|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده -تهران
معامله پسر رفسنجانى با پسر قذافى
واقعيت كابوس اقتصادى ايران از زبان يك استاد زندانى
استاد دانشكده اقتصاد براى چه دستگير شد
مهدى كروبى: ما ميگوئيم بابا دعوا نكنيد با هم بخوريم
دانشجويان مى پرسند آيا فروپاشى اجتماعى و حتى سياسى مطلوب ماست؟
صندوق هاى قرض الحسنه: دكان بازارى ها بسته ميشود
دانشجوها نوشتند اين نوحه خوانها براى آن كه نشان دهند عرضه دارند، در شهرتهران كارهائى هم مى كنند كه اصلاح طلب هاى بى عرضه اينكار را هم بلد نبودند
عشرت خانم كيست كه پل برمر براى آزادى گروگان هاى آمريكائى، سفير ايران در عراق را تهديد مى كند كه او را به لات و لوت هاى عراقى تحويل مى دهد.
در تهران فعلاً عروسى است چرا كه رژيم به خيال خودش توانسته با انتخابات تقلبى و كشاندن مردم ترسو به پاى صندوق هاى رأى حكومتى يكدست ايجاد كند و از آن طرف هم اوضاع عراق چنان به هم ريخته كه فعلا كسى به فكر ايرانى و ايرانى ها نيست. بهمين جهت هم حضرات هر چى دلشان مى خواهد ميگويند و همان كار را ميكنند اما از قضا دارد گورشان در همان عراق كنده ميشود. چون بچه ها در دانشگاه از قول كسانى كه به عراق رفته اند براى زيارت ميگويند چنان نفرتى بين عراقى ها بر سر ايرانى ها برپاست كه سابقه نداشته است. اين ماجرائى مبارك است كه اولا اين همه آدم خودشان را به دردسر نيندازند تا به عتبات عاليات بروند و پول مردم را در آنجا خرج يك مشت مفت خور و روضه خوان و سهم بگير گردن كلفت كنند و از طرف ديگر انگار نفوذ و اعتبارى براى آنها باقى نمانده است كه برسرش با حكومت ايران معامله كنند.
در تهران، خود حزب الهى ها صدايشان در آمده كه ما تا كى بايد با هر كس در دنيا بدنام است خواهرخوانده باشيم، خسته شديم از اين وضعيت. اشاره اينها به آمدن مقتدا صدر است به تهران كه ظاهراً براى آن آمده بود كه از مرادش آقاى حائرى كه در قم است دستور بگيرد و مراد او هم چنان به شدت عليه دستگاه حكومتى ايران است كه هيچ ضدانقلابى نيست.
در درس هايش كه بيش تر به عربى است حرفهائى ميزند كه كسى جرأت آن ندارد. از همه شان از خامنه اى و هاشمى و حتى منتظرى بد ميگويد. حالا اما تهران مقدارى پول براى مقتدا فرستاده و او هم دم درآورده و گروهى را گروگان گرفته تا مانند همان اوضاعى كه در لبنان برپا بود، دولت ايران وارد شود و معامله كند و امتياز بگيرد اما معلوم شد اين پل برومر از خودشان كله خرترست و باج بده نيست. پس سفير ايران را صدا كرد و به او گفت اگر تا چند ساعت ديگر گروگانها زنده تحويل داده نشوند از عراق بيرونت ميكنم.
تا او آمد جوابهاى ديپلوماتيك بدهد، ژنرال كله خراب آمريكائى به زبان شيرين فارسى به سفير خامنه اى گفته بود عشرت خانم را در مقابل چشمانت ميدهم به همين عراقى هاى لات و لوت و بعد هم او را هل داده بود كه برود. هنوز كسى نميداند عشرت خانم كيست و چرا چنين تهديدى عمل كرد و اول چند تا از گروگانها آزاد شدند و بعد هم قول دادند كه مقتدا را پيدا كنند و بقيه را هم زنده و سالم تحويل بدهند.
