Nimrooz
Vol. 15, No. 759, November 7, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۹ - جمعه ۱۶ آبان ۱۳۸۲
داريوش همايون
نويد ها و مسئوليتهاى جايزه صلح نوبل
جايزه نوبل با ويژگى سياسى فرا شخصى اش ناگزير اهميت سياسى مى يابد و موضوع بحث و ميدان عمل سياسى مى شود
انتظارات هر گروه از برنده جايزه صلح به كنار، بايد ديد بهترين راه بهره گيرى از فرصتى كه پيش آمده چيست؟
اين بر خود برنده جايزه صلح است كه عمل سياسى را با سياستبازى اشتباه نگيرد
ملى مذهبيان و اصلاحگرانى كه خانم عبادى را گرد كرده اند و از او رهنمودهاى سياسى بيرون مى كشند گوهر او را خر مهره خود كرده اند
تبعيدى كردن پيكار مردمى به معنى حاشيه اى كردن آن است
مى بايد به آن چندين ميليون تن و آن سرامدان سياسى و فرهنگى نيز انديشيد كه دستى ميان شعله ها دارند
003516.jpg
homayoun
گفته اند كه پيروزى هزار پدر دارد و هزار مدعى پيدا مى كند. جايزه نوبل صلح امسال كه برقى بود كه در افق تيره ميهن ما درخشيد از هم اكنون مايه كشاكش مدعيانش شده است. شادى و سربلندى مردمى را كه نام كشورشان به ننگ حكومت حوزه و حجره آلوده است مى توان در هر جا ديد.
يك ايرانى، آنهم يك خانم ايرانى، از كشورى كه با زن رفتار حيوان مى كنند براى نخستين بار پر آوازه ترين و با احترام ترين جايزه سياسى جهانى را برده است، زيرا جايزه صلح به قلمرو عمومى فعاليت انسانى مى پردازد. جايزه هاى ديگر نوبل را به دستاوردهائى مى دهند كه در خلوت آزمايشگاهها و پشت ميزهاى تنهاى كار فرا آمده است. نوبل صلح را زنان و مردانى درگير با امور انسانهاى بيشمار مى گيرند.
پيروزى خانم عبادى مايه سربلندى هر ايرانى بود، حتا رئيس جمهورى كه تا آنجا پائين رفت كه آن را بى اهميت شمرد، (پائين رفتن حدى نمى شناسد) اما لزوما پيروزى هر مدعى آن نيست. از فرداى اعلام جايزه فرايندى آغاز شده است كه مى تواند هر صورتى بيابد. مانند پولى كه در حساب بانك ريخته خواهد شد مى توان با اين جايزه همه كار كرد، از جمله مى توان آن را بر باد داد؛ و ما ايرانيان نشان داده ايم كه در اين يك كار چيره دستى غبطه برنينگيزى داريم. اكنون همه چيز بستگى به آن دارد كه برنده جايزه از فرصتى كه به او داده شده است چگونه بهره گيرد و ديگران، او را با گفتار و رفتار خود به چه راهى بيندازند.
دليل دادن جايزه به خانم عيادى را خودش «تز» ى عنوان كرده است كه چند سالى است در نظريه و عمل روى آن كار مى كند. در يك كلام «تز» اورا مى توان چنين آورد: متقاعد كردن اسلاميان به اينكه قوانين و رسمهاى ضد برابرى زن، ريشه در مرد سالارى جامعه ها دارد و مى توان آنها را برداشت و شريعت را نگهداشت. كميته صلح نوبل در خوشبينى و آزاد انديشى اروپاى شمالى اش آشكارا اين رهيافت approach به آزادى زن را پسنديده است. ولى اگر فعاليتهاى عملى خانم عبادى به عنوان وكيل دعاوى و مدافع قربانيان تجاوز به حقوق بشر در جمهورى اسلامى نمى بود تصور نمى رود كه در فهرست نامزدان جايزه به ده بيست نام بالا هم مى رسيد. چنانكه در تعريف جايزه صلح گفته شد آن را به كسانى مى دهند كه در ميدان عمل و با امر عمومى سر و كار دارند.
