|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ساكت و آرام مثل روز جنايت
الهه زنده به گور شده است!
پايان غم انگيز جست وجو
جسد دختربچه هفت ساله اى كه از برابر مدرسه اش ربوده شده بود زير خروارها خاك در جنگل هاى لويزان پيدا شد.
اين دانش آموز كه الهه كريمى پور، نام داشت از سوى زنى جوان و آشنا در مجيديه شمالى ربوده شد. بنابه اين گزارش؛ روز سوم اسفندماه «الهه» به همراه مادربزرگش به مدرسه رفت و هنوز دقايقى از رفتن مادربزرگش نگذشته بود كه زنى ناشناس سراغ دختربچه آمد و او را به همراه خود برد و ديگر خبرى از اونشد. وقتى «الهه» به خانه اش بازنگشت پدرش هراسان به پليس مراجعه كرد و گفت كه «الهه» از مدرسه به خانه بازنگشته و شاهدان مى گويند نامادرى اش او را به همراه خود برده است اما وى چنين چيزى را نمى پذيرد.
اين مرد در تحقيقات پليس ادعا كرد كه مادر و نامادرى الهه را بخاطر اختلافات خانوادگى طلاق داده و آنان هر از گاهى سراغ دختر بچه اش در مدرسه مى رفتند و او را تا خانه همراهى مى كردند اما اينكه قبل از شروع مدرسه نامادرى سراغ «الهه» رفته اتفاق غير عادى اى بوده است. پليس وقتى در برابر اين دختر ربايى قرار گرفت به رديابى سرنخ نزد سرايدار مدرسه و همسرش پرداخت و پى برد اين زن و شوهر و معلم «الهه» شاهد بودند كه نامادرى دختربچه او را به همراه خود برده است. آنها گفتند كه از قبل چون شناخت كاملى از نامادرى «الهه» داشته اند آن روز ديده اند كه اين زن به سراغ دختربچه آمده و او را با خود برده است.
معلم «الهه» با وجود ادعايى كه نشان مى داد او نيز شاهد ربوده شدن اين دانش آموز دختر از سوى نامادرى بوده است حاضر به بازجوئى و تحقيق نشد.
درشاخه ديگر تحقيقات، مأموران اداره ۱۱پليس آگاهى تهران در تجسس هاى ويژه خود پى بردند كه پدر «الهه» بخاطر عدم تفاهم بين اين دختر بچه و نامادرى جوانش و بدرفتارى هائى كه در زندگى آنان به وجود آمده نامادرى را نيز طلاق داده و اين زن اصرار دارد به زندگى شوهرش بازگردد، تنها مانع سر راهش را «الهه» مى بيند. پليس با اين فرض كه مادراصلى «الهه» نيز مى توانسته او را ربوده باشد و با خود به مخفيگاهى برده باشد او را نيز تحت بازجوئى قرار داد و مشابهت زيادى بين چهره مادر و نامادرى «الهه» به دست آوردند اما شاهدان تأكيد كردند كه زن مورد بحث همان نامادرى بوده است.
* جسدى در جنگل لويزان
ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه صبح روز شنبه ۹ اسفندماه كارگرهاى پارك جنگلى لويزان در حين گشتزنى در بين درختان، دست و پاى كودكى را ديدند كه از زيرخاك بيرون آمده است. اين كارگران با ديدن يك قبر خاكى كه مشخص بود به تازگى حفر و جسد كودكى در آن دفن شده است با مأموران كلانترى ۱۳۶ تهران تماس گرفتند و آنان را در جريان قرار دادند.
وقتى مأموران پليس خود را به گورخاكى كودك در جنگل لويزان رساندند و به خاكبردارى پرداختند با پيكر بى جان دختربچه اى مواجه شدند. به اين ترتيب اكيپى از پزشك جنايى، تيمى از اداره ۱۰ پليس آگاهى و افسر پرونده دختر بچه ناپديد شده در جنگل لويزان حضور يافتند و باوجود عدم تشخيص علت اصلى مرگ دختربچه از روى آثار برجاى مانده روى بدن كه هيچ بريدگى با چاقو يا كبودى براثر خفگى ديده نمى شد پليس پى برد كه قربانى همان «الهه» دختر دانش آموزى است كه در برابر مدرسه اش به وسيله زنى جوان ربوده شده بود.
در اين مرحله تازه و دلخراش از سرنوشت «الهه» ۶ ساله واينكه دختربچه قربانى اختلافى شده كه خود هيچ تقصيرى در آن نداشت، بازپرس دستور بازداشت نامادرى و برادر وى را صادر كرد تا پليس در شاخه جنايى از آنان تحقيق كند.
بازسازى صحنه قتل
سرانجام نامادرى «الهه» كه با ربودن وى از حياط مدرسه، اين دختر بچه را در جنگل لويزان زنده به گور كرده اعتراف كرد و به بازسازى چگونگى صحنه قتل پرداخت.
ساعت ۱۶ عصر روز شنبه ۲۳ اسفندماه خودروى پليس از خيابان طجرلو در شيان لويزان عبور كرد و در دويست مترى ورودى غربى جنگل لويزان توقف كرد.
نامادرى «الهه» به همراه تيم فيلمبردارى تشخيص هويت پليس آگاهى و سروان احسانى فر از خودرو پليس پياده شد، ابتدا با دست مسير حركت به قتلگاه دختر بچه هفت ساله را نشان داد و با گفتن اينكه «الهه» بى هوش بود او را روى دوش خود انداختم و وارد جنگل شدم به راه افتاد.
مسير سختى بود اما براحتى مى شد از كنار درختان، خود را به گورخاكى كه لا به لاى درختان از نظرها گم بود رساند. آرام در حالى كه كيف آبى رنگى به دست داشت و لباس خود را پس از يك هفته عوض كرده بود به سمت قتلگاه گام برداشت. اين زن هيچ نگرانى و ناراحتى اى به چهره نداشت خيلى خونسرد قدم بر مى داشت و شمرده حرف مى زد، وقتى پاى گور خاكى رسيد با انگشت به آن اشاره كرد و گفت: ۶ روز پيش از قتل به اينجا آمدم. ما در «شيان سوم» زندگى مى كنيم و من مى توانستم به راحتى وارد جنگل شوم، آمدم و با بيل كوچكى زمين را كندم.
سپس بالاى سر گور خاكى نشست، تكه چوبى برداشت و با فرض بر اينكه بيل در دست دارد آرام آرام نشان داد كه چگونه قبر را براى مرگ «الهه» آماده مى كند.
برخلاف تصور تماشاچيان كه از نيروهاى پليس پارك، پليس آگاهى و نگهبانان جنگل بودند، نامادرى هيچ گونه رفتارى كه نشانگر تاثر و تاسف باشد بروز نداد. او بدون لرزش صدا و تنها با آرامش به پرسش هاى افسر پرونده پاسخ داد:
\ «الهه» را خودت به تنهايى اينجا آوردى؟
* بله، تنهايى اين كار را كردم!
\ چطور؟ مى توانى؟
* مسير كوتاهى بود، شيب چندانى نداشت.
نامادرى از لحظه اى مى گويد كه با «الهه» در قتلگاه اين دختربچه بوده اند، در ضلع شرقى گورخاكى كنار درختى مى نشيند، دومترى با قبر فاصله دارد . گورى كوچك كه يك متر طول، نيم متر عرض و ۴۰ سانتى متر عمق داشت.
«الهه سرش را روى پاى من گذاشته بود، تقريباً بى هوش بود، هيچ حرفى نمى زد كه تصميم گرفتم او را داخل قبر بگذارم، لباس هايش را از تنش كندم سپس او را داخل قبر گذاشتم و خاك به رويش ريختم.»
افسر پرونده در حالى كه نامادرى «الهه» در كنار گور خاكى نشسته بود و كيسه زباله مشكى رنگى را به فرض اينكه جسد دختر بچه است داخل قبر مى گذاشت و با تكه چوب روى آن خاك مى ريخت. پرسيد: «وقتى» الهه» را داخل قبر مى گذاشتى او نفس مى كشيد؟»
اين زن گفت: «بدنش سرد بود، نفس هم نمى كشيد!»
افسر پرونده: «به اين سرعت بدن سرد نمى شود؟!»
نامادرى «الهه» : «حتى صدايش كردم جوابى نداد بعد داخل قبر گذاشتم.» اين زن از بالاى قبر بلند شد و به سمت شرقى قدم برداشت و نشان داد كه مثلاً لباس هاى «الهه» را داخل كيسه گذاشته است و بعد به سمت غربى حركت كرد و از همان مسيرى كه آمده بود، بازگشت.
اينك مشخص شده كه «الهه» دختر هفت ساله اى كه قربانى كينه نامادرى شده است، ظهر يكشنبه سوم اسفند ماه وقتى در صف كلاس درس داخل حياط مدرسه اش واقع در مجيديه شمالى بود توسط نامادرى اش ربوده شد تا اينكه نهم اسفندماه وقتى پيكر بى جان او از زير گور خاكى درجنگل لويزان بيرون كشيده شد و به اين ترتيب راز جنايت هولناك زن جوان فاش شد.
الهه زنده به گور شده است
با افشاى اين جنايت، قديمى ترين جنايت بشرى با زنده به گور شدن دختر بچه اى ۷ ساله در تهران بار ديگر زنده شد تا دردناك ترين پرونده جنايى سال ۱۳۸۲ اين چنين بسته شود. قتل يك دختر ۷ ساله كه در نخستين مراحل تحقيقات مبتنى بر نظريه انتقامجويى پيش رفته و اينك طرح پرسش هاى متعددى را موجب شده است، حكايت از نياز شديدى دارد كه در اين سال ها كمتر به آن پرداخته شده است.
نگاهى به ماجراى قتل الهه ۷ ساله و بدتر از آن زنده به گور شدنش پيام هايى به همراه دارد كه به نظر مى رسد در اين فرصت زمانى كه هنوز پرونده در حال تحقيقات است زمينه اى فراهم شود تا از بررسى آن نقصان هاى ما و جامعه ما از آن استخراج و مورد مطالعه جرم شناسان، روان شناسان و برنامه ريزان اجتماعى قرار گيرد.
از اين رو مى توان از يك منظر سه فرضيه را براى تحقيق و جست و جوى علمى در «طيبه» اى كه به ريسكى پرخطر تن داده است، پرداخت.
چگونگى تحقيق پليس درباره قتل، عملكرد مسئولان و انگيزه و چگونگى خود قتل هر يك مى تواند فرضيه هايى براى تحقيق طرح كند. با اين ۳ محور ۳ فرضيه مطرح است.
۱- براساس اعترافات طيبه مبنى بر ربودن الهه از مدرسه، در حالى كه به روايتى در صف كلاسش ايستاده يا در كلاس درس نشسته بوده چند پرسش پيش مى آيد. اين واقعه هراس عجيبى پنهان و آشكار به دل مردم انداخته است كه بچه هاى ما با چه مسئوليتى در مدرسه نگاهدارى مى شوند.
خانواده هايى كه فرزندان خود را مطمئن و بدون دغدغه به مدرسه مى فرستند اينك در هراس ربودن فرزندانشان هستند. ناظم و خدمتگزار يك مدرسه چه نقشى دارد. درست است كه كنترل در مدارس انجام مى شود اما چرا سرايدار مدرسه به راحتى اجازه داده زنى كه ديگر همسر پدر يك دانش آموز نيست آن دختر ۷ ساله را با خود ببرد.
از آنجا كه «طيبه» مدتى قبل از همسرش طلاق گرفته بود قطعا مدرسه نيز از وضعيت الهه، باخبر بوده است پس چگونه اين بچه از محدوده مدرسه كه در دارد و همواره ورود و خروج به آن كنترل مى شود خارج شده است؟
از سوى ديگر اگر مدرسه از وضعيت درونى شاگردانش خبر ندارد چگونه مى خواهد وظيفه ذاتى خود يعنى تعليم و تربيت را به اجرا درآورد؟
۲- «طيبه» در نخستين اعترافات خود مدعى است كه در پى گفته هاى پدر الهه مبنى بر عدم لياقت و سازگارى، دست به ربودن دختر بچه بى گناه زده است. اين كار در پى طرح موضوعى كه پدر الهه بيان كرده و اعلام كرده مى خواهد همسر ديگرى اختيار كند به وقوع پيوسته است. در نگاه اول اين پرسش مطرح است كه آيا الهه و طيبه هر دو قربانى مردى نشده اند كه در ازدواج اول هم دچار مشكل بوده است؟ آيا آزادى مردان در سلب مسئوليت زندگى مشترك از خود زمينه ساز اين واقعه نشده است؟ اگر مردان ما قدرى محدود تر و مفيدتر بودند مى توانستند به راحتى با سرنوشت فرزند و ۲ همسر خود بازى كنند؟
اما در نگاه دوم اين نكته جاى كار و جست وجوى بسيار دارد كه چرا طيبه در جايگاه يك زن و مادر دست به چنين جنايتى زد؟ نگاهى ظريف به اين ماجرا و ذهنى پرسشگر مى طلبد تا پيش از ارجاع پرونده به دادگاه كيفرى و تقاضاى مجازات، طيبه را مورد كاوش هاى روان شناسانه و جرم شناسانه قرار داد بلكه سرنخ هايى براى كمك به جامعه به دست آورد.
۳- نكته آخر كه هر ۲ نگاه و مسأله قبلى را تحت الشعاع خود قرار مى دهد اين است كه چگونه الهه حاضر شد؛ با نامادرى اش از مدرسه خارج شود و هيچ مقاومتى نكند؟
ادعا هاى پدر حكايت از آن دارد كه اين دختر همواره از حضور نامادرى در هراس بوده است.
اگر چنين ادعايى صحت دارد چرا الهه با طيبه همكارى كرده است و حتى از او آب ميوه قبول كرده است؟ اين ابهام مى تواند زواياى تازه اى در پرونده قتل دختر ۷ ساله را روشن كند.
|
|
|
|
|
باند مافيايى اكس پارتى
يكى از بزرگترين باندهاى مافيايى در ايران به نام اكس پارتى كه اقدام به اغفال دختران و پسران جوان مى كرد، به دام نيروى انتظامى ايران افتاد.
اعضاى اين گروه بزرگ از مدت ها قبل با شناسايى زنان مطلقه، دختران و پسران جوان در باغ هاى اطراف تهران اقدام به برپايى پارتى كرده و قرص هاى روانگردان توزيع مى كردند. به گزارش خبرنگار ما با دستگيرى اعضاى يك خانه فساد، مأموران پى بردند كه با يك شبكه بزرگ و گسترده مافيايى روبرو هستند.پس از آن تحقيقات لازم پيرامون دستگيرى اعضاى اين باند مافيايى صادر شد.ماموران اطلاعات با اين دستور چند تن از اعضاى اين باند را كه شناسايى شده بودند، تحت نظر قرار دادند، تا اين كه در اين مراقبت هاى شبانه روزى پليسى پى بردند سركرده اين باند جوان ۳۲ ساله اى است كه از كسبه سرشناس پوشاك است و پس از همدستى با جوان ۳۰ ساله ديگرى كه فروشگاه لوازم صوتى تصويرى دارد، اقدام به توزيع قرص هاى اكستازى روانگردان در پارتى ها و مجالس مى كند.
مراقبت هاى پليسى نشان داد كه اعضاى اين گروه نيمه شب در يكى از باغ هاى اطراف تهران اقدام به برپايى اكس پارتى خواهند كرد. مأموران كه توانسته بودند محل برگزارى اين پارتى را شناسايى كنند، بلافاصله باغ را محاصره كردند و اعضاى باند را با وضعيتى نامناسب دستگير كردند.در بازرسى از محل اكس پارتى مقدار زيادى قرص اكستازى، عكس هاى سكسى، مشروبات الكلى خارجى، حشيش و كوكايين، يك كلت كمرى قلابى و يك گاز اشك آور كشف شد. متهمان كه ده ها زن و دختر جوان و ده ها مرد هستند در دادسراى فرودگاه بازجوئى شدند.در بازجوئى ها روشن شد سركرده اين باند با چاپ پرچم هائى با آرم هاى ويژه شبيه به مجسمه بودا و دستبندهاى فلزى منقش به همان آرم، آنان را به دختران، زنان و پسران جوانى كه در باند خود مى پذيرفت، مى داد و به اين شكل يك گروه خاص را تشكيل داده بود.
بنابه اين گزارش، در بازجوئى از متهم اصلى و همدستش روشن شد اين دو نفر از گردانندگان اصلى شبكه هاى اكس پارتى در باغ هاى بزرگ اطراف تهران و خارج شهر هستند و اداره پارتى هاى اين چنينى برعهده آنان است. اين دو نفر با به كار بستن شگردهاى ويژه پس از فريب افراد، ادعا مى كردند كه از مأموران اطلاعات هستند و از لحاظ حفظ امنيت مكان برگزارى پارتى هيچ مشكلى ندارد.
بازپرس ويژه فرودگاه گفت: با توجه به تمركز قضائى و پليسى، اين مجالس هولناك شناسايى و تمام افرادى كه به صورت دايم و مؤثر در اين امور فعاليت دارند، دستگير خواهند شد.وى افزود: همچنين ساير باندهاى فساد و برگزاركنندگان اكس پارتى نيز كاملاً شناسايى شده اند و پس از دستگيرى متلاشى خواهند شد.بازپرس دادسراى فرودگاه ضمن هشدار به خانواده ها گفت: خانواده ها و شهروندان بايد هوشيارى، دقت و نظارت بيشترى روى جوانان خود و مراودات آنها به ويژه شب هائى كه در خارج از منزل هستند، داشته و جهت حفظ جان و سلامت جسم و روان فرزندان خود از حضور آنان در اين مجالس جلوگيرى كنند.وى گفت: قرص هائى كه اخيراً در اين مجالس توزيع مى شود از انواع دست ساز ايرانى است كه به صورت غيرمجاز تهيه مى گردد و علاوه بر خواص منفى قرص روانگردان بر مغز و روان، به دليل غيراستاندارد بودن حتى احتمال ابتلا به بيمارى هاى صعب العلاج و خطر مرگ نيز وجود دارد.
|
|
|
|
|
وضعيت دو خواهر ايرانى- بلژيكى بررسى مى شود.
وزير امور خارجه و معاون نخست وزير بلژيك در سفر يك روزه خود به تهران وضعيت دو خواهر ايرانى- بلژيكى كه به سفارت بلژيك در تهران پناهنده شده اند را بررسى مى كند.
شنيده ها حاكى است، لوئيس ميشل قصد دارد در گفت وگو با مقام هاى ايرانى، سرنوشت اين دو خواهر را روشن كند. يك مقام آگاه روز گذشته در خصوص آخرين وضعيت اين دو خواهر در گفت وگو با «شرق» گفت «سارا و ياسمين ۱۵ و ۶ ساله همچنان در اتاقى در سفارت زندگى مى كنند و تا زمان روشن شدن وضعيت آنها يكى از مسئولان سفارت سرپرستى دو كودك را به عهده گرفته است.»
وى افزود: «از آذر ماه تاكنون اين دو خواهر از سفارت خارج نشده اند و همچنان مادر آنها خواهان بازگشت فرزندانش به بلژيك است، اما پدر آنها با اين قضيه مخالفت مى كند. هم اكنون پرونده سارا و ياسمين در دادگاه خانواده مطرح است و قاضى براى رسيدگى به پرونده از مادر و خواهر خواسته است كه در دادگاه حاضر شود.»
دو خواهر از چهار ماه پيش به سفارت بلژيك در تهران پناهنده شده اند و حاضر به بازگشت به خانه پدرى شان در تهران نيستند و مى گويند تا زمانى كه نزد مادرمان در بلژيك برنگرديم، از اين سفارتخانه بيرون نخواهيم آمد. سارا و ياسمين دو دختر ۱۵ و ۶ ساله هستند كه پنجم شهريور ماه همراه پدرشان از بلژيك به ايران آمدند و پس از مدتى اقامت در تهران به سفارت بلژيك پناهنده شدند.
دكتر زهرا پور هاشمى (مادر بچه ها) كه در بلژيك به سر مى برد با طرح دادخواستى در دادگاه اين كشور خواستار بازگشت سارا و ياسمين نزد خود شده است ولى پدر بچه ها مى گويد طبق قانون مدنى ايران آنها بايد نزد پدر در تهران بمانند.اين دو خواهر حاضر نيستند در ايران زندگى كنند، از طرفى قانون مدنى ايران حق سرپرستى دختران را به پدرشان واگذار كرده و اين مى تواند مانع خارج شدن آنها از كشور شود. سفارت بلژيك معتقد است كه سارا و ياسمين تابعيت بلژيكى هم دارند و به همين لحاظ خود را موظف به نگهدارى از آنها مى داند.سفارت بلژيك معتقد است اين بچه ها بايد مطابق رأى دادگاه بلژيك با مادرشان زندگى كنند. اما مقامات ايرانى اجازه خروج به آنها را نمى دهند و مى گويند، آنها تابعيت خونى دارند يعنى اصالتا ايرانى هستند و از پدر و مادرى ايرانى زاده شده اند.به گفته يك مقام قضائى، زهرا پورهاشمى مادر اين دخترها بايد به ايران بيايد و رسماًبه دادگاه شكايت كند و در اين صورت است كه قاضى مى تواند در مورد اين بچه ها تصميم بگيرد.
به گزارش خبرنگار «شرق» تاكنون تلاش هاى دكتر سلامى پدر بچه ها هم براى بازگرداندن آنها به خانه اش به نتيجه نرسيده است و بچه ها چندين بار در اين مدت با مادرشان تماس گرفتند ولى حاضر به صحبت با پدرشان نيستند.
اين دو خواهر پنجم شهريور امسال به اين اميد كه با پدرشان براى سفر به يونان مى روند با او همراه شدند، اما چند روز بعد توسط او به ايران آورده شدند كه دو خواهر در يك فرصت مناسب از خانه پدرشان فرار كردند و به سفارت بلژيك در تهران پناهنده شدند. در ابتدا مادر دو كودك در ديدار با وزير امور خارجه بلژيك خواستار برگرداندن دو دخترش از راه هاى ديپلماتيك به بلژيك شده بود كه نهايتا به گفت وگوى وزيران امور خارجه دو كشور ايران و بلژيك انجاميد. اما تاكنون گفت وگوها نتيجه نداده است و دو خواهر همچنان در سفارت به سر مى برند.
|
|
|
|
|
سرنوشت پسر ۵ ساله
پدر ايرانى و مادر روسى اش را به دادگاه تهران كشاند
يك زن روسى براى اثبات نسبت فرزند خود، راز پنهان كردن نسبت واقعى او را در دادگاه خانواده روشن كرد.
اين زن روسى در شعبه ۲۶۵ دادگاه خانواده (۲) حاضر شده ودر مورد درخواست خود به قاضى آتايى گفت: چندسال پيش بود كه با مردى ايرانى كه به روسيه آمده بود آشنا شدم. بعداز مدتى من واو با هم ازدواج كرديم. زندگى خوبى داشتيم تا اينكه پسرمان ۵سال پيش در روسيه به دنيا آمد.
وى گفت: با به دنيا آمدن پسرمان بود كه مشكلات زيادى پيدا كرديم. از نظر اقتصادى هم دچار مشكلات زيادى شده بوديم وزندگى مان روى خطى از جدايى قرار گرفته بود. شوهرم كه فردى ايرانى بود ازاين شرايط به وجود آمده خسته شده بود. او به دليل آشنايى نداشتن با قوانين كشور ما نمى دانست چه كار كند. از سوى ديگر بين من و او رشته محكمى از محبت وعشق وجود داشت كه به هيچ وجه نمى توانستيم از آن صرفنظر كنيم.
اين زن روسى اضافه كرد: براى اينكه زندگى مان شرايط بهترى پيدا كندناچار به تنهاراهى كه برايمان مانده بود، دست زدم. در كشور روسيه اگر پسرمان روسى به حساب مى آمد وشناسنامه روسى مى گرفت، ديگر اين مشكلات باقى نمى ماند و ما زندگى مان به حالت عادى بازمى گشت براى همين به شوهرم پيشنهاد دادم كه براى پسرمان شناسنامه روسى بگيريم.
وى گفت: شوهرم قبول كرد و ما به توسط يكى از آشنايان موفق شديم با دادن مبلغى به شخصى هويت پسرمان را روسى اعلام كنيم. چندسال گذشت وما در طول اين پنج سال زندگى مشترك دركنار فرزندمان به دليل اينكه شرايطى برايمان فراهم شد كه به ايران بازگرديم با پيشنهاد شوهرم به ايران آمديم تا درايران زندگى كنيم ولى دراينجا به خاطر پسرم دچار مشكل هستيم. و من براى اينكه پسرم هويت واقعى اش را كه ايرانى است پيدا كند واز طرف ديگر نام پدر اصلى وواقعى اش نيز در شناسنامه او ثبت شود به دادگاه مراجعه كرده ام تا با اثبات نسب پسرم اين كار را انجام دهم.
به گزارش خبرنگار ما شوهر ايرانى اين زن روسى نيز به تاييد حرفهاى همسرش پرداخت وگفت: چندسال پيش براى گذراندن يك دوره به روسيه رفته بودم كه با همسرم آشنا شدم وبه او علاقه مند شدم و به دليل مشكلاتى كه داشتيم ناچار شديم براى برخوردارى از يك سرى از مزايا در روسيه شناسنامه پسرمان را روسى بگيريم.
قاضى آتايى پس از صحبت هاى اين زن ومرد از متخصصان پزشكى قانونى خواست تا با انجام آزمايشات DNA روى خون اين زن ومرد وپسر ۵ ساله پدر واقعى او را شناسايى كنند. با اعلام اين نظر از سوى متخصصان پزشكى قانونى رأى نهايى دراين مورد صادر خواهد شد.
|
|
|
|
|
قتل يك زن جوان در كاشانك
دختر يكى از مسؤولان عاليرتبه بانك مركزى در آپارتمان مسكونى اش واقع در منطقه كاشانك تهران به قتل رسيد.
راز اين جنايت هنگامى فاش شد كه خواهر قربانى حادثه براى سركشى به خانه او مراجعه كرده و با در بسته آپارتمان روبرو شد. بنابه اين گزارش: اين زن وقتى ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه عصر روز شنبه ۲۳ اسفندماه سال جارى زنگ آپارتمان خواهر ۲۳ ساله خود را به صدا درآورد و كسى در را به رويش باز نكرد، احساس كرد بايد حادثه ناگوارى رخ داده باشد.
وقتى دقايقى بعد وى به همراه سرايدار و يكى از همسايه هاى مجتمع آپارتمانى شماره ۵ خيابان شيراز قفل در را شكستند و وارد آپارتمان طبقه دوم شدند، در جريان جست وجوى داخل آپارتمان، اثرى از زن صاحبخانه بدست نيامد.
آنان در ادامه جست وجوهاى خود وقتى در كمد يكى از اتاق خواب ها را باز كردند با پيكر بى جان «الهام» روبرو شدند.
اين زن كه تصور مى كرد خواهرش بى هوش شده است، بلافاصله او را به بيمارستان لبافى نژاد انتقال داد ولى در جريان معاينات پزشكى مشخص شد كه ساعاتى از مرگ او مى گذرد. بنابراين مأموران پليس ۱۱۰ را درجريان ماجرا قرار داد. لحظاتى بعد اكيپى از مأموران كلانترى ۱۲۳ نياوران به سرپرستى سرهنگ حريرى رئيس كلانترى خود را به محل حادثه رساندند.
ماموران وقتى وارد آپارتمان شدند هيچ نشانه اى از وقوع درگيرى بين قربانى حادثه و عامل يا عاملان جنايت ديده نمى شد ولى نحوه چيده شدن ميوه ها روى ميز نشان مى داد كه صاحبخانه قبل از وقوع قتل ميهمان داشته است.
از طرف ديگر با توجه به اينكه هيچ نشانه اى از ورود به زور برروى در ورودى آپارتمان مشاهده نمى شد كارآگاهان دريافتند شخصى كه وارد محل جنايت شده است از قبل با قربانى حادثه آشنايى داشته است. بدين ترتيب خواهر قربانى جنايت از سوى پليس تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى در اين باره گفت: قبل از ظهر روز حادثه به همراه خواهرم به مطب دندانپزشكى رفته بوديم، پس از پايان كارمان او از من جدا شده و به خانه خودش رفت ولى در ميان صحبت هائى كه با هم داشتيم متوجه شدم يكى از بستگان شوهرش قرار بود براى انجام كارى به خانه آنها برود.
شوهرخواهرم براى مسافرت به كيش رفته بود و قرار بود عصر شنبه بازگردد. من ساعت ۴ عصر بود كه با خواهرم تماس گرفتم ولى هيچ كس پاسخ تلفن را نمى داد. بنابراين نگران شدم و تصميم گرفتم شخصاً به خانه او بروم. وقتى هرچه در زدم كسى در را باز نكرد با كمك سرايدار و يكى از ساكنان مجتمع مسكونى با استفاده از پيچ گوشتى قفل در را شكستيم و وارد آپارتمان شديم. * قاتلى با چشمان زاغ
ساعت ۲۰ شامگاه جنايت، وقتى به دستور بازپرس عرفان، تيم ويژه جنايى از اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران به اقدامات علمى اطلاعاتى پرداختند با پى بردن به اين كه يكى از بستگان «الهام» در خانه وى ميهمان بوده است به رديابى اين ميهمان دست زدند. در اين شاخه تحقيقى، كارآگاهان جنايى به بازجوئى از همسايگان قربانى پرداختند و دريافتند آنان مردى با چشمان زاغ و موهاى جوگندمى را ديده اند كه وارد ساختمان شده و به خانه «الهام» رفته است. بدين ترتيب، متهم چشم زاغ تحت تجسس قرار داده شد و پليس جنايى دريافت عموى شوهر «الهام» داراى چنين مشخصاتى است و از جانب آنان به قتل متهم شد.
* متهم در محاصره پليس
كارآگاهان موفق به محاصره خانه متهم چشم زاغ در خيابان شريعتى شدند و او را دستگير كردند. اين مرد ابتدا در برابر تحقيقات جنايى سكوت كرد و خود را از ماجراى قتل همسر برادرزاده اش بى اطلاع نشان داد اما وقتى خود را با اطلاعات پليس مواجه ديد لب به اعتراف گشود و پرده از جزئيات جنايت برداشت.
* اعتراف سياه
عامل قتل «الهام» در بازجوئى ها به پليس جنايى گفت: «من راننده هستم، حدود دو ماه پيش به خاطر تصادفى كه كرده بودم نيازمند ۴۰۰ هزار تومان پول شدم و از برادرزاده ام قرض خواستم، ابتدا به من قرض ندادند تا اينكه «الهام» به من زنگ زد و خواست به خانه اش بروم، او با دادن ۴۰۰ هزار تومان پول از من تعهد گرفت قبل از عيد پول را برگردانم.»
وى ادامه داد: «ساعت ۱۶ عصر بود كه من با شرمندگى به خانه برادرزاده ام رفتم، «الهام» در خانه تنها بود او از من پذيرايى كرد بعد وقتى شنيد كه پولى براى دادن بدهى ام ندارم و آمده ام از او مهلت بگيرم به اين كارم اعتراض كرد، نمى دانم چه شد كه كنترل رفتارى ام را از دست دادم از جا بلند شده بودم تا خانه را ترك كنم كه ناگهان به سمت او حمله كردم و گلويش را چسبيدم و آن را فشار دادم.»
اين مرد افزود: «وقتى فهميدم چه اشتباهى مى كنم كه «الهام» از پاى درآمده بود. پشيمان شده بودم حتى سعى كردم تنفس مصنوعى بدهم تا زنده شود اما هركارى كردم او كشته شده بود، جسد «الهام» را برداشتم و داخل كمد گذاشتم سپس با به هم زدن وسايل كمد و برداشتن اشياى كم حجم سعى كردم پليس را گمراه كنم، از خانه خارج شدم، اشياى مسروقه را در بزرگراه مدرس رها كردم و به خانه رفتم.»
|
|
|
|
|
وحشت در محله قديمى قزوين
اعضاى هشت نفره يك خانواده قزوينى ادعا مى كنند كه از ۱۱ماه پيش يك «بچه جن» با آنان در ارتباط است ومى توانند به وسيله او از آنچه در آينده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان اين خانواده پس از دوستى و آشنايى با اين بچه «جن» دچار مشكلات شديد روحى و روانى شده اند.
• نخستين بار چه گذشت
خانه در محله اى قديمى واقع شده است. پدر خانواده با نگرانى در مورد آنچه كه روى داده مى گويد: ۱۱ماه پيش بود. پسر كوچكم كه ۱۵ساله است دچار حالت تشنج گونه شديدى شده و در ناحيه گردن تمام رگهايش متورم شده و عضلات دستها و صورتش به شدت منقبض شده بود. او با صداى وحشتناكى با تمام ما درگير شده بود.
وى گفت: از اينكه پسرم دچار جنون آنى شده ترسيده بودم ونمى دانستم چه كار كنم، هيجان او به اندازه اى بود كه همه به او خيره شده بوديم تا اينكه او جلوى آينه رفت و در آن شروع به حرف زدن كرد.
وى گفت: بعد از آن كم كم آرام شد و بعد با اشاره به ما گفت: اين دختر دوست من است. ما هيچ كس را نمى ديديم ولى او در آينه شروع به صحبت كردن با او كه روز بعد وقتى سرسفره براى خوردن ناهار نشسته بوديم همسرم خواست پارچ آب را وسط سفره بگذارد، پسرم در يك لحظه پارچ را برداشته و به ديوار كوبيد و گفت: مامان! حواست كجاست؟ چرا پارچ را روى سر دوست من مى گذارى؟ خيلى از اين وضعيت احساس خطر كردم براى همين بود كه همان روز پسرم را به نزد يك متخصص روانپزشكى بردم و مشكل را با آنان در ميان گذاشتم ولى دكتر قرص آرامبخش براى او نوشت كه هيچ تاثيرى روى او نداشت و تنها براى مدتى او را آرام مى كرد.
*دومين جن زده
وى گفت: وضعيت پسرم همه اعضاى خانواده را پريشان كرده بود. همه نگران وضعيت او بوديم و مى ترسيديم كه مبادا بلايى سر او بيايد. در اين ميان دخترم كه تازه نامزد كرده بود بيشتر از بقيه احساس نگرانى مى كرد. بعد از چندروز متوجه شدم دخترم كه پرشور، اجتماعى و سرو زبان دار بود، ساعتها گوشه اى مى نشيند و به حالت افسردگى مبتلا شده است.
دخترم ديگر از خانه بيرون نمى رفت و در گوشه اى مى نشست. ساعتها گريه مى كرد. فكر مى كردم به خاطر وضعيت برادرش به اين روز افتاده است، ولى بعد از چندروز حالت عجيبى از او سر زد او ناخن هايش را به شدت مى جويد و در زمانى كه در اتاق تنها بود با خودش حرف مى زد. نامزد دخترم از وضعيتى كه پيش آمده بود گلايه مى كرد و رفتارهاى دخترم با او باعث شد كه او ناراحت شود و سرانجام به توصيه من رفت و آمدش را به خانه ما كم كرد.
اين پدر ادامه داد: دخترم در حرفهايش جسته و گريخته از دخترى حرف مى زد كه ما قادر به ديدن او نبوديم. او كم كم ديگر جلوى ما با موجودى حرف مى زد كه به چشم ما نمى آمد. هر روز شانه اى به دست مى گرفت و درهوا طورى تكان مى داد كه انگار دارد موهاى كسى را شانه مى كند.
وى ادامه داد: چند روزى گذشت يك روز تشنج شديدى به او دست داد و در يك لحظه به طرف من حمله كرد. از اين رفتار دخترم تعجب كردم. او با ناراحتى به من گفت: بابا! تو مقصر تمام بدبختى هائى هستى كه براى دوست من به وجود آمده است. سعى كردم او را آرام كنم. از او علت را پرسيدم و او گفت: تو دست هاى دوست مرا سوزانده اى.
*سومين جن زده
پدر مى گويد: پسر ديگرم هم بعد از مدت كوتاهى مثل آن دو شد. او هم از دوستى حرف مى زد كه ما او را نمى ديديم. مى دانستيم كه اين پسرمان هم مثل آن دوتاى ديگر جن زده شده است.
*پيشگويى
مادر خانواده در حالى كه ناراحت است مى گويد: در شرايطى بوديم كه نمى دانستيم چه كنيم. شوهرم و من به هر درى مى زديم به نتيجه نمى رسيديم. يك روز دخترم را شروع به نصيحت كردم و به او گفتم: دخترم تو چرا پدرت را آدمى سنگدل مى دانى كه دوست تو را سوزانده است. او آدم مهربانى است. دخترم گفت: مى دانى كه بابا قبلاً قصد ازدواج با شخص ديگرى را داشته است و اصلاً به تو هيچ علاقه اى ندارد. بعد هم گفت: زياد نگران دايى نباش. دايى دچار ناراحتى كليه است و تا ۱۰ ماه ديگر مى ميرد. ۱۰ ماه بعد برادرم در بيمارستان جان سپرد. ديگر متوجه خطر جدى در نزديك خودمان شده بوديم. هركس آدرسى از پزشك، دعانويس و امامزاده مى داد بچه ها را به آنجا مى برديم. حتى گفتند زنى در شمال كشور امكان تسخير اجنه را دارد و ما بچه ها را به آنجا برديم. خانه آن زن در روستايى دورافتاده بود. پيرزن بچه هايم را داخل اتاقى برد. صداى ضجه بچه هايم را مى شنيدم، ديوانه شده بودم نمى توانستم تحمل كنم. شوهرم هم وضعيت بدترى از من داشت پيرزن با سرسختى به ما اجازه واردشدن به اتاق را نمى داد.
وى گفت: پنج روز آنجا بوديم. بچه هايم آرامتر شده بودند. پيرزن به من گفت: مقصر اصلى تمام اين ماجراها شوهر تو است. ولى نه من و نه شوهرم واقعاً علت را نمى دانستيم. چند روز بعد از بازگشتن به قزوين دوباره سردردها، تشنج ها، حرف زدن ها، شانه زدن موهاى دخترك جن و واگويه ها وپيشگويى ها شروع شد. هر روز وقتى سر سفره ناهار يا شام مى نشستيم مى دانستيم كه دخترم قاشق قاشق به دوستش غذا مى دهد. او قاشق را پر مى كرد در هوا مى چرخاند و به سوى كسى كه كنارش نشسته بود مى گرفت و غذاى درون قاشق در يك لحظه ناپديد مى شد، بى آنكه ببينيم كسى قاشق را به دهان مى برد.
پسر كوچك خانواده كه ۱۵ ساله است مى گويد: دوستم دخترى است كوچك. او مثل ما لباس مى پوشد ولى دست هاى او سوخته است. دوستم هميشه گريه مى كند و از پدرم ناراحت است.
*چرا؟
پسرك مى گويد: خب معلوم است پدرم دست هاى او را سوزانده است. پدر من، پدر ومادر او را هم سوزانده و كشته است. پسرك بغض مى كند و مى گويد: او در كنار من مى نشيند و من با اوحرف مى زنم و او اطلاعات زيادى را به من مى دهد.
*چهارمين جن زده
خاله بچه ها كه از شنيدن وضعيت بچه هاى خواهرش نگران شده است راهى قزوين مى شود تا جوياى حال آنان شود ولى اين زن بعد از چند روز اقامت در اين خانه وقتى به خانه اش باز مى گردد، دچار همين حالات مى شود بر اثر پيش آمدن اين حالات، همه از او فاصله مى گيرند و مشكلات زيادى براى او و خانواده اش پيش مى آيد.
*كودكان جن زده محله
چند كودك و نوجوان كه به نوعى از دوستان فرزندان اين خانواده قزوينى هستند بعد از مدتى دچار حالات مشابهى مى شوند. وضعيت همسايگان محله به هم ريخته است. يكى از اين خانواده ها كه ادعا مى كند فرزندش جن زده شده يك كوچه بالاتر و ديگرى چند كوچه آن سوتر ساكن است.
*بچه جن
تمام اين كودكان در مورد دوست كوچك خود مى گويند: او دخترى كوچك است. كاملاً شبيه انسان است. دست هايش سوخته است. لباس تميز ومرتبى بر تن دارد. او هميشه در حال گريه وزارى است. موهايش بلند است و مثل همه انسانها حرف مى زند. پدر خانواده در مورد حالاتى كه در تمام فرزندانش مشاهده كرده است مى گويد: وقتى در لحظاتى بچه هايم ادعا مى كنند كه دوست جن شان را مى بينند دست هايشان مثل او از هم به دو طرف باز مى شود. عضلاتشان كشيده شده، چشمان شان كاملاً سرخ و پرخون و رگ هاى گردنشان متورم و چهره شان دگرگون مى شود.
*ادامه پيشگويى ها
بچه ها گاه و بى گاه از مرگ، نبودن همسايه، آمدن ميهمان، كتك و دعوا در محل كار خبر مى دهند. در حالى كه اين پيشگويى ها تاكنون كاملاً درست بوده است. مادر بچه ها با گريه مى گويد: نمى دانم چرا بچه هايم اينطورى شده اند. از اين وضعيت ناراحت هستيم. آنها بعد از تشنج با تزريق سرم و دارو آرام شده و به حالت عادى باز مى گردند.
• متخصصان چه مى گويند؟
يك كارشناس ارشد روانشناسى با اشاره به مشكلات روحى و روانى اين افراد مى گويد: جن قابل لمس يا ديدن نيست. در احاديث و روايت اسلامى نيز به آن اشاره شده ولى به صورتى كه اين خانواده وبچه ها ادعا مى كنند نيست به احتمال قوى همه اين افراد دچار ناراحتى روحى-روانى كه زاده تخيل و تلقين است شده اند.
|
|
|
|
|
پسر جوانى به قتل دختر ۱۶ ساله اعتراف كرد
پسر جوانى كه دختر ۱۶ ساله اى را قربانى عشق جنون آميز خود كرده است، در تجسسهاى تخصصى پليس، پرده از جزئيات اين جنايت برداشت.
اين پسر ۲۲ ساله وقتى ديد دختر مورد علاقه اش به محدوديتهاى خواسته وى بى اعتنا است، در اعتراض مرگبار، او را از پاى درآورد.
* ترك خانه
ساعت ۲۱ و ۳۰ دقيقه شامگاه پنجشنبه ۱۶ بهمن ماه سال جارى، «آنديا» كه در خانه مادربزرگش در خيابان فرجام ميهمان بود، به بهانه سپردن سگ خانگى اش به يكى از دوستان، آنجا را ترك كرد و ديگر بازنگشت.
اين دختر وقتى از خانه مادربزرگش خارج شد، به يكى از دوستانش كه در كوچه با او روبرو شده بود، گفت سريع باز خواهد گشت و نزد او خواهد رفت.
وقتى ساعت ۲۳ و ۳۰ دقيقه شب شد، خانواده «آنديا» از عدم بازگشت دختر نگران شدند و به جست و جوى فاميلى پرداختند، اما هيچ اثرى از او به دست نياوردند.
مادر «آنديا» با توجه به شناخت قبلى از خواستگار دخترش، وقتى اثرى از او به دست نياورد، به خانه اين پسر زنگ زد و سراغ «آنديا» را گرفت.
خانواده «فراز» كه مى دانستند پسرشان به «آنديا» علاقه دارد و مى خواهد با او ازدواج كند، وقتى پى بردند اين دختر ناپديد شده است، ادعا كردند هيچ اطلاعى از او ندارد و در پاسخ به اينكه «فراز» كجا رفته است؟! گفتند او به همراه پدرش از باغ برگشته و چون سرش درد مى كرد، با خوردن قرص خوابيده و نمى تواند بيدار شود.
* پليس وارد عمل شد
پدر و مادر «آنديا» وقتى با ناپديد شدن مرموز دخترشان روبرو شدند، به جست و جوى او پرداختند و با مراجعه به پليس، خواستار رديابى «آنديا» شدند.
بدين ترتيب، ماجراى ناپديد شدن اين دختر جوان پس از نخستين مرحله تحقيق در اختيار داديار دوم دادسراى امور جنايى تهران قرار گرفت و به دستور ويژه داديار سليمانى، اكيپى از كارآگاهان اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران مأموريت يافت تا پرده از سرنوشت پرابهام «آنديا» بردارد.
* يك سرنخ
پليس براى رديابى دختر جوان از پدر و مادر «آنديا» بازجوئى كرد و پى برد پسرى به نام «فراز» از دو سال پيش با «آنديا» رابطه دوستى و عاطفى برقرار كرده است و اصرار داشته با اين دختر ازدواج كند.
در اين شاخه تحقيقى مشخص شد روز ناپديد شدن «آنديا» اين پسر با مادر او تماس تلفنى داشته و از مادر «آنديا» خواسته است به دخترش بگويد جواب تلفن او را بدهد، چون مى خواهد براى آخرين بار با «آنديا» حرف بزند و شرايطش را به او بگويد.
اين سرنخ زمانى قوى تر شد كه پليس در تجسس هايش پى برد «آنديا» به سفارش مادرش جواب تلفن «فراز» را داده است و سپس به بهانه اينكه به خاطر اعتراضات مادربزرگش مى خواهد سگ خود را به خانه يكى از دوستانش ببرد، از خانه خارج شده است.
* «فراز» و انكار
«فراز» كه خود را ناراحت نشان مى داد وقتى تحت بازجوئى قرار گرفت ادعا كرد از چند روز پيش با وجود تماس با تلفن همراه «آنديا» موفق به ديدار با او نشده است و حتى نتوانسته است با او حرف بزند.
اين پسر ادعا كرد كه روز پنجشنبه به همراه پدرش در باغ خودشان واقع در محمدشهر كرج در حال گل كارى بوده اند و وقتى به خانه بازگشته به خاطر سردرد خوابيده و اطلاعى از «آنديا» ندارد.
ادعاهاى گمراه كننده «فراز» با تائيد از سوى پدر و مادر او پليس و دادگاه را در برابر يك معماى پيچيده جنايى قرار داد تا اين كه پسر جوان با سپردن وثيقه آزاد شد و تحقيقات در شاخه هاى تجسسى ديگرى ادامه يافت.
* موبايل در جاده ملارد
يكى از ردپاهايى كه پليس در بررسى آن به بن بست رسيد رديابى تلفن همراه «آنديا» بود، اين تلفن همراه درحالى كه در حاشيه جاده ملارد رها شده بود از سوى يك رهگذر پيدا شد و در اختيار پليس قرار گرفت.
كارآگاهان اداره ۱۱ كه دريافته بودند محل پيدا شدن تلفن همراه «آنديا» در مسير باغ پدر «فراز» است و ردپاى وى كه از مدتى پيش با «آنديا» دچار مشكلات تفاهمى شده بود در ناپديد شدن دختر ۱۶ ساله برجسته تر ديده شد.
* اعتراف تلخ
«فراز» كه براى دومين بار به خاطر ناپديد شدن دختر مورد علاقه اش تحت تحقيق قرار گرفته بود اين بار وقتى ديد پليس در تجسس هايش او را در ناپديد شدن «آنديا» مقصر مى داند در اعترافى تلخ پرده از ماجراى عشق جنون آميز خود به دختر جوان برداشت و درحالى كه گريه مى كرد به بيان جزئيات آن شب شوم پرداخت.
*آشنايى در ميهمانى
«فراز» به داديار سليمانى گفت: «دو سال پيش همراه چند تن از دوستانم به يك ميهمانى رفتم كه دختران و پسران همسن و سال خودم در آن دعوت داشتند.
در اين ميهمانى با «آنديا» آشنا شدم، دختر خوبى بود و چون مى خواستم با اين دختر ازدواج كنم ماجراى آشنايى با او را با خانواده ام و پدر و مادر «آنديا» در جريان گذاشتم و حتى به خواستگارى اش رفتم.
من «آنديا» را خيلى دوست داشتم و به خاطر همين علاقه شديد به رفتارهايش حساس شدم تا جايى كه از او خواستم بدون اجازه من با كسى حتى بستگانش رفت و آمد نكند و اگر ميهمانى فاميلى اى دارند كه پسرى از بستگانش شركت دارد حق ندارد در آن ميهمانى باشد.»
وى ادامه داد: «آنديا، حرف ها و خواسته هايم را مى پذيرفت، نحوه پوشش و آرايشش را با من هماهنگ مى كرد و سعى داشت به خاطر حساسيت من با هيچ پسرى حتى از فاميل هايشان معاشرت معمولى نكند و گاهى شده بود كه دوستان دخترش نيز با تاييد من مى توانستند با او رفت و آمد داشته باشند.»
* دلسردى «آنديا»
«فراز» با ناراحتى ادامه داد: در اين اواخر «آنديا» دختر هميشگى كه همه خواسته هاى من را بپذيرد نبود احساس مى كردم او دلسرد شده است و برخلاف رويه دوستى ما، «آنديا» تا جايى رسيده بود كه تماسهاى تلفنى من را يكى در ميان جواب مى داد.
اين نوع برخورد براى من سنگين بود، چند روز قبل از اينكه او را به قتل برسانم، متوجه شدم «آنديا» بدون هماهنگى و اجازه من به همراه عمه اش كه از خارج به ايران آمده بود به كيش رفته است و در اين مدت سعى داشت تلفن هاى من را جواب ندهد.
وى ادامه داد: «روز پنجشنبه ۱۶ بهمن ماه وقتى او به من زنگ زد و گفت كه از كيش بازگشته است مانند تماسهاى قبلى كارمان به مشاجره كشيد، در آن لحظه من در باغ پدرم بودم تا اينكه عصر به تهران بازگشتيم.
* قرار شوم
«فراز» وقتى به تهران رسيد به بهانه رفتن به خانه يكى از دوستانش خودروى پژوى پدرش را به امانت گرفت و چون مى دانست «آنديا» روزهاى آخر هفته را به خانه مادربزرگش در خيابان فرجام مى رود به سمت آنجا حركت كرد.
وقتى «آنديا» به سفارش مادرش جواب تلفن «فراز» را داد و از او شنيد سركوچه مادربزرگش است و مى خواهد براى آخرين بار با او حرف بزند از خانه بيرون رفت و سوار پژوى پدر «فراز» شد.
«فراز» در اعترافاتش به كارآگاهان و داديار سليمانى گفت: «من و «آنديا» وقتى به حركت درآمديم هنوز حرفى نزده بوديم، خيلى ناراحت بودم در بزرگراه همت بوديم كه به كارهاى «آنديا» اعتراض كردم و گفتم چرا بدون اجازه من به كيش رفته است، از سوى ديگر شروع كردم به خط و نشان كشيدن. او ابتدا بى اعتنا بود اما وقتى تندى رفتار من را ديد در برابرم ايستاد و به خواسته هاى من اعتراض كرد.
نمى دانم چرا كنترل كارهاى خودم را از دست دادم، با دست پشت سرش را گرفتم و او را محكم به شيشه جلوى پژو كوبيدم، هيچ حرفى نزد همه سر و صورتش خون آلود شد وقتى ديدم ديگر نفس نمى كشد به سمت وردآورد كرج رفتم و در يك فرعى حوالى پمپ بنزين جسد را در گوشه اى انداختم و در حين بازگشت به خانه تلفن همراه «آنديا» را چون زنگ مى خورد از پنجره كنار جاده ملارد انداختم سپس به خانه رفتم.»
* جسد سوخته در چاه
«فراز» وقتى به خانه مى رسد به پدر و مادرش مى گويد كه ناخواسته «آنديا» را به قتل رسانده است و جسد را در يك جاده فرعى حوالى وردآورد كرج انداخته است.
پدر «فراز» پس از گرفتن نشانى محل رها شدن جسد با خودروى پژو خود را به بالاى سر جسد مى رساند، آن را در صندوق عقب مى گذارد و به باغ خودش در محمدشهر كرج مى برد.
اين مرد پس از دستگيرى با تاييد ادعاهاى پسرش در بازجوئى ها گفت: «جسد آنديا» را به باغ خودم بردم، داخل موكتى پيچاندم و چون آشنايى كاملى با چاههاى منطقه اشتهارد كرج داشتم و مدتها در آنجا با داشتن مجوز شكار تردد داشتم به سمت اين چاهها حركت كردم.
پاى يكى از چاهها، جسد را از خودرو بيرون آوردم و براى شناسايى نشدن آن از گالن ۴ ليترى بنزين زاپاس كه هميشه در خودرو بود، براى سوزاندنش استفاده كردم و بعد داخل چاه انداختم.
* جسد در عمق ۲۲مترى چاه
پليس با راهنمايى هاى پدر فراز توانست چاهى به عمق ۲۲ متر را در اشتهارد كرج شناسايى كرده و جسد سوخته آندريا را از چاه بيرون بكشد.
|
|
|
|
|
پايان غم انگيز جست وجو براى يافتن «الهه»
جسد دختربچه هفت ساله اى كه از برابر مدرسه اش ربوده شده بود زير خروارها خاك در جنگل هاى لويزان پيدا شد.
اين دانش آموز دختر كه الهه كريمى پور، نام داشت از سوى زنى جوان و آشنا در مجيديه شمالى ربوده شد. بنابه اين گزارش؛ روز يكشنبه گذشته ۳ | |