Nimrooz
Vol. 15, No. 777, March 19, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۷ - جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۸۲
پرى اعظمى
كاشكى اين همه من.... ما مى شد....
هر قصه را، مغزى هست. «قصه» را جهت ان «مغز» اورده اند نه از بهر دفع ملالت!»
مولانا شمس تبريزى
003636.jpg
پرى اعظمى
براى معنا يافتن زندگى بايد حرف زد، نوشت: سرود، اعتراض كرد و وضعيت را به نقد كشيد و هنگامى كه قلم بر زمين مى ماند مى توان كنار پنجره ايستاد و به گل و درخت و كبوتران نگاه كرد، مى توان به دوستى ها و دشمنى ها انديشيد، دوستى هاى زندگى ساز و دشمنى هاى خانمان برانداز. مى توان سبكبال شد، گرماى افتاب را احساس كرد و نور مهتاب را بر پنهان ترين پنهان دل نشاند، چرا راه دور برديم... مى توان از خود فاصله گرفت، از خود رها شدن و به ديگرى انديشيدن نوعى هنر است. نوعى خلاقيت است، ادمى در خلاقيت از فرعونيت پاك مى شود.
انسان اگر خدا را بشناسد. با خود و بنده خدا تكليف روشنى دارد، انسان اگر مزه خلاقيت و افريدگارى را بداند، با شيطان مترادف نمى گردد، افرادى كه به شيطان مى پيوندند و شيطان را در دل، فرمانرواى انديشه و خرد انسانى مى كنند، از خدا، از خلاقيت فاصله گرفته به فرعونيت مى رسند. خودبينى و خودپرستى، يعنى بى ايمانى، ايمان و انديشه و خرد، ملاط روابط انسان ها با يكديگر است.
حرف من بسيار ساده است، مى توان ديوارهاى منييت را شكست و ازاد شد. مى توان اشك هاى گرم و بى امان كودكى تنها و پدر مرده را با مهربانى زدود، مى توان انسانى ازاده شد و خرد را جايگزين نامهربانى و خصومت هاى بى بنيان نمود، مى توان به جاى دل ازارى، دلى به دست اورد و مى توان به جاى دشمنى با يكديگر به مسائل اساسى و بنيادى پرداخت.
انسان كامل، صاحب ارمان و هدف است، و به ارمان و هدف خويش، ايمان و عشق مى ورزد، عشق و ايمان، دليرى مى بخشند و هراس ها را از دل مى زدايند، از اين روى، انسان كامل، هدف اگاه، با ارمان، استوار و دلير است. در اجتماعات امروز، ما انسان هاى ايرانى، بيش از ان كه به انسان و انسان دوستى بينديشيم، اسير گسستگى فكرى شده ايم، به جاى ان كه دلسوز و همدل يكديگر باشيم رقيب يكديگر شده ايم، رقابت، مسأله اى است عمومى كه همه افراد كم و بيش گرفتار و درگير انند، بايد در نظر داشت كه رقابت سالم بسيار سازنده است ولى اگر رقابت ناسالم را اساس ريشه كليه تضادها و مشكلات جامعه بدانيم هيچ جاى تعجب نيست.
وقتى انسان در زمينه خاصى با ديگرى درگير رقابت است، خواه ناخواه مجبور است خود را با او قياس كند و بسنجد. ولى حيرت اور است كه در جامعه ما، افرادى ظاهر شده اند كه خود را با افرادى مقايسه مى كنند كه نه رقيب انها هستند، نه با انها درگيرى دارند و نه اصولاً سنخييت و وجه مشتركى بينشان هست.
اينگونه افراد دريچه دل خود را بر روزگار و مردم روزگار مى بندند و در درون سردرگم خويش، ديوار مى سازند، ديوار عناد و بدبينى، انسان وقتى در محدوده اى محدود اسير شود، خودبين و خود شيفته خواهد شد، چنين افرادى تصور مى كنند كه هوش انها، جذابيت انها، شهرت انها و ان چه به ان معتقد هستند، جلوتر از همه افراد ديگر است.
اينگونه افراد اسير جاه طلبى شديدى مى شوند و اين تصور، محرك تمام رفتار انها و ميل تفوق بر ديگران است. ولى در بعضى موارد جاه طلبى خود را سركوب و پنهان مى كنند، يا ان را طورى توجيه مى نمايند و در لفافه مى پوشانند كه ابداً به نظر نمى رسد چنين تمايلاتى دارند، مثلاً چنين وانمود مى كنند كه در بند جاه و مقام و موقعيت نيستند، بلكه نفس كارى كه انجام مى دهند برايشان مهم است.
جامعه امروز ما نياز به پهلوان پنبه هاى پوشالى كه اسير خيالبافى هاى بلند پروازانه شده اند ندارد، به افرادى احتياج هست كه فردگرا نبوده و به انسان هاى ديگر هم فرصت دهند كه از خود و ارمان و ايده خود سخن گويند. تمايلات جاه طلبانه اين افراد كيفيت ايده الى دارد و چون نمى توانند در جمع بوده و پذيراى افكار ديگران باشند، ناچار، به انتقاد و شكستن ديگران برمى ايند.
تجربه نشان داده است كه ما ايرانيان، يك نقطه ضعف داريم و ان كار جمعى است، پيوسته در كار فردى موفق و در كار جمعى ناموفق بوده ايم. ايا فرهنگ ما موجب فردگرائى است، يا شرايط روزگار، ما انسان هاى ايرانى را چنين سر در گريبان نموده است، مى شود انديشه كرد، تكامل يافت و متعالى شد، مى شود در همين لحظه، پنجره اى گشود، شكوفه سيب را بوئيد و بوسيد و به پرنده اى دانه داد و به زندگى سلام گفت.
روز از نو، روزى از نو، زيباست اگر به بهانه نوروز، شماره تلفن دوستى فراموش شده را گرفت و احوالش را پرسيد، به همين سادگى! دوستى و مهر موجب ازادى روح است، اين فعل و انفعال روحى، هنرافرين است، خلاق است.
نكته اى كه بايد به ان اشاره شود اين است كه كيفيت فرهنگ و نحوه روابط انسانى در اجتماعات امروز طورى است كه به طور اجتناب ناپذيرى مقدار زيادى اضطراب در همه افراد ايجاد شده است، بنابراين مى توان گفت مسأله «اضطراب» يك مسأله كلى و عمومى است، چيزى كه هست علاوه بر عوامل فرهنگى و اجتماعى، عوامل خاص تربيتى را هم بايد اضافه كرد و مجموعه اين عوامل... انسان را چنان درمانده و ناتوان مى سازد كه براى مبارزه با ان مجبور مى شود به راه هاى دفاعى و طفره و گريزهاى فردى متوسل گردد. افتاب امد دليل افتاب، دقت كنيد.... صدها گروه و گروهك و شاخه و فكر سياسى در خارج از ايران شكل گرفته اند، بدون ان كه هيچكس، ديگرى را قبول داشته باشد، همه به يكديگر بدگمان و بى اعتماد شده ايم و هر كس، ساز دل و فكر خود را مى زند. جامعه انسانى نياز به دستورى دارد كه از مهر و انديشه و اعتماد و خردانسانى و بيش از هر چيز احترام متقابل جهت برداشت همگانى نشات گرفته باشد، مانيفست هاى فردى، حاصلى جز شكست و سرخوردگى و عقده و پراكندگى انديشه نخواهد داشت. برخلاف گفته ها و شنيده ها، ما ايرانيان انسان هاى مسئول و موفقى بوده ايم، زن و مرد ايرانى در سطح دنيا خوش درخشيده است، ترديد نيست كه پيشرفت هاى علمى و اجتماعى و هنرى هموطنان ما، افتخارافرين است، چه در ايران و چه خارج از ايران، در كمال تاسف اين دستيابى ها و موفقيت ها، فردى است و به كار جمعى نمى انجامد. نگاهى بدون غرض و مرض به قضايا دارم، انچه موجب دلتنگى است، فردگرائى و تك روى و عدم اطمينان افراد به يكديگر است. همدل و همزبان و همبسته نيستيم. اشتباه نشود، منظور ان نيست كه تمامى ايرانيان، از يك سياست فكرى پيروى نموده و يا زير يك پرچم عقيدتى سينه بزنند. اين ادعا، مغاير با اصول دموكراسى و ازادى است. پراكندگى فردى موجب پراكندگى اجتماعى و هرج و مرج سياسى است. اگر باور داريم كه يك جاى كار مى لنگد، به يك نيروى عظيم متشكل نسبت به مواردى كه بايد درهم شكسته شود نياز هست، اگر فكر مى كنيم كه بن بست هائى هست كه بايد باز شود، قبل از هر چيز، بايد بررسى گردد، مرده باد و زنده بادهاى بى بنيان، نامنويسى در حزب باد است، بت پرستى و بت سازى تكرار مكرر اشتباهات گذشته است. چه ثمرى دارد كه ما مردم با خود شيفتگى از راه دور براى ايرانيان درون ايران نسخه بنويسيم؟ حيرت اور است، ما چند ميليون نفر انسان ايرانى دور از وطن، كه هنوز نتوانسته ايم با احترام و عشق و مهر در چشمان يكديگر نگاه كرده و به يكديگر امكان نفس كشيدن بدهيم، انتظار داشته باشيم كه نصايح «اديبانه!» ما از اين سوى دنيا بر دل هموطنان ما با ان همه تفكر و انديشه انسانى و همدلى خوش نشيند! زن و مرد و جوان ايرانى درون ايران حماسه افتخارافرين تكامل فكرى و عشق و همبستگى هستند، اگر دلمان مى سوزد براى خودمان بسوزد كه در اين سوى دنيا، اينگونه رودرروى يكديگر ايستاده ايم و با سنگدلى و بى انصافى، يك جانبه به قاضى مى رويم، محكوم مى كنيم و ريشه يكديگر را نشانه گرفته ايم. زهى تاسف.
اگر به موانع بازدارنده مى انديشيم، بايد از فردگرائى دور شده و جمع انديشى را جايگزين فردانديشى نمائيم.
دوستان عزيز، دريچه افق هاى روشن پيش روى ما وجود دارد، بايد ان را گشود، روز از نو، روزى از نو، زيباست اگر به بهانه نوروز بار دگر با يكديگر مهربان شويم و به حقوق انسانى يكديگر احترام بگذاريم و باور كنيم كه ما به دنيا نيامده ايم كه اعتبارها را نفى كنيم، نهادهاى معتبر را پوچ بدانيم، به دنيا امده ايم كه رسالتى را ابلاغ نمائيم، به خوشايند و بد ايندهاى بى بنياد دل نبسته و فراگرد ذهن خويش پرده نياويزيم.
در كتاب خط سوم دكتر صاحب الزمانى امده است:
به جبران همه ضابطه هاى از دست رفته در روابط مسالمت اميز انسانى و بچاره جوئى همه «خشونت ها» عشق و اميد را جايگزين تمام روابط نامطلوب انسانى گردانيم. تفرقه و بدگوئى و سياه كردن يكديگر، يعنى ادامه راه سياهى و فراموشى، با نيروى انديشه، بايد تضادها را هماهنگ و ناهموارى ها را هموار و گسستگى ها را پيوند زد.
بايد سعى كرد كه به بيقرارى ها، قرار بخشيده شود، شتابزدگى و انتقامجوئى پل هاى ارتباطى را ويران خواهد كرد.
جهت دستيابى به جامعه اى يكپارچه و همدل، افراد انحصارطلب با خويشين هاى دو پارچه خود، نبايد بخش حقير درون خود را با قدرت كاذب «خودشيفتگى» در پرده هاى انكار فرافكنى نموده و خود را فرعون زمانه و خداى روى زمين بدانند، وجود اينگونه افراد در خارج از ايران است كه موجب تفرقه و پراكندگى و رنگ ها و برچسب هاى مصنوعى و تحميلى بر پيكر افراد صالح و دلسوز جامعه شده است. ملاك تشخيص ما بايد گشادگى دل و نور اشتياق حقيقت در چهره و در فراسوى ان باشد.
نوروز را بهانه كرده و با يكديگر اشتى كنيم، يادمان نرود همه ما از يك كشور، يك تاريخ و يك سرزمين و هويت مشترك مى ائيم و چه مهم بيش از اين كه بنام انسانيت بار دگر بتوان يكديگر را دوست داشت و «من» نبود و «ما» شد و براى پيوستن به جامعه انسانى، ستاره را نشانه نگيريم كه به ماه بزنيم.
عيد مبارك، سال نو سالى خوش.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com