آن نظريه در جامعه اى مانند هند درست در مى آيد؛ زيرا در هند زنان با شريعت روبرو نيستند. فروترى زنان در جامعه هاى سنتى مانند هند و افريقا فرا آمد واپسماندگى، و عامل ديرپائى آن است. در جامعه هاى اسلامى بر آداب و رسوم يك فرهنگ و نظام اجتماعى واپسمانده، تشريع يا قانونگزارى بر مبناى متن صريح مقدس نيز افزوده شده است. در چنين جامعه هائى آزادى و برابرى زنان به كوشش كسانى مانند خانم عبادى ممكن است، ولى از حدودى فراتر نمى تواند برود؛ زيرا با همه اطمينانهائى كه در «تز» خود به آخوندها مى دهد شريعت تا جاهاى محدودى مى تواند نگهداشته شود و اسلاميان اين را به همان خوبى او مى دانند. در ايران اسلامى با حفظ شريعت مى توان زير حجاب رفت و در بسيارى زمينه ها با مردان كار و رقابت كرد ولى حتا در زير حجاب به حقوق برابر نمى توان رسيد و به عنوان انسان همواره در جائى پائين تر مى بايد ايستاد.
جايزه صلح نوبل با ويژگى سياسى و فرا شخصى اش ناگزير اهميت سياسى مى يابد و موضوع بحث و ميدان عمل سياسى مى شود و در اين مورد نيز هم اكنون شده است: اين جايزه مال كيست و با آن چه بايد كرد؟ آيا مخالفان رژيم برنده شده اند؟ يا اصلاح طلبان درون حكومت توانسته اند به نمايندگى و پادر ميانى خانم عبادى به آنچه خودشان بر كرسيهاى قدرت نرسيدند دست يابند؛ به يك پيروزى ماندگار، آثار عملى اش هر چه باشد؟ آيا اين جايزه نداى آغاز پيكار براى سرنگونى رژيم است يا فراخوان كار كردن از درون رژيم و وام گرفتن از صبر ايوب براى افزودن پاره اى از عمر نوح بر پيكر كرم خورده نظام حكومتى اسلامى؟
هنوز جايزه به دست خانم عبادى نرسيده صفهاى پيكار جدا شده است. در مخالفان رژيم به فراخور گشادگى يا تنگى ديدشان از حمله به خانم عبادى تا نگاه ترديد و انتظار مى توان ديد. انحصارگران راست (ما در اين روى سكه در بيرون بسا ويژگى هاى آن روى ديگر را در درون ايران مى يابيم) به او مى تازند كه چرا به زبان آنان سخن نمى گويد. برخى تا آنجا مى روند كه جايزه را توطئه اى براى تراشيدن يك رقيب دربرابر وارث پادشاهى پهلوى مى دانند. فرصت طلبان چپ در خانم عبادى قهرمان تازه موافقت در جامه مخالفت با نظام را مى بينند و شتابزده ترانشان از هم اكنون او را نامزد رياست جمهورى كرده اند. دوم خرداديان به زمينه هاى مشترك خود با او، مهمتر از همه كار كردن از درون رژيم، دلگرم اند و با كاميابى بيش از ديگران دارند او را به خود مى پيوندند.
انتظارات مثبت و منفى از اين رويداد كه هر چه بشود براى ايران زيانى ندارد بسيار است و ما مانند معمول، هم در اهميت آنچه پيش آمده است مبالغه مى كنيم و هم هر چه را كمتر از كمال مطلوب خود قبول نداريم. دستى هم كه در ناچيز كردن فرصتها داريم از همين كم و كاستى هاى اخلاقى سرچشمه مى گيرد كه ريشه اش كمى ظرفيت است؛ نرسيدن به پختگى و نداشتن ژرفاى استراتژيك.
***
انتظارات هر گروه ما به كنار، بايد از اصل موضوع آغاز كرد و آنگاه ديد كه بهترين راه بهره گيرى از فرصتى كه پيش آمده چيست. موضوع اين است كه خانمى كه هيچ خيال گريز از ايران، حتا اقامت دراز مدت در بيرون از ايران ندارد و مى خواهد از بيشترينه امكاناتش در ميهن برخوردار شود جايزه صلح نوبل را به دليل رفتار متفاوتش برده است. اين رفتار متفاوت را او در كاركردن در چهارچوب قانونى كه خود را ناگزير از اطاعت آن مى شمرد، ولى از راه گفتگو و راه آمدن با مراجع قدرت درپى تغيير آن است (اشتباه اساسى اش در اين زمينه موضوع ديگرى است) و در دفاع دليرانه اش از قربانيان جنايات رژيم باز در همان چهارچوب نشان داده است. چه بسا بلندپروازى هاى ديگرى هم داشته باشد كه حق اوست و اگر داشته باشد و دستش را هم خوب بازى كند هماورد نيرومندى خواهد بود. او با همان اعتقادات كه ممكن است بسيارى از ما را خوش نيايد، و به لطف پيشينه اش در همين رژيم به اين افتخار رسيده است و ترديدى از هم اكنون نگذاشته است كه خيال ندارد تفاوت اساسى در ايستارهاى (مواضع) خود بدهد. از همين جا هم هست كه اصلاحگران درون اميدى تازه به او بسته اند و او هم در سخنانش در ايران با آنها همگامى بيشترى مى نمايد (در رفتار و گفتار برنده امسال جايزه صلح نوبل، در بيرون و درون تفاوتهاى محسوس و گويائى هست.)
كسى در موقعيت او از پيش تن به محدوديتهاى زياد داده است و در خطر آن است كه به محدوديتهاى بيشترى تن در دهد. او بيش از منتقدان و ستايندگانش نياز به نگاه دوباره اى به آنچه بود و آنچه شده است دارد و مسئله مهم از همين جا آغاز مى شود. جايزه اى به اهميت صلح نوبل به خانم عبادى امكاناتى مى دهد كه از نظرى با يك پيروزى بزرگ انتخاباتى قابل مقايسه است. اين امكانات در افزايش دراماتيك توجه عمومى، برد سخنان و رفتار، و وزن حضور اوست؛ و با همه تهديدهاى حزب اللهى ها، به او آسيب ناپذيرى بيشترى هم داده است. اين امتيازات به اضافه اميدهاى بلند مردم به كسى كه نام ايرانى را بلند كرده است به خانم عبادى توانائى هاى بيشترى مى دهد و بار مسئوليت او را سنگين مى كند.
او هيچ الزامى ندارد كه به خواستهاى چپ و راست تن در دهد، يا پرواى بد زبانى ها را داشته باشد. منظره، كم و بيش روشن، در برابر اوست. يك مافياى سياسى- مالى چنگ بر كشور انداخته است و جز زير فشار كمترين امتيازى نمى دهد و فشار راهم تا آنجا مى رساند كه از بالا كشيدن جام، هر چه در آن باشد، چاره اى نمى ماند. استدلالهاى او تا كنون كارى براى بالا بردن پايگاه زن در ايران نكرده است. هر پيشرفت زنان به نيروى پايدارى و سركشى آنان بدست آمده است. صدها هزاران زنى كه هر سال شلاق مى خورند و جريمه مى دهند و تحقير مى شوند و دست بر نمى دارند حكومت را گام به گام واپس مى نشانند. هيچ كس بيش از خود آخوندها نمى داند كه چه چيزى با انحصار قدرت آنان سازگار است يا نيست و هيچ كس بهتر از آنها مزاياى حفظ انحصار را نمى شناسد. چشمان آنان بهتر از خود خانم عبادى مى تواند ببيند كه نورى كه خانم عبادى پشت ظاهر واقعيات مى اندازد چه چيزهائى را روشن مى كند. آنها در موضوع زنان به آداب و رسوم و سنتها همان اندازه دلبسته اند كه به قوانين ترديد ناپذير شريعت.
انتظار ما اين نيست كه خانم عبادى دست از «تز» خود بردارد. ولى عمل سياسى، از جمله دفاع از قربانيان تجاوز به حقوق، نتايج بزرگترى خواهد داشت؛ هم اكنون داشته است. هنگامى كه او در پاسخ پرسش مربوط به تأكيدش بر مسلمان بودن خود مى گويد «زيرا وضع زنان در جامعه هاى اسلامى از همه اسفناك تر است» به نكته ظريفى اشاره دارد. ما در اين دوران گذار با رنگهاى گوناگون دگرگونى و اصلاح سر و كار داريم. خانم عبادى يك گام از پيشرو تران عقب تر است ولى تا اينجا بر همان راه مى رود. ما اميدواريم راهش را عوض نكند بلكه تيز تر گام بردارد.؛ زيرا اكنون بيش از گذشته مى تواند. حقوق بشرى كه او را تا اين پايه رسانده است هنوز بسيار جا دارد كه انرژى او را بگيرد. با اسلام كارهاى زياد مى توان كرد و اسلام بسيارى چيزها براى بسيار كسان است، هر كسى از ظن خود. مسئله مركزى، قدرت است. اگر قدرت در دست اسلام باشد تا پايانش خواهد رفت، با استدلالهاى خانم عبادى يا بى آن. چند بار تجربه لازم است تا دست از نظريه سازى بردارند؟
پيكار براى حقوق بشر، بويژه حقوق زن، يك سلاح كارى براى بزير كشيدن اسلام از تخت فرمانروائى و بردنش به قلمرو وجدانيات، به زندگى درونى افراد مسلمان است؛ شمارشان در جامعه هر چند باشد. از اينروست كه كارهاى خانم عبادى تا كنون طبيعت سياسى داشته است و جايزه صلح او نيز بهمان گونه است. سودمندى عمل سياسى از اين دست براى خود او و امر مردم ايران تا همين جا ثابت شده است و بردن جايزه نمى بايد انحرافى در آن بدهد. ملى مذهبيان و اصلاحگرانى كه او را گرد كرده اند و از او رهنمود هاى سياسى بيرون مى كشند، دارند گوهر او را خرمهره خود مى كنند. بر آنها ملامتى نيست؛ نقششان در تاريخ ايران خراب كردن فرايند تجدد بوده است و كشيدنش به پارگين ولايت فقيه. آنها حتا از اين مهم برآمده اند كه رأى هاى بيست و چند ميليونى را به ارزش كاغذ پاره هائى كه روى آنها نوشته شده بود برسانند. خانم عبادى هم براى آنها بيش از دستگيره اى بر لب گودال فناى سياسى نيست.
اين بر خود برنده جايزه صلح است كه عمل سياسى را با بازى سياسى اشتباه نكند و اعتبار خود را در گرو يك جريان بى اعتبار شده نگذارد. اصلاح از درون براى آنها كه يارايش را دارند راهى به درون داشتن، از كمترينه اى برخوردار بودن، در حاشيه هاى قدرت به اميد راه يافتن به مركز خزيدن راه حل آسانى است. براى كسى همچون خانم عبادى كه بسيار فراتر از اينها رفته است ناچارمسئله نيز فراتر مى رود: چه اندازه سرمايه مانده است و تا كجايش را مى توان هدر داد؟ كسانى مانند رهبران دوم خردادى ديگر چندان چيزى ندارند كه از دست بدهند. آنها از مردم مى خواهند كه در انتخاباتى كه در پيش است انجمن سخنرانى را همچنان به اختيار جنبش دوم خرداد بگذارند. اين را ديگر به زبان هم مى آورند. برنده جايزه نوبل به انجمن سخنرانى مجلس نيازى ندارد و مى تواند از دوم خردادى ها فاصله بگيرد؛ اگر نمى خواهد مانند آنها شود.
***
شش سالى پيش هنگامى كه بيست و دو ميليون رأى خود انگيخته به كسى كه دم از آزادى و قانون مى زد داده شد اميدى در دلها راه يافت كه مى توان از درون نظام و بى خونريزى و بى نظمى به اصلاحات رسيد. در واقع نيز تحولاتى روى داد؛ روزنامه ها فراوانتر و آزاد تر شدند؛ پرده ها دريده شد؛ ماشين آدمكشى هاى زنجيره اى از كار افتاد. ولى اين تحولات مانند آن «بهار آزادى» زود گذر بود. در بهار آزادى خونبار نيز مردمى كه نمى خواهند زير بار زور بروند از درهم ريختن اوضاع بهره بردارى كردند و فرمانروايان تازه تا بر تخت بنشينند چند گاهى لازم داشتند و بهار از زمستان به تابستان كشيد. ولى هنگامى كه اسباب زورگوئى كاملا به دست حكومت اسلامى افتاد، بهار را به تندى به يخبندان انداختند. اين بار هم رهبران مافيا تا از ضربه آن پديده نامنتظر انتخاباتى به خود آيند، مهلتى دست داد و نسيم تازه اى بر دوزخ جمهورى اسلامى وزيد.
اكنون چهار سال است كه رژيم آخوندى در جبران شكست خود به پيروزى پس از پيروزى مى رسد و بيش از همه، چنان جنبش دوم خرداد را بيربط كرده است كه سرانش هم ديگر آن را جدى نمى گيرند و جز بى اميدانى در بيرون كسى به آن باور ندارد. دو تجربه گذشته اين نتيجه را نيز داشته است كه رژيم ديگر دربرابر چنين غافلگيرى هائى آسيب پذير نيست و ماشين روغن خورده سركوبگرى، به آسانى جنگ فرسايشى را بر ضد هر حركت اصلاحگر مى برد. بردن جايزه نوبل با آن دوره ها قابل مقايسه نيست و خانم عبادى را به مقدار زياد و با كوشش اندك مى توانند بى اثر كنند. البته خود او نيز مى تواند در پيروى دوم خردادى ها بيشتر كار را براى مافيا انجام دهد.
اين يك احتمال جدى است كه دوم خردايان، از خانم عبادى، خاتمى دومى بسازند. آنها نياز حياتى به صداى تازه و رساترى در دفاع از اصلاح گام به گام خود دارند و مى كوشند در نظامى كه اصلاح پذير نيست بمانند. آنها با همه سودمندى شان به عنوان يك دفتر روابط عمومى ولايت فقيه، در خطر دور شدن از مقامات سياسى و حكومتى و مزايايش هستند و اميدوارند خانم عبادى بتواند وزنى به آنها بدهد و دست كم مجلس را برايشان نگهدارد. اين درست چيزى است كه در دستوركار يك برنده جايزه صلح نوبل در كشورى كه حقوق بشر هر روز در آن با ابعاد بزرگ پايمال مى شود نيست. مجلس خانم نوروزى در انتظار سنگسار را هم از زندان نمى تواند برهاند و بود و نبودش از اين نظر يكسان است. خانم عبادى با درگير شدن در يك پيكار بيهوده تنها به اعتبار خود آسيب خواهد زد.
زندگى براى يك مدافع حقوق بشر در جمهورى اسلامى به اندازه كافى دشوار هست و آلودگى به سياستهاى روزانه و مشكوك تنها بر پيچيدگى اش خواهد افزود. ايران به يك جنبش نيرومند دفاع از حقوق بشر، و جامعه مدنى ايران به سخنگويان و كوشندگان نيالوده به نظام نياز دارد. برنده جايزه صلح نوبل از اين نظرها در بهترين موقعيت است. در اسلو او را بخشى به همين اميدوارى برگزيدند كه ستودنى است و بسيارى ازما در اين جهان سوم نفرين شده نادانى و كوردلى به اينگونه مداخلات بيگانه در امور خودمان نيازمنديم.

پيكار با حكومتى كه ويژگى مافيا يافته است و جاى شوخى نمى گذارد، آنهم از هزاران كيلومترى و بى پايگاه تشكيلاتى در درون و تنها به نيروى سخن، اگر براى وقت گذرانى يا گذران زندگى نباشد ناگزير مى بايد خردمندى و ظرافت بيشترى در موضع گيرى دربرابر آنچه در درون مى گذرد نشان دهد. در درون حتا سخن كه در بيرون به چنين رايگانى است مى تواند خطرناك باشد و دست كم جلو هر فعاليت را بگيرد. مبارزان بيرون كه نمى خواهند در تمامت خواهى از حزب اللهيان پس بيفتند بهتر است روشن كنند كه اصلا به مبارزه درون نياز دارند يا نه؟ اگر تنها به كسانى كه كشته و ناپديد و زندانى مى شوند مى توان ارزشى داد (تازه اگر گواهى نداشتن سوء پيشينه در پنجاه ساله گذشته داشته باشند) بايد عملا دست از مبارزان درون شست. آنها جز اين مصرفى ندارند كه با از دست دادن جان و آزادى خويش خوراك تبليغاتى براى سخنرانان بيرون فراهم كنند و تازه همه شان نيز نمى بايد انتظار چنين افتخارى داشته باشند. اگر پيشينه شان پسند نيفتد هر چه بر سرشان بيايد حقشان است.
ولى اگر اين چند هزار تن بيرون نمى توانند جاى آن چند ده ميليون درون را بگيرند و پيكار مردمى به همه نيروها نياز دارد، مى بايد هر كس را در جايش گذاشت و بهر مبارزه اى ارزش خودش را داد. بسيار كسان در ايران به شيوه ها و درجاتى كه چندان ربطى به ما ندارد با رژيم در مبارزه اند. ما خود را لازم نيست با آنها يكى كنيم، ولى آنها را به ديده امثال هيأت مؤتلفه هم نمى نگريم. استراتژى ما كشاندن شمار هر چه بيشترى از مخالفان و ناراضيان به راه اصلى يعنى راه سرنگونى است و اين با دشنام دادن و دشمنى ورزيدن صورت نمى گيرد. دشمنى ما متوجه ستونهاى رژيم است نه هر كه در آن كشور مى كوشد گليمى را از آب بگيرد. ما با همه به يك اندازه موافق و ومخالف نيستيم زيرا زندگى سياسى، همه يا هيچ معنى نمى دهد.
تبعيدى كردن پيكار مردمى به معنى حاشيه اى كردن آن است. ما بايد پس از بيست و چند سال دريافته باشيم كه روحيه تبعيدى چه اندازه جهان را تنگ و از واقعيات جدا مى كند. كاميابى و «قبول عام» در فضاى كوچك و دور افتاده تبعيديان به هيچ روى بس نيست. حتا تك و توك نشانه هاى پذيرفته بودن از درون (چند صد يا چند هزار تن از چند ده ميليون) نيز چيز زيادى را ثابت نمى كند. مى بايد به آن چند ميليون تن و به آن سرامدان فرهنگى و سياسى نيز انديشيد كه دستى در ميان شعله ها دارند و در هر تحول آينده بزرگترين سهم را خواهند داشت، زيرا از درون جنگيده اند و بيشترين خطر را كرده اند.
قلمداد كردن اين مبارزان به عنوان رقيب، و رفتار دشمنانه با آنها از كوردلى و تنگ نظرى رايج سياست ما بر مى خيزد كه در هر شكست ملى ايرانيان بزرگترين سهم را داشته است. در همين احمقانه ترين انقلاب تاريخ جهان، ضعف سياسى جامعه ايرانى از بالا تا پائين و از موافق تا مخالف بيشترين سهم را داشت. اكنون هم ملاحظات تنگ نمى گذارد تصوير بزرگتر ديده شود و مصلحت دراز مدت ملى در پاى منافع بد فهميده شده و آنى مى افتد. رهائى و باز سازى ايران به بسيارى كسان و نيرو ها نياز دارد كه يكديگر را نمى پسندند ولى هدفشان يكى است و آن هدف از بزير كشيدن ملايان و سوار شدن بجاى آنها بالاتر است.
اگر كسانى ميدان را از هر كه جز خودشان تهى مى خواهند، نه تنها در اصل تفاوتى با حزب الله ندارند و اگر به قدرت برسند هيأت مؤتلفه ديگرى خواهند شد، بلكه در جامعه بسيار پيچيده اى كه ايران شده است اصلا نمى توانند بخت پيروزى داشته باشند. چگونه مى توان تصور كرد كه اين مردم در ژرفاى درماندگى شان نيز بار ديگر گوسفند آسا دنبال كسانى بيفتند كه همه چيز را براى خود مى خواهند؟
www.d-homayoun.info

صفحه اول
خبرهاى ايران
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •