گذشته ايران پادشاهى تنها به هواداران نظام پادشاهى به ارث نميرسد، بلكه تاريخ گذشته ما متعلق به همه ايرانيان است
كردى
اگر چه نگارنده در نيمروز شماره ۶۹۷ به موضوع سلطنت طلبان افراطى پرداخته ام اما با توجه به اينكه طرح مباحث نامربوط و انحرافى، از جانب اين گروه از هم ميهنان مان كه نگارنده شكى در ميهندوست بودن شان ندارم، لطمات شديدى بر مقوله اتحاد بين نيروها وارد ميسازد، لازم ديدم كه بازهم به اين مقوله بپردازم. تصور نگارنده بر اين است كه اين نقطه ضعف هواداران پادشاهى در روش ارائه نقطه نظرات شان در مقابل جمهوريخواهان است كه باعث اين اختلافات نامربوط و انحراف از مسير مبارزه با رژيم جمهورى اسلامى ميشود. سلطنت طلبان در بحثها به دامهايى ميافتند كه جمهوريخواهان بر سر راه آنان ميگسترند. برطرف كردن اين معضل، و نگاهى نو به آن، ممكن است بتواند به يكى از قديمى ترين دعواهاى انحرافى حيدرى- نعمتى اپوزيسيون پايان دهد. لذا هدف اين مقاله، ارائه روش سياسى مناسب براى برخورد با مخالفان نظام پادشاهى است كه با توسل به آن بتوان از تنش بين جمهوريخواهان و مشروطه خواهان كاست.
هنگامى كه پس از سرنگونى رژيم پيشين، پيروزمندان انقلاب، يكسر خط بطلان بر تمامى دستگاه نظام سابق كشيدند، آنچنان اين عمل مشروع بنظر ميآمد كه حتا كسانى كه با دستهاى خود در طى حكومت پهلوى ها آجرهاى پيشرفت مملكت را رويهم نهاده بودند نيز باور شان شد كه اين عمل آنها بجز چپاول و برعليه مصالح ملى نبوده است. در طى سالها كه پرده هاى عوامفريبى انقلابى به كنار رفته است، طبيعى است كه خشمى عظيم اين سرى هم ميهنان را بگيرد و به دفاع از گذشته شان بپردازند. مشكل اينجاست كه اين سرى هموطنان، با توسل به گذشته به زعم خودشان درخشان، ميخواهند آينده سياسى خود را پايه ريزى كنند و اشتباه مهلك همينجاست. نبايد مشروعيت نظام سياسى آينده ايران را با گذشته ارتباط داد. تنها ارتباط سياسى و قابل درك مقام پادشاهى است كه به ارث ميرسد.
بحران در ميان هواداران پادشاهى و جمهوريخواهان زمانى تشديد ميشود كه مخالفين سلطنت، در بحثهاى خود بازهم همان عوامفريبى هاى انقلابى را براى ارزيابى خائن يا خادم بودن سلطنت طلبان بكار ميگيرند و بدينوسيله خواسته يا نا خواسته هواداران سلطنت را به دامى ميكشند كه در نهايت به ضرر هردو و به نفع جمهورى اسلامى تمام ميشود.
دور زدن چاله ها
چنانچه از اين هياهو بيرون بياييم، ملاحظه ميكنيم كه اين بحثها از طرف هركدام از طرفين جمهوريخواه يا هوادار پادشاهى كه مطرح ميشود، بكلى نامربوط و از سر عصبيت و انحراف از مبارزه است. در حقيقت گردابى است كه هميشه سر راه بحثها گسترده ميشود. مثلا كافيست كه در مباحث، يك نفر از خدمات محمد رضاشاه بگويد، بلافاصله فرد مخاطب او از ساواك و شكنجه سخن به ميان ميآورد. سپس اين بحث تاريخى به موضوع سياست روز ربط داده ميشود و بحث سياسى بيجهت تبديل به جنگ تاريخى به معناى حذف سياسى طرف مقابل شده و هردو طرف بدين ترتيب از مسير مبارزه با رژيم اسلامى دور ميشوند. نكته مهم ديگر اين است كه هواداران پادشاهى در بحثها با تكريم و بزرگنمايى بيش از اندازه پهلوى ها، متدهايى را بكار ميگيرند كه براى شنونده اين توهم مشمئز كننده بوجود مى آيد كه گويى اينها هنوز در ايران قبل از انقلاب و زير نظارت سازمانهاى امنيتى سخن ميگويند و توجه ندارند كه نوع گفتمان بطور كلى تغيير كرده و جامعه امروز شيوه گفتمان ديگرى را بر ميگزيند. معمولا از جانب سلطنت طلبان سخنى در انتقاد از رژيم پيشين ايران نمى يابيد و اگر هم انتقادى هست ممكن است اين باشد كه چرا رژيم پيشين براى حفظ خودش دست به سركوب شديد تر نزد. اين شيوه كار سياسى، جوان مبارز ايرانى امروز را بهيچ روى جلب نخواهد كرد. و اين در شرايطى است كه انتقاد از موارد عدم رعايت حقوق بشر در نظا م پيشين توسط خود هواداران پادشاهى موجب اعتبار سياسى و سرمايه سياسى خوبى براى آينده اين گروه خواهد بود.
در آينده ايران يك امر مسلم است. مردم تحمل يك نظام غير دمكرات را ندارند. ممكن است با نيروى نظامى يا ايجاد ناامنى بتوان تا مدتى بر مردم حكومت كرد، اما براى هميشه نميتوان. مردمى كه بتوانند با انقلاب و شورش يا اصلاحات يا هر طريق ديگرى، سفاك ترين رژيم سياسى در عصر حاضر را از اريكه قدرت به زير بكشند، هر سفاك ديگرى را نيز حريف خواهند بود. با سقوط رژيم ملايان درس عبرتى براى تمامى مردم ايران و نيروهاى سياسى در مورد بى عاقبتى ديكتاتورى فراهم ميشود كه مايه اميد آينده سياسى ايران است. رژيم آينده ايران، هرچه باشد نخواهد توانست ديكتاتورى را اعمال كند.
در ايران هرگروهى كه رفتار و كردار قبل از بقدرت رسيدنش بوئى از «نا آموختن از روزگار» بدهد، هرگز نخواهد توانست به جايى برسد. بنابراين، تعهد به دمكراسى در عمل، رفتار و كردار و گفتار دمكراتيك رمز موفقيت در آينده سياسى هر گروهى ميتواند باشد. وقتى گروهى يا صاحبنظرى، خود را بجاى يك دادگاه صالحه متعلق به مردم ايران نشانده و به نمايندگى خود خوانده از جانب مردم، بخشى از نيروهاى سياسى ايران را چه در داخل يا در خارج خطاب قرار ميدهد و آنان را خائن يا مزدور آخوندها مى نامد و خواستار محاكمه آنها بعد از سقوط رژيم اسلامى ميشود، از همين حالا نشان ميدهد كه به اصول دمكراسى پايبند نيست و چنانچه به قدرت برسد، به كسان يا گروههايى كه از امروز تهديد ميكند اجازه فعاليت سياسى نميدهد و بگير و ببند ميكند. نميتوان مدعى دمكراسى بود و همزمان جلوى فعاليت هاى گروه مخالف را به بهانه خيانت و غيره گرفت و اگر نميتوان جلوى فعاليت سياسى گروهى را در آينده يا امروز گرفت، چه بلاهتى است كه رفتار و گفتار دمكراتيك از كسى سر بزند؟
در ايران آينده همه گروهها حق حيات سياسى دارند. برخى اصولا اعتنايى از جانب مردم نخواهند ديد. و آنها كه اعتنا ميبينند پيشرفت خواهند كرد. در اين مورد روى سخن بيشتر با سلطنت طلبان افراطى است كه كلماتى مانند خائن و مزدور بيگانه خطاب به نيروهاى داخل و خارج، مانند نقل و نبات از دهانشان سرازير ميشود. اينها همه دم خروس است و شانس نظام پادشاهى در آينده ايران را كمتر و كمتر خواهد كرد. پشت نيروهايى كه هوادار نظام پادشاهى نيستند، ازاين گفتارها تير ميكشد و وحشت ميكنند. سلطنت طلبان بايد مابين تعصب و خشم و صلاح آينده ايران، صلاح را انتخاب كنند. فقط هم پذيرش اين سخنان نيست، بلكه بايد در عمل نيز تلاش كنند كه به ساير نيروهاى سياسى ايرانى جمهوريخواه نزديك شوند. اين هر دو در آينده ايران و روى صندلى هاى پارلمان در نزديكى و كنار هم بايد بنشينند. اين نزديكى را بايد از همين امروز تمرين كرد.
