|
از تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده
دانشجويانى كه سر سفره عيد نيستند و در زندانند
مبتلايان به ايدز از جامعه انتقام ميگيرند
كمكهاى خارجى به زلزله زدگان بم چه شده، سه سردار سپاه با خانواده هاى شان از بم به كجا رفته اند
جان يك روزنامه نگار در زندان سپاه در خطر است
اگر بخواهم از درد ها و رنج ها و حقارت ها بنويسم كه در سالى كه گذشت بر ما كردند، ميتوانم صفحات زيادى را سياه كنم اما اگر بخواهم فقط از دانشجويانى كه الان در زندان هستند و پدر و مادرهايشان سرسفره هفت سين، آخوندها را نفرين ميكنند بنويسم، فهرست آن ها مطابق اعلام كميته دانشجويان كميسيون حقوق بشر اسلامى به صد و چهارده نفر ميرسد اما بگذاريد اول از همه شعرى را بدرقه راه نوروز كنم تا به شرح درد ها برسم
شعرى كه از ديوار دانشكده مان كنده ام كه تمام روى ديوار پر بود از شعارهائى درباره نوروز. و اين كه بيشترمان با دل نگران به شهرهايمان مى رويم. و يكى نوشته بود جز ناله و نفرين چيزى در شهرم بابل در انتظار نيست.
پيرايه يغمايى
سين هشتم
سر سين هشتمين
سر مى دهم به پاى تو اى سرزمين عشق
اى عشق راستين
اى سروناز دامن شيراز
اى زنده رود خاك سپاهان
اى موج كف گرفته كارون
اى شانه هاى سخت دماوند
اى پيرخسته دود آلود... تهران
اى درنشسته سر به گريبان ولى هنوز
هشيار و سر بلند...؛
اين سين هشتمين را
از جان فداى راه شما كردم...
اى شعله هاى چارشنبه پايان
من هم به نام عشق؛
از دودمان سرخ شما هستم...
از هرچه -جز كه عشق -
رها هستم...
در گير ودار اينهمه آوار
سركش ترم،
ز بازى سر سخت روزگار
از زلف يار هم....
با من نماز عشق بخوانيد...
اى شعله هاى چارشنبه ى پايان!
هنوز هم
از سرخى شماست گريبان سرخ ما
زردى نصيب چهره دشمن باد!
از قامت بلند شما
در ما....؛
سر مى كشد زبانه فرياد...
بالا بلند بمانيد؛
تا اختران روشن عاشق!
اى شعله هاى چارشنبه پايان!
بايد كه سركشى ز شما آموخت
بايد كه سوخت...
با «سوختن» هميشه پيامى است
در «سوختن» هميشه فرازى است
از «ساختن» چه بگويم... آه...
دردى است اين حقارت جانكاه
"سازش» كليد سلسله ننگ است!
در گوش من به شعبده شيطان
ميخواند از نگون شدن بخت از مرگ و
از شكستن و
پايان...
آرى... به نقل او؛
پايان كار جز اين نيست!
اين است و باز
همين نيست...
فرزند من كه از قبيله عشق است
ققنوس ديگرى است،
كه سر ميكند به در؛
از موج موج توده خاكستر...
مى آيد از غبار،
فردا بهار تازه ديگر
پيچيده در تپش هر طنين من
عطر غرور سبزه ديگر
اى سرزمين من
اى عشق راستين
بختت بلند باد!
در سفره گشاده به ديدار هفت سين
در رقص سرخ ماهى و
در عطر بيد مشك...
با نام جاودانه فروردين....
آنها كه عيد ميهمان زندانند
پيمان پيران از اعضاى مركزى اتحاديه ملى دانشجويان و فارغ التحصيلان ايران در خطر است و در سالن ۶ زندان قصر بسر مى برد. شايان ذكر است كه بند ۶ جايگاه زندانيان شرارت ميباشد. پيران به عنوان اعتراض به بازداشت خود دست به اعتصاب غذا زده است.
پيران، صبح روز ۱۷ اسفند ماه وقتى كه براى شركت در محاكمه دوستش پيمان عارف در دادگاه انقلاب حاضر شده بود توسط عوامل دادگاه بازداشت شد. سه عضو انجمن اسلامى دانشجويان اين دانشگاه تربيت معلم را پس از مراسم سالگرد دكتر مصدق بازداشت كردند و آن ها را سه روز با چشم بند در جائى نگاه داشتند كه وضعيت آنان غير قابل بيان است به طورى كه دانشجويان بازداشت شده ماهيت مرجع بازداشت كننده را تشخيص نداده اند و در پايان اين مدت به آن ها با لبخند گفته اند در روز شهادت امام سجاد (ع) چرا موسيقى گذاشته ايد. نادر مركزى از ميان آنان به اعتراض گفته لااقل پاى امام سجاد را پيش نكشيد. و با گفتن اين حرف او را از بقيه جدا كرده اند و تا اين لحظه آزاد نشده است و هيچ خبرى هم از محل دستگيرى او نيست.
قاسم عطايى عظيمى عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار در حالى دومين هفته از محكوميت ۶ ماه زندان خود را سپرى ميكند كه هيچگونه اطلاعى از وضعيت وى در دسترس نيست. شنيده ها حاكى از اين است كه اين دانشجو در زندان وكيل آباد مشهد نگهدارى ميشود اما امكان ملاقات خانواده و وكيل وى براى او فراهم نگرديده است و هيچ گونه اطلاعى از چگونگى نگهدارى وى در زندان در دسترس نيست، اين درحالى است كه دو دانشجوى ديگرى در رابطه با همين پرونده توسط دادگسترى سبزوار متهم شده بودند، در انتظار پاسخگويى دادگسترى اين شهرستان در خصوص پرونده خويش هستند. قاسم عطايى عظيمى، عبد الرحمان نادرى و ميثم امانى سه عضو شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار بودند كه در ادامه برخورد هاى گسترده نهاد هاى نظامى و شبه نظامى شهرستان سبزوار براى سركوب اعتراضات دانشجويى در اين شهرستان به هيجده ماه حبس محكوم شدند.
محمد فرقدانى؛ عضو انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسى به شعبه ۶ دادگاه انقلاب احضار شده است، آن هم براى روز ۲۸ اسفند و گفته مى شود كه او را براى نوروز نگاه مى دارند. علت احضار هم اعتراضات دانشجويى در خرداد ماه سال جارى عنوان شده است.
اتوبوس حامل اعضاى شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشگاه تربيت معلم، ظهر ۱۴ اسفند در حال بازگشت از مراسم سالگرد دكتر محمدمصدق در مسير اتوبان كرج، توسط عوامل اطلاعاتى شهرستان كرج، متوقف شد و «مجتبى بخشنده» دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تربيت معلم مجتمع حصارك كرج به همراه «رضا رستمى خزايى» و «رضا حسنى پدرام» از اعضاى شوراى عمومى اين انجمن بازداشت شده و تا اين لحظه، اطلاعى از آنها در دست نيست.
روزبه شفيعى و هادى اميرى، دو عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه خواجه نصير به دادگاه انقلاب احضار شدند. پيمان عارف را براى آخرين روزهاى سال به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب احضار كرده اند. عارف با تكرار اين مطلب كه در دادگاه از خود دفاع نخواهد كرد، مدعى شد: برخوردهاى چند ماهه شعبه ۲۶ دادگاه نشان دهنده عدم صلاحيت اين دادگاه براى رسيدگى به پرونده هاى مطبوعاتى است و از سوى ديگر طبق نص صريح قانون اساسى، رسيدگى به جرايم سياسى مى بايستى با حضور هيات منصفه باشد كه اين امر در دادگاه انقلاب مقدور نيست. «بهروز صفرى» دبير سابق سياسى و «اتابك موسوى نسب» دبير تشكيلات انجمن اسلامى دانشجويى دانشگاه سهند تبريز در اعتراض به صدور احكام دو ترم محروميت از تحصيل توسط كميته انضباطى اين دانشگاه نامه اى سرگشاده به رياست كميسيون حقوق بشر اسلامى و اعضاء شبكه مدافعين حقوق بشر در تبريز منتشر كرده و خواستار رسيدگى به شكايات خود شده اند. در بخشى از اين نامه آمده است: در شهريورماه ۸۲، نامه اى از سوى هيات نظارت دانشگاه به دستمان رسيد كه حكم تعليق ۴-۵ ماهه انجمن را به قول خودشان «بنا به رافت اسلامى» لغو نمودند. جالب اينجا بود كه بلافاصله پس از آن، احكام كميته انضباطى صادر شد و ما، هر يك به دو ترم تعليق (منع موقت از تحصيل) با احتساب سنوات محكوم شديم. دادخواهى نزد شما آورده ايم تا فرياد برآريم ستم هايى را كه بر ما رفته است، تا بدانيد كه بر سر فرزندان ملت چه مى آورند.
در آخر نامه نوشته شده؛ دادخواهى پيش شما آورده ايم چرا كه اميدى به اصلاح توسط آنها كه دانشگاه را ملك پدرى خويش مى دانند نداريم، ما را به جرم حق طلبى و عشق ورزيدن به همنوعان خود محاكمه مى كنند، چرا كه خود مى دانند اتهام دروغين صدور بيانيه ى ۱۸ تير تا چه اندازه پوچ و بى اساس است. يكى از عوامل مهمى كه باعث شده اين احكام را براى ما صادر كنند، تلاش براى پوشش خبرى تحصن دانشجوئى به حقى بود كه حاكمان مستبد دانشگاه تلاش داشتند آن را در نطفه خفه كنند. دادخواهى نزد شما آورده ايم تا فرياد برآريم ستم هايى را كه بر ما رفته است، تا بدانيد كه بر سر فرزندان ملت چه مى آورند، تا بدانيد با چه كسانى طرف هستيم. به راستى چرا با وجود چندين شبانه روز تحصن دانشجويان در اواخر آذر، و در حالى كه چند نفر از دانشجويان در نتيجه اعتصاب نامحدود غذا راهى بيمارستان شدند، رئيس دانشگاه در ميان دانشجويان حاضر نشد و پس از چند روز كه تحت فشارهاى شديد مقام هاى حكومتى به ناچار در پايان روز چهارم تحصن در ميان متحصنين حاضر شد، با قلدرى تمام از مواضع مستبدانه خود دفاع كرد. در كجاى دنيا چنين است؟ حاكمان اين دانشگاه به كدامين مراجع ابرقدرتى وابسته اند كه به هيچ كس پاسخگو نيستند؟ داد ستانيد اين بيداد را... بهروز صفرى و اتابك موسوى نسب
خطر قتل يك روزنامه نويس
نامه اى به ديوار همه دانشگاه هاى تهران و مشهد چسبانده شده كه نشان مى دهد ايرج جمشيدى روزنامه نگارى كه از شش ماه قبل بازداشت شده از مدت ها قبل از بازداشت توسط دادگاه انقلاب، چندين مورد تهديد و ارعاب بر عليه ايشان و خانواده اش صورت گرفته بود. از جمله يك روز ۲ نفر از مأموران لباس شخصى به طرز مشكوكى جلوى پدرش را گرفته و به او گفته اند كه اگر فرزندش (ايرج جمشيدى) دست از فعاليت هاى روزنامه نگارى و سياسى نكشد با خطر مرگ روبرو خواهد شد.
تهديد دوم از طريق صندوق پست به دفتر روزنامه آسيا ارسال شده بود به طورى كه ايرج جمشيدى مجبور شده بود موضوع اين تهديد ها را مستقيما به وزارت اطلاعات و وزارت كشور گزارش كند. در پى اين گزارش، وزارت اطلاعات به او گفته بود كه اقدامات لازم صورت خواهد پذيرفت.
ايرج جمشيدى پس از اين تهديد ها بازداشت و به سلول هاى انفرادى بازداشتگاه بند ۳۲۵ سپاه منتقل و مورد بازجوئى قرار گرفت. اخيراً نيز روزنامه حمايت، ارگان سازمان زندان ها كه در بين زندانيان نيز توزيع مى شود، گزارش داده بود كه يك روزنامه نگار به چوبه دار آويخته خواهد شد كه اين خبر ايرج جمشيدى و خانواده اش را نگران ساخت.
اخيراً به طرز كاملا مخفيانه ايرج جمشيدى را به دادگاه انقلاب منتقل و محاكمه غير علنى كرده اند بدون آن كه چيزى درباره آن به بيرون بفرستند.
وحشت افكنى مبتلايان به ايدز
همه كسانى كه در روزهاى انتخابات مسخره آخوندى در تهران بودند و در حوالى اميرآباد جمع شده بودند تا تماشا كنند كه چه كسانى به پاى صندوق ها مى روند، اين صحنه را اول اسفند ديدند اما مضحك تر آن بود كه همان جوان كه در روزاول اسفند در كنار مسجد انتهاى خيابان كارگر حادثه آفريد، شب چهارشنبه سورى در كنار كوى دانشگاه تهران پيدايش شد. اما اين تنها مورد نيست. حالا به گزارشى در باره حوادثى كه ايدزى ها ميسازند، توجه كنيد.
هفته گذشته زنى با مركز ۱۱۰ تهران كه مركز فوريت هاى پليس است تماس گرفت و مأموران را در جريان ورود فرد ناشناسى به داخل خانه اش قرار داد. اين زن سالمند كه به تنهايى در منزلش زندگى مى كرد به مأموران گفت: «متوجه صداى پا در راه پله هاى خانه ام شدم و هنگامى كه از چشمى در به بيرون نگاه كردم مرد جوانى را ديدم كه در حال باز كردن در ورودى واحد روبه رويى است.» بلافاصله گروهى از مأموران كلانترى تهرانپارس راهى محل شدند و موفق شدند فردناشناس را دستگير كنند.
متهم در بازجوئى ها سرسختانه منكر سرقت مى شد تا اينكه سرانجام پرده از راز سرقت هاى خود برداشت.
مسعود با اعتراف به بيش از شش مورد سرقت به مأموران گفت: «سه ماه قبل به خاطر داشتن رابطه نامشروع با يك دختر جوان كه ناقل ويروس ايدز بود به اين بيمارى دچار شدم.من داراى مدرك فوق ديپلم تعميرات تجهيزات پزشكى هستم و قبل از اينكه به اين بيمارى مبتلا شوم در يك شركت مرتبط با رشته تحصيلى ام مشغول به كار بودم و با آن دختر كه در يك بيمارستان كار مى كرد آشنا شدم. من و او با هم قرار ازدواج گذاشته بوديم و قرار بود با هم ازدواج كنيم تا اينكه به خاطر رابطه با او دچار بيمارى ايدز شدم و وقتى موضوع را با آن دختر در ميان گذاشتم كه معتاد بود متوجه شدم كه او هم به همين ترتيب مبتلا شده است منتها توسط يك طلبه جوان قمى و چنان كه خودش ميگفت چون نتوانسته او را پيدا كند دست به انتقام زده و با آدمهاى مختلف ميخوابد و آنها را هم مبتلا ميكند بلكه چاره اى پيدا شود.»
بازپرس شعبه ششم دادسراى ناحيه چهار تهران پس از بازجوئى از متهم او را براى بررسى صحت ادعاهايش روانه سازمان انتقال خون كرد. پزشكان سازمان انتقال خون هم پس از آزمايش خون متهم اعلام كردند كه «مسعود مبتلا به بيمارى ايدز است و به دليل پيشرفت بيمارى اش وضعيت جسمانى مساعدى ندارد.»
به دليل اينكه احتمال مى رود متهم براى گرفتن انتقام، افراد ديگرى را هم به اين بيمارى مبتلا كرده باشد، با دستور بازپرس پرونده مسعود براى تحقيقات بيشتر تحويل مأموران اداره آگاهى جنوب شرق شده است.
پليس تهران گزارش داده كه طى دو ماه گذشته اين دوازدهمين مورد سرقت با تهديد به بيمارى ايدز در شهر تهران است. اولين پرونده متعلق به مرد جوانى است كه با تهديد سرنگ آلوده به ايدز اقدام به سرقت از منازل شمال تهران مى كرد. اين فرد وارد خانه ها مى شد و اگر در حين سرقت صاحبخانه متوجه حضور او در خانه مى شد با سرنگ پر از خون صاحبخانه را تهديد مى كرد كه در صورت مقاومت، اعضاى خانواده صاحبخانه را به ايدز آلوده مى كند. هم اكنون هم پس از بازجوئى با دستور بازپرس پرونده براى آ زمايش روانه سازمان انتقال خون شده است. اما ماجراى دوم مربوط به جوان ۲۹ ساله اى است كه با يك تيغ آلوده به خون اخاذى مى كرد.
متهم زمانى كه قصد سرقت از پسر ۱۵ ساله اى به اين شيوه را داشت، دستگير شد كه با اثبات گفته هاى او مبنى بر مبتلا بودن به ويروس ايدز تحقيقات از متهم ادامه دارد.
دكتر قشونى زاده، روانپزشك، در يك برنامه در سيماى يك تلويزيون جمهورى اسلامى گفت «افرادى كه دچار بيمارى ايدز هستند. چون اعتقاد دارند ناملايمات جامعه آنها را محكوم به مرگ زود هنگام كرده است، به طور واكنشى تصميم به انتقام از اجتماع مى گيرند.» وى اعتقاد دارد «اين افراد همچنان كه به يك پزشك متخصص بيمارى هاى عفونى نياز دارند به يك روانپزشك براى مشاوره روانى نياز دارند و حتى گاها نياز به تجويز داروهاى آرام بخش و خواب آورى براى اين بيماران احساس مى شود. اما از آن جا كه آمار واقعى اعلام نمى شود موضوع همچنين گسترش مى يابد.
دكتر گويا، رئيس مركز مديريت بيمارى هاى وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكى هم با اعلام اينكه در حال حاضر شش هزار و ۳۳۷ نفر مبتلا به بيمارى ايدز در ايران شناسايى شده اند، مى گويد: «با در نظر گرفتن ابعاد مخاطره آميز اين بيمارى نه تنها در عرصه سلامت بلكه در بقيه عرصه ها بايد يك اقدام مشترك براى مبارزه با اين بيمارى كشنده صورت گيرد. ما يك جمعيت جوان در كشور داريم كه ميزان اعتياد در ميان آنان قابل توجه است و رفتارهاى پرخطر جنسى و اعتياد به تزريق در حال افزايش است و اگر اقدام جدى نكنيم دچار عواقب جدى اين بيمارى خواهيم شد.»
ماموران نيروى انتظامى در مهر ماه امسال همچنين مرد ۵۲ ساله اى را كه مبتلا به بيمارى ايدز بود دستگير كردند كه با معرفى خود به عنوان دكتر، مهندس و صاحب ديگر مشاغل كه مورد توجه بود با آنها ارتباط برقرار مى كرد كه پس از شناسايى طعمه هاى اين مرد بيمار، با دستور بازپرس پرونده، زنان و دختران جوان براى آزمايش خون به سازمان انتقال خون معرفى كردند.
بم بيچاره و پولهاى دزديده شده
اول اين خبر را بخوانيد. دبير ستاد حوادث غيرمترقبه كشور اعلام كرد: كمك هاى كشورهاى خارجى به شهر زلزله زده بم تاكنون به ۵/۷ ميليون دلار رسيده است كه ۵/۲ ميليون دلار آن در اختيار سازمان هلال احمر قرار داده شده است.غلامحسين مقيمى ديروز در جمع خبرنگاران افزود: ميزان كمك هاى نقدى كشورهاى خارجى به شهر زلزله زده بم تاكنون به ۵/۷ ميليارد ريال رسيده است اما اين كمك ها همچنان ادامه دارد و هنوز برخى كمك ها وصول نشده است، ضمن اينكه هنوز در مورد برخى كمك هاى كشورهاى خارجى مانند كمك ۴۰۰ ميليون دلارى عربستان و كشورهاى حاشيه خليج فارس مطمئن نيستيم كمك ها بلاعوض است يا به صورت وام پرداخت مى شود.وى ادامه داد: علاوه بر ۵/۲ ميليون دلارى كه از محل كمك هاى كشورهاى خارجى در اختيار هلال احمر قرار گرفته است، بقيه كمك ها در اختيار وزارت اقتصاد و دارايى كشور است كه براى بازسازى شهر بم هزينه مى شود، ضمن اينكه كمك هاى غيرنقدى مانند ۵۶۷۰ دستگاه چادر، ۱۵۸۴۸ دستگاه وسيله گرمايى، ۹ دستگاه زنده ياب، ۹۲ دستگاه موتور برق، ۱۵۳۲ تن مواد غذائى، ۱۶۵ تن دارو و ۳۵ هزار و ۵۷۸ تخته پتو به زلزله زدگان شهر بم اهدا شده است.
حالا بايد توجه داشته باشيد كه رقم شش ميليون دلار كمك خارجى نزديك ده در صد رقمى است كه از جمع كمك هاى اعلام شده توسط دولت ها و مراكز بين المللى به دست مى آيد حالا سئوال اين است كه ۵۵ ميليون دلار ديگر كجاست و آيا خبر فرار سه نفر از فرماندهان سپاه كه مسئول اين كار بودند درست است. گفته ميشود سرداران اجتماعى، ظفرقندى، و منصوريان كه تا دو هفته پيش در بم بودند و همه آنها را ميشناختند به اتفاق خانواده هاى خود از كشور خارج شده اند.
