Nimrooz
Vol. 15, No. 763, December 5, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۶۳ - جمعه ۱۴ آذر ۱۳۸۲
محسن كردى
نگاهى نو بايد...۲
003069.jpg
كردى
همانگونه كه در مطلب هفته پيش آمد درست ديدن و درست چيدن صورت مسأله جمهورى اسلامى باعث ميشود كه مخالفان رژيم اسلامى بتوانند راه حل درست نيز براى حل آن بيابند. راه حلى كه شايد سريعا به نتيجه نرسد اما ميتواند ممكن ترين مسير را پيش رو گذارد. اين سرى مقالات تلاشى در اين راه است.
هنگامى كه پس از پخش شايعه احتمال اعطاى جايزه صلح نوبل به آقاجرى يا امير انتظام اين جايزه به شيرين عبادى تعلق گرفت نور اميد بسيارى در دل موافقان حقوق بشر و آزادى بيان در ايران تابيد.
برآورد هاى بسيارى بميان آمد كه راه بركنارى رژيم اكنون هموارتر شده است. مواضع و سخنان شيرين عبادى بعدها آب سردى بر آتش مخالفين پرشور رژيم كه شيرين عبادى را با يك چريك مبارز اشتباه گرفته بودند ريخت.
برخى تا آنجا پيش رفتند كه شيرين عبادى را بخشى از نيروى نگهدارنده رژيم بحساب آوردند. برفرض هم كه شيرين عبادى در صف اول مبارزه قرار ميگرفت بازهم چيزى بسيار بيش از آنچه از امير انتظام و آقاجرى برآمد از او بر نمى آمد. او هرگز نخواهد توانست و نميخواهد جاى مثلا داريوش فروهر را بگيرد.
در آينده هم نميتوان انتظار داشت كه كار بخصوصى از شيرين عبادى و بيش از آنچه از او بر ميآيد برآيد. هر از گاهى ممكن است نام او به مناسبتى، مثلا اعطاى جايزه به ميان آيد و سرو صدايى پيرامون عدم رعايت حقوق بشر در ايران بشود و نامه اى به رهبر بنويسد و ضمانت اين و آنرا بكند يا اعتراضكى بكند اما نه بيشتر.
اينها هيچكدام مشكل شيرين عبادى نيست بلكه بازهم به ماهيت رژيم باز ميگردد كه در مقابل مقولاتى از قبيل تلاشهاى حقوق بشرى برنده جايزه صلح نوبل مصون است و اين در حالتى كه اگر چنين جايزه اى به يكى از فعالين حقوق بشر زمان محمدرضاشاه داده ميشد رژيمش قالب تهى ميكرد.
از ديگر موارد كم اثر در مقابل رژيمى مانند جمهورى اسلامى فعاليتهاى معمول اپوزيسيون آن است. و اين نه به اين معنى كه اين اپوزيسيون كم كار است يا پيگير و يا جدى نيست بلكه رژيم جمهورى اسلامى پوست كلفت تر از آن است كه يك اپوزيسيون با معيارهاى معمول چه در لباس چريك و چه در لباس مبارزه مدنى بتواند تاثير لازم را بگيرد. نمونه جنگهاى چريكى شهرى و غير شهرى و حتا لشكرهاى منظم مجاهدين با حمايت يك كشور قوى و پيروز در جنگ در شرايطى كه جمهورى اسلامى در حالى نزار بود نيز نتوانست كارى از پيش ببرد.
اپوزيسيون ايرانى در مقايسه با ساير نيروهاى اپوزيسيون ساير كشورها حقيقتا پيگير و پركار بوده است. اينهمه تظاهرات و اعتراضات كه توسط ايرانيان برقرار ميشود از سايرين ديده نميشود. چه كسى تظاهرات عراقيان در زمان صدام حسين يا تظاهرات حتا فلسطينيان برعليه اسرائيل و يا افعانى ها برعليه طالبان و يا بطور كلى اعراب و ديگران را در خيابانهاى اروپا و آمريكا ديده است؟ آنقدر ديگران ساكتند كه گويا همه جاى جهان خالى از زندانى سياسى و فقط در ايران حقوق بشر رعايت نميشود!؟ با اين وجود اين اپوزيسيون از كارهايى بيش از مثلا نجات فرج سركوهى يا گاها جلو گيرى از اعدام افراد و اينقبيل برنيامده است و اين در شرايطى اينگونه اعمال وظايف اصلى يك گروه حقوق بشرى است. هدف اصلى از تشكيل يك نيروى اپوزيسيون بزير كشيدن يك رژيم است و اگر قرار بود به غير آن بپردازد ميتوانست مثلا بخشى از سازمان عفو بين الملل و تحت نظر آن سازمان فعاليت كند. اما حال كه فعلا كه از سقوط رژيم بر نمى آيد لااقل كارهايى جنبى و حقوق بشرى انجام ميدهد كه البته باز مفيد و بهتر از هيچ است. جلوتر بازهم در مورد اپوزيسيون صحبت خواهيم كرد.
اينكه روى ماهيت رژيم انگشت مينهيم از اين جهت است هرچه بيشتر روشن شود كه بايد بدنبال راه حلى براى اين رژيم بود و نميتوان به تقليد صرف از ساير حركت ها در جهان پرداخت. آيت الله خمينى ۱۳ سال از ۱۴ سال تبعيد را به سالى يكى دو اعلاميه بسنده كرد و به قولى حتا با سفارت ايران در بغداد توسط واسطه اى براى بقول حسين شريعمتدارى «بازگشت به كشور بدون خود زنى» نيز تماس گرفته بود و هرگز اين فعاليتى كه اپوزيسيون جمهورى اسلامى دارد را نداشت اما ماهيت رژيم پيشين و مقطعى كه تصادف روزگار همه چيز را به نفع او رقم زد باعث شد او از قعر فراموشى به اوج آيد. اين «تصادف روزگار» با ما كم بد نكرده است. ۱۴۰۰ سالى قبل از آن هم بعلت غفلت سياستمداران ساسانى مشتى عرب پابرهنه از قعر فراموشى تاريخ به اوج آمدند و سرنوشتمان را رقم زدند.
راهى از درون
تلاش از درون و اصلاح طلبى در موردش بيش از آن بحث شده است كه نياز باشد در اينجا به تفصيل به آن بپردازيم. پس از انتخابات ۹ اسفند شوراهاى اسلامى شهرها، مردم نشان دادند كه ديگر در انتخابات شركت نخواهند كرد و تا اطلاع ثانوى به هرگونه اصلاح و يافتن راه حل از درون رژيم نه گفته اند. با توجه به اينكه اصلاحات تنها با تكيه بر حمايت انتخاباتى مردم مقدور است و امروز چنين حمايتى در كار نيست امر اصلاح درونى رژيم خود بخود از دستور كار خارج شده و نيازى بر سر چانه زدن بر سر ميزان كارآيى اصلاح طلبان نيست.
جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى آن عاملى در جهت زنده كردن حركتهاى سياسى اسلام در جهان بودند. تا قبل از آن تكنولوژى و علم جديد مدعيان خلافت اسلامى را از پا انداخته بود و در خود نميديدند كه براى اداره جامعه امروز بشرى حرفى براى گفتن داشته باشند. آيت الله خمينى نشان داد كه در عصر تكنولوژى در اجراى بلاهت تا كجا ميتوان پيش رفت. او خونى تازه در رگهاى مرده تاريخ تزريق كرد و جهانى را به آشوبى تهوع آور كشاند.
نگاهى ديگر
گاها موقعيتهايى پيش ميآيد كه بشر آنرا پيشتر تجربه نكرده و نميتوان به پيامد هايش انديشيد. دونمونه از اين موقعيت ميآوريم كه در ارتباط با دمكراسى است. يكى بدون تجربه قبلى در مورد عواقب كار و ديگرى با تجربه كافى. اين دو نمونه اگر چه نادر هستند و نميتوان آنرا به تمامى تجربه هاى دمكراسى تعميم داد اما نتايج بدست آمده بحد كافى هراس آور هست كه در مورد چگونگى دمكراسى و حكومت عدد دوبار بيانديشيم. اين دو مورد يكى روى كار آمدن آدولف هيتلر در آلمان بود (چه نام زيبايى...آدولف. ديگر كسى بر فرزندش نمينهد) كه با روشى كاملا دمكراتيك روى كار آمد و ديگرى برنده شدن بنيادگرايان اسلامى در انتخابات دمكراتيك الجزاير بود كه ارتش و روشنفكران آن كشور با زير پا نهادن «نهال دمكراسى» كشور شان را نجات دادند! از همينجاست كه گفته ميشود كه دمكراسى عدد بتنهايى معيار نيست. بعبارت ديگر دمكراسى تا با معيارهاى حقوق بشرى محدود نشود دمكراسى نيست. در چنين دمكراسى اى يك گروه نژاد پرست و يا نازى ها و بنيادگرايانى كه در ايده ئولوژى شان قصد دارند به نيروى شمشير دين و عقيده شان را بر ساير مردمان در كشورهاى جهان حاكم كنند حق حيات ندارند. آلمان نازى، ژاپن جنگ جهانى دوم، و كليه بنيادگرايان اسلامى كه هواى اشغال حكومت در كشورشان را دارند از اين گروه هستند. بين دمكراسى محدود به حقوق بشر و گروه هاى ياد شده تنها يكى حق حيات دارد. هركدام از اين جهان بينى ها نه منطق (كه منطق يكديگر را بعنوان داور و معيار قبول ندارند) بلكه زور بيشترى داشته باشد برنده ميدان خواهد بود. نيروى اسلام حكومت گرا اگر به بمب اتمى و نيروى نظامى برتر دست يابد در براه انداختن جهاد بر عليه كفار چه بر كره خاك چه بر پهنه كهكشانها لحظه اى تامل نخواهد كرد.
