Nimrooz Newspaper
Nimrooz
Vol. 15, No. 777, March 19, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۷ - جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۸۲
عفت داداش پور
نوروز نگهبان دوام و پايدارى ملى ايرانيان
003357.jpg
داداشپور
جت بوئينگ «Lauda Air» در فاصله ۸۵۰۰ كيلومترى زمين، اسمان ابى و شفاف را مى شكافد و به سرعت پيش مى رود. پس از ۲۴ سال دورى از وطن، اين نخستين بارى است كه در لحظه تحويل سال نو، در ايران خواهم بود. شادى و سرور عجيبى سراسر وجودم را فراگرفته است.
سرشارم از شور و شادى و لذت و اشتياق. بى تابم و بى قرار. سى بار از پنجره كوچك هواپيما به بيرون نگريسته ام. دوبار از مهماندار هواپيما و سه بار از مرد المانى بغل دستى ام پرسيده ام كى به ايران مى رسيم؟
هربار گفته اند: «حدود يك ساعت ديگر!» اشتهايى به غذايى كه مهماندار زيباى هواپيما اورده ندارم. بار ديگر از پنجره كوچك هواپيما به بيرون مينگرم. برمى گردم.
مرد بغل دستى بى انكه بپرسم فورى مى گويد: «نيم ساعت ديگر!!» بى اراده هر دو خنده مان مى گيرد. سر صحبت را باز مى كنيم. نامش «اريش» است. مى گويم مى دانى ديدار وطن هميشه شادى برانگيز است، خصوصاً اينكه همزمان با عيد نوروز هم باشد. كنجكاوانه مى پرسد: «عيد نوروز» چيست؟ و اين فرصت بزرگى است تا دوباره از نوروز، اين جشن جهان، كه هزاران سال است در ژرف ترين ريشه هاى فرهنگ ملى ما ريشه دوانيده با يك خارجى سخن بگويم.
مى گويم نوروز جشنى است مانند «ويشناخته وسيلوستر» شما، با سمبل ها و مراسم خاص خود. اما بسيار متفاوت وباشكوه تر از ان. نوروز بزرگترين جشن ما ايرانيان است. نوروز، نوروز.....
نوروز جشن جهان است
نوروز از كرانه هاى دوردست زمان مى ايد، از انجايى كه نشانش نيست، از ان دوردست هائى كه نخستين جوانه هاى انديشه و اگاهى و كنجكاوى بشر در كشف رابطه انسان با اسمان و طبيعت و نوگشت زمين در لابلاى اسطوره ها ريشه دوانيده است. در اسطوره عيد نوروز، عقل و احساس و عاطفه درهم اميخته شده است. باورهاى نوروز زمانى از پيدايش اسمان، زمانى ديگر از فروهرها، زمانى از خلقت انسان و زمين و (زروان) خداى زمان سخن مى گويند. اسطوره هائى كه سرامد دين و فرهنگ و تاريخ و هويت ملت ها و سرزمين هاى كهن محسوب مى شوند و همين باورهاى ديرينه است كه به مناسبت نزديكى به مذهب و الگوهاى قدرت و سياست درگذشته هاى دور بر ان رنگ تقدس زده شده و سينه به سينه و نسل به نسل نقل شده و رفتارهاى فردى واجتماعى را شكل داده است. در افسانه هاى ودائى، اوستا، پهلوى، و شاهنامه فردوسى برپايى اين جشن را به جمشيد شاه نسبت مى دهند كه از سوى اهورامزدا به برپايى حكومت در ۶ كشور جهان فرستاده شد. فردوسى بزرگترين شاعر ايران گويد كه در زمان جمشيد نه جنگ بود و نه قحطى و فقر و غم و غصه، رنج و ظلم و ستم از جهان رخت بربسته بود و سلامتى و سعادت و پاكى و فراوانى نعمت افزون گشته بود.
بناى نوروز بر تغيير و ظرفيت پذيرش تضاد و دگرانديشى است. از سوى ديگر، نوروز جشن افرينش انسان و طبيعت است. اين جشن هزاران سال است در هراس انگيزترين و اندوهبارترين روزهاى تاريخ كه احتمال گسستن شيرازه هاى مليت و استقلال ايرانى و چند پارچه گى اين سرزمين كهن مى رفت نه تنها پايدار و جاودان مانده، بلكه فراتر از ان، زمينه هاى رشد استقامت و همبستگى روحيه ملى شده و جاودانگى ايران را در دشوارترين شرايط تاريخ تداوم بخشيده است. راز پايدارى نوروز در جاذبه درونى ان نهفته شده است: جاذبه اى با ريشه هاى عميق در ذهنيت تاريخى انسان ايرانى. نوروز جشن جهان است. جشن اغاز بهار است. جشن اتحاد، همبستگى، وفادارى و استقامت است. جشن لبريز ساختن دلها از گلهاى شادى و مهر و اميد، جشن زدايش كينه ها و كدورتها و رنجيدگى ها از دلها، جشن رويش گياهان تازه و سبز شدن طبيعت، جشن تبلور خوى و خصلت فروهرها. نوروز مبداء حساب شمارى ايرانيان است و بهانه اى براى ايجاد صلح و صفا و اشتى.
اه! كه نمى دانى اين عيد كهن و باستانى بسيار زيبا و باشكوه و تماشايى است......
نوروز شاهرگ فرهنگ درخشان ايران
نوروز شاهرگ فرهنگ درخشان ايران است. پيرنوروزها، اتش افروزها، حاجى فيروزها، كوسه ها، ننه سرماها، كجاوه بازى ها، مشتلق چى ها، كوزه شكستن ها، از روى اتش پريدن ها، اسفند و كندور دودكردن ها، شال اندازى ها، بخت گشايى ها، گره گشايى ها، تفال زدن ها، تقدس عدد ،۶ سفره زيباى هفت سين، شال اندازى ها، قاشق زنى ها، تخم مرغ بازى ها، تكه بازى ها، فالگوش گرفتن ها، ساز و سرنا زدن ها، از روى اتش پريدن ها، صيقل دادن ظروف نقره اى و مسى، نو كردن اشياء كهنه و فرسوده، كاشتن سبزى و انواع حبوبات، پوشيدن رخت نو و ارغوانى، اتش روشن كردن در پشت بامها، شكستن كوزه هاى كهنه و خريدن كوزه هاى نو، اجيل چهارشنبه سورى، اجيل سيزده بدر، پختن اش رشته، رشته پلو، سبزى پلو با ماهى، اش مراد، سمنو پزى، كلوچه، سفره نوروزى، مراسم چهارشنبه سورى، ديد و بازديد عيد نوروز، سيزده بدر و بزرگداشت دهها مراسم جالب ديگر، از ان دوردست ترين كرانه هاى تاريخ مى ايند و همه گى نشان از ژرفاى فرهنگ ملى و تبلور خانواده بزرگ اجتماع ايرانى در طول تاريخ جهان دارد. بايد در ايران باشى و به شهرهاى مختلف سفر كنى تا تنوع اين مراسم جالب را ببينى. انگاه درخواهى يافت كه در ۵ قاره جهان و هركجا كه يك ايرانى است، نوروز در انجاست....
مير نوروزى
«مير نوروزى» و «مردبگيران» نشانه نوعى دمكراسى و انتخابات در زمان هخامنشى است. در روزگارانى كه بربرها در اينسوى جهان، و عربها در انسوى جهان همديگر را مى كشتند، مردم شهرها و روستاها از اين حق ازادى كامل برخوردار بودند كه يك انسان صالح و درستكار را از ميان خود به عنوان «مير نوروز» انتخاب كنند. ميرنوروز در پنج روز اول فروردين، فرمانرواى مطلق بود و از قدرتى همسنگ شاه برخوردار، به دستور او همه استانداران و فرمانداران و كدخدايان و كلانتران از مقام و مسئوليت خود بركنار شد و هيچكس حق دخالت در كار او نداشت و كليه امور دادرسى و قضارت برعهده او نهاده مى شد. ميرنوروزى فقط ۵ روز حكومت مى كرد، سپس به جاى اصلى خود باز مى گشت! ميرنوروزى حتى تا صدها سال بعد در عراق و مصر و هند و تركيه رايج بود و هركسى تلاش مى كرد درستكارتر و مردمى تر از ديگرى باشد تا شانس ميرنوروز شدن نصيبش گردد.
«مردبگيران» نيز، رسمى جالب تر از ان بود. در دورانى كه زنان جهان از هر نوع حق انتخاب محروم بودند، در ايران، در اواخر اسفندماه، مغان، ۵ روز اخر را» اسفندارمذ» مى كردند. در اين ۵ روز مردبگيران، زنان بر مردان مسلط مى شدند و هر امرى مى كردند، مردان محكوم به اجراى ان بودند! جشن مردبگيران، از طلوع سپيده تا طلوع افتاب اولين روز بهارى گرفته مى شد و رسماً بنا به دستور پادشاه و مغان بر ديوارهاى خانه ها و رصدخانه ها بنام ايزد و افريدون نصب مى گرديد. ازادى زنان نوعى اعتماد بنفس و حس برابرى و همسنگ بودن زن با مرد در زنان ايجاد مى كرد. افسوس كه خوى وحشى و فرهنگ زن ستيزى اعراب مسلمان اين جشن را از ريشه كند و به صفحات تاريخ سپرد. يكى از اصيل ترين ايين هاى نوروزى، اتش افروزى بود. نور و افتاب و اتش منبع و مبداء روشنايى براى ايرانيان باستان بود. اتش را از اتشكده ها به خانه مى بردند.
«اتش افروزان» معمولاً سه تا سه تا حركت مى كردند، دو تن از انان با لباسهاى رنگارنگ و كلاههاى رنگارنگشان كه به نوك ان زنگوله بسته شده بود، دو تخته را بهم مى زدند و مى خواندند:
اتش افروز امده سالى يكروز امده
اتش افروز صغيرم سالى يكروز فقيرم
روده پوده امده هرچه نبوده امده!
نفر سوم مى رقصيد و بازى درمى اورد و مردم را مى خندانيد. فقط اتش افروزها نبودند كه مردم را شاد مى كردند، «حاجى فيروز» ها هم نقش مهمى در خنداندن مردم داشتند. انها با پيراهن و شلوار قرمز و كلاه هاى منگوله دار و كفش هائى مانند كفش هاى چارلى چاپلين صورت خود را سياه مى كردند و با دايره زنگى در كوچه و خيابان ها راه مى افتادند و مردم را با ترانه هاى شاد مى خنداندند. حاجى فيروز نويد نوروز بود و امدنش مژده بهار. البته ديگران هم بودند: لوطى ها، بندبازها. حاجى فيروزها ميخواندند:
ارباب خودم سلام عليكم ارباب خودم سرتو بالا كن!
ارباب خودم منو نيگا كن ارباب خودم لطفى بما كن!
ارباب خودم بزبز قندى ارباب خودم چرا نمى خندى!
نوروزخوانها، همگى در برابر اين بازى ها پول و شيرينى و هديه مى گرفتند. سپس مراسم چهارشنبه سورى اجرا مى شد....
چهارشنبه سورى
از مراسم شادو جالب چهارشنبه سورى گفتن، ساعت ها و روزها وقت مى خواهد. چهارشنبه سورى فقط به بته روشن كردن و از روى ان پريدن و ترقه در كردن نيست. اداب چهارشنبه سورى بسيار متنوع است.
ملت ايران درگذشته هاى دور باور داشتند كه ارواح درگذشتگان، ۵ روز مانده به نوروز، به خانه هاى خود بازمى گردند، بدين جهت اينه، اوستا، اب و اويشن را به بام خانه ها مى بردند و سپس با افروختن اتش از انها خداحافظى مى كردند. براساس همين اعتقاد، و به احترام فرود ارواح از اسمان، خانه ها را تميز مى كنند، لوازم كهنه را دور مى ريزند، چراغ ها و شمع ها را در شب و روز روشن كرده و بازارها را چراغانى مى كنند، مشعل هاى بزرگ در تكيه گاهها برمى افزودند.
«فاتحه براى مرده عيد» مى خوانند، پس از مراسم «فروردگان»، جشن و شادمانى بزرگ در اين سرزمين كهن اغاز مى شود. سپس سنت چهارشنبه سورى كه از صفت پهلوى «سوريك» گرفته شده و در فارسى ما به سور، «سرخ» هم مى گوييم در سراسر ايران با شادى هاى خاص خود اجرا مى شود. پايبندى مردم در روستاها و شهرها به ائين چهارشنبه سورى و تنوع ان، از شگفتى هاى تاريخ است.
مثلاً فالگوش كه در رضاييه رايج است و يا تفال كه در تهران. كسى كه تفال مى زند، كليدى هم در زيرپايش مى گذارد و پارچه اى بر سر مى اندازد و گاهى هم متوجه مى شوند كه طرف مرد است! در قاشق زنى هم همينطور! گاهى مردان و پسران به در همسايه مى روند و با چادرى بر سر، نيازى مى خواهند و مردم در ظرف يا شال انها اجيل چهارشنبه سورى و سكه پول و حلوا مى گذارند. اجيل چهارشنبه سورى بى نمك است و از انواع حبوبات و ميوه هاى خشك و دانه ها و حتى گاهى شيرينى و اب نبات و تخم مرغ رنگى و سكه تشكيل مى شود و نوع شور ان را براى سيزده بدر استفاده مى كنند. در شب چهارشنبه سورى سراسر ايران يك پارچه شادى، سرور و اتش است. در همه كوچه هاى شهرها و روستاها، بته هاى خشك و كپه هاى هيزم را مردم بر روى هم مى گذارند و غروب كه مى شود انها را اتش مى زنند، پير و جوان، دختر و پسر و حتى كودكان شيرخواره در بغل پدر يا مادر از روى شعله هاى اتش مى پرند و مى گويند:
سرخى تو از من زردى من از تو!
الا به در بلابه در دزد هيز، به در!
هميشه اخرين چهارشنبه سال، چهارشنبه سورى است كه از ساعت ۱۲ ظهر روز سه شنبه اغاز مى گردد. اين يكى از سنت هاى جالب ما ايرانيان است كه از زمان زرتشت تاكنون هرسال اجرا مى شود، در اروپا و امريكا و استراليا نيز اكثر ايرانيان اين جشن را در پارك ها اجرا مى كنند. همه اين مراسم همراه با رقص و شادى است. در چهارشنبه سورى، بوى انواع غذاهاى سنتى ايرانى مانند اش چهارشنبه سورى، زعفران پلو با ماهى، سبزى پلو، كوكوسبزى، رشته پلو بهمراه بوى دود اسپند و چوب هاى خشك خوشبو در كوى و برزن مى پيچد. فرداى ان روز، هنگام طلوع افتاب، مردم به كنار نهرها و چشمه ها مى روند و كوزه ها و تنگ هاى كهنه را مى شكنند و كوزه هاى نو را پر از اب تازه مى كنند و هنوز اين اغاز كار است. چون پس از ان مراسم جشن تحويل سال نو شروع مى گردد....
سفره نوروزى
سفره هفت سين، با تزيينات رنگارنگ خود نشانه اى از احترام به ارزش هاى والاى كشاورزى در ايران است. هفت سين كه عبارتند از: سبزه، سمنو، سيب، سنجد، سماق، سركه، سير از مفاهيم گوناگونى برخوردار است. در زمان هخامنشيان، ظرف هاى منقش بسيار نفيس را بنام «هفت امشاسپند» كه عبارتند از: اردى بهشت، خرداد، امرداد، شهريور، بهمن، اسپندارمذ و اهورامزدا بر سر خوان هاى نوروزى مى گذاشتند. اكنون در سفره نوروزى غير از هفت سين، اينه، تخم مرغ رنگى، اب و ماهى، كتاب مقدس، انار، شيرينى، پول زرد و نقره اى، گل بيدمشك، دانه هاى اسفند، شمعدانهاى نقره، شكر و عسل، گل سنبل و اب اناهيتا، نان نيز مى گذارند كه همگى نشان از بركت، سلامتى، گريز از چشم زخم، نطفه پايدار اقوام اريايى، زايش و پربارى طبيعت و ستايش نور و روشنايى در قلمرو اورمزد است.
در لحظه تحويل سال نو، همه خانواده دور هم بر سرسفره نوروز مى نشينند. در اين لحظه كسى در كوى و برزن ديده نمى شود. همه از كوچك و بزرگ با فاميل سرسفره جمع هستند. اين يكى از اصيل ترين گوشه هاى فرهنگ ايرانى است. در نوروز، جايى براى كينه و دشمنى نيست، در همه خانواده ها مهربانى است و شادى و دوستى.
در اطاق را تا چند لحظه پيش از تحويل سال نو مى بندند و تمام شمع و چراغها را روشن مى كنند، قران را مى گشايند و به انتظار مى نشينند. براساس يك اعتقاد قديمى، عده اى معتقدند در ميان دريا ماهى شناور است. بر شانه ماهى، گاو است و بر شاخ گاو كره زمين! و هنگام تحويل سال نو، گاو كره زمين را از روى اين شاخ به روى ان شاخ ديگرش مى اندازد!!؟ و ماهى درون كاسه اب وارونه مى شود و تخم مرغ رنگى بر روى اينه به پايين مى لغزد!!
پدر خانواده ايه اى از قران مى خواند. بچه ها دست پدر و مادر را مى بوسند. عسل و شيرينى و نقل مى خورند و با هم به ديدار پدربزرگ و مادربزرگ مى روند. سال نو را بهم تبريك مى گويند و عيدى مى دهند و عيدى مى گيرند. سپس ديد و بازديدهاى عيد اغاز مى شود. هنگام ديدار مى گويند:
سال نو مبارك
صدسال به اين سالها!
سال نو مبارك
زير سايه مولاعلى!!
اين جشن ۱۳ روز طول مى كشد. همه اش شادى، همه اش مهربانى و نثار، همه اش ديد و بازديد فاميل و همكار و همسايه. در هر كوى و برزن، رقص و پايكوبى، همه اش تاترهاى سنتى، همه اش نامزدى و عروسى. كودكان و جوانان با دل هاى مهربانشان به هم نزديكتر مى شوند، كينه ها و نگرانى ها و دشمنى ها از ميان برميخيزد و زندگى دوباره اغاز مى شود تا اخرين روز عيد كه سيزده بدر است. سيزده بدر خود داستانى است دگر...
سيزده بدر
سيزده بدر اخرين روز جشن هاى نوروزى است. در اين روز ماندن در خانه نحسى مى اورد!
بايد غم و غصه و رنج و خمودى را به دشت و صحرا و باد بيابان سپرد. منجمان و ستاره شناسان مى گفتند: «در اين روز ماه و خورشيد روبروى هم قرار گرفته اند» لذا بايد همه دست از هر كار واجب بكشند و به دشت و صحرا روند تا از نحوست ۱۳ در امان بمانند. بدين سبب همه از كوچك و بزرگ و پير و جوان و بيمار و سالم به پارك ها، باغستانها، گازارها، كنار رودخانه ها مى روند و صبحانه و ناهار و شام را هم انجا صرف مى كنند.
دختران و پسران، سبزه گره مى زنند، با هم مى رقصند و توپ بازى مى كنند. صداى سازهاى محلى و سرودها و ترانه هاى جمعى براسمان مى رود. اجيل سيزده بدر، سبزى پلو با كوكو، قورمه سبزى، اش رشته و پونه و نعناع و سبزى هاى تازه مى خورند و در زير اسمان درخشان و اسمان ابى، سبزه هاى عيد را به رودخانه ها و نهرهاى روان مى سپارند. سيزده بدر از مهمترين وجوه اشتراك فرهنگى ايرانيان است. ما با اين سنت هاى ديرينه است كه اسكندركبيرها، عربها و مغولها را شكست داديم. اكنون نيز، چون سمندرى از ميان اين خاكستر برپاشده به دست استعمار، بپا خواهيم خاست و بار ديگر پرواز خواهيم كرد. مگر نشنيده اى كه زرتشت در سه هزار سال پيش گفته:
منش بد شكست يابد
منش خوب پيروز
دروغ شكست يابد
راستى بران پيروز، پيروز..... پيروز......

كسى تكانم مى دهد، چشم مى گشايم. مهماندار هواپيما است، مى گويد: «دو بار اعلام كرديم كمربندهاى خود را ببنديد. داريم در فرودگاه «دهلى» فرود مى اييم». «اريش» صبح بخير مى گويد! با نارضايتى نگاهش مى كنم.
مى گويد: «پس از سيزده بدر خوابتان برد، حيفم امد بيدارتان كنم. چه بهتر! بيدار هم بودى چيزى جز توده اى از ابرهاى سياه و تيره نمى ديدى!!» نمى دانم چگونه به او بفهمانم كه من همين ابرهاى سياه وطنم را بيش از اسمان ابى و شفاف اروپا دوست دارم.
لحظاتى ديگر، در فرودگاه دهلى از هواپيما پياده مى شويم. پس از دو روز بايد به «داكار» سفر كنيم، سالن فرودگاه پر است از مسافران با مليت هاى مختلف.
جز گروه همسفر خود، هيچكس را نمى شناسم. خانم و اقايى نزديك مى شوند، از من مى پرسند: «شما خانم.... هستيد؟»
پاسخ مى دهم: گاهى!
خود را معرفى مى كنند و سال نو را تبريك مى گويند. مى گويند «امشب با چند تن از ايرانيان در خانه مان فرارسيدن نوروز باستانى را جشن گرفته ايم، اگر دوست داشته باشيد خوشحال مى شويم كه شما هم با ما باشيد. لطفاً زنگ بزنيد دنبالتان مى اييم»
«اريش» سرانجام چمدانش را يافته است. بجاى خداحافظى مى گويد: سال نو مبارك!
متقابلاً مى گويم: سال نو مبارك!! هر دو خنده كنان دور مى شويم.
پاينده باشيد - سال نو مبارك

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com