در دو هفته گذشته سه بار بم به هم ريخته است. يك بار در عاشورا كه به زخمى شدن هشت نفر از معترضان منجر شد كه از نبودن امكانات فرياد ميزدند و به محل هاى امنيتى و اطلاعاتى حمله كردند و آن ها را آتش زدند تا بالاخره سپاه با هلى كوپتر وارد عمل شد. صد و پنجاه نفر از زلزله زدگان هم بازداشت و به كرمان منتقل شدند. حادثه بعد روز دوازده اسفند اتفاق افتاد كه ناگهان شبانه جهنمى برپا شد و چهل و پنجاه كانكس و چادر مسؤولان كه در آن خوابيده بودند به آتش كشيده شد، آتشى كه از خشم مايه ميگرفت و تا روز بعد هم ادامه داشت و بعد هم سروصدايش را خواباندند و اعلام كردند كه در اثر بى احتياطى بوده است. اما بخوانيد گزارشى را از يك خبرنگار پس از اقامتى دو هفته اى در بم زلزله زده:
در همان اولين روزهاى وقوع فاجعه اين نكته را مسؤولان و مديران اجرايى مملكت مرتب گوشزد ميكردند كه زلزله شهر بم ميتواند آزمونى باشد براى مواجهه با بلاهايى از اين دست كه خطر وقوع آن در بسيارى از نقاط شهرى كشور محتمل و گريزناپذير است. آنان زلزله رودبار را در سال ۱۳۶۹ به عنوان تجربه اى ديگر قلمداد ميكردند بدون آن كه خود را ملزم به اين اعتراف بدانند كه در زلزله منطقه رودبار، يك جامعه شهرى كامل مانند بم زيرورو نشد. زلزله رودبار اگرچه از نظر فاجعه انسانى آن ميتوانست قابل مقايسه با بم باشد اما مسلما نميتواند تجربه اى باشد براى بازسازى مدنيت از دست رفته در يك منطقه.
در بم يك جامعه شهرى كامل از دست رفته است. جامع هاى كه خود عامل تغذيه روستاهاى اطراف آن بوده است. مسؤولان با تجربه زلزله هاى پيشين، جنگ و آوارگان افغان توانستند بحران اوليه را كنترل كنند ولى حالا در ادامه راه يعنى بازسازى يك جامعه شهرى مجبورند كور عمل كنند چنانكه به نظر ميرسد همينگونه رفتار ميكنند و به پيش ميروند. خصوصيات كلى اين جامعه بوجود آمده از پس بلاى زلزله كه تمام ارگانهاى دولت را به چالش كشيده است، چيست؟
چهل روز بعد از فاجعه، شفيعى فرماندار بم در گفت و گو با ايسنا به عنوان يك مقام رسمى اعلام كرد: «جمعيت بم كه پيش از وقوع زلزله ۹۰ هزار نفر بوده، به ۲۱۳ هزار نفر افزايش يافته است و بايد هرچه سريعتر اين جمعيت پالايش و افراد غيربومى پس از شناسايى به خارج شهر منتقل شوند.» تأييد اين افزايش و اعلام رسمى رقم جمعيت كنونى شهر بم از طرف يك مقام مسئول اشاره اى است به يكى از چالش هاى جدى دولت با اين فاجعه كه تا به حال بيشتر مسئولان از كنار آن با چشم پوشى ميگذشتند.
شايد بيان اين نكته از زبان فرماندار بم به اين دليل بود كه او يكى از مديران اجرايى است كه مستقيماً و هرروزه با مشكلات بم دست به گريبان است. او اگر چه در اين گفتگو به گله و شكايت از انتقادها پرداخته و گفته است: «اگرچه قصور و كوتاهى هاى در امر ساماندهى امور پس از زلزله - كه عمق فاجعه آن همه تلاش ها را ناچيز مينماياند - صورت گرفت، اما انتشار برخى مطالب نيز خستگى ها را بر جان ما باقى گذاشت.» اما همين گله و شكايت گوياى اين نكته هم هست كه براى او و مسئولان ديگر بم، ليست اعلام كمكها آنقدر مهم نيست كه آچمز شدن مديران اجرايى در حل مشكلات روزانه مردم. اگرچه صحبت از ۶۵ هزار كشته در زلزله بم است اما فرماندار بم رقم ۴۲ هزار كشته را تأييد ميكند. اين به آن معناست كه به زعم مديران اجرايى مملكت، قرار است حداكثر براى جمعيتى حدود ۳۰ هزار نفر، شهرى ساخته و تا آن موقع مايحتاج آنان تأمين شود. براى همين فرماندار و مسئولان رده بالاتر و پائين تر او حل مشكلات كنونى جامعه شهرى بم را منوط به پالايش افراد غيربومى و انتقال آنها به خارج از بم ميكنند.
اين درحالى است كه رئيس فدراسيون بين المللى صليب سرخ و هلال احمر در ژنو ژان مانوئل سوارز گفته است كه كمك اضطرارى به بازماندگان اين زلزله بايد ماهها ادامه يابد
و او به دنبال تأمين يك كمك ۷۵ ميليون فرانكى براى تأمين زندگى ۲۱۰ هزار نفر به مدت هشت ماه است.
نكته جالب، همين جاست كه سازمانهاى خارجى كه آمادگى خود را براى كمك به جامعه بوجود آمده در بم اعلام كرده اند به جاى چانه زدن بر سر رقم و عدد و گذاشتن شرط و شروط براى شروع كار و بازسازى، براى امداد رسانى به همان ۲۱۰ هزار نفر يعنى واقعيت موجود، خود را آماده ميكنند. شايد هم ميدانند كه پالايش افراد غيربومى در بم سرابى بيش نيست.
درواقع مسؤولان نميبايست مانند مردم بومى بم باور داشته باشند كه همه مشكل بر سر حضور افراد غيربومى است، بلكه انتظار ميرود مسؤولان به ريشه يابى اين افزايش جمعيت قبل از ادعاى بيرون كردن آنان بپردازند.
اين كه علت حضور غير بوميها فقط وجود «خوان گسترده اى» در بم است كه بسيارى براى استفاده از گوش هاى از آن، در اين مخروبه ساكن شده اند، ساده انگارى بيش نيست. چرا كه علل ديگرى نيز وجود دارد. (البته مسأله «خوان گسترده» باز ميگردد به مديريت خيريه به سبك ايرانى كه آن را جلوتر بررسى ميكنيم.)
بم، جامعه شهرى اى بود كه مركزيت دهها روستاى اطراف به شمار مى رفت. روستائيانى كه از هر نظر وابسته به اين جامعه شهرى بودند. خريد از بم مى كردند و اجناس شان را در بم مى فروختند. بم محل تحصيل جوانان و حتى نوجوانان بود و چه بسا محل كار بزرگترها. بم مركز تأمين مايحتاج بود. بم مركز تبادل با ادارات و نهادها بود. اين روستائيان اگرچه خانه بر سرشان خراب نشده اما با تخريب بم چرخه زندگيشان مختل شده است. منطق آنان حكم ميكند كه به جاى در به در شدن براى بدست آوردن امكاناتى كه زلزله از آنها دريغ كرده، به شهر كوچ كنند و در چادرى اسكان يابند تا ببينند دولت چه خواهد كرد.
كشته شدن ۴۲ هزار يا ۶۵ هزار نفر به معناى آن نيست كه دولت فقط مسؤول به خاكسپارى آنان و رسيدگى به بازماندگان است. سال ها سيستم پيچيده و بوروكرات انحصار وراثت و مالكيت در ايران به تك تك شهروندان اين را ياد داده كه براى از دست نرفتن ملك يعنى مهمترين دارايى هر فرد در سيستم اقتصاد ايرانى، هر رنجى را بپذيرند. شايد نيمى بيشتر از ساكنان ۲۱۰ هزار نفرى فعلى بم وارثان كشته شدگان باشند. «بايد در چادر زندگى كردن را تحمل كنيم، تا در آمارها ثبت شويم.» اين نكته را تمام وارثان قربانيان بم به خوبى ميدانند.
البته سخنگوى قوه قضائيه همان روزهاى اول بعد از فاجعه به اين نكته اشاره كرد. غلامحسين الهام در يك نشست خبرى با تأكيد بر اينكه تأمين امنيت خاطر صاحبان املاك بازماندگان حادثه بم يكى از اولويت هاى قوه قضائيه است، گفت: «در اين راستا با دستور رئيس قوه قضائيه خريد و فروش اراضى بم ممنوع شد و قضاتى در اين منطقه حضور يافتند تا صدمه اى به حوزه مالكيت افراد وارد نشود.» الهام اشاره اى به بوركراسى رايج قضائى در اين خصوص نكرد. بنابراين منطق وراث حكم ميكند كه در بم بمانند و بر اين ماندن پافشارى كنند. احتمالا مفر قانونى هم خواهند داشت و دولت نخواهد توانست اين عده را به راحتى در ليست پالايش شوندگان جاى دهد.
گروه ديگرى از اين غيربوميهاى ساكن در بم جويندگان كار از سراسر ايران هستند. اگر بازسازى بم شروع شود اين منطقه محلى ميشود براى اشتغال. اين را نيز مسؤولان ميدانند چنانكه منصور سليمانى ميمندى عضو كميسيون صنايع و معادن مجلس در مصاحبه اى گفت: «اگر باز سازى بم شروع شود و واحدهاى اقتصادى، توليدى و خدماتى شهرستان بم راه اندازى شوند نه تنها كسى بيكار نمى ماند بلكه بايد نيروهاى جديدى نيز به كار گرفته شوند.»
دولت مجبور است بازسازى را هرچه زودتر شروع كند. سازمان هاى خارجى و افكارعمومى به او فشار خواهند آورد كه خود را معطل بهانه هائى از قبيل «اول پالايش افراد غير بومى و بعد بازسازى» نكند. بنابراين فرصت نخواهد داشت كه جويندگان كار را بيرون كند. قبل از اين كه دولت آنها را شناسايى كند، احتمالا كار گير آورده اند. به قول فردريك لانيز، نماينده سازمان ملل «بايد ديد كه مراحل به چه نحوى پيش خواهد رفت.»
خبررسانى جهت دار و خيريه به سبك ايرانى
صدا و سيما اين مدال را به خود داده است كه اگر پوشش خبرى اين رسانه ملى نبود، به بم اينگونه كمك نميشد. صدا و سيما نگفت كه يكى از علل افزايش جمعيت بم در عرض يك ماه، ساختن تصوير يك «خوان گسترده پر نعمت» در اين منطقه، با جهت گيريهاى همين رسانه ملى است.
واقعيت اين است كه از همان روزهاى اول، صدا و سيما و ساير منابع خبرى دولتى با رويكرد «بالابردن روحيه و ترغيب حس انساندوستى» به توليد و انتشار «اخبار مثبت» پرداختند: آمار و ارقام نجومى كمكهاى مردمى، ديدار مسؤولان و پيگيرى آنان و امثال آن. در موازات اين اهتمام، مديران اجرايى و مسؤولان نيز چپ و راست مصاحبه كردند و از پيشرفت كارها صحبت كردند. اطلاع رسانى در همه زمينه ها صورت مى گرفت ولى به جاى آن كه اطلاع رسانى دقيق باشد، جهت داربود.
ترغيب حس انساندوستى و اخذ كمك نقدى و جنسى چه از داخل كشور و چه از خارج از كشور، هدف اول و آخر اين اخبار به شمار ميرفت. بدون آن كه در نظر گرفته شود خيريه با اتكا به احساساتى كردن جو جامعه، يك مسكن است كه شايد به درد بحران اوليه بعد از زلزله بخورد اما با فروكش كردن اين جو احساساتى، دولت مى ماند و يك جامعه شهرى تخريب شده كه بازسازى آن چندين سال به طول خواهد انجاميد.
اولين بازتاب فروكش كردن اين جو احساساتى اين است كه مردم مى پرسند: «كرور، كرور كمك هاى داخلى و خارجى به كجا رفته است؟» و وقتى چادرهاى آمريكائى سر از بازار تهران در ميآورد و داروهاى اهدائى سر از ناصرخسرو؛ ديگر، نه مردم و نه سازمانها و دولت هاى خارجى به شماره حسابها اعتناء ميكنند و نه به گفته مسؤولان اعتماد.
تنها ريز مصرف اين كمكها كه اخيراً اعلام شد توسط فرماندار بم بود. وى ميزان كمكهاى نقدى داخلى به زلزله زدگان بم را ۱۲ ميليارد تومان اعلام كرد و گفت: «اين رقم در اختيار ارگانهايى همچون هلال احمر است كه از اين محل براى زلزله زدگان، مايحتاج غذائى و... تهيه ميكنند.»
اين درحالى است كه ۱۵ روز قبل از اين مصاحبه يان ايگلند، معاون دبيركل سازمان ملل درخواست كمك اضطرارى اين سازمان براى اختصاص رقمى نزديك به ۳۰ ميليون دلار براى تهيه غذا، آبرسانى، حفاظت، آموزش، بازسازى، اسكان موقت و نيز بازسازى ميراث فرهنگى بم ظرف سه ماه آينده اعلام كرده بود. و همان موقع صليب سرخ آلمان اعلام كرد قربانيان زلزله بم در هشت ماه آينده به بيش از ۴۲ ميليون يورو نياز دارند.
اما فرمانداربم در خصوص ميزان تحقق كمكهاى خارجى به بم گفت:
«كشورهايى كه قول ۴۰۰ ميليون دلار كمك به ما داده بودند، منصرف شده اند و اعلام كرده اند آن را در قالب وام ميپردازند.» وى در مورد بقيه كمك ها كه رسيده است به طور كلى اظهار نظر كرد و گفت: «كمكهاى خارجى در عمل به اندازه گفتارها تحقق نيافت و انتقادات آنها از آنچه كه بى برنامگى در امر ساماندهى زلزله زدگان عنوان ميشود، بى اساس است و خودشان در شرايط مشابه بدتر عمل ميكنند.»
فرماندار بم، مانند بقيه مسئولان اجرايى در اين مخمصه گير افتاده است كه چگونه جوابگوى مردمى باشد كه مدت يك ماه در معرض بمباران اطلاعاتى در زمينه كمك رسانى به بم بودند درحالى كه دولت فقط ميتواند با اين كمك ها پاسخگوى مايحتاج روزانه مردم باشد آن هم در زمانى بسيار محدود.
هيچكدام از مسئولان اين را وظيفه خود نميدانند كه يا بايد رسماً كمك هاى اعلام شده را تكذيب كنند و يا به طور شفاف اعلام كنند كه با آن چه كرده اند. همچنين هيچكدام از مسئولان خبررسانى فاجعه بم، اين وظيفه را بر خود متصور نشدند كه در كنارترغيب احساسات سطحى مردم و مشاركت آنان در امر خيريه به سبك ايرانى، يعنى رواج صدقه، مشكلات اساسى مرتبط با بازسازى را هم بحث كنند و نياز دولت به مشاركت نهادها و سازمانهاى غيردولتى را نيز اعلام دارند. اعتراف به اين كه براى بازسازى بم، دولت نميتواند به تنهائى از پس همه اين كارها برآيد.
به هر صورت مشخص شده كه خارجيها از اهداى كمك هاى مستقيم بيشتر به دولت ايران منصرف شده و داخل كشورى ها هم نسبت به مصرف مبالغ اهدائى خود توسط دولت و نهادهاى دولتى و حكومتى بى اعتماد هستند. اين كه خارجى ها در موارد مشابه بدتر عمل كرده اند يا نه، نيز، اين قدر مهم نيست كه در همين مورد اخير، آينده نگرى بهترى نسبت به دولت داشته و به هر حال برآورد كرده اند كه دولت مديريت ندارد! چرا؟ چون اطلاع رسانى ناصحيح يعنى بزرگ نمايى كارهاى كوچك و امكانات عرضه شده توسط دولت و كوچكنمايى مشكلات (بخصوص نبود مديريت) را به راحتى ميتوان تشخيص داد.
پس از هفته اول، صدا وسيما و منابع خبرى رسمى اعلام كردند كه مدارس بم بازگشايى شده است. تصاوير پخش شده يك تخته سياه، چند تا نيمكت و چند شاگرد و يك معلم گواهى بود بر اين مدعا.
اين درحالى است كه كشته شدن تعداد بيشمارى از معلمان و داغدار بودن عده اى ديگر اصلا حضور معلمان بر سر كلاس هاى درس را تا آخر سال تحصيلى زير سئوال ميبرد و آموزش و پرورش با اينهمه مشكل كه با معلمان دارد، اصلا امكان اعزام معلم از مناطق ديگر كشور به بم را نخواهد داشت.
اما خبر بازگشايى مدارس كذب نبود! فقط واقعيت اين بود كه با همت يونيسف و يونسكو و برخى از نهادهاى هاى ايرانى مانند انجمن دفاع از حقوق كودكان، در برخى از مناطق بم دبستانهاى موقت راه اندازى شد و اين چند سازمان در تلاش هستند كه مقاطع راهنمايى و دبيرستان را نيز راه اندازى كنند. البته آموزش و پرورش قطعا نظارت ميكند اما اين كه آيا اين وزارتخانه توانسته به تنهايى مدرسه ها را بازگشايى كند و روند تحصيلى ادامه پيدا كرده است يا نه، را هر كس كه چند روزى در بم بماند به سهولت در مى يابد.
احمد حسينى، مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجى وزارت كشور در گفتگوئى با اشاره به اين كه امكانات و تجربيات اداره كل امور اتباع و مهاجرين خارجى وزارت كشور در اسكان مهاجران و آوارگان در اختيار آسيب ديدگان زلزله بم قرار ميگيرد، اعلام كرده است كه اداره كل امور اتباع و مهاجرين خارجى وزارت كشور، مسئوليت اسكان ۱۰هزار زلزله زده بم را پذيرفته است؛ زيرا زمين در اختيار اين اداره، گنجايش ۵۰۰ چادر را دارد متأسفانه خبرنگار در اين مصاحبه از آقاى مديركل نپرسيد كه آيا وزارت كشور مى خواهد در هر چادر ۲۰ نفر جاى دهد؟ يا اسكان ۱۰ هزار نفر اشتباه لپى بوده است؟
به گفته حسينى، تاكنون يكهزار و ۵۸۰ زلزله زده بمى در اين اردوگاه اسكان يافته اند و تمام امكانات خدماتى نظير سرويس هاى بهداشتى و مواد غذائى در اختيار اسكان يافتگان قرار گرفته است
اين درحالى است كه اردوگاه ياد شده، عملا توسط نهادهاى مردمى ايرانى و خارجى تجهيز شده و نه توسط وزارت كشور. در يك بازديد از اين اردوگاه به راحتى اين موضوع قابل رويت است. همچنين طبق آمارگيرى يكى از تشكلهاى مردمى ساكن در كمپ وحدت كه اخيراً انجام گرفته است، جمعيت كنونى اين كمپ بالاى ۲۰۰۰ نفر هست كه در ۴۰۰ چادر اين اردوگاه زندگى ميكنند. هر چادر داراى يك كارتكس، يا كارت شناسايى براى دريافت مايحتاج (و البته كنترل دريافت اين خدمات يا مايحتاج است). اغلب نهادهاى مردمى نيز از همين كارتكس در هنگام توزيع اجناس براى كنترل استفاده ميكنند. مردم بم از دولت ناراضى هستند. از يك طرف اردوگاهها تكاپوى جمعيت را نمى دهد و همچنين در اردوگاههاى احداث شده امكاناتى نظير كمپ وحدت وجود ندارد و از طرف ديگر مردم به دولت اعتماد نميكنند كه آن چه از خانه هايشان بر جاى مانده رها كنند و به اردوگاهها بروند.
نهادهاى مردمى طبق برخى از تعاريف ميتوانند واسط هاى باشند براى ارتباط دولت و مردم. با در نظر گرفتن بى اعتمادى عمومى مردم و همچنين نهادهاى مردمى بخصوص خارجى ها نسبت به دولت، به نظر ميرسد دولت بايد هرچه زودتر روندى را در تعامل با نهادهاى مردمى در پيش بگيرد وگرنه فاجعه ديگرى در راه است. فاجعه عدم توانايى در بازسازى يك جامعه شهرى.
***
فرماندار بم گله كرده است كه با انتشار برخى گزارش ها خستگى بر تن آنان مى ماند. او و ديگر مسؤولان اجرايى در بم خسته هستند. من خود در طى دو هفته اقامت در بم شاهد آن بودم كه چطور مسئولان و كارمندان از صبح اول وقت تا آخر وقت ادارى در كانكس هاى بدون امكانات كار مى كنند و سعى دارند جوابگوى مردم باشند. اما هر روز صبح، شب ميشود و تنها كارى كه انجام شده امضاى نامه هاى درخواست كمكهاى اوليه است، خود مسئولان اجرائى هم ميدانند كه بازسازى در چه مرحله ايست: كمى بعد از صفر.
|