Nimrooz
Vol. 15, No. 774, February 27, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۴ - جمعه ۸ اسفند ۱۳۸۲
داريوش همايون
بيرون از مرداب انديشه و تاريخ
مردمى كه هر چه مى كنند خوب است و اگر بد از آب درآمد به آنها ارتباطى ندارد و بحث ديگرى است، در يافتن راههاى گريز در نمى مانند
ما براى آنكه به نتيجه كارآمدنى براى اكنون و آينده مان برسيم بهتر است تكيه را نه بر آنچه هر كس كرد، بلكه آنچه دست داد بگذاريم
اسلام ديگر به جاى سنتى اش در جامعه ايرانى برنخواهد گشت و بجاى تعيين كننده روندهاى اجتماعى، تابعى از روندها خواهد بود
سود شخصى دربرابر سود شخصى روشنرايانه گرهگاه ملى ماست و آشتى دادنشان در شرايط ما نخست به معنى گذاشتن گذشته در جاى سزاوارش است
003516.jpg
homayoun
بيست و پنجمين سالروز انقلاب اسلامى بازار بحث درباره آن رويداد را كه از هرنظر چرخشگاهى با ابعاد تاريخى است گرم كرد. رسانه هاى فارسى زبان كه اجتماعات بيشمار ايرانى در بيرون راه انداخته اند فرصتى يافتند كه نگاهى به آن رويداد بيندازند و پاره اى از آنها به شنوندگان نيز مجال شركت دربحث دادند. كمترين انتظارى كه از آن گفتگوها مى شد داشت آن بود كه نشان گذشتن چند سالى را از انقلاب بر خود داشته باشند. اما احساسى كه از عموم آنها برجاى ماند منظره دلگير مردمى است كه اگر جوان ترند چندان از گذشته نمى دانند و اگر از نسل انقلابند، چندان بيش از گذشته نمى دانند. (اين درد دل به اميد اصلاح است و نمونه هاى نه چندان اندك پيشرفت با زمان، و روزآمد شدن آگاهى، و آزادى از بستگيهاى زيان آور را موقتا گنار گذاشته است.)
نسل انقلاب را همان صفت به خوبى بيان مى كند. مردمى كه دست به چنان انقلابى زدند طبعا نمى بايد در بهترين شرايط عقلى و اخلاقى بوده باشند. كدام ملت پيشرفته اى برخوردار از كمترينه عقل سليم در دهه هاى پايانى سده بيستم براى برقرارى «حكومت اسلامى،» بزودى جمهورى اسلامى، دست به انقلاب شكوهمندى مى زند كه با آتش زدن سينماها و نماز همگروه روشنفكران بى نماز در پشت سر روحانيان تشنه پول و مقام و دشمن تجدد آغاز گرديد؟ همه قدرتهاى جهان نيز اگر گرد آيند و توطئه بچينند نمى توانند چنان انقلابى را با چنان رهبرى و پيام، برملتى كه چشم و گوش خود را بر خرد و صلاح انديشى نبسته باشد تحميل كنند چه رسد كه او را چنان بفريبند كه با نفس خود و به مراد هواى خويش چنان شاهكارى را «مرتكب» شود (با وامگيرى از نويسنده درگذشته اى كه بويژه از نظريه توطئه هوادارى مى كرد.)
انقلاب، و حكومتى كه از كوزه آن تراويد تبلور كوردلى و سقوط اخلاقى جامعه اى بود از گروههاى فرمانروا تا زاغه نشينان كه به هيچ ارزش والائى باور نداشت، مگر آن را در شعارهاى ميان تهى مى پيچيد؛ واگر فرصت طلبى و سودجوئى عموما بد فرجام، انگيزه اش نمى بود لگامش يكسره در دست احساسات مى افتاد و كمترين شراره اى، پر كاه وجودش را آتش مى زد. انقلاب اسلامى را ائتلافى از يكسو نگرى روحيه هاى توتاليتر، و سينيسم قدرت طلبان بى ملاحظه و آرمانگرائى سايه مردان ترحم انگيز سازمان داد؛ و هيچ دستيارى آماده به خدمت تر از گروه فرمانروائى كه در بى اعتقادى و پوسيدگيش، اشرافيت فراتسه و روسيه را روسپيد كرد نيافت. اگر بزرگيى در آن بود منظره خودكشى جمعى ملتى بود كه خود را به اميدهاى واهى از كوره راه اكنونى رو به آينده، به مغاك آينده اى رو به گذشته افكند.
امروز پس از بيست و پنج سالى كه هر روزش چون هفته و ماهى گذشته است و هيچ روزش بى درد و رنجى نگذشته است باز، دست كم از آنچه در بسيارى از آن رسانه ها بازتاب يافت، مردمانى را مى شد ديد كه در هر چنان فرصتهائى، از سردخانه باورهاى نقش شده بر سخت ترين مصالح، بيرون مى آيند و همان انديشه هاى نه چندان بلند را با همان واژگان نه چندان ثروتمند بيان مى دارند و از مبارزه خود خرسند به همانجا باز مى گردند. آيا مى شود بيست و پنج سال در توجيه آنچه هر كس بوده است سپرى كرد و حتا در توجيه نيز چندان پيشرفتى نشان نداد؟ ما با اين مايه پويائى انديشه و گشادگى روان به كجا مى خواهيم برسيم؟
چسبيدن به نظريه توطئه، زمينه فكرى بيشتر كسانى بود كه در فرصت سخنورى در بيست وپنجمين سالروز توانستند به زور تكرار، در باورهاى خود استوار تر شوند. اكثريتى از شركت كنندگان در بحثها، تقريبا همه در صف هواداران پادشاهى، بى اعتنا به تظاهرات ميليونى كه خود نيز بيشترى در آن شركت جسته بودند و پرستشى كه همراه توده هاى بزرگ مردم و روشن ترين فكرها به پاى او مى ريختند به سادگى، نخست چنان انقلاب توده گيرى را از صفت انقلاب عارى كردند گوئى در انقلاب تقدسى است و سپس مردم را از هر مسئوليتى در آن كنار گذاشتند. نه گناه مردم ساده لوح و سست عنصرى بود كه همراه باد بهرجا رفتند، نه طبقه سياسى ناشايستى بود، چه در حكومت و چه در مخالفان، كه مصلحت كشور، سهل است، مصلحت خود را نيز نمى توانست بشناسد. مردمى كه مى توانستند چهره خمينى را در ماه ببينند امروز عكسها و فيلمهاى ميليونها تنى را كه به پشتيبانى او خيابانهاى شهرهاى ايران را سياه مى كردند نمى توانند به ياد آورند. ذهن روشنى كه وعده پرداخت ماهانه سهم هر ايراتى را از درامد نفت باور مى كرد به همان آسانى مى تواند از اين حقيقت ساده بگذرد كه با چنان پشتيبانى ملى چه نيازى به توطئه نفتى مى بود؟
روى ديگر سكه گريز از مسئوليت را در تلاش مخالفان پادشاهى براى جدا كردن انقلاب از پيامدهايش مى شد ديد در افتخار «انقلاب شكوهمند» به عنوان تنها دستاورد زندگيهاى تباه شده و تباه كننده شريك بودن، و از فرا آمدهاى فاجعه بار ناگزيرش دورى جستن. سلسله علت و معلول در دست اين رهبران سياسى و فكرى چنان مى گسلد كه گوئى خفته اى از خوابى خوش بر بامدادى ناخوش ييدار شده بوده است. مردمى كه هر چه مى كنند خوب است و اگر بد از آب درآمد به آنها ازتباط ندارد، در يافتن راههاى گريز در نمى مانند. «انقلاب از آغاز بد بود و ما نكرديم و بيگانگان كردند زيرا به جاى بدى كشيد» اين يك راه گرير. «انقلاب خوب بود و خود ما قهرمانانش هستيم ولى اگر به جاى بدى كشيد ما نبوديم و آن را زور ربائى highjack كردند» يك راه گريز ديگر. ساده انگارى آن گروه با ترفند ناشيانه اين گروه پهلو مى زند و آنچه بدست نمى آيد كمترين درس عبرت و حس پيشرفت و بهبود است. اگر سرامدان ملتى در يكى از بد ترين لحظه هاى تاريخى خود نيز هيچ اشكالى نداشته اند، آن ملت نمونه كمالى است كه ديگران آرزويش را نير نمى توانند.
يكبار ديگر در لابلاى سخنان مى شد شنيد كه انقلاب لازم مى بود و اگر بد از آب درآمد بحث ديگرى است (كدام بحث ديگر؟) و باز اينكه مردم چاره ديگرى نداشتند و حكومت همه درها را جز مذهب بسته بود. اين درست است و درها بسته بود ولى آيا نيروهاى مخالف مى گذاشتند در مذهب بسته شود يا آماده ورود از درهائى كه از ۱۳۳۹ تا ۱۳۵۷ سه چهار بارى باز شد مى بودند؟ آنچه كمتر كسى هنوز متذكر مى شود اجتناب پذيرى انقلاب اسلامى به رهبرى يك آخوند نماينده ارتجاع هزار ساله در آن سالى بود كه درهاى گزينش را از درماندگى بر همه گشوده بودند. از تابستان تا زمستان سال انقلاب هيچ كس مجبور به چنان گزينشى نمى بود كه از چپ تا راست به آن بى خيالى و بى هيچ پيش بينى و قيد و شرط كردند. تا آن اواخر مى شد بجاى دنباله روى كوركورانه و سرسپردگى بيخودانه، استقلال رائى نشان داد و اگر هم كسان اصرار بر انقلاب داشتند، انقلاب خودشان را مى كردند نه انقلاب خمينى را.
شك نيست كه استقلال رأى داشتن و فاصله را نگهداشتن و شرطهاى لازم گذاشتن در آن فضاى آشفته پربار الكتريك آسان نمى بود، ولى سياست، گردش در باغچه سيب حومه پاريس نيست و نمى توان در هنگامى كه پاى سرنوشت كشورى در ميان است هر چه را دم دست تر و بى درد سر تر به نظر آمد گرفت و خود را به موج، اگرچه موج گنداب هزار ساله، سپرد و پس از آنكه همه حسابها نادرست درآمد شانه بالا انداخت و گذشته و آينده و دور و نزديك را گنهكار شمرد و باز به شكوه و قهرمانى يك لحظه تاريخى نازيد كه اجازه داده بود هر كس تا ژرفائى كه مى توانست سقوط كند. انقلاب شكوهمند با آن درجه نابينائى عمدى وشلختگى فكرى دست نمى دهد و اگر دست داد شكوهمنديش همين است كه بيست و پنج سال مى بينيم.
***
گفتگو درباره نيك و بد آن روزها و نقشهاى بازيگرانش به اين سادگيها به جائى نمى رسد و كاش بخشى از انرژى ذهنى كه در بررسى انقلاب صرف مى شود در خود آن صرف شده بود. دست كم تا نسل انقلابى و رسوباتش در نسلهاى بعدى زنده است انتظار رسيدن به يك همرائى نمى توان داشت. ما براى آنكه به نتيجه كار آمدنى براى آينده و امروزمان برسيم بهتر است تكيه را نه بر آنچه هر كس كرد بلكه آنچه دست داد بگذاريم. اگر آنچه روى داده به اين بدى است مى بايد تكيه را از بازيگران برداشت و به علتها پرداخت، زيرا بازيگران هيچ كدام به تنهائى نمى توانستند چنين چشم انداز گسترده نكبت و شوربختى را دربرابر جهانيان بگسترانند. چرا با بهترين نيتها در بيشتر دست دركاران بد ترين نتيجه ها دست داد؟ چنين نگرشى احتمالا يك پيامد فرعى نيز دارد كه كاستن از بد دليها (آنتى پاتى) و آماده كردن زمينه براى همرائى است. انقلاب برنده اى نداشته است؛ اينها نيز كه برنده شده اند و بر خوان يغما افتاده اند اسلام عزيزشان را قربانى كرده اند. اسلام ديگر در جامعه ايرانى به پايگاه سنتى اش بازنخواهد گشت و بجاى تعيين كننده روندهاى اجتماعى، تابعى از روندها خواهد بود. اگر در گذشته پيش از حكومت اسلامى، عوامل ديگر به اسلام واكنش نشان مى دادند، در آينده، اسلام است كه مى بايد دربرابر عوامل ديگر واكنش نشان دهد و خود را سازگار كند. اين روند هم اكنون در جمهورى اسلامى ديده مى شود.
بازندگان اصلى، آنها كه از كنارسفره بر كنده شدند؛ و آنها كه در گوشه سفره نيز نشيمنى نيافتند، اكنون مى توانند از بابت شكست مشترك دست از گريبان يكديگر بردارند و به آينده اى كه مى بايد از چنان شكستهائى برى باشد بينديشند. ما به اندازه سهم خود و چند نسل بعدى از شكست بهره داشته ايم و حتا ملت ما نيز به پايان ظرفيتش رسيده است. طرز تفكرهاى گذشته بود كه ما را به اينجا رساند وگرنه، هم نظام پيشين مى توانست بجاى خالى كردن ميدان، خود را اصلاح كند و هم، اگر بر برداشتنش اصرار داشتند لازم نبود چنين هيات بيزارى آورى را جايش بگذارند. در آن شكست، كه قادسيه دومى بود، نشناختن سود شخصى، بزرگترين سهم را داشت. سود شخصى در نگاه اول، انگيزه هر عمل انسان است حتا اگر قربانى كردن خود باشد. براى دانستن اين موضوع نه مى بايد به اپيكور برگشت كه انگيزه انسانها را در لذت و درد، جستن يكى و دورى از ديگرى، مى دانست و نه به لاروشفوكو كه نشان داد فدا كردن خود نيز باز براى «خود» است. هر كس به گفتار و كردار خود بنگرد مى بيند كه ملاحظه سود شخصى در همه جا حاضر است.
ولى سود شخصى مانند هرچه ديگر كه در تصور انسان بيايد مى تواند معنى هاى گوناگون بيابد. آدام اسميت در آغاز عصر روشنرائى در بريتانياى سده هژدهم براى نخستين بار اصطلاح سود شخصى روشنرايانه enlightened را سكه زد كه دست ناپيداى بازار را براى برقرارى تعادل ميان عرضه و تقاضا، و برطرف كردن كمبود كه موضوع اقتصاد است، بكار مى اندازد. او به درستى ديده بود كه بيشتر انسانها در بيشر زمانها در واقع دنبال سود شخصى خود نبوده و نيستند و در جستجوى سود، به خود و انسانيت بزرگ تر زيان زده اند و مى زنند. تاريخ جهان در بخش بزرگتر خود تاريخ فاجعه و تراژدى است كه انسانها بر خود روا داشته و پسنديده اند. شناختن سود شخصى روشنرايانه درجه معينى از شعور دانائى كه مولوى و سعدى مى گفتند؛ همان عقل سليم وcommon sense مشهور انگليسى و آگاهى مى خواهد كه تنها تمدن غربى توانسته است در گسترده ترين سطح تا كنون فراهم آورد. تصادفى نبود كه بريتانياى آدام اسميت پيشاهنگ انقلاب صنعتى گرديد.
شعور بر خلاف آنچه در نگاه اول مى نمايد لزوما نسبتى با دانش ندارد. برعكس دانش مى تواند سلاح ويرانگرى در دست بيشعورى شود. روشنگرى فرانسوى و رومانتيسم آلمانى و ماركسيسم روسى و چينى و خمر سرخ در دست روشنفكران و دانشمندان به پاره اى فاجعه هاى بزرگ نيز انجاميدند. دانش مى بايد با «دانائى» منظورمولوى همراه شود تا بدتر از تيغ در كف زنگى مست نباشد. آن تركيب دانش و دانائى، كه آدام اسميت بدان سود شخصى روشنرايانه نام داد و آسان فهم ترش كرد، ناياب ترين كالا در ايران سال انقلاب بود (از دانش هم چندان سخنى نمى شد گفت.)
اكنون اگر ما مى پذيريم كه انقلاب كار درستى نبود (در نرم ترين زبانى كه بتوان بكار برد) و ندانستن سود شخصى روشنرايانه بود كه روشن ترين و پيشرو ترين عناصر جامعه ايرانى را رمه وار به دنبال گرگ اسلام سياسى انداخت؛ و گروه فرمانروائى را كه همه چيز در اختيار داشت به دريوزگى تسليمى افكند كه آن را هم دريغ كردند، شايد آسان تر بتوانيم به اين نتيجه برسيم كه شناختن سود شخصى هر گروه ما در چيست؟ سود شخصى روشنرايانه از نقطه اى آغاز مى شود كه از گنجايش روان ايرانى در بيشتر اين دوران بيرون بوده است (وارد گذشته هاى دور تر لازم نيست بشويم) و آن فرا رفتن از مفهوم تنگ تر «خود» و در واقع بزرگتر كردن خود است. سود شخصى روشنرايانه دربرابر سود شخصى، گرهگاه ملى ماست و مى بايد نخست آن را بگشائيم.
رويكرد تا كنون ما بن بست بيست و پنج ساله گذشته را دراز تر مى كند زيرا هر كس دنبال سود خودش است. اكنون مى توان سود خود را در بيرون رفتن از بن بست جستجو كرد به زبان ديگر سودجوئى روشنرايانه. هر كس حق دارد و بايد دنبال سود خودش باشد ولى سودهاى شخصى همه يا دست كم اكثريتى مى تواند در يك جا بهم برسد، در همان جا كه «خود» بزرگتر مى شود. داشتن دشمن مشترك به اين فرايند كمك مى كند ولى بس نيست. دشمن مشترك نمى تواند دشمنيهاى متقابل را از ميان ببرد. حتا سود مشترك نيز كفايت نمى كند و سودبرندگان يكديگر را بر سر گوسفند قربانى پاره مى كنند.
نياز به دشمن مشترك و سود مشترك داشتن هنوز در قلمرو سود شخصى قرار دارد كه نابسندگى آن براى پيشرفت و بهروزى افراد و گروهها و جامعه بطور كلى در همين انقلاب اسلامى آشكار شد. هر كس دنبال سود خود رفت و دربرابر دشمن مشترك و به اميد رسيدن به غنيمتى كه در دسترس بود، خود رابازيچه آخوند كرد. تنها با نگرش اصولى مى توان به چنان شعور و آگاهى رسيد كه سودهاى شخصى گوناگون و گاه متضاد را همگرا كند. اين نگرش اصولى در شرايط ما به معنى باز سازى ايران به صورت جامعه اى است كه همه در آن حقوق برابر داشته باشند. سود همه ما در داشتن يك نظام دمكراتيك برپايه حقوق بشر است.
تجربه گذشته، تا هرجا برويم، نشان داده است كه هيچ گروه و گرايشى نمى تواند حقوق استثنائى داشته باشد و اگر هم چند گاهى بتواند، به بهاى پيشرفت و بهروزى جامعه و شكست نهائى خودش خواهد بود. درسى كه از دمكراسيهاى غربى كه ماركسيستهاى سر سخت نيز تنها در آنها جا خوش مى كنند مى توان گرفت آن است كه جز فراهم كردن زمينه رقابت آزاد و با حقوق برابر براى همه افراد و گرايشها راهى نيست. هر چه رقابت آزاد تر و حقوق برابر تر باشد افراد و گروههاى بيشترى به سود شخصى بيشترى خواهند رسيد. در رقابت، كسانى حتما خواهند باخت ولى سرنوشتشان از عموم برندگان انقلاب بهتر خواهد بود. سرنوشت ملت نيز بهتر خواهد بود. معنى سود شخصى روشنرايانه آدام اسميت (كه در كنار ديويد هيوم پدران روشنرائى اسكاتلندى-انگليسى هستند و انديشه هايشان همراه با كانت بهترين دستاورد انتلكتوئل سده هژدهم بشمار مى رود) همين است. اگر هم صد در صد به سود يكايك ما نباشد كه در هيچ موقعيتى امكان پذير نيست، دست كم به سود جامعه تمام شود؛ زندگى و آزادى و «پويش خوشبختى» را نيز از ما نگيرد.
***
آشتى دهد، دادن سود شخصى با سود شخصى روشنرايانه، كه با ورود در قلمرو اصولى دست مى دهد، براى ما ايرانيان و همه ملتهاى مانند ما كه تاريخشان را جنگهاى داخلى، با هر وسيله، پر كرده است نخست به معنى گذاشتن گذشته در جايش است. گذشته را از ياد نبايد برد و از آن نبايد گذشت ولى نام گذشته روى آن است. گذشته، امروز و آينده نيست. مفهومش اين است كه دگرگونى هائى در اوضاع و احوال روى مى دهند و بسيار چيزها را همان گونه كه بوده اند نمى گذارند. خود گذشته ها نيز از چنين دگرگونى هائى پديد آمدند و هر چه مردمان با گذشته رفتار سزاوار آن را كردند بيشتر راه را بر دگرگونى ها گشودند. بهترين رفتار با گذشته بهره گرفتن از آن براى اكنون و آينده است. انسان واپسمانده هم به نظر خودش از گذشته بهره مى گيرد، ولى اين بهره گيرى را با امتداد دادن گذشته به اوضاع و احوالى كه چيز ديگرى مى خواهد انجام مى دهد و خودش را در واپسماندگى فرو تر مى برد.
مفهوم عملى رفتار سزاوار با گذشته آن است كه باورها و دوستى و دشمنى هاابدى نيستند و دورانى دارند. باز در اينجا نگرش اصولى به يارى مى آيد؛ اگر كسانى به نادرستى باورهاى پيشين خود پى برده اند؛ يا ديگر با هم مشكل اصولى ندارند سود شخصى روشنرايانه شان همگرا مى شود، هر چه هم اختلاف اصولى شان در گذشته تند بوده باشد. البته روانهائى هستند كه نمى توانند بى دشمنيهاى تند، بى كينه هاى سخت بسر برند. با آنها كه اقليتى در ميان ما هستند كارى نمى توان كرد. روى سخن با ايرانيانى است كه اگر از نسل پيش از انقلاب اند مى بايد به كمترينه اى از فروتنى رسيده باشند كه تفاهم را ممكن مى سازد و اگر اكثريت جمعيت ايران اند بيش از بار تجربه هاى گذشته ناپسند در زير سنگينى واقعيتهاى اكنون تحمل ناپذير خم شده اند.
اينكه كسى در گذشته چه ايستارهائى (مواضع) گرفته در تعيين نظر مردم به او و جاى سياسى اكنون و آينده اش بسيار مهم است. ولى او را به خودى خود دوست و دشمن مردم نمى سازد و از فرايند سياسى در بافتار context پيكار ما بيرون نمى برد. زيرا نبايد فراموش كنيم كه پيكار كنونى ما نه براى پاك كردن حسابهاى گذشته است نه صرفا دشمنى با جمهورى اسلامى. ما مى خواهيم در ايرانى زندگى كنيم كه براى همه ايرانيان جا داشته باشد و به همه حقوق برابر ببخشد، و در آينده اى كه اميداست به جهان آرزوها نكشد، فرصت برابر بدهد. اگر از همين مرحله دست به پاكسازى بزنيم كه همان و همين خواهد بود باز سود شخصى كم شعورانه. با روحيه پاكسازى، پيروزيمان بر جمهورى اسلامى نيز به شوربختى ديگرى خواهد انجاميد، و همچنان جنگ داخلى با هر وسيله. منظور از پاكسازى در شرايط دورى از قدرت كه كسى دستش به بيشتر نمى رسد همين كنارگذاشتن هاست؛ كسان را به سبب نامى كه رويشان مى نهند نه آنچه مى گويند و مهم تر از آن، مى كنند، نديده انگاشتن؛ از سوى آنها انديشيدن؛ رفتار جذامى با دگر انديش و غير خودى كردن.
يك امتياز ما پس از بيست و پنج سال آن است كه روزگار، پياپى پرده هاى توهم و آرزو پرورى را دريده است، آخريش دوم خرداد و اصلاح طلبى و دمكراسى اسلامى. در سراسر طيف سياسى ايران كيست كه بتواند بر همان مواضع پنجاه سال يا سى سال پيش خود (پاره اى سروران، چند ماه پيش خود) بايستد البته اگر نگران نام نيك خود باشد؟ اما شايد اين نيز پرده پندار ديگرى است.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
شعر
خاطرات
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •