Nimrooz
Vol. 15, No. 774, February 27, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۴ - جمعه ۸ اسفند ۱۳۸۲
محسن كردى
نگاهى نو بايد...۱۱
سال،۱۳۵۶ يا سال بعد از آن، توده ها را راحت تر ميشد تحت تاثير قرار داد. امروز كار صد چندان مشكل تر است... «اما شترها بايد بروند» .
003069.jpg
كردى
در مطالب پيشين سرى مقالات «نگاهى نو» دلايلى آورديم كه چرا اصلاحات در ايران نميتواند به دمكراسى بيانجامد و چرا در چارچوب جمهورى اسلامى امكان اين گذار وجود ندارد و راهى بجز سرنگونى از راه جبنشى آزاديخواهانه با استفاده از ابزارهاى نافرمانى مدنى از قبيل اعتصابات، تظاهرات و ساير ابزار غيرخشونت آميز در مقابل كليت جمهورى اسلامى وجود ندارد. براى راه اندازى چينين جنبشى نياز به يك رهبرى متشكل از ائتلاف نيروها كه اولا خود آينه تمام نماى آنچه كه ادعا ميكند (بايد بناچار ادعا كند اگرنه مورد پذيرش مردم نخواهد بود) باشد؛ از خود انتقاد كرده باشد، دمكرات باشد، آشتى ملى بين خود كرده باشد، با اتحاد و ائتلاف مابين نيروهايى كه هم در گفتار و هم در عمل به دمكراسى، حقوق بشر و جدايى دين از دولت معتقد هستند به دمكراسى و يگانگى ملى پايبندى اش را نشان داده باشد و به حفظ منافع ملى و تماميت ارضى معتقد باشد.
سپس گفتيم كه اين ائتلاف بايد چشم اندازى از آينده ايران براى مردم ايران ترسيم كند كه مردم براى شان تا حد امكان روشن شود كه براى چه به خيابان ميآيند و مانند قبل نشود كه ميدانستند چه چيزى را نميخواهند اما بحثى كافى بر سر آنچه كه بايد بجايش بگذارند نكرده بودند.
ديگر اينكه از عفو عمومى و آشتى ملى و تشكيل دادگاههاى بدون كيفر گفتيم و اينكه لازم است دولت در تبعيد وعده هاى معقول و قابل اجرايى به مردم بدهد كه مردم بدانند كه در صورت مايه گذاشتن براى اين حركت وضع بهتر خواهد شد و كسى چيزى از مردم باز نخواهد ستاند و مصادره اى بجز موارد كلان كه صنايع و توليدات چپاول شده است، كسى دارايى يا شغل خود را به اين دليل كه زمانى با رژيم همكارى كرده از دست نخواهد داد.
حال ميپردازيم به اينكه چه كسانى و چه نيروهايى از مشروعيت كاريزماتيك لازم كه تنها تضمين بناچار و قابل دسترس براى انجام وعده هاست برخوردار هستند و ميتوانند از نفوذ كلام خود در جهت متشكل كردن مردم و به جريان انداختن عامل خيابان براى براه انداختن جنبش مدنى و ابزار آن از قبيل تظاهرات، اعتصابات و ساير اشكال مبارزات نافرمانى مدنى استفاده كنند. اين «كسان و نيروها» ابزار رسيدن به اهداف ياد شده هستند و قبل از هرچيز بايد به ديد «ابزارى» (ابزارى در دست مردم) به آنها نگاه كرد. كسى با ابزار دشمنى نميورزد!
اما قبل از پرداختن به اين موضوع مهم به نظريات چند جامعه شناس و متفكر پيرامون حركتهاى اعتراضى و انقلابى و چگونى كاركرد، سيستم و مشخصات رهبرى آن نگاهى داشته باشيم و سپس با اين معيارها به ارزيابى نيروها و شخصيتهاى اپوزيسيون ايرانى براى سنجش توانايى هاى آنها براى براه اندازى جنبش آزاديخواهانه در ايران بپردازيم. البته بايد در نظر داشت كه هركدام اين متفكرين با تحليل محيط پيرامونى و تجارب تاريخى خود به اين يافته ها رسيده اند كه ممكن است همه موارد آن در مورد ما صدق نكند؛
۱ افلاطون؛ نظريه او قديمى ترين نظريه پيرامون انقلاب است و «حرص و آز مردم و تفنن و تجمل پرستى آنان» را عامل انقلاب معرفى ميكند. او ميگويد كه مردم به زندگى ساده قناعت نميكنند و سود پرست، جاه طلب و رقابت جو و حسود ميشوند. آنها از آنچه خود دارند، زود سير ميشوند و در آتش حسرت آنچه ندارند ميسوزند. آنها به ندرت چيزى را طلب ميكنند كه متعلق به ديگرى نباشد. در نتيجه طايفه اى به طايفه ديگر تجاوز ميكند. هر شهرى به دو قسمت تقسيم ميشود؛ فقرا و اغنيا كه با هم به جنگ بر ميخيزند. تغييراتى كه در تقسيم ثروت پيدا ميشود موجب تغيير وضع سياسى ميگردد. هريك از اشكال حكومت به سبب افراط در اصلى كه مبتنى برآن هستند رو به فنا و اضمحلال ميرود. اريستوكراسى با تنگتر كردن دايره حكومت كه فقط به كسانى اجازه كسب مقامات مهم را ميدهد كه متعلق به قشر و دايره خود باشد مقدمات ضمحلال خود را فراهم ميكند. اضمحلال و حكومت سرمايه داران و متمولين به جهت افراط در طلب منافع آنى است و نتيجه هريك از دو وضع انقلاب و شورش است.
در مورد نظريات افلاطون كه در بالا آمد، اگر مورد طايفه ها را كنار بگذاريم و جاى آريستوكراسى را با روحانيون حاكم عوض كنيم بقيه موارد كمابيش در مورد بخش بزرگى از جامعه ايران صدق ميكند. پول دوستى و عشق به جمع مال و قدرت سياسى كه روحانيون دارند به قشرهاى وسيعى از جامعه تحت نفوذ آنها تعميم يافته و اين خود در كنار فقر عمومى از دلايل بزرگ نارضايتى حتا افراد نسبتا مرفه وافزايش حرص و آز در اين قشر و در نتيجه افزايش زياد بزهكارى ها و كلاهبردارى ها و ساير ناهنجارى اجتماعى است.
اگر نظامى عقلانى برسر كار باشد، همينها زندگى راحت با توسل به كار و كوشش شخصى در نظامى كارآمد را مسلما به بزهكارى ترجيح ميدهند.
۲- كارل ماركس؛ او در تئورى طبقاتى خود فقر طبقه كارگر در پى جريان صنعتى شدن را به عنوان عامل و انگيزه انقلاب معرفى ميكند. اگرچه اعتصاب كارگران عامل مهمى در سقوط رژيم پيشين بود اما به دليل نبود تجربه اتحاديه هاى قوى كارگرى و سنديكاليزم در ايران اين طبقه هرگز نقش پيشوايى در اين مورد را نتوانست بعهده بگيرد و بيشتر دنباله رو ساير نيروهاى سياسى و مردمى است تا ابتكارات كارگرى. كارگران در ايران از تشكل، رهبرى و حزب سياسى سابقه دارى كه متشكل از خود آنها و بيانگر مطالبات آنها باشد محروم هستند و در نتيجه اميدى به حركتهاى كارگرى مستقل در جهت رهبرى يك حركت انقلابى و سرنگونى طلبانه درايران نميرود.
۳- گوتشتالك؛ او به عنوان يك تاريخدان، پيدايش انقلاب را به دلايل زير ميداند؛
الف- تقاضا و نياز مردم براى يك تغيير؛ كه خود از تحريك مردم از طريق فشار اقتصادى و هم عقيدگى قوى و فشرده مردم در باره اينكه وضع بايد تغيير كند نتيجه ميشود.
ب- اميدوارى مردم به موفقيت (hopfulness) در اثر عواملى مانند داشتن يك برنامه براى تغيير (program of leadership) و داشتن رهبرى (leadership) بوجود ميآيد.
پ- ضعف نيروى حاكم و ترديد حقوق خود.
در مورد جامعه ايران فرض اول حاصل است. اميدوارى مردم به موفقيت در اثر داشتن يك برنامه براى تغييرات، ارائه يك چشم انداز كلى و مفصل را براى آلترناتيو جمهورى اسلامى الزامى ميكند. ضعف نيروى حاكم و ترديد در حقوق خود در مورد حاكمان ج.ا. نيازى به توضيح ندارد.
۴ - برينتون؛ او پيشرفت اقتصادى، تضاد طبقاتى شديد، از خود بيگانگى روشنفكران، ضعف و عدم كارآيى دستگاه دولت و انعطاف ناپذيرى طبقه حاكم كه از نظر روانى نيز نامطمئن و بى تعادل است را از عوامل مهم انقلاب ميداند.
نظريات او بيشتر به كار تبيين انقلاب اسلامى مى آيد.اما ضعف نظام حاكم و ترديد در حقوق خود همان است كه گوتشتالك هم از آن ياد كرده است.
۵ - اكشتاين؛ او عدم جامعه پذيرى و انطباق سياسى مناسب روشنفكران، تضاد ارزشهاى اجتماعى (يعنى دوگانگى نظام ارزشى و سنتى و جديد) ، فلسفه اجتماعى و ايدئولوژى تباه كننده و زنگزده (corrosive) كه ديگر منطبق با شرايط روز نيست و انسانها را از پيشرفت باز ميدارد را از عوامل مهم انقلاب ميداند. او همچنين عوامل موثر ديگرى از قبيل نارضايتى مردم از دايره تنگ و محدود و غير قابل ورود قشر بالا را كه ارتقاء
اجتماعى را براى ديگران غير ممكن ميسازد، آشفتگى اجتماعى (آنومى) و تضاد طبقاتى در پى پيدايش طبقات جديد اجتماعى، ضعف دولت و حكومت و دوگانگى (مثلا اصلاح طلبى و محافظه كارى افراطى در ج.ا.) در درون آن، نيز ياد ميكند. در اينجا هم نظريات او كاملا با وضعيت جامعه آماده انقلاب در جمهورى اسلامى صدق ميكند.
۶ - دوركهايم و مرتون؛ نظريات اين دو دانشمند را ميتوان در جملات زير خلاصه كرد؛ وقتى ارزشها و نيازهاى جديد وارد جامعه شود و مردم آن ارزشها و نيازها را بپذيرند و مايل به دستيابى به آنها باشند، اما ابزار دستيابى به آنرا نداشته باشند و راه رسيدن به آن اهداف عملا براى شان مسدود باشد، احساس نارضايتى ميكنند و به هر اقدام مغاير با سيستم موجود دست خواند زد.
شواهد براى نظريات اين دو در بوجود آمدن انقلاب ۵۷ در جامعه ايران بيشتر به ارزشهاى سياسى اشاره دارد. نظريات اين دو را در زمينه نابرابرى هاى اقتصادى بعنوان عاملى براى انقلاب، با توجه به مناسبات فرهنگى و تاريخى ميشود اينگونه بسط داد؛ در گذشته وقتى پسر ارباب يا فئودال يا صاحب كارخانه و غيره با اسب خوب يا اتوموبيل شيك در انظار ظاهر ميشد اگر چه حسرت به دل نظاره گران ميآمد اما حسادت آنچنانى بر نمى انگيخت، يا آنقدر بر نمى انگيخت كه جامعه انقلاب كند. مردم آنچه داشتند را بعنوان سرنوشتى كه خدا براى شان رقم زده پذيرفته بودند و در عين حال امكان ارتقاء عمودى در اجتماع وجود داشت بدين معنى كه راه ورود به مقامات بالا را داشتند براى همين هم سالها اين وضع را بدون كوچكترين اعتراضى تحمل ميكردند. اما امروز وقتى رژيم حاضر فقر را برجامعه تحميل كرده و روحانيون و آقازاده هاى شان كه كلاس و شكل و شمايل شان هم به «رعنايى» پسر ارباب و اشراف قديم در چشم رعاياى سابق نيست و در گذشته هم همين مردم پولى بابت گذران زندگى كف دست اينها ميگذاشتند به جايى ميرسند كه نه تنها ولينعمت پيشين را آدم حساب نميكنند بلكه حق آنها را بالا هم ميكشند و با قيافه ها و ظاهر نابرازنده و كريهى كه شدت نفرت از وضعيت را دوچندان ميكند، به استفاده از تمامى وسايل مدرن زندگى؛ اتوموبيل شيك، خانه و ويلا و مسافرت خارج و انواع خوش گذرانى ها ميپردازند و به اين هم بسنده نميكنند و به مردم اجازه استفاده از آزاديهاى مسلم اجتماعى مانند انتخاب پوشش و موزيك و معاشرت و غيره را هم نميدهند، شعله خشم و نارضايتى در دل مردمان صد چندان ميشود.
اين جامعه سالهاست كه يك بشكه باروت آماده انفجار انقلابى است، فقط يك چاشنى ميخواهد.
۷ - تيلى (tilly) ؛ تيلى بعنوان دانشمند علوم سياسى بيشتر به عوامل سياسى براى بروز انقلاب تكيه دارد. اين عوامل از نظر او عبارتند از؛
الف- پيدايش يك گروه رقيب كه خود را محق به كنترل حكومت و قدرت دولت ميداند.
ب- وابستگى و پايبندى يك بخش مهم از مردم به هدف اين گروه رقيب در حدى كه بتوان اين بخش مهم از مردم را براى رسيدن به اهداف گروه بسيج نمود.
پ- عدم توانايى يا تمايل نيروهاى مسلح و انتظامى براى سركوب.
از نظر تيلى يك عامل چهارم ميتواند اين عوامل را كامل كند؛ وقتى بعضى از اعضاى دستگاه قدرت با گروه رقيب تبانى نمايند. از اين طريق قدرت انحصارى دولت درهم ميشكند و يك وضعيتى كه آنرا حاكميت چندگانه مينامد بوجود مى آيد. نظير اين وضعيت را در پيوستن نمايندگان مجلس شوراى ملى به انقلابيون و تسليم استعفاى رئيس شوراى سلطنت به خمينى و ديدار با او را از انقلاب ۵۷ ميتوان نمونه آورد. در حال حاضر نيز قابليت فروريزى نيروهاى اطلاعاتى و دستگاه دولتى آنچنان است كه چنانچه جامعه به طرز فراگيرى بسيج شود كه آنها نيز امان يابند و از آينده خود بيمناك نباشند، آنها خود به نيروهاى انقلابى يارى خواهند رسانيد.
۸ زيمرمان - (zimmermann) او نيز شرايطى شبيه ديگران را يادآورى ميكند و نكات ديگرى را اضافه ميكند؛
اگر تحت شرايطى كه تابحال آمد، توده مردم ناراضى، بر اساس يك ايدئولوژى (هدف مشخص، چشم انداز) رهبرى توانا، سازماندهى و بسيج شوند، و نيروهاى انتظامى و ارتش نتوانند جلوى شورش را بگيرند در آنصورت انقلاب روى ميدهد. در مورد نيروهاى انتظامى و اينكه نشان داده اند كه به وقتش به مردم خواهند پيوست، قبلا سخن رفته است. اما رهبرى و سازماندهى نيروها امرى نيست كه هركس از هر كجا در اينترنت يا ساير رسانه ها علم رهبرى به دست بگيرد. اين كار همانگونه كه ملاحظه كرديد و قبلا هم آمده بود، تخصص و مطالعه ميخواهد. تعدد مدعيان رهبرى و راهكارهاى بدون مطالعه علمى شان از سياسيون گرفته تا فلان فرش فروش و فلان نماينده سابق مجلس يا فلان مقام كار را لوث كرده و مردم كمتر توجهى به اين حركات دارند. كار مبارزه بايد با برنامه و با همكارى كارشناسانى از قبيل روانشناسان اجتماعى و جامعه شناسان و سياسيونى كه فقط سياست نخوانده باشند صورت پذيرد. بايد برنامه ريزى داشت و حساب شده عمل كرد. مطالعه نظريات دانشمندانى كه ذكرشان آمد يا ديگرانى كه در اين مقال نميگنجد، در جهت مسائل ايران، همه به همينجا ميانجامد كه اين نگارنده در طى اين چند مقاله ارائه كرده است و بازهم خواهد آمد. آنچه در اين مقالات آمده همه بر گرفته از اين نظريات و با تكيه بر آنها بوده است. بنابراين ملاحظه ميشود كه پايه هاى نظرى و علمى كار فراهم است. آنچه ميماند تطبيق اين نظريات پايه با شرايط روز ايران و افزودن بخشهايى كه در شرايط روز ممكن است كه به فكر متفكرين فوق الذكر نرسيده باشد.
در مقالات آينده بازهم با تكيه بر نظريات جامعه شناسان به امر رهبرى حركت كه بسيار مهم و اساسى است خواهيم پرداخت. سال ،۱۳۵۶ راحت تر ميشد توده ها را تحت تاثير قرار داد. امروز كار صد چندان مشكل تر است... «اما شترها بايد بروند» .
mohsenkordi@hotmail.com

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
شعر
خاطرات
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •