Nimrooz
Vol. 15, No. 766, January 2, 2004
سال پانزدهم - شماره ۷۶۶ - جمعه ۱۲ دى ۱۳۸۲
داريوش همايون
آرزوهاى خوش براى همايش جمهوريخواهان
در تعريف راديكال جمهوريخواهان آنچه خوبان همه دارند جمهوريخواهى تنها دارد
جمهوريخواهان اكنون كه به سامان دادن خود اقتاده اند بد نيست به مسئله دمكراسى در ايران بيشتر بپردازند
بيشتر مدعيان دمكراسى هنوز به هسته دمكراسى نرسيده اند كه پذيرفتن شكست در رقابت آزاد است
يك نشانه رشد سياسى جامعه ايرانى اين است كه مردم دربرابر هر گرايش فاشيستى حساسيت يافته اند
مشكل جمهوريخواهان در برلين پراكندگى نيست؛ مشكل بزرگ تر نغمه فريبنده پيوستن به جمهوريخواهان درون است
003516.jpg
homayoun
همايش جمهوريخواهان در برلين فرصت مهمى است. اين همايش مى تواند نوعى هماهنگى و رابطه سازمانى ميان گروهى از جمهوريخواهان، شامل پاره اى سازمانهاى سياسى، پديد آورد كه در پيكارى كه براى پايان دادن به جمهورى اسلامى نامش را هر چه بگذارند درگرفته است جاى شايسته اش را داشته باشد؛ مى تواند بخش مهمى از جمهوريخواهان را رسماًدر كنار جمهوريخواهان درون رژيم، به عنوان «جايگزين» جمهورى اسلامى» قرار دهد و از مبارزه مردم ايران كنار بگذارد؛ و مى تواند در ميان اختلافات گوناگون بر سر رويكرد به جمهورى اسلامى پايان يابد چنانكه در پيش هم شده است.
جمهوريخواهان چه در درون و چه بيرون ايران فراوانند و گروهى از بهترين مبارزان در صف آنها جاى دارند زنان و مردانى كه هر نظام سياسى آينده از نبودشان زيان خواهد كرد. مشكلشان اين است كه نه تنها يك نشانى ندارند، يك تعريف هم از جمهوريخواهى نداده اند كه بيرون از خودشان كسى را جلب كند. كسى نمى داند براى گفتگو، چه رسد به همكارى، به كدام تكه جمهوريخواهان رجوع كند و اگر از يك ايرانى معمولى پرسيده شود كه جمهوريخواه كيست؟ بهتر از اين پاسخى ندارد كه جمهوريخواه دشمن يا دست كم مخالف پادشاهى و بويژه پهلوى است. بسيارى جمهوريخواهان خود به اين دو كوتاهى پى برده اند و گردهمائى هاى پياپى آنان كوششى براى برطرف كردن اين كوتاهيهاست.
اين جمهوريخواهان با درنظر گرفتن دشواريهاى كمرشكن پايه گذارى و بويژه نگهدارى يك ساختار حزبى، حتا جبهه اى از خودشان، نخست درپى يافتن تعريفى از جمهوريخواهى برآمده اند. تعريفى كه يافته اند يك تعريف راديكال است كه جا براى بيشتر خواستن نمى گذارد. (در تعريف راديكال مى توان تعبير همه يا هيچ را بكار برد: همه چيز در يك سو.) جمهورى چنان ايدئولوژى و برنامه سياسى است كه هر چه دمكراسى و ترقيخواهى و حقوق بشر و عدالت اجتماعى را دربر مى گيرد. جمهوريخواه همين بس كه خود را چنان بنامد و خودبخود پاى در بالا ترين طبقات انسانيت مى گذارد. در يافتن اين تعريف، بيش از يك گوشه چشم به پادشاهى بوده است: آنچه خوبان همه دارند جمهوريخواه تنها دارد زيرا پادشاهى يا سلطنت، تجسم واپسماندگى و ديكتاتورى و فساد و تجاوز است. اگر چنين باشد به آسانى مى توان با نفى پادشاهى، همان جمهوريخواه راديكالى شد كه در تعريف آمده است. عجب نيست كه انسان به ياد استدلال راديكال ديگرى مى افتد: درست مانند خمينى كه مى گفت چون مردم مسلمانند، و چون «علما» جانشين پيغمبر و امامامند پس جز خوبى ازآنها بر نخواهد آمد و حكومت اسلامى به تصدى ولايت فقيه «مجمع خوبى و لطف» خواهد بود.
به خوبى امكان دارد كه جمهوريخواهانى كه به تصادف و هر كه توانسته به همايش رفته است، مجمع خوبى و لطف» شعر حافظ باشند. ولى تعريف بايد مرز داشته باشد و براى ديگرانى هم كه ممكن است به افتخار جمهوريخواهى برسند جا بگذارد. ما به اينهمه جمهوريخواهان در كشورهاى عربى و افريقائى و پاكستان و قفقاز و آسياى مركزى و تا اين اواخر اروپاى خاورى و امريكاى لاتين كارى نداريم. اما آن جمهوريخواهان وطنى كه پرسيدن نظر مردم را لازم نمى دانند؛ يا همه پرسى سال ۱۳۵۸‎/۱۹۷۹ جمهورى اسلامى را براى هميشه كافى مى شمارند؛ يا مخالف شركت هواداران گرايش معينى در هر رأى گيرى هستند؛ يا در ائتلاف با ملى مذهبى ها مشكلى نمى بينند (با همه تأكيد بر عرفيگرائى و حقوق بشر) ممكن است در اين تعريف راديكال و ساده انگارانه جمهوريخواهى نگنجند.
تا كنون براى چنان كسانى مانعى نبوده است ولى اگر جمهوريخواهان مى خواهند از كمينه رابطه تشكيلاتى برخوردار شوند ناگزير از مرزبندى خواهند بود، و مرزبندى با نزديكترها فوريت بيشترى مى يابد. ما خود اين را تجربه كرده ايم. هواداران پادشاهى طيف گوناگونى هستند و ما بجاى دربرگرفتن همه آنها مرزى ميان كسانى كه در چهارچوب فكرى مشروطه خواهى مى گنجيدند با ديگران كشيديم. دشمنيها با ما به حدود هيستريك رسيد و هنوز بقايايش هست، ولى حزب در بيرون باورپذير تر شد چون به يك زبان سخن مى گفت و در درون با انضباط تر و موثر ترشد چون پيوسته براى نگهداشتن عناصر ناسازگار، ناگزير از مصالحه اصول خويش نمى بود. هنگامى كه يك گرايش سياسى نشانى معينى مى يايد در اين مورد جمهوريخواهان زير يك عنوان كلى مانند جمهورى كه از سويس تا سوريه را دربر مى گيرد، نمى توان هم سويس و هم سوريه را نمايندگى كرد. جمهوريخواهانى كه گرد هم مى آيند ناچار به سويس نظر دارند و اگر در سخن خود جدى باشند ناگزير جمهورى را نه به نام، بلكه با تأكيد بر ويژگى هايش تعريف مى كنند. منظور از ويژگيها صفات ظاهرى مانند چگونگى انتخاب رياست جمهورى يا حتا اختيارات او نيست. منظور، نظام سياسى است كه شكل جمهورى يافته است.
در اينجا به بحث چندين ساله خود با جمهوريخواهان مى رسيم. جمهورى هيچ اشكالى ندارد و يك صورت ديگر نظام حكومتى است مانند هر شكل ديگر حكومت؛ ظرفى است كه نظام سياسى و روابط قدرت در آن مى ريزد؛ درست مانند پادشاهى. موضوع مهم محتواى ظرف است كه شكل ظرف را نيز تغيير مى دهد. جمهوريخواهان عموما همه بر نام تكيه مى كنند؛ نه اكثريت جمهوريهاى ديكتاتورى را در جهان به روى خود مى آورند، نه اكثريت پادشاهى هاى دمكراتيك را. مانند چپگرايان كه شصت هفتاد سالى طول كشيد تا سوسياليسم واقعا موجود را بشناسند آنها نيز به جمهورى و پادشاهى واقعا موجود كارى ندارند. نمى گذارند واقعيات مزاحم، آسودگى خاطرشان، و تصميمى را كه پيشاپيش گرفته اند برهم زند. در استكهلم يا لندن نشسته اند و از ديكتاتورى رژيم پادشاهى داد سخن مى دهند.
اين آسودگى خاطر تا وقتى پاى مشروطه خواهان در ميان مى بود مى توانست نگهداشته شود. مشروطه خواهان از پادشاهى دفاع مى كنند و پادشاهى بنا بر تعريف، و بى ارتباط به واقعيات عينى حتا در سوئد و بريتانيا با ديكتاتورى و هر چه بدى در جهان است يكى است. همكارى با مشروطه خواهان خارج از موضوع است، هر چه افكار عمومى ايرانيان اصرار داشته باشد و هر چه در بيرون ايران از پراكندگى مخالفان رژيم گله كنند. تا اينجا مسئله اى نيست و مشروطه خواهان مى توانند شانه اى به تاسف بالا اندازند و به راه خود بروند. ولى اگر قرار همكارى با ملى مذهبى ها كه سراپا جمهوريخواه اند به ميان آيد از ادعاهاى دمكراسى و حقوق بشر و عرفيگرائى چه خواهد ماند؟ آيا در آن صورت نيز مى توان جمهوريخواهى واقعا موجود را ناديده گرفت؟
***
اصرار جمهوريخواهان به اينكه خود را در مخالفت (دشمنى؟) با پادشاهى تعريف كنند آنان را بايك دشوارى نالازم روبرو كرده است. جايگاه يك پادشاهى دمكراتيك، در بحث سياسى و در عرصه سياست دست از آنها بر نخواهد داشت. ناممكن شمردن پادشاهى دمكراتيك شوخى اى است كه تنها در محافل بسته جمهوريخواهى خريدارى دارد. در سياست، حتا سياست سراپا آلوده و ناسالم ما، با وانمود سازى و ادعا تنها تا حدودى مى توان رفت. يك گرايش سياسى مى بايد توانائى متقاعد كردن ناباوران را داشته باشد. يراى خود و با خود سخن گفتن براى وقت گذرانى خوب است كه بيست و چند سالى براى گروههاى بسيار بوده است. پادشاهى دمكراتيك، پادشاهى پارلمانى در ايران، هم ممكن است هم زمينه دارد؛ چنانكه جمهورى پارلمانى نيز هم ممكن است هم زمينه دارد (قلم به دلائل آشكار بر جمهورى دمكراتيك نمى گردد.)
راهى كه براى برطرف كردن اين مشكل يافته اند ادعاى ناممكن بودن آميخته پهلوى و دمكراسى است. مى گويند سلسله پهلوى دمكرات نبوده است و اگر بازگردد بزودى به اصل بازحواهد گشت. امكان و حتا احتمال درآمدن پادشاهى از سر گرفته سلسله پهلوى را، مانند امكان و احتمال درآمدن رژيم جمهورى، به ديكتاتورى نفى نمى توان كرد. ضعف و فساد پذيرى انسانى اندازه گرفتنى نيست. همانگونه گه پادشاه، هر پادشاهى، را گرد مى كنند و او را به ابرمرد مى رسانند، رئيس جمهورى را در نظام جمهورى رياستى presidential مانند امريكا و تا حدودى فرانسه، به پيشوا و رهبر فرهمند بالا مى برند و مقامش را مادام العمر مى سازند و به اين بس نكرده در خانواده اش موروثى مى كنند؛ و در جمهورى پارلمانى به معنى اخص، مانند آلمان، راه را بر كودتاى مردان نيرومند، و فرماندهان ارتشى مى گشايند تا «نظم و قانون را برقرار، و كشور را از سياست پيشگان فاسد پاك» كند.
ادعاى اينكه جامعه ايرانى براى دمكراسى آمادگى دارد و تنها در صورت بازگشت سلسله پهلوى با خطر ديكتاتورى روبرو خواهد بود همان اندازه متقاعد كننده است كه در لندن نشستن و از استبداد شاهى دم زدن. اگر پادشاهى پهلوى با اقتدارگرائى آميخته است كدام گرايش سياسى ايران است كه پيشينه اقتدارگرا نداشته باشد؛ و اگر جمهورى دربرابر ديكتاتورى مصونيت دارد چرا «بهار آزادى» به تابستان نكشيد؟ اين حقيقت را مى بايد پذيرفت كه در جامعه ما خطر ديكتاتورى هست و در هر صورت هست و علتش هم اين است كه بيشتر مدعيان دمكراسى هنوز به هسته اصلى دمكراسى نرسيده اند كه پذيرفتن شكست در يك رقابت آزاد است. شكست خورده يا شكست خورنده (آنكه احتمال شكست مى دهد) يا آزا دى را قبول ندارد يا رقابت را يا اصلا حق و موجوديت برنده را.
هواداران جمهورى اكنون كه به سامان دادن خود افتاده اند كه بسيار ستودنى است و آرزوهاى خوب مشروطه خواهان، همراهشان است بد نيست به مسئله دمكراسى در ايران بيشتر بپردازند. برقرارى و نگهدارى دمكراسى در ايران به نظام ارزش ها بستگى دارد و نظام ارزشها به نهادها و اين هردو به زنان و مردانى كه به موقعيت و تصوير كلى دست كم همان اندازه بينديشند كه به جايگاه خود (يا به جايگاه هماوردان خود كه در جامعه هاى تنگى مانند ايران اهميتى گاه بيشتر دارد.) نظام ارزش هاى دمكراتيك، آماده در دسترس ماست و هيچ ضرورتى به در آوردن آنها از ارزشهاى اصيل ملى مذهبى ها و اسلاميان دمكرات نداريم. نهادهاى دمكراتيك، احزاب و انجمنها و جامعه مدنى بطور كلى است كه مى بايد بسازيم. اين نهاد ها تنها در صورت همزيستى و آمادگى براى دفاع از ارزشها و ايستادگى دربرابر هر تجاوزى اگر چه از سوى خوديها، به حال دمكراسى سودمند خواهند بود و اگر تنها به منافع صنفى و گروهى بينديشند اسباب دست نيروهاى اقتدارگرا يا توتاليتر خواهند شد.
با نام جمهورى حتا دمكراسى، آزادى به جامعه اى كه حاضر است براى شكست دادن رقيب، يا در بد ترين صورتش دشمن، كشورش، حتا خودش را نابود كند نخواهد آمد. كسانى كه به نام دمكراسى نيز نمى توانند در زياده رويها و كوتاهيهاى پيشين خود دستى ببرند و هر انتقاد از خود واقعى را پايان زندگى سياسى خويش مى شمرند چگونه خواهند توانست دمكراسى را به ايران ببرند و از آن دشوار تر، نگهدارند؟ كسى كه نمى تواند خود را اصلاح كند اگر به قدرت برسد يك راه بيشتر در پيش نخواهد گرفت: زور خواهد گفت و پديده هاى واقعا موجود را با فشار و تهديد خواهد پوشاند. در اينجا روى سخن تنها با جمهوريخواهان نيست. در بسيارى هواداران رژيم پادشاهى نيز اين بى ميلى يا هراس از روبرو شدن با گذشته خود به توقف انديشه و بى اثرى انجاميده است بى اثرى حتا در ترور شخصيت كه زمانى نقطه قوت آنان مى بود.
اگر ما بيش از بيست سال است هماوردان و مخالفان خود را فرا مى خوانيم كه در عين مخالفت و رقابت، در يك چهارچوب دمكراتيك، براى دفاع از همان ارزشها و نهادها با ما همراه شوند، از آنجاست كه مى خواهيم گام به گام پرورش دمكراتيك خود را پيش ببريم و زمينه دمكراسى را از هم اكنون آماده تر سازيم؛ از آنجاست كه مى دانيم در زير پوست بيشتر ما طبيعت مستبدى نهفته است كه به هيچ قاعده بازى گردن نمى نهد.
***
در رسانه هاى چاپى و الكترونيكى چپگرايان به پاره اى رسانه هاى سلطنت طلب حملات سخت مى كنند كه پيام آوران استبدادى تازه اند و تخم نفرت و دشمنى مى پراكنند. اگر نويسندگان آن مقالات در يكسونگرى و خشم و نفرت جوشان خود روى ديگر همان سكه نمى بودند سخنشان پذيرفتنى تر مى شد. ولى اين حقيقتى است كه ما در ييرون در هردو سوى طيف سياسى با عناصرى سروكار داريم كه در روحيات و طرز تفكر خود تفاوتى با حزب الله ندارند؛ از همه طلبكارند؛ هيچ تفاوتى، چه رسد به مخالفتى، را بر نمى تابند و هركه را با انها نيست جنايتكار و مزدور و خائن مى نامند. درجه بى مدارائى و دشمنى با دگر انديشان در اين محافل چندان است كه مبارزه با جمهورى اسلامى را نيز زير سايه مى برد.