به هر حال گفته مى شود كه آنها اول كاظمى را بيرون كردند و بعد خودشان به شفاعتش رفتند و گفتند ميتوانند مدتى به او مهلت بدهند. فعلا مثل اينكه با مهلت دادن موافقت شده است. خلاصه اينكه در تهران گفته مى شود خوب شد. آخوندها احساس آرامش كرده اند و دستشان رو ميشود و به خيال خودشان دست بالا را دارند و هر كار از دستشان بر مى آيد مى كنند، بعد فرصت هست براى رو كردن همه پرونده و جواب دادن به همه اينكارها.
چندى پيش يكى از آخوندهاى قم نامه اى نوشته بود به خامنه اى و نوشته بود چيزى كه من پيرمرد مى دانم اين است كه رضاشاه با آن همه خدمت كه به ايران كرد چون در زمان گرفتارى انگليسى ها با پافشارى بر روى بالارفتن قيمت نفت باج خواهى كرد و خيال كرد خيلى زرنگ است به آن روز افتاد باز پسرش هم به همان سرنوشت دچار شد چون وقتى كه قيمت نفت بالا رفت و با آمريكائى ها سروسر پيدا كرد و در دوران نيكسون دردانه آنها شد باز لندن را از ياد برد و به آن روزگار افتاد. بعد از انقلاب هم ديديد كه به دست شما همه كسانى را كه به آنها بد كرده بودند از قطب زاده و جبهه ملى چى ها و مجاهدين را برداشتند و خلاصه آخر سر حزب توده را هم به دست شما برداشتند. حالا شده است نوبت خودتان. ما توصيه نميكنيم كه به اين سياست در عراق ادامه دهيد چون تا به حال هر كار با آمريكا كرديد اين انگليسى ها بودند كه حمايتتان كردند حالا چه كسى قرارست كه اينكار را انجام دهد و از دست صهيونيستها نجاتتان دهد.
گفته ميشود در جواب آيت الله كتيرائى كه اين نامه محرمانه را به تهران رسانده بود، خامنه اى رئيس دفترش را به قم فرستاد تا درگوشى و بدون دادن مدرك كتبى به او اطمينان بدهد كه حكومت كارى نميكند كه انگليسى ها عصبانى شوند.
عصبانيت خانواده صدر
خانواده آقا موسى صدر كه همزمان با انقلاب ايران در حادثه اى كه هنوز كسى ته و تويش را در نياورده به دست معمر قذافى سربه نيست شد بعد از آنكه نخست وزير ليبى به تهران آمده و نامه اى از قذافى براى رهبر برده است براى خامنه اى پيام فرستاده اند كه اگر روابط با ليبى بدون اعتراف قذافى و پرداختن غرامت براى قتل آقاى موسى صدر صورت پذيرد آنها هر كار لازم است با كمك حكومت هاى عربى خواهند كرد و حاضرند به آنها كمك برسانند. خانواده صدر كه هم همسر احمد خمينى و هم همسر خاتمى خواهرزاده هاى وى هستند و خانواده خمينى به آنها بسيار نزديكند در لبنان قدرت فراوان دارند و هنوز هم نام موسى صدر بر محلات شيعه نشين است. به اين ترتيب مشكل ديگرى براى حكومت در داخل دارد به وجود مى آيد.
اما آنچه جالب است، اينكه علت نزديك شدن معمر قذافى به ايران و فرستادن نامه براى رهبر آن نيست كه بعضى تصور كرده اند كه چون ليبى آدم شده و به انگليسى ها چند ميليارد پرداخته و چاه هاى نفت خود را هم در اختيار گذاشته به ايران هم دستور داده شده كه همين راه را برود و از گناهان او بگذرد. اين فقط بخشى از ماجراست. علت آنكه خاتمى حاضر نشد فرستاده قذافى را بپذيرد اين بود كه علاوه بر نگرانى و ناراحتى خانواده صدر، دولتى ها ميدانند كه محسن هاشمى با فرزند قذافى در دهها مؤسسه در ليبى و انگليس و تهران شريكند و آقا مهدى است كه دارد ميداندارى مى كند و فكر پورسانتاژهاى خودش است. به اين ترتيب نمى خواهند در اين كار سهيم شوند.
واقعيت كابوس اقتصادى كشور
خيلى ها هستند كه مى پرسند آيا واقعا كسانى از دانشگاه ها كه دستگير ميشوند شورشى كرده اند و يا همان است كه در دادگاه ها ميگويند و آنها بچه ها را تحريك به اغتشاش كرده اند. جوابش همين هفته معلوم شد كه خبر رسيد استاد اقتصاد يكى از دانشگاه هاى تهران را دو روز است كه گرفته اند. مى گوئيد كه مگر چه گفته بود، جوابش را از شاگردانش پرسيدم گفتند دكتر محمود داعى را به خاطر دو سه تا سخنرانى دستگير كرده اند و بعد ريخته اند به دفتركارش و خانه اش و كلى مدارك جمع كرده اند كه لابد بعد از مدتى در دادگاه آن مدارك را علامت وابستگى وى به خارج نشان مى دهند و برايش هفت هشت سال حبس مى برند مگر آنكه ساكت شود و مانند بسيارى از استادان ما به خدمت يكى از دستگاه هاى زير نفوذ هيأت مؤتلفه درآيد.
از شاگردانش خواستم كه جزوه اى اگر دارند از درس هاى استاد خود بدهند. يكى از بچه ها همت كرد و جزوه خود را كه از درس هاى آن استاد نوشته بود در دسترسم گذاشت كه در اول آن نوشته شده بود اقتصاد از آن بخش هاست كه دارد همچون خوره اى روح و جسم جامعه و حكومت را در ايران مى خورد و چنان زخمش بزرگ شده است كه ديگر درآمد افزون شده نفت هم به دادها نمى رسد. بعد از اين مقدمه، استاد گفته بود واقعيت آن است كه جا دارد از خرافاتى كه در دوران انقلاب دامن همه را گرفته بود از خداوند طلب مغفرت كنيم و براى شاه هم از خداوند رحمت بخواهيم. در آن زمان مى گفتيم مملكت آن قدر ثروتمندست كه مى تواند مردم را از فقر حتى در گوشه روستاهاى دور نجات دهد و حاشيه نشين هاى شهرها كه موتور اصلى انقلاب بودند مى توانستند به جاى طرح هاى بزرگ و پول براى كارهاى توليدى در روستاها و شهرهاشان بروند. حالا معلوم شده است كه از ديد انقلابيون هم تمام آن كارها كه در دوران سابق شد كارهاى لازم و بلكه ناگزير بود. از واردات اتومبيل كه به عنوان صنعت مسخره مونتاژ آن همه به آن بد مى گفتيم بگير تا نيروگاه هاى هسته اى، از سدها تا كارخانه هاى بزرگ ذوب آهن.
بعد از گذشت دست گرمى هاى انقلابيون كه در فرصت جنگ و انقلاب تمرين مديريت و حكومتدارى كردند معلوم شد همه آن طرح ها لازم بود و در دستور كار قرار گرفت. اما دو موضوع مانند بختك روى اقتصاد ايران افتاده بود. يكى سياست خارجى جمهورى اسلامى كه سرمايه گذارى خارجى را ترغيب نمى كرد و نمى كند-از صنايع نفت بگذريم كه روز به روز بند نافشان به آن بيش تر بسته مى شود و معلوم نيست با كم شدن آن چه خواهيم كرد. در حالى كه مملكت را پر از جمعيت كرده ايم و محيط زيست را هم به شدت از بين برده ايم. اما در دو دهه همه از جيب خورده شد و تازه با لوندى با دنيا سى ميلياردى هم قرض به بار آمد و در نتيجه در دوران مشهور به سازندگى به اندازه تمام ربع قرن فاصله كودتاى ۲۸ مرداد تا انقلاب درآمد نفتى اى حاصل آمد، بى آن كه به اندازه يك دهم آن دوران ساخته شده باشد و از همه مهم تر فربه شدن دولت بود به طورى كه امروز هر چه از نفت به دست مى آيد هشتاد در صدش خرج اين تنه پرهزينه كم حاصل مى شود. و در چنين احوالى پانزده و به تعبيرى ۲۱ در صد بيكارى هم بر دوش ها سنگينى مى كند.
درهمين دوران جمهورى اسلامى، مناطق كوچكى در اطراف ايران مانند دوبى رشدى حيرت آور كرده اند. دوبى كه به اندازه اسلام شهر هم وسعت و جمعيت ندارد -يك چهارم آن است -به اندازه اى ثروت در خود جمع كرده است كه توانى سه برابر اقتصاد ايران دارد با جمعيتى نزديك به يك صدم ايران. در همين حال كه در آن ساحل بدون نفت اماراتى كه دل از عارف و عامى ايرانى هم ربوده و در تعطيلات نوروز سخن از دويست هزار ايرانى است كه به آن جا جذب شده اند، اما در همين حال ماجراى بيكارى در ايران وارد مرحله خطرناكى مى شود. باز متخصصان مى گويند براى چاره اين درد سه راه حل متصورست. پول نفت، بخش خصوصى داخلى و سرمايه خارجى.
از اين سه، پول نفت كه چاره ساز نيست چون با مخارجى كه دستگاه دولتى و حكومتى ايجاد كرده چاره و پولى نمى ماند، بخش خصوصى ايران را در سال هاى اخير چنان مكيده اند و چنان بى امنيت و بى راه كرده اند كه جز نزديكان و رانت خواران، كسى را رغبت و جراتى به كار نيست و اين عده هم باز با سرمايه بانك هاى دولتى كار مى كنند كه باز همان پول نفت است و اگر هم كسى درآمدى به دست مى آورد به علت ناامنى سرمايه و نبود عدالتخانه آن را به سرعت به محل امن -بگو سرمايه گذارى در دوبى و كانادا و مالزى -مى فرستد. پس نيست و اگر هست هم چاره نيست بلكه برعكس سرمايه صادركن است و تنها مى ماند سرمايه گذارى خارجى كه براى به سامان كردنش جز سامان دادن به سياست خارجى راهى نيست كه آن هم به علت ناكارآمدى و تبليغ و توهم مبارزاتى و انقلابى در بن بست است و آخرين اميد به اروپاست كه آن ها هم پا پس كشيده اند چرا كه از درهم و برهمى امور و فشار آمريكا نمى توانند اگر هم بخواهند پا پيش گذارند.
در چنين حالى بر خلاف تصور بخشى از اوپوزيسيون كه مى پندارد چاره كار را مى داند و اگر مديران فعلى را سرنگون كند كار به سامان مى شود، و بر خلاف محافظه كاران جوان كه دارند وارد عرصه مى شوند به هواى آن كه مى توانند تحولى به وجود آورند و بر خلاف روحانيون كه تصور مى كنند بيكارى هم با حكم حكومتى چاره شدنى است كارها دارد پيچ مى خورد. درمان فورى و عاجلى هم متصور نيست.
استاد شجاع در يكى از روزها به شاگردانش گفته بود از اولين روزهاى روى كار آمدن دولت خاتمى يكى از كارشناسان اقتصادى اصلاح طلب مى گفت اول كارى كه بايد كرد گشودن راز صندوق هاى قرض الحسنه و سازمان اقتصاد اسلامى و بعد از اين ها اتاق بازرگانى ايران است كه همه در دست محافظه كاران است. بايد به اين ها افزون مى شد بنياد مستضعفان و بنيادهاى ديگر مانند پانزده خرداد و آستان قدس رضوى و بنياد امام و دانشگاه آزاد كه در دست محافظه كارانند و همه كار اقتصادى مى كنند و كسى هم حسابدار و جلودار آن ها نيست و اين اهرم هاى اقتصادى را كه در كنار هم قرار دهيم از مجموع توانائى هاى مالى دولت بيش تر مى شود. دولت به ظاهر پول نفت را در دست دارد اما اگر درست بنگريم به گفته آقاى خاتمى تداركچى دستگاه هاى ديگرست و بيش از اين نيست.
اين مجموعه بزرگ اقتصادى چنان در جريان كارها سرطانى رشد كرده و اختاپوسى نفوذ دارد كه دولت اصلاح طلب و مجلس اصلاح طلب هم نتوانستند كارى كنند. اصلاح طلبان كه خيال هاى بزرگ داشتند وقتى وارد كار شدند از هر طرف كه رفتند جز وحشتشان نيفزود. سازمان بهزيستى را به عهده گرفتند با انبوه زنان خيابانى و بچه هاى ولگرد و دختران رها شده و از خانه گريخته و افراد بى سرپرست و ناتوان از اداره خود روبرو شدند اما بودجه اصلى اين كار در موقع تقسيم بودجه به بنياد امداد امام مى رفت و اگر نزديك مى شدند كه مسئوليتى بر گردنش بگذارند، گردنش كلفت بود نه حسابرسى پس مى داد به سازمان برنامه و نه هيچ دستگاه ديگرى و موقع تقسيم بودجه هم صاف مى ايستادند كه ما بودجه مى خواهيم و مى گرفتند و وقت حسابرسى مى گفتند ما بودجه خود را از كمك هاى مردمى مى گيريم. شتر مرغ عجيبى در اقتصاد ايران در حال حركت بود و هست. حالا بعد از گذشت هفت سال با اولين اقدامات دير هنگام براى تحت نظم در آوردن صندوق هاى قرض الحسنه ماجراى اصفهان پيش آمده و تا سروصدايش بلند شد و نگرانى از حركت مردم به وجود آمد در خبرهاست كه وام هاى ميلياردى به اقوامشان دادند و حالا چهار روز و چهار بارست كه مردم در چهارباغ جمع مى شوند تا سپرده هاى خود را بگيرند و هر بار با مأموران انتظامى روبرو مى شوند كه عده اى را دستگير مى كنند و بعد اعلام مى دارند ۵۲ در صد دستگير شدگان سپرده نداشته و اهل شلوغكارى بوده اند -رقم ۵۲ در صد هم از آن حرف هاست كه لابد بايد نشانه دقت عمل دستگير كنندگان باشد -. يادتان باشد كه به گناهى كوچك تر از اين ها، ده سال پيش شركت هاى مضاربه اى را بستند و ده ها تن را گرفتند و گفتند تروريست هاى اقتصادى هستند و چند نفرشان را كه دست كم كارخانه اى هم ساخته بودند اگر پول نقد نداشتند تا به طلبكاران بدهند، اما حالا هنوز دادستانى اصفهان و كل كشور خواب است و منتظر كه پدرخوانده ها چاره پيدا كنند. البته اگر كمى دست به دست كنند، مجلس جديد مى آيد و وزير اقتصاد و دارائى را لابد استيضاح مى كند و موضوع دفن مى شود.
باشد بكنند اما مشكل جاى ديگرى است، باز عده اى مى آيند تا با پول نفت كار ياد بگيرند و درست وقتى كه فهميدند كار از كجا خراب است و آن را گفتند بيرونشان مى كنند و يا خودشان فرار مى كنند و خانواده شان را نجات مى دهند.
خشونت و مدارا
هفته گذشته بار ديگر شبنامه هاى دانشجوئى در سراسر كشور و دانشگاه ها فعال شد و هر كدام هم افشاگرى هايى دارند كه حكومت مانده است از كجا درز مى كند. حالا علاوه بر اخبارى كه هر چند وقت يكبار كسى را به خاطر افشاى آن دستگير مى كنند مقالاتى كه به زبان طنز و جدى از طرف دانشجويان نوشته مى شود، دل اطلاعاتى ها را به درد آورده است. يكى از اين شبنامه ها كه خيلى گل كرده انشائى است با تيتر ما تندروها، خشونت و مدارا. در آن نوشته شده:
همه ى ما به نحوى تندرو هستيم. اگر نماز مى خوانيم كافى است بدانيم كسى هست كه نماز نمى خواند و روزه نمى گيرد، آن وقت آن فرد برايمان به يك فرد غير قابل اعتماد تبديل مى شود و به خود اجازه مى دهيم هر تعبيرى را در موردش به كار ببريم و تمام بغض خود را نثارش مى كنيم.
اگر نماز نمى خوانيم كافى است كسى را ببينيم كه نماز مى خواند و مثلا ريش مى گذارد. آن وقت سايه اش را با تير مى زنيم و تبديل مى شود به يك جوك براى محافل دوستانه مان و برايش داستان مى بافيم و از هر كارى كه مى كند ايراد مى گيريم.
ممكن است برخى از ما حق داشته باشيم. تندروى هايى كه در اطراف ما هر روز اتفاق مى افتد روح و روان همه را خراش مى دهد و زخمى مى كند و يك روح زخمى چه مى تواند بكند جز زخم زدن و اين از هر دو طرف ادامه مى يابد و تندروى، تندروى را تشديد مى كند. نقطه ى غم انگيزتر ماجرا جايى است كه يكى از طرفين بر اريكه ى قدرت تكيه زده باشد و خود را صاحب جان و مال و ناموس طرف مقابل بداند.
اگر دو طرف با هم برابر باشند، در اين ماجرا تعادلى را مى توان انتظار داشت و عقلانيتى كه عقلاى دو قوم در ميان آورند و به تندروها بقبولانند كه جز خشونت راه ديگرى هم هست و مى توان مدارا پيشه كرد و در عين حال حرف خود را هم زد و به ديگران هم اين حق را داد كه به نحو ديگرى زندگى كنند. اما يك طرف كه زورمند باشد و زورمدار، طرف ديگر كتك خور مى شود و اخم مى كند و عقده اى مى شود و سعى مى كند فرار كند برود جايى كه خبرى از اين بازى ناعادلانه ى ناخواسته نباشد. اگر يك طرف قدرتمند باشد و به طرف مقابل اجازه ى ظهور ندهد طرف مقابل طبيعى ترين عكس العملش اين است كه بى خيال همه چيز شود. سرش را در لاك خود فرو كند و قدرت را انكار كند. انگار كه وجود ندارد و تا مى تواند از آن فاصله بگيرد و اين همان اتفاقى است كه در پادگان ها مى افتد. يك شكاف عميق و خطرناك بين طبقات اجتماعى كه در درازمدت پايدارى سيستم را زير سؤال مى برد.
و اما ما چه مى توانيم بكنيم. آيا اين شكاف به نفع جامعه است؟ آيا فروپاشى اجتماعى و حتى سياسى مطلوب ماست؟ آيا اگر همين ساختارهاى ناقص فعلى هم نباشد و مثلا با انقلابى ديگر و يا حمله اى نظامى همه چيز فرو بريزد در راه بهشت گام خواهيم برداشت؟ من اين گونه نمى انديشم. من فكر مى كنم مايى كه مى نويسيم، مى توانيم نقش عقلاى قوم را بازى كنيم. من فكر مى كنم مى شود همه ى اتفاقاتى را كه دور و برمان مى افتد اعم از خوب و بد ببينيم و فارغ از اين كه چه كسى اين كار را مى كند، به آن نگاه كنيم. مثال بزنم و بحث را به پايان برسانم. من از شهردار تهران خوشم نمى آيد و تركيب شوراى شهر تهران را هم اصلا نمى پسندم اما نمى توانم برخى اقدامات مثبتى را كه با عوام فريبى تمام انجام مى دهند ناديده بگيرم و يادم برود كه اصلاح طلب هاى بدبخت عرضه همين كار را هم نداشتند. اصلاً بگذار كارهاى خوب بكنند و نيتشان عوام فريبى باشد. كارهايى را كه اصلاح طلبان نتوانستند بكنند بگذار اينان بكنند تا ثابت كنند ما خوبيم. مى توان اميدوار بود آن ديكتاتورى و خشك مغزى اى كه در بسيارى از ما هست (و در قدرتمندانمان بيش تر) به آرامى جاى خود را به مدارا و تحمل نظرات مخالف بدهد. تنها در اين صورت است كه مى توان آسيب هاى جدى دوران گذار را كم كرد و تا حدودى به سلامت اين مرحله را به پايان برد. اين روش آن گنده گنده هاى كار را هم خجل خواهد كرد.
