جانورها را خداوند مجيد
يكسره از روى حكمت آفريد:
تا بمانند از خطرها در امان،
با تناسب حربه هائى دادشان
نيك چون در جانورها بنگرى،
حربه هاشان را به جا مى آورى:
پاره اى در جنگ مى آيد به كار،
پاره اى آيد به كار استتار؛
پاره اى در دفع هرگونه خطر
با كفايت مى كند كار سپر:
شير را چنگال و دندانهاى تيز،
آهوان بيشه را پاى گريز؛
مار و عقرب را، براى حفظ جان،
نيش اين را در دم، آن را در دهان؛
مرغهاى جنگلى را بال و پر،
از گل و ريحان بسى خوشرنگ تر؛
جانورهايى نظير گوسفند
نيستند از اين مواهب بهره مند،
ليكن آنها را خداى كارساز
ايمنى بخشيد در حد نياز،
كردشان خدمتگزار آدمى
تا كه راحت، در كمال بى غمى،
زندگيشان بگذرد دور از خطر،
از بقاى پر تنازع بى خبر؛
ليك از اينها هيچ انسان را نداد؛
آمد انسان و به شكوه لب گشاد،
كه: «خدايا، پس سلاح من كجاست؟
از تو اين تبعيض برمن نارواست!»
گفت ايزد آدمى را در جواب
كه: «تو را از چيست بيم و اضطراب؟
من تو را بخشيده ام عقل و شعور،
بهترين سرمايه در كل امور،
تا به ضد هرچه جنگ آراستى،
خود بسازى هر سلاحى خواستى!
پيشرفتى كرد خواهى در سلاح
كه بر آرد از دل ما نيز آه!
گشت خواهى پادشاه خاك و آب،
مى كشى پر تا وراى آفتاب:
مى كنى آخر سلاحى اختراع
كه از آن مانى خودت هم بى دفاع:
مى دهى بر دكمه اى كوچك فشار،
مى شوى خود با زمين يكجا بخار!»
ابتدا انسان از اين حرف خدا،
اندكى افتاد در هول و ولا؛
بعد با خود گفت: «فهميدم، يقين
از در اغراق مى گويد چنين
تا مقام عقل را بالا برد،
من بدانم چيست معناى خرد!»
سر بجنبانيد و با ناز و ادا
گفت: «از لطف تو ممنونم، خدا؛
اسلحه، البته، در هنگام جنگ،
در مصاف از موش مى سازد پلنگ!
هركه دارد در سلاحش برترى
مى كند بر خلق عالم رهبرى!
با وجود اين، خداى ذوالجلال،
عذر مى خواهم، زبانم باد لال!
قصد من ايراد بر كار تو نيست،
بنده را راهى به اسرار تو نيست؛
در كمال شكر از الطاف تو،
بينم اين را دور از انصاف تو
كه نباشم همچو مار بى زبان
صاحب يك نيش پنهان در دهان
تا اگر شد عقده اى در من پديد،
يا همين طورى، فقط عشقم كشيد،
دوست يا دشمن، چه بيگانه، چه خويش،
هركه را خواهم، زنم جانانه نيش!»
كرد انسان را خدا قدرى نگاه،
يافت او را كينه جوى و جنگ خواه،
گفت با او: «بنده ناشكر من،
چيست پس اينى كه دارى در دهن؟
از زبان تو بر آيد كارها
كه نيايد از تمام مار ها!
نيش پنهان دارد و ريزد از آن
زهر عالم سوز يا سم اللسان،
كه شود از آن حقيقت بى فروغ،
حربه نوع بشر، يعنى دروغ!
با همين يك حسن، اى مرآت من،
اشرفى بر كل مخلوقات من!
بى نيازى تا قيامت از سلاح،
نزد تو الكذب مفتاح الفلاح!»