غربى ها كه شيفته داستان هاى پليسى اند و هر سال ميليون ها كتاب و فيلم آن را مى سازند و مى فروشند، در كار القاعده درمانده شده اند. آنچه پيش چشم است و نمى بينند اين است كه اين داستان هاى پليسى همه قراردادى اند و تربيت داده شده و كليشه اى و به قصد و غرضى سر هم بندى شده اند.
سازمان هاى اطلاعاتى كه مجهز به بهترين و پيشرفته ترين نوع اين كامپيوتراند كار اساسى و عمده شان ثبت اطلاعات رسيده و بعد جمع و تفريق و ضرب و تقسيم و تعيين درصدهاست. آنچه پيش چشم است و نمى بينند آن است كه تعداد اطلاعات ثبت شده هر روز زياد و زيادتر مى شود در حالى كه از تعداد مشاهده گران و متفكران و شناساگران مربوط به آن اطلاعات كم مى شود. ميليون ها اطلاع از عراق (به طور مثال) به مراكز اطلاعاتى جهان مى رسد و تجزيه و تحليل رياضى مى شود در حالى كه تعداد كسانى كه بافت اجتماعى و روانشناختى جامعه عراق را بشناسند تعداد كسانى كه با جغرافيا و تاريخ و ملل و نحل اين مملكت آشنا باشد بسيار ناچيز است. تازه به كار هم گرفته نيستند. به عبارت ديگر دول بزرگ مدعى هدايت جهان، ماشين هاى بسيار و متخصصان نااهل بسيار دارند و اشتباه همين جاست.
در انفجارات اخير مادريد، بار ديگر بعد از آن اشتباهات كه در خاورميانه شد. شاهد ضعف نظام اطلاعاتى و سازمان هاى خبرى كشورهاى اروپا و آمريكا بوديم. باور نكردنى است كه روز اول اين فاجعه، وزير اطلاعات كشور اسپانيا كه متحد آمريكاست در عمليات نظامى عراق رسماً و مرتباً تكرار كرد كه اين انفجارات كار ETA (سازمان انقلابى مخفى مليون سرزمين باسك) است. آنها كه به مدت بيست و چهار ساعت در اروپا اخبار مربوط را دنبال كرده اند، شاهدند كه در اين مدت احساسات مردم چگونه منحرف شد، به طورى كه وقتى كاميون حامل مواد منفجره و كاست عربى مربوط به القاعده را كشف كردند باز هم كسان زيادى براساس همان احساسات اوليه عليه آن سازمان ETA شعار مى دادند و بعد كه همه سران ممالك اروپائى زير باران، همراه تظاهر كنندگان شدند، خبر دادند كه مواد منفجره از ETA و چاشنى و غيره از القاعده بوده است (جمعه ۱۰ شب ۱۲/۳/۲۰۰۴) ولى دولت اسپانيا سرانجام گفت ما هيچ ردّپا وظنى را در تجسسات خود حذف نمى كنيم و ۲۴ ساعت بعد اظهارات وزير كشور به وسيله خود او باطل شد و هيچيك از دول اروپائى نتوانستند در ۲۴ساعت اول اطلاعاتى به جز آنچه ماشين ها به آنها مى داد بدهند. حتى بعضى كشورها مثل فرانسه بهتر ديدند خبرى ندهند به بهانه احتياط هاى لازم. پس همه در پنجرى اند.
در اين واقعه، هر كشور به هواى نيت باطن و سياست خود حرفى از سر همدردى زد. پرزيدنت بوش دسته گلى بر در سفارت اسپانيا نهاد كه تشويقى بود از سياست دولت اسپانيا در همكارى هاى نظامى در عراق و نيز فرانسه اعلام همدردى و آمادگى براى كمك كرد. ولى همه مى دانستند كه سياست فرانسه و اسپانيا يعنى اين دو كشور اروپائى در مورد عراق، نقطه مقابل هم است و نيز مردم تظاهراتى مى كردند با سه چهار هدف مختلف، اول و بيشتر از همه به جهت همدردى با خانواده قربانيان اين واقعه، دوم و كمتر از همه عليه ETA و سوم و قدرى مبهوت عليه تروريسم و چهارم و قدرى مشكوك عليه القاعده و نيز در تمام اين مدت ETA اعلاميه مى داد كه مردم اين كار، كار ما نيست. اين سازمان كه از سال ۱۹۵۹ فعاليت دارد، هر بار ترورى كرده است مسئوليت آن را همپا به عهده گرفته است و سبك ترور اين سازمان پيوسته شخصى بوده است و نه از مقوله انفجار در مراكز جمعيت و دولت اسپانيا اين را خوب مى داند.
سازمان ETA، سازمانى انقلابى و تروريست است. اين را به همان اندازه مى دانيم كه در مورد القاعده ولى سبك و هدف و فرهنگ سياسى آنها يكى نيست. چه كار، كار اين باشد و چه كار، كار آن به هر حال نفس ترور و عمل آنها محكوم است و در اين باب حرفى نيست.
ولى سردرگمى سازمان هاى اطلاعاتى اروپا از چيست؟ ريشه آن در دو چيز است؛ اول آن كه اروپا سياست واحدى در باب تروريسم خاورميانه اى و اسلامى ندارد دوم آن كه فنون اطلاعاتى آنها از فنون اطلاعاتى آمريكا كهنه تر است و سوم آن كه آن متخصصان اروپائى كه در دوره استعمار اروپائيان را از اطلاعات درست و سنجيده غنى مى كردند، ديگر وجود ندارند. يعنى كه محل اعتناء نيست و جاى آنها به پادوهاى مزدورى داده شد كه در هر محل هستند ولى دير خسب اند و دير خيز يعنى نه به مطالعه بل به مغازله در محل مشغولند و اطلاعاتى را از هم گرفته به ماشين هاى خود مى فرستند و اين ماشين ها كه در مركزند آلت فعل ماشينك هاى وابسته به پادوهاى قشرى و كم دان و ناآشنا به محل و خلاصه مأمور اجراى ماشين اطلاعاتى اند نه مأمور مطالعات محلى و كسب اطلاعات متيقن يا لااقل نزديك به حقيقت واقع.
در واقعه مادريد ديده نشد روزنامه نگارى مسلط بر اوضاع، اظهارى عميق مبتنى بر بافت و طبيعت و ذات سازمان هاى تروريستى كند. همه حرف همديگر را تكرار مى كردند. زيرا همه منتظر بودند تا آن كامپيوتر بزرگ كارش را تمام كند و البته اين كامپيوتر بزرگ هم خوراك خود را از تك تك آنها مى گيرد و از كوزه همان برون تراود كه در اوست.
گوئى همه جا خبر نويسان تندتر از خبر مى روند. و واى بر آن وقتى كه قصدى سياسى و نفعى اختصاصى در ميان باشد. در اين ميان هيچكس نمى خواهد به يادآورد كه القاعده هاى رنگ رنگ و گروه گروه و شاخه شاخه كه گاهى هم با هم هماهنگى ندارند مدت هاست اعلام كرده اند كه به تمام دول خارجى كه به عراق قشون فرستاده اند ضربه خواهد زد. اين ها اگر كمى زحمت بكشند اين خبر در حافظه ماشينشان هست. ولى به سبب انبوه خبرهاى تكرارى و بى سروته رسانه هاى منتظر آگهى و چشم به راه انعام آگهى- رپورتاژ و مقاله هاى آگهى، نام كوچكى را به پيوست دارند، وقت ندارند.
مبادا تصور رود مبالغه اى در كار است. براى هر مورد از اين ها اسناد فراوان است به ويژه در حال حاضر كه دست آمريكا در شش گوشه جهان بند است و همه در قيد تب تند جنگ زرگرى انتخابات آمريكا به سر مى برند.
كشورهاى اروپا هنوز متحد نيستند. اروپا هنوز داراى يك قانون اساسى واحد نيست. پس سياست مشترك اروپائى در تمام زمينه ها وجود ايده الى دارد. وجود خيالى دارد ولى وجود عملى ندارد. وقتى سياست خارجى اروپا جانور هشت سرى باشد طبعاً جا براى نفوذ ديگر سياست ها باز مى شود. در چنين شرايط، اروپا با همه سابقه اى كه در مبارزه با تروريسم دارد و نيز با همه سابقه اى كه در مماشات با تروريسم خاورميانه اى دارد قادر نيست از يك نظام اطلاعاتى يكپارچه برخوردار باشد. پس مخالفان اين سياست در اينجا و موافقان آن در جاى ديگر كار خود را مى كنند و حقه هاى خود را سوار مى كنند.
در واقعه اسفبار مادريد باز ردپاى قضاوت نيروهاى مخالف اشغال عراق پيداست. اين مسئله حل نشده است. وقتى بود آقاى هانس بليكس و گروه بازرسان او گزارش مى دادند كه «رفتيم و گشتيم و بمب هاى مورد نظر در عراق نبود» و آقاى ريچارد پرل و ديگران و حتى پرزيدنت مى گفتند «بازرسان امكان كافى براى جستجو ندارند» و معنى اصل اين جمله اخير اين بود كه اگر آمريكا امكانات نظامى را بفرستد، در عراق «بمب» پيدا خواهد شد. به ياد آوريد كه عكسى هوائى از كاميون متروكه اى گرفتند كه به هواشناسى تعلق داشت در عراق و آن را به جاى سند غير قابل ردى به شوراى امنيت ارائه كردند. نتيجه چه شد؟ اگر مايليد بدانيد به كتاب ايشان IRAQ'S COOPERATION ACTIVE: BLIX را مطالعه كنيد كه مدعى است بدون جنگ مى شد به همين نتايج امروزى در عراق رسيد چنانكه در مورد ليبى واضح شد.
نظام اطلاعاتى كشورهاى بزرگ بيشتر ماشينى است تا انسانى و واى به وقتى كه سران آنها قصد پنهانى ديگرى هم بر آن مزيد كنند.
هانس بليكس مى گويد: من بايد نتيجه بگيرم كه مورد عراق يك شكست عظيم سرويس هاى اطلاعاتى است. وى مى گويد: «نخستين قربانى جنگ عراق حقيقت است.» از آنجا كه اين سرويس ها جهانى عمل مى كنند و همه جا مستقراند، دنياى امروز به وسيله رسانه هاى بد تغذيه شده، قربانى اطلاعات خام و لت و پار و چه بسا غير واقعى و احتمالاً دروغ است. هانس بليكس مى گويد: «معاون رئيس جمهور آمريكا آقاى ديك چنى به نظر مطمئن از خود و حتى زياده مطمئن از خود بود. وقتى هانس بليكس و آن همراهان پر شمار و دانشمند و كارشناس او شنوده نشوند، چه چيز بى اعتبار مى شود؟ تحقيق علمى و وقتى بدون تحقيق علمى آقاى ديك چنى زياده از خود مطمئن باشد چه چيز از اعتبار مى افتد؟ مسلماً، سياست و وقتى اين دو اتفاق افتند چه برپا مى شود؟ فتنه.
*
دنيا هنوز در آغاز مبارزه با تروريسم است. ضد اطلاعات قادر است سياه را سفيد و سفيد را سياه نشان دهد. اگر امروز بعضى ها معتقداند تروريسم مثل هر قدرت ديگر رفتنى است پس چه بهتر تندتر و تندتر رفت، اين يك بى احتياطى است. اين نشناختن تروريسم است. در يك آشوب اطلاعاتى نبايد اسير ماند. بهتر آن است كه مسئله را خوب مطالعه كرد و تحقيق را از اجرا دور نكرد. چون هر دو بايد دوشادوش روند. غرب بهاى گزافى بابت ضعف اطلاعات ماشينى خود مى پردازد و ما همه قربانى خواهيم داد.
همچنين است در باب طرح خاورميانه بزرگ. خانواده اى در عزا بود، سقف خانه چكه مى كرد، يكى آن را ديد و خاطرنشان كرد. صاحبخانه آن مرد را براند كه ما عزاداريم، چه وقت حرف زدن از چكه است. آن مرد برفت، خانه بر سر صاحبخانه فرو ريخت و عزا در عزا شد.
اين قصه عاميانه وصف حال دنياى امروز ماست كه سقف اطلاعاتى ما چكه مى كند و ما در عزاى ترورها هستيم. همه جا آماده جنگ عليه تروريسم مى شويم ولى سقف را تعمير نمى كنيم و آن كس كه دعوتى به تأمل كند از باب كسر اطلاعات نه مقبول است حرفش و نه مطبوع است اخطارش. زيرا همه مى خواهيم عازم جنگ شويم از سر غضبى كه داريم. از سر عزائى كه درآنيم. اين شتاب براى لشكركشى ها هميشه بوده است ولى امروز دو عامل آن را تشديد كرده و مى كند؛ اين دو عامل يكى سرعت در تمام زمينه هاست ديگرى فرصت كم رؤساى دول و سران كشورهاى بزرگ كه وعده هاى انتخاباتى آنها بايد حتماً عملى شود و چه بسا كه كارى را كه مثلاً در بيست يا سى سال بايد به انجام رساند آنها ملزم به انجام آن در يك دوره چهار تا هشت ساله اند.
مثلاً برقرارى صلح در قلمرو اسرائيل و فلسطين وعده همه دول بزرگ بوده و هست و چهل پنجاه سال است كه اين وعده هرگز به عمل درنيامده است.
زيربناى اين شتاب، اقتصاد پر زور و مبتنى بر مصرف بيشتر و سرعت بيشتر است. به ما درس مى دهند كه اگر صد دلار ظرف مدت معينى ده دلار سود مى آورد، پس چنانچه ما در همين مدت ثابت گردش پول را دو برابر يا بيشتر كنيم بر اثر مصرف بيشتر سود ما نيز دو برابر و چند برابر خواهد شد. اين مى شود كه ويروس سرعت همه گير و واگير مى شود و رفته رفته ما از روال طبيعى و بيولوژيك خود زندگى دور مى شويم و به دام سرعتى صرفاً فنى و نه زندگى ساز مى افتيم.
امروز در جهان سياست نيز همين پديده به چشم مى خورد. اسكندر با همين شتاب غريزى از سر قدرت انباشته شد و متراكم در دستگاه حكومتى خود عازم شرق شد. در جنگ هاى صليبى نيز دول مسلمان و مسيحى به دام همين شتاب ناشى از فشار قدرت افتادند و ديگر لشكركشى ها هم تحت تأثير همين حكم كلى غريزى ماست. منتهى امروز محدوديت چهار و پنج و يا هشت ساله يك رئيس دولت او را در فضاى سرعت اقتصاد بورس نگه مى دارد و البته نگرانى از رأى مردم در دموكراسى ها هم مزيد مى شود.
آمريكاى پرزيدنت بوش سه طرح عمده طرف سه سال ارائه داده است كه عبارتند از راهنامه براى اسرائيل و فلسطين، فتح عراق و افغانستان به منظور مبارزه با تروريسم و تحقق دموكراسى و اينك طرح خاورميانه بزرگ. تحقق اين برنامه ها طى چهار سال، شدنى نيست پس لازم است به دوره هاى بعد اميد بست و چون ملت و دولت با جان و مال يعنى سرباز و ماليات متعهد هر طرح اند پس چه جاى تعويض صاحب طرح است و هر ذهن مختصراً حسابگر به اين نتيجه مى رسد كه رقيب انتخاباتى پرزيدنت بوش زحمت بيهوده مى برد و صلاح در باز رأى دادن به پرزيدنت بوش، است تا كار را به ثمر رساند ولى آيا چهار سال ديگر به هدف صلح فلسطين و اسرائيل و محو تروريسم و استقرار دموكراسى در خاورميانه بزرگ مى رسيم؟
اگر جواب اين سئوال مثبت است چه بهتر. صبر مى كنيم و مى بينيم اما اگر جواب اين است كه در صورت عدم وصول به اهداف يك پرزيدنت ديگر از جمهوريخواهان و محافظه كاران جديد لازم مى آيد. در اين صورت رقابت هاى انتخاباتى از معنى مى افتد و رئيس جمهورهاى بعدى ناگزيرند در دور تسلسلى خود را متعهد كنند و عامل وعده انتخاباتى و سرعت اقتصاد مصرفى و دادن طرح ها يكى بعد ديگرى كار خود را مى كنند.
هيچكس منكر نظام هاى شرور در بعض مناطق جهان نيست و اين كشف تازه نيست و عمرش به اوايل تاريخ مدون جهان مى رسد و به لحاظ نظرى عمرش به عهد خير و شر در زندگى آدم ها است. ولى بد ور نمى افتد. يعنى بد ورافتادنى نيست. تنها مى توان آن را عقب راند، پس زد، ضعيف كرد و اين كارى است نه آسان و راه كار در بسيج نيروهاى بهتر است نه در مطيع داشتن همه كه نتيجه آن هيچكس است. مشكلات دنيا جز با كمك همه دنيا حل نمى شوند.
در مبارزه با شرارت ها بايد خوب را بر كشيد تا بد ضعيف شود و تنها بماند و عقب كشد در حالى كه ما از بهترين و صحيح ترين اطلاعات محروم هستيم، سخت بايد جمع قوا كرد. نبايد گفت هر كس با ما نيست عليه ماست. امكانات هر كشور و جامعه براى مبارزه با شرارت ها و عوامل بدكار با امكانات كشور و جامعه ديگر فرق مى كند. راه و روش هاى مبارزه نيز از مملكتى به مملكت ديگر متفاوت است. آن را كه امكان كم دارد يا روشش متفاوت از ديگرى است نبايد از خيل بسيج شدگان عليه شرارت دور كرد و نيز متأملان و مترددان را نبايست تحقير كرد بلكه موضع و شرايط آنها را درك نمود و سپس اگر بشود مدد كرد و روشنگرى نمود نه اين كه باران ملامت از سر شتابى انتخاباتى و مصرفى بارانيد. وقتى از قلب مادريد خبر كافى نداريم تكليف مناطق دور دست روشن است.
طرح خاورميانه بزرگ عظيم است و بيست و دو كشور را در برمى گيرد. اين طرح برخلاف آنچه بعضى مدعيان رهبرى در اپوزيسيون هاى برونمرزى ايرانيان مى گويند آسان به هضم نيست براى آن ۲۲ كشور. آنها قيمومت ناتو و آمريكا را هضم نمى كنند.
اروپائيان هم يكدست و همصدا نيستند. فرانسوى ها بدبين اند و كميسر اتحاديه اروپا آقاى خاوير سولانا مى گويد: اشتياق به اجراى اين طرح بايد از سوى خود كشورهاى منطقه خاورميانه ابراز شود. رئيس مؤسسه مطالعات استراتژيك اتحاديه اروپا صريحاً اين طرح را در رابطه با انتخابات آمريكا و مبارزات انتخاباتى پرزيدنت فعلى قرار مى دهد. اتحاديه عرب صددرصد نظرش درباره اين طرح منفى است.
پرزيدنت بوش مى تواند همه دشمنان آمريكا را به مبارزه دعوت كند. اما اين كشورهاى اروپائى و اتحاديه عرب دشمن آمريكا نيستند و حتماً دوست اند. چرا دوست را دشمن بايد گرفت. اين امر كجا ثابت شده كه مثلاً فرانسه يا اتحاديه عرب دشمن اند. آنها صاحبنظر و مخالف و اين موضع نزد دموكرات هاى جهان دشمنى نيست. اين مطالب را حتماً آقاى مارك گروسمن كه از سوى آمريكا براى مذاكره به كشورهاى مهم عربى رفته است عميقاً درك خواهد كرد.
به اميد آن كه خبرها از بى خبرى ها نباشد.