Nimrooz
Vol. 15, No. 762, November 28, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۶۲ - جمعه ۷ آذر ۱۳۸۲
محسن كردى
نگاهى نو بايد...
003069.jpg
كردى
حوادث گرجستان كه خود نوعى انقلاب براى بركنارى حاكمى بود كه نميخواست بپذيرد كه وقت رفتنش رسيده بار ديگر آتشى از حسرت در دل ايرانيان گداخت و اين سوال هميشگى كه اينهمه مردمان درمقابل چشمان ما همت كردند و به آنچه خواستند رسيدند چرا ما نميتوانيم؟ البته سوال ديگرى نيز در كنار تمامى اين حوادث همواره مطرح ميشود و آن اينكه چرا برخى حكام، حتا كسى مانند شواردناتزه با آنهمه تجربه كه سالها پيش بحرانى مشابه عليه حكام شوروى را به چشم ديده بود، چرا كار را به جايى برساند كه اينگونه آبرو باخته برود!؟ چه خوب بود كه او كه شامه پر از تجربه اش خبر اوضاع ناخوشايند آينده را به او ميدا د، مدتها قبل از آنكه گوشش را بگيرند و بيرونش كنند، وقار و احترام عظيم ملى خود را حفظ ميكرد و زود تر از موعد كناره ميگرفت. چه بسا بعنوان «باباى ملت» و يك داور ملى جايگاهى والا مى يافت و چه بسا در آينده اين شانس برايش فراهم ميآمد كه ملت گرجستان او را سردوش به رياست جمهورى باز گردانند. در كشورهايى اينچنينى اين امكان هميشه وجود دارد كه دولتهاى بعدى شكست بخورند و يا افتضاح ببار آورند كه مردم بگويند صد رحمت به حاكم پيشين.

نامه اى به حاج سعيد
اما باز هم اين سوال روح ما ايرانيان را سوهان ميزند كه چرا ما نميتوانيم خود را آزاد كنيم؟ نيما راشدان روزنامه نگار جوان، فرداى تسخير پارلمان گرجستان نامه اى به سعيد حجاريان نوشت و او را فرا خواند كه مردم را به عملى مشابه تشويق كند. راشدان مينويسد؛ «آقاى حجاريان عزيزچرا به مردم نمى گوييد كه دوران امكان سركوب تظاهرات گسترده مردمى ۲۵ سال است كه به سر آمده است. چرا آنچه را كه مى دانيد نمى گوييد؟ چرا نمى گوييد كه تنها ۶ ساعت زمان لازم است تا بدون جارى شدن خون از دماغ حتى يك نفر - داستان سياه ۲۵ ساله جمهورى اسلامى ايران - با يك خيزش مدنى مردمى - به شيوه گرجستان و ۱۸ انقلاب بدون خونريزى ديگر به پايان رسد؟ چرا نظريات تقلبى؟ كجاى حضور مردم در خيابانهاى تهران به خشونت مى انجامد؟ كدام سرباز وظيفه، جوجه بسيجى يا كادر سپاه به سوى مردم شليك خواهد كرد؟ كدام حاكم پفيوز در تهران جرأت مى كند دستور حمله دهد؟ كدام فرمانده نظامى يا روحانى حكومتى است كه نداند اگر خون از بينى مردم جارى شود، ۲۴ ساعت بعد چتربازهاى سازمان ملل متحد در ميدان آزادى فرود خواهند آمد؟»
تصور ميكنم نيماى عزيز كه مدت كمترى را نسبت به امثال نگارنده در تبعيد گذرانده، كمى كم حوصله شده و هنگام نوشتن روى برخى جملات تامل كافى نكرده است. اما با ۹۵ درصد سخنانش موافقم. موافقم كه تنها ۶ ساعت زمان لازم است تا با يك خيزش مدنى مردمى به شيوه گرجستان و ۱۸ انقلاب بدون خونريزى ديگر داستان سياه ۲۵ ساله جمهورى اسلامى به پايان خواهد رسيد. موافقم كه هيچ حاكم پفيوزى جرأت دستور شليك ندارد كما اينكه در سالهاى اخير بر خلاف اوايل انقلاب چنين نكردند. آنجا كه موافق آقاى راشدان نيستم، خون نيامدن از دماغ است و فرود آمدن چتربازان سازمان ملل. هم خون از دماغها خواهد آمد و هم سربازى در تهران فرود نخواهد آمد.