امروز جهان به مبارزه اى عظيم بر عليه تروريزم اسلامى و برقرارى دمكراسى بر تمامى نقاط كره خاك برخاسته است. جهان ناچار است براى امنيت خود بين از نابودى مسلمانان و برقرارى نظامهايى دمكراتيك در آنان يكى را انتخاب كند و واضح است كه دومى را برگزيده است. آمريكا و متحدانش تلاشهايى ميكنند اما همچون هميشه نه چندان بى اشكال. بخشى از اين اشكالى كه آمريكا در عراق به آن گرفتار است ناشى از «روش آمريكائى» حل بحران و بخشى ديگر در نبود تجربه در موارد مشابه است. تجربه اى كه مانند مورد هيتلر و انتخابات الجزاير بى سابقه است. باز هم دو نمونه ميآورم؛ هنگامى كه شاه فقيد در مصر درگذشت شاهزاده رضا پهلوى بعنوان وارث تاج و تخت آمادگى خود را براى پذيرش مسئوليتهايش اعلام كرد. هرچند اين اعلام آمادگى با اعلام پادشاهى و جلوس به تخت سلطنت تفاوت داشت اما نه از جانب مخالفان او و نه از جانب حاميان او بر اين تفاوت كسى انگشت تأكيد ننهاد و همگان بر اين شدند كه او بر تخت سلطنت جلوس كرده و خود را شاه خوانده است. تا امروز بسيار از مخالفان بر او خرده گرفته اند و ميگويند اعلام كند كه پادشاه نيست تا كارها روبراه شود. هرچند رضا پهلوى نيز هرگز از موضع پادشاه حركت نكرده است اما آيا براستى انجام تأكيدى كه مخالفان بر آن اصرار دارند (باز پس دادن حق جانشينى پادشاه فقيد) ميتواند راه گشا باشد و مثلا موجب اتحاد مشروطه خواهان و جمهوريخواهان شود؟ ميدانيم كه خير! بنابراين برخى ادعاها فقط از زبانها جارى ميشود و خرجى هم ندارند اما فردا كه گشايشى در گره ايجاد نشد كسى مسئوليت نميپذيرد. اما نقطه تأكيد ما بر آنچه رفت نيست. بلكه بر اين است كه اگر رضا پهلوى آن حركت را در قاهره نميكرد چه؟؟ آيا امروز نبودند كسانى كه بگويند: «رضا پهلوى همان آغاز كار پس از درگذشت پدرش كه هنوز مهر پادشاهى در سينه ارتشيان و ياد آرامش و امنيت و رفاه در دل مردمان بود بايد خود را پادشاه اعلام ميكرد. مسلما نيروهاى اپوزيسيون نيز با مقامى كه او داشت گرد او جمع ميشدند و با كمك ارتش و مردم اين رژيم فرو ميريخت. افسوس كه او اين فرصت را از دست داد!»
و مورد ديگر كه هر دو طرف قضيه عدم شرايط قابل پيش بينى كاملا به جهانيان نشان داده شد مورد درگيرى هاى عراق و آمريكاست. كافيست نگاهى به آرشيوها و اظهار نظرها در فاصله دو جنگ خليج فارس از زمان جورج بوش پدر تا پسر بياندازيم. معمولا اينگونه نظرات فراموش ميشوند. وقتى جورج بوش پدر پس از تشويق شيعيان و كردهاى عراق آنها را در مقابل صدام حسين تنها گذاشت بسيارى او را سرزنش كردند و افسوس خوردند كه آخرين شانس برقرارى يك رژيم دمكراتيك بجاى صدام از دست رفت. مقاله ها در تقبيح اين عمل قلمى شد و برنامه هاى تلويزيونى گرد اين «حسرت و افسوس» تهيه شد كه در آن خود جورج بوش و ساير دست اندركاران سياست در اروپا و آمريكا بر كوتاهى خود در اين مهم تأكيد و اظهار تأسف كردند. سقوط چند روزه صدام و تماشاى سرنگونى مجسمه او از كانالهاى خبرى بصورت زنده شانه اين سرى سياستمداران را از زير فشار «كوتاهى تاريخى» خود آسوده كرد. اما چند ماه نگذشت كه درد ناشى از «فشار تاريخى» دوباره به سرشانه ها بازگشت و آنان حيران مانده اند كه كداميك درد است، آن قبلى يا اين كه اخيراً شروع شده!؟ و همين درد است كه آنها را در هى كردن اسب خود بسوى ايران باز ميدارد.
