تاريخ به خاطر دارد كه رضاشاه در تمام مدت سلطنت خود براى سربلندى ايران آرزوى كارخانه ذوب آهن را داشت كه در آن هنگام علامت صنعتى شدن كشور نيز بود. آنچه كه امير كبيربا همه كوشش، در تحقق آن ناكام ماند. اين آرزو را رضا شاه با خود به گور برد. اما ده ها سال بعد وقتى روزگار ديگرى در عرصه جهانى ظهور كرد، روزگار فن آورى سبك، يعنى آلومينيوم سازى، مواد پلاستيكى كه ازمشتقات نفتى است و ميكروالكترونيك، آنوقت ستاره اقبال كارخانجات ذوب آهن غربى سر به بستر افول گذاشت. به ويژه كه دستمزد بالاى كارگران و هزينه گزاف استخراج سنگ آهن و راه اندازى كارخانه و سردى بازار مصرف، به سودآورى توليد لطمه مى زد. لذا به صرفه بود اگر صنايع سنگين غرب، نيازهاى خود را از كشورهاى فقيرى چون هند و امريكاى جنوبى برطرف مى ساخت كه در آنجا كارگر توقع زيادى از زندگى نداشت. قدمى كه در واقع آغاز فراگرد گلباليزاسيون بود.
كشور ايران كه از ديد صنعتى و اقتصادى و علمى نابالغ بود و آرزوى كارخانه ذوب آهن بر دلش مانده بود، در فرصتى مناسب به كمك شورويها به اين آرزو جامه عمل پوشاند. كاريكه سبب ايجاد دانشگاه و محل كار گرديد. اما در فاز بعدى يعنى توسعه توليد به مقدار ده مليون تن در سال براى صادرات، گول پند و اندرز عده اى ناوارد و يا دلال بين المللى را خورد و مليونها دولار بابت اين توسعه كه مرحوم رضا امين رئيس آن شد، خرج كرد. بعده ها به تجربه دريافتيم كه توليد آهن در ايران به مراتب گران تر از خريد آن از همسايه نزديك ما هند بود. لذا رقابت در بازار بين المللى برايمان ناممكن گرديد.
پس چون اين انتقال تكنولوژى به موقع صورت نگرفت، مايه اى نيزبراى ترقى نشد. حال اينكه اگر به جاى اين كار همت كرده و در فنون جيديد چون ميكرو الكترونيك و پلاستيك سازى و مواد مصنوعى سرمايه گذارى كرده بوديم، نه در سطح مونتاژ كه در سطح اينو واسيون، مملكت چه از ديد تئورى و چه از ديد عملى به جرگه كشورهاى مولد كالاهاى صنعتى مدرن وارد ميشد و شايد اين انقلاب كذائى به اصطلاح اسلامى هرگز اتفاق نمى افتاد.
به صحنه ديگرى برويم. فكر مى كنم اولين كسى كه در ايران پروژه خريد يك رآكتور كوچك اتمى مولد برق را به سازمان برنامه وقت به جهت مطالعه و آموزش داد من و دوستانم بوديم كه پاسخى دريافت نكرديم. در آن هنگام اكبراعتماد عضو آن سازمان و من در دانشگاه صنعتى آريامهر تدريس مى كردم. اما چند سال بعد اكبر اعتماد در سطح بسيار وسيعى مسئول ايجاد سازمان انرژى اتمى شد كه بعدا آن را نظام انقلابى به ارث برد و با ندنم كاريهاى خود كليه قرار داهاى آن را معوق گذاشت تا باطل گرديد.
براى فعاليت در فن آورى هسته اى به هر حال كوشش زيادى شد و آزمايشگاههاى مجهزى نيز تهيه گرديد. به ويژه بايد يادآورى كنم كه آرم جمهورى اسلامى، عاريه اى از علائمى است كه من به هنگام تدريس در رشته اتمى به كار مى بردم و به استثناى نوشته عربى روى آن به معنى كل هستى است.
با همه اين كوششهاى ديروزى، امروز بايد اذعان كنم، آنچه را كه دنبال مى كرديم به دو دليل همان آرزوى رضاشاهى بود. اول اينكه ما مى خواستيم غرب را بدون توجه به ثروتهاى خدا دادى و امكانات معنوى خودمان به ايران بيآوريم. كه كار عبثى بود. دوم اينكه هر كارى بايد با مطالعه وسيع علمى صورت به گيرد. اين كار نياز به فن آورى اطلاعاتى و ارتباطى دارد. ما چه در گذشته و چه امروز فاقد دستگاه آگاه و گويا و مطمئن مطالعاتى و آمارى و مدريت هستيم. به نوشته مجله دنياى اقتصاد توجه كنيم:
» ينا برمطالعات سازمان ملل متحد، ايران از نظر استفاده از فناورى هاى جديد اطلاعاتى و ارتباطى مقام صد و هفتم را در ميان كشورهاى جهان داراست"
خوب با توجه به اينكه توليد اطلاعات، اطلاع رسانى، جمع آورى اطلاعات، اساس كار توليدى است، بايد پذيرفت كه اين گونه فن آورى، دانش توليد فن است و لذا عقب افتادگى در اين فن به معنى عقب افتادگى در كار توليدى است كه كه حقيقتا نيز است.
در گذشته خارجى ها، درغالب كارهاى توليدى، مغز فن آورى اطلاعاتى ما بودند و حالا هم در بر روى همان پاشنه مى چرخد و با سابق فرقى ندارد.
درست به اين دلايل امروز هر گونه سرمايه گذارى در تكنولوژى هسته اى تنها يك خيانت محسوب مى شود. اگر در روزگارگذشته بجاى اين سرمايه گدارى، كه بدون مطالعه جدى و بدون توجه به خطرات آن صورت گرفت، ما به سرمايه گذارى روى تحقيق و مطالعه كسب انرژى از خورشيد و يا چشمه هاى غير فسيلى ديگرى اقدام مى نموديم، با توچه به سطح عظيم كويرى ايران و باد هاى موجود در آنجا، مسلما امروز در دنيا از اين دظر در جايگاه زبدگان نشسته بوديم.
از اين دو حكايت مى توان، از يك سو به اهميت فن آورى اطلاعاتى پى برد كه پرويز مرآت سعى فراوان براى پايه گذارى آن نمود و متاسفانه به دلايل خارج از حوصله اين گفتار ناكام ماند و از سوى ديگر معلوم مى شود كه حركت درست سياسى و يا اقتصادى در گرو وسعت نظرى است كه ما از افق امكانات آينده جهان مى توانيم داشته باشيم.
اوپوزيسيون و مخالفين رژيم و دستگاه رهبرى كشور به اين افق وسيع امكانات حال و آينده بهائى نمى دهد. مخالفين نظام يا به حالت انفعالى و بى اعتنائى به روند سياست پناه برده اند و يا توان مطالعه و درك و الهام از حقايق جهان را ندارند و يا به اميد هاى واهى روز را به شب وامى گذارند. اما حكومت تنها بر بال دو خيال پروازمى كند. يكى چه كنم براى حفظ موجوديت خويش در درون و آن ديگرى مقابله با شيطان بزرگ به هرحيله و تزوير. به اين دليل نمى داند كه كشورهاى بزرگ صنعتى و حتا هند بزودى نيازهاى انرژى خود را از طريق فوزيون اتم هيد روژن و يا كسب انرژى از خورشيد تامين خواهند نمود. لذا نه شايسته است كه به يك تكنولوژى كهنه كنار گداشته شده، رو بيآوريم كه بازارى ندارد تا ما برايش ميله هاى سوختى بسازيم كه نمى توانيم و نه شايسته است مملكت را دچار بحرانهاى سياسى جهانى كنيم كه عاقبت آن را هيچكس نمى تواند پيش بينى كند.
قدرت ايران بايد قدرت مغزها و نه مشتها و هنجره هاى نامعقول باشد كه به سادگى به تباهى مى روند. آلمان بعد از جنگ دوم جهانى با پشتوانه مردان خبره و زبده و دانشمندش چون ققنوس از لابلاى تن خاكستر شده اش دوباره جوان و چالاك برخاست. در حاليكه آن نعره زنها و عربده كشها براى هميشه بر دل خاك شدند.
اخيراً دولت چين مى خواهد كارخانه توليد سوخت اتمى زيمنس واقع در شهر » هانا» ى آلمان را به قيمت ۶ بليون دولار خريدارى كند و در چين نصب نمايد. اين كارخانه از رده خارج شده را چينى ها در درچه اول براى مصرف داخلى خود لازم دارند. اما به موازات اين برنامه، دولت ايران كه خود محيط زيست شهرهاى كشور را آلوده كرده ناگهان ميگويد كه كارخانه آلومينيوم سازى واقع در اراك بايد برچيده شود و كارخانه ديگرى كه كمتر به محيط زيست صدمه مى زند جايش نصب گردد. فكرى كه قابل تحسين است. اما اطلاعات رسيده حاكى است كه اين حضرات كارخانه جديد را از جين خريده اند. لذا به نطر مى آيد كه كاخانه چديد، همانا كارخانه از رده خارج شده چينى هاست كه به ايران سرازير مى شود تا امكان ساختن لوله هاى آلومينيومى براى توليد ميله هاى سوخت رآكتوررا در كشور فراهم آورد.
اما نظام كه در بن بست قرار دارد، در مورد پروژه اتمى خود، فكر مى كند مى تواند همان قلدرى را كه بر مردم خود و به ويژه آينده كشور يعنى جوانان روا مى دارد در سطح بين المللى نيز بكار بندد. اين كار آمد و نيآمد دارد. به خصوص وقتى حالا معلوم شده كه مردم ديگر پناهى براى او نيستند. براى جبران اين كمبود، حكومت مرحله جديدى را براى حفظ خود آغاز كرده است كه در واقع چاقوئى دولبه است. در اين مرحله عده اى از مهندسين و دانشگاه رفته هائى كه خودى نيستند و وارد سياست هم نمى خواهند بشوند، غير مستقيم به تجارت به عنوان انتقال فن اورى تشويق و ترغيب مى شوند. اينان كه حالا سود سرشارى دارند ستون و تكيه گاه جديدى براى ماندن او گرديده اند. اين سود چون ضريب تورم در كشور زياد است، به علاقه هاى ملكى تبديل شده كه ضمنا قيمتها را نيز به سرعت بالا برده است. اما چون دولت نرخ دولار را ثابت و پائين نگه داشته است، اين فعاليتها به نفع آقازاده ها و عاملان رژيم تمام مى شود. زيرا اينان حالا مى توانند ثروتهاى باد آورده و سياه خود را نه تنها چند برابر كنند كه آن را نيزبصورت دولار براى روز مبادا از كشور خارج سازند. عملى كه شستن پول سياه مافيائى نام دارد. به ويژه بايد توجه داشت، از اين راه سالانه حدود ۸ بليون دولار از كشور خارج مى شود. كاريكه جوانان را كه چيزى و ماوائى براى زندگى ندارند، سخت برآشفته ساخته است. بعبارت ديگر نسلى كه دولت آنها را فراموش كرده است، راهى جز مبارزه براى موجوديت و آينده خود نمى بيند. اين نسل ولى هم نفس بيشتر و هم بنابر طبيعتش با هوش تر و زيرك تر از نسل حاكم است. آنها هر روز حكومت را به مبارزه مى طلبند و هر روز راههاى جيديد براى مبارزه مى آفرينند. از موزيك پوپ و روك گرفته تا تعزيه هاى تمسخرو بى اعتنائى به آخوند و دمونستراسيون و شب نامه و نوشته ها و اشعار ميتذل همه در خدمت اين مبارزه قرار گرفته اند. آنها اخيراً با صداى تعزيه مى خواندند:
» ما فقيريم، براى اينكه شما ثروتمنديد. ما ترقى نمى كنيم براى اينكه شما سد راه ما هستيد"
» فرنگى ها به كشور ما سفر كنيد تا زبانهاى دوشقه را به بينيد. تا هنجارها و الگوهاى رفتارى چندگانه را تماشا» «كنيد. خوش آمديد، خوش آمديد"
ملاحظه مى كنيد كه حيله گران و زيركان حاكم، در مقابل استادان خودشان قرار گرفته اند و وردى براى به زانو آوردن آنها در كيسه جادوگرى خويش ندارند.
مارس ۲۰۰۴-03-10
مونيخ: دكتر واحدى