سفره رابه خاطر بسپار
شبنامه ديگرى كه باز هم به زبان طنز در دانشگاه ها توزيع شده درباره مهدى كروبى است كه خودش سردسته دزدها و بخورببرها بود و مدتى پهلوى دست خاتمى ژست اصلاح طلبى گرفت و دلمان خنك شد كه در انتخابات آخرى همه نشان دادند كه ديگر حناى اين بدبخت ها رنگى ندارد و او را به عنوان نفر سى و چهارم انتخاب كردند كه اگر ميخواهد به مجلس برود بايد قبلا دست آقا را ببوسد و مردم او را بشناسند و بعد. اين بى چاره همين را هم قبول داشت اما وقتى ديدند كه عسگراولادى به مجلس نرفته و بايد ناگزير باشند به او رأى بدهند فشار را آن قدر زياد كردند كه خودش با آبروى ريخته انصراف داد كه ديگر هاشمى رفسنجانى را مسخره نكند. حالا به همان سرنوشت دچار شد.
بچه ها نوشته بودند: رئيس مجلس اين روزها وانمود مى كند كه افسار بريده است و اسرار برملا مى كند اما بيچاره انگار زبان افشاگرى را بلد نيست. دلم براى اش سوخت و سخنان اخيرش را به زبان راست مسلمانى ترجمه كردم. به آخوند جماعت كمك نكرده بوديم كه كرديم!! پدراين دل سوزى بسوزد!!
اين هم برگردان سخنان رئيس مجلس (با لحن خررنگ كن سطح بالا بخوانيد!!)
بسم الله رحيم!!
آيا فقط اصلاح طلب ها جائى شان كثيف است و جنس شان خرده شيشه دارد و رقباى شان از ماتحت يعقوب و يوسف افتاده اند؟ به وبگاه مقدس امام زمان (مهدى دات عمرا نات كام!!) قسم فقط براى آنكه مقام معظم رهبرى ضايع نشود همراه با سيد خندان انتخابات مجلس را برگزار كرديم و گرنه همه ميدانيم سراسر داستان چيزى جز كلك بازى نيست. رهبرى هر شعرى بگويد ما هم مى پذيريم اما نه مانند شما آن قدر تابلو كه اگر گفت روز شب است و شب روز است فرياد بزنيم راست مى گويى بلكه ما عاقليم و اصلاح طلب و زيرجلكى مى پذيريم!!
اول انقلاب زور مردم خيلى پر زوربود براى آن كه سوار شويم گفتيم شوراى نگهبان براى جلوگيرى از تشكيل مجلس فرمايشى است. هدف سوار شدن بر ملت بود چون همگان مى دانيم كه اگر ملت عاقل باشد چقدر تبعات اقتصادى، فرهنگى و سياسى دارد. سفره را مى گويم خودتان كه مى دانيد.
اما الان مردم را به سادگى نمى شود سوار شد. براى همين ما مى خواهيم چارچوبى براى نظارت يا به بيان بهتر سوار شدن تعيين شود كه يك روز آدم هايى به اتهامى رد نشوند و بعد كه شرايط زمانى تغيير كرد آدم هاى ديگرى به عكس آن اتهام رد شوند. اين جورى نمى شود بر مردم سوار شد والله بالله ما خير نظام و رهبرى را ميخواهيم و معلوم نيست كه از بعضى ها خدماتمان كمتر باشد. مردم ختم كارند مى شود بهشان گفت كور شو يا نشنو اما نمى شود گفت نفهم چون فهميدن دست خود آدم نيست.
در زمان رهبر قبلى هم كه همه مثل سگ از او مى ترسيديم، شوراى نگهبان از تأييد انتخابات تهران و شهرستان ها خوددارى كرد لذا به ناچار خودش هم وارد شد و سه نامه را به شوراى نگهبان نوشت و حتى كلى كلفت هم بارشان كرد. آن ها هم كه مثل سگ از او مى ترسيدند گفتند حسب الامر معظم له صحت انتخابات اعلام مى شود. خيلى زبل بودند سرگين را غلتاندند به زمين امام و معناى حرف شان اين بود كه ما قبول نداريم و چون از ايشان مثل سگ مى ترسيم تأييد مى كنيم.
درست مانند من و سيد خندان در اين دوره. البته ما اون قدر هم از رهبرى نمى ترسيم و معتقديم نبايد دعوا كرد و بايد همه با هم روى سفره بنشينيم. ما مى گوييم چون چاپيدن حق آخوندها است و چون قانون اساسى اين حق را قبول دارد كار را به موقع و طيب خاطر انجام مى دهيم و مى گوييم كار را در چارچوب قانون اساسى قبول داريم.
عملكرد ارتجاعى و تفكر ارتجاعى
اطلاعيه اى از سوى طلبه هاى روشنفكر مدرسه عالى علوم دينى قم روز سه شنبه در تمام دانشگاه هاى كشور پخش شده و شايع است كه ده طلبه از آن دانشگاه را به همين خاطر گرفته اند. طلبه ها بعد از مقدمه اى نوشته بودند:
آيا تفكر ارتجاعى و عملكرد ارتجاعى فقط مختص به مذهب است يا مثلا اسلام؟ آيا هر كس كه مسلمان بود لاجرم مرتجع است؟ يا هر كس كه غير مذهبى بود لاجرم مدرن است؟
در دولتى كه اميدوارم به زودى جاى آخوندهاى سفاك را بگيرد آيا بايد دين و مذهب و حجاب آزاد باشد يا بايد روسرى ممنوع شود؟ آيا روسرى نماد ارتجاع است؟
آيا پدرى كه سر فرزندش را ميبرد فقط به دليل اعتقادات مذهبى اين كاررا ميكند؟
آياهر پدرى كه اعتقادات مذهبى دارد حتما سر فرزندش را روزى خواهد بريد؟
اگر روسرى را از سر بچه ها بكشيم آيا آنان رااز مقتول شدن به دست پدرشان نجات ميدهيم؟
آيا جامعه آزاد به معناى اين است كه حكومت بتواند اعتقاداتش را به مردم تحميل كند؟
آيا ممنوعيت حجاب به همان اندازه ممنوعيت بى حجابى قبيح نيست؟
آيا دولت حق دارد طرز پوشش را به مردم تحميل كند؟
من گمان ميكنم تفكر ارتجاعى از مذهبى بودن فراتر ميرود. ميشود ادعاى كمونيسم كرد اما باز مرتجع بود. ميشود بدون شناخت جامعه و از راه دور ادعاى مبارزه كرد و براى مردمى كه جلوى دانشگاه..در فريدونكنار..در اسلامشهر..در ايلام...در جاى جاى ايران با تحمل همه خطرات مبارزه ميكنند حكم صادر كرد.
هر انديشه اى كه بخواهد عقيده اش را به مردم تحميل كند و آزادى آنان را بگيرد و فكر كند كه خودش از مردم بهتر مى فهمد مرتجع است. ميخواهد طرف ادعاى مسلمانى كند يا ادعاى لاييك بودن يا ادعاى كمونيسم.
دولت در درجه اول بايد به وظايف خودش عمل كند. به نان و آب و كار و كسب مردم برسد. به تأمين اجتماعى. هر دولت يا حزب يا گروهى كه بخواهد براى مردم حد و حدود تعيين كند و به شعور مردم احترام نگذارد عاقبت به سرنوشت جمهورى اسلامى دچار خواهد شد..
|