانفشانى هاى انقلاب، تعصب و تعهد شديدى را نسبت به انقلاب حس ميكرد و حاضر بود باز هم از آن دفاع كند. معتقد بودم كه اگر قرار است كودتايى صورت بگيرد اين كودتا بدون حمايت مردمى نا موفق خواهد بود، چه برسد به اين كه مردم مخالف آن هم باشند و به دفاع از انقلاب برخيزند. پس بايد تا هنگامى كه جامعه آمادگى آنرا پيدا نكرده و از زيادت ظلم آخوند بدنبال يك ناجى نگشته است نبايد دست به اين كار زد و نبايد شك آخوندها برانگيخته شود تا بهانه اى براى از هم پاشيدن ارتش كه تنها اميد بود را بدست بياورند. شاهد اين مثال هم دوماه بعد كه نيروى هوايى عراق پايگاههاى نظامى ايران را بمباران كرد به ميان آمد. در ساعات اوليه بمباران هنوز هيچ كس آگاه نشده بود كه عراق به ايران حمله كرده است. در آن هنگام من در فرودگاه قلعه مرغى دانشجوى رشته خلبانى بودم و روى انواع هواپيماهاى نظامى شناخت داشتم و بلافاصله توانستم دو بمب افكن بزرگ زيتونى رنگ توپولوف و سه ميگ ۲۱ همراه شان را تشخيص بدهم كه در مقابل چشمان ناباورم به سوى پايگاه يكم شكارى ميخزيدند. آنها از ترس رادارها و نيروى هوايى ايران بسيار نزديك به زمين پرواز ميكردند و بهمين دليل از ۵۳ بمبى كه بر فرودگاه ريختند، بجز سه تاى آنها بقيه فرصت مسلح شدن پيدا نكرده و منفجر نشدند. مردم اطراف فرودگاه با شنيدن صداى بمبها به تصور اين كه بازهم نيروى هوايى كودتا كرده به فاصله يك ساعت دور فرودگاه را سنگر بندى كرده و از پستو و زير زمينهاى خانه هاى شان اسلحه ها را بدر آورده و سنگر گرفتند.
سالها بعد دوست عزيزى را در آمريكا ملاقات كردم كه از خلبانان قيام نوژه بود و توانسته بود بموقع بگريزد. او با توجه به تجربيات و آموزشهايى كه ديده بود هنوز عقيده داشت كه اگر كودتا لو داده نميشد موفق از آب در ميامد. او از طرحى نظامى سخن ميگفت كه در ارتش بارها تمرين شده و نيروى زمينى و هوايى با كمك هم و با بستن و قطع ارتباط پايگاههاى هوايى و پادگانها با بيرون ميتوانستند مستقلا و با يك فرماندهى مشترك هر دشمنى را با قدرت آتش بالا نابود كنند. پر واضح بود كه اين دوست عزيز من از زاويه ديد خود و اطرافيانى كه با آن ديد پرورش يافته بودند و امكاناتى كه در اختيار داشت به قضيه مينگريست و در اين مورد با هماهنگ كنندگان كودتا در بيرون ايران (شاپور بختيار؟) هماهنگ بود كه از لحاظ خبر گيرى و آگاهى در وضعيتى شبيه به امروز ما ايرانيان خارج كشور قرار داشت. مسلما آنها مانند من در درون جامعه انقلابى نبودند و آنرا درك نميكردند. آنها سنگر بندى هاى مردم را نديدند و نميتوانستند اين عكس العمل مردم را پيش بينى كنند. در حاليكه من حتا قبل از سنگر بندى وقوع آنرا حدس ميزدم چرا كه در بطن جامعه بودم و به ميزان حمايت رژيم جديد توسط مردم كوچه و بازار و خيابان آگاه بودم. ملاحظه ميشود كه اختلاف نگاه و تحليل نگارنده و دوست خلبانم پيرامون كودتاى نوژه هنوز هم پس از بيش از دو دهه، ۱۸۰ درجه مخالف هم است. (بسيارى از هم ميهنان در مورد دادن صفت كودتا يا قيام به اين حركت با هم اختلاف نظر دارند كه از نظر اين نگارنده نظر به اينكه نيت پاك و ملى و ميهنى در اين حركت نهفته بود، نه ناميدن به كودتا اشكالى دارد و نه قيام. ايكاش امروز هم بتوان با كودتا يا قيامى آخوندها را از حكومت برداشت).
تحليل ازبيرون
حال حالت ديگرى را در نظر بگيريم. فرض كنيم كه كسى در خارج كشور تلفن را بر ميدارد و به دوست مورد اعتمادش زنگ ميزند و از او در مورد آمادگى شرايط كشور براى انجام يك شورش يا كودتا سوال ميكند. اين دوست اگر همان خلبان باشد يك نظر ميدهد و اگر محسن كردى باشد نظر ديگرى ميدهد. من بارها با صاحبنظرانى در داخل كشور در تماس بوده ام كه در ميان شان مردم كوچه و بازار هم بوده اند. (با توجه به عاقبت كار صاحبنظران سيا در عراق، دادن صفت صاحبنظر به مردم كوچه و بازار چندان به خطا نيست!!). بسته به نگرشها و پيشداورى ها از اين صاحبنظران نظرهاى گوناگونى شنيده ام؛ نوزاد قدرت هركول را دارد و ميتواند شورش كند و يا طناز و دلربا و لطيف و اصلاح طلب است و «حرفهاى خشن» و شورش را به ضرر دمكراسى تحليل ميكند. در چنين شرايطى آيا ميشود از تحليلگر در خارج كشور از فرسنگها فاصله بخواهيد كه نظر صريح آرى يا نه ارائه دهد!!
مثال ديگر را باز ميتوان در عراق شاهد بود. آمريكا توانست ظرف چند روز بر ارتش منظم صدام حسين پيروز شود اما نتوانسته است كه از پس يك سرى شاگرد مكانيك و محصل و بقال و غيره كه هركدام تفنگى حسن موسا بدست دارند برآيد. وقايع عراق خود مثال ديگرى است كه مشخص ميكند كه براى درك و تحليل بهتر، ايده آل ترين وضعيت حضور در قلب موضوع مورد تحليل و مطالعه است. آموزه ديگر از عراق اين است كه اگرچه قدرتهايى بزرگ مانند آمريكا و انگليس از تحليلگران ورزيده اى استفاده ميكنند، اما ورزيدگى هميشه پاسخ لازم را در آستين ندارد. من فكر ميكنم خمينى با همه كودنى اش در پاسخ به قيام گران نوژه حرفى را زد كه همان حرف مردم عادى پشت سنگرهاى اطراف مهر آباد بود؛ حالا گيرم كه بمبهايت را هم ريختى، بالاخره نميخواهى بر زمين بنشينى؟ در ادامه باز هم ميتوان سخنهاى مردم پشت سنگر را هم شنيد؛ برفرض كه نشستى، بعدش چه ميخواهى بكنى؟ در بهترين حالت به وضعيتى ميرسى كه بايد خيابانها و شهرها را فتح كنى. مگر شاه زمانى كه تمامى قدرت بدستش بود نخواست اين كار را انجام بدهد؟ اگر او موفق نشد پس شما كه يك صدم قدرت زمان اقتدار او را نداريد چگونه ممكن است موفق شويد؟
قيام نوژه اما چنانچه سالها بعد رخ ميداد، احتمال موفقيت و حمايت مردمى از آن بيشتر بود، هرچند بازهم نميتوان در اين مورد كاملا مطمئن بود، بدين ترتيب كه ممكن است مردم با كودتا موافق باشند، اما الزاما ممكن است ترس داشته باشند كه براى حمايت از آن به خيابان بيايند و با بسيجى و حزب اللهى درگير شوند. اين قضيه نياز به تحليلهاى مفصل تر دارد.
در مورد عراق، «تحليلگران ورزيده» در غرب تنها توانسته بودند كه سناريو را تا لحظه سقوط مجسمه صدام حسين توسط سربازان آمريكايى و هورا كشيدن مردم ترسيم كنند. از آن پس را از روى دست جنگ جهانى دوم و شرايط كشورهاى اشغال شده آلمان و ژاپن نوشتند...كه البته تقلب بى موقعى بود. مردم عراق هرگز همان نشدند كه ژاپنى ها و آلمانهاى شكست خورده در جنگ جهانى دوم! كه البته ظاهرا باعث تاسف نگارنده است اما حتا اين تاسف را نميتوانم بعيان ابراز دارم. از خودم ميپرسم كه مردم عراق چه مشكلى با نيروهاى متفقين دارند؟ دليل آن استقبال و همكارى آغاز كار و اين جنگ هاى خيابانى امروز چيست؟ آيا آنها كه دست به اين عمل ميزنند مشتى ماجراجو و حزب اللهى پيرو رهبرانى همانند مقتدا صدر هستند؟ يا اينكه واقعا مردم عراق همه با نيروهاى خارجى مشكل دارند و اگر دارند اين مشكل كجاست؟ آيا صرف كمبود هاى رفاهى كه در اثر خرابكارى ها طولانى تر شده است دليل كافى هست كه مردم با نيروهاى خارجى در بيافتند و اسلحه بدست بگيرند؟ جريان چيست؟ نگارنده هرگز نتوانست از اخبارى كه رسانه هاى غربى يا حتا جمهورى اسلامى و يا برخى عراقيان كه با آنها تماس دارد به كنه قضايا پى ببرد. قضاوت نهايى در روزى ميتواند صورت بگيرد كه در يك انتخابات آزاد يا رفراندوم زير نظر سازمان ملل بدور از ترس و ارعاب، نوع نگرش مردم عراق مشخص شود. لذا متاسفانه نگارنده در بطن جامعه عراق حضور ندارد و نميتواند تحليلى بدهد كه دل خودش را هم راضى كند. حوادث عراق باعث شده است كه برخى تحليلهاى سال گذشته ام در نيمروز را هم مورد تجديد نظر قرار بدهم و در آينده هم احتياط بيشترى بكنم.
اما بهرحال در مورد ايران دستمان باز تر است و چاره اى نيست و بايد به منابع بناچارمان اعتماد و تحليلى ارائه كنيم. وانگهى، شما خواننده محترم روزنامه براى صفحه سفيد پول نداده ايد، بلكه براى رفتن گوش تان پول داده ايد كه با ساير همكاران در نيمروز با پرچانگى كامل در خدمتيم...تا هفته آينده...
mohsenkordi@hotmail.com
|