Nimrooz Newspaper
Nimrooz
Vol. 15, No. 777, March 19, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۷ - جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۸۲
آمنه شيرافكن
دروازه هاى تهران در قابى از خاطره جا گرفته اند
بشر همواره با نياز به امنيت دوره هاى تاريخى را طى كرده و همواره در فراز و نشيب اين حركت، به چهارچوبى براى در امان ماندن، نيازمند بوده است.
اين چهارچوب، يا تو در توى غارى بود تير و تار يا شست چادرى براى زندگانى و يا برج و باروهايى در اطراف.
شكل و شمايل اين چهارچوب امن، در طول تاريخ توسعه پيدا كرد تا آنجا كه با شكل گيرى شهرها براى ورود به آن بايد از دروازه ها گذر مى شد.
دروازه نقطه اوج نياز انسان به تامين امنيت است، مفهوم آن اين بود كه نه تنها چهارديوارى خانه، بلكه ورود به چهارديوارى شهر نيز، نياز به اجازه دارد. دروازه هاى مرتفع چهار سوى شهر را نگهبانانى دايمى حراست مى كردند و عبور و مرور تحت كنترل آنها صورت مى گرفت.
دروازه ها، برافراشته مى شوند
تهران قديم نيز، چون ديگر شهرهاى ايران داراى برج و بارو بود و سوابق تاريخى آن نشان مى دهد كه نخستين برج و باروى دور تهران، به فرمان شاه طهماسب صفوى در سال ۹۶۴ هجرى ايجاد شد.
بنا بر آنچه در كتاب «مرآت البلدان» آمده است، اين بارو شش هزار گام طول داشت و به تعداد سوره مباركه قرآن يعنى ۱۱۴ برج براى بارو در نظر گرفته شده بود، البته بايد به اين موضوع نيز توجه داشت كه تهران قديم وسعت زيادى نداشته است چنانچه، از بخش شمالى به خيابان امير كبير و ميدان سپه و از بخش شرقى به خيابان رى، در بخش جنوبى به خيابان مولوى و در قسمت غربى به خيابان وحدت اسلامى (شاپور سابق) محدود مى شد.
در خاطرات ژنرال «گاردان» فرستاده ناپلئون به ايران نيز، توضيحاتى در زمينه حصار تهران آمده است: «دور هر قصبه اى حصارى است از گل و داراى برج هاى مرتفع آجرى كنگره دار و گرد شهرها خندقى است كه هيچ قسمت آن از قلعه ديده نمى شود.»

خندق هاى بزرگ تهران
در زمان ناصرالدين شاه، شهر از هر سو گسترده تر شد، به گونه اى كه ديگر نمى توانست در چهارچوب حصار كوچك شاه طهماسبى باقى بماند، بنابراين، قرار شد تا از سوى دروازه شميران يك هزار و ۸۰۰ ذرع و از سه دروازه ديگر يك هزار زرع شهر را وسعت دهند.
ناصرالدين شاه در سفرهاى خود به فرنگ، به پيشرفت و تجدد بسيار علاقه مند شده بود و به همين دليل به مستوفى الممالك صدر اعظم و ميرزا عيسى وزيرش حكم كرد تا اين طرح را به منظور گسترش شهر تهران كه آن روزها، شكل و شمايل يك روستاى در حال توسعه را داشت، به اجرا در آورند و به دنبال آن خندق بزرگى نيز طراحى شد، تا در گسترش شهر همچنان زمينه هاى حفظ امنيت مردم مورد توجه قرار گيرد.
يكشنبه يازدهم شعبان سال ۱۲۸۴، آن روز كه تهران دارالخلافه ناصرى لقب گرفت، گروهى از مردان دولتى به همراه شاه در مكانى جديد خندقى كه به وسيله معماران زبده طراحى شده بود، جمع شدند و در اين ميان فتحلى شاه، با يك كلنگ نقره اى، كلنگ توسعه خندق بزرگ تهران را به زمين كوبيد.

دروازه هاى قزوين
شهر قزوين مانند ديگر شهرها براى دفاع در برابر حملات خارجى تا حمله مغول داراى بارو و حصار بود و ارتباط شهر با خارج، بيشتر از طريق دروازه ها صورت مى گرفت.
در زمان هارون الرشيد ساخت بناى باروى شهر آغاز و در دوران معتضد خليفه عباسى به پايان رسيد. قزوين پيش از صفويه هفت دروازه داشت كه مى توان از آنها به دروازه درب كوشك، دروازه پنجه على، ابهر، ارداق رى، مغان و پنبه ريسه اشاره كرد.
با آغاز سلسله قاجاريه، تعداد اين دروازه ها به هشت عدد رسيد. اما آنچه از منابع تاريخى متعدد برمى آيد اين است كه تهران قديم ۱۲ دروازه داشته كه اكنون تقريبا به جز يك بارو دروازه اثرى از آنها وجود ندارد.

حافظان دروازه ها
براى نظم بخشيدن به رفت و آمدها تصدى دروازه ها را به افراد واگذار مى كردند و همواره دو نوع مأمور، مأموران اخذ عوارض و مأموران تفتيش كالاهاى قاچاق بر دروازه ها حكومت مى كردند. اين واگذارى در بيشتر موارد به دنبال يك مزايده انجام مى گرفت، به گونه اى كه تمامى عوايد دروازه، در اين مزايده به يك نفر تعلق مى گرفت.
از دروازه ها، همواره در تاريخ به عنوان نماد امنيت و آرامش، ياد شده است. اما آنچه از رفتار دروازه بان هاى آن روز با مردم، نقد شده، روايتگر موضوع ديگرى است.
بعد از اين كه دروازه در مزايده به فردى كه همواره از دولتمردان و سران حكومتى بود واگذار مى شد، پرداخت مال الاجاره از سوى دروازه بان ها، دشوارى هائى را براى عبور و مرور افراد به وجود مى آورد.
دروازه ها كه حافظ جان و مال مردم بودند، كم كم به يك سد آهنين تبديل شدند، كه عبور از آنها به سختى انجام مى شد.
ماموران اخذ عوارض، با اشكال تراشى و بهانه جويى، از مال مردم سرقت مى كردند. و گاهى هم بابت بار و حيوان باركش عوارض جداگانه اى از صاحب آن دريافت مى كردند.
در اين ميان كار مأموران تفتيش نيز به اين صورت بود كه، در ابتدا با چوب محكمى كه در دست داشتند، چند ضربه به بار مى كوبيدند و در اين هنگام، واى به حال كسى كه بارش، شكستنى بود. پس از آن، براى تفتيش بيشتر كالايى مانند پارچه، ميله آهنى بلندى در بار فرو مى بردند، تا مبادا در ميان آنها بار ترياك قرار نداشته باشد و در اين زمان نيز، معلوم است، كه بر سر بار و بنه تاجر چه مى آمد.
البته آنچه از مردم به عنوان «مال الاجاره» دريافت و يا با حسن نيت از مال آنان برداشته مى شد، هيچگاه به خزانه مملكتى نمى رسيد. مأموران و مسئولان بالا دست، هر چه بود، عادلانه تقسيم مى كردند.

دروازه هاى كهن فرو مى ريزند
در دوران پهلوى اول روند تجددگرايى و مدرنيته شدت مى گيرد. شكل و شمايل سابق شهر با آن خندق بزرگ ديگر پاسخگوى يك شهر بزرگ امروزى نيست، ديگر نه از حمله مغول ها خبرى است و نه ترسى از حمله بربر و تاتار است، شهر تا حدودى امن و امان است و اهالى، شب ها با امنيت بيشترى سر بر بالين مى گذارند و در اين دوران است كه تخريب دروازه ها و برج و باروها براى رسيدن به مظاهر تجدد صورت مى گيرد و در سال ۱۳۱۱ و در زمان رياست «كريم آقا بوذرجمهرى» رئيس بلديه تهران نماهاى امنيت گذشته شهر نابود مى شود و تهران از چهار سو گسترش مى يابد.
چهار خيابان، به نام هاى انقلاب، شهباز، شوش و سى مترى در چهار سوى شهر، رنگ و لعاب تازه اى بر فضاى آن روز تهران مى بخشد و حالا، تنها در كتاب هاى تاريخى مى توان عكس هاى قديمى دروازه هاى تهران را شاهد بود، كه به عنوان نماد نگهبانى از شهر، تصوير شده اند.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
تاريخ
شعر و داستان
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها


Copyright 1988-2004, Oriental Newspapers
Contact us: letters@nimrooz.com