Nimrooz
Vol. 16, No. 786, May 28, 2004
سال شانزدهم - شماره ۷۸۶ - جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۳
داريوش همايون
نهال ده ساله اى كه همچنان مى بالد *
بيشتر آنها كه در اين سالها دم از عمل مى زدند در دل شب در جنگل تاريك بى چراغ دنبال راهى مى گشتند كه نيست
نو جوئى براى ما يك ضرورت استراتژيك و تاكتيكى است
ما با تأكيد بر استقلال خود به برداشتن فشار توقع از يك تن كمك كرده ايم
برداشتن دشمنى از رقابت و اختلاف سياسى يك دستاورد تاريخى مشروطه خواهان خواهد بود
در تحليل آخر آنچه براى مبارزه لازم است دست بالا تر را دربرابر بحث بر سر شكل حكومت خواهد يافت
شبكه رو به گسترش هسته هاى حزبى در ايران و قرار گرفتن تجدد در قلب مسأله ايران حزب را از يك نيروى تبعيدى بدر آورده است
003516.jpg
homayoun
ده سال حتى در زندگى يك انسان زمان درازى نيست و براى حزبى كه به ده سالگى رسيده است چندان نيست كه به يادآورى و بزرگداشت بيرزد. ولى ما حق داريم اگر از ده سال گذشته خود، از اينكه توانسته ايم چنان دهسالى داشته باشيم، احساس درجه اى سربلندى كنيم. سببش را بيش از بزرگى ما در كوچكى فضاى سياست ايران مى بايد جست. در اين شوره زار اگر گياهى نيز ده سال بپايد و به صد گونه آلايش نيفتد جاى توجه دارد چه رسد گه آن گياه ببالد و پيرامون خود را نيز اندكى بهتر گرداند.
سازمان مشروطه خواهان آن روز در فضائى پايه گذارى شد كه هنوز به مقدار زياد فضاى سياست و فرهنگ ماست. براى نشان دادن درجه نا آمادگى گروه ها و افرادى كه كار بزرگ پيكار با جمهورى اسلامى را برعهده گرفته بودند لازم نيست به ده سال پيش برگرديم. نشانه هاى فراوان آن نا آمادگى را هنوز در هر گوشه مى بينيم. آن زمانى بود كه صدها گروه هوادار پادشاهى با نامهاى دهان پركن ولى روى كاغذ ميداندار مبارزه بازگشت به گذشته بودند؛ چند حزب و سازمان بزرگ تر، همه از خانواده چپ وبقاياى تبعيدى مبارزات دوران پيش از انقلاب، ودستخوش پيامدهاى خواسته و ناخواسته فعاليتهاى گذشته خود، براى ماندگارى مى جنگيدند و سوداى آن گذشته رهايشان نمى كرد. شيوه مبارزه، كوبيدن و لجن مالى بود؛ بيشتر كوبيدن و لجن مالى يكديگر. هدف مبارزه، بيش از آنچه اعلام مى شد، انتقامجوئى بود؛ انتقام از جمهورى اسلامى، انتقام از كارتر، كه شامل همه امريكا تا پايان جهان مى شد؛ انتقام از انگليس؛ انتقام از دور و نزديك، هر كس از ديگرانى كه دشمن مى داشت. در آن آشفته بازار، بويژه در صف هواداران فراوان پادشاهى، از موافق و مخالف به يك اندازه مى شد بد ترين انتظارات را داشت و از موافق گاه بيشتر. در آن فضاى آكنده از كينه و تلخى، مردمان برگرد يكديگر مى آمدند و چيزى نمى گذشت كه با بد ترين دشمنى ها از هم مى گسستند. بينوائى انديشه در اين طيف سياسى به بينوائى اخلاقى مى انجاميد. اخلاق به معنى پابندى به ارزشهائى بالا تر از سود شخصى آنى و محسوس، به رشد فكرى بستگى دارد. انسان مى بايد شعور آن را پيدا كند كه ضرورت اندكى از خود گذشتن را براى رسيدن به سود بالاتر دريابد. كسانى كه سرمايه اى جز شعار و تعارفات نمى داشتند، حتى اگر صرفا دنبال نام و نان نمى بودند، از كار جمعى بزودى ناتوان مى ماندند. همه دم از عمل مى زدند ولى حالشان مانند كسانى بود كه در دل جنگل در شب تاريك بى چراغ دنبال راهى مى گردند كه نيست.
اگر سازمانى كه ده سال پيش در ميان حملات و اتهامات و انشعاب و جبهه عوض كردنها پايه گذارى شد تا اينجا كشيده است علتهايش را مى بايد در همان تمثيل جستجو كرد. ما جنگل و تاريكى را دربرابر داشتيم ولى لزومى در اين نديديم كه به نام عمل در دل آن تيرگى فرو رويم. سالهاى پيش از آن كه در تعيين هدف، يافتن راه و انديشيدن استراتژى گذرانده بوديم به ما كمك كرد كه گام به گام ولى بى انحراف و پس گرفتن سخن خود بر راهى برويم كه كم و بيش مى دانستيم به كجا مى رسد. ما پيشاپيش دشمنى و مخالفت را از دور و نزديك، گاه از نزديك ترين محافل، پيش بينى مى كرديم و هنگامى كه پيش بينى مان درست درآمد طبعا از كوره بدر نرفتيم. انسان از امر ناپسند پيش بينى شده كمتر مى رنجد. امروز هنگامى كه به ده سال گذشته مى نگريم بزرگ ترين ويژگى اين گروهبندى يگانه را، يگانه بى هيچ مبالغه و خودستائى، در استقلال آن مى يابيم.
اين صفت يگانه درباره حزب مشروطه ايران به معنى آن نيست كه ما از همه بهتريم (در بدى نيز مى توان يگانه بود.) يگانه بودن ما در اوضاع و احوال و ويژگيهاى ماست كه رويهمرفته زير صفت استقلال مى آيد. در ميان سازمانهاى سياسى در بيرون ايران كه شايسته اين نام باشند، ما تنها حزبى هستيم كه دنباله اى در گذشته نداريم. تنها حزب مشروطه ايران توانسته است از صفر در بيرون ايران آغاز كند و به اينجا برسد. بقيه يا بازمانده سازمانها و احزاب پيش از انقلابند يا انشعاباتى از آنها. اين آزادى از كوله بار گذشته بزرگ ترين خدمت را به ما كرده است زيرا براى ايران كارى نمى توان كرد مگر آنكه از گذشته هر جا لازم است در بيشتر جاها فاصله گرفته شود. نوجوئى براى ما يك ضرورت استراتژيك و تاكتيكى هر دوست. ناوابستگى به منابع درآمد بيرون از اعضاى حزب، يك ويژگى ديگر ماست كه ما را از دو سازمان سياسى ديگر با اعضاى فراوان و تشكيلات استوار، هر دو در خانواده چپ، متمايز مى كند. سازمانهاى سياسى ديگرى كه استقلال مالى دارند از نظر گسترش تشكيلاتى به پاى آنها يا ما نمى رسند. در برابر سازمانهاى سلطنت طلب يا هوادار پادشاهى ديگر، استقلال ما نمايش برجسته ترى دارد؛ زيرا ما براى نخستين بار در تاريخ ايران يك گروهبندى سياسى هوادار پادشاهى را مستقل از دربار و نماد پادشاهى سازمان داده ايم، امرى كه تصورش را نمى شد كرد. پايه گذارى سازمان-حزب بر جهان بينى جنبش مشروطه ايران، به اصطلاح يكى از تاريخ نگاران، انديشه آزادى و ترقى و ساختن يك برنامه سياسى بر روى آن كه به مشروطه نوين شناخته شده است، به ما امكان داد كه نخست، از دل سنت سياسى و تجربه ملى صد سال گذشته ايران برنامه سياسى اى را كه با شرايط و نيازهاى ايران و اوضاع و احوال كنونى ايران و جهان سازگارى تمام دارد بيرون آوريم. دوم، مشروطه خواهى را از زير سايه يك شخص يا مقام بدر كنيم و اين بزرگترين جنبش سياسى و اجتماعى تاريخ ايران را در جاى واقعى اش به عنوان يك سرمايه ملى و نه گروهى ويژه از جمله خودمان، بگذاريم. آغاز كردن از يك جهان بينى يا «ايدئولوژى» به معنى يك سلسله ارزشها، نوآورى بزرگ سازمان سياسى تازه بود كه آن را از گروهبنديهاى ناپايدار و كوچك گرايش ناسيوناليست و سلطنت طلب، با مرامنامه هاى بخشنامه اى شان كه همان روى كاغذ مى ماندند، متمايز كرد. پاى بند بودن به آن ارزشها در كار تشكيلاتى و مبارزات روزانه به سازمان تازه استوارى و اعتبارى داد كه پيشرفت مداومش را امكان پذير گردانيد.
گروهبندى هاى سياسى در گرايش ناسيوناليست و سلطنت طلب، مرامنامه اى لازم دارند چون مى خواهند سازمانى «بزنند،» درست مانند آنكه نام و علامتى لازم دارند. در سازمان مشروطه خواهان، حزب مشروطه ايران بعدى، درست برعكس بود. يك جهان بينى ويژه و يك برنامه سياسى كه دگرگونى جهان ايرانى، جامعه و سياست و فرهنگ، را هدف خود قرار داده است، سازمان سياسى درخورش را لازم مى داشت و آن سازمان سياسى پايه گذارى شد تا در خدمت چنان هدفى درآيد. برخلاف معمول تا آن زمان، كسانى به سوداى رهبرى و رياست امروز و زمامدارى آينده يا دوستى و دشمنى با افراد و گروه هاى معين يا حتا صرف مبارزه با جمهورى اسلامى دست به سازمان سازى نزده بودند. برنامه مشخص و بلندپروازانه اى در ميان بود و افراد زيادى را با توانائيهاى گوناگون و از همه لايه هاى اجتماعى مى خواست كه بى چشمداشت حتا قدردانى، به نيرو و با سرمايه خود سالها تلاش كنند. آن برنامه سياسى همچنين مستلزم درجه اى از يكپارچگى اخلاقى، ايستادگى بر اصول و برداشتن تفاوت ميان گفتار و كردار، مى بود متناسب با بزرگى پيكارى كه در پيش است.
***
هنگامى كه سازمان مشروطه خواهان آن روز را رسماً پايه گذاشتيم به گسترش آن با خوشبينى بسيار مى نگريستيم. هواداران پادشاهى در هرجا پراكنده بودند و به نظر مى رسيد منتظر يك قالب سازمانى مناسب هستند كه به نظر ما همان سازمانى بود كه در آوريل ۱۹۹۴ در كلن اعلام شد. بسيارى، همانگاه به ما پيوسته بودند و خوشبينى ما بى پايه نمى نمود. تجربه سالها به ما نشان داد كه آن افراد پراكنده عموما در هيچ قالب سازمانى نمى گنجند مگر آنكه يك، هر كدام مستقيما يا با كوتاهترين فاصله با نماد پادشاهى ارتباط يابند و جايشان در بازگشت به ايران محفوظ باشد؛ و دو، دست زدنشان به مبارزه همان، و بازگشت پيروزمندانه شان به ايران همان باشد. ما در بيشتر آن هواداران، افرادى «اهل عمل» را ديديم كه وقتى براى تلف كردن در مبارزه دراز و تحمل انضباط تشكيلاتى و روبرو شدن با نتايج نا خواسته انتخابات، كه همه مى گفتند بايست آزاد باشد، نداشتند. برايشان هر كوشش، هر چه هم معمولى بايست به نتيجه ملموسى مى رسيد، از همه مهمتر ارتباط با كسى كه مى توانست درهاى ايران را بر رويشان باز كند و پاداش مبارزاتشان را بدهد. اما حتا در چنان شرايطى نيز حوصله شان اندازه اى مى داشت. انسان كه نمى تواند سالها منتظر بماند و پيوسته مترصد هر فرصت براى ناتوان كردن رژيم باشد. اگر افراد بايست آستينها را بالا مى زدند و از جيب خود هزينه مى كردند و اندك اندك مبارزه را پيش مى بردند پس فايده داشتن پادشاه يا شاهزاده يا وليعهد به عنوان رهبر چه مى بود؟ كسان معدود ديگرى را مى شد يافت كه روى عشق و اعتقاد، آمادگى ازخودگذشتگى هائى را مى داشتند؛ ولى آنها نيز جز در ارتباط مستقيم دست به كارى نمى زدند و بدين ترتيب خود را از هر فعاليت ديرپاى و منظم خارج مى كردند. چنين دوستداران بى توقع و بهرحال صميمى تا كنون ميليونها دلار در طرحهائى كه خيال مى كردند وارث پادشاهى پشت سر آنهاست هزينه كرده اند و چندان چيزى از آنهمه هزينه ها در نيامده است.
تصميم مستقل كردن سازمان نو بنياد از وارث پادشاهى پهلوى، بخشى به دليل همين آشنائى به روحيات هم ميهنان گرفته شده بود. ما مى دانستيم كه راه، دراز و مبارزه، كار همگانى است و نمى خواستيم به اعضاى خود نويدها و خوشبينى هاى نادرست بدهيم. روشن بود كه وارث پادشاهى پهلوى نمى تواند جز با اندك شمارى از هواداران خود ارتباط نزديك داشته باشد و بسيار بى ميل خواهد بود كه كسانى را به عنوان نماينده خود معرفى كند و مسئول سوءاستفاده هاى احتمالى باشد. محدوديتهاى آشكار مبارزه از بيرون ايران بر ما آشكار بود و بستن همه اميدها به يك تن را به حال خود او و مبارزه خطرناك مى ديديم. هر گروهى دلش مى خواست مستقيما از وارث پادشاهى دستور و «مشروعيت» بگيرد. اما در عمل اعضاى دفتر او با ظرفيتهاى معين خود بودند كه بايست دستور و «مشروعيت» مى دادند، با مسائل كوچك و بزرگى كه چنان آشفتگى ها در مبارزه روزانه پيش مى آورد، و با آسيب جبران ناپذيرى كه به باورپذيرى credibility خود او مى زند. حتا اگر دستور و «مشروعيت» از سوى خود او نيز مى بود در عمل به دست اندازهاى فراوان، همه پيش بينى پذير، بر مى خورد و تنها بر دودستگى ها و نوميديها مى افزود.
ما خود در اينكه نماد پادشاهى نمى بايد با هيچ فرد و گروهى يكى شناخته شود و گروه هاى سياسى مى بايد توانائى مستقل ماندن داشته باشند پيشگام بوديم و تا مدتها بسيارى اعضاى ما استقلال خود ما را باور نمى كردند. به نظر ما يكى شناخته شدن او با هر گروهى به موقعيتش به عنوان كسى كه امروز هدفى جز نزديك كردن ايرانيان به يكديگر براى مبارزه مشترك ندارد و فردا، اگر مردم خواستند، پادشاه مشروطه نمونه اروپائى خواهد بود و بس، لطمه مى زد. يكى از كاميابيهاى ما آن بود كه توانستيم در ميان ايرانيان فراوانى، روحيه روى پاى خود ايستادن و دوام آوردن و به پيشرفت آهسته خرسند بودن را جا بيندازيم و در اين فرايند، فشار توقعات را از يك تن برداريم كه پس چرا رهبرى نمى كند و چرا زود تر ما را برنمى گرداند؟ مشروعيت نه از يك دفتر يا يك شخص، بلكه از خود افراد و گروه ها مى آمد، بسته به اينكه چه اندازه مؤثر باشند و اطمينان مردم را جلب كنند. دستور را نيز اكثريت مى داد. اگر قرار مى بود باز مردم منتظر دستور باشند كه اصلا چه مبارزه اى براى آزادى؟ با چنين ديدگاههائى در اجتماعى كه دلش مى خواست نه چيزى را فراموش كند نه فرا گيرد، ما آنقدر كه مى پنداشتيم بزرگ نشديم؛ ولى در بيرون ايران از هر سازمان سياسى (نه فرقه نظامى-مذهبى) دربر گيرنده ايرانيان از اقوام و مذاهب گوناگون، درگذشته ايم. دشمنى پاره اى محافل سلطنت طلب در اينجا و آنجا با ما كه حتا سخت تر از مخالفان و دشمنانمان در اردوى مقابل بوده است، براى ما نه قابل فهم است نه قابل توجه. ولى نشانه ديگرى است بر آن نا آمادگى كه در آغاز بدان اشاره شد.
اما اگر ما نتوانستيم جلو دشمنى كسانى را كه مانند ما از پادشاهى پشتيبانى مى كنند بگيريم در بيرون طيف هوادار پادشاهى، در فضاى نيروهاى مخالف، كاميابى ما بيشتر بوده است. ما از آغاز كار خود هيچ فرصتى را براى تأكيد بر ضرورت تغيير فضاى سياست ايران و همرائى نيروهاى آزاديخواه، اگرچه مخالف يكديگر، برسر پاره اى اصول بنيادى يك جامعه دمكراسى ليبرال، از دست نداده ايم و با آنكه فراخوان ما عموماً يا رد شده يا ناشنيده مانده است پيوسته آن را تكرار كرده ايم. اين پافشارى هنوز در عمل بجائى نرسيده است ولى اگر در ميان نيروهاى مخالف، در ميان جريان اصلى آن و نه حاشيه هاى اصلاح ناپذير، ديگر از دشمنى هاى پيشين كمتر نشانى است بى ترديد از اثر وجود ما بوده است. ما تا كنون در يك زمينه مهم به آنچه مى خواستيم نزديك شده ايم. امروز بيشتر مخالفان، اگر در اردوى دمكراسى و حقوق بشر باشند، با همه اختلافاتى كه درباره شكل حكومت يا مسائل بين المللى، يا برنامه سياسى، يا در تعبير رويدادهاى تاريخى دارند صرفا مخالف يكديگرند و مى توانند در همان حال دوست يكديگر نيز باشند. اين يك نوآورى در فرهنگ سياسى ايران است كه پايه اى براى برقرارى دمكراسى در جامعه ما خواهد بود. برداشتن دشمنى از رقابت و اختلاف نظر سياسى، اگر همين گونه پيش برود يك دستاورد تاريخى مشروطه خواهان خواهد بود.
از اينجا تا هنگامى كه سازمانهاى سياسى مخالف يكديگر توانائى همكارى هائى را نيز بيابند راه، دشوار هست ولى ناگذشتنى نيست. آن سازمانها در آينده، پس از پيروزى بر جمهورى اسلامى، تنها هماوردى كه مى بايد از مخالفت با آن به دشمنى گذر كرد، به احتمال زياد از ائتلافهائى براى اداره كشور گزيرى نخواهند داشت و تا اين مرحله دست كم مقدمات نظريش را فراهم كرده اند. ما مى توانيم از سهمى كه در ملايم كردن برخوردهاى فكرى و سياسى داشته ايم سربلند باشيم. سرانجام در سياست ايران نيز مى توان به اين پديده بر خورد كه مخالفت و رقابت لزوماً با دشمنى همراه نباشد. اما شرطش البته اين است كه مخالفان در عين حفظ ديدگاههاى خود در اصول نظام سياسى ايران آينده به همرائى برسند. سياست متمدن شده كه ما بدنبالش هستيم، با گرايشها و سازمانهاى توتاليتر و ارتجاعى و استبدادى، و با تجزيه طلبى كه دمكراسى را در ايران به خطر خواهد افكند، اگر آن را نكشد، مبارزه خواهد كرد. ما با همه اصرار خود بر متمدن كردن سياست ايران دمى از دفاع از دمكراسى و مبارزه با دشمنان جامعه باز غافل نيستيم و اميدواريم ديگران نيز در آزادمنشى تازه يافته خود، از آن سر بام نيفتند. دمكراسى گلى است ولى مى بايد با خار از آن نگهدارى كرد؛ به قول نظامى «مى باش چو خار حربه بر دوش.»
ما هم اكنون مى بينيم كه عموم گروه ها و فعالان سياسى به گوهر مشروطه خواهى، به انديشه آزادى و ترقى، روى آورده اند، شكل حكومت دلخواهشان هر چه باشد و نام مشروطه را بياورند يا نياورند. از اينجا تا رسيدن به يك همرائى ملى در ميان گروه ها و افراد مخالف يكديگر، همان گونه كه در جامعه هاى دمكراسى ليبرال مى بينيم، مسأله زمان است و دگرگونى در ذهنهاى آماده تر. تكليف ذهنهاى نا آماده تر را زمان يا تا كنون روشن كرده است يا در كار است. گودال ميان ما بهر صورت پر مى شود در بد ترين صورتش با پيكرهاى پوشيده در پارچه سپيد و آن توده هاى تازه رسيده كه موج وار به پيش مى آيند روبه يكديگر از آن گودال خواهند گذشت. آن توده ها دير يا زود زنان و مردانى را كه مسأله امروز و آينده ايران را قربانى اختلاف برسر تاريخ مى كنند و شكل حكومت آينده برايشان از سرنوشت مردم مهم تر است وادار به پذيرفتن اولويتهاى مردم ايران خواهند كرد. در تحليل آخر، مبارزه است كه اهميت دارد و آنچه براى مبارزه لازم است دست بالا تر را خواهد يافت.
