Nimrooz
Vol. 16, No. 785, May 21, 2004
سال شانزدهم - شماره ۷۸۵ - جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳
آدم ربايى در پارك ملت
بازجوئى از ۳مظنون اصلى
در پرونده قتل دختر دانشجو
جزئيات ۲۰۰ دقيقه اسارت از زبان آخرين گروگان
سرقت مسلحانه و گروگانگيرى از يك جواهرفروشى و مدرسه در تهران

آدم ربايى در پارك ملت
عصر روز جمعه بود. پارك ملت تهران مملو از جمعيتى بود كه براى دقايقى تفريح و رفع خستگى به آن مكان آمده بودند. على نيز براى گردش به پارك آمده بود و براى اينكه استراحتى كرده باشد يك منطقه خلوت را انتخاب كرده و بر روى چمن هاى پارك دراز كشيده بود. چشمانش را بست تا مدتى بخوابد. با روى هم آمدن پلك هايش همه جا سياه شد. سه پسر جوان بر بالينش سبز شدند. چاقو در دست داشتند و وقتى با ضربه پاى يكى از آنان چشمان على باز شد اولين چيزى كه نظرش را جلب كرد برق چاقويى بود كه پسران در دست داشتند. سه پسر جوان با تهديد او را مجبور به سكوت كردند.
على را از پارك خارج كرده و به يك كارگاه كه در نزديكى پارك ملت قرار داشت، انتقال دادند. سه پسر زورگير با ضرب و شتم ۴۰ هزار تومان وجه نقد على را ربوده و باز در حال كتك زدن وى بودند كه سر و صداى ايجاد شده در داخل كارگاه توجه عابران را برانگيخت.
دقايقى بعد مأموران كلانترى منطقه در محل حاضر شده و سه پسر زورگير را بازداشت و على را از بند آنان نجات دادند.

قتل يك دختر ايرانى در اسپانيا
شيلا دختر ۱۴ ساله ايرانى تبار اوايل فروردين ماه سال جارى به قصد رفتن به سوى يك مؤسسه آموزشى در شهركى حومه بندر «آليكانته» كشور اسپانيا، خانه را ترك كرد. مدتى تا آغاز كلاس آموزشى باقى مانده بود و شيلا عجله اى براى رسيدن نداشت. قدم هايش آرام بود و بى تفاوت به محيط اطراف قدم مى زد. ناگهان يك پسر نوجوان اسپانيايى- آلمانى تبار سد راه او شد. شيلا كه انتظار حضور كسى آن هم در آن نزديكى را نداشت، ترسيد. پسر نوجوان كه ترس را در چهره شيلا ديد براى اجراى نقشه شوم خود مصمم تر شد. وقتى دستان پسر بر روى دهان شيلا قرار گرفت ديگر دختر ۱۴ ساله مى دانست چه در انتظارش است ولى توان فرار از دست رباينده را نداشت. پسر نوجوان، شيلا را با تهديد و ايجاد وحشت به يك نقطه خلوت برد.
شيلا فرياد مى كشيد. اشك مى ريخت ولى كسى صدايش را نمى شنيد. التماس هاى شيلا آن هم با زبان نروژى براى پسر آلمانى تبار بى اثر بود. شيلا مورد تعرض قرار گرفت و اين پايان ماجرا نبود. پسر نوجوان بى تفاوت به چهره وحشتزده شيلا او را با ضربات چاقو به قتل رساند».
اين قسمتى از توضيحات شاهد پرونده در دادگاه بود. جسد شيلا در محلى خلوت حوالى بندر «آليكانته» پيدا شد. آقاى بيگدلى، پدر شيلا سال ها قبل از ايران خارج شده و در مدت اقامت در كشور نروژ به زنى مالزيايى دل بسته و بعد از گذشت يك سال از زندگى مشتركشان شيلا به دنيا آمد. شيلا چند ماه قبل از كشته شدن همراه خانواده اش به كشور اسپانيا آمده بود.
پدر مقتوله بهت زده به جسد دخترش كه به طرز فجيعى به قتل رسيده بود نگاه مى كرد. پيكر بى جان دخترش را در يك كاور پيچيدند و از مقابل چشمان وى رد كرده و داخل خودروى مخصوص پزشكى قانونى قرار دادند.
جستجو براى شناسايى عامل جنايت توسط پليس اسپانيا آغاز شد. مراحل ادامه داشت كه با كشف يك شاهد، قاتل شناسايى و بازداشت شد.
با اعتراف متهم به قتل شيلا دادگاه رسيدگى به اين پرونده شروع به كار كرد. بعد از پايان چند جلسه رسيدگى، دادگاه به دليل نوجوانى متهم وى را به چهار سال حضور در بازپرورى و سه سال تحت نظر بودن محكوم كرد.
«به حكم صادره و نحوه رسيدگى به پرونده اعتراض دارم و خواهان بازنگرى در حكم دادگاه صادره و تشديد مجازات قاتل هستم».
اين سخنان پدر شيلا بعد از پايان آخرين جلسه رسيدگى به پرونده و صدور حكم بود. دادگاه كشور اسپانيا بعد از تحويل تقاضانامه پدر شيلا درخصوص بررسى مجدد پرونده، يك جلسه رسيدگى به تاريخ پانزدهم ژوئن مصادف با بيست و ششم خردادماه امسال تعيين كرده است.
پدر شيلا پليس اسپانيا را متهم كرده كه در زمينه دستگيرى قاتل سرعت لازم را به خرج نداده و شناسايى وى تنها با كشف شاهد و پيگيرى هاى وكيل خصوصى پرونده صورت گرفته است. با اين وجود هنوز اعلام نشده است كه انگيزه قاتل از انجام اين عمل چه بوده است؟
سفارت ايران تاكنون ضمن پيگيرى ماجرا و تماس هاى مكرر با خانواده بيگدلى، آمادگى خود را براى كمك به او و گرفتن وكيل اعلام كرده است».
اين حرف هاى محمدرضا سعادتمند، دبير دوم كنسولگرى ايران در مادريد است كه مسؤول پيگيرى اين پرونده از سوى سفارت ايران است.
جسد شيلا همچنان در پزشكى قانونى اسپانيا نگهدارى مى شود، اما قرار است به اصرار مادرش براى دفن به زادگاهش، نروژ انتقال يابد.
پدر شيلا به همراه شمارى از خانواده هاى قربانيان زير ۱۴ سال اسپانيا قصد دارد به قوانين اين كشور اروپائى درباره اعمال مجازات اندك براى عاملان اين گونه جنايات اعتراض كند.
بيگدلى گفت: «ما مى خواهيم به قانون موجود اعتراض كنيم كه چرا اجازه مى دهد وقتى كسى، ديگرى را به صورتى فجيع به قتل مى رساند سريع آزاد شود».

بازجوئى از ۳مظنون اصلى
در پرونده قتل دختر دانشجو
بازجوئى روى سه تن از مظنونان قتل دختر دانشجو در جيرفت متمركز شده است.
اين اقدام پليس به خاطر ضدونقيض گويى هاى اين سه مظنون در بازجوئى ها صورت گرفته است درحالى كه از زمان كشف جسد «سيمين» عصر روزجمعه يازدهم ارديبهشت ۱۶مظنون بازداشت شده اند.
پليس كرمان ضمن انتقاد از پنهان كارى مسئولان دانشگاه آزاد جيرفت مى گويد: مسئولان دانشگاه چند روز بعد از ناپديد شدن اين دختر دانشجو موضوع را به پليس اطلاع دادند و به خاطر دانشگاه اين مسأله را از پليس پنهان كردند.
گزارش شده كه دانشجويان اين دانشگاه نيز پس از كشف جسد همكلاسى شان در دانشگاه تحصن كرده و نسبت به عدم اطلاع رسانى مسئولان دانشگاه به پليس و همچنين نبود امنيت اعتراض كردند كه با حضور فرمانده منطقه و صحبت با دانشجويان، آنها به تحصن خود پايان دادند.
فرمانده نيروى انتظامى كرمان با اشاره به دستگيرى ۱۶مظنون گفت: بازجوئى از اين مظنونان ادامه دارد و اميدواريم با متمركز شدن تحقيق روى سه مظنون در چند روز آينده عاملان جنايت را دستگير كنيم.
«لياقت على پورچنگيز» پدر سيمين نيز گفته است: جسد دخترم را به پزشكى قانونى كرمان منتقل كرديم تا كارشناسان پس از بررسى، نحوه به قتل رسيدن وى و زمان آن را اعلام كنند. وى افزود: شناسايى جسد دخترم بسيارمشكل بود زيرا چند روز از زمان مرگ وى مى گذشت و جسد قابل شناسايى نبود و فقط گردنبندى كه سوره ياسين درآن نوشته شده بود در گردن جسد بود كه دخترم هميشه آن را به گردنش مى انداخت.
وى با انتقاد از مسئولان دانشگاه گفت: پس از ناپديد شدن دخترم، مسئولان دانشگاه به دانشجويان اعلام كرده بودند او به منزل خواهرش در اراك براى جشن تولد رفته است. در حالى كه تولد دخترم ۴ماه ديگر بود و آنها دروغ مى گفتند و هيچ اهميتى به ناپديد شدن دخترم ندادند.

در پى دستگيرى يك نوجوان ۱۷ساله فاش شد
ماجراى گواهينامه رانندگى يك چوپان
پسر ۱۷ساله كه يك شبكه جعل گواهينامه رانندگى را اداره مى كرد، بازداشت شد.
راننده ۴۱ساله كه با گواهينامه جعلى بازداشت شده بود در بازجوئى ها يك نوجوان ۱۷ساله اى را عامل جعل معرفى و ادعا كرد كه با پرداخت ۳۰۰هزار تومان در دو مرحله از وى گواهينامه جعلى دريافت كرده است.
پليس متهم نوجوان را دستگير كرد و پرونده جهت بررسى و انجام تحقيقات به شعبه سوم دادسراى نوجوانان ارجاع شد.
اين نوجوان ۱۷ساله در بازجوئى ها گفت: من به هيچوجه گواهينامه جعل نكرده ام و مرد ۴۱ساله كه مرا به عنوان جاعل معرفى كرده توسط يكى از اقوامش گواهينامه جعلى تهيه كرده است.
اين فرد نيز كه آشنايى به كار با كامپيوتر داشت دستگير شده و در بازجوئى ها اتهام جعل گواهينامه را پذيرفت.
ادامه تحقيقات براى يافتن افرادى كه گواهينامه جعلى دريافت كرده بودند مأموران را به شهر سبزوار كشاند و آنان موفق به دستگيرى چهارجوان شدند كه در سرويس خارج از شهر سبزوار مشغول به كار بودند. اين افراد پس از دستگيرى به گرفتن گواهينامه جعلى اعتراف كرده واظهار داشتند كه هر كدام در برابر پرداخت مبلغ سيصدهزار تومان گواهينامه دريافت كرده اند. يكى از اين متهمان كه ۴۰سال دارد درمورد چگونگى دريافت گواهينامه گفت: من چوپان هستم و چون به رانندگى علاقه زيادى داشتم دلم مى خواست گواهينامه بگيرم، ولى سواد نداشتم و همين باعث شده بود كه از امتحان رانندگى براى گرفتن گواهينامه وحشت داشته باشم به همين علت وقتى يكى از دوستانم گواهينامه گرفت از او راه گواهينامه گرفتن را پرسيدم كه او به من گفت: با پرداخت ۲۵۰هزارتومان به يكى از دوستانش ۲۰روز بعد صاحب يك گواهينامه شده است.
به گزارش رسيده با اعتراف متهمان پرونده و با به دست آمدن چندگواهينامه جعلى، بازپرس دستور داد تا تحقيقات بيشترى در اين مورد انجام گيرد.

دخترى تنها راننده خودرويى با لكه هاى خون
لكه هاى خون پاشيده شده روى بدنه خودروى پژو، مأموران پليس جاده آبعلى را برآن داشت تا به راننده آن دستور ايست بدهند.
راننده كه دخترى تنها بود با چهره اى برافروخته پشت فرمان نشسته و سعى داشت نگاه هايش را از مأموران پنهان كند.
دختر ۲۶ساله به خواست پليس از پژو پياده شد ووقتى شنيد علت توقيف خودرو وجود لكه هاى خون وى بدنه آن است خود را بى اطلاع نشان داد و گفت كه حتما وقتى پژو را پارك كرده بود درغياب وى چنين اتفاقى افتاده است.
دخترجوان دروغ مى گفت و وقتى پليس اين موضوع را به او گفت. او به ناچار ماجرايى ديگر را تعريف كرد، او گفت كه شب گذشته در يك پارتى شبانه مختلط بوده و درجريان درگيرى سه پسر شركت كننده در ميهمانى پنهانى به روى پژويش خون پاشيده شده است.
او با چهره وحشتزده ادامه داد: من ازسوى دخترى كه به تازگى با او آشنا شده ام به پارتى دعوت شدم، ازساعت ۱۲شب تا ۶صبح درحال پايكوبى بودم بعد وقتى ميهمانى تمام شد و همه به پاركينگ رفتيم تا سوار خودروهايمان شويم. سه پسر بخاطر يك دختر شركت كننده در پارتى اختلاف پيدا كردند و به جان هم افتادند، من بدون آنكه بدانم آن سه جوان درنزديكى پژوى من با هم درگير شده اند و خون جراحات آنان به بدنه خودروام پاشيده شده است سوار پژو شدم و به سرعت از آنجا دورشدم تا اينكه پليس به من دستور ايست داد.
دختر جوان فهميده بود كه افسر بازجو حرف هاى او را باور ندارد، اما ديگر چيزى نگفت.
چند ساعت بعد، عقربه ساعت ۱۳ظهر را نشان مى داد كه كارگران درمحله خلوتى ازفازدوم شهرك پرديس واقع دربومهن با جسد جوان ۱۸ساله اى مواجه شدند كه روى زمين افتاده است.
تحقيقات پليس روشن مى كرد اين جوان با چند ضربه چاقو در مكانى ديگر به قتل رسيده و عاملان جنايت پيكر او را براى گمراه كردن پليس به اين محل خلوت انتقال داده اند.
از مقتول جوان هيچ مدرك هويتى پيدا نشد و تنها درگزارش پليس براى بازپرس جنايى نوشته شد: جوانى حدود ۱۸ساله با لباس چهارخانه و كفش كتانى.
بدين ترتيب، با توجه به اينكه خودروى پژوى دختر تنها نيز درحوالى محل كشف جسد توقيف شده و هنوز لكه هاى خون بدنه آن تحت تحقيق بود پليس و دادگاه با اين فرضيه كه اين دو ماجرا با يكديگر بى ارتباط نيستند و شايد خودروى پژو وسيله انتقال جسد پسرناشناس به شهرك پرديس است درشاخه تازه اى دخترجوان را تحت بازجوئى قرار دادند.
اين دختر در برابر بازپرس هنرمند با پذيرفتن اينكه در سفر به يونان به مارى جوانا اعتياد پيدا كرده است در بازگشت به ايران اعتيادش را به نوع ديگرى رفع مى كرده و ساعاتى قبل از دستگيرى در پارتى مختلط به پايكوبى پرداخته هرگونه اطلاع از وقوع يك جنايت را منكر شد.
بنا به گزارش رسيده، مأموران اداره قتل پليس آگاهى تهران درحال بررسى ارتباط بين اين دخترجوان و قتل پسرناشناس هستند.

اعتراف دردناك
در پايان يك كودك ربايى
زن بى تاب و بى قرار به كوچه دويد. بچه ها دست از بازى كشيده بودند و با تعجب به او نگاه مى كردند. «تكتم» را برده بودند. زن سراسيمه تا سر كوچه دويد. نگاهش پر از هراس و دلواپسى بود وقتى دست خالى تا انتهاى كوچه دويد به سوى خانه بازگشت.
زن وقتى سراسيمه در برابر رئيس كلانترى مصلاى مشهد ايستاد، تنها توانست با جملاتى بريده بريده بگويد: دخترم تكتم را بردند. او در كوچه در حال بازى بود. دو سرنشين يك موتوسيكلت او را از ميان بچه هاى كوچه جدا كردند و بردند.
زن با گفتن اين جملات از هوش رفت.

*آغاز تحقيقات
كارآگاهان اداره آگاهى مشهد در خيابان ياران حاضر شدند. شاهدان كوچك اين آدم ربايى كودكانى بودند كه همسن «تكتم» بودند. تمام بچه ها يك چيز ديده بودند. يك موتوسيكلت كه دو پسر جوان سوار آن بودند، دخترك ۴ ساله را با خود برده اند.
چند ساعت بعد مادر و پدر «تكتم» به اداره آگاهى رفتند. زن با بى تابى پاكت نامه اى را از كيف خود بيرون آورد.
اين پاكت نامه را جلوى در خانه مان انداخته اند.
موتورسواران در ازاى بازگشت دختر ۴ ساله تقاضاى دريافت ۲۰ ميليون تومان كرده بودند.
هيچكس نمى دانست چه حادثه اى روى مى دهد. در آن لحظات اضطراب آور بود كه به مادر و پدر «تكتم» از سوى مأموران آموزش هاى لازم داده شد.

*نخستين تماس
عصر روز ۲۶ فروردين ماه بود كه تلفن خانه پدر كودك ربوده شده به صدا درآمد. مرد با اضطراب گوشى تلفن را برداشت.
بچه تان پيش ما است. براى اينكه دوباره او را ببينيد ۲۰ ميليون تومان مى خواهيم. نمى خواهد مأموران را خبر كنيد. چون در آن صورت...
مادر بى قرار گوشى را از دست شوهرش قاپيد.
بچه ام كجاست؟
پيش ما است. زنده و سالم است. فقط پول را حاضر كنيد. دوباره تماس مى گيريم.

*تماس هاى بعدى
پليس رديابى هاى خود را در حالى آغاز مى كند كه هيچ سرنخ و ردپايى از آدم ربايان در دست نيست. تماس هاى كوتاهى كه با خانه پدر «تكتم» گرفته مى شود، اين اميد را زنده نگه داشته كه دخترك ۴ ساله زنده است. پدر «تكتم» هر بار با آموزش هائى كه ديده است، از آدم ربايان درخواست فرصت مى كند.

*۱۵روز بعد
ده ارديبهشت ماه وقتى يكى از آدم ربايان در حال صحبت تلفنى از يك كيوسك تلفن همگانى با پدر كودك ۴ ساله است در يك عمليات غافلگيرانه از سوى پليس آگاهى مشهد دستگير مى شود.
متهم پسر نوجوان ۱۷ ساله اى است كه به سرعت به اداره آگاهى منتقل مى شود. در لحظات دلهره آور او به داشتن يك همدست اعتراف مى كند در حالى كه بازجوئى از متهم ۱۷ ساله ادامه دارد، همدست او كه جوان ۱۸ ساله اى است در يكى از خانه هاى شهرك قلعه ساختمان دستگير مى شود.

*«تكتم» كجاست؟
دو متهم در برابر بازجوئى ها لب به اعتراف مى گشايند در حالى كه پدر و مادر دختر ۴ ساله از دستگيرى متهمان خوشحال هستند و اميدوارند تا لحظاتى ديگر فرزند خود را در آغوش بگيرند.
محمدرضا كه ۱۷ سال دارد و طراح اصلى اين آدم ربايى است در بازجوئى ها مى گويد: ما براى ربودن «تكتم» ۴ ساله از قبل نقشه اى نكشيده بوديم. اواخر فروردين بود كه تصميم گرفتيم بچه اى را ربوده و از خانواده اش اخاذى كنيم و به اين ترتيب با پولى كه به دست مى آوريم، بتوانيم مدتى به راحتى مواد مخدر مورد نيازمان را تهيه كنيم.
وى در ادامه مى گويد: ۲۶ فروردين بود كه براى اين كار سوار موتوسيكلت مان شديم و به محله طلاب رفتيم. مى خواستيم بچه اى را پيدا كرده و او را بدزديم. اما نتوانستيم بچه اى را پيدا كنيم به همين علت به طرف ميدان ۱۷ شهريور رفتيم در خيابان ياران بود كه ديديم چند دختربچه در حال بازى در كوچه صدر هستند. ظهر بود. كوچه و خيابان خلوت بود. به طرف بچه ها رفتيم و دختر ۴ ساله اى را به بهانه پرسيدن آدرس به طرف خودمان كشيديم و در يك لحظه او را سوار بر موتوسيكلت كرده و ربوديم.
او مى افزايد: بعد از آن به شهرك قلعه ساختمان رفتيم و در خانه همدستم پنهان شديم. دخترك همراه ما بود. ولى چون زياد بى تابى مى كرد براى اينكه كسى متوجه سروصدا و بى قرارى هاى او نشود چند قرص خواب آور كه از قبل تهيه كرده بوديم به او خورانديم. دخترك تا چندساعتى در خواب و گيج بود. ولى وقتى اثر قرص ها از بين رفت، دوباره بى قرارى ها و بهانه گيرى هايش شروع شد. او بهانه مادرش را مى گرفت. در آن لحظه در وضعيت خوبى نبوديم. من و حسن در حال استعمال كريستال هروئين بوديم. چند بارى به «تكتم» اخطار كرديم كه ساكت شود ولى او به هيچوجه ساكت نمى شد و ما ناچار شديم مقدارى از كريستال هروئين را در بينى اش بريزيم. چند لحظه بعد او بيهوش شد.

*جستجو براى يافتن دختر ۴ ساله
با دستور قاضى يك اكيپ از مأموران اداره آگاهى به محلى كه دو متهم جوان نشان دادند، اعزام شدند.
مأموران سازمان آتش نشانى جستجوهاى خود را در يكى از قنات هاى جاده سرخس آغاز كردند، ولى پس از چند ساعت تلاش به هيچ سرنخى نرسيدند.
با وجود ضدونقيض گويى هاى دو متهم، مأموران موفق به پيدا كردن جسد متلاشى شده دختر ۴ ساله درحالى كه درون پتويى پيچيده شده و در يكى از قنات ها افتاده بود، شدند. با پيدا شدن اين جسد دو متهم در مورد نحوه مرگ دختر ۴ ساله گفتند: بعد از بيهوش شدن «تكتم» بود كه متوجه شديم او جان سپرده است. او را داخل پتويى پيچيديم و شب ۲۷ فروردين داخل قنات  انداختيم و بعد مقدارى خاك روى آن ريختيم.

اقدام جنون آميز يك پزشك
پزشك جوانى در اقدامى جنون آميز پس از به قتل رساندن همسرش اقدام به خودزنى كرد.
اين حادثه ساعت ۱۸ روز چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ماه سال جارى در شهر بوشهر رخ داد. متهم به قتل ۳۵ ساله كه «عبدالحسين» نام دارد، پس از به قتل رساندن همسر ۲۵ ساله اش به نام «صاحبه» خواهرزن خود را نيز مجروح كرده است.
به گزارش رسيده خواهرزن اين متهم كه «هايده» نام دارد با شنيدن داد و فرياد خواهرش سعى كرده بود به او كمك كند ولى با ضربات كارد دكتر جوان مجروح شد. اين فرد پس از اين حادثه به طبقه اول خانه اش رفته و اقدام به خودزنى كرده است. دو مجروح حادثه هم اكنون در بيمارستان بسترى هستند ولى جوان عامل جنايت به دليل شدت جراحات قادر به صحبت كردن نيست. هنوز علت و انگيزه اصلى اين حادثه فاش نشده است.
پزشك بوشهرى كه روز چهارشنبه پس از قتل همسر باردار و فرزند تولد نيافته اش اقدام به خودزنى كرد، در حالت اغماء به سر مى برد و احتمال بازگشت وى به زندگى ضعيف اعلام شده است. «جمال انصارى» رئيس كل دادگسترى بوشهر روز جمعه به ايرنا گفت: يك تيم پزشكى و قضائى مأمور رسيدگى به پرونده اين ماجرا و بويژه علت وقوع آن شده و اعلام علت قطعى وقوع ماجرا منوط به پايان بررسى هاى اين تيم است.
على حاجيانى برادر دكتر حاجيانى و شوهر هايده حاجيانى در اين رابطه گفت: مدت ۷ سال است كه در خانه من در خيابان باهنر كه به صورت دو طبقه است بطور مشترك با دكتر زندگى مى كرديم. حاجيانى خاطرنشان ساخت روز حادثه دكتر براى انجام يك كنفرانس تحقيقاتى مقاله اى تهيه كرده بود او ساعت ۱۷ روز چهارشنبه براى شركت در جلسه اى بيرون رفت اما ساعت ۱۷.۲۰ دقيقه مجددا برگشت و من هم به محل كارم رفته بودم.
وى ادامه داد: دقايقى بعد تلفن محل كارم زنگ زد؛ تلفن از خانه ام بود. بعد از گرفتن گوشى تلفن متوجه شدم همسرم «هايده» مى گويد دكتر به من و همسرش حمله كرده و با چاقو ما را مجروح كرده فورا تلفن را قطع و به خانه برگشتم.
حاجيانى گفت: زمانى كه به خانه رسيدم، ديدم در بسته است از روى ديوار حياط واردخانه شدم و با توجه به اينكه در ورودى اتاقها باز بود داخل رفتم و با پيكر نيمه جان دكتر كه بشدت از وى خون رفته بود روبرو شدم. سپس به طبقه دوم رفتم و به دليل بسته بودن در اتاق ورودى طبقه دوم آنرا شكستم و متوجه شدم كه همسرم از ناحيه پهلو زخمى شده و پشت در افتاده است. كمى آن طرف تر جسد «صاحبه» همسر دكتر قرار داشت.
وى اظهار داشت: دكتر حاجيانى بعد از ناكامى در كشتن همسرم قصد خودكشى با برق را داشته كه به دليل عدم موفقيت با چاقو شاه رگ خود را زده بود و هم اينك براساس اظهارات پزشكان دچار مرگ مغزى شده است.
وى گفت: عصر روز جمعه همسرم هايده را از بيمارستان مرخص كرده اند.

جزئيات ۲۰۰ دقيقه اسارت از زبان آخرين گروگان
سرقت مسلحانه و گروگانگيرى از يك جواهرفروشى و مدرسه در تهران
سه تن در تهران وارد يك جواهر فروشى شدند، صاحب جواهر فروشى را كشتند و فرار كردند. يكى از اين سه تن وارد مدرسه اى شد و چهار دانش آموز يك كلاس را به گروگان گرفت، اما پس از مدتى دستگير و دانش آموزان كه به گروگان گرفته شده بودند، آزاد شدند.
عصر روز سه شنبه گذشته ماجراى گروگانگيرى چهار سوادآموز توسط يك فرد مسلح در منطقه نظام آباد تهران با آزادى گروگان ها و بازداشت گروگانگير پايان يافت. حدود ساعت ۱ بعد ازظهر روز گذشته سه فرد مسلح با ورود به يك مغازه طلافروشى در خيابان نظام آباد و بدنبال مقاومت صاحب مغازه با شليك چند گلوله او را به قتل رسانده و از محل گريختند.
دو تن از اين افراد توانستند با تهديد مردم و شليك گلوله راه خود را باز كرده و متوارى شوند اما يكى از آنها كه با تجمع مردم و تعقيب مأموران نيروى انتظامى روبرو شده بود وارد يك دبستان پسرانه واقع در يكى از خيابانهاى مجاور طلافروشى شده و چهار سواد آموز مدرسه را گروگان گرفت. اين گروگانگير بيست ساله ساعتى بعد با تجمع نيروهاى انتظامى و حضور فرمانده نيروى انتظامى تهران در محل مواجه شد.
وى با استفاده از اسلحه كمرى تهديد به خودكشى و كشتن گروگانهاى خود كرد و پس از چندى با مؤثر نيفتادن تهديداتش بناچار دو تن از گروگانهايش را آزاد كرد. در نهايت اين گروگانگير جوان پس از چند ساعت گفتگو با فرمانده نيروى انتظامى و آزادى دو گروگان باقيمانده خود را تسليم كرد. مرتضى طلايى اختلافات شخصى را علت اصلى ماجرا و كشته شدن طلافروش ۵۹ ساله عنوان كرد.
ماجراى گروگانگيرى دبستان پسرانه تهران در اقدامات روانكاوى رئيس پليس پايتخت و پس از ۲۰۰ دقيقه با تسليم شدن جوان مسلح خاتمه يافت. در اين گروگانگيرى مسلحانه، پسر ۲۱ ساله اى پس از شليك مرگبار به مرد جواهرفروش وقتى پليس را در تعقيب خود ديد به دبستان پسرانه اى در نظام آباد پناه برد و چهار زن سوادآموز را به گروگان گرفت.
ساعت ۱۳ ظهر روز سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ماه سال جارى جوان ۲۱ ساله اى به جواهرفروشى مهتاب در ايستگاه حسينى نظام آباد تهران رفت و از جواهرفروش ۵۹ ساله كه «فاضل مورودى» نام داشت خواست در الكترونيكى مغازه را بازكند. مرد جواهرفروش با توجه به آشنايى اى كه با اين پسر داشت قفل الكترونيكى را فشرد و پسر جوان داخل رفت، با بسته شدن قفل در پسر جوان كلت كمرى را به سمت جواهرفروش نشانه رفت و گلوله اى به پهلويش شليك كرد، حمله مردجواهرفروش موجب شد تا اين جوان گلوله اى ديگر به پيشانى جواهرفروش شليك كند و او را از پاى درآورد. با بلند شدن صداى شليك گلوله چندتن از همسايگان خود را به جواهرفروشى رساندند. جوان مسلح با ديدن آنان با لگد درمغازه را شكست و در حالى كه تپانچه را به سمت جمعيت گرفته بود با تهديد خواست راهى براى فرار او باز كنند. جوان مسلح پا به فرار گذاشت و از نخستين كوچه فرعى به نام «دبستان» به سمت غرب پيچيد و به داخل كوچه رفت.
چندتن از دانش آموزان دبستان سلمان فارسى در حال توپ بازى درحياط مدرسه بودند كه جوان مسلح براى فرار از تعقيب پليس داخل شد، ابتدا آنان را نشانه رفت و خواست سروصدا نكنند. دانش آموزان كه اين اقدام جوان مسلح را جدى نگرفته بودند به او بى اعتنايى كردند، جوان مسلح از پله هاى ساختمان مدرسه داخل شدو در طبقات نخست با كلاس درس نهضت سوادآموزى كه زنان جوان زيادى داخل آن بودند مواجه شد. به درخواست جوان گروگانگير، سه معلم به همراه زنان جوان كه بيش از پنجاه نفر بودند در گوشه اى جمع شدند.
گروگانگير در اقدام بعدى همه گروگانها به جز چهار زن سوادآموز را به همراه معلمان مدرسه آزاد كرد و آنان را در اتاق بهداشت دبستان به اسارت گرفت.
& پليس وارد عمل شد
ثانيه هائى پس از تيراندازى در جواهرفروشى و فرار جوان گروگانگير وقتى پليس دريافت كه وى با پناه بردن به دبستان سلمان فارسى دست به گروگانگيرى زده است، زنگ آماده باش را به صدا درآورد. اكيپ هاى كلانترى ۱۰۶ نامجو نخستين گروه پليسى اى بودند كه در برابر دبستان سلمان فارسى كمين كردند و با مخابره شدن اين گروگانگيرى به همه يگانهاى پليسى، تيمهاى متخصص از پليس آگاهى تهران، يگان ويژه تهران بزرگ و يگان گروگان رهايى راهى اين دبستان شدند.

& تيمهاى تك تيرانداز
ساعت ۱۵ ظهر در حالى كه تحقيقات مأموران پليس از شاهدان عينى گروگانگيرى مشخص مى كرد كه گروگانگير پسر جوانى است و از اين حادثه بشدت ترسيده است، اكيپ تك تيرانداز وارد منطقه ممنوعه شد و با توجه به شناسايى شدن چهارگوشه مشرف به دبستان كه روى ساختمان هاى همسايگان بود تك تيراندازها مستقر شدند به گونه اى كه تك تيرانداز مستقر در پشت بام خانه اى مشرف به ضلع شمالى ساختمان مدرسه پشت مدرسه تسلط كاملى روى حركات جوان گروگانگير داشت و او را نشانه رفته بود تا با صدور دستور شليك، اين جوان مسلح را هدف قراردهد.

& آزادى دو گروگان ديگر
جوان مسلح كه در برابر التماس ها و وحشت گروگانان زن قرارگرفته بود و از سويى ديگر، همزمان با استقرار تك تيراندازها دو گروگان زن سوادآموز ديگر را آزاد كرد كه آنان به طبقه زيرزمين و به خانه سرايدار مدرسه انتقال داده شدند و مأموران براى به دست آوردن اطلاعات از جوان گروگانگير آنان را تحت تحقيق قراردادند. در اين تحقيقات مشخص شد كه پسر جوان به خاطر ترسى كه وجودش را گرفته است، امكان دست زدن به هر كارى را دارد.

& رئيس پليس در صحنه گروگانگيرى
ساعت ۱۵ و ۱۵ دقيقه ظهر مرتضى طلايى در حالى كه كلاه كاسكت ويژه موتورسوارى به سر داشت و لباس فرم پوشيده بود با موتور پليس در برابر دبستان سلمان فارسى حضور يافت و وارد مدرسه شد. رئيس پليس با پشت سرگذاشتن اتاق بهداشت وارد راهروى اصلى مدرسه شد و تا فاصله يك مترى جوان گروگانگير رفت. از پشت در ورودى اتاق بهداشت صداى بلند تهديدهاى جوان گروگانگير شنيده مى شد، طلايى او را به آرامش دعوت مى كرد و اين جوان شرط مى گذاشت و آزادى دو گروگان را در صورت آزادى خود مى پذيرفت. لحظات پر دلهره اى در اتاق بهداشت مى گذشت.
هنوز ۱۵ دقيقه نگذشته بود كه در اتاق بهداشت باز شد و زنى رنگ پريده كه يكى از گروگانها بود از آنجا خارج شد و به خانه سرايدر راهنمايى شد. جوان گروگانگير هنوز آخرين گروگان خود را كه زنى باردار بود، آزاد نكرده بود، او با صداى لرزان بلند داد مى زد كه مى خواهد راهى براى فرار داشته باشد، رئيس پليس تهران كه در برابر خطر ايستاده بود، از او خواست آخرين گروگان را نيز رها كند و وى را به جاى زن جوان گروگان بگيرد.
در حالى كه سردار طلايى توانسته بود بدون هيچ گونه درگيرى گروگانگير جوان را آرام كند تا جايى كه هر لحظه تصور مى رفت اين ماجراى هولناك خاتمه خواهد يافت، تيم هاى گروگان رهايى با پوشش سياهرنگ در برابر در اصلى ساختمان دبستان به حالت آماده باش حضور داشتند تا در صورت نياز دست به اقدام ضربتى و خلع سلاح كردن جوان گروگانگير زنند. همه اقدامات عملياتى تحت نظر يگان ويژه صورت گرفته بود و پليس براى به خطر نينداختن آخرين گروگان وزنده به دام انداختن جوان گروگانگير از دست زدن به هرگونه عمليات چشم پوشى كرده بود.

& آزادى آخرين گروگان
ساعت ۱۶ عصر بود كه در اصلى ساختمان مدرسه باز شد و زنى جوان از بين تيم هاى پليسى كه در كمين بودند گذشت و به سمت اتاق سر ايدار رفت. هنوز گروگانگير خلع سلاح نشده بود و سردار طلايى و چند افسر ارشد ديگر در تيررس وى بودند، با آزادى اين زن كه آخرين گروگان در دبستان سلمان فارسى بود تنها دغدغه پليس در هجوم به پناهگاه گروگانگير، مسلح بودن وى و احتمال هرگونه خودكشى يا تيراندازى به سمت رئيس پليس تهران بود.
ساعت ۱۶ و ۱۵ دقيقه عصر بود كه گروگانگيرى بطور كامل خنثى شد، جوان گروگانگير كه جوانى ۲۱ ساله است تپانچه اش را تحويل پليس داد و در حاليكه گريه مى كرد دست در دست رئيس پليس تهران از پناهگاهش خارج شد. سردار طلايى كه توانسته بود پس از ۲۰۰ دقيقه جوان گروگانگير را به تسليم وادارد دست او را گرفته بود و با خنده در راهروى مدرسه قدم مى زد تا اينكه از در ساختمان اصلى دبستان خارج شد و وارد حياط مدرسه شد.
& خودروى يگان ويژه
باوجود اينكه سردار طلايى سعى داشت به همراه جوان گروگانگير از مدرسه خارج شود اين تصميم بخاطر هجوم جمعيت تغيير يافت. گروگانگير كه هنوز دست در دست رئيس پليس داشت به داخل ساختمان باز گردانده شد تا اينكه خودروى سياهرنگ يگان ويژه به داخل حياط دبستان انتقال يافت. جوان گروگانگير با جا سازى شدن داخل خودروى استيشن پليس يگان ويژه از دبستان خارج شد به مقر يگان ويژه انتقال يافت.

ماجراى گروگانگيرى
گروگانگيرى دبستان پسرانه سلمان فارسى بيش از ۲۰۰ دقيقه به طول انجاميد. دقايق نفس گيرى كه هر لحظه اش براى ۴ زن دربند پر از اضطراب و نگرانى بود. وقتى پليس ويژه رها سازى گروگان ها ساختمان قرمز رنگ دبستان را به محاصره خود درآورد، چشم هاى بسيارى ترس آلود آميخته به وحشت به در ورودى ساختمان دبستان دوخته شده بودند. همه حاضران به پايان ابهام آميز اين حادثه بى سابقه مى انديشيدند. وقتى پس از حضور مقامات عالى رتبه پليس و بازپرس ويژه قتل دادسراى جنايى تهران، جوان مسلح خود را تسليم كرد، نفس هاى حبس شده در سينه آزاد شد. هر چهار زن به گروگان گرفته شده بى هيچ صدمه اى تحويل خانواده هاى خود شدند. ولى هيچ كس ندانست در آن لحظات دلهره آور چه اتفاقاتى رخ داد تا حادثه اى كه احتمال داده مى شد به اتفاقى خونين تبديل شود، بدون شليك گلوله اى به پايان رسيد. «فروزان صديقى» هنرآموز ۲۷ ساله نهضت سواد آموزى آخرين گروگان آزاد شده بود. او جزئيات دقايق اسارت را در كلاس درس بازگو كرد.
& حادثه چگونه اتقاق افتاد؟
& من به همراه چند تن ديگر از هنرآموزان نهضت سواد آموزى ساعت ۱۲ و ۴۰ دقيقه به مدرسه رفتيم. داخل كلاس درس نشسته و انتظار معلم را مى كشيديم كه ناگهان خانم معلم سراسيمه داخل كلاس شده و گفت پسرجوانى واردمدرسه شده و آنگونه كه از ظاهرش پيداست گلوله اى به پايش خورده است. تصور كرديم شوخى مى كند ولى او گفت آن پسر مسلح است و آب مى خواهد، معلم با عجله بيرون رفت تا به جوان مسلح آب بدهد، دقايقى گذشت ولى از بازگشت او خبرى نشد. نگران شديم، خواستيم كيف خود را برداشته و آنجا راترك كنيم كه ناگهان جوان مسلح را درمقابلمان ديديم.
& پس از ديدن او، جوان مسلح چه درخواستى داشت؟
& او در را بسته بود، ما را كه ديد خواست تا وارد كلاس شويم. گفت هيچ كس نبايداز ساختمان بيرون برود. يكى از همكلاسى هاى ما را صدا كرد. از او خواست تا بقيه كلاس ها را نيز جست و جو كند تا اگر كسى بود پيش او بياورد.
& با پيش آمدن اين حادثه چه حالى داشتيد؟
& خيلى ترسيده بوديم. اسلحه در دست او بود. او با ديدن ترسى كه به چهره مانشسته بود سعى كرد ما را آرام كند، گفت با شما كارى ندارم، نمى خواهم اذيتتان كنم فقط هر چه مى گويم گوش كنيد. بعد همه را به داخل كلاس برد.
& شما به او چه گفتيد؟
& به او اعتراض كرديم، گفتيم ما چه گناهى كرده ايم كه ما را به گروگان گرفته اى.
& چطور شد كه گروگان ها را آزاد كرد؟
& از همان دقايق نخست يكى از همكلاسى هايم بااضطراب و نگرانى به او گفت: بچه كوچكى دارم كه در خانه تنهاست. تو را به خدا اجازه بده من بروم. جوان مسلح هم در را باز كرد اجازه داد برود بعد از آن نفر دوم را كه بيمارى قلبى داشت رها كرد.
& بعد از آزادى دوگروگان چه اتفاقى افتاد؟
& جوان مسلح از ما خواست تا به آشپزخانه برويم. در آنجا بود كه گروگان سوم را هم آزاد كرد ولى به من گفت تو بمان. خودش جلوى در ايستاد و به من گفت انتهاى آشپزخانه بايستم.
& وقتى خود را در محاصره پليس ديد چه عكس العملى نشان داد؟
& خيلى كلافه شده بود. گاهى مى خنديد و بعد ترس در وجودش رخنه مى كرد. مى گفت نخستين بار است كه اسلحه به دست گرفته ام. نمى دانم چرا اين كار احمقانه را كردم. چند بار لوله تپانچه اش را زير چانه ا ش قرار داد ولى شليك نكرد. مدام به اين طرف و آن طرف مى رفت.
• بعد چه اتفاقى افتاد؟
& مأموران پليس از او خواستند تا اگر مى خواهد تلفنى به او بدهند تا با پدرومادرش صحبت كند ولى او نپذيرفته و گفت: خانواده ام در شهرستان هستند و نمى خواهم با آنها حرفى بزنم. مى گفت قصد دزدى نداشتم. فقط با صاحب مغازه ام مشكل داشتم نبايد دست به اين كار مى زدم.
& نحوه آزادى خودت چگونه اتفاق افتاد؟
& سردار طلايى كه آمد، آنها با هم صحبت كردند. سردار گفت اسلحه ندارم مى خواهم بيايم داخل بعد آرام داخل شد. جوان مسلح به انتهاى آشپزخانه رفته بود. من پشت در ورودى بودم. پس از ورود آنها مرا بيرون بردند. بين آنها حرفهايى رد و بدل شد ولى من چيزى نشنيدم. فقط ديدم كه او اسلحه اش را به سردار داده و خود را تسليم كرد. دلم به حالش سوخت. خيلى جوان بود. او پشت پنجره پليس ها را روى ارتفاعات ساختمانهاى مجاور مى ديد، مى دانست راه فرارى ندارد. درحقيقت سردار طلايى خود را به جاى من در اختيار او قرارداد تا من آزاد شوم. در مدتى كه گروگان بوديم او اصلا اسلحه اش را به طرف ما نگرفته بود. خيلى مى ترسيد، واقعا نمى دانست چه كار بايد بكند.


ماجراى گروگانگيرى ۴ زن در دبستان پسرانه

• گفت وگو با جوان گروگانگير

& از كى نقشه حمله به طلافروشى را كشيده بودى؟
& يك هفته قبل بود كه فكر تهيه اسلحه و تهديد طلافروش به ذهنم رسيد.
& اهل كجايى؟
& شيرازى هستم.
& چقدر درس خوانده اى؟
& ديپلم مكانيك دارم.
& چرابه تهران آمدى؟
& دو سال و نيم قبل براى گذراندن دوره هاى آموزشى در رشته آموزشى ام به تهران آمدم.
& چطور با مرد جواهر فروش آشنا شدى؟
& چند مغازه آن طرفتر از محل جواهرفروشى مهتاب مغازه اجاره كرده بودم.
• متأهل هستى؟
& نه هنوز زن نگرفته ام.
& چند سال دارى؟
& 10 روز ديگر وارد ۲۱ سالگى مى شوم. قصد داشتم براى تولدم به شهرستان بروم و در كنار خانواده ام باشم.
& با چه كسى به محل حادثه رفتى؟
& مى دانستم او چه وقت مى آيد و كى مى رود به همين دليل سرظهر كه مغازه خلوت بود با تاكسى به محل طلافروشى رفتم. مى دانستم تنها است.
& وقتى داخل شدى چه اتفاقى افتاد؟
& رفتم داخل، اول سلام و عليك كردم. او به گرمى جواب داد. درباره اختلافمان صحبت كردم. او عصبانى شد و گفت: به من ربطى ندارد، بعد من هم شليك كردم.
& اختلافتان درباره چى بود؟
& مدتى قبل من مغازه را اجاره كرده بودم. كارم نگرفت. تصميم گرفتم مغازه را تحويل بدهم، چون صاحب مغازه از آشنايان طلافروش بود، هفته قبل نزد او رفتم، متوجه شده بودم صاحب مغازه ۷ميليون تومان چك ضمانتم را به اجرا گذاشته است. صاحب جواهرفروشى گفت: برو هفته بعد بيا. پذيرفتم. سر موعد رفتم. او بازهم سعى كرد مرا سربدواند. عصبانى شدم. گفتم پولم را مى خواهم، او عصبانى شد. من اسلحه را از زير لباسم بيرون آوردم. مى خواستم او را تهديد كنم. او به طرفم حركت كرد. تهديد مرا جدى نگرفت. يك گلوله به پهلويش شليك كردم. او قدمهايش تندتر شد، قصد داشت اسلحه را از دستم بگيرد، يك گلوله ديگر هم شليك كردم، نمى دانم به كجايش خورد. بعد پا به فرار گذاشتم.
& بعد چه شد؟
& بيرون كه دويدم، مردم با شنيدن صداى گلوله ها دنبالم افتادند. همه با سوت و دادوفرياد مرا دنبال مى كردند. وارد يك كوچه شدم. مأموران گشت را ديدم، يك تير هوايى شليك كردند، داخل مدرسه شدم. چند زن آنجا بودند. اجازه دادم بروند. وارد محوطه داخلى مدرسه شدم. فكر مى كردم كسى آنجا نيست. بعد از لحظه اى صداى گفت وگوى چند نفر را داخل يكى از اتاقها شنيدم، وارد آنجا شدم. ۴ زن آنجا بودند. دقايقى بعد
& برخوردت با گروگانها چگونه بود؟
& من گروگانگيرى نكردم. يكى از زنها گفت بچه ام در خانه انتظارم را مى كشد، خواست برود، اجازه دادم. نفر بعد هم حالش خراب شده بود او را هم رها كردم. به همين ترتيب ساير زنها را هم گفتم بروند بعد هم خودم را تسليم پليس كردم.
& چه احساسى داشتى وقتى خودت را در محاصره پليس ديدى؟
& خيلى ترسيده بودم.
& از چه مى ترسيدى؟
& خودت را جاى من بگذار تا بدانى. من هنوز سنى ندارم كه اين همه پليس دور و برم ببينم.
اين گفت وگو درحالى با اين متهم انجام گرفت كه او هنوز از ماجراى قتل مرد جواهرفروش اطلاعى نداشت به همين دليل بود كه گاهى اوقات جملاتش را با خنده بيان مى كرد.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
ورزش
شعر و داستان
خاطرات
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com