ميدانم كه منظور نيما از خون نيامدن از دماغ ميزان هزينه جانى كم يا هيچ است اما در ايران زير نگين آخوند هزينه كه مردم بابت مبارزاتشان ميپردازند دست كمى از «خون دماغ» مورد نظر نيما ندارد. چتر باز سازمان ملل كه هيچ، حتا سربازان معمولى سازمان ملل هم تا ملتى در يك جنگ داخلى خوب يكديگر را لت و پار نكرده باشند قدم به خاك آن كشور نخواهند نهاد. بنا بر اين در محاسبات مان در مورد آن ۶ ساعت لازم است اين هردو احتمال را يعنى خون دماغ و آسمان خالى از چترباز را منظور كنيم.

دست ابوالفضل!؟
بيشترين ما تبعيديان از واقعه ۲ خرداد عقب مانده بوديم و وقتى نتيجه را ديديم بهمان شوك وارد شد. از آن پس ياد گرفتيم و فهميديم كه بايد نگاه را از تراوشات قلمى خود به درون كشور معطوف كنيم و چنين كرديم. اينگونه است كه امروز ديگر از وقايع داخل كمتر عقب ميمانيم. امروز نه به اين دليل كه از اصلاح طلب خوشمان نيايد بل به اين دليل كه مردم در انتخابات مياندوره اى مجلس و نيز انتخابات ۹ اسفند شوراهاى شهر انتخابات را تحريم كردند و نيز با توجه به اخبارى كه از داخل ميرسد، با اطمينان كامل ميتوانيم ادعا كنيم كه مردم در انتخابات شركت نخواهند كرد. اين يعنى پايان جستن راه حل از درون نظام توسط مردم. از اين پس بايد منتظر فرا رسيدن آن ۶ ساعت ماند. اما اينكه آيا آن ۶ ساعت روزى از آسمان بر ما نازل خواهد شد يا ما مردم بايد خود آنرا بوقوع بپيونديم امريست كه تشخيص آن نياز به هوش فراوانى ندارد.
بايد صورت مسئله را با تمام جزئيات طرح كرد تا پاسخ صحيح بتوان برايش يافت. در تاريخ ۲۵ ساله جمهورى اسلامى وقايعى رخ داده است كه چنانچه مشابهش در رژيم پيشين يا ساير رژيمهاى مشابه در جهان رخ ميداد آسمان سوراخ ميشد و آن ۶ ساعت بر زمين آن كشور همانگونه كه در گرجستان و رومانى چنين شد، نازل ميشد. جمهورى اسلامى بارها و بارها تا آستانه سقوط پيش رفته اما باز هم آسمانى سوراخ نشد و جان به سلامت بدر برده است. خيزش هاى اوايل انقلاب و سركوب آنرا چون در شرايط ديگرى رخ داده است را نميتوان با شرايط امروز مقايسه كرد. اما ۱۰ سال اخير قابل توجه است. خيزشهاى مشهد، قزوين، اسلامشهر، و بسيارى ديگر از اين دست. و نيز ۱۸ تيرها و وو...! بايد ديد چه چيزى اين رژيم را از سقوط مصون ميدارد. آيا آنگونه كه حاكمان ادعا ميكنند، دست خدا يا ابوالفضل العباس بالاى سر آن است يا راز ديگرى وجود دارد؟

معيارهاى متفاوت
نيازى به تأكيد و يادآوردن هزاران باره ويرانى ها و نابكارى ها و وو...در جمهورى اسلامى نيست. اين رژيم هيچ دستآوردى براى مردم ما نداشته است. و هيچكدام اين بدست نياوردن ها و نكبت ها به تنهائى باعث سقوتش نشد. و اگر چه در تمامى جبهه هاى سازندگى و كشور دارى به معناى معمول آن دستاوردى نداشته است اما در زمينه حفظ و ادامه حيات خود بسيار ماهرانه عمل ميكند و شيوه هائى را بكار ميگيرد كه در جاى ديگرى بكار نميگيرند يا حاضر نيستند بكار بگيرند.
از ديد هر ناظر خارج از نظام جمهورى اسلامى ظاهرا يكى از بزرگترين مشكلات اين رژيم مشكلات اداره كشور و نيز بوجود آوردن بحرانهاى گوناگون بين المللى است كه ميتوان از وقوع شان براحتى جلو گيرى كرد و رژيم را از مشكلات و بحرانهاى تهديد كننده رهانيد. جمهورى اسلامى تقريبا در تمامى دوران حياتش با اين مشكلات درگير بوده است. از اين نكته نبايد غافل ماند كه آنچه آمد نگاه صاحبنظران «معمولى» و نگاه آنها به مسائل ملى و جهانى در ارتباط با رژيم ها و دولت هاى معمولى است نه دولتهاى غير عادى مثل جمهورى اسلامى. جمهورى اسلامى براى بد و خوب دنيا معيارهاى ديگرى بجز معيارهاى حاكم بر جهان دارد. اصلا از نوع و ماهيتى ديگر است. بعبارت ديگر بحران هاى زاده شده در اين رژيم غالبا اختيارى و يا حاصل اتخاذ يك سياست اشتباه يا صحيح نيست! يعنى دست خودشان نيست، ماهيت اين رژيم اصلا مشكل و بحران ميآفريند. و اينها بدون آنكه از بوجود آمدن اين مشكلات مانند ما تعجب كنند، خيلى ساده به پيدا كردن راه حل ميپردازند. گروگانگيرى سفارت آمريكا و بحران سلمان رشدى دو نمونه از ماهيت بحران زائى ناخودآگاه اين رژيم بود كه نميتوان آنرا با معيار هاى بد و خوب كشورهاى ديگر توجيه و تعريف كرد كه چگونه ميشود كه در يك كشور مقامات راضى شوند سر هيچ و پوچ نظامشان را به لبه پرتگاه بكشند.
نظر به ماهيت بخصوص اين رژيم، نميتوان انتظار داشت كه شيوه هاى معمول مبارزه و بحرانها بتواند آنرا از پاى درآورد. مثلا در رژيم پيشين مخالفان ميتوانستند با نوشتن يك مقاله در يك نشريه دست چندم اروپايى ناهار اعليحضرت همايونى را به كامش تلخ كنند و او را وادار كنند كه دستگاه عظيمى را براى جواب مناسب بسيج كند. اما رژيم فعلى ككش هم نميگزد. اين نمونه كوچك را بگذاريم در كنار انبوهى از محكوم شدنهاى جمهورى اسلامى در مجامع بين المللى حقوق بشر و بحرانهاى اتمى و وو...و اينكه باز هم اين رژيم كك اش نگزيده است، آنگاه پى خواهيم برد كه چرا نوشتن يك مقاله در روزنامه اطلاعات ميتوانست به سقوط رژيم سابق بيانجامد اما مسائلى هزاران بار بزرگتر كه در مورد جمهورى اسلامى بوجود آمده است تابحال آنرا دراز نكرده است. يا مثلا قضيه واترگيت نيكسون را كه باعث سقوطش شد را بگذاريم كنار قضيه سفر مك فارلين به ايران در ميان فريادهاى مرگ بر آمريكاى نماز گزاران به امامت رفسنجانى. رفسنجانى خود مك فارلين را به ايران دعوت كرده بود. رژيمى كه كوچكترين «بى عفتى» را در رسانه ها بر نميتابد و نشريات بسيارى را با همين بهانه تعطيل كرده است، در تلويزيون خود تصاوير زنى مسلمان و بى حجاب را در حال رقص نشان ميدهد. قاعدتا بايد كل نظام از چنين بى عفتى منفجر شود. خود رفسنجانى با پوزخندى در نماز جمعه به اين موضوع اشاره كرد و گفت كه به ما ايراد گرفته اند كه شما كه اينقدر بر طبل عفت ميكوبيد چرا اين تصاوير را از تلويزيون عمومى نشان داده ايد. و باز هم با همان تبسم مليح و تمسخر آميزش اضافه كرد كه ما در راه اهداف اسلام آنچه را صلاح بدانيم انجام خواهيم داد، بد و خوبش را ما خودمان تعيين ميكنيم! نتيجه اينكه با توجه به ماهيت رژيم و تجربه هاى بى شمار گذشته، بى آبرويى و افشاگرى و غيره خطرى براى اين رژيم نميتواند بيافريند.
نكته مهم ديگر تجربه رژيمى است كه ۲۵ ساله گذشته را نه در آرامش كه در بحران مزمن گذرانده و راه مقابله با آنرا نيك ميداند. شواردناتزه بايد قبل از بحران مشاورينى از وزارت اطلاعات رژيم جمهورى اسلامى به استخدام در ميآورد كه به او ياد بدهند كه چگونه امت ريش تراشيده امام زمان خود را قاطى ساير مردمان معترض گرجستان كند و دست به تخريب بانكها زده و خرابى و هرج و مرج بوجود آورد و به بهانه جلوگيرى از تخريب، روزنامه نگار و سياستمدار گرجى را روز روشن اول بربايد و سپس مفقودالاثر اعلام نمايد و يا تظاهرات را از «جلوى دانشگاه» به طرف «بيت شواردناتزه» بكشاند و يا مقدارى داروهاى محرك و تهييج كننده وهار كننده به نيروهاى انتظامى اش بخوراند...
(ادامه دارد)

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •