Nimrooz Newspaper
Nimrooz
Vol. 15, No. 777, March 19, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۷ - جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۸۲
پيرايه يغمايى
فلسفه آيين هاى نوروزى...
سر آغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن ها برابرى نام ماه و روز را به دوش نمى كشد، بر ساير جشن ها ى ايران باستان برترى دارد.
در مورد پيدايى اين جشن افسانه هاى بسيار است، اما آنچه به آن جنبه راز وارگى مى بخشد، آيين هاى بسيارى است كه روزهاى قبل و بعد از آن انجام مى گيرد.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگى و درهم ريختگى آغاز مى شود، حيرت انگيز نيست چرا كه بى نظمى يكى از مظاهر آن است. ايرانيان باستان، نا آرامى را ريشه آرامش و پريشانى را اساس سامان مى دانستند و چه بسا كه در پاره اى از مراسم نوروزى، آن ها را به عمد بوجود مى آوردند، چنان كه در رسم باز گشت مردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر ها يا ارواح درگذشتگان باز مى گردند، افرادى با صورتك هاى سياه براى تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مى پرداختند و بدينگونه فاصله ميان مرگ و زندگى و هست و نيست را در هم مى ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مى كردند. باز مانده اين رسم، آمدن حاجى فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.
از ديگر آشفتگى هاى ساختگى، رسم مير نوروزى، يعنى جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسى را از طبقه هاى پايين براى چند روز يا چند ساعت به سلطانى بر مى گزيدند و سلطان موقت -بر طبق قواعدى -اگر فرمان هاى بيجا صادر مى كرد، از مقام اميرى بر كنار مى شد. حافظ نيز در يكى از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزى گوشه چشمى دارد:

سخن در پرده مى گويم، چو گل از غنچه بيرون آى
كه بيش از چند روزى نيست حكم مير نوروزى.

خانه تكانى هم به اين نكته اشاره دارد؛ نخست درهم ريختگى، سپس نظم و نظافت. تمام خانه براى نظافت زير و رو مى شد. در بعضى از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه ها را رنگ آميزى مى كردند و اگر ميسر نمى شد، دست كم همان اتاقى كه هفت سين را در آن مى چيدند، سفيد مى شد. اثاثيه كهنه را به دور مى ريختند و نو به جايش مى خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگى ها و اندوه هاى يك ساله بود واجب مى دانستند. ظرف هاى مسين را به رويگران مى سپردند. نقره ها را جلا مى دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مى كردند. فرش و گليم ها را از تيرگى هاى يك ساله مى زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان، فروهر ها (ريشه كلمه فروردين) در اين روز ها به خانه و كاشانه خود باز مى گردند، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مى شوند و براى باز ماندگان خود دعا مى فرستند و اگر نه، غمگين و افسرده باز مى گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مشك و عنبر مى سوزاندند و شمع و چراغ مى افروختند.
در بعضى نقاط ايران رسم است كه زن ها شب آخرين جمعه سال بهترين غذا را مى پختند و بر گور درگذشتگان آب مى پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولى بى بى حور باشد، به خانه اى كه در طول سال در گذشته اى داشت به پرسه مى رفتند و دعا مى فرستادند و مى گفتند كه براى مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانى و از ۲۰ روز به روز عيد مانده سبزه سبز مى كردند. ايرانيان باستان دانه ها را كه عبارت بودند از گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، كنجد، باقلا، كاجيله، ذرت، و ماش به شماره هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده -شماره مقدس برج ها -در ستون هائى از خشت خام بر مى آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مى گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و بارورى خواهد بود. خانواده ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت ( انديشه نيك) ، هوخت (گفتار نيك) و هوو رشت (كردار نيك) سبز مى كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگى و رشد آنها مى دانستند.
چهار شنبه سورى كه از دو كلمه چهارشنبه -منظور آخرين چهارشنبه سال -و سورى كه همان سوريك فارسى و به معناى سرخ باشد و در كل به معناى چهارشنبه سرخ، مقدمه جدى جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضى از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سورى و از چهارشنبه بازار تهيه مى كردند. بازار در اين شب چراغانى و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانى بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصى را تدارك مى ديد.
غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روى هم مى گذاشتند و خورشيد كه به تمامى پنهان مى شد، آن را بر مى افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضى نقاط ايران براى شگون، وسايل دور ريختنى خانه از قبيل پتو، لحاف و لباس هاى كهنه را مى سوزاندند.
آتش مى توانست در بيابان ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه ها افروخته شود. وقتى آتش شعله مى كشيد، از رويش مى پريدندو ترانه هائى كه در همه آنها خواهش بركت و سلامت و بارآورى و پاكيزگى بود، مى خواندند. آتش چهار شنبه سورى را خاموش نمى كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود، كسى جمع مى كرد و بى آنكه پشت سرش را نگاه كند، سر نخستين چهار راه مى ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مى پرسيدند:
«كيست؟»
مى گفت: «منم. »
- «از كجا مى آيى؟»
- «از عروسى... »
- «چه آورده اى؟»
- «تندرستى...»
شال اندازى از آداب چهارشنبه سورى بود. پس از مراسم آتش افروزى جوانان به بام همسايگان و خويشان مى رفتند و از روى روزنه بالاى اتاق (روزنه بخارى) شال درازى را به درون مى انداختند. صاحب خانه مى بايست هديه اى در شال بگذارد. شهريار در بند ۲۷ منظومه حيدر بابا به آئين شال اندازى و در بند ۲۸ به ارتباط شال اندازى با بركت خواهى و احترام به درگذشتگان به نحوى شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند ۲۷:

عيد بود و مرغ شب آواز مى خواند
دختر نامزد شده براى داماد،
جوراب نقشين مى بافت...
و هر كس شال خود را از دريچه اى آويزان مى كرد
وه... كه چه رسم زيبايى است -رسم شال اندازى -
هديه عيدى بستن به شال داماد...

برگردان بند ۲۸

من هم گريه و زارى كردم و شالى خواستم
شالى گرفتم و فورا بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه غلام (پسر خاله ام) رفتم،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خاله ام جورابى به شال من بست
«خانم ننه ام» را به ياد آورد و گريه كرد...

شهريار در توضيح اين رسم مى گويد: «در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمى بايست در مراسم عيد شركت مى كرديم ولى من بچه بودم، با سماجت شالى گرفتم و به پشت بام دويدم.»
از ديگر مراسم چهارشنبه سورى فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانى بود كه آرزويى داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوى فرزند. آنها سر چهار راهى كه نماد گذار از مشكل بود مى ايستادند و كليدى را كه نماد گشايش بود، زير پا مى گذاشتند. نيت مى كردند و به گوش مى ايستادند و گفتگوى اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مى دانستند. آنها در واقع از فروهرها مى خواستند كه بستگى كارشان را با كليدى كه زير پا داشتند، بگشايند.
قاشق زنى هم تمثيلى بود از پذيرايى از فروهر ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان براى فروهر ها بر بام خانه غذاهاى گوناگون مى گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده آسمانى پذيرايى كنند و چون فروهر ها پنهان و غير محسوس اند، كسانى هم كه براى قاشق زنى مى رفتند، سعى مى كردند روى بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مى دانستند، دريافتشان را خوش يمن مى پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزى سفره هفت سين بود كه به شماره هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مى گرفت. دكتر بهرام فره وشى در جهان فرورى مبناى هفت سين را چيدن هفت سينى يا هفت قاب بر خوان نوروزى مى داند كه به آن هفت سينى مى گفتند و بعدها با حذف (ياى) نسبت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضى از روستاهاى ايران اين سفره را، سفره هفت سينى مى گويند. چيزهاى روى سفره عبارت بود از آب و سبزه، نماد روشنايى و افزونى، آتشدان، نماد پايدارى نور و گرما كه بعد ها به شمع و چراغ مبدل شد، شير نماد نوزايى و رستاخيز و تولد دوباره، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه، آيينه نماد شفافيت و صفا، سنجد نماد دلدادگى و زايش و بارورى، سيب نماد رازوارگى عشق، انار نماد تقدس، سكه هاى تازه ضرب نماد بركت و دارندگى، ماهى نماد برج سپرى شده اسفند، حوت (= ماهى) ، نارنج نماد گوى زمين، گل بيد مشك كه گل ويژه اسفند ماه است، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده رسم آبريزان يا آبپاشان است (بر مبناى اشاره ابوريحان بيرونى چون در زمستان انسان همجوار آتش است، به دود و خاكستر آن آلوده مى شود و لذا آب پاشيدن به يكديگر نماد پاكيزگى از آن آلايش است.) نان پخته شده از هفت حبوب، خرما، پنير، شكر، برسم (شاخه هائى از درخت مقدس انار، بيد، زيتون، انجير در دسته هاى سه، هفت يا دوازده تائى) و كتاب مقدس.
بعضى از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت على عليه السلام مى دانستند چنانكه هاتف اصفهانى مى گويد:
نسيم صبح عنبر بيز شد، بر توده غبرا
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزى
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتى ما وا
بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهى فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جاى مدح، حقيقت گويى كنند. شاعرى با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند وصله قابل توجهى هم دريافت نمود!
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسى افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش ملك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشه ايران در آب است

در پايان با آرزوى سالى خجسته با ترجمه شعرى از ابونواس شاعر اهوازى نوشتار را به انجام مى بريم:
مگر نمى بينى كه؛
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازه زمانه برابر گرديده؟
مگر نمى بينى كه؛
مرغان پس از زبان گرفتگى
به آواز خوانى پرداخته اند؟
مگر نمى بينى كه؛
زمين از پارچه هاى رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟

پس بر نوشدن زمانه
شاد كام مى باش...

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com