Nimrooz
Vol. 16, No. 780, April 16, 2004
سال شانزدهم - شماره ۷۸۰ - جمعه ۲۸ فروردين ۱۳۸۳
گفتگو با ابراهيم يزدى و ابوالحسن بنى صدر
پيرامون آرايش سياسى نيروها پس از پيروزى محافظه كاران در ايران
عباس ميلانى
هويدا قربانى هردو رژيم و قربانى توهمات خود شد
دكتر عباس ميلانى
يادها و نامه ها- خاطرات دكتر شهناز اعلامى
(قسمت ششم)
كتاب «يادها و نامه ها» حاصل ساعتها گفتگو با دكتر شهناز اعلامى و متن نامه هاى شمارى از اعضاى حزب توده است كه به كوشش بهرام چوبينه تهيه شده و توسط انتشارات مهر (كلن -آلمان) منتشر شده است.

گفتگو با ابراهيم يزدى و ابوالحسن بنى صدر
پيرامون آرايش سياسى نيروها پس از پيروزى محافظه كاران در ايران
انتخابات مجلس به پايان رسيده است و آرايش نيروهاى صاحب قدرت به فراخور آن تغيير يافته است. اما، پرسشى كه اكنون در برابر تحليلگران قرار دارد اين است كه سرنوشت اين سرزمين قديمى از پس آن چه خواهد بود؟
ابراهيم يزدى و ابوالحسن بنى صدر دو سياستمدار كهنه كار ايرانى در گفتگوئى با راديو دويچه وله آلمان در مورد اين تغييرات سياسى حرف زده اند كه مشروح آن را در اينجا مى خوانيد.

گفتگو با آقاى دكتر ابراهيم يزدى
دويچه وله: آقاى دكتر يزدى مدتى ست كه از برگزارى انتخابات گذشته است و گرد و خاك كارزار انتخاباتى فرو نشسته است. آيا در اين عرصه مى توان ارزيابى هدايتگرى از نتايج اين انتخابات داشت؟
ابراهيم يزدى: انتخابات در شرايط ويژه اى برگزار شد كه تقريبا شوراى نگهبان با سياستى كه در پيش گرفته بود، كليه كانديداهايى را كه وابسته به اصلاح طلبان بوده اند و ظرفيت انتخاب شدن را داشته اند، رد كرد و به اين ترتيب خط راست توانست اكثريت كرسى ها را به دست بياورد. اما اينكه آيا به دست گرفتن اكثريت كرسى هاى پارلمان توسط جريان راست، يك پيروزى براى اين خط محسوب مى شود يا نه، محل بحث و ترديد فراوان وجود دارد و آنهم به خاطر مشكلات و مسائلى ست كه هم اكنون كشور ما با آن روبرو است.
دويچه وله: آقاى دكتر يزدى، اصولاً شكست اصلاح طلبان چه تاثيرى بر آينده سياسى كشور دارد؟
ابراهيم يزدى: دو مطلب را بايد تفكيك كرد. شكست اصلاح طلبان درون حاكميت به معناى منتفى شدن جنبش اصلاح طلبى در ايران نيست. شكست اصلاح طلبان درون حاكميت به اين معناست كه آرايشى جديد از نيروهاى سياسى طرفدار مردم سالارى و خواهان مردم سالارى به وجود خواهد آمد. اين به عنوان امرى اجتناب ناپذير هم اكنون در برابر تمام كسانى كه براى تحقق مردم سالارى فعاليت مى كنند، قرار گرفته است. به نظر مى رسد كه اگرچه اصلاح طلبان درون حاكميت شكست خورده اند، اما اين به معناى شكست جنبش اصلاح طلبى نيست و بيش از هر زمان اين مطلب روشن و شفاف شده است كه براى مملكت و براى پيروزى ثبات جمهورى اسلامى ايران، هيچ راهى نيست جز اين كه فرايند اصلاح طلبى در تمام ابعاد خود ادامه پيدا بكند. حتا اگر جريان راست مدعى بشود كه بر توسعه اقتصادى، يا رشد اقتصادى، يا اصلاحات اقتصادى اولويت اول را قائل است، حتا اگر هم موفق بشود كه اصلاحات اقتصادى را اعمال بكند، لاجرم اين اصلاحات اقتصادى به اصلاحات سياسى اجتناب ناپذير منجر خواهد شد. بنابراين از اين جهت انتخابات مجلس هفتم و آرايش نيروهاى سياسى جديد در ايران، چالشهاى جديدى را هم براى جريان راست و هم براى اصلاح طلبان در ايران به وجود آورده است.
دويچه وله: آقاى دكتر يزدى، به عنوان آخرين پرسش بسيارى بر اين باورند كه انتخابات، شكست اصلاح طلبى نبوده بلكه، شكست نيروهاى افراطى هر دو جناح را در پى داشته است. آيا مى توان چنين ارزيابى را از اوضاع داشت؟
ابراهيم يزدى: بله، اگر ما بپذيريم كه دمكراسى فرايند يادگيرى است و مى بايست همه ياد بگيرند، هم جريانات اصلاح طلب افراطى درون حاكميت و يا بيرون از حاكميت، مثل برخى از فعالان جنبش دانشجويى كه شعارهايى مى دادند كه زمينه تحقق آن وجود نداشته، براى آنها هم اين آموزنده بود و براى جريانات راست افراطى هم كه شعارهايى مى دهند كه معنا و مفهوم آن بازگشت به گذشته است و ارتجاعى ست، واپسگرايى است، آنها هم دارند متوجه مى شوند كه نه چنين چيزى امكان ندارد. بنابراين از اين نظر وضعيت آينده به سمت شفافيت مى رود از اين جهت كه جز اين كه به خواستهاى مردم تن در دهند و به نسبتى اصلاحات سياسى و اقتصادى را بپذيرند، هيچ راه ديگرى در برابر اينها وجود ندارد.

گفتگو با آقاى دكتر ابوالحسن بنى صدر
دويچه وله: آقاى بنى صدر، مدتى است كه از برگزارى انتخابات مى گذرد و گرد و خاك كارزار انتخاباتى تا حدودى فرونشسته است. آيا شما فكر مى كنيد در اين لحظه مى توان ارزيابى هدايتگرى از نتايج اين انتخابات داشت؟
ابوالحسن بنى صدر: بله مى توان داشت. اولا فضاى سياسى بين المللى، در آنچه به منطقه ما مربوط مى شود، به قول غربى ها، خاورميانه و كشور ما، دوم اينكه در داخل فضاى سياسى شفاف است و ابهامى در حال حاضر وجود ندارد. مردم با رژيمى روبرو هستند بدون پوشش و دنيا با رژيمى روبرو است كه ملتى با تحريم انتخابات گفته است كه با اين رژيم مخالف است. بنابراين از لحاظ شفافيت، شفافيتى پيدا شده است كه اگر نگوئيم از ۲خرداد به اين طرف هيچوقت نبوده، در دو دهه اخير كاملا امر جديدى است. و اين بسيار مهم است براى تحولات آتى كشور.
دويچه وله: آقاى بنى صدر، خيلى ها عملاً از شكست اصلاح طلبان صحبت مى كنند. به نظر شما غير از اين مسأله شفافيت كه گفته ايد شكست اصلاح طلبان چه تاثيرى روى آينده سياسى كشور خواهد داشت؟
ابوالحسن بنى صدر: خيلى ها كه از شكست اصلاح طلب ها صحبت مى كنند، آنها به اصطلاح از منطق ارسطويى پيروى مى كنند. يعنى حكم به آن شكل ظاهر مى كنند. اصلاح طلبها، به چه معنا اصلاح طلب؟ به معناى كسانى كه فكر مى كردند در محدوده اين رژيم تحول ممكن است و مى شود اصلاحات به عمل آورد و يا انجام داد كه اينها از روز نخست شكست خورده بودند. براى اينكه امر غيرممكنى را مى خواستند. حالا فرض كنيم كه آن موقع نمى دانستند و حالا مى دانند، پس شكست نخورده اند و موفقيتى به دست آورده اند. بالاخره امرى را كه قبلا نمى فهميده اند، حالا فهميده اند. وگرنه از نظر رژيم چيزى عوض نشده است. همانهايى كه حاكم بوده اند الان هم حاكم هستند، همان زورگوئى هائى را كه مى كردند الان هم مى كنند. پس از نظر آن كسانى كه خود را اصلاح طلب مى دانستند، تفاوتى نكرده است. و حالا از نظر آنها هم از ديد من، علاوه براين كه مى دانند چيزى را كه قبلا نمى دانسته اند يك موفقيت مهمى به دست آمده است. بخشى از آنها در آن شفاف كردن وضعيت از نظر داخلى و بين المللى شركت كرده اند و حالا درصدد اين هستند كه مواضع خويش را هم شفاف كنند. فرض كنيم كه اگر اينها به اين نتيجه رسيده اند كه هدف اين نيست كه انسان به هرقيمت به قدرت برسد و از طريق قدرت به اصطلاح اصلاحات بكند، بلكه هدف اين است كه به آزادى برسد و به اين آزادى هم با مردم و از راه مردم برسد.
دويچه وله: آقاى بنى صدر با اين توجه كه در واقع اصلاح طلبان درون حكومت را با اصلاح طلبى به معناى اخص كلمه آن نبايد مترادف دانست، آيا مى شود شكست اصلاح طلبان درون حكومت را به معناى شكست سياست اصلاح طلبى در ايران تلقى كرد؟
ابوالحسن بنى صدر: خير. اصلاح طلبى در درون رژيم كه پيشتر گفتم، محكوم به شكست بود به خاطر اينكه ناممكن بود. اما اصلاح طلبى به معناى اينكه شما مى خواهيد ساختهاى رژيم را تغيير بدهيد كه البته ديگر به اين اصلاحات نمى شود گفت و به قول بعضى از اينها كه مى گويند ما طرفدار تغييرات ساختارى هستيم، اصلاحات ساختارى كه اين ديگر اسمش واقعا انقلاب است. يعنى شما مى خواهيد نظامى را تغيير دهيد. اين اصلاح طلبى به اين معنا، كه به اصطلاح بحث كلمه مى كنند ولى در واقع تغيير نظام است، نه اين شكستى نخورده است. اولا ما انقلاب كرده ايم و محتاج انقلاب دوم نيستيم. يك مانعى كه استبداد ملاتاريا است پيدا شده كه اين مانع را بايد برداشت. اين صحبتشان بوده است. حالا هراندازه كسانى در درون رژيم به اين واقعيت برسند و بپيوندند به اين محور، اين محور قويتر مى شود و اين واقعيتى است كه دارد روى مى دهد.
دويچه وله: آقاى بنى صدر به عنوان آخرين پرسش، بعضى از افراد و تحليلگران بر اين باورند كه انتخابات در واقع شكست اصلاح طلبها نبوده بلكه، شكست نيروهاى افراطى هر دو جناح بوده است. يعنى هم نيروهاى محافظه كار بخش افراطى اش را از دست داده و هم اصلاح طلبها و يك نوع سازشى بين نيروهاى ميانه رو اين دو در حال شكل گيرى ست. شما چگونه اين موضوع را مى بينيد؟
ابوالحسن بنى صدر: اين حرف آقاى هاشمى رفسنجانى و گروه اوست كه خود او هم در اين قضيه شكست خورده است. خير، الآن افراطى ترين ها در اين مجلس بى هويت همه كاره شده اند. افراطى ترين ها، يعنى كسانى وارد مجلس شده اند كه مستقيم از خود هويتى ندارند. هويتشان را از آقاى خامنه اى مى گيرند و جزو سركوبگر ترين ها در اين رژيم بوده اند. اغلب آنها در ترورها دست داشته اند، در جنايتهاى مهم رژيم دست داشته اند و در فسادهاى بزرگ رژيم دست داشته اند. تمام اين ۳۰ نماينده تهران يكجا و تمام متعلق هستند يا به سپاه پاسداران، يا به بسيج، يا به اين دستگاه راديو و تلويزيون آقاى لاريجانى.

عباس ميلانى
هويدا قربانى هردو رژيم و قربانى توهمات خود شد
دكتر عباس ميلانى
۲۵ سال پيش در همين روزها، يعنى در ۱۸ فروردين ماه ۱۳۵۸ اميرعباس هويدا، نخست وزير محمدرضا شاه بدست صادق خلخالى اعدام شد. فردى كه مدت ۱۳ سال نام آن نخست وزيرى را بر او گذاردند كه نبود و شاه مملكت نگذاشت كه نخست وزير باشد. ولى هويدا تا پايان، وفادار شاهش باقى ماند. آقاى دكتر عباس ميلانى در كتاب پژوهشى و پركارش «معماى هويدا» كه چند سال پيش انتشار يافت، به زندگينامه چندسويه انسانى پرداخته كه خواننده را از توهمات گذاشته اش دور مى كند. به ياد اين شخصيت تاريخ معاصر ايران در گفتگويى با آقاى ميلانى يادى از وى كرديم.
آقاى دكتر عباس ميلانى، پژوهشگر ويژه انستيتوى «هوور» و استاد ميهمان در بخش علوم سياسى دانشگاه استنفورد در كاليفرنياى آمريكاست.
گفتگو: داود خدابخش
دويچه وله: آقاى ميلانى ۲۵ سال پيش در همين روزها، شايد هم در همين ساعتها، اميرعباس هويدا به فرمان صادق خلخالى اعدام شد. شما كتاب پركار و ارزشمندى را به زندگى و سرنوشت هويدا اختصاص داده ايد. به نظر شما اميرعباس هويدا قربانى انقلاب بود يا قربانى رژيم شاهنشاهى پهلوى؟
عباس ميلانى: به نظر من قربانى هردو بود و قربانى توهمات خودش. در واقع بايستى گفت كه هم توهماتى كه خودش داشت، در مورد آنچه كه در انتظارش است، هم توهماتى كه رژيم شاه داشت، در مورد اينكه بازداشتش چه فرجامى خواهد داشت و هم خشونت بى حد و حصرى كه انقلاب از مجراى مرد واقعا كم خرد و بى فضل سبعى مثل خلخالى متوجه مخالفينش كرد، هرسه دست به دست هم دادند و مرگ او را باعث شدند.
دويچه وله: در آخرين لحظات حكومت شاه تمامى اعوان و انصار خانواده سلطنتى امكان خروج از كشور را پيدا كردند. شما در كتاب معماى هويدا يادآور شده ايد كه خانواده سلطنتى به هنگام خروج از كشور در ديماه ۵۷، حتا سگشان را به همراهشان بردند، ولى نخست وزير مطيع و وفادارشان را در زندان نشسته گذاردند. عجيب است كه خانم فرح پهلوى در خاطراتشان كه اخيراً انتشار پيدا كرده، تقريبا در اين باره سكوت كرده اند. حالا به نظر شما اين كينه ورزى خانواده پهلوى نسبت به هويدا از كجا ناشى مى شد؟
عباس ميلانى: من تصورم اين است كه، وقتى كه تصميم گرفتند هويدا را در ايران بگذارند و تصميم گرفتند كه به تلاشهاى خانواده هويدا، براى اينكه هويدا را همراه شاه به خارج بفرستند، جواب ندهند، وقتى كه تلاشهاى خانم دكتر انشاء را بى جواب گذاشتند و حتى به تلاشهايش هيچ پاسخ مثبت و يا منفى ندادند، گمان من اين است كه الزاما فكر نمى كردند كه هويدا كشته خواهد شد. يعنى اگر آدم بخواهد حق را به حقدار بدهد، بايد بپذيرد كه در آن شرايط اينها تصورشان اين بود كه، اگر قرار است بختيار بتواند كارى براى حفظ رژيم سلطنت بكند، حداقل بايد ظاهر امر را حفظ بكنند. يعنى ظاهر امر هم اين است كه بختيار آمده است كه رتق و فتق امور بكند، براى اينكه بعضى از نارسايى هاى گذشته را اصلاح بكند. و طبعا اگر هويدا را كه پرسروصداترين زندانى آن رژيم بود، ناگهان بدون دادگاه، بدون پرونده از زندان خارج مى كردند و با خودشان مى بردند، واضح بود كه كار رژيم را تمام شده تلقى كرده اند. بايد خاطرتان باشد، وقتى كه شاه مى رفت، ظاهر امر اين بود كه براى مسافرت مى رود. و طبعا به نظر من براى حفظ آن ظاهر هم كه شده، اينان نمى توانستند به اين شكل جواب خانواده هويدا را بدهند. ولى در عين حال، راههاى ديگرى به نظر من حتما وجود داشت كه هويدا را از ايران خارج بكنند و يا قبل از آن اسباب آزاديش را فراهم بكنند.
به نظر من واضح است كه بالمآل تصميم گرفتند، كه قربانى كردن بالقوه هويدا به فوايد بالقوه اش مى ارزد، ولى آن فوايد بالقوه اش هيچكدام متحقق نشد. نه بختيار ماندگار شد، نه رژيم سلطنت ماندگار شد و نه محاسبات هويدا درست از آب درآمد. براى اينكه حتا بعد از اينكه شاه رفت، هويدا در روز انقلاب به راحتى فرصت فرار داشت. چنان كه گفتم يكى از علل كشته شدنش توهمات خودش بود، دقيقاً به همين مسأله اشاره داشتم، كه او فكر مى كرد چون دزدى نكرده، حالا حتما دادگاه حكم به برائتش را خواهد داد. در حالى كه خودش را دانشجوى تاريخ مى دانست، خودش را كسى مى دانست كه انقلاب فرانسه را مطالعه كرده. در حالى كه در انقلابها اين نوع محاسبات داراى هيچ گونه محلى از اعتناء نيستند و بعد هم واقعا اين انقلاب با آوردن كردن كسى مثل صادق خلخالى كه امر و دستورش بطور مستقيم از آيت الله خمينى مى آمده، در خشونت خودش نوبر آورد. الان مى دانم كه مثلا كيهان مصاحبه ى معروف و مفصلى را از قول آقاى خلخالى جعل كرد. يكى از آخرين اعلاميه هاى خلخالى اين بود كه اين مصاحبه را من نكرده ام و مصاحبه در واقع در مورد كتاب معماى هويدا بود و در آنجا كيهان سعى كرده بود از قول خلخالى چنين وانمود بكند كه دستور اعدام هويدا را خود خلخالى داده و از آيت اله خمينى نبوده و اينكه كلا خلخالى خودسر بوده است. در حالى كه آن زمان اگر خاطرتان باشد، دهها مورد بود كه آيت اله خمينى به تصريح از خلخالى دفاع كردند و خلخالى اعلاميه معروفش را داد كه حكم اجتهادش را از آيت اله خمينى چاپ كرده بود. خلاصه اينكه، مسئوليت مستقيم آن كار، مسئوليت برگماردن چنين فرد بى فضل خشنى برسرنوشت مردم، طبعا متوجه شخص آيت اله خمينى است.
دويچه وله: فكر مى كنيد چرا هويدا را به اين صورت اعدام كردند؟ آيا هويدا مى توانست مسائل زيادى را از درون روحانيت افشاء بكند؟
عباس ميلانى: من فكر مى كنم دلايل مختلفى بود كه هويدا را به سرعت اعدام كردند. يكى از دلايلش حتما همين است كه شما مى گوئيد. عده اى بودند، بدون شك در روحانيت، در سلك رهبرى روحانيت در آن زمان، كه مى ترسيدند از اينكه اگر هويدا صحبت بكند، از روابطشان با رژيم سابق صحبت خواهد كرد. بهرحال مى دانيم كه هويدا مقدار پولى ساليانه بين علما پخش مى كرد. معلوم نيست اين پول را به چه كسانى مى داد و بعيد مى دانم كه مثلا هيچكدام از طرفداران مستقيم و اطرافيان مستقيم آيت اله خمينى از او پول دريافت كرده باشند، براى اينكه آنها بهرحال احتياجى به چنين پولهايى نداشتند. آيت اله خمينى بقدر كافى پول دريافت مى كرد، به عنوان سهم امام و سهم هاى مختلف كه به نظر من احتياجى به اين كار نبود. ولى معلوم نبود كه چه كسانى اين پول را مى گرفتند، معلوم نيست چه مسائل ديگرى را مى توانست رو بكند. يك دليلش اين بود. ولى به نظر من تنها دليل نبود. دليل ديگرش اين بود كه در واقع دعوا بر سر نوع جامعه اى بود كه قرار بود ايجاد بشود. بازرگان، بنى صدر، آقاى صدرحاج سيدجوادى، كسانى كه مى خواستند يك دادگاه معقول و متمدن براى هويدا تشكيل دهند، در واقع مى خواستند از اين طريق نوعى از حكومتى را جابيندازند. حكومت قانون را جابيندازند، حكومت عرفى را جابيندازند. در ذهن آيت اله خمينى حكومت انقلابى بود، حكومت اسلامى بود، حكومت آخوندى بود و براى اينكه ميخ حكومت آخوندى، حكومت انقلابى آخوندى را بكوبد، به نظر من مى دانست كه هويدا را بايد در اين راه قربانى بكند و مى دانست كه دادگاههاى انقلاب بايد كارشان را ادامه بدهند. به نظر من يكسوى ديگر قربانى شدن هويدا اين است كه، در آتش متقابل دو جناح درون آخوندها گرفتار شد.
از طرفى بازرگان بنابه گفته خودش و بنابه به گفته آقاى بنى صدر، مى خواست با دادگاه او رژيم سابق را محاكمه بكند. اين را من به دقت مى دانم كه آنها شروع كرده بودند به گردآورى اسناد براى تشكيل پرونده. با بچه هاى كنفدراسيون تماس گرفته بودند، با تمام زندانيان سياسى در حال تماس بودند كه پرونده مفصل و مستدلى عليه رژيم شاه فراهم بكنند و در دادگاه به قول آقاى بنى صدر رژيم گذشته را به محاكمه بكشانند. ولى آيت اله خمينى نگران محاكمه رژيم گذشته نبود، نگران تصوير انقلاب در افواه عمومى نبود. بلكه مى خواست نوع حكومت خودش را كه حكومت مطلقه ولايت فقيه است در ايران جا بيندازد كه در آن صورت ولى فقيه حق دارد كسى مثل آيت اله خلخالى را حاكم جان و مال مردم بكند و به نظر من دادگاه هويدا از اين باب يك نقطه عطفى بود.
دويچه وله: آقاى ميلانى به نظر مى آيد كه هيچكس به اندازه شما نسبت به اميرعباس هويدا شناخت نداشته باشد. حالا در اين سالگرد مرگ هويدا مى توانيد در چند جمله كوتاه شخصيت هويدا را براى ما توصيف كنيد؟
عباس ميلانى: در حدى كه من از او شناخت دارم، او آدمى بود كه به قصد خير به كار وارد شد و قصدش براى ايران در آغاز كار قصد خير بود. وقتى كه به قدرت رسيد قصد خير پيشينش تبديل شد به اساساً ماندن در كار و آن آمال و ارزشهايى را كه به مدد آنها به سركار آمده بود و به دور وارد شده بود، آنها را تا حد زيادى واگذاشت و شد كارگزار شاه و بقول خودش، شد رئيس دفتر شاه. و از اين بابت به نظر من هم به مقام نخست وزيرى در ايران صدمه زد و هم بالمآل به جامعه ايران. چون از آن حكومت در آخر كار جمهورى اسلامى درآمد كه ايران را به وضعيتى كه امروز دارد دچار كرده است.
به نظر من آدمى بود كه اساساً از نگاه يك روشنفكر به جهان مى نگريست. من ميدانم كه دوست بسيار عزيز و گراميم آقاى مصطفى رحيمى در مقاله اى كه نوشته اند، به من ايراد فراوان گرفته اند كه چرا من گفته ام هويدا روشنفكر است. ولى به نظر من، با تمام احترامى كه براى آقاى رحيمى قائل بوده ام و هستم و ايشان را واقعا يكى از جسورترين و يكى از درست كارترين و خوشفكرترين روشنفكران معاصر ايران مى دانم، در اين زمينه با ايشان اختلاف داشته ام. به نظر من واقعا هويدا روشنفكر بود، منتها هر روشنفكرى نبايد مخالف رژيم باشد و اين يك تصور يكسويه از روشنفكر است. هويدا روشنفكرى بود كه تصميم گرفت از طريق مطيع بودن نسبت به شاه، سعى كند ايران را به سوى نوعى از تجدد كه مورد نظرش بود بكشاند. و در كار كه آمد وسوسه قدرت گريبانش را گرفت و سبب شد كه در سالهاى دوره دوم حكومتش، كه شايد واقعا از دوسه سال بعد از انتسابش به نخست وزيرى اين سالها شروع مى شود، بيشترين مسأله اش ماندن بر سركار بود. ولى در عين حال دوران صدارتش، اگر خاطرتان باشد، يكى از دوران شكوفايى اقتصادى ايران است. البته او تنها مسبب اين كار نيست، ولى بهرحال نخست وزير مملكت بود. درآمد نفت بالا رفته بود و ايران به راستى داشت جهشى حيرت انگيز به جلو مى كرد. وقتى آدم دوباره خودش را جاى هويدا مى گذارد، و هويداى مثلا ۱۹۶۴ با هويداى ۱۹۷۲ ميلادى، كه مى بيند آنقدر پول در دستشان هست كه واقعا نمى دانند چه كار بكنند. خوب اين اطاعت محض از شاه يك لون ديگرى پيدا مى كند، يك حالت ديگرى پيدا مى كند. ولى به نظر من هويدا، شخصيت پيچيده اى بود كه در موردش تاريخ بسيار به ساده انگارى قضاوت مى كرد. كمااينكه تاريخ ما را در مورد تمام شخصيت هاى مان مى توان گفت كه به ساده انگارى نگاشته اند. براى اينكه اغلب از منظر يا سلطنت طلبى، يا انديشه چپى، يا انديشه طرفدار مصدق اين تاريخ را رقم زده اند و تاريخ را كمتر از منظر تاريخ و براى شناخت تاريخ بررسى كرده اند. و اگر به اين سياق به سراغ تاريخ برويم، به نظر من درخواهيم يافت كه هويدا و بيش و كم تمام شخصيتهاى ديگر محتاج بازانديشى در موردشان است.

يادها و نامه ها- خاطرات دكتر شهناز اعلامى
(قسمت ششم)
كتاب «يادها و نامه ها» حاصل ساعتها گفتگو با دكتر شهناز اعلامى و متن نامه هاى شمارى از اعضاى حزب توده است كه به كوشش بهرام چوبينه تهيه شده و توسط انتشارات مهر (كلن -آلمان) منتشر شده است.
بخشهاى كوتاهى از اين كتاب را در شماره هاى گذشته نيمروز خوانديد. در اين شماره آخرين بخش را مى خوانيد كه شامل نامه هايى از مهين مبشرى، پوران كاردوش، نادر يكى از اعضاى حزب، اختر كامبخش و ژاله اصفهانى است. ياد آورى مى شود كه نامه ها از نظر املائى و نگارشى ويرايش نشده و مطابق اصل آنهاست:
نامه مهين مبشرى (همسر سرهنگ مبشرى)
لهستان
دوست عزيز
طبق خبرى كه از تهران و ساير رفقاى ايرانى بمن فرستاده اند، گويا تهران مصور نامه اى از من چاپ كرده است كه در آن من از وضع بد زندگى خودم شكايت كرده ام بطوريكه من از وجود چنين نامه اى بى اطلاع هستم خيلى صريحاً اعلام ميكنم كه من به تهران يعنى به مادرم چنين نامه اى ننوشته ام و نخواهم نوشت زيرا ميدانم كه جز اينكه به ناراحتى هاى آنها اضافه نمايم چيز ديگرى از اين مسأله عايد من نخواهد شد چون بر فرض كه من ناراحتى هاى خودم را براى آنها بنويسم كارى از آنها براى من ساخته نيست. من از ناراحتى هاى خودم به رفقاى مسكو و بوداپست و آلمان يعنى خودت كمى نوشته ام ولى به تهران يعنى در كادر خارج از كشورهاى دموكراسى توده كاغذى كه حاكى از وضع حقيقى من باشد ننوشته ام و اينكه هميشه بر عكس از وضع زندگى خودم تعريف كرده ام و همين اكنون كليه نامه هائى كه از تهران برايم رسيده، حاضر است گفته هاى مرا كاملا ثابت مى كند و حتى در اختيار رفقاى اينجا گذاشتم.
