|
يادها و نامه ها- خاطرات دكتر شهناز اعلامى
(قسمت ششم)
كتاب «يادها و نامه ها» حاصل ساعتها گفتگو با دكتر شهناز اعلامى و متن نامه هاى شمارى از اعضاى حزب توده است كه به كوشش بهرام چوبينه تهيه شده و توسط انتشارات مهر (كلن -آلمان) منتشر شده است.
بخشهاى كوتاهى از اين كتاب را در شماره هاى گذشته نيمروز خوانديد. در اين شماره آخرين بخش را مى خوانيد كه شامل نامه هايى از مهين مبشرى، پوران كاردوش، نادر يكى از اعضاى حزب، اختر كامبخش و ژاله اصفهانى است. ياد آورى مى شود كه نامه ها از نظر املائى و نگارشى ويرايش نشده و مطابق اصل آنهاست:
نامه مهين مبشرى (همسر سرهنگ مبشرى)
لهستان
دوست عزيز
طبق خبرى كه از تهران و ساير رفقاى ايرانى بمن فرستاده اند، گويا تهران مصور نامه اى از من چاپ كرده است كه در آن من از وضع بد زندگى خودم شكايت كرده ام بطوريكه من از وجود چنين نامه اى بى اطلاع هستم خيلى صريحاً اعلام ميكنم كه من به تهران يعنى به مادرم چنين نامه اى ننوشته ام و نخواهم نوشت زيرا ميدانم كه جز اينكه به ناراحتى هاى آنها اضافه نمايم چيز ديگرى از اين مسأله عايد من نخواهد شد چون بر فرض كه من ناراحتى هاى خودم را براى آنها بنويسم كارى از آنها براى من ساخته نيست. من از ناراحتى هاى خودم به رفقاى مسكو و بوداپست و آلمان يعنى خودت كمى نوشته ام ولى به تهران يعنى در كادر خارج از كشورهاى دموكراسى توده كاغذى كه حاكى از وضع حقيقى من باشد ننوشته ام و اينكه هميشه بر عكس از وضع زندگى خودم تعريف كرده ام و همين اكنون كليه نامه هائى كه از تهران برايم رسيده، حاضر است گفته هاى مرا كاملا ثابت مى كند و حتى در اختيار رفقاى اينجا گذاشتم.
بارى خواهر عزيزم بطورى كه من شنيده ام گويا چنين شايع شده است كه من به يكى از شاگردان شوهرم كه در ورشو بوده كاغذى داده ام كه به مادرم در تهران برساند و گويا آن را تهران مصور چاپ كرده است. قضيه اين كاغذ از اينقرار است كه در روزهاى فستيوال عده اى از ورزشكاران ايرانى جهت مسابقه بين المللى كشتى به ورشو آمده بودند يكى از آنها به اسم زندى دانشجوى دانشكده افسرى بود مرا ديد و شناخت و رفيق نوروزى هم صلاح ديد كه من با او صحبت كنم موقع مراجعت به ايران زندى از من خواست كه نامه اى به مادرم بنويسم، من هم از رفيق نوروزى مصلحت كردم ايشان گفتند زندى آدم خوبى است، مانعى ندارد. من پيش رفيق نوروزى در كاغذى كه از كتابچه يادداشت جيبى ايشان كنده شد چند سطر فقط به عنوان سلام به مادرم نوشتم و بدون پاكت به زندى دادم، اين است جريان آن كاغذ حالا من نمى دانم تهران مصور چيزهائى از خودش به آن نامه اضافه كرده و چاپ كرده است يا اينكه [نامه هاى] من كه به رفقاى ديگر كه در ساير دموكراسى ها هستند نوشته ام گير پليس افتاده است در هر حال من صريحاً بگويم من به ايران چنين چيزى ننوشته ام.
با وجود اين من تعجب مى كنم كه با نوشتن تهران مصور رفقا درباره من قضاوت مى كند [مى كنند] اين قضاوت آنى است كه خيلى مرا سرد و ناراحت مى كند دوست گرامى اين بود جريان اين موضوع حالا قضاوت آن [را] به خود شما واگذار مى كنم.
حقيقت اين است كه من نوشته ام -همين امروز هم نامه از تهران براى من رسيده و در آن قسمتى از مجله را كه راجع به من نوشته شده فرستاده اند در آنجا نوشته شده كه گويا اين نامه را من از وين براى آنها فرستاده ام در صورتى كه تو در وين كاملا از وضع من با خبر بودى و در آنجا وضعى نبود كه من چنين چيزى نوشته باشم با وجود اينكه رفقاى تهران ميدانستند كه من با هواپيما حركت نكرده ام و باز هم قضاوت مى كنم [مى كنند] و ميگويند اين مزخرف چه بوده است من از رفقا مى خواهم كه اين نامه مرا اگر ممكن باشد در اختيار رفقاى تهران بگذاريد و نتيجه آنرا هم بخواهيد و براى من بفرستيد زيرا من در اين بابت بينهايت ناراحتم با وجود تمام ناراحتى ها اين يكى هم به آن اضافه شده است و همچنين مى توانيد رونوشت نامه را در آن بعضى قسمتها را كه توليد اشكال ميكند تغيير داده و يا اينكه ننويسيد. خلاصه هر طورى صلاح ميدانيد
خواهر مهربانم خيلى ناراحت [ناراحت ات] كردم معذرت مى خواهم و باز هم از تو تقاضا دارم نامه مرا [به] تهران بفرست كه من بى اندازه ناراحت هستم و سعى كن نتيجه اش را به من اطلاع دهى از طرف من سهيلا عزيزم را ببوس بچه ها دست عمه عزيز خود را از دور مى بوسند. منتظر نامه ات هستم.
قربانت مهين
خواهر جون از آنها سئوال كن كه چطور مى توانى [مى توانم] اين خبر را تكذيب كنم خواهر مهربان نتيجه اش را برايم بفرست كه خيلى ناراحت هستم
نامه پوران كاردوش
تهران -۱۹۵۵
شهناز عزيزم...
اميدوارم با دختر سياه سوخته خود خوش و سلامت باشى ميدانم يكدنيا فحش خواهر و مادر نثارم كرده اى كه چرا تا كنون برايت نامه ننوشته ام ولى كارهاى من حساب دارد اولا ميدانستم كه تو مرخصى هستى ثانيا هر چه مى كردم دلم راضى نمى شد كه ۶ ريال پول پست بدهم و باز در نامه ام مطالب مورد پسند تو نباشد خلاصه پس از بيست روز اكنون تصميم بنوشتن گرفته ام ولى نامه كه نيست خيال دارم روزنامه بنويسم و ترا كاملا در جريان زندگى يكماهه ام قرار دهم. از جريان مسافرتم شروع ميكنم كه چه بر من گذشت تا روم [رم] چنانكه نامه هايم را خواندى وضع خوب بود به محض ورود به كشور عزيز بلقيس [عراق] بدبختى آغاز شد چه بگويم از گرماى ۴۸ درجه از كثافت و بى مكانى نه نان پيدا ميشد نه آب البته هميشه اينطور نيست به علت محرم و صفر آنچه مسلمان بود رو به بغداد گذارده بود و در نتيجه چنين وضعى را بوجود آورده بودند اگر دوستانم بداد نرسيده بودند كاملا نفله مى شدم پس از شش روز جان كندن موفق به گرفتن ماشين شدم ۴۵ ساعت مسافرت در اتوبوس در گمرك خسروى پدرم را درآوردند تمام اثاثيه ام را روى ميز ريخته و لاشخورهاى گمرك مطالبه ۸۵۰ تومان حق گمرك ميكردند ديگر حال سگ را داشتم مرتب به تو و به آقا بزرگ و مهين و على و غيره مثل ريگ فحش مى دادم كه مرا به اندازه يك چمدان بار كرده بوديد ولى شانس يارى كرد يكى از آشنايان پدرم در آنجا سبز شد با كمك او و دادن مبلغ كمى از معركه جان، به سلامت بردم ولى شهناز جان كت پوست نازنين كه اميد داشتم با آن يك بنان حسابى به چنگ آورم [نام بنان خواننده معروف احتمالا در رابطه با شوخى هاى زنانه اى كه بين شهناز اعلامى و پوران كاردوش و دوستانشان رايج بوده، تكرار ميشود] فعلا از دستم رفته يعنى در منزل يكى از خواهران بلقيس جا مانده است كه قول داده اند كه بعداً به وسيله اى بفرستند ولى من فاتحه آنرا خوانده ام راستش را بخواهى خيلى دلم سوخت.
بهر جهت لاغر و مردنى با چشم هاى درد وارد منزل شدم همگى از ديدنم وحشت كردند به محض ورود مشغول عزادارى شدم زيرا خاله جوانم و دختر خاله ۱۲ساله ام به فاصله يك هفته پس از ديگرى مردند حال تو خود حدس بزن چه وضعى دارم.
ديروز اكرم خانم [مريم فيروز] و ملكه را براى چند دقيقه ملاقات كردم از وضع چه برايت بنويسم تا كنون جز قيافه هاى پژمرده قلبهاى مملو از كينه، يأس و نااميدى چيز ديگرى دستگيرم نشده همين قدر ميتوانم بگويم با ندانم كاريهاى خود آنقدر ضرر خورده ايم كه جبران آن دهها سال وقت لازم دارد تا خود از نزديك شاهد نباشى نميتوانى حدس بزنى كه قضيه از چه قرار است. سر نخ چنان از دست رفته كه نميتوانيم بگوييم از كجا بايد شروع كرد ولى خوب اين مرحله هم خواهد گذشت.
حالا برويم سر مطالب. اولا تمام مدل هاى خياطى را در سه نسخه مى توانى به آدرس خواهر اكرم و آدرس ملكه و آدرسى كه من در پائين نامه ام مى نويسم هر چه زودتر برايمان بفرستى بخصوص مدل هاى مربوط [خوانده نشد] ماه ژوئيه كه شايد بتوانيم با آنها كارى كنيم ديگر اينكه نامه ها و چيزهاى مربوط به خياط خانه [منظور فدراسيون جهانى زنان و انتشارات آن است] را كه خواهران بخواهند مكاتبه كنند به آدرس من و ملكه ميتوانى بفرستى و هميشه خوبست در دو نسخه باشد و به هر دو آدرس باشد شايد بزودى هم چند آدرس ديگر برايت بفرستم كه تنوع داشته باشد كتابهاى آقا حسين [كيانورى] را به آدرس خواهر اكرم بفرست فعلاً اين پيغام ها بود...
... نميدانم فاميل [حزب] حالشان چطور است آنها هم مرا لعنت مى كنند ولى باور كن من نميدانم كى رفته و چه كسى باقيست و نامه را باسم كى شروع كنم بهر جهت بزودى در تهيه نامه كمدى هستم از قول من بتمام دوستان يك بيك به پاپا و مسيو مونو سلام مفصل برسان به ميشل بگو اگر برايت امكان دارد سفرى به ايران بكن زيرا بين دختران آشناى من ده تا دوازده عاشق دلخسته پيدا كرده البته از روى عكس نمى دانم خودت را ببينند وفادار خواهند ماند يا نه. از عشق ژنو برايم مفصل بنويس بدانم به كجا كشيده است از دوستان ايرانى برايم مفصل بنويس از قول من به حسين اصفهانى بگو آنجا از مزخرف گوييهايت عاجز شده بودم ولى حالا دلم برايت يك ذره شده بخصوص پريشب از اسلامبول گذشتم از آن قسمت تاريك عبور كردم شعر زيباى تو به خاطرم آمد و بر ذوق لطيفت آفرين گفتم. هنوز به ديدار خواهر و مادر حميد نرفته ام بهمين جهت هم برايش نامه نمى نويسم از طرفى هم آدرس او را فراموش كرده ام اميدوارم اين هفته بتوانم به ملاقات خانواده او بروم و بعد برايش بنويسم بارى تو نگو كه از من نامه داشته اى سايرين را نيز سلام فراوان برسان منتظر نامه هاى ده صفحه اى تو هستم از همه كس و همه چيز برايم بنويس لامذهب تو كه پول پست برايت چندان اهميتى ندارد در نامه نوشتن هم زرنگ بودى. حال درباره من خسيسى نكن...
... ديگر چه سفارش كنم منتظر نامه تو هستم اگر كلاس درس شبانه ات [منظور جمعها و گفتگوهاى زنانه است] ادامه دارد مرا از آن محروم مساز زيرا من به ادامه اين درس عملى كاملا علاقمندم اگر نميتوانم جز شاگردان حاضر سر درس باشم ولى غيابا ميتوانم از تزهاى نفيس تو درباره بنان استفاده كنم. با هزاران بوسه براى همه قربانت
پوران
نامه نادر
[شهناز اعلامى نام فاميل اين عضو حزب را به خاطر نياورد و نميداند چه بر سرش آمد]
بوداپست ۴ اوت۱۹۵۵
شهناز عزيز سلام. اميدوارم حال تو و سهيلاى كوچولو بسيار خوب باشد. از حال من بخواهى بسيار بد و ناراحت، روزگار مى گذرانم. قرار شده است كه من و منوچهر بوداپست بمانيم و در مدرسه جنب حزبى مجارستان درس بخوانيم بنابراين هر دوى ما ترجيح مى دهيم كه به ايران برگرديم. تا به حال دو بار تقاضاى مراجعت از رفقا كرده ايم ولى تاكنون جوابى نداده اند.
من تصور مى كنم ماندن ما در اين جا اگر منجر به اخذ توشه اى براى حزبمان گردد بسيار خوب است ولى اگر فقط قصدمان اين باشد كه زندگى كنيم و وقت بگذرانيم صحيح تر است كه بايران مراجعت كنيم من حالا به نتيجه دوم رسيده ام بنابراين به هر درى مى زنيم كه زودتر برگرديم. من چندى قبل به علوى كاغذ نوشتم و گفتم اگر ميتواند درست كند كه برويم آلمان در مدرسه جنب حزبى آنجا درس بخوانيم به اين كاغذ اصولاً جواب نداد. از قول من به او بگوئيد «حق اين بود كه باين كاغذ، مثبت يا منفى جواب ميدادى. من كه نگفتم اين كار را حتما درست كن. و بفرض كه گفته باشم بايد جواب ميدادى كه اين كار نشدنى است ولى بلاجواب گذاشتن اين كاغذ را نميدانم به چه چيز حمل كنم.»
خلاصه شهناز خانم اين بود زندگى ما. شنيدم كه پوران مراجعت خواهد كرد. خوشا بحالش. من كه ترجيح ميدهم ديگر تهران بروم ولو آنكه زندان بروم.
راستى نميدانم اين دفعه موفق شدى كتاب مرا از سوئيس بخرى يا نه؟ اميد دارم اگر خريده باشى پيشكش نكنى و بفرستى. از اينكه ديكسيونر علوى بالاخره بدستش رسيده خيلى خوشحالم.
اگر گاه گاهى برايم كاغذ بنويسى و تنبلى نكنى خيلى خوشحال ميشوم.
منوچهر به تو سلام مى رساند. داوود هم نيست كه به تو سلام برساند اگر بود حتما مى رسانيد.
از قول من به پوران اگر شوهر نرفته سلام برسان به خانم كيرانوا هم سلام مخلصانه برسان.
سهيلاى عزيز را از طرف من ببوس.
اگر آدرس ابرى و خانمش [مهين ابرى خواهر آفاق كه همسر خسرو روزبه بود و سپس زن حسين جودت شد] را دارى برايم بفرست كه برايشان كاغذ بفرستم. جواب كاغذ را هم تنبلى نكن زودتر بده. بيش از اين مزاحم نميشوم.
قربانت نادر
نامه اختر كامبخش
مسكو ۱ اكتبر ۱۹۵۶
خواهر عزيزم شهناز! نامه ات رسيد از دير رسيدن جواب تا حدى ناراحت شده بودم زيرا من ششم دسامبر نامه را فرستادم معلوم ميشود ۱۶ دسامبر بتو رسيده و تو هم پس از دو روز جواب دادى ولى بمن هفتم ژانويه يعنى يكروز پس از رسيدن نامه به آدرسى كه نوشته بودى و تقريبا يكماه پس از فرستادن نامه بجواب آن رسيدم البته قدرى دير بود به هر جهت اين است باز هم غنيمت است تو هميشه تاريخ رسيد نامه مرا و تاريخ نامه خودت را حتما بنويس آدرسى كه نامه ميفرستى برادر پروانه است او يا خودش و يا بوسيله خواهرش به من ميرساند. او تحصيل پزشكى ميكند خواهرش هم عماقريب شروع به تحصيل خواهد كرد. فعلا سريعترين و كوتاهترين وسيله است از حال من بخواهى اين اواخر قدرى حالم بهتر شده بود بطورى كه يكى دو مرتبه با احتياط از منزل خارج شدم ولى پريروز نزديك منزل روى يخ پايم لغزيد دچار چنان دردى شدم كه بى اختيار فرياد مى كشيدم و بيحال شدم هر طورى بود مرا بمنزل رساندند و باز بسترى هستم يك شبانه روز از شدت درد ناله و گريه كردم ولى از ديشب در اثر درمان كمى بهبودى يافته يعنى اگر حركت ندهم درد نميكند ولى با مختصر حركت بشدت درد ميگيرد يقين باز بايد يكماهى بسترى باشم. (بايران ننويس) ايرجى تعطيل زمستانى داشت در اينجا از ۲۸ دسامبر الى دهم ژانويه مدارس ابتدائى و متوسطه تعطيل زمستانى دارند اينروزها مشغول گردش و تفريح و شيطنت است بوسه حواله را بانجام رساندم او هم دست خاله عزيزش و لپهاى خاله قزى كوچولوى چشم سياهش را ميبوسد.
اما راجع به مجله بدون تعارف اگر از نظر مادى و معنوى برايت زحمت و اشكالى نخواهد داشت و بار زحماتت نمى شود به همين آدرس بفرست به من مى رسد (بزبان روسى باشد).
راجع به كاغذ براى مادرم گرچه فضولى است ولى چون نمى خواهم از آلمان شرقى كاغذ بآدرس برادرم كه مادر نزد اوست برسد چند سئوال مى كنم پس از دريافت جواب كاغذ خواهم نوشت ميدانى كه برادرم را (دومى را چون اولى را پس از گرفتارى من بازنشسته كردند) پس از مسافرت من بازنشسته كردند و تحت نظر است پى بهانه مى گردند تا پاپوش برايش بدوزند (سئوالات: با چه آدرس و بوسيله چه كسى ميتوانى كاغذ مادرم را برسانى؟ كاغذ را از شرق و يا از غرب مى فرستى؟ آيا امكان فرستادن نامه از غرب دارى يا خير؟ آيا ميتوان آدرسى در غرب براى آنها فرستاد كه به آن آدرس كاغذ بفرستند؟) اميدوارم جواب اين سئوالات را دقيق و واضح بنويسى تا بتوانم براى مادر كاغذ بدهم.
خواهر عزيز نامه ات سرشار بود از احساسات پاك و بى شائبه چندين بار خواندم هم خوشحال و هم متأثر شدم متاسفانه بايد تائيد كرد كه تمام آنچه كه نوشته اى و از پاكى ايمانت نخواسته اى باور كنى صحيح و حتمى است خيانت ثابت و نامه ننگين آن بى همه چيز هم واقعى است [منظور نامه دكتر مرتضى يزدى است] باور كن كلمه اى و يا جمله اى نمى توانم برايش بيابم كه اين همه دنائت و پستى را بتواند مجسم كند ولى خواهر جان اين خيانت ها و جنايت ها ما را راسخت تر و با ايمان تر مى نمايد اين دمل متعفن مدتها رسيده بود و بايستى بالاخره روزى سر باز كند سر هم باز كرد ولى بدبختى در اين است كه جراح و يا جراحان اجتماعى قابل و ماهر در بين ما وجود نداشت كه بموقع آنرا بشكافد و ضرر و صدمه اش را به حداقل برساند زيرا دسته بندى ها، خودخواهى ها و جاه طلبى ايجاد كورى و كرى نموده بود. درست است كه اين چرك اركانهاى داخلى را رنجور و بيمار نموده و شاخ و برگهاى اين درخت كهن زرد شده اند ولى ريشه عميق آن پايدار و استوار و مقاوم است. مطمئن باش، صبر و حوصله داشته باش اين درخت كهن زندگى را از سر خواهد گرفت.
باور كن غالبا بياد رفيق مبارز و صميمى خود محمود [ژندى همسر شهناز اعلامى] و ساير دوستان و رفقا هستم خواهر جان دردت را بخوبى حس ميكنم زيرا بدان دچار شده ام. آن شب تاريك ظلمانى بانتها رسيد مطمئن باش كه اين شبها هم آبستن روزهاى درخشان آفتابى است كمترين يأس و ناراحتى بخودت راه نده ديدار پيروزى حتمى است.
پروانه روايت ميكرد كه گويا دوست عزيزت [احتمالا منظور ملكه محمدى است] هوس جاى تو را داشته است يعنى هم زيارت و هم سياحت هم بشوهر جديدش كه در اروپاست برسد و هم كارى داشته باشد ولى گويا با مخالفت عده اى روبرو شده است اگر از جريانش مطلعى بنويس ببينم قضيه از چه قرار بوده است.
خواهر عزيز از وضع زندگى خودت برايم مفصل بنويس آيا وضع ماديت خوب است؟ وضع منزل چطور است؟ زبان فرانسه مى خوانى؟ نوع كارت چيست؟ رفتار رؤسا نسبت بتو چطور است؟ مارى كلود براى چه عوض شد جانشين او چطور كسى است. از كارت راضى هستى؟ وضع آذوقه و وسايل زندگى در آنجاچطور است؟ آيا بچيزى احتياج دارى كه در اينجا باشد در آنجا نباشد؟ چه چيز ممكن است فرستاد كه بدرد بخورد؟ قيمت اشياء زياد گران است؟ (نسبت به حقوق). از تشكيلات كه جز اسم چيزى در كار نيست آيا رابطه اى وجود دارد يا خير؟
گويا در كاغذى از تو خواسته بودم كه جويا شوى نمايندگان ما در آنجا چه كسانى هستند؟ اين براى آنست كه همانطور كه ميدانى دو اصل و دو بدل بود كه جميله [صديقى] و نزهت [مريم فيروز] من و مامان ولى از قرارى كه خواهر!!!! نزهت كه سال قبل با دو بچه از شوهر اولش باينجا آمد ميگفت در آنجا مرا و مامان را عوض كردند نميدانم اين صحيح است يا خير تو خبر دارى يا نه زيرا علتى در آن نمى بينم فقط ممكن است باز خانمها با تمام شكستهايى كه در اثر فعاليت غير اصولى خود!!! در عرض اين چند سال خورده اند و با وجود اينكه بلند همتى و عدم غرض ورزى ما بآنها ثابت شده معذلك بمصداق اقتضاى طبيعتش اين است و عمل كرده و باز انگشت ناپاكى را دوانده اند و براى اينكه خواهر!! با تمام فعاليت!!! انتخاب نشده بود بهر اسمى بود من و مامان را دل خوش نداشتند دست بسر كردند. زيرا از همان زمان انتخاب و برگشتن از مسافرت زمينه چينى ميكردند بدين منوال كه آنجا گفته اند از اشخاص چپ سرشناس نباشند و حتى ممكن است سمپاتيزان باشند بهر جهت از قرار معلوم دو تايى كه ميمانند از راستيها!!! هستند بهر جهت خواهشمندم مرا روشن كنى يا اين خانم دروغ گفته و يا چنين نقشه بوده باجرا نرسيده و يا اگر رسيده و تو اطلاع دارى هر چه زودتر مرا مطلع كن و بنويس بدانم بچه قسم بوده و چه كسانى جانشين ما شده اند اگر هم به همان صورت سابق است و تغييرى نكرده آنرا هم بنويس چون بسيار لازم است... قربانت
... راستى باز هم تأكيد ميكنم شعر بنويس و بفرست مثلا ۱۴ بهمن روزمرگ ارانى و روز شهداى آزادى است بخصوص اگر خواستى شعرى بنويسى از شهداى افسرمان ياد بكن به ويژه سيامك زيرا كميته سه نفرى ۵۳ نفر را اداره ميكرد ارانى و كامبخش و سيامك بودند ولى غير از كامبخش كسى او را نميشناخت و فقط پس از شهادت او گفته است بهر جهت اگر شعرى گفتى برايم بفرست چه بهتر كه چند روز قبل از ۱۴ بهمن باينجا برسد.
نامه ژاله اصفهانى
مسكو -يكم فوريه ۱۹۵۶
رفيق عزيزم اعلامى!
۱۲ سال است ما همديگر را نديده ايم و در اين مدت به قدرى حوادث رنگارنگ و طوفانى در زندگى ما رخ داده كه اكنون كه مى خواهم با شما گفتگو كنم نمى دانم از كجا شروع كرده و به كجا ختم كنم. قدر مسلم اين است كه هر دوى ما آنقدر عوض شده ايم كه شايد ديگر شباهتى نداريم به آن دو دختر جوانى كه در بانك ملى با هم كار مى كردند و با هم مى خنديدند و با هم گريه مى كردند. وقتى مى گويم عوض شده ايم منظورم قيافه هاى مان نيست. چه اين يك امر طبيعى است كه گذشت سالها بچه ها را جوان مى كند و جوانها را پير. ما عوض شده ايم بدين معنى كه روحيه و نظريه ما، آرزوها و هدف زندگى ما تغيير كرده، تغيير مثبت و مترقى. اگر ما ديروز آرزو مى كرديم از محيط خفقان آورى كه مجبورمان مى كرد از ساعت ۷ صبح تا ۱۱ شب با هزار گونه تحقير و فشار كار كنيم، آزاد شويم. امروز اين آزادى را نه تنها براى خودمان بلكه براى تمام زنها، براى تمام جوانان و براى كليه طبقات محروم و عذاب كش اجتماع خود آرزو مى كنيم و براى عملى كردن اين آرزو مسلح مى شويم و مبارزه مى كنيم.
اعلامى عزيزم! نمى دانى چقدر خوشحالم كه پس از سالها جدايى بالاخره ما در يك راه همديگر را پيدا كرديم. كاش مليحه پرتو [نشاط] هم با ما بود. او دختر احساساتى و رنج كشيده اى بود شنيدم به جستجوى خوشبختى به آمريكا رفت ولى نمى دانم آنجا در پى اين شبح موهوم زير چرخهاى انسان كش ارتجاع خرد شد يا توانست با درك حقايق تلخ آمريكا به ايران برگردد و براى آزادى مردم خود از ظلم استعمارگران كاخ سفيد دست به مبارزه بزند. اگر شما خبرى از او داريد برايم بنويسيد.
من از زندگى توأم با مبارزه شما اطلاع دارم و تقريبا همه آن اشعارى را كه در مطبوعات به چاپ رسانده ايد خوانده ام. ولى نمى دانم شما تا چه اندازه از زندگى من مطلعيد. پس از مهاجرتم به شوروى، دشمنان گفتند من مرده ام و اين شايعه سبب شد كه خويشان و دوستان من براى من عزادارى كرده سياه بپوشند. (نميدانم شما شنيديد يا نه) وقتى اين خبر بمن رسيد بآنها نوشتم كه من نه تنها در شوروى نمردم بلكه زنده [تأكيد از ژاله اصفهانى است] شدم.
من اينجا با داشتن زندگى آزاد و نوين، يكى از مردم خوشبخت در روى زمين هستم.
به هر حال از وقتى آمده ام تا كنون تحصيل ميكنم. دانشكده ۵ ساله ادبيات را باتمام رسانده و اكنون در قسمت اسپرانتورا در دانشگاه مسكو به تحصيل خود ادامه مى دهم. موضوع رساله علمى من «اشعار ملك الشعرا بهار» است. اگر از چاپ ديوان او خبرى بدست آورديد لطفاً برايم بنويسيد.
فعاليت ادبى من هم چندان بد نيست. تا كنون دو كتابم به زبان آذربايجانى ترجمه و چاپ شده و اشعارم نيز مرتبا در تاجيكستان چاپ ميشود و به روسى نيز ترجمه هايى شده است. چيز تازه اى كه دارم بگويم آن است كه در اين مدت من داراى دو فرزند شدم (بيژن ۷ ساله و مهرداد ۲ ساله) و اطمينان دارم آنه با شهلاى [منظور سهيلا دختر شهناز اعلامى است] زيباى شما آينده بسيار درخشانى خواهند داشت. آرى بچه هاى ما در ايران آزاد زندگى خوشبختى خواهند كرد. ما هم جز اين آرزويى نداريم...
... اگر كارى در مسكو داشته باشيد بنويسيد در انجامش حاضرم. شما و شهلاى عزيزم را محكم ميبوسم.
دوست ديرين و رفيق هميشگى شما ژاله
پايان
عكس شماره يك: در كنار اتو گروته ول نخستين رئيس جمهور آلمان شرقى / شهناز اعلامى با ضربدر مشخص شده است.
عكس شماره دو: شهناز اعلامى و رهبران فدراسيون بين المللى زنان
عكس شماره سه: پوران كاردوش كه پيش از شهناز اعلامى نماينده فدراسيون بود
|