|
|
|
|
|
روز زن
مى خواستيم روز ۸ مارس دور هم جمع بشيم و به خشونت عليه زنان اعتراض كنيم. قرار مون آمفى تئاتر رو باز پارك لاله بود تا براى همه زن ها و مردهايى كه مى خوان بيان و همراه ما بگن كه» خشونت عليه زنان را متوفق كنيد» جا باشه. وقتى درخواست مجوز را داديم زياد خوش بين نبوديم ولى با كلى مذاكره، بلا خره لطف كردن!! و اجازه دادن كه «روز جهانى زن» چند ساعتى دور هم جمع شيم و از دردهاى مشتركمون بگيم و بشنويم. ما هم كلى برنامه ريزى كرديم و پوستر زديم و به كمك اهالى وبلاگستان و سايت هاى خبرى كلى تبليغ كرديم. ديگه خاطرمون جمع شده بود كه همه چيز داره خوب و خوش پيش مى ره، كه صبح ۸ مارس زنگ زدن و گفتن مجوز لغو شده. هر كارى هم كه كرديم فايده اى نداشت كه نداشت. چرا؟ چرا نداره. براى اينكه تا حالا دلشون مى خواسته ما تجمع داشته باشيم و حالا دلشون نمى خواد. اصلا چه معنا داره كه زن ها يه روزى را كه معلوم نيست اصل و نصبش به كدوم كشور اجنبى برمى گرده علم كنن و پاشن بيان تو خيابون و پارك و تازه بخوان اعتراض هم بكن. اون هم به چى به خشونت. اون ها كه خودشون يه روزى را براى روز زن و البته بيشتر روز مادر تعيين كردن و به خانم ها هم گفتن كه بشنين خونه و قورمه سبزى بپزين ماهم يه هديه اى مى گيريم و مى اييم خدمتتون و از زحماتى كه براى خونه و بچه ها مى كشين تشكر مى كنيم. ولى به شرطى كه بشينين خونه!!! اما با وجود همه اين ها ما رفتيم. هم براى اينكه كلى مهمون دعوت كرده بوديم و هم براى اينكه ۸ مارس روز زن بود و ما بايد مى رفتيم.زن ها و البته مردهايى هم كه دعوت كرده بوديمم امدند، به اضافه يكسرى مهمان ناخوانده، مهمان هائى با باطوم و بيسيم و دوربين هائى فيلمبردارى و لباس سبز.نزديك محل تجمع كه شدم از كلاه ها و لباس هاى سبز اين مهمان هاى نا خوانده فهميدم كه اوضاع حسابى قمر در عقرب است. كل آمفى تئاتر و فضاى اطرافش پر بود از نيروهاى پليس. بر سر هر كدوم از ورودى هاى منتهى به آمفى تئاتر هم چند پليس ايستاده بود و نمى ذاشتن كه مردم جلوتر بروند.
|
|
|
|
|
|
آمنه شيرافكن
دروازه هاى تهران در قابى از خاطره جا گرفته اند
بشر همواره با نياز به امنيت دوره هاى تاريخى را طى كرده و همواره در فراز و نشيب اين حركت، به چهارچوبى براى در امان ماندن، نيازمند بوده است.
اين چهارچوب، يا تو در توى غارى بود تير و تار يا شست چادرى براى زندگانى و يا برج و باروهايى در اطراف.
شكل و شمايل اين چهارچوب امن، در طول تاريخ توسعه پيدا كرد تا آنجا كه با شكل گيرى شهرها براى ورود به آن بايد از دروازه ها گذر مى شد.
دروازه نقطه اوج نياز انسان به تامين امنيت است، مفهوم آن اين بود كه نه تنها چهارديوارى خانه، بلكه ورود به چهارديوارى شهر نيز، نياز به اجازه دارد. دروازه هاى مرتفع چهار سوى شهر را نگهبانانى دايمى حراست مى كردند و عبور و مرور تحت كنترل آنها صورت مى گرفت.
|
|
|
|
گزارش هائى از امريكا، مرورى بر زندگى ايرانيان مهاجر- فرهاد پورشريعتى، نيوجرسى
ائين نوروز در امريكا، نماد تاريخ و فرهنگ ايرانى
*جشنواره بزرگ نوروزى نيويورك با پرچم هاى ملى ايران برپا مى شود.
*يك نوجوان ايرانى: به فرهنگ و ادب ملى خود مى بالم.
*اسماعيل خوئى: اخوندها با بشقاب هاى ماهواره اى موش و گربه بازى مى كنند.
*يك دختر ۲۱ ساله ايرانى، چهره تلويزيونى تازه امريكا.
*شوارزينگر، فرماندار كاليفرنيا از مديران ايرانى تجليل كرد.
*قريب افشار و همسرش زويا، دور درياى مازندران را پياده مى پيمانيد.
|
|
|
|
|
|
|
|
هوشنگ پورشريعتى
مرورى بر يك چهارم سده فرمانروائى حكومت فقاهتى، به مناسبت نوروز ۸۳
پايان عصر جمهورى ناقص الخلقه مذهبى
*انقلاب دوم، سرپوشى براى سركوب همه نيروهاى بالنده سياسى ايران بود.
*جمهورى مذهبى براى برون رفت از بن بست تاريخى خود، به ماجراجوئى هاى تازه روى اورده است.
*جهان باخترى با سپردن سرنوشت ملت ها به دست خودشان، اشتباه هاى تاريخى خود را جبران مى كند.
*نفس اخوندها ميان دو لبه گاز انبر فشارهاى جهانى و داخلى به شماره افتاده است.
*جوانان در فريدون كنار، داستان جانفشانى هنديان در استقلال هند را زنده كردند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صداى ماه...
يادى از قمر الملوك وزيرى پيرايه يغمايى
ايزد بانوى آواز ايران....
در تاريخ خوانندگى ايران فقط دو خواننده صاحب سبك هستند دو خواننده اى كه در زمان خود موسيقى ايران را از كسالت و يكنواختى نجات دادند؛ يكى قمر الملوك وزيرى و ديگرى ويگن! ياد هر دو جاودانه باد!
بتازگى خانم فرحناز شريفى، دانشجوى رشته كارگردانى و سينما -با دشوارى بسيار - فيلم مستند و جالبى از زند گى قمر ساخته است. اين فيلم كه «صداى ماه » نام دارد، با صداى قمر آغاز مى شود و با آخرين تصوير وى كه ورود او به يكى از استوديوهاى راديو است، پايان مى پذيرد.
گو اينكه در اين فيلم تصوير متحركى از قمر وجود ندارد، اما حضور وى در سراسر فيلم محسوس است، از اين رو مى توان گفت صداى ماه فيلمى است در مورد جاودانگى... زيرا توانسته زواياى زندگى هنرمند را به تصوير بكشد و حس جاودانگى را در مخاطب ايجاد نمايد، اما نكته جالب اينكه اين فيلم در ايران به دليل داشتن خواننده تكخوان زن اجازه پخش نيافته و فقط يك بار براى جمعى از هنرمندان، نويسندگان و روزنامه نگاران در موزه هنرهاى معاصر به نمايش در آمده و تحسين همگان را بر انگيخته و نيز فرياد اعتراضشان را هم بلند كرده. چنانكه حسين عليزاده به عنوان اعتراض گفته است: «هنر زندگى بخش است... چه در حيات هنرمند و چه بعد از آن! و قمر نخستين زنى بود كه پس از موسيقى مطربى قاجارى به طور جدى روى هنر آواز كار كرد. اگر زن نيمى از جامعه است، چگونه است كه حضورش در عرصه هاى مختلف نمى تواند كامل باشد؟ اين فيلم در مورد زن هنرمندى است كه در زندگى واقعى خود آزادى را لمس نكرد، حتا در مرگش هم رها نبود، به نوعى كه ما براى نخستين بار است كه تصوير گور قمر را در فيلمى مستند مى بينيم. قمر جزو شخصيت هاى استثنايى ماست و نمى شود در جامعه اى زن را بزرگ داشت اما هنر او را نديده گرفت. هنر قمر فقط در خواندن آواز خلاصه نمى شود، او يك فعال اجتماعى بود. او جزو ميراث فرهنگى و معنوى ما به شمار مى رود و ما به راحتى نمى توانيم سرمايه هاى هنر ملى خود را ناديده بگيريم.»
اما متاسفانه اين سخن ها به جايى نرسيد ه و فيلم همچنان در محاصره ممنوعيت است. باشد روزى كه اززندان بيرون آيد تا همه بتوانند جسارت يك خواننده زن ايرانى را درآن سال هاى به تماشا و به گوش بنشينند، شايد نه زمانى دور بلكه سال د يگر كه قمر صد ساله مى شود!
آرى... قمر سال د يگر (۱۲۸۴) صد ساله مى شود. اما اين نوشتار نه براى آن است كه قمر و صد سالگى او نوشته شود، زيرا كه قمر خود بر كتيبه هنر نوشته شده بود پيش از آنكه ما بخواهيمش نوشت، اين نوشتار فقط مى تواند طرحى از سيماى نا سپاسى و بى مهرى نژادى باشد كه همواره خود را مهربان ترين مى داند...
|
|
|
|
به بهانه هفتادمين سالمرگ شاعر
نسيم شمال زنده تر از هميشه
آهاى آهاى نسيم شمال، مثال شير ارژنه
گاه زنى به ميسره، گاه زنى به ميمنه
زلزله ها فكنده اى، به كوه و دشت و دامنه
آسته برو آسته بيا كه گربه شاخت نزنه
|
|
|
|
|
|
|
|
|