چپاول خود
همانگونه كه رفت نبود تجربه در مورد رويكرد جوامع انسانى در شرايط گوناگون يكى از كمبودهاى عظيمى است كه گاه پيامدهايى ناگوار و غير قابل پيش بينى ميتواند داشته باشد. آخر چه كسى ميتوانست حدس بزند كه مردم عراق موزه كشورشان را غارت كنند!؟ تعارف را كنار بگذاريم و نگوييم كه اينها مشتى غارتگر بودند.. نه! غارتگر ۱۰۰۰ نفر!! نه هزاران نفر!! اينها خود عراقى هاى معمولى بودند. كارگر و كارمند و غيره!
عده اى غارت كردند و ديگرانى كه غارت نكردند با نشان دادن بى تفاوتى با آنان همراهى كردند. شركتهاى دولتى و خصوصى و بيمارستانها نيز از غارت در امان نماند. غارت يك كشور به جمعيتى ميليونى نياز دارد و از يك مشت دزد و غارتگر بر نميآيد. در رسانه هاى غربى بدرستى به نوعى فرهنگ غارت در فرهنگ عرب اشاره كردند كه صحيح بود اما بنا به ملاحظات زود سرو صدا را خواباندند.
آنها از همان فرهنگى آمده اند كه صدام را نامسلمان و كشور او را كه «از مسمانان شكست خورده» قابل غارت ميداند. همان فرهنگى كه وقتى ايرانى شيعه (رافضى) در سال ۸۹ در مكه بقصد براه انداختن انقلاب اسلامى آشوب براه مى اندازد، با اعلام جهاد بر عليه او علاوه بر آنكه تعدادى را ميكشد زنان بسيارى را نيز يا تجاوز ميكند و يا به كنيزى ميگيرد كه ماهها بعد بسيارى ديگر حتا به خانه نيز باز نميگردند. ما هم انقلابى داشتيم كه همه جا بلبشو بود. اما هيچ ايرانى اى دست به غارت اموال دولتى و غير دولتى نزد.
روش كابوى ها!
چندى پيش ضمن صحبت با يكى از استادان جامعه شناسى دانشگاه شهر لوند كه يك عراقى است نظرش را در مورد اوضاعى كه آمريكائى ها در عراق به آن گرفتار شده اند پرسيدم و اضافه كردم كه آيا شما كه اپوزيسيون بوديد و بهرحال در عراق زندگى كرده و با روحيات مردم تان آشنا بوديد نميتوانستيد توصيه هايى براى آمريكائى ها داشته باشيد كه آنها روشى مناسب تر را برگزينند كه هم خودشان امروز اينگونه گرفتار نشوند و هم آن غارت بوجود نيايد. او در مورد غارت البته سكوت قابل فهمى كرد اما در مورد مشورت با آمريكائيان ناليد كه ما بسيار گفتيم اما آنها ما را قابل مشورت نميدانستند و اضافه كرد كه ما اين اوضاع را پيش بينى كرده بوديم.
هم او گفت كه با چند صد نفر از روشنفكران و مبارزان عراقى در خارج در تماس بود و آنها بهمراه بخشى از اپوزيسيونى كه در لندن گرد هم آمدند سه طرح را به آمريكائيان در مورد چگونگى اشغال عراق و بركنارى صدام حسين ارائه كردند. در اين طرح ها به خطر نيروهاى اسلامى و بازماندگان حزب بعث اشاره شده و ليستى شامل نام و مكان سه هزار بلندپايگان حزب بعث و دستگاه حاكمه را در اختيار آمريكائى ها نهاده و به آنها پيشنهاد كرده بودند كه اولين كار پس از سقوط صدام بازداشت اين افراد و نگهدارى شان در مكانى دور از انظار تا برقراى نظم آرامش و استقرار رژيم دمكراتيك جديد است. او به نكات مهم ديگرى در طرحها اشاره كرد و با افسوس ميگفت كه آمريكائى ها يك مشت كابوى بيش نيستند كه اسلحه براى شان تمامى راه حل است نه بخشى از آن.
براستى هم اگر از ديد يك آمريكائى معقول كه اسلحه بخشى از راه حلش باشد به خاور ميانه بنگريم شايد اوضاع به گونه اى ديگر باشد. در اين نگاه پس از افغانستان نوبت ايران جمهورى اسلامى بود نه عراق! به اين موضوع در مطلب بعدى خواهيم پرداخت. قبل از آنكه فريادها به آسمان برود خود را بيمه كنم كه آنچه ميآيد تخمين ديدگاه سياستمدار آمريكائى است كه برايش اسلحه بخشى از راه حل در خاور ميانه را تشكيل ميدهد و نظر شخصى نگارنده نيست.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   •   ورزش   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •