mohsenkordi@hotmail.com
جاى خالى استاد...
مدتى است كه جاى خالى استاد و قلم شيوا و برانگيزاننده شان در نيمروز حس ميشود...دكتر عزت الله همايونفر را ميگويم. سال ۶۴ كه از كوههاى آذربايجان و كردستان گذشته و به تركيه آمدم، در همان اوايل، روزى در مقابل مقر سازمان ملل در آنكارا، نسخه اى از روزنامه كيهان چاپ لندن را در دست يكى از ايرانيان ديدم. روزنامه را قرض گرفتم و نگاهى به قد و بالايش كردم. دلم از شادى و شعف فشرده شد و نور اميدى به دلم پاشيد.
پس از چند سال تحمل نشريات تهوع آور جمهورى اسلامى و نشريات تهوع آور تر گروه هاى چپ و راست داخلى و خارجى، براى اولين بار پس از انقلاب يك روزنامه به معناى واقعى به دستم ميرسيد. احساس اميد كردم...احساس كردم كه ايرانى زنده است و مقاومت ميكند.
عليرغم تعصب و بلاهت انقلابى كه نسل چپ و راست انقلابى را فرا گرفته بود در همان آنكارا ميديدم كه هواداران اين گروه ها نيز مانند كودكى كه با تلقين به روزه وادارش كرده اند و در خفا روزه اش را با شكلاتى افطار ميكند، روزنامه را پنهانى يا با تظاهر به بى اعتنايى در انظار مطالعه ميكنند. بيعلاقگى ظاهرى و مطالعه اى كه از الف تا ياى روزنامه را ميبلعيد.
بعدها با ديدن نيمروز عيشم تكميل شد. نميتوان نقش اين دو نشريه را در تاثير گذارى بر افكار ايرانيان در داخل و خارج كشور و حفظ بندهاى وابستگى و نبريدن از شهر و ديار و ميهن و آنچه كه در آن ميگذرد را انكار كرد. بارى... با قلم شيوا و مؤثر استاد همايونفر از همان آنكارا آشنا شدم. نوشته هايش مانند پير دانا و با تجربه قبيله بر دل جوانان ايران مى نشست و هنوز هم مينشيند. او خود كه ۳۸ سالى را به استادى و تدريس تاريخ ايران گذرانده ميگويد كه تاريخ ما نشان ميدهد كه هر گاه كه حادثه شومى بخشى از ايرانيان را وادار به جلاى وطن كرده است، چمدانى از فرهنگ و ادب و تمدن و آداب و رسوم ايرانى را نيز بهمراه به غربت دور دست برده اند و به ملتهايى كه آنها را بعنوان ميهمان پذيرفته بودند آموخته اند آنچنانكه زبان فارسى و فرهنگ ايرانى سيصد سالى در هند و دويست سالى در عثمانى و بخشى از شبه جزيره بالكان حكومت معنوى داشته است. زردشتيان هند و سهم شان در اشاعه فرهنگ ايرانى سابقه مفصلى دارد.
در حادثه شوم آخوند ما نتوانستيم مانند نياكان مان چمدانمان را از فرهنگ و ادب و تاريخ ايران پر كنيم و به خارج بياوريم. دليل اين امر قبل از هرچيز پيچيدگى زندگى امروزين و تكنولوژى است تا نبود علاقه. در روزگاران قديم ميشد كل علم و ادب و فرهنگ را در چمدان سينه ريخت و با خود برد و جاى ديگرى كاشت و پرورد اما امروز آنقدر دامنه فرهنگ و ادب و تاريخ فراخ شده است كه يكى دو سينه بتنهايى كفاف انتقال آنرا نميدهد. براى بسيارى، عدم نقل سينه به سينه فرهنگ و ادب ايرانى نه به علت كمبود وسيله و امكانات كه بوفور فراهم است بلكه به اين دليل كه زندگى امروزين آنچنان پيچيده شده است كه فرصت پرداختن به اين مهم را كمتر باقى ميگذارد. اما با يد جايى برايش يافت. حيف است كه اينهمه تلاش فرهنگى در خارج كشور آنگونه كه بايد پاسخ نميگيرد. نشريه هايى كه با خون دل تهيه ميشود كمتر توجه لازم را جلب ميكند.
اما خطرى كه نسل امروز را تهديد ميكند همانا بريدگى از فرهنگ و تاريخ است. امروز ميتوان به كمك تكنولوژى از فرسنگها فاصله در قلب وطن حضور داشت و تنها عاملى كه لازم است همت و تشويق نسل قديم براى نسل جديد است كه اين وابستگى بريده نشود. اگر ايرانى عهد چنگيز ناچار بود براى هميشه ترك ديار بكند و نسلش در هند و ديگر جاها ادامه يابد و اميد به بازگشت را با خود به گور ببرد، امروز بسيارى ايرانيان تبعيدى توانسته اند بارها از آسمان گنبد طلايى چنگيز زمان را قبل از فرود هواپيما از پنجره ببينند و لعنتى نثار كنند. نسل ما بارها خود را سرزنش كرده است كه چرا نتوانسته است ايران را از چنگ مغولان زمان بره اند... و اين خود نشان ميدهد كه ديگر دوران حكومت چند سلسله اى بيگانگان پيروز در اين كشور به سر آمده است. دور نخواهد بود كه شاهد خروج اينان از منزلمان باشيم. لازم است كه همواره خود و فرزندان مان آماده بازگشت باشيم. و اين اصلا بزرگنمايى نيست.
قبل از انقلاب خارجيان بسيارى ايران را موطن هميشگى شان ميدانستند و ميخواستند همانجا بمانند. پر واضح است كه نسل باقيمانده ايرانيان خارج كشور، در صورت بيرون رفتن مغولان خيلى بيش از آن خارجى تمايل به زندگى در ميهن شان را داشته باشند. اما براى بازگشتى شايسته، لازم است كه نسل ايرانيان خارج از فرهنگ و تاريخ و ادب خود بريده نشود. تلاشهاى بسيارى در اين مورد تا بحال شده و باز هم ميشود. از جمله استاد دكتر عزت الله همايونفر نيز برنامه مفصلى در اين راه دارد. متاسفانه استاد مدتى است كه در بيمارستان بسترى است و من نگرانش هستم و براى همين لازم ديدم اين مطلب را اين هفته بجاى سرى مقالات «نگاهى نو» بگنجانم. هرچند به گفته پزشكان بزودى بهبودى تا حدودى حاصل ميشود اما با توجه به اهميت موضوع (هرچند كه توقع بزرگى است) اما از استاد ميخواهم كه همتى ديگر كنند و كار را هرچه زود تر پى بگيرند كه پرداختن به نسل آينده بسيار مهم است. انتقال نسل به نسل و سينه به سينه تجربه اى كه پيشكسوتان در زمينه فرهنگ و ادب دارند، تاثير صد چندان به نسبت تكنولوژى در مورد حفظ فرهنگ و ادب دارد. به اميد بهبودى استاد و ديدن دوباره قلم شيوايش در نيمروز و نيز پيگيرى كارهايش.