هدف گاهى ميتواند وسيله را توجيه كند!
زمانى جمله بالا، در نگاه گروههاى چپ در جهان، كلامى مقدس بود. پس از فروريزى شوروى، اين جمله، تبديل شد به كفر و عامل بدبختى مردمان. اما از اين حقيقت نميتوان دور ماند كه حتا در زندگى روزمره بشر بسيار پيش ميآيد كه هدف وسيله را توجيه كند؛ دولا راست شدن كارمند نزد رئيسش وسيله اى است براى اضافه حقوق! لباس شيك و مناسب پوشيدن بهنگام مصاحبه استخدامى، وسيله اى براى تاثير گذارى بر مسئول كارگزينى است. هردوى اين روشها وسيله است. يكى مذموم ديگرى مشروع. اما در هر دو مورد آسيبى به كسى وارد نميشود. تنها هنگامى عبارت «هدف وسيله را توجيه ميكند» به فاجعه مى انجامد كه اين توجيه به آزار ديگران ختم شود.
همه هواداران نظام پادشاهى، اگر به نظام پادشاهى عقيده دارند، نه آنكه به تصور برخى جمهوريخواهان مغرض، از سر نوكرصفتى و بيشخصيتى باشد، بلكه عقيده دارند كه هم به لحاظ تاريخى، فرهنگى، و نيز الزامات زمانه، از هر جهت كه نگريسته شود، نظام مشروطه پادشاهى بهترين پاسخ ممكن به معضلات جامعه ايرانى است. از نظر هواداران پادشاهى، در نظام پادشاهى، امكان رسيدن به دمكراسى، امنيت، رفاه، آسايش، و پيشرفت و بدست آوردن اعتبار از دست رفته جهانى امكانات بيشترى دارد و مردمان بهتر ميتوانند بر سرنوشت خود حاكم شوند و جامعه مدنى، بصورت موفق ترى برقرار خواهد شد ووو. بسيار خوب. پس در اينجا همه هواداران پادشاهى بر اصول بالا توافق دارند و هدف، كه برقرارى نظام پادشاهى در ايران باشد، ميتواند ملت ايران را به آرزوهاى شان برساند. هرچند روى اين ادعا كه آمد مخالفين، حرف بسيار دارند اما در اينجا روى سخن با موافقين نظام پادشاهى است كه از افراطى ترين تا معتدل ترين ها در اصل برقرارى نظام پادشاهى بعنوان بهترين نوع حكومت براى رسيدن ملتى به آرزوهايش با هم اختلافى ندارند. پس هدف اين گروه برقرارى نظام پادشاهى است و هرآنچه در چنته دارند بايد براى اين هدف بسيج كنند. براى رسيدن به نظام پادشاهى، نياز به رأى مردم در يك رفراندوم است. پس هدف اوليه بايد بر جذب آراء مردم در يك رفراندوم متمركز شود. (اينكه رفراندوم پس از سرنگونى بايد انجام شود يا قبل از آن فعلا موضوع اين گفتار نيست). براى هر گروه سياسى، از جمله هواداران پادشاهى، هدف، وسيله غير مذموم را توجيه ميكند. بنا براين، يك هوادار پادشاهى براى رسيدن به هدف، يعنى جذب آراى رأى دهندگان، بايد از سر عقل و منطق و با نگاه به دمكراسى بگويد و كردار كند و با ساده لوحى خود را به دامهايى كه سر راهش پهن ميشود نياندازد و در هر شرايطى، قبل از آنكه كلامى از دهانش در آيد و يا كردارى از او سر بزند، نزد خود انديشه كند كه آيا اين عمل يا گفتار، به جذب آراى بيشتر در رفراندوم براى نظام پادشاهى كمك ميكند يا خير. اگر كمك ميكند، حتا اگر جنبه انتقاد از خود يا نظام پيشين را دارد بايدانجامش دهد و اگر كمك نميكند، حتا اگر بداند موضوعى است كه حق با اوست بايد حرفه اى عمل كند و آن عمل را انجام ندهد. اين موضوع از اين بابت مطرح شد كه معمولا هواداران پادشاهى، در بحثهاى تاريخى، در دفاع از نظام پيشين، دچار تعصب نابجا و احساسات ميشوند و سخنانى بر زبان مى آورند كه آرزوى طرف مخالف پادشاهى است كه از قبل دام گسترى كرده و بحث را به اينجا كشانده است تا اثبات كند كه هوادار پادشاهى ذاتا خواهان دمكراسى نيست. اين موضوع را نگارنده بارها در بحثهاى زنده شاهد بوده است.
بمب منفجر شده را نميتوان خنثا كرد
بايد توجه داشت كه هدف، جذب آراء در رفراندوم است. اگر جذب آراء در رفراندوم ايجاب ميكند كه كوتاهى ها و موارد عدم رعايت حقوق بشر در رژيم گذشته عنوان شود، نبايد در عنوان كردن آن درنگ كرد! بلكه بايد در اين مورد پيشدستى هم كرد. يعنى قبل از آنكه ديگران اين كوتاهى هاى تاريخى را برزبان آورند، مشروطه خواهان خود به اين موضوع اشاره كنند و عوامل تاريخى بوجود آورنده آنرا هم ياد آور شوند كه بدينوسيله مخالفين خلع سلاح شوند. دفاع غير منطقى يا انكار كردن موارد عدم رعايت حقوق بشر، وجود ديكتاتورى سياسى، شكنجه و غيره در دوران پهلوى ها از جانب هواداران پادشاهى، كارى بس بيهوده و زيان آور است. اين عمل به خنثا كردن بمبى ميماند كه سالهاست منفجر شده است اما برخى هواداران پادشاهى هنوز در پى خنثا كردن آن هستند!! بمب دهه هاست كه منفجر شده است، بايد به فكر درس گرفتن و پرداختن به تبعاتش بود. هوادار پادشاهى امروز بايد داراى آن دانش تاريخى و قوه استدلال و از همه مهمتر اين شجاعت باشد كه بتواند از ميان دود و گرد و غبار همين بمب، هم در بحثهاى تاريخى، در مجموع كفه را به نفع نظام پادشاهى براى آينده ايران برگرداند. اينها هيچكدام با انكار بمب منفجر شده كه صدايش در گوش تاريخ پيچيده است بدست نمى آيد! نبايد تصور كرد كه انتقاد از رژيم پيشين به ضرر نظام پادشاهى در آينده تمام ميشود. اين بزرگترين كج فهمى و نقطه ضعف روش استدلال بسيارى از هواداران پادشاهى است.
هواداران پادشاهى بايد بدانند كه دفاع از نظام گذشته به معنى اعتبار نظام پادشاهى براى آينده ايران نيست و انتقاد از آن هم به معنى كم شدن احتمال برقرارى نظام پادشاهى در ايران نيست. گذشته پادشاهى ايران ارث تنها هواداران پادشاهى نيست بلكه تاريخ گذشته ايران به تمامى ايرانيان حتى جمهوريخواهان به ارث ميرسد. در مورد گذشته بحث تاريخى ميتوان كرد نه بحث سياسى. بحث سياسى نوع رژيم مربوط به امروز است. حتى اگر رژيم پيشين كارنامه اى بسيار بهتر از آنچه بود ميداشت بازهم اعتبارى براى پادشاهى در ايران آينده نميبود.
هوادار پادشاهى امروز، پادشاهى را در عمل بخاطر امتيازاتش در ايران آينده ميخواهد نه بخاطر آنچه در گذشته انجام شده. هوادار پادشاهى اصلا وظيفه اى ندارد كه به دفاع از محمد رضاشاه يا رضا شاه بپردازد. زيرا اگر به اين دام بيافتد، با محكوم شدن رژيم پيشين، رژيم پادشاهى آينده نيز بخطر خواهد افتاد و لذا هواداران پادشاهى بايد متوجه باشند كه به چنين دامى نيافتند.
هرگاه كسى بحثى از رژيم پيشين آورد خيلى راحت در پاسخ بايد گفت گه آنچه در گذشته شده، چه نيكى ها و چه بدى هايش ارتباطى به ما ندارد! ما يك گروه تازه تاسيس با اهدافى تازه هستيم. همانگونه كه آنچه حزب توده كرده است ارتباطى به يك گروه سوسياليست تازه تاسيس ندارد.
نمونه هائى از بحثها
با اين وجود آنچه كه رفت، پرداختن به تاريخ گذشته، بطور منطقى و صحيح براى هواداران پادشاهى اين سود را دارد كه ميتواند نگرش تازه پادشاهى را به رأى دهندگان بيشتر بشناساند. در دنباله به نمونه هائى آشنا از ايرادات جمهوريخواهان به هواداران پادشاهى و نوع برخورد با آنها اشاره ميشود.
۱- نظام پادشاهى در ۲۵۰۰ سال گذشته نظام ظلم بوده و امتحان خود را پس داده و نبايد دوباره مطرح شود.
پاسخ- آن پادشاهان اغلب اجداد همه ما و ايرانى بوده اند. از آن ۲۵۰۰ سال در مورد ايران و بسيارى كشورهاى جهان، ۲۴۰۰ سال را بايد كسر كرد زيرا چنانچه در آن سالها شاهى هم وجود نميداشت، جوامع پيشين شناختى از جمهورى يا حقوق بشر نداشتند لذا باز هم از ميانشان كسى دعوى پادشاهى ميكرد يا پادشاهى را انتخاب ميكردند كه به همان طريق كار را ادامه دهد كه «پادشاه ظالم» پيشين. در داستانها حتا كبوترى را به هوا پر ميدادند كه بر سر هركس بنشيند پادشاه شود.
۲- در بيشترين قسمت ۱۰۰ سال گذشته مورد اشاره شما، نظام پيشين كه ظواهر مدرنيته را داشت، استبداد و ديكتاتورى و عدم رعايت حقوق بشر برقرار بود و از دمكراسى خبرى نبود. لذا نظام پادشاهى در صورت برقرارى باز هم به همين راه خواهد رفت.
پاسخ- كسى منكر عدم رعايت حقوق بشر و ساواك و شكنجه در نظام پيشين نيست و اين باعث تاسف است. استبداد و ديكتاتورى و شكنجه، در هر زمانى و توسط هر مقامى انجام شود محكوم است و در ايران آينده ما، درهيچ نظامى هرگز نبايد تكرار شود. در مورد وجود ديكتاتورى در نظام پيشين، اين امر ارتباط مستقيم با شاهان پهلوى نداشته است. گذار از جامعه و نظام فئودالى و رسيدن به مرحله سرمايه دارى و صنعتى شدن، در هيچ كشورى يك شبه انجام نشده و كنار نهادن شكنجه و رعايت حقوق بشر يك شبه برقرار نشده است.
غرب ۵۰۰ سال وقت صرف كرد. از انقلاب مشروطيت ايران هنوز يك سده نگذشته است. پروسه دوران اوليه اين گذار در جامعه ما، از فئودالى زمان قاجار و قبل ازآن، به نظام سرمايه دارى، در ايران ما، با تمام معضلاتش، بناچار در دوران پادشاهى پهلوى انجام گرفت. آنچه در زمينه ديكتاتورى و عدم رعايت حقوق بشر شد، امرى به لحاظ تاريخى و جامعه شناسى بطور كلى اجتناب ناپذير و ارتباطى مستقيم نه به پهلوى ها و نه به نظام پادشاهى داشت. اگر در اين دوران نظام جمهورى هم برقرار ميشد، حتا دمكرات ترين فرد نيز به رياست جمهورى برگزيده ميشد، (كه بازهم به لحاظ شرايط آنروز ايران چنين امكانى در ايران پس از مشروطيت وجود نميداشت و از حد فرض فراتر نميرود) ، باز هم نوع گذار تفاوتى نميكرد و ديكتاتورى، عدم رعايت حقوق بشر و شكنجه و ساواك در «جمهورى ايران» برقرار ميبود. در جهان نميتوان نمونه اى را نشان داد كه بدون اين مرحله گذار به دمكراسى و مدرنيته رسيده باشد. نمونه هاى جمهورى در منطقه اى كه ايران در آن قرار دارد كارنامه ها همه از ايران پادشاهى بد تر است. در مورد ايران به دلايل بيشمار ميتوان اثبات كرد كه چنانچه بجاى پهلوى ها و نظام پادشاهى، نظامهاى آلترناتيو آن، جمهورى بلشويكى يا جمهورى سرمايه دارى (اگر امكان برقرارى اش بود) برسركار ميآمد، ايران ما كارنامه حقوق بشرى اش بارها اسفناك تر از آن ميبود كه در رژيم پيشين شاهد بوديم. حتا در دوران محمد رضاشاه نيز آلترناتيوهاى جدى مانند احزاب و گروههاى چپ برنامه هائى با معيار امروزين ضد حقوق بشرى براى ايران آن دوران در سر مى پروراندند. بنابراين تاريخ گذشته ما، حاصل موقعيت جامعه ايرانى و آنچه در زمينه عدم رعايت حقوق بشر شده است همانقدر به هواداران پادشاهى مربوط (يا بى ارتباط) است كه به هواداران نظام جمهورى. امكان برقرارى دوباره ديكتاتورى يا دمكراسى در هر دو نظام جمهورى يا پادشاهى در آينده ايران به يك اندازه است.
۳- اگر قرار بر برقرارى نظام پادشاهى باشد، چرا پادشاهى رضا پهلوى، چرا بنده شاه نشوم؟
پاسخ- ما بخيل نيستيم. شما رأى دهندگان در رفراندوم را قانع كنيد كه پادشاهى به خاندان شما منتقل شود چشم! فعلا كه بجز رضا پهلوى مدعى ديگرى در ميدان نيست.
۴- رضا پهلوى بايد پاسخگوى عدم رعايت حقوق بشر در نظام گذشته شود و سپس مدعى پادشاهى شود.
پاسخ- اگر مردم در رفراندوم به نظام پادشاهى رأى دهند، اينكه ايشان گذشته را محكوم كند يا نكند ديگر قابل طرح نخواهد بود. اما ميتوان به لحاظ تاريخى و براى صلاح ملك و ملت نظر ايشان را جوياشد. اما نكاتى ديگر را بايد در نظر داشت؛ طرح چنين سوالى اصولا نامربوط است. زيرا گنه را در بلخ ديگرى كرده و در زمان و مكانى ديگر، و امروز، از شخص ديگرى مسئوليت طلبيده ميشود. هيچ دادگاه محاكمه كننده رژيم پيشين، محكوم كردن رژيم گذشته توسط رضا پهلوى را، بعنوان عاملى براى كم كردن «گناهان» رژيم پيشين برسميت نخواهد شناخت حتا اگر فرد محكوم كننده پسر فرد مورد محاكمه باشد. يعنى دادگاه فرضى، رضا پهلوى را پاسخگوى اعمال محمدرضاشاه نميداند. (اينكه محمد رضاشاه بايد در دادگاه تاريخ پاداش بگيرد يا محاكمه شود، باز ميگردد به وجدان تاريخ و نظر فردى مردمان). ديگر اينكه با نشاندن رضا پهلوى بجاى پدر بعنوان پاسخگو، ناخواسته پادشاه مشروطه غير مسئول آينده را به يك مقام مسئول در امور اجرايى بركشيده ايم و به او حق داده ايم حال كه قرار است پاسخگو او باشد، پس قدرت هم بايد به دست او باشد. اين وضعيت البته آرزوى هيچ كس نيست. لذا بهتر است كه ايشان را مسئول و پاسخگوى گذشته اى كه به او به همان اندازه مربوط است كه به ساير مردم ايران، ندانيم. با اين وجود، رضا پهلوى بارها و بارها نسبت به گذشته انتقاد كرده است. مخالفين ميخواهند كه او در انتقاد تند روى كرده و از لغات مستهجنى كه خود استفاده ميكنند استفاده كند كه واضح است اين خواسته بدور از پرنسيب است.رضا پهلوى وارث يك مقام است نه پاسخگوى بد و خوب رژيم پيشين. چنانچه روزى او پادشاه ايران بشود، پادشاه همه خواهد بود حتا آنها كه او را نميپذيرند. ما هواداران نظام پادشاهى هم همانقدر به رژيم گذشته ارتباط داريم يا نامربوطيم كه جمهوريخواهان. هرچند در قانون اساسى، پادشاه رئيس كشور است، اما فاقد هرگونه قدرت اجرايى و فقط نماد همبستگى ملى است. در يك نظام پادشاهى مشروطه، اين پادشاه است كه توسط وزير دربار، زير نظر نخست وزير، برنامه كارى خود را در خدمت دولت دريافت ميكند و نه بالعكس.
۵- رضا پهلوى ۲۵ سال است كه از ايران دور است و دركى از مسائل ايران ندارد كه پادشاه ايران شود.
پاسخ- تعيين تكليف اين امر هم با مردم ايران است. درك از مسائل ايران براى اجراى سياستهاى صحيح است. پادشاه مشروطه داراى مسئوليت و قدرت اجرائى نيست كه بخواهد سياست صحيحى را اجرا كند. با اين وجود و با توجه به اينكه مردم ايران بطور متوسط روزى ۳ دقيقه روزنامه ميخوانند ميتوان نتيجه گرفت كه رضا پهلوى از بسيارى از ميليونها مردمى كه در ايران سكونت دارند بيشتر به امور ايران وارد است. صرف زندگى در ايران مايه آگاهى به مسائل سياسى نيست.
۶- اگر شما به قدرت برسيد فلان و بهمان خواهيد كرد، آنچنان كه قبل از انقلاب ميكرديد.
پاسخ؛ اين سوال انحرافى و طرح آن ناصحيح است. ما هيچ ارتباطى به قبل از انقلاب نداريم و وجود شكل نظام پادشاهى در آينده ايران دال بر وجود قدرت در دست مشروطه خواهان نيست. قرار نيست ما به قدرت برسيم بلكه قدرت چه در نظام جمهورى و چه پادشاهى در دست پارلمان است. مردم از طريق نمايندگانشان در پارلمان قدرت سياسى را اعمال ميكنند. هر حزبى يا هر ائتلافى كه از اكثريت برخوردار باشد، تا انتخابات بعدى قدرت اجرايى را بدست خواهد داشت.
همانگونه كه در نمونه هاى بالا آمد، برخورد با مخالفين بطريق اصولى و با معيارهاى دمكراسى و كنار نهادن تعصبهاى بيجا مخالفين را خلع سلاح ميكند و به بحثهاى بيهوده پايان ميدهد. در مورد كودتاى ۲۸ مرداد هم زياد بحث ميشود كه پاسخ يك كلام اين است كه به ما ارتباطى ندارد! همانگونه كه اعمال استالين به سوسياليست امروز ارتباطى ندارد. با اين وجود نگارنده نگاهى تاريخى از ديد يك مشروطه خواه به كودتاى ۲۸ مرداد با عنوان؛ «من هم حاضر بودم كه در كودتاى ۲۸ مرداد شركت كنم» داشته است كه از طريق اينترنت در نيمروز شماره ۶۰۴ و ۶۰۵ قابل دريافت است. نظير بخشهايى از آن مقاله و نوع نگرش در آن را ميتوان در بررسى كودتاى ۲۸ مرداد توسط آقاى صادق زيبا كلام و خانم همكارشان با اختلافاتى ديد.
وظيفه يك فعال سياسى هوادار پادشاهى دفاع از آثار سلطنت نيست، اين امر به تاريخ نگاران مربوط است. و اگر امروز گاهى به تاريخ پرداخته ميشود تنها در ارتباط با بحثهايى است كه مخالفين سلطنت برقرار ميكنند. اين امر بخصوص از اين رو مهم است كه بار به زير كشيدن رژيم اسلامى بر دوش جوانان ايران است. اين جوانان به هيچ روى اظهارات متفرعنانه و طلبكارانه برخى سلطنت طلبان از تلويزيونها و راديوها و ساير رسانه ها را حتا در مورد انقلاب ۵۷ تحمل نميكنند. در كنفرانس اروپايى حزب مشروطه ايران، هموندان بطور كاملا اتفاقى با عده اى از دانشجويان رشته معمارى در يك هتل جاى گرفتند. نگارنده با مكافات بسيار توانست با چندتايى از آنان چندساعتى صحبت كند و پاى درد دل شان بنشيند. آنها شديدا از نيروهاى اپوزيسيون و برخى رسانه ها و سطح بسيار پايين آنها در خشم بودند و ميگفتند كه اينها ما را كودك فرض ميكنند و بسيارى سخنان ديگر كه بهتر است همينجا درز بگيريم. اينها همه از عدم شناخت روان جامعه ايرانى توسط اين رسانه ها ناشى ميشود.
در انقلاب ۵۷ بسيارى از مردم ايران شركت داشتند. اينكه اين انقلاب ره به تركستان برد هرچند بر كسى پوشيده نيست اما تحقير مردمى كه در انقلاب شركت داشتند كمكى به كشيدن آنها به ميدان و سرنگونى جمهورى اسلامى نميكند. بلكه شايسته اين است كه با اين موضوع بسيار ظريف و سياستمدارانه برخورد شود تا احساسات مردم جريحه دار نشود. سركوفت زدن به مردم بابت انقلاب ۵۷ آنها را به گوشه عزلت و بى اعتنايى ميكشاند و اين خواست قلبى جمهورى اسلامى و مهلك ترين ضربه براى هواداران نظام پادشاهى است تا جمهوريخواهان.
هواداران پادشاهى همواره بايد در مبارزه حساسيت ها و مسائل عاطفى جامعه را در نظر داشته و نگاه و عقايدشان با اصول دمكراسى سازگارباشد. چنانچه هم ميهنان مشروطه خواه انتقادى به نوشته هاى نگارنده دارند يا موضوعى براى بررسى بيشتر بنظرشان ميرسد ميتوانند با ارسال ايميل به نگارنده اطلاع دهند تا موضوع بيشتر شكافته شود.
mohsenkordi@hotmail.com