آن رسانه ها لابد اعتنائى به احساسات نامساعدى كه از نگرانى گرفته، تا بيشتر، دشمنى در بخشهاى بزرگى از بينندگان خود بويژه در ايران بر مى انگيزند ندارند يا نمى دانند كه چگونه در يك سال گذشته بخش مهمى از محبوبيت موضوع ستايش خود را ناچيزكرده اند. آنچه مسلم است به يك منظور خود رسيده اند و امكان همراه شدن دگرانديشان را با موضوع ستايش خود اگر از ميان نبرده، دست كم به كمترينه رسانده اند.
يك نشانه رشد سياسى مردم ايران در دو دهه گذشته اين است كه، توانائى آنان براى حكومت بر خود هر چه باشد، دربرابر هر گرايش فاشيستى حساسيت يافته اند. بلندگوهاى خون و كشتار و دشمنى و شكار جادوگران و خودى و غيرخودى كردن جامعه مى توانند مردم را سرگرم كنند ولى از بسيج آنان برنمى آيند. حتا سياستهاى توده گرا، (پوپوليستى) طبقه متوسط ايران را، كه لايه اجتماعى مسلط است و بهتر از همه خود را بيان مى كند، بدگمان مى سازد. آنقدر با عواطف مردم بازى شده است كه «شعور بجاى شعار» از دهان آنها نمى افتد. با اينهمه از تقويت گرايشهاى دمكراتيك نمى بايد فروگذاشت. دمكراسى مانند دوستى است؛ در بهترين حالات نيز نياز به مراقبت دارد. حتا در پيشرفته ترين و پر تجربه ترين كشورها روحيه دمكراتيك پيوسته در مخاطره است. چرچيل بيهوده نمى گفت كه دمكراسى بد ترين حكومت است به استثناى همه بقيه.
ما اگر در كشورهاى دمكراسى ليبرال و دور از وسوسه قدرت در دسترس، نتوانيم يكديگر را تحمل كنيم و بر امورى كه همه به آن باور داريم يا ادعا مى كنيم باور داريم، همراى شويم چگونه به دمكراسى خواهيم رسيد؟ ما ديده ايم كه چهره هاى گوناگون فاشيسم تا كوچك ترين دريچه فرصتى باز مى شود از هر سو خودنمائى مى كنند. با چنين خطر آشكار دشمنان دمكراسى تنها با نيرو دادن به جبهه دمكراسى كه راديكالها را از چپ و راست بى اثرخواهد كرد مى توان درافتاد. آيا مى پندارند كه نام جمهورى، باطل السحر سنت ديرپاى پيشوا پرستى خواهد بود؟ مى گويند بايد به مردم اميد داد ولى مردمى كه از كوشندگان سياسى خود بجاى رهبرى، سياستبازى مى بينند؛ و بجاى انديشه روشن و جسورانه، زباناورى و بندبازى هاى معنى شناسى (سمانتيك) تحويل مى گيرند چه اميدى پيدا خواهند كرد؟ اندك اندك بحث سياسى ميان ما به مباحث اسكولاستيك شباهت يافته است و انديشه و عمل سياسى در چنگال بلاغت سوفسطائى افتاده است.
در برلين شايد آن گروه جمهوريخواهان كه از چرخيدن به دور خود خسته شده اند بتوانند براى اين مسائل راه حلى بيابند. بزرگترين مانع آنان پراكندگى و عادت به تكروى نيست؛ مشكل بزرگتر، دست نه چندان ناپيداى جمهورى اسلامى است كه از ده سال پيش در ميان عناصر موثرى از جمهوريخواهان دركار است و آنان را بيحركت مى كند. ده سال پيش سران نهضت آزادى بودند كه پيغام مى آوردند و نويد و هشدار مى دادند: نويد اينكه قدر همكارى هاى دوران انقلاب شناخته است و هشدار اينكه به غير خودى هائى كه هيچ بختى ندارند نزديك نشويد. پشت سر اين مانوور، البته رفسنجانى بود كه شعار ميانه روى و عملگرائى و سازندگى اش تا آدمكشى هاى زنجيره اى براى بى اثر كردن كسانى بس مى بود. ما به صراحت از سرورانى در جمهوريخواهان شنيديم كه نمى خواهند فرصت بازگشت به ايران و شركت در فرايند سازندگى را در شرايطى كه انقلاب به مرحله پختگى و «ترميدور» رسيده است فداى نشست و برخاست با ما «پاريا» هاى ضد انقلاب كنند.
آن وعده هاى دلالان سياسى نهضت آزادى بيهوده ماند و خودشان نيز بى مصرف و دور انداخته شدند. سپس دوم خردادى ها آمدند كه براى بسيارى در بيرون به نظر مى رسيد بازوى درونى اصلاحات هستند، و از جمهوريخواه و مشروطه خواه براى بازگشت به ايران و گشودن دفتر در تهران نوبت گرفتند. انتخابات پياپى با شركت ميليونها رأى دهنده بهانه بسيار خوبى براى نزديك شدن هر چه بيشتر به بخش آبرومند تر رژيم به دست داد. امروز با آنكه دوم خرداد در چشم مردم به همان بى آبروئى جناح ديگر است باز سخنرانى هاى گاهگاهى در مجلس به عنوان دليلى براى شركت در انتخابات عرضه مى شود. مى گويند كارى نكنيد كه انحصارگران همه قدرت را در دست گيرند (كدام قدرت مانده است كه گرفته شود؟) اما با همه دلبستگى كسانى به دوم خرداد به نظر نمى رسد كه چسبيدن به آن و به فرايند بيهوده (و اين بار زيان آور انتخاباتى) بختى داشته باشد.
تازه ترين پرده اين درام با شركت مشكوك ترين عوامل رژيم بازى مى شود. به جمهوريخواهان بيرون پيام مى فرستند كه راه براى پيوستن به جمهوريخواهان درون باز است؛ بيائيد براى جمهورى كه نامش به تنهائى براى رستگارى دو جهان بس است همكارى كنيم. يك صدا يادآور مى شود كه فراموش نكنند قدرت در كجاست و جمهوريخواهان نمى بايد نزديك اسلام در حكومت نيز بروند. صداى ديگر تكيه را بر جمهوريت نظام مى گذارد. يكى مى گويد اجازه داريد از ما پشتيبانى كنيد. ديگرى نغمه جايگزين (آلترناتيو) جمهوريخواه جمهورى اسلامى را سر داده است. هردو در جهت نگهدارى نظام در شرايطى كه دورنماى سرنگونى را در افق مى بيند.
آنچه نغمه «جايگزين» را براى گوشهائى در برلين مقاومت ناپذير تر مى كند نويد اصلاحات گام بگام و مسالمت آميز است. چه دورنمائى بهتر از همدستى با كسانى كه مى توانند از درون جمهورى اسلامى براى جمهورى تر كردنش كار كنند و دست كم مى گويند آماده اند به بخشى از بيرونيان نيز «خلعت خودى» بپوشانند؟ در برلين برخورد ميان اين گروه و كسانى كه گوششان از اصلاح رژيم اسلامى پر شده است و مى دانند كه همه فراخوان ها از درون براى استفاده ابزارى از بيرونيان و برطرف كردن نياز فورى انتخاباتى است، اجتناب ناپذير خواهد بود، زيرا انتخابات مجلس نزديك است و موضعگيرى در اين مسئله، به دامنه هاى گسترده ترى خواهد رسيد.
همايش در برلين نمى توانست در وقتى بهتر از اين برگزار شود. گاه آن است كه با شهامت ترين جمهوريخواهان از قالب سياستگر بدر آيند زيرا امروز مردم به رهبرى نياز دارند رهبرى نه به معنى دعاوى ظاهرى و نه چندان با پشتوانه آن، بلكه به معنى روشن كردن تاريكيها و هموار كردن دست انداز راهها. مى بايد اميدوار بود كه در بحث اين مسائل حساس، پراكندگى بيشتر نشود و جمهوريخواهان بتوانند صفى يكپارچه تر براى پيكار در كنار مردم بيارايند.
www.d-homayoun.info

صفحه اول
خبرهاى ايران
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   •   ورزش   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •