|
جنبشى براى بازيابى فرهنگى
*در گردهمائى ايرانيان در دانشگاه سوربن، شجاع الدين شفا جامعه برون مرزى ايرانيان را به همكارى براى اجراى يك طرح فرهنگى بزرگ فرا خواند.
*هزاران سند گردآورى شده درباره فرهنگ و تمدن ايرانى در طول ده ساله پيش از «انقلاب اسلامى» به خارج كشور راه يافته و آماده انتشار است.
*اسنادى كه پايه تدوين و انتشار ايران نامه يا «شاهنامه اى براى ايران هزاره سوم» است.
*به فرجام رسانيدن اين طرح در گرو همت و يارى ايرانيان برون مرزى است.
|
|
Shafa
|
بعدازظهر شنبه دهم آوريل ۲۰۰۴ ايرانيان مقيم پاريس يك گردهمائى فرهنگى در دانشگاه سوربن داشتند كه در حقيقت بايد آن را پيش درآمد به فرجام رسانيدن طرحى ناتمام دانست كه مقدماتش نزديك به سه دهه قبل در ايران فراهم شده بود. شجاع الدين شفا نويسنده و پژوهنده اى كه خود در بيست سال اخير به ويژه نوشتنى ها و گفتنى هاى پر حجم و روشنگرانه در باب ضربه انقلاب اسلامى و دوران جمهورى اسلامى منتشر ساخته و خوبانى و آغاز كننده طرح فرهنگ نامه ايران در سال هاى پيش از انقلاب اسلامى بوده است، اكنون پا به ميدان گذاشته و جامعه ايرانيان برون مرزى با هر توش و توان مادى كه دارند براى اجراى اين طرح فرهنگى بزرگ به همكارى فرا مى خواند.
مضمون آن گردهمائى كه به همت انجمن فرهنگ ايران در پاريس و همكارى سيروس آموزگار روزنامه نگار سرشناس و با حضور دهها تن از چهره هاى شاخص فرهنگى و اجتماعى ايرانيان برون مرزى روز شنبه در تالار دانشگاه سوربن برپا شد، به نظر مى رسد پيش درآمدى اميدوار كننده براى پى گيرى اجراى طرحى بود كه ده سال براى فراهم آوردن مقدمات آن كار شده بود. طى ده سال هزاران سند و مدرك درباره فرهنگ و تمدن ايرانى گردآورى شده بود تا براساس آن فرهنگ نامه ايران تدوين و انتشار يابد، اما «انقلاب اسلامى» رشته اين كار را گسست و آن اسناد و مدارك براى محفوظ ماندن از دستبرد انقلابيون، بيست و پنجسال در اختفا ماند تا اين كه سرانجام به خارج از ايران راه يافت.
اكنون كه زمينه كار و از سرگيرى اين طرح ناتمام در برون مرز فراهم گشته، توان مالى و معنوى جامعه برون مرزى ايرانيان را مى طلبد تا آنگونه كه استاد شفا مى گويد، كار انتشار «شاهنامه اى براى ايران هزاره سوم» به سامان برسد. اعلام آمادگى تنى چند از شخصيت ها فرهنگى حاضر در گردهمائى پاريس گرچه نشانه اى اميدوار كننده و آغاز خوبى براى به فرجام رساندن اين كار بزرگ است اما به سبب حجم عظيم اين دانشنامه كه در برگيرنده دستكم سى هزار سند در دهها جلد خواهد بود، توان مالى و معنوى بيشترى را از ايرانيان برون مرزى مى طلبد. براى آن كه دقايق ماجرا را بدانيد، بخشى از متنى را بخوانيد كه استاد شفا در سخنرانى خود و توضيح مطلب، مورد اشاره قرار داده است.
به گفته استاد شفا، طرح مزبور «تدوين و انتشار دائرة المعارف خاصى بود كه در آن مجموعه بررسى هاى دويست ساله خاورشناسان جهان غرب در ارتباط با تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران و سهم خاص اين فرهنگ در تمدن و فرهنگ جهانى به صورتى مستند گردآورى شده بود.»
استاد شفا مقدمتاً و يك تنه كار تدوين و انتشار نخستين جلد آن دانشنامه را در كتابى هزاروپانصد صفحه اى و با عنوان جهان ايران شناسى به پايان مى برد و انتشار كتاب به ويژه با استقبال گرم دهها دانشگاه و پژوهشكده و آكادمى در سطح جهانى روبرو مى گردد اما....
ماجراى سى هزار سند بازيافته
عليرغم همه اين اظهار اميدها، متأسفانه در مرحله عمل هيچ جلد ديگرى از اين فرهنگنامه منتشر نشد، زيرا اندكى بعد سال بحران زاى ۱۳۵۶ فرا رسيد و تحولات سرنوشت ساز اين سال وضعى را فراهم آورد كه در آن مسئله اساسى ديگر ادامه انتشار اين دوره نبود، بلكه حفظ خود مجموعه اسناد و مداركى بود كه در طول ده سال كار شبانه روزى فراهم آمده بود و يقين بود كه در صورت پيروزى انقلاب، كتابخانه پهلوى و هر چه متعلق به آن بود از نخستين آماج هاى ويرانگرى كسانى خواهند بود كه بنام مذهب عليه آنچه از فرهنگ و هويت ماقبل اسلامى ايران نشان داشت بسيج شده بودند. با توجه بدين خطر، در آخرين فرصت ها كوشيدم تا اين مجموعه منحصر به فرد را بى سر و صدا به خانه دوستى ديرين منتقل كنم، كه با آگاهى كامل بر خطرى كه مى توانست از اين بابت متوجه او شود اين امانتدارى را پذيرفت، با اين اميد مشترك كه در آينده اى نه چندان دور امانتى مرا به من بازگرداند.
ولى اين «آينده نه چندان دور» به كابوس بيست و پنج ساله اى بدل شد كه هنوز هم به پايان خود نرسيده است و به ناچار در اين مدت يك ربع قرن- كه منطقاً مى توانست فرصت كافى براى تكميل و چاپ اين مجموعه را به من داده باشد- مطلقاً كارى در اين راستا انجام نگرفت، هر چند كه اين سال هاى ظلمت براى من به بى خاصيتى نيز نگذشت، زيرا مرا واداشت تا آن وقتى را كه مى بايست صرف اين كار بنيادى كرده باشم، صرف تلاش بنيادى ديگر يعنى روشنگرى هاى لازم در زمينه هاى مذهبى كنم كه در شرايط استثنائى اين سالها و با توجه بدانچه در ايران كنونى ما مى گذرد، ملت ما و به خصوص نسل جوان و آينده ساز آن بدان نيازى حياتى داشت و خوشوقتم كه اين تلاش بيست و چند ساله من همزمان با تلاش هاى بسيار ارزشمند روشنگرانى ديگر، موفقيت مورد انتظار را تا حد زيادى به همراه آورده است.
با وجود همه اينها، مى بايد اعتراف كنم كه ياد گنجينه مداركى كه در تهران گذاشته بودم و ديگر اميدى به دستيابى بدان نداشتم، همچنان مرا آزار مى داد و اگر بر اين موضوع تكيه مى گذارم براى اين است كه بگويم هنگامى كه در تابستان گذشته، دوستى كه بيست و پنج سال امانتدار اين گنجينه بود، توانست سرانجام آن را به نحو شگفت آورى (كه اجازه توضيح بيشترى را درباره آن ندارم) دست نخورده و سالم به من بازگرداند، اين رويداد تا چه اندازه در من اثر بخشيد و چگونه نيروئى را به من بازگردانيد كه سخت نيازمند آن بودم.
در تابستان گذشته كوشيدم تا طبقه بندى پيشين مدارك بازيافته را در انطباق با شرايط كنونى سياسى و جغرافيائى جهان مورد تجديدنظر قرار دهم، زيرا در اين فاصله يكربع قرن با فروپاشى امپراتورى شوروى و تجزيه فدراسيون يوگسلاوى، شمار كشورهائى كه در اين مجموعه مورد بررسى قرار گرفته اند، افزايش يافته است. بدين ترتيب، تقسيم بندى كنونى اسناد به جاى ۸۶ كشور قبلى، ۱۰۱ كشور كنونى را شامل مى شود:
آذربايجان، آلبانى، آلمان، اتريش، اتيوپى، اردن هاشمى، ارمنستان، ازبكستان، اسپانيا، استراليا، اسرائيل، اسلواكى، اسلوونى، آفريقاى شرقى، آفريقاى غربى، آفريقاى جنوبى، افغانستان، الجزاير، اندونزى، انگلستان، آمريكا (ايالات متحده) ، آمريكاى لاتين، اوكراين، ايتاليا، ايرلند، ايسلند، برمه (ميانمار) ، بلژيك، بلغارستان، بوسنى، پاكستان، پرتغال، تايلند، تبت، تركمنستان، تركيه، تونس، جمهورى چك، چين، دانمارك، رومانى، ژاپن، سرى لانكا، سوئد، سودان، سوريه، سومالى، سوئيس، عراق، عربستان سعودى، عمان، فرانسه، فنلاند، فيليپين، قزاقستان، قبرس، قطر، كانادا، كروآسى، كشمير، كويت، گرجستان، لبنان، لهستان، مالت، مالزيا، مجارستان، مراكش، مصر، مقدونيه، موناكو، نپال، نروژ، نيوزيلند، هلند، هندوستان، يمن، يوگسلاوى، يونان.
مطالب مربوط به هر كشور، برحسب كميت و كيفيت روابط آن كشور با ايران، فصول زير را به تمامى يا به صورت بخش هائى معين از آنها شامل مى شود: ۱- روابط مدنى و فرهنگى ايران با آن كشور از آغاز تا به امروز (كه به تفاوت از چند هزار سال تا فقط چند سال را در برمى گيرد.) ۲- گزارش فعاليت هاى ايران شناسى احتمالى در آن كشور در دو سده گذشته. ۳-مراكز آموزشى زبان و ادبيات فارسى و مطالعات ايرانى در دانشگاه هاى آن كشور. ۴-فهرست كتابخانه هاى داراى كتاب هاى خطى فارسى در آن كشور و مشخصات كاتالوگ هاى چاپ شده اين كتاب ها. ۵-فهرست موزه هاى داراى آثار باستانى و هنرى ايرانى در آن كشور و توضيحات مربوط بدين آثار. ۶-معرفى مجلات خاورشناسى و ايرانشناسى منتشره در آن كشور. ۶-فهرست كلى كتاب هاى چاپ شده در آن كشور در ارتباط با ايران، يا ترجمه شده از فارسى، يا متون چاپى فارسى، از نخستين كتاب چاپ شده تا زمان حاضر، به ترتيب سال هاى انتشار اين كتاب ها، با نقل عناوين كتاب ها به زبان اصلى و ترجمه فارسى آنها.
در برآوردى كلى، مجموعه اسناد گردآورى شده در ارتباط با يكصد كشورى كه از آنها نام برده شد، اضافه بر فصول مربوط به «جاى پاى فرهنگ ايران» در هر يك از اين كشورها، بررسى هاى مربوط به ۶۰۰ انستيتوى دانشگاهى يا مستقل را كه قلمرو تحقيقاتى آنها مستقيماً با ايران ارتباط دارد و ۲۰۰ دانشگاه را كه در آنها زبانشناسى ايرانى يا زبان و ادبيات فارسى در سطوح مختلف تدريس مى شود و در حدود ۴۰۰ كتابخانه ملى يا دانشگاهى يا تخصصى را كه داراى نسخه هاى خطى فارسى هستند و يك هزار موزه و نگارخانه داراى آثار باستانى يا آثار هنرى ايرانى و بيش از ۳۰۰ مجله خاورشناسى و مشخصات بيش از ۰۰۰/۱۵ كتاب چاپ شده در اين كشورها را در ارتباط با ايران در طول چند قرن گذشته، شامل مى شوند.
در دوره بيست جلدى اين فرهنگنامه، كشورهاى آلمان، انگلستان، ايالات متحده آمريكا، ايتاليا، پاكستان، چين، روسيه، فرانسه و هندوستان هر كدام يك جلد كامل (شامل ۵۰۰صفحه يا بيشتر) و بررسى هاى مربوط به كشورهاى: آذربايجان، ارمنستان، ازبكستان، اتريش، اسپانيا، اسرائيل (قديم و جديد) ، افغانستان، بلژيك، بوسنى، تاجيكستان، تركيه، جمهورى چك، دانمارك، رومانى، ژاپن، سوئد، سوئيس، عراق، كانادا، گرجستان، لهستان، مجارستان، مصر، نروژ و هلند، هر كدام ۱۰۰ تا ۲۰۰ صفحه و ساير كشورها از چند صفحه تا چند ده صفحه را شامل مى شدند و بدين ترتيب فصول مربوط به آنها، برحسب طبقه بندى هاى جغرافيائى يا فرهنگى (اروپاى شرقى، بالكان، آمريكاى لاتين، آفريقاى شرقى و غربى و جنوبى، كشورهاى خليج فارس، آسياى جنوب شرقى، جمهورى هاى قفقاز، جمهورى هاى آسياى ميانه و غيره) در مجلدات ۵۰۰ صفحه اى در كنار يكديگر قرار مى گيرند.
***
شرايط امروزى براى نشر چنين فرهنگنامه اى، طبعاً همان شرايطى نيست كه در بيست و پنج سال پيش وجود داشت. خود من نيز با آن كه امروز همان آمادگى و اشتياقى را در پيشبرد اين كار بزرگ دارم كه در آن زمان داشتم، ديگر آن نيروى جسمانى را ندارم كه شب هائى دراز مرا تا بامدادان در پشت ميز كارم بيدار نگاه مى داشت و نه تنها چنين توانائى را در خود نمى بينم، بلكه اين خوشباورى را نيز ندارم كه اصولاً فرصتى براى به پايان رسانيدن اين مهم در پيش رو داشته باشم.
با توجه بدين واقعيت، امروز فرمول واقع بينانه ترى را براى اجراى عملى اين طرح بزرگ پيشنهاد مى كنم و آن اين است كه اين بار كار تدوين اين فرهنگنامه نه به صورت فردى بلكه به صورت يك همكارى دسته جمعى انجام گيرد، بدين ترتيب كه سازمانى و مركزى زير نظر هيأت امنائى از شخصيت هاى معتبر مورد قبول و شناخته شده، ترتيبى دهد كه كار نگارش هر يك از فصول مختلف اين فرهنگنامه به عهده دانشمندان صلاحيتدار ايرانى از جمع استادانى كه اكنون در شمارى از مهمترين دانشگاه ها يا سازمان هاى علمى و فرهنگى جهان با موفقيت مشغول كارند، براساس اسناد گردآورى شده كنونى و مدارك ديگرى كه مى بايد بدانها افزوده شوند، گذاشته شود و هزينه چاپ هر يك از مجلدات بيست گانه آن نيز همراه با حق التأليف نويسندگان توسط ايرانيانى متمكن و فرهنگدوست از جمع شخصيت هاى اقتصادى موفق و غالباً خود ساخته اى كه آنان نيز در كشورهاى مختلف جهان مشغول كارند، يا از جانب سازمان هاى ذيعلاقه اقتصادى يا فرهنگى، كه مسلماً شمارشان بسيار بيش از تعداد لازم براى چاپ بيست مجلد فرهنگنامه است، تأمين گردد و اين موضوع در روى جلد هر كتاب قيد شود كه اين مجلد با همت عالى (Sponsorship) فلان شخصيت يا مؤسسه انتشار يافته است. شايد نيازى بدين يادآورى نباشد كه اين نحوه كمك هاى فرهنگى امرى بى سابقه نيست، بلكه در اروپا، آمريكا، ژاپن و هندوستان تاكنون به كرات بدان عمل شده است.
مدارك بنيادى براى تدوين چنين فرهنگنامه اى را، اكنون به صورت مجموعه منحصر به فرد ۰۰۰/۳۰ سندى كه ممكن بود سرنوشتى بهتر از سرنوشت كتاب هائى كه ۱۴قرن پيش به دست شمشيركشان سعد وقاص نابود شدند، نداشته باشند-و خوشبختانه چنين نشد- در دسترس فرهنگيان و فرهنگ پروران جامعه برونمرزى ايران مى گذارم، با اين انتظار كه اين جامعه بزرگ دو ميليون نفرى، با امكانات فراوان انسانى و مالى خود، در سال هاى آغازين هزاره سوم پا در جاى پاى بزرگمرد طوس در سال هاى آغازين هزاره دوم گذارد، يعنى با الهام از شاهنامه زندگى ساز او كه در درازاى هزار سال نيروبخش ملت ما در روياروئى با چماقدارى هاى عرب و ترك و مغول و تاتار و تركمن شد، اين بار «ايران نامه» اى به همان اندازه غرورآفرين را به نسل هائى اهداء كند كه مى بايد بر فراز ويرانه هاى ايران زخم خورده امروز، ايران آزاد و آباد و سرفراز فردا را بنياد گذارند.
|