Nimrooz
Vol. 15, No. 770, January 30, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۷۰ - جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۸۲
داريوش همايون
كشش مقاومت ناپذير منطقه گرگ و ميش
كار رژيم اسلامى از تركيب مجلس يا اصلاحات آرايشى گذشته است.
بست نماينگان با خميازه بزرگ روبرو شد
اتحاد جمهوريخواهان راه را براى بستن خود به مبارزه اى كه هردو سرش جمهورى اسلامى است گشود
مشروطه خواهان با خوشبينى به سير توقف ناپذير آزادى در زمان و در جغرافيا مى نگرند
به مردم بايد جايگزين بهتر و پيام روشن ترى عرضه داشت: بريدن از جمهورى اسلامى، برابرى حقوقى همگان، و جدائى مذهب از سياست و حكومت
ما يك حزب هستيم و نياز به اتحاد اعضاى خود نداريم
003516.jpg
homayoun
مبارزه درونى قدرت در جمهورى اسلامى پر سر و صدا ترين نمايش بى تماشاگر اين سالهاست ولى نمى بايد پنداشت كه پيامدهاى با اهميت نخواهد داشت. سرو صداى بست نشينى گروهى از نمايندگان مجلس، هر چه هم در درون با بى اعتنائى مردم روبرو شده، رسانه هاى بيرون را برداشته است. بخشى از نيروهاى جمهوريخواه كه از اتحاد خود شورى تازه يافته اند دست در دست بقاياى دوم خرداد در درون، به مبارزه اى پيوسته اند كه هردو سويش را عوامل حكومت اسلامى تشكيل مى دهند. آنها خود را به مبارزه اى بسته اند كه چهار سال دير شده است و چهار سال در سياست گاهى به معنى ابديت است.
بست نشينان در آغاز در اعتراض به رد شدن صلاحيت هشتاد تن از نمايندگان جبهه مشاركت از سوى شوراى نگهبان در مجلس بست نشستند؛ حركتى بود سراپا صنفى و در دفاع از منافع كسانى كه دستشان از مزاياى نمايندگى كوتاه مى شود. همچنان كه از بست گذشت و صدائى از مردم، انتخاب كنندگان چهار سال پيش، برنخاست تغييرى در شعارها لازم آمد. آشكار بود كه كسى در غم منافع صنفى گروهى برخوردار و بررويهم بى مصرف، گريبان چاك نخواهد كرد. ناچار صورت مسئله را تغيير دادند و حركت اعتراضى را به عنوان دفاع از انتخابات آزاد وانمود كردند. شعار آزادى انتخابات دهانهاى بسيارى را پر كرد ولى باز به گوش كسى نرفت. انتخابات اگر آزاد باشد تنها به خوديها محدود نمى شود و جبهه مشاركت و ملى مذهبى ها و اصلاحگران دوم خردادى و روشنفكران اسلام حكومتى، با همه بازيگرى هاى زبانى، از غيرخودى ها چندان كمتر از تندروان سرراست و بى تعارف نمى ترسند. از اين گذشته انتخابات آزاد، نمايندگى چهار سال پيش خود آنان را زير پرسش مى برد. اگر قرار است امسال انتخابات آزاد باشد چرا چهار سال پيش كه خانمها و آقايان به تاييد شوراى نگهبان و رهبر به مبارزه انتخاباتى راه يافتند شكايتى از نهادهاى انتصابى نبود؟
مشكل اصلى البته جدى تر از اينهاست. دوم خرداد سراسر نهادهاى انتخابى و فرايند انتخابات را بى اعتبار كرده است. پشت كردن به مردم، تنها گداشتن دانشجويان، و رها كردن دوستان خود در چنگ حزب الله تنها تكه هائى از پشت پاى بزرگى است كه مجلس به پيروى از رئيس جمهورى، به مردم زد. نمايندگان مجلس ازهمان آغاز كار دوره ششم، انتخابات و رأى بزرگى را كه به آنها داده شده بود لگدمال كردند. از سوئى با يك دستور خامنه اى از طرح قانون مطبوعات چشم پوشيدند در حالى كه لغو قانون مطبوعات سراسر سركوبگرانه كه مجلس پنجم به شتاب و در واپسين ماههاى خود گذراند از اولويتهاى اصلاحگران قلمداد مى شد. از سوى ديگر باز به دستور او در انتخاب حقوقداندان شوراى خبرگان از اختيارات خود دست شستند. نمايندگانى كه در اعتراض به رد صلاحيت خود بست نشسته اند و جهانيان را به كمك مى خوانند چهار سال پيش بى هيچ مقاومتى پذيرفتند كه مجلس بى اثر شود. ايستادگى كنونى آنان هيچ نيروى اخلاقى پشت سر ندارد و مردم اين را خوب حس مى كنند؛ اثرچندانى هم ندارد زيرا كار در رژيم اسلامى از تركيب مجلس آينده يا اصلاحات آرايشى گذشته است.
كشاكش برسر انتخابات آينده البته بى سودمندى هائى نيست و نيروهاى مخالف نمى توانند از بالا گرفتن آن ناخشنود باشند. مردم از هر آشفتگى و چند دستگى در رژيم و هر پيروزى تاكتيكى بست نشينان و شكستن بيشتر اقتدار ولايت فقيه و شوراى نگهبانش مى توانند بهره بردارى كنند. ولى در نبود پشتوانه مردمى، چنين پيروزيهاى ميان تهى نه مسئله جمهورى اسلامى را حل خواهد كرد نه حتا مجلسيان را. انحصار طلبان يا تندروان خوب مى دانند چگونه شكستهاى خود را با تاكتيكهاى فرسايشى كه در دهه گذشته تكميل شده است جبران كنند. از اين گذشته با متحدانى مانند رئيس جمهورى و رئيس مجلس شوراى اسلامى خاطرشان آسوده است كه هر چه بشود بحران به حدود خطرناك نخواهد رسيد. رئيس جمهورى به مقامات دولتى كه تهديد به استعفا مى كنند مى گويد ما با هم مى ايستيم و با هم مى رويم و همه با هم مى ايستند. او در هر فرصت براى پايان دادن به بست مداخله كرده است.
يك پيامد بحران كنونى آن است كه صورت مسئله را عوض مى كند. گيريم «بست» به نتيجه رسيد و هشتاد نماينده به مبارزه انتخاباتى راه يافتند، در ماهيت جمهورى اسلامى چه تغييرى روى خواهد داد؟ آيا در چهار سال گذشته بود و نبود آنها از زندانى شدن دانشجويان، از شكنجه هائى كه جوان زندانى را پس از دوره كوتاهى به صورت مردى فرسوده در مى آورد جلوگيرى كرده است يا ابعاد ميلياردهائى را كه از دارائى كشور تاراج مى شود كاسته است؟ اين نمايندگان در چهار سال آينده چه خواهند كرد؛ آيا هر روز مى خواهند بست بنشينند؟ سال آينده كه رئيس جمهورى حتا به صورت ظاهر نيز از خودشان نخواهد بود چه از دستشان بر خواهد آمد؟ در همين زمين لرزه بم آيا توانستند دست راهزنان در جامه پاسدارى و مقامات مسئول دولتى را از كمكهاى بيدريغ داخلى و خارجى كوتاه كنند؟ آنها بيش از آن دلمشغول آينده خود بودند كه نگران بم باشند.
بست نمايندگان با همه سر و صداها با خميازه بزرگ روبرو شده است زيرا به خواست مردم پاسخى نمى دهد. مردم اين نظام را نمى خواهند و برايشان ديگر تفاوت نمى كند كه چه كسانى انتخاب شوند يا نشوند. در سه انتخابات گذشته، تا انتخابات انجمنها، مردم در رأى دادن معنائى مى ديدند. امروز آنها همان معنى را در رأى ندادن جستجو مى كنند و گناه با كسانى است كه مردم را تنها درپاى صندوقهاى رأى لازم مى داشتند. اصلاحگران، روبرو با معماى هميشگى اصلاح در رژيم، چنين رژيمى، كار خود و كشور را به بن بست كشانده اند و اگر همچنان هدفشان نگهدارى نظام باشد نه به اصلاحات خواهند رسيد نه رژيم را نگه حواهند داشت.
ايران پس از همه اينها هفتاد هشتاد درصدى جمعيت جوان زير چهل سال دارد كه از آنچه در جهان مى گذرد و آنچه همسالانشان، از جمله ايرانيان بيشمار «دياسپورا» از آن برخوردارند آگاه است. اين درست است كه بسيارى از مردم در ايران آرزوى گريز دارند و هر كه بتواند مى گريزد، ولى آيا همه مى توانند؟ و باز اين درست است كه ميليونها تن در ايران به اعتياد پناه برده اند ولى آيا همه را مى توان به اعتياد انداخت؟ با آنكه رژيم اسلام ناب محمدى هر چه توانسته براى كشتن روان ايرانى كرده است باز نمى توان شصت و پنج ميليون تن را از شور زندگى و اراده پيشرفت بى بهره گردانيد. اين مردمى كه در هر گام با سد حكومت روبرويند و هيچ آينده اى با اين رژيم برايشان قابل تصور نيست ناچار سدها را از پيش پاى برخواهند داشت و آينده شان را در دست خواهند گرفت.
***
پيامد فرعى بست نمايندگان مجلس، افزايش فشار بر بخشى از فعالان جمهوريخواه بوده است كه به منطقه گرگ و ميش، فضاى خاكسترى ميان مخالف و موافق رژيم اسلامى، رانده شوند. گرگ و ميش در اين تعبير، دلالتهاى ظريف گوناگونى دارد. جدا از معنى لفظى جانور شناسى آن، گرگ و ميش را در فارسى به ساعات كوتاهى مى گويند كه شب جاى خود را به روز مى دهد. در اين كوتاهى و جابجائى است كه معناى بزرگتر اصطلاح نهفته است و مى بايد جمهوريخواهان كمتر راديكال را به انديشه بيندازد. چه خواهد شد اگر همه اين بازيگرى ها جز چندگاهى عمر رژيم را دراز نكند و شب به روز بكشد؟ جمهوريخواهان راديكال با اين فضاى گرگ و ميش آشنائى ده ساله دارند. سالهاست كه نهضت آزادى، قطب نماى سياسى آنهاست. پديدار شدن مشروطه خواهان در ميدان سياست ايران، كشش هميشگى از سر گرفتن ائتلاف انقلابى را چنان نيرومند كرده است كه هيچ ناكامى استراتژى كار كردن از درون نظام، هيچ رسوائى سردمداران اين استراتژى، هيچ مهاجرت جمعى هواداران از سازمانهاى جمهوريخواه در اين سالها، نتوانسته است در آن تغييرى بدهد.
همايشى كه از گروهها و افراد جمهوريخواه در برلين برپا شد اين گرايش را يك گام پيشتر برد. در آن كنفرانس بسيارى از راديكالهاى جمهوريخواه، حتا يك دو تنى كه دست كم در گذشته به عنوان مخالف، با دستگاه امنيتى جمهورى اسلامى همكارى كرده اند حضور و در اتحاد عضويت يافتند. از آن گذشته، كسانى كه به ايران رفت و آمد، و با مراجع ادارى سروكار دارند يا اصلا باشنده ايران هستند و به مسافرتى آمده بودند، بى هيچ بيمى از پيامدهاى همكارى با ضد انقلاب شركت جسته بودند. گردانندگان همايش نيز پاس آن اعضا و رهبران را داشتند و آنها با خاطر آسوده به ايران بازگشتند. همايش با همه ايستادگى اقليتى از جمهوريخواهان، پايه هائى براى بهم بستن اتحاد جمهوريخواهان به بخش اصلاحگر حكومت گذاشت كه اكنون به آسانى بيشتر مى تواند سراپا به پيكار نمايندگان مجلس بپيوندد.
دو تصميم همايش، بركنار داشتن اين گروه جمهوريخواه از هر مبارزه سرنگونى رژيم، و همكارى با نيروهاى داخل، ورود آن را در مبارزات درونى جناحهاى رژيم آسان مى كند. چه از نظرايدئولوژى و چه استراتژى، تفاوت ميان اين بخش مخالفان با گروههاى مخالف وفادار رژيم (طرفدار ادامه جمهورى اسلامى اصلاح شده) كمتر شده است. اين جمهوريخواهان حتا پيوندهاى فيزيكى خود را با درون تقويت كرده اند و در ارگان رهبرى خود كسانى را دارند كه در ايران بسر مى برند و طبيعى است كه نمى توانند از فضاى گرگ و ميش به بيرون بزنند. ملاحظات استراتژيك به كنار، رعايت حال اعضا و رهبران اتحاد در ايران حكم مى كند كه اين جمهوريخواهان هر چه بيشتر بر ايستارهاى (مواضع) مشترك خود با رژيم تكيه كنند و اگر با انحصار گران در جاهائى در مى افتند مصلحت نظام بطور كلى را در موضع گيرى دربرابر دشمنان مشترك و مخالفت با سرنگونى و بر اندازى و خلاصه برچيدن بساط تباهى و جنايت، در نظر داشته باشند. حتا در موضوع انتخابات، با همه اصرار گروهى از شركت كنندگان، تصميم گيرى را عقب انداختند و راه را براى تاييد انتخابات باز گذاشتند. اينهمه حق جمهوريخواهان راديكال است و آنها آگاهانه وارد قمارى شده اند كه اميدوارند بيش از ده ساله گذشته بخت برد داشته باشد.
چه در بيرون اتحاد و چه احتمالا در درون آن، هستند كسانى كه اين درجه آلودگى به سياستهاى رژيم را درست نمى دانند و با چنين وضعى آسوده نيستند. بدنه اصلى هواداران جمهورى هنوز به اتحاد نپيوسته است و انتظار روشن شدن بيشتر استراتژى مبارزه آن را دارد. ولى آنچه از اتحاد جمهوريخواهان بماند به احتمال زياد بر راه همكارى با نيروهاى درون رژيم خواهد رفت. موفقيت عوامل و عناصرى را كه بويژه در هفت سال گذشته براى جداكردن جمهوريخواهان از جريان اصلى مبارزه از هر وسيله بهره گرفته اند انكار نمى توان كرد. آن بخشى كه ده سال است در منطقه خاكسترى فعاليت مى كند در آن، جاگيرتر شده است.
اتحاد جمهوريخوان با فرو رفتن در بازى بست، نخستين ناكامى استراتژى بستن خود به جبهه مشاركت و نهضت آزادى را تجربه مى كنند. اين رويداد بر خلاف انتظار آنان نتوانست افكار عمومى، بويژه جنبش دانشجوئى خيانت شده را «گالوانيزه» كند. ولى اين ناكامى و از آن بزرگترها اثرى ندارد و كسانى همچنان مى توانند با دليل تراشى هاى هميشگى، جمهوريخواهان راديكال را از جريان اصلى مبارزه دور نگهدارند. براى توضيح اين پديده مى بايد به روانشناسى و حسابگريهاى سياسى آن هسته سخت جمهوريخواهى توجه كرد. گذشته اى كه عناصر اين هسته سخت را رها نخواهد كرد آنان را به ترجيح دادن وضع موجود بر هر جايگزين مخالف نظرشان، هر چه هم در راستاى يك دمكراسى ليبرال باشد، مى راند. ايستار آنها چنان آشتى ناپذير است كه اگر هم چنان جايگزين و نمايندگانش را به روشنى دربرابرببينند يا منكر مى شوند يا خود را به نديدن مى زنند. اولويت هميشگى شان جلوگيرى است نه سازندگى. با همه تاكيدى كه بر «جنبه ايجابى در برابر سلبى» مبارزه مى كنند، نگرش آنها اساسا سلبى است؛ مبادا شكل حكومتى كه زندگى و ملت شان را قربانى مبارزه با آن كردند بختى در ايران پيدا كند. براى عقب انداختن چنان احتمال يا پسايندى eventuality گذراندن زمان، حتا جلوگيرى از پديد آمدن يك جبهه گسترده دفاع از ارزشها و نهادهاى دمكراتيك، كمترين بهائى است كه آماده اند بپردازند.
***
مشروطه خواهان، به معنى كسانى كه دنبال يك دمكراسى ليبرال با شكل پادشاهى مدرن شده پارلمانى هستند و نه هركس چنان نامى بر خود گذاشت، با احساس خوشبينى شكست ناپذيرى به حركت متوقف نشدنى آزادى (در جبهه سياسى به معنى دمكراسى، و در جبهه مدنى به معنى ليبراليسم) در زمان و در جغرافيا مى نگرند. اين حركت متوقف نشدنى از سده هفدهم در نخستين جامعه هاى شهروندى هلند و بريتانيا پا گرفت و اكنون قاره ها را در خود مى گيرد. نه كمونيسم و فاشيسم آن را متوقف كرد، نه بنياد گرائى اسلامى مى تواند از آن برآيد. جمهوريخواهان راديكال مى توانند آينده خود را به بندوبستهاى درونى رژيم اسلامى به گرو دهند و به هزار ترفند زبانى، برترى دين را در سياست توجيه كنند و همكارى را از مقوله مبارزه بشمارند. ولى جمهوريخواهان بسيار بيشترى هستند كه موضوع اين اندازه اصلاحات يا آن استراتژى اصلاحگران برايشان بى اهميت است و مانند مشروطه خواهان چشم به روندهاى تاريخى و جامعه شناسى دارند. اين روندهاست كه فراز و نشيب هاى سياسى درون حكومت آخوندى رابه مقدار زياد بيربط مى سازد.
نياز جامعه ايرانى را به حكومت خوب، با راه حل هاى نيمه كاره و اصلاحات در اينجا و ارتجاع در آنجا نمى توان برآورد. اصلاحات در اين رژيم تا هرجا برود گلو و جيب مردم را از چنگال مافيا دور نخواهد داشت. ائتلاف حوزه و حجره، و ارتشى كه از آدمكشان حرفه اى و پائين ترين لايه هاى اجتماعى در پشت خود بسيجيده است همه تدبيرهاى اصلاحگران درون و بيرون را تباه خواهد كرد، چنانكه در هفت ساله گذشته با وجود پشتيبانى مردمى كرده است. مردمى كه از دوم خرداد سرخورده اند از دنباله هاى آن نيز نا اميدند. فرا آمد بحران كنونى حكومت اسلامى هر چه باشد جز سازشى كه چهارچوب هاى اصلى را نگهدارد نخواهد بود و باز چهار سال ديگر جنگ زرگرى و چانه زنى.
به مردم مى بايد جايگزين بهتر، اگرچه دشوار ترى عرضه داشت: بريدن از جمهورى اسلامى؛ رسيدن به بهترينها در جهان؛ دور انداختن هر برنامه سياسى كه سياست و حكومت را به مذهب يا به يك فرد و مقام ببندد؛ نهادن حقوق بشر و برابرى قانونى همه مردم از زن ومرد و شيعه و غير شيعه بر فراز هر ملاحظه ديگر. ما اين جايگزين را عرضه مى كنيم و از هم اكنون زيربار هيچ قدرت و مقامى جز وجدان و برنامه سياسى خود نمى رويم. دست ما همچنان بسوى هر كس به دمكراسى ليبرال بينديشد، با هر گرايش سياسى، دراز است. هيچ ناراحتى از مخالفان سرسخت خود از چپ و راست و مذهبى، از جمهورى اسلامى در درون و و شبكه گسترده اش در بيرون و در هر لباس، نداريم و حتا از اينكه به حال برخى دشمنان خود سودمند افتاده ايم چه از نظر سياسى و چه مالى ناخرسند نيستيم. ميدان بر همه گشاده است و كسى را هم با تاكتيكهاى رايج اين بيست و چند ساله نمى توان از ميدان بدر كرد. مردم، محض تغيير، پيام روشن، سخن درست، و رفتار انسانى مى خواهند. زيرا خلاف آن را به اندازه كافى از جمهورى اسلامى ديده اند.
اينگونه كه جامعه ايرانى تحول مى يابد و رفتار مى كند تحليلى كه پايه اصولى داشته باشد، هرچه هم، در كوتاه مدت، خلاف جريان روز بنمايد، درست تر در مى آيد. ولى به اصول وفادار ماندن «بايستى» يا imperative خود را دارد. ايران در يك چرخشگاه تاريخى است، مهمتر از همه مبارزات قدرت و گروهها و شخصيتها؛ و در مسيرى افتاده است كه پايانش آزادى از يك فرهنگ و سياست وامانده failed است و ساختن فرهنگ و سياستى امروزى بجاى آن. در چنين چرخشگاهى، فرصت طلبى و دنبال اين و آن افتادن و با چرتكه انديشيدن بكار نمى آيد. نيروهائى كه در جامعه آزاد مى شوند يك ديد vision متناسب با لحظه حساس تاريخى لازم دارند. چنان ديدى مسلما از پيوستن به اين گروه و دورى جستن از آن گرايش در مى گذرد و مى بايد بر همه حسابهاى سياسى، از جمله برگزيدن موافق و مخالف، چيره باشد. ايستادن بر اصول، اگر چه به بهاى از دست دادن موافق و دشمن كردن مخالف، از اينروست. چگونه مى توان چنان آينده اى را كه زندگى دارد بنياد مى افكند فداى اين و آن كرد؟
ايران جز آزادى و ترقى، در مفهوم سده بيست و يكمى آن، آينده اى نمى خواهد. هر كه در راه اين آينده با مردم ايران، با روشن ترين و پيشرفته ترين عناصر اين جمعيت جوان جوياى دگرگونى و بهبود، همگام است با ماست؛ هر كه نيست و هنوز در گذشته هاى خودش و ديگران دست و پا مى زند با ما نيست، هرچه هم دم از اتحاد بزند. براى ما گرد آوردن گروههاى بزرگى ناسازگار كه تصور درستى هم از كارى كه مى كنند ندارند آسان تر از ديگران است. ولى ما نمى خواهيم هر روز در رفع اختلاف باشيم و به انشعاب و صدور اعلاميه تهديد شويم؛ و نمى خواهيم هر گوشه اتحادمان ساز خود را بزند و تصميمات مهم را عقب بيندازيم و هر پيامى را در صد پوشش عبارتى پنهان كنيم. نمى خواهيم مسئول گفتار اين و رفتار آن باشيم، همه به نام اتحادى كه مجموعش از حاصل جمع اجزائش كمتر خواهد شد. نبايد فراموش كرد كه ما برخلاف ديگران يك حزب هستيم و نيازى به اتحاد اعضاى خود نداريم؛ و تا آنجا كه به اتحاد با ديگران مربوط مى شود، بسيار كسان در بيرون كمتر آسيب مى زنند تا در درون. در بيرون به اندازه خودشان اهميت دارند؛ در درون، اهميت يك ماهيت بزرگتر را نيز به خود مى گيرند.
در اين بيست و چند ساله صدها، اگر نه بيش از هزار، سازمان و گروه با نامهاى پر طنطنه اعلام موجوديت كرده اند و چند نفر خودشان را هم نتوانسته اند برگرد هم نگهدارند. اتحاد، تنها در ميان كسانى ممكن است كه نه تنها منافع و ارزشهاى همانندى دارند، بلكه در منافع و ارزشهاى والائى با هم انبازند. منافع پست شخصى يا دشمنى مشترك با ديگران و نيهيليسم، يا آزادى از ارزشهاى والاى اخلاقى، كسان را از هم دور مى كنند و اتحاد ها را مى پاشاند. در اين ميان ارزشها اهميتى بيش از منافع دارند زيرا منافع، اگر صرفا در رسيدن به رياست و نزديك شدن به مركز قدرت خلاصه نشوند دراز مدت ترند و ارزشها هر روز مداخله مى كنند. مى بايد استوار بر اصول ايستاد و از غرغر دوست و طعنه مخالف و ناسزاگوئى دشمن نهراسيد. اين را حزبى مى گويد كه ده سال است از جنگل سياستهاى مخالف به سلامت گذشته است و هر ناكامى را مايه نيرومندى خود كرده است، و درجه دشمنى كه بر مى انگيزد و كيفيت دشمنانش يك نشانه ديگر بر كارساز بودن آن است.
www.d-homayoun.info


تصحيح: در مقاله طبيعت و معجزه در فرهنگى شكست خورده (شماره ۱۶ ژانويه ۲۰۰۴) چمن آرا اشتباها چمن آراء چاپ شده بود.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
شعر
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •