Nimrooz
Vol. 16, No. 783, May 7, 2004
سال شانزدهم - شماره ۷۸۳ - جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۳
داريوش همايون
عراق با نگاهى «خلاف سياسى»
عراق صندوق پاندورائى است كه خوبيهائى را نيز در جهان مى پراكند
باهمه تصوير نزديك به غير ممكن خود، عراق نه ويتنام است نه گِلزارى كه از آن نتوان بيرون آمد
عراقيها بهر ترتيب در وضعى قرار گرفته اند كه مى توانند مانند كردان بيشترين بهره را براى بازسازى كشور خود ببرند يا خود را در گير فاجعه تازه اى كنند
حتا اگر همه چيز در عراق از دست برود آمريكائيان در شمال پايگاه خود را براى كنترل تروريسم اسلامى خواهند داشت
بى اعتبار شدن بيشتر رهبران مخالف تبعيدى يكى از بهترين تحولات سال گذشته بوده است
ما در جنگ جهانى سوم هستيم و براى ايران شكست در جبهه عراق از همه گران تر خواهد بود
003516.jpg
homayoun
چرچيل مى گفت آمريكائيان همه اشتباهات ممكن را مى كنند تا سرانجام بر راه درست بروند. عراق در يك ساله گذشته نشان مى دهد كه سخن او پس از شصت سال هنوز اعتبار دارد. داشتن ژرفاى استراتژيك اين عدم مزيت را دارد كه انسان، در اين مورد جامعه انسانى، را به ناكامى غير حساس مى كند. منظور از ژرفاى استراتژيك توانائى ضربه پذيرى است. اين اصطلاح را نويسندگان نظامى در باره روسيه ساختند. روسيه در وسعت و منابع بى انتهاى خود مى توانست شكست پشت شكست را تاب آورد و تا حدود ناممكن عقب بنشيند و دشمنان خود را از كارل دوازدهم سوئد تا ناپلئون و هيتلر بفرسايد. نقطه مقابل روسيه، اسرائيل را مى آورند كه هيچ ژرفاى استراتژيك ندارد و همين بس كه يك شكست قطعى بخورد.
ماههاست كه رسانه ها در همه جا پر از انتقاد از استراتژى و تاكتيكهاى نظامى و سياسى امريكا در عراق است و صاحب نظران از تهيه هاى جنگ (نابسندگى شمار واحدهاى نيروى زمينى و زمينه سازى ديپلماتيك) گرفته تا برنامه هاى پس از پيروزى (كه ظاهراً جز طرحهاى قلم اندازى از سوى وزارت دفاع نبوده است، با «كارشناسى» كه مى توان در بازسازى يك نظام سياسى دمكراتيك در كشورى نيمه ويرانه از آن انتظار داشت) نكته اى را ناگفته نگذاشته اند. بيشتر اين انتقادات درست است، بويژه كه پس از رويداد و با برخوردارى از خردمندى نگاه به پشت سر ابراز مى شود. اما انصاف بايد داد كه ناظران تيز بينى از همان پيش از فرمان حمله به بسيارى مشكلات پيش بينى نشده اشاره كرده بودند. هر چه هست آمريكا با بيشترينه آمادگى براى بردن جنگ و كمترينه آمادگى براى پس از آن وارد ماجراى عراق شد كه هر اندازه مى گذرد تصوير روشن ترى از يك موقعيت نزديك به غير ممكن را بدست مى دهد.
براى يك ناظر ايرانى كه مسأله را بى هيچ پوزشخواهى، نه از نظر منافع امريكا و نه عراق و نه رسانه هاى اروپائى مى نگرد و هيچ پروائى ندارد كه مواضع «خلاف سياست» داشته باشد عراق نه آن ويتنامى است كه آمريكائيان سرخورده و تحقير شده از آن بگريزند و نه گِلزارى است كه از آن بدر نيايند، و نه ميدان آزمايش آن دمكراسى آرمانى است كه مى بايد «خاور ميانه بزرگ» را دگرگون سازد. عراق ميدان جنگى است با مخاطرات و نويدهاى فراوان؛ صندوق پاندورائى است كه خوبيهائى نيز در جهان مى پراكند و چيزى از آن به ما نيز خواهد رسيد. (خلاف سياست دربرابر politically incorrect آمده است. در امريكا از يكى دو نسل پيش ابراز عقايد و بكار بردن واژه هاى برخورنده به گروه هاى قومى و اقليتهاى از هر گونه يا قابل شكايت به دادگاه است يا از نظر سياسى گران تمام مى شود و به اصطلاح آمريكائى politically incorrect است و مانند هر چه سر و كارش به وكيل و دادگاه بيفتد مى تواند در آن حقوقى ترين جامعه جهان به زياده روى هايى بكشد. اين اصطلاح اكنون براى همه موضعگيرى هاى غير عافيت جويانه و بحث انگيز بكار مى رود. نكته ظريف در اين اصطلاح آن است كه موضعگيرى مى تواند تنها از نظر سياسى نادرست باشد.)
درست در اين لحظه و بويژه با نگاه به رسانه ها به عنوان سرچشمه اطلاعات، منظره در عراق هيچ خوب نيست. سنيان، كه بخش فرمانرواى جمعيت در هشت دهه آخر سده بيستم يعنى تاريخ آن كشور بوده اند عموما به آينده خود بدبين و با آمريكائيان مخالفند. در ميان آنان عناصر بيشمارى از حزب بعث و ارتش و دستگاه امنيتى، با ذخائر اندازه نگرفتنى سلاح و پول، درگير يك جنگ چريكى پر هزينه با ارتش امريكا هستند. هزاران جهادى و تروريست القاعده و گروه هائى كه از آن الهام يا كمك مى گيرند از هر سو به عراق سرازير شده اند و به جنگ چريكى پيوسته اند. شيعيان كه تصور مى رفت بهمراه كردان، خرسند ترين عراقيان پس از سرنگونى صدام حسين باشند به ناراضيان پيوسته اند و اقليتى از آنان به رهبرى يك آخوند زاده تركيبى از خلخالى و محمد منتظرى كه در نخستين ماههاى انقلاب اسلامى كر و فرى داشت مسلح شده اند و براى تشكيل حكومت اسلامى جهاد مى كنند. تنها كردان در شمال اند كه معنى تحولات را دريافته اند و از آن بهره بردارى مى كنند. آنها متحدان غير فعال آمريكائيان بشمار مى روند و خود مقامات آمريكائى نيز نمى خواهند پايشان به جنگ با عناصر سنى و شيعى كشيده شود.
جنگ چريكى در عراق همه ويژگيهاى چنان مبارزاتى را دارد، از تبليغات مسلحانه، خرابكارى در هر جا بتوان كرد، به عقب انداختن بازسازى كشور، افكندن مسئوليت به گردن آمريكائيان، كشتن نظامى و غير نظامى و مخالف و رهگذر، ترساندن همكاران امريكا و جلوگيرى از بوجود آمدن يك ماهيت عراقى. آنچه به «مقاومت» در عراق ويژگى اش را مى بخشد افزوده شدن عامل القاعده، چه به صورت حضور فيزيكى و چه به عنوان سرمشق است. اگر در جنگهاى چريكى مبارزه بر سر رهائى كشور معينى ازرژيم نا دلخواه يا اشغال بيگانه است پيامدهاى آن رهائى موضوع ديگرى است؛ در عراق جنگ براى شكست دادن امريكاست، عراق هر چه مى خواهد بشود. جنگجويان جهادى با بكارگيرى بيدريغ كاميكازها (بمب اندازان خودكشى) علاوه بر منظورهاى بالا سخت دنبال راه انداختن جنگ شيعى و سنى در آن كشورند. مردم عراق مى بايد بجان هم بيفتند تا آمريكائيان هر اميد بازسازى و برقرارى درجه اى از حكومت مردمى را از دست بدهند. رزمجويان سنى نيز خواه ناخواه به اين استراتژى پيوسته اند و هر چه بتوانند از هم ميهنان خود از هر گروه مى كشند. اين يكى از تفاوتهاى مهم عراق با ويتنام است.
با آنكه چرخهاى جامعه و اقتصاد اندك اندك راه مى افتد نا امنى و تروريسم، بازسازى را كند مى كند؛ مردم ناراضى مى شوند و گناه همه اينها را به گردن نيروهاى اشغالى مى اندازند و اين همان است كه «مقاومت» را جرى تر مى كند. (پس از دستگيرى صدام من به اشتباه بر اين بودم كه مقاومت در عراق پايان يافته است و ديگر تنها تروريسم كور نوميدانه است.) در يك مارپيچ بالا رونده، خونريزى و خرابكارى دست در دست خشم و سرخوردگى مردمى كه امنيت و كار و خدمات شهرى مى خواهند، چنين مى نمايد كه بد ترين هشدارهاى بدبينان درست درآمده است و آمريكائيان در نبردى مشكوك هر چه در گل فرو تر مى روند. پس از ضربه تروريستى در مادريد كه اسپانيا را از ائتلاف آمريكائى بيرون كشيد (دومينيكن و هندوراس نيز پس از اسپانيا به حضور نمادين خود پايان دادند) اكنون افكار عمومى امريكا براى نخستين بار چرخشى به زيان تصميم ورود به جنگ مى كند و بيش از نيمى از آمريكائيان از بوش برگشته اند.
***
اينهمه درست است و اگر بجاى رئيس جمهورى كنونى مردى چون كلينتون در كاخ سفيد نشسته بود براى بيرون آمدن از عراق بس مى بود. ولى آمريكائيان به اين زودى قصد بازگشت به خانه ندارند و اين تصميم به يك سلسله واقعيات ديگر، بهان اندازه با اعتبار، اجازه مى دهد كه اثر خود را بر موقعيت اكنون و آينده بگذارند. عراق ويتنام جنوبى نيست زيرا نه تنها ويت كنگى ندارد (به عنوان يك جنبش مردمى و نه بقاياى يك رژيم منفور) از داشتن ويت نام شمالى به عنوان پناهگاه و نيرودهنده جنگجويان چريكى، و چين پشت سر آن و شوروى بالاى سر همه، نيز رنج نمى برد. همسايگان عراق بويژه جمهورى اسلامى با همه سيل پولى كه سرازير كرده اند و جنگندگان و تروريستهائى كه روانه داشته اند نمى توانند به آن درجه در جنگ مداخله كنند. كمكهاى آنان به جنگ جزء كوچكى هم از آنچه ويت كنگ از متحدان و پشتيبانانش مى گرفت نيست. عراق مى تواند در دراز مدت هزينه اداره و بازسازى خودش را بدهد كه ويت نام نمى توانست. توده عراقى خواهان بيرون رفتن امريكاست ولى نه امروز و فردا. مردم عراق مانند همه جهان سومى ها نمى دانند چه مى خواهند و همه چيز را با هم مى خواهند. اما يك چيز مسلم است: اكثريت بزرگشان از سرنگونى صدام حسين شادمان و به آينده خوشبين اند؛ عموم عراقيان در يك نظرآزمائى گفته اند كه پنج سال ديگر وضعشان بهبود خواهد يافت. سازمان ملل متحد آماده مى شود كه مسئوليت سياسى عراق را در دست گيرد و اين ممكن است بزرگترين كمك را به ثبات آينده عراق بكند. ستونهاى يك دستگاه حكومتى عراقى بالا مى رود. دادرسى صدام حسين كه با زيركى در هماهنگى با انتخابات امريكا برنامه ريزى مى شود افكار عمومى را مى تواند به مقدار زياد برگرداند.
از همه مهم تر آمريكائيان آغاز كرده اند به پاره اى اشتباهات خود پى ببرند. وارونه كردن سياست بعث زدائى با معنى ترين تحول در اين زمينه است. تصميمى كه سال گذشته در منحل كردن ارتش و سازمانهاى امنيتى و انتظامى عراق گرفته شد از دو ملاحظه بر مى خاست. نخست، كوتاه كردن دست نيروهائى كه ممكن بود از درون سيستم خرابكارى كنند و بر راههاى آشناى گذشته بروند. دوم، پاك كردن صحنه و ساختن از پايه، با روحيه و افراد نو. آمريكائيان تصور مى كردند مردم عراق پس از تجربه بعثى مى توانند مصلحت خود را بشناسند و از آن دربرابر عوامل رژيم پيشين و جهاديهاى خارجى دفاع كنند. آنچه پس از آن آمد تجربه بخود آورنده اى بود. آنها كه در درون سيستم ممكن بود دست به خرابكارى بزنند در بيرون يا به خرابكاران پيوستند و يا شورشها و تظاهرات خشم آميز را با شعار خروج نيروهاى خارجى سازمان دادند. ولى آيا عراق در شرايط كنونى مى تواند روى پاى خود بايستد و از خطر جنگ داخلى و تجزيه كشور و حكومت اوباش مسلح در هر گوشه برهد؟ نيروهائى نيز كه بجاى آنها بسيج شدند ناتوانى خود را در هر فرصت و زمينه آشكار ساختند.
بيدارى تلخ تر، بر واقعيت مردمى بود كه سى سال در زير يك رژيم گانگسترى، تار و پود اخلاقى و سياسى شان را از هم گسيخته است (در عرصه اجتماع، اخلاق و سياست را مى توان كم و بيش مترادف بكار برد؛ يكى آئينه ديگرى است.) اينكه امريكا حق داشت بر عراق بتازد اكنون براى آمريكائيان مسأله فورى ترى است تا براى عراق. عراقيان بهر دليل در وضعى قرار گرفته اند كه مى توانند بيشترين بهره را براى ساختن كشورى تازه و بهتر از گذشته ببرند يا خود را درگير فاجعه تازه اى سازند. مسأله آنها در اين لحظه اشغال خارجى نيست با همه اهميت روانشناسى كه به حق براى آنان دارد. مسأله آن است كه با روحيه و رفتار بسيارى از عراقيان، آن كشور محكوم است يا رژيمى از گونه صدام حسين داشته باشد، يا از هم بپاشد يا زير اشغال خارجى و، در بهترين صورت، نظارت سازمان ملل متحد بسر برد. چه در درون و چه بيرون عراق كمتر كسى به رفتار كردان در شمال عراق و آنچه دارند با فرصت يگانه خود مى كنند توجهى مى نمايد، ولى آنها بهترين دوران خود را مى گذرانند و با پذيرفتن واقعيت، بجاى جنگ و گريز وخرابكارى و آدمكشى هايى كه تنها اشغال را درازتر خواهد كرد به گسترش زير ساخت فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى خود سرگرم اند. كردان ضمناً نشان داده اند كه عراق همه «فلوجه» نيست. بقيه عراقيان مى توانند پس از سى ژوئن كمك كنند و حاكميت و حكومت، هردو، را هر چه زودتر از آمريكائى كه هيچ علاقه اى به پرداخت سالى پنجاه ميليارد دلار هزينه اشغال عراق ندارد تحويل بگيرند.
واكنش عراقيان پس از هر حمله تروريستى وكشتار مردم، به رخ كشيدن امنيت دوران صدام حسين و بد تر از آن بوده است. تا مدتها عراقيان بيشمار به آسانى هر حمله تروريستى برضد عراقيان را به خود آمريكائيان نسبت مى دادند. آنها در جامعه اى سراپا غوته ور در بدكنشى، صميمانه باور نمى كنند كه عراقى بتواند كار زشتى انجام دهد. در بصره پس از آنكه بمب اندازان خودكشى دهها تن از جمله كودكان دبستانى را كشتند، رهگذران به سربازان انگليسى كه به يارى زخميان آمده بودند سنگ انداختند. در آن شهر بويژه با يافته شدن گاهگاهى گورهاى جمعى قربانيان دوران صدام مردم به نيروهاى انگليسى به چشم بهترى مى نگرند. اكنون آمريكائيان تصميم گرفته اند بخشى از آن دوران را به عراقيان بدهند. عناصر مهمى از ارتش و نيروهاى امنيتى و انتظامى صدام حسين سهمى روز افزون در حفظ امنيت بر عهده مى گيرند و سياستى كه به توصيه مخالفان تبعيدى رژيم پيشين در پيش گرفته شده بود تغيير مى كند. آن مخالفان در بيش از يك مورد امريكا را به اشتباهات پر هزينه انداختند و يكى از تحولات مثبت چند ماهه گذشته بى اعتبار شدن اكثريتى از آنهاست كه جا را براى گروه رهبرى سالم تر و ملى ترى خواهد گشود. عراقى كردن حكومت عراق به يارى سازمان ملل متحد و با شركت همه طيف سياسى آن كشور از جمله عوامل و همكاران و كارمندان نيالوده و كمتر آلوده رژيم بعثى و بيرون كشيدن امريكا از اداره روزانه كشور بايست زود تر مى آمد ولى هنوز دير نشده است.
اگر در پايان ژوئن يك گروه وزيران از تكنوكراتهاى خوشنام به انتخاب نماينده دبيركل ملل متحد زمام عراق را در دست گيرد و فرماندهان پيشين ارتش عراق در بيش از يك شهر كار سازمان دادن نيروهاى انتظامى را آغاز و افراد حرفه اى بيشترى را بسيج كنند و اگر در جاهائى مانند «فالوجه» حضور يك نيروى محلى عراقى بتواند تروريستهاى بيگانه و بعثى هاى سرسخت را آرام كند دورنماى عراق بهبود كلى نشان خواهد داد. براى رساندن عراق به جائى كه نيروهاى آمريكائى نقشى نداشته باشند بيش از هر چيز اراده استوار برجاى ماندن و جنگيدن لازم است. هر نشانه دودلى و ضعف، عراق را به خونريزى هاى هولناك ترى خواهد انداخت. مردانى مانند بوش و بلر و هاوارد استراليا هنگامى كه تأكيد مى كنند از جا بدر نخواهند رفت مى دانند چه مى كنند. بد ترين سرنوشت براى عراق، براى جنگ با تروريسم اسلامى، و براى سرتاسر منطقه، از جمله ايران، رها كردن آن كشور به دست جهاديها و مانندهاى مقتدا صدر در اجتماعات سنى و شيعى خواهد بود. صلح طلبان مترقى بازهم عافيت جوئى را بر گزينشهاى دشوار و پر هزينه و، آرى، آغشته به اشتباهات و حتا سوءنيت ها مقدم مى دارند. ولى جهان ما پا به دوران تازه اى گذاشته است كه بهترين نيتها مى توانند راه دوزخ را هموار كنند. ما در جنگ جهانى سوم هستيم و عراق ديوار به ديوار ما يكى از جبهه هاى اين جنگ است. شكست در هر نبرد اين جنگ گران تمام خواهد شد ولى براى ايران شكست در عراق از همه گران تر خواهد بود.
***
رويدادهاى چند ماه گذشته بويژه ماه پر آسيب آوريل سقف آرزوهاى امريكا را در عراق پائين آورده است و در اين هيچ اشكالى نيست. عراق به اين زودى يك دمكراسى نمونه در خاور ميانه نخواهد شد ولى سرنگون كردن رژيم بعثى در هر صورت يك پيروزى تاريخى براى امريكا، براى مردم عراق و براى منطقه است. آمريكائيان هنوز دردسرهاى سنگين در پيش دارند و افكار عمومى امريكا براى تحمل خبرهاى بد هر روزى، شكيبائى فراوان لازم خواهد داشت. ولى از نظر سياستگزاران آمريكائى مشكل استراتژيك در آن منطقه گشوده شده است و حتى اگر همه چيز در عراق از دست برود، كردستان در شمال پايگاه مطمئنى خواهد بود براى مقابله با ماجراجوئى جمهورى اسلامى، بى ثباتى عربستان سعودى و مهار كردن تروريسم در يكى از حساس ترين مناطق جهان.
عراق روياروئى امريكا را با كنفدراسيونى كه از گروه هاى تروريستى اسلامى شكل گرفته است كامل كرد، ولى چنانكه يازده سپتامبز نشان داد آن روياروئى با آنچه امريكا مى كند نيست با خود امريكاست، با جامعه و فرهنگى است كه جهان اسلاميان را دارد منقرض مى كند. حضور امريكا در عراق تروريستهاى اسلامى را به دشمنى بيشتر بر انگيخته است ولى مسأله تروريسم اسلامى از اين بهانه ها فرا تر مى رود. تمدنى به پايان رسيده، سخت از هر سو زير فشار و در حال پسروى است و با تصورات باطلى كه از برترى خود دارد، حاضر نيست از رقيبى كه آن را دشمن مى دارد، يعنى دمكراسى و ليبراليسم و انسانگرائى غربى بياموزد و به جنگ آن برخاسته است، با تنها شيوه مبارزه اى كه برايش امكان دارد مصرف كردن دهها و صدها هزار جوانى كه هيچ اميدى در اين جهان برايشان نگذاشته اند. همين بس است كه به سخنگويان با نفوذ تر اجتماعات بزرگ اسلامى مهاجر در اروپاى باخترى گوش فرادهيم كه دم از برفراشتن درفش اسلام در آن سرزمين ها مى زنند يا به رجز خوانى هاى تروريستها پس از بمب اندازى در مادريد كه وعده بازپس گرفتن اندلس و قرطبه را مى دادند.
عراق تا پيش از سرنگونى گانگسترهاى بعثى ماهيتى بود پيش بينى ناپذير، از نظر فسادى كه از هر سو مى پراكند. امروز دست كم اميد آن مى رود كه بتواند زمانى در آينده، يك دولت معمولى شود كه با درنظر گرفتن موازنه نيروهاى قومى و مذهبى آن، ناگزير خالى از عناصرى از سازش جوئى نخواهد بود. در خاور ميانه اى كه سركوبگرى و به خط كردن همگانى، هنجار (نرم) كشوردارى است شكفتگى دمكراسى در عراق، هر چه هم كوچك، مغتنم است. در عراق نمى توان جز با بدترين سركوبگرى ها همه را به خط كرد و ديگر بد ترين سركوبگرى ها امكان ندارد، زيرا مكانيسم آن را نمى توان برپا داشت.
ايران يكبار ديگر خود را در بد ترين شرايط با بهترين فرصتها روبرو مى يابد. مانند فرو پاشى امپراتورى شوروى، در هم شكستن رژيم بعثى عراق يك گشايش استراتژيك تاريخى است. ايران ديگر از باختر نيز مانند شمال تهديد نخواهد شد. همه ژئوپليتيك ما براى هميشه عوض و بسيار بهتر شده است. عراق نوينى كه از ميان آتش و دود بيرون مى آيد با توجه به پيوندهاى قومى و مذهبى عراقيان با ايران مى تواند همكار ايران در بسيارى زمينه ها باشد. جمهورى اسلامى تا اينجا توانسته است اين موقعيت تازه را سرچشمه تنشها و مخاطرات احتمالى بيش از گذشته گرداند. آمريكائيان ممكن است خود را ناگزير به تلافى آشوبگرى هاى رژيم آخوندى ببينند؛ و حكومت آينده عراق مانند همسايگان شمالى تازه ايران، به همسايه خاورى خود با بدگمانى خواهد نگريست و فاصله را هر چه بيشتر خواهد كرد. ولى مانند هر زمينه ديگرى، ما در اينجا هم به پس از جمهورى اسلامى مى انديشيم و توانائى مردم ايران در جبران ويرانگرى هاى دزدسالارى ناشايسته اى كه براى از ميان بردن فرصتهاى تاريخى ملت ما آمده است.
آخوندهاى حاكم در تهران و قم حق دارند از برآمدن يك نظام سياسى كه در آن انتخاباتى خواهد بود، بى نظارت يك شوراى نگهبان، و روزنامه هايش را نمى توان به دستور يك مأمور ادارى كه به دليل كشتن متهم در دادگاهش كارمند نمونه هم شده است بست. نجف در عراق براى مذهبى ترين ايرانيان جاذبه اى خواهد داشت كه تردامنان حوزه هاى ايران را به هراس مى اندازد. مذهب در سياست در عراق نيز در فضائى دمكراتيك تر با آزمايش دشوارى روبرو خواهد شد كه به سود مذهبى انديشان نخواهد بود.
www.d-homayoun.info

صفحه اول
خبرهاى ايران
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com