***
با همه دلمشغولى به تكميل زيرساخت تشكيلاتى و ايدئولوژيك پيكار بازسازى سياست و جامعه و فرهنگ ايران، مبارزه ده ساله ما با جمهورى اسلامى هرگز قطع نشده است. ما در كنار مبارزان ديگر آنچه از بسيج افكار عمومى ايرانيان و جهانيان و رسوا كردن رژيم و دفاع از قربانيان تجاوز به حقوق بشر و كمك به جنبش اعتراضى و آزاديخواهانه مردم ايران به رهبرى دانشجويان توانسته ايم، كرده ايم و سرانجام توانسته ايم يك سر مبارزه خود را به درون ايران ببنديم. شبكه رو به گسترش هسته هاى حزبى در ايران، و گرايش عمومى روشنفكران ايرانى به انديشه آزادى و ترقى، و قرار گرفتن تجدد در مركز گفتمان ملى، گفتمان مستقل و برضد رژيم اسلامى حزب را از يك نيروى سياسى تبعيدى بدر آورده است. ترديد نمى توان داشت كه اگر ما بتوانيم با شرايط خود به ايران برگرديم، بدين معنى كه بتوانيم آزادانه و در شرايط برابر با همه نيروهاى سياسى ديگر رقابت كنيم، ظرفيت سازمانى و فكرى آن را خواهيم داشت كه يكى از بزرگ ترين احزاب ايران شويم. ولى تا اينجا شايد با ارزش ترين خدمت ما و همه مبارزان در درون و بيرون ايران زنده نگهداشتن آتش مبارزه و شعله اميد بوده است. در زير چنين رژيمى، در حالى كه جامعه دربرابر چشمان نگران ايران دوستان از هم مى گسلد، و مردم بيش از همه نياز به اين دارند كه رها نكنند، يك نيروى مخالف آگاه و كوشا كه از ملاحظات شخصى و گروهى فرا تر رود از مايه هاى اميدوارى به آينده اى آزاد از نكبت جمهورى اسلامى است. فردا نيز كه جامعه ايرانى مى بايد نظام سياسى دمكراسى ليبرال را بورزد، وجود احزاب استخواندار تضمينى بر كاميابى چنان فرايندى خواهد بود.
ما نتوانسته ايم به آنچه مى خواهيم برسيم و رژيم همچنان گرم ويرانى كشور است؛ ولى از همان هنگام كه وارد اين مبارزه شديم مى دانستيم كه كار در هيچ گوشه خود به اين آسانيها نيست. يك نگاه به پريشيدگى نيروهاى مخالف، به توده مردمى كه ترس و دلمردگى نمى گذارد همگروه و نه تك تك دست به حركتى بزنند، و به رژيمى كه جز قدرت و سوءاستفاده به چيزى نمى انديشد، بس بود كه درازى راه را بر ما آشكار كند. از همان نخستين روز عادت كرديم از بالا به دوردستها بنگريم و هرگام را با شكيبائى در سنگلاخ بگذاريم. امروز پس از ده سال جنگيدن در سه جبهه، با جمهورى اسلامى و مذهب در سياست، با چپ اصلاح نشده تراژيك كه نوستالژى ائتلاف انقلابى ۱۳۵۷‎/۱۹۷۸ رهايش نمى كند، و با راست اصلاح نشده نوستالژيك كه معنى تراژدى را نمى تواند دريابد، روزگار ما هيچ بد نيست. آينده بر روى ما و هر كه در پى آزاد كردن خودش و اين ملت از باورها و عادتها و مناسبات و نهادهاى مرده و رو به مرگى است كه با اينهمه دست از گريبان ما بر نمى دارند، بهر كه سرش را برگردانده است و به پيش مى نگرد، لبخند مى زند.

*سخنرانى در كنفرانس اروپائى حزب مشروطه ايران، برمن، ۲۲ و ۲۳ مه ۲۰۰۴

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com