بارى خواهر عزيزم بطورى كه من شنيده ام گويا چنين شايع شده است كه من به يكى از شاگردان شوهرم كه در ورشو بوده كاغذى داده ام كه به مادرم در تهران برساند و گويا آن را تهران مصور چاپ كرده است. قضيه اين كاغذ از اينقرار است كه در روزهاى فستيوال عده اى از ورزشكاران ايرانى جهت مسابقه بين المللى كشتى به ورشو آمده بودند يكى از آنها به اسم زندى دانشجوى دانشكده افسرى بود مرا ديد و شناخت و رفيق نوروزى هم صلاح ديد كه من با او صحبت كنم موقع مراجعت به ايران زندى از من خواست كه نامه اى به مادرم بنويسم، من هم از رفيق نوروزى مصلحت كردم ايشان گفتند زندى آدم خوبى است، مانعى ندارد. من پيش رفيق نوروزى در كاغذى كه از كتابچه يادداشت جيبى ايشان كنده شد چند سطر فقط به عنوان سلام به مادرم نوشتم و بدون پاكت به زندى دادم، اين است جريان آن كاغذ حالا من نمى دانم تهران مصور چيزهائى از خودش به آن نامه اضافه كرده و چاپ كرده است يا اينكه [نامه هاى] من كه به رفقاى ديگر كه در ساير دموكراسى ها هستند نوشته ام گير پليس افتاده است در هر حال من صريحاً بگويم من به ايران چنين چيزى ننوشته ام.
با وجود اين من تعجب مى كنم كه با نوشتن تهران مصور رفقا درباره من قضاوت مى كند [مى كنند] اين قضاوت آنى است كه خيلى مرا سرد و ناراحت مى كند دوست گرامى اين بود جريان اين موضوع حالا قضاوت آن [را] به خود شما واگذار مى كنم.
حقيقت اين است كه من نوشته ام -همين امروز هم نامه از تهران براى من رسيده و در آن قسمتى از مجله را كه راجع به من نوشته شده فرستاده اند در آنجا نوشته شده كه گويا اين نامه را من از وين براى آنها فرستاده ام در صورتى كه تو در وين كاملا از وضع من با خبر بودى و در آنجا وضعى نبود كه من چنين چيزى نوشته باشم با وجود اينكه رفقاى تهران ميدانستند كه من با هواپيما حركت نكرده ام و باز هم قضاوت مى كنم [مى كنند] و ميگويند اين مزخرف چه بوده است من از رفقا مى خواهم كه اين نامه مرا اگر ممكن باشد در اختيار رفقاى تهران بگذاريد و نتيجه آنرا هم بخواهيد و براى من بفرستيد زيرا من در اين بابت بينهايت ناراحتم با وجود تمام ناراحتى ها اين يكى هم به آن اضافه شده است و همچنين مى توانيد رونوشت نامه را در آن بعضى قسمتها را كه توليد اشكال ميكند تغيير داده و يا اينكه ننويسيد. خلاصه هر طورى صلاح ميدانيد
خواهر مهربانم خيلى ناراحت [ناراحت ات] كردم معذرت مى خواهم و باز هم از تو تقاضا دارم نامه مرا [به] تهران بفرست كه من بى اندازه ناراحت هستم و سعى كن نتيجه اش را به من اطلاع دهى از طرف من سهيلا عزيزم را ببوس بچه ها دست عمه عزيز خود را از دور مى بوسند. منتظر نامه ات هستم.
قربانت مهين
خواهر جون از آنها سئوال كن كه چطور مى توانى [مى توانم] اين خبر را تكذيب كنم خواهر مهربان نتيجه اش را برايم بفرست كه خيلى ناراحت هستم
نامه پوران كاردوش
تهران -۱۹۵۵
شهناز عزيزم...
اميدوارم با دختر سياه سوخته خود خوش و سلامت باشى ميدانم يكدنيا فحش خواهر و مادر نثارم كرده اى كه چرا تا كنون برايت نامه ننوشته ام ولى كارهاى من حساب دارد اولا ميدانستم كه تو مرخصى هستى ثانيا هر چه مى كردم دلم راضى نمى شد كه ۶ ريال پول پست بدهم و باز در نامه ام مطالب مورد پسند تو نباشد خلاصه پس از بيست روز اكنون تصميم بنوشتن گرفته ام ولى نامه كه نيست خيال دارم روزنامه بنويسم و ترا كاملا در جريان زندگى يكماهه ام قرار دهم. از جريان مسافرتم شروع ميكنم كه چه بر من گذشت تا روم [رم] چنانكه نامه هايم را خواندى وضع خوب بود به محض ورود به كشور عزيز بلقيس [عراق] بدبختى آغاز شد چه بگويم از گرماى ۴۸ درجه از كثافت و بى مكانى نه نان پيدا ميشد نه آب البته هميشه اينطور نيست به علت محرم و صفر آنچه مسلمان بود رو به بغداد گذارده بود و در نتيجه چنين وضعى را بوجود آورده بودند اگر دوستانم بداد نرسيده بودند كاملا نفله مى شدم پس از شش روز جان كندن موفق به گرفتن ماشين شدم ۴۵ ساعت مسافرت در اتوبوس در گمرك خسروى پدرم را درآوردند تمام اثاثيه ام را روى ميز ريخته و لاشخورهاى گمرك مطالبه ۸۵۰ تومان حق گمرك ميكردند ديگر حال سگ را داشتم مرتب به تو و به آقا بزرگ و مهين و على و غيره مثل ريگ فحش مى دادم كه مرا به اندازه يك چمدان بار كرده بوديد ولى شانس يارى كرد يكى از آشنايان پدرم در آنجا سبز شد با كمك او و دادن مبلغ كمى از معركه جان، به سلامت بردم ولى شهناز جان كت پوست نازنين كه اميد داشتم با آن يك بنان حسابى به چنگ آورم [نام بنان خواننده معروف احتمالا در رابطه با شوخى هاى زنانه اى كه بين شهناز اعلامى و پوران كاردوش و دوستانشان رايج بوده، تكرار ميشود] فعلا از دستم رفته يعنى در منزل يكى از خواهران بلقيس جا مانده است كه قول داده اند كه بعداً به وسيله اى بفرستند ولى من فاتحه آنرا خوانده ام راستش را بخواهى خيلى دلم سوخت.
بهر جهت لاغر و مردنى با چشم هاى درد وارد منزل شدم همگى از ديدنم وحشت كردند به محض ورود مشغول عزادارى شدم زيرا خاله جوانم و دختر خاله ۱۲ساله ام به فاصله يك هفته پس از ديگرى مردند حال تو خود حدس بزن چه وضعى دارم.
ديروز اكرم خانم [مريم فيروز] و ملكه را براى چند دقيقه ملاقات كردم از وضع چه برايت بنويسم تا كنون جز قيافه هاى پژمرده قلبهاى مملو از كينه، يأس و نااميدى چيز ديگرى دستگيرم نشده همين قدر ميتوانم بگويم با ندانم كاريهاى خود آنقدر ضرر خورده ايم كه جبران آن دهها سال وقت لازم دارد تا خود از نزديك شاهد نباشى نميتوانى حدس بزنى كه قضيه از چه قرار است. سر نخ چنان از دست رفته كه نميتوانيم بگوييم از كجا بايد شروع كرد ولى خوب اين مرحله هم خواهد گذشت.
حالا برويم سر مطالب. اولا تمام مدل هاى خياطى را در سه نسخه مى توانى به آدرس خواهر اكرم و آدرس ملكه و آدرسى كه من در پائين نامه ام مى نويسم هر چه زودتر برايمان بفرستى بخصوص مدل هاى مربوط [خوانده نشد] ماه ژوئيه كه شايد بتوانيم با آنها كارى كنيم ديگر اينكه نامه ها و چيزهاى مربوط به خياط خانه [منظور فدراسيون جهانى زنان و انتشارات آن است] را كه خواهران بخواهند مكاتبه كنند به آدرس من و ملكه ميتوانى بفرستى و هميشه خوبست در دو نسخه باشد و به هر دو آدرس باشد شايد بزودى هم چند آدرس ديگر برايت بفرستم كه تنوع داشته باشد كتابهاى آقا حسين [كيانورى] را به آدرس خواهر اكرم بفرست فعلاً اين پيغام ها بود...
... نميدانم فاميل [حزب] حالشان چطور است آنها هم مرا لعنت مى كنند ولى باور كن من نميدانم كى رفته و چه كسى باقيست و نامه را باسم كى شروع كنم بهر جهت بزودى در تهيه نامه كمدى هستم از قول من بتمام دوستان يك بيك به پاپا و مسيو مونو سلام مفصل برسان به ميشل بگو اگر برايت امكان دارد سفرى به ايران بكن زيرا بين دختران آشناى من ده تا دوازده عاشق دلخسته پيدا كرده البته از روى عكس نمى دانم خودت را ببينند وفادار خواهند ماند يا نه. از عشق ژنو برايم مفصل بنويس بدانم به كجا كشيده است از دوستان ايرانى برايم مفصل بنويس از قول من به حسين اصفهانى بگو آنجا از مزخرف گوييهايت عاجز شده بودم ولى حالا دلم برايت يك ذره شده بخصوص پريشب از اسلامبول گذشتم از آن قسمت تاريك عبور كردم شعر زيباى تو به خاطرم آمد و بر ذوق لطيفت آفرين گفتم. هنوز به ديدار خواهر و مادر حميد نرفته ام بهمين جهت هم برايش نامه نمى نويسم از طرفى هم آدرس او را فراموش كرده ام اميدوارم اين هفته بتوانم به ملاقات خانواده او بروم و بعد برايش بنويسم بارى تو نگو كه از من نامه داشته اى سايرين را نيز سلام فراوان برسان منتظر نامه هاى ده صفحه اى تو هستم از همه كس و همه چيز برايم بنويس لامذهب تو كه پول پست برايت چندان اهميتى ندارد در نامه نوشتن هم زرنگ بودى. حال درباره من خسيسى نكن...
... ديگر چه سفارش كنم منتظر نامه تو هستم اگر كلاس درس شبانه ات [منظور جمعها و گفتگوهاى زنانه است] ادامه دارد مرا از آن محروم مساز زيرا من به ادامه اين درس عملى كاملا علاقمندم اگر نميتوانم جز شاگردان حاضر سر درس باشم ولى غيابا ميتوانم از تزهاى نفيس تو درباره بنان استفاده كنم. با هزاران بوسه براى همه قربانت
پوران

نامه نادر
[شهناز اعلامى نام فاميل اين عضو حزب را به خاطر نياورد و نميداند چه بر سرش آمد]
بوداپست ۴ اوت۱۹۵۵
شهناز عزيز سلام. اميدوارم حال تو و سهيلاى كوچولو بسيار خوب باشد. از حال من بخواهى بسيار بد و ناراحت، روزگار مى گذرانم. قرار شده است كه من و منوچهر بوداپست بمانيم و در مدرسه جنب حزبى مجارستان درس بخوانيم بنابراين هر دوى ما ترجيح مى دهيم كه به ايران برگرديم. تا به حال دو بار تقاضاى مراجعت از رفقا كرده ايم ولى تاكنون جوابى نداده اند.
من تصور مى كنم ماندن ما در اين جا اگر منجر به اخذ توشه اى براى حزبمان گردد بسيار خوب است ولى اگر فقط قصدمان اين باشد كه زندگى كنيم و وقت بگذرانيم صحيح تر است كه بايران مراجعت كنيم من حالا به نتيجه دوم رسيده ام بنابراين به هر درى مى زنيم كه زودتر برگرديم. من چندى قبل به علوى كاغذ نوشتم و گفتم اگر ميتواند درست كند كه برويم آلمان در مدرسه جنب حزبى آنجا درس بخوانيم به اين كاغذ اصولاً جواب نداد. از قول من به او بگوئيد «حق اين بود كه باين كاغذ، مثبت يا منفى جواب ميدادى. من كه نگفتم اين كار را حتما درست كن. و بفرض كه گفته باشم بايد جواب ميدادى كه اين كار نشدنى است ولى بلاجواب گذاشتن اين كاغذ را نميدانم به چه چيز حمل كنم.»
خلاصه شهناز خانم اين بود زندگى ما. شنيدم كه پوران مراجعت خواهد كرد. خوشا بحالش. من كه ترجيح ميدهم ديگر تهران بروم ولو آنكه زندان بروم.
راستى نميدانم اين دفعه موفق شدى كتاب مرا از سوئيس بخرى يا نه؟ اميد دارم اگر خريده باشى پيشكش نكنى و بفرستى. از اينكه ديكسيونر علوى بالاخره بدستش رسيده خيلى خوشحالم.
اگر گاه گاهى برايم كاغذ بنويسى و تنبلى نكنى خيلى خوشحال ميشوم.
منوچهر به تو سلام مى رساند. داوود هم نيست كه به تو سلام برساند اگر بود حتما مى رسانيد.
از قول من به پوران اگر شوهر نرفته سلام برسان به خانم كيرانوا هم سلام مخلصانه برسان.
سهيلاى عزيز را از طرف من ببوس.
اگر آدرس ابرى و خانمش [مهين ابرى خواهر آفاق كه همسر خسرو روزبه بود و سپس زن حسين جودت شد] را دارى برايم بفرست كه برايشان كاغذ بفرستم. جواب كاغذ را هم تنبلى نكن زودتر بده. بيش از اين مزاحم نميشوم.
قربانت نادر
نامه اختر كامبخش
مسكو ۱ اكتبر ۱۹۵۶
خواهر عزيزم شهناز! نامه ات رسيد از دير رسيدن جواب تا حدى ناراحت شده بودم زيرا من ششم دسامبر نامه را فرستادم معلوم ميشود ۱۶ دسامبر بتو رسيده و تو هم پس از دو روز جواب دادى ولى بمن هفتم ژانويه يعنى يكروز پس از رسيدن نامه به آدرسى كه نوشته بودى و تقريبا يكماه پس از فرستادن نامه بجواب آن رسيدم البته قدرى دير بود به هر جهت اين است باز هم غنيمت است تو هميشه تاريخ رسيد نامه مرا و تاريخ نامه خودت را حتما بنويس آدرسى كه نامه ميفرستى برادر پروانه است او يا خودش و يا بوسيله خواهرش به من ميرساند. او تحصيل پزشكى ميكند خواهرش هم عماقريب شروع به تحصيل خواهد كرد. فعلا سريعترين و كوتاهترين وسيله است از حال من بخواهى اين اواخر قدرى حالم بهتر شده بود بطورى كه يكى دو مرتبه با احتياط از منزل خارج شدم ولى پريروز نزديك منزل روى يخ پايم لغزيد دچار چنان دردى شدم كه بى اختيار فرياد مى كشيدم و بيحال شدم هر طورى بود مرا بمنزل رساندند و باز بسترى هستم يك شبانه روز از شدت درد ناله و گريه كردم ولى از ديشب در اثر درمان كمى بهبودى يافته يعنى اگر حركت ندهم درد نميكند ولى با مختصر حركت بشدت درد ميگيرد يقين باز بايد يكماهى بسترى باشم. (بايران ننويس) ايرجى تعطيل زمستانى داشت در اينجا از ۲۸ دسامبر الى دهم ژانويه مدارس ابتدائى و متوسطه تعطيل زمستانى دارند اينروزها مشغول گردش و تفريح و شيطنت است بوسه حواله را بانجام رساندم او هم دست خاله عزيزش و لپهاى خاله قزى كوچولوى چشم سياهش را ميبوسد.
اما راجع به مجله بدون تعارف اگر از نظر مادى و معنوى برايت زحمت و اشكالى نخواهد داشت و بار زحماتت نمى شود به همين آدرس بفرست به من مى رسد (بزبان روسى باشد).
راجع به كاغذ براى مادرم گرچه فضولى است ولى چون نمى خواهم از آلمان شرقى كاغذ بآدرس برادرم كه مادر نزد اوست برسد چند سئوال مى كنم پس از دريافت جواب كاغذ خواهم نوشت ميدانى كه برادرم را (دومى را چون اولى را پس از گرفتارى من بازنشسته كردند) پس از مسافرت من بازنشسته كردند و تحت نظر است پى بهانه مى گردند تا پاپوش برايش بدوزند (سئوالات: با چه آدرس و بوسيله چه كسى ميتوانى كاغذ مادرم را برسانى؟ كاغذ را از شرق و يا از غرب مى فرستى؟ آيا امكان فرستادن نامه از غرب دارى يا خير؟ آيا ميتوان آدرسى در غرب براى آنها فرستاد كه به آن آدرس كاغذ بفرستند؟) اميدوارم جواب اين سئوالات را دقيق و واضح بنويسى تا بتوانم براى مادر كاغذ بدهم.
خواهر عزيز نامه ات سرشار بود از احساسات پاك و بى شائبه چندين بار خواندم هم خوشحال و هم متأثر شدم متاسفانه بايد تائيد كرد كه تمام آنچه كه نوشته اى و از پاكى ايمانت نخواسته اى باور كنى صحيح و حتمى است خيانت ثابت و نامه ننگين آن بى همه چيز هم واقعى است [منظور نامه دكتر مرتضى يزدى است] باور كن كلمه اى و يا جمله اى نمى توانم برايش بيابم كه اين همه دنائت و پستى را بتواند مجسم كند ولى خواهر جان اين خيانت ها و جنايت ها ما را راسخت تر و با ايمان تر مى نمايد اين دمل متعفن مدتها رسيده بود و بايستى بالاخره روزى سر باز كند سر هم باز كرد ولى بدبختى در اين است كه جراح و يا جراحان اجتماعى قابل و ماهر در بين ما وجود نداشت كه بموقع آنرا بشكافد و ضرر و صدمه اش را به حداقل برساند زيرا دسته بندى ها، خودخواهى ها و جاه طلبى ايجاد كورى و كرى نموده بود. درست است كه اين چرك اركانهاى داخلى را رنجور و بيمار نموده و شاخ و برگهاى اين درخت كهن زرد شده اند ولى ريشه عميق آن پايدار و استوار و مقاوم است. مطمئن باش، صبر و حوصله داشته باش اين درخت كهن زندگى را از سر خواهد گرفت.
باور كن غالبا بياد رفيق مبارز و صميمى خود محمود [ژندى همسر شهناز اعلامى] و ساير دوستان و رفقا هستم خواهر جان دردت را بخوبى حس ميكنم زيرا بدان دچار شده ام. آن شب تاريك ظلمانى بانتها رسيد مطمئن باش كه اين شبها هم آبستن روزهاى درخشان آفتابى است كمترين يأس و ناراحتى بخودت راه نده ديدار پيروزى حتمى است.
پروانه روايت ميكرد كه گويا دوست عزيزت [احتمالا منظور ملكه محمدى است] هوس جاى تو را داشته است يعنى هم زيارت و هم سياحت هم بشوهر جديدش كه در اروپاست برسد و هم كارى داشته باشد ولى گويا با مخالفت عده اى روبرو شده است اگر از جريانش مطلعى بنويس ببينم قضيه از چه قرار بوده است.
خواهر عزيز از وضع زندگى خودت برايم مفصل بنويس آيا وضع ماديت خوب است؟ وضع منزل چطور است؟ زبان فرانسه مى خوانى؟ نوع كارت چيست؟ رفتار رؤسا نسبت بتو چطور است؟ مارى كلود براى چه عوض شد جانشين او چطور كسى است. از كارت راضى هستى؟ وضع آذوقه و وسايل زندگى در آنجاچطور است؟ آيا بچيزى احتياج دارى كه در اينجا باشد در آنجا نباشد؟ چه چيز ممكن است فرستاد كه بدرد بخورد؟ قيمت اشياء زياد گران است؟ (نسبت به حقوق). از تشكيلات كه جز اسم چيزى در كار نيست آيا رابطه اى وجود دارد يا خير؟
گويا در كاغذى از تو خواسته بودم كه جويا شوى نمايندگان ما در آنجا چه كسانى هستند؟ اين براى آنست كه همانطور كه ميدانى دو اصل و دو بدل بود كه جميله [صديقى] و نزهت [مريم فيروز] من و مامان ولى از قرارى كه خواهر!!!! نزهت كه سال قبل با دو بچه از شوهر اولش باينجا آمد ميگفت در آنجا مرا و مامان را عوض كردند نميدانم اين صحيح است يا خير تو خبر دارى يا نه زيرا علتى در آن نمى بينم فقط ممكن است باز خانمها با تمام شكستهايى كه در اثر فعاليت غير اصولى خود!!! در عرض اين چند سال خورده اند و با وجود اينكه بلند همتى و عدم غرض ورزى ما بآنها ثابت شده معذلك بمصداق اقتضاى طبيعتش اين است و عمل كرده و باز انگشت ناپاكى را دوانده اند و براى اينكه خواهر!! با تمام فعاليت!!! انتخاب نشده بود بهر اسمى بود من و مامان را دل خوش نداشتند دست بسر كردند. زيرا از همان زمان انتخاب و برگشتن از مسافرت زمينه چينى ميكردند بدين منوال كه آنجا گفته اند از اشخاص چپ سرشناس نباشند و حتى ممكن است سمپاتيزان باشند بهر جهت از قرار معلوم دو تايى كه ميمانند از راستيها!!! هستند بهر جهت خواهشمندم مرا روشن كنى يا اين خانم دروغ گفته و يا چنين نقشه بوده باجرا نرسيده و يا اگر رسيده و تو اطلاع دارى هر چه زودتر مرا مطلع كن و بنويس بدانم بچه قسم بوده و چه كسانى جانشين ما شده اند اگر هم به همان صورت سابق است و تغييرى نكرده آنرا هم بنويس چون بسيار لازم است... قربانت
... راستى باز هم تأكيد ميكنم شعر بنويس و بفرست مثلا ۱۴ بهمن روزمرگ ارانى و روز شهداى آزادى است بخصوص اگر خواستى شعرى بنويسى از شهداى افسرمان ياد بكن به ويژه سيامك زيرا كميته سه نفرى ۵۳ نفر را اداره ميكرد ارانى و كامبخش و سيامك بودند ولى غير از كامبخش كسى او را نميشناخت و فقط پس از شهادت او گفته است بهر جهت اگر شعرى گفتى برايم بفرست چه بهتر كه چند روز قبل از ۱۴ بهمن باينجا برسد.
نامه ژاله اصفهانى
مسكو -يكم فوريه ۱۹۵۶
رفيق عزيزم اعلامى!
۱۲ سال است ما همديگر را نديده ايم و در اين مدت به قدرى حوادث رنگارنگ و طوفانى در زندگى ما رخ داده كه اكنون كه مى خواهم با شما گفتگو كنم نمى دانم از كجا شروع كرده و به كجا ختم كنم. قدر مسلم اين است كه هر دوى ما آنقدر عوض شده ايم كه شايد ديگر شباهتى نداريم به آن دو دختر جوانى كه در بانك ملى با هم كار مى كردند و با هم مى خنديدند و با هم گريه مى كردند. وقتى مى گويم عوض شده ايم منظورم قيافه هاى مان نيست. چه اين يك امر طبيعى است كه گذشت سالها بچه ها را جوان مى كند و جوانها را پير. ما عوض شده ايم بدين معنى كه روحيه و نظريه ما، آرزوها و هدف زندگى ما تغيير كرده، تغيير مثبت و مترقى. اگر ما ديروز آرزو مى كرديم از محيط خفقان آورى كه مجبورمان مى كرد از ساعت ۷ صبح تا ۱۱ شب با هزار گونه تحقير و فشار كار كنيم، آزاد شويم. امروز اين آزادى را نه تنها براى خودمان بلكه براى تمام زنها، براى تمام جوانان و براى كليه طبقات محروم و عذاب كش اجتماع خود آرزو مى كنيم و براى عملى كردن اين آرزو مسلح مى شويم و مبارزه مى كنيم.
اعلامى عزيزم! نمى دانى چقدر خوشحالم كه پس از سالها جدايى بالاخره ما در يك راه همديگر را پيدا كرديم. كاش مليحه پرتو [نشاط] هم با ما بود. او دختر احساساتى و رنج كشيده اى بود شنيدم به جستجوى خوشبختى به آمريكا رفت ولى نمى دانم آنجا در پى اين شبح موهوم زير چرخهاى انسان كش ارتجاع خرد شد يا توانست با درك حقايق تلخ آمريكا به ايران برگردد و براى آزادى مردم خود از ظلم استعمارگران كاخ سفيد دست به مبارزه بزند. اگر شما خبرى از او داريد برايم بنويسيد.
من از زندگى توأم با مبارزه شما اطلاع دارم و تقريبا همه آن اشعارى را كه در مطبوعات به چاپ رسانده ايد خوانده ام. ولى نمى دانم شما تا چه اندازه از زندگى من مطلعيد. پس از مهاجرتم به شوروى، دشمنان گفتند من مرده ام و اين شايعه سبب شد كه خويشان و دوستان من براى من عزادارى كرده سياه بپوشند. (نميدانم شما شنيديد يا نه) وقتى اين خبر بمن رسيد بآنها نوشتم كه من نه تنها در شوروى نمردم بلكه زنده [تأكيد از ژاله اصفهانى است] شدم.
من اينجا با داشتن زندگى آزاد و نوين، يكى از مردم خوشبخت در روى زمين هستم.
به هر حال از وقتى آمده ام تا كنون تحصيل ميكنم. دانشكده ۵ ساله ادبيات را باتمام رسانده و اكنون در قسمت اسپرانتورا در دانشگاه مسكو به تحصيل خود ادامه مى دهم. موضوع رساله علمى من «اشعار ملك الشعرا بهار» است. اگر از چاپ ديوان او خبرى بدست آورديد لطفاً برايم بنويسيد.
فعاليت ادبى من هم چندان بد نيست. تا كنون دو كتابم به زبان آذربايجانى ترجمه و چاپ شده و اشعارم نيز مرتبا در تاجيكستان چاپ ميشود و به روسى نيز ترجمه هايى شده است. چيز تازه اى كه دارم بگويم آن است كه در اين مدت من داراى دو فرزند شدم (بيژن ۷ ساله و مهرداد ۲ ساله) و اطمينان دارم آنه با شهلاى [منظور سهيلا دختر شهناز اعلامى است] زيباى شما آينده بسيار درخشانى خواهند داشت. آرى بچه هاى ما در ايران آزاد زندگى خوشبختى خواهند كرد. ما هم جز اين آرزويى نداريم...
... اگر كارى در مسكو داشته باشيد بنويسيد در انجامش حاضرم. شما و شهلاى عزيزم را محكم ميبوسم.
دوست ديرين و رفيق هميشگى شما ژاله
پايان
عكس شماره يك: در كنار اتو گروته ول نخستين رئيس جمهور آلمان شرقى / شهناز اعلامى با ضربدر مشخص شده است.
عكس شماره دو: شهناز اعلامى و رهبران فدراسيون بين المللى زنان
عكس شماره سه: پوران كاردوش كه پيش از شهناز اعلامى نماينده فدراسيون بود

صفحه اول
خبرهاى ايران
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
احزاب
ورزش
شعر و داستان
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com