Nimrooz
Vol. 15, No. 765, December 19, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۶۵ - جمعه ۲۸ آذر ۱۳۸۲
محسن كردى
نگاهى نو بايد...۴
«چو ايران نباشد...» ديگر بكار جلوگيرى از تجزيه كشور نمى آيد.
003069.jpg
كردى
mohsenkordi@hotmail.com
آنچه در اين مقال ميآيد شايد عده اى از هم ميهنان ميهن دوست را برنجاند كه اصلا چرا اينگونه مسائل مطرح ميشوند. در پاسخ بايد گفت تا هنگامى كه يك معضل اجتماعى يا ملى غير محسوس است به طريقى ميتوان روى برگرداند و مشكلات را زير فرش جارو كرد و نا ديده گرفت. اما گاه وضعيت به جايى ميرسد كه مشكلات ممكن است حتا روى فرش را هم اشغال كند. معضلات را از پيش بايد مطرح كرد و پاسخى برايش انديشيد كه به خير و صلاح كشور باشد.
حفظ رژيم به هر بها
عزت الله سحابى در مصاحبه اى در مورد خروج از بن بستى كه كشور با آن دست به گريبان است، همچنان بر اصلاحات پاى ميفشارد. او در مصاحبه با يك سايت اينترنتى ميگويد براندازى رژيم به سقوط ايران و تكه پاره شدن آن ميانجامد به همين دليل نبايد به سقوط نظام تن در داد و بايد از اين كار جلوگيرى كرد. بدين ترتيب او با دستاويز قرار دادن حفظ يكپارچگى كشور، بر ادامه حكومت آخوندها تن در ميدهد. اين هم خود حرفى است. اما آيا حمايت از ادامه آخوندها يا رفتار كج دار و مريز با آن ميتواند يكپارچگى كشور را تضمين كند و به تمايلات جدايى طلبانه لگام بزند؟ در صورت صحت چنين نظرى بايد ديد؛
۱-آيا حفظ يكپارچگى كشور آنقدر مقدس هست كه بشود نسلها را در انتظار رفتن آخوند سوزاند؟
۲-آيا حفظ يكپارچگى كشور در حكومت آخوندها ميسر است و تضمين ميشود؟
۳-چنانچه راهى را كه اصلاح طلبانى نظير سحابى عرضه ميكنند بپذيريم و آخوندها در طى چند دهه و روى كار آمدن اصلاح طلبان و در نهايت برقرارى دمكراسى كنار بروند آنگاه تمايلات تجزيه طلبانه نيز در ميان نخواهد بود؟ و اگر چنين تمايلى در ميان باشد دولت دمكرات آينده ايران در مقابل آن چه خواهد كرد؟
در مقاله پيشين اشاره شد كه حتا كردهاى شمال عراق نيز امروز با وجود عدم حضور دولت مركزى، عليرغم آنكه دلايل بيشترى نسبت به كردهاى ايرانى براى جدايى از خاك كشور شان را دارند، خود قصد جدايى از عراق را ندارند. پس صرف ميزان ظلم دولت مركزى يا تبعيض به تنهايى دليل جدايى خواهى نيست. ديگر آنكه چنانچه خطر تجزيه جدى و مطرح باشد، در يك ايران دمكرات نيز خطر تجزيه به همان اندازه شورش و بلوا در ايران ديكتاتورى كشور را تهديد خواهد كرد.
اين موضوع در جريان تجزيه شوروى سابق و كشورهاى بالكان و چكسلواكى و غيره تجربه شده است. مردم جدايى خواه خيلى راحت پس از يك رفراندوم محلى، به خيابانها ميريزند و تقاضاى جدايى ميكنند يا نمايندگانشان اين تقاضا را مطرح ميكنند. البته پاسخ هواداران يكپارچگى كشور از جمله نگارنده در مقابل چنين پديده اى همواره اين بوده است كه جاى جاى خاك ايران از خون پدران ما براى دفاع از اين خاك رنگين شده است و مردم بخشى از كشور حق ندارند اين ميراث پدرى را از ديگر هم ميهنان شان دريغ كنند. در دوران معاصر براى حفظ خوزستان خون سيستانى و مشهدى و تهرانى و كرمانشاهى و آذربايجانى ووو.... بر زمين ريخته شده وگرنه امروز خوزستان بخشى از عراق بود. به همين دليل همه خاك ايران متعلق به همه ايرانيان است و كسى حق ندارد دور قسمتى از خاك ايران را مرز بكشد و جدا شود. ظاهراً اين استدال عادلانه هم هست. اما اينكه عادلانه هست چه تضمينى براى حفظ يكپارچگى كشور است؟ تجزيه طلبان در مقابل خواهند گفت با اين وجود ما ميخواهيم جدا شويم. تا بحال در اين قطار با شما همراه بوديم از اين پس نميخواهيم. حتا لزومى نميبينند كه دليلى ارائه كنند كه مثلا بخاطر تبعيض ميخواهند جدا شوند. بلكه ممكن است بگويند اتفاقا اصلا هم تبعيض و ظلمى در كار نيست و شما تهرانى ها و مشهدى ها و اصفهانى ها آدمهاى خوبى هم هستيد. اما ما دلمان ميخواهد كه جدا شويم. مثل مردم كبك كانادا كه اخيراً در يك رفراندوم امكان جدايى را امتحان كردند. ميگويند اين حق دمكراتيك ماست كه جدا شويم و ممكن است مثلا در يك رفراندوم محلى و دمكراتيك رأى لازم را بگيرند و براى جدايى به خيابانها بريزند، مانند آنچه كه در دوران گورباچف در بالتيك شاهد بوديم. حال در مقابل اينها چه بايد كرد؟ وقتى پارلمان محلى و راديو تلويزيون را اشغال كنند و در «مرز» استانى سيم خار دار بكشند عكس العمل تهران چه خواهد بود؟ اعزام ارتش ملى براى سركوبى خائنان؟ آيا دوره و زمانه و جهان پيرامون چنين رويكردى را ميپذيرد؟ آيا ميشود خواست مردم يك منطقه را با سخنانى از قبيل؛ «مردم فلان استان قصد جدايى ندارند اما يك سرى خائن و مزدور بيگانه از ساده دلى مردم سوءاستفاده ميكنند» ووو...دستاويزهايى از اين قبيل آن مردم جدايى خواه را سركوب كرد؟ آيا در خود تهران مردم بر عليه چنين تصميمى بر نخواهند خاست؟

نگاهى نوين به يكپارچگى ملى
آنچه در مورد مسأله ملى تا اينجا آمد در تئورى و گمان است. در عمل ممكن است تفاوتهاى بسيارى وجود داشته باشد. اما تجارب ۲۰ ساله اخير جهانى بايد باعث شود كه ما در برداشتهاى مان از محيط پيرامون بازنگرى كنيم. آنچه عزت الله سحابى در مورد تجزيه ايران در صورت سقوط آخوندها ميگويد به همان اندازه گمان است و تضمينى بر آن نيست كه نوشته هاى اين نگارنده در مورد احتمال جدايى طلبى بخشى از مردم كشور. اما فرض را بر احتمال صحت اين نظرات و گمانها هم اگر بنهيم باز هم انقلاب يا اصلاحات و محيط دمكرات بر مطالبات جدايى خواهانه تاثير بخصوصى نخواهد گذاشت. انديشه جدايى طلبى با اصلاحات يا انقلاب زياد و كم نميشود. در كبك كانادا نه انقلاب در كار بود و نه اصلاحات و نه وضعيت بحرانى بود، اما رفراندوم براى جدايى انجام شد.
ميتوان گفت كه اتفاقا جدايى طلبى در شرايط بلوا شرط عقل نبوده و باعث تقويت نيروهاى تندرو و سركوبگر در دولت مركزى خوهد شد و در نهايت نه به سود تجزيه طلبان و نه به سود آزدايخواهان در مركز خواهد بود. لذا در چنين شرايطى احتمالاجدايى طلبان نيز ترجيح ميدهند كار جدايى را به دوران آرامش و دمكراسى واگذار كنند كه در مشروعيت خود ترديدى بوجود نياورند.
در نگرش به مقوله يكپارچگى كشور، بايد با نگاه نوينى به ميدان آمد. ديگر زمانى نيست كه بتوان با يك بيت شعر «چو ايران نباشد...» پاسخ مسأله ملى را داد. مردمان بايد قانع شوند كه حفظ ايران يكپارچه موجب بهبود زندگى انسانى آنها در تمامى جوانب بوده و با حضور در ايران يكپارچه به امور ملى و فرهنگى و امكانات و امنيت و زندگى بهترى خواهند رسيد تا حضور در محيطى جدا از ايران يكپارچه.

«كاليفرنيا» ى بزرگ، يا بزرگتر؟
زمانى پهناورى خاك، موجب امنيت مردمان و بهبود زندگى بود. امروز كشورى ميتواند بوسعت روسيه باشد و مردمانش گرسنه باشند يا به كوچكى سنگاپور و امنيت بسيار و زندگى مرفهى داشته باشند. در يك ايران تجزيه شده همه ضرر خواهند كرد...اما كمترين ضرر متوجه بخشهاى فارس نشين يا ايران باقيمانده از تجزيه خواهد شد. اين قسمت از كشور آنچنان از تمامى امكانات انسانى و صنعتى و معدنى و غيره برخوردار هست كه بتواند بدور از تشنجات بازدارنده قومى كه آرامش و ثبات آنرا برهم زند تبديل به يك كاليفرنياى بزرگ در خاورميانه شده و امنيت و رفاه مردمانش موجب حسرت همگان شود. كردها و بلوچ ها و تركمن ها با عقب ماندگى ها در تمامى زمينه ها همچون جزيره هايى محصوردر ميان كشورهاى ديگر، و آذريها در محاصره تركيه اى كه ادعاى پدرى اش را دارد، و كشور آذربايجان كه مدعى خاكش است و در صورت يكپارچگى به آنها به صورت تازه واردين بى حق و حقوق و درجه دو خواهد نگريست، همگى بازندگان بزرگ عرصه تجزيه ايران خواهند بود. بخصوص آذريهاى ايرانى كه نبض اقتصاد و سياست تمامى ايران را در دست دارند، با جدايى از ايران، خود را از امتيازاتى بزرگ محروم ميكنند.
اما در يك ايران بزرگ، يكپارچه و سكولار، كه تمامى ايرانيان به حقوق مورد مطالبه شان دست يابند، در ايرانى بزرگ كه خود يك قاره است و هر بخش آن مستعد نوعى از توليدات صنتعى و معدنى يا توريستى و تجارتى است، در ايرانى بزرگ كه مردم هر بخش بر سرنوشت خود حاكم و بر سرنوشت همه ايران با همه شريكند، در ايرانى بزرگ كه با داد و ستد اين بخشها با يكديگر، رقيب بازرگانى براى طرف بازرگانى خارجى بوجود خواهد آمد، همه برنده خواهند بود و از ايران، «كاليفرنيا» يى بس بزرگتر، امن تر و مرفه تر بوجود آمده و همه از آن بهره مند خواهند شد. اين تنها يك ادعا نيست. ارقام رشد اقتصادى دو رقمى در همين ايران، زمانى كه به «دروازه هاى تمدن بزرگ» نزديك ميشد، و مردمان در هركجا كه بودند، روز به روز احساس رفاه و خوشبختى بيشتر ميكردند، خود گواهى بر اين مدعاست. از آن ارقام و ادعاهاى دروازه هاى تمدن بزرگ، اگر نيمى را هم به تبليغات رژيم پيشين و مشكلات جارو شده به زير فرش اختصاص دهيم، باز هم نيمه باقيمانده براى رسيدن به «كاليفرنياى جديد» كفايت ميكند.
بدين ترتيب، با توجه به آنچه كه آمد، از اين پس، در مقابل مطالبات جدايى خواهانه، ديگر رگهاى سترگ گردن ميهن پرستان بكار نخواهد آمد. بايد از تعارف «چو ايران نباشد...» كم كرد و بر مبلغ صرفه زندگى در ايران بزرگ براى تمامى ايرانيان افزود. اين تنها راه حفظ يكپارچگى كشور هم براى آنانى است كه اين امر برايشان مقدس است و هم آنانكه پراگماتيك انديشيده و خواست مردمان را اهميت ميدهند.
حال ميتوان با نگاه عملگرايانه و واقع بينانه اى كه در مورد مسأله ملى جلوتر توصيه شد، به عامل بسيار مهم ديگر، يعنى حس ايران دوستى و ميهن پرستى تمامى اقوام ايرانى نيز تكيه كرد.
جدايى طلبان بر مقوله فارس و غير فارس بيشترين تأكيد را دارند و در اين مورد بسيار هشيار بايد بود. لذا با همان زبان به هم ميهنان توصيه ميشود كه اين به لحاظ روانى بسيار مهم است كه هم ميهنان غير فارس احساس نكنند كه در صورت ابراز تمايلات جدايى طلبانه از طرف ديگر هم ميهنان شان تهديد ميشوند. لذا تمامى نيروهاى ملى و ميهن دوست فارس و غير فارس و كسانى كه به يكپارچگى و رفاه و امنيت ايران علاقه دارند لازم است كه در برخورد با مسأله ملى، احساسات شان را كنترل كنند و بسيار هشيارانه و واقع بينانه و عقل گرايانه برخورد كنند تا به هدف مورد نظر برسند. در پاسخ تحريكات روحى و روانى جدايى طلبان نبايد پاسخهايى داد كه آنها اين پاسخها را پيرهن عثمان كرده و با انحراف اذهان از پرداختن به نكات مستدل بالا در مورد حفظ يكپارچگى، با تحريك روانى، مردمان را به جدايى تشويق كنند. همواره بايد با اين استدلال منطقى به جلو رفت كه حضور در ايران يكپارچه به نفع همه است. مسلما كسى بر عليه منافع خود اقدام نخواهد كرد. اين مهم بهمراه حس ميهن پرستى تمامى اقوام ايرانى نقطه قوت بزرگى براى نيكبختى ايران آينده خواهند بود.

نتيجه:
با توجه به آنچه كه آمد، در صورت بروز انقلاب نيز چنانچه نيروهاى انقلابى، برخورد صحيح و معقولانه اى با مسأله ملى داشته باشند، امكان تجزيه كشور وجود نخواهد داشت. از طرف ديگر همانگونه كه آمد، نيروهاى جدايى طلب نيز ترجيح ميدهند كه جدايى شان در شرايطى دمكراتيك انجام شود نه در هرج و مرج تا مشروعيت يابد. و ديگر اينكه همانگونه كه آمد، اگر مردمانى صرفه را در جدايى ببينند آنرا پى خواهند گرفت چه انقلاب باشد، چه اصلاحات و دمكراسى. و اگر صرفه در يكپارچگى باشد به آن تمايل نشان خواهند داد. آنچه در اين مورد ميتوان اضافه كرد اين است كه ادامه حكومت آخوندها بر كشور ما خطر جدايى طلبى را در كشور افزايش خواهد داد. فشارى كه حكومت آخوندى بر مردمان وارد ميكند، آنقدر هست كه مردمان حتا در صورت ميهن پرستى طاقت شان طاق شده و با آويختن به مسأله ملى بخواهند خود را از زير بار اين بختك رها كنند. اين آخرى بنظر اين نگارنده امروز هم در آذربايجان در حال گسترش است. تجمعات چندصد هزار نفره در قلعه بابك در آذربايجان و بالا رفتن پرچمى شبيه به كشور آذربايجان در اين مراسم و درگيرى هاى آن زنگ خطر بزرگى در گوشها بايد باشد. به برداشت اين نگارنده، اين جريان قبل از آنكه به مسأله ملى ارتباط داشته باشد وسيله اى است كه هوادارانش براى نجات از زير آوار آخوندها علم كرده و به حساب مسأله ملى گذاشته اند. فشار آنقدر زياد است كه عطاى يكپارچگى ملى را به لقايش بخشيده اند. از همين رو حتا از منظر حفظ يكپارچگى كشور نيز بايد در سرنگونى اين رژيم تعجيل كرد. راه اصلاحات و كج دار و مريز پاسخگو نيست.
ادامه دارد....

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
خانواده
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   • 
•   ورزش   •   تاريخ   